امروز، 25 بهمن و پرسش های تکراری سبز از موسوی و کروبی

25 بهمن است و من نمی دانم چه خواهد شد. در وبگردی ها همه جا تب و تاب می بینم. گمانه زنی ها، تلاش برای بسیج هر چه بیشتر برای راهپیمایی فردا، شعارها، تهییج خود و دیگران، دلشوره، پیش گویی ها! این که چه میزان مردم به میدان خواهند آمد، قابل پیش گویی نیست. رفتار توده های مردم هیچ گاه قابل پیش بینی نیوده و این پدیده در اساس جزو چیزهایی نیست که قابل پیش بینی باشد و هر محاسبه ای می تواند نادرست باشد و اگر نیز درست باشد، تصادفی است. من نیز قادر یه پیش گویی نیستم، چون ندیده ام که کفشهایم پیش پایم جفت شوند.

اما با تمام اینها، پس از گذشت نزدیک به دو سال پرسش هایی هست که باید در میان گذاشته شوند، پرسش هایی که می توانند رابطه ای مستقیم با پیروزی یا ناکامی جنبش داشته باشند.

–          در گذشته دیدیم که حرکت مردم ایران و جنبش سبز  به سرعت حمایت مردم جهان و رسانه ها را جلب کرد. رسانه های بین المللی جانانه به پوشش خبری پرداختند. اما یک نکته نیز آشکار بود: دولت ها و نهاد های سیاسی در حمایت از جنبش سبز تامل کردند، یا سکوت کردند و یا با احتیاط سخنی گفتند. چرا؟

–          جنبش سبز دارای رهبری منسجم نیست. روشن نیست که به کدام سو می خواهد برود. در این میان هر کس گمانه های خود را دارد و من نیز! هر چند که موسوی و کروبی همیشه گفته اند که رهبر جنبش نیستند و از این راستا که با این سخنان خود مانع گشتند که از آنها بت و رهبر و امام ساخته شود (چیزی که فرهنگ ایرانی استعداد غریبی در آن دارد) حرف بسیار بجا و خوبی است. اما همگان به آنها به عنوان رهبر جنبش سبز می نگرند و از آنها برای موارد ویژه ای انتظارهایی دارند. از سوی دیگر، موسوی و کروبی و تشکیلات پیرامون آنها به هر دلیلی که می خواهد باشد، تلاشی برای سازماندهی جنبش سبز نکردند. هیچ حرکت جدی جمعی بدون سازماندهی، بدون هماهنگی، بدون تعیین سیاست مشترک و اطلاع رسانی نتیجه نمی گیرد. نیاز به سازماندهی یک حرکت ارتباطی به گرایش به بت سازی ندارد و ساده لوحی است اگر گمان برده شود که با حرکت خود به خودی مردم و هر از چندی با صدور یک بیانیه نامفهوم تنها شکوه آمیز و دست و پا شکسته می توان به هدف مشترکی دست یافت. که هدفی نیز حاصل نشد، بخش بزرگی از جنبش دلسرد شد و اکنون دوباره با دلگرمی خارجی از مصر و تونس برپا می خیزد و چنانچه باز نیز بدون برنامه و هماهنگی باشد، دوباره به احتمال زیاد به نتیجه کوتاه مدت که سرنگونی دیکتاتوری خامنه ای-احمدی نژاد است، دست نخواهد یافت. همه می پرسند که چرا اپوزیسیون شما انسجام ندارد؟ چرا رهبری متمرکز ندارید؟ تفاوت جدی رهبران سبز و احمدی نژاد-خامنه ای در چیست؟

–          چرا جهان این گونه از جنبش آزادی خواهی در تونس و مصر و یمن و الجزایر حمایت می کند ولی در دوسال اخیر در حمایت از جنبش سبز این دست و آن دست می کند؟ چند پرسش از آقایان موسوی و کروبی و همراهانشان بپرسیم و چند گمانه بزنیم:

o        دیدگاه آقایان موسوی و کروبی در باره اسراییل چیست؟ چه بخواهیم چه نخواهیم، این نکته ای است که هر کسی که خود را آلترناتیو حکومت آخوندی می داند، باید در باره آن به روشنی سخن بگوید. حکومت در اختیار آقایان موسوی و کروبی! خوب، ایران فردا رابطه اش با اسراییل چه می خواهد باشد؟ آیا حاضرید بپذیرید که اسراییل دولتی است در منطقه و باید آن را (دوباره) به رسمیت شناخت و رابطه ای بر اساس احترام متقابل و بدون دخالت در امور داخلی یکدیگر بر قرار ساخت؟ رابطه با لبنان و فلسطین چگونه تعریف می شود؟ دیدگاه شما آقایان موسوی و کروبی چیست؟ دیدگاهی ندارید؟

o        آقای موسوی، شما در چند هفته پیش از انتخابات دو سال پیش در مصاحبه با مجله آلمانی اشپیگل (بازگردان در روزنامه دنیای اقتصاد) گفتید که میان شما و احمدی نژاد در اصول تفاوتی نیست. سخن بر سر سیاست های ملی و مساله هسته ای بود. اکنون چه می اندیشید؟ سیاست هسته ای ایران برای جهان اهمیت دارد و هنوز در پهنه جهانی روشن نیست که شما در کجا ایستاده اید. سخنان شما همیشه مبهم است و پر از اگر و مگر و تعارف.

o       ما هنوز چیزی نشنیده ایم که دیدگاه شما در برابر ساختار حکومتی فردا، جدایی دین از حکومت و نظام سکولار چیست. دیدگاهی ندارید؟

o        آقای کروبی و آقای موسوی! تاکنون از شما سخنی پیرامون تروریسم اسلامی بین المللی، القائده و طالبان نشنیده ایم. اینها چیزهایی هستند که جهان هر کسی را از خاورمیانه با آنها محک می زند. شما دیدگاهی ندارید؟

o         آقایان کروبی و موسوی! دیدگاه شما را پیرامون اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی دانیم. در باره آزادی اجتماعی همه مردم ایران صرف نظر از قومیت، نژاد، مذهب، جنسیت و غیره چه می اندیشید؟ حکومت هفته پیش یک نمازخانه سنی ها را در تهران برهم زد. شما چیزی نگفتید. یک کلمه از شما در دفاع از درویش های گنابادی، سنی ها، یهودی ها و به ویژه بهایی ها که مورد هجوم وحشیانه و تبعیض همه جانبه قرار دارند، نشنیده ایم. دیدگاهی ندارید؟ آزادی، آزادی دگراندیشان است. این سخن روزا لوکزامبورگ محک شماست.

o        آقایان موسوی و کروبی! در باره هولوکاست چه فکر می کنید؟ هر گاه که نام یکی از اردوگاه های آدم سوزی می آید، یاد شما می افتیم که شما تاکنون سخنی نرانده اید. دیدگاهی ندارید؟ یادم می آید که شهردار شهر زیبای گل و بلبل و شعرمان شیراز، میهمان شهرداری وایمار در آلمان بود. جناب شهردار که برخی می گویند سبز است و برخی می گویند هنوز سبز نشده است و من گمان می برم که در انتظار باد است، از یازدید اردوگاه آدم سوزی بوخنوالد خودداری کرد و افتضاح سیاسی به بار آورد.

o        ایرانیان در دیدگاه جهانی سابقه ناخوشایندی در سی سال گذشته بر جای گذارده اند، از جمله سفارت گیری و ریختن به سفارت این و آن کشور، آتش زدن پرچم آمریکا و اسراییل و دانمارک (!)، یهودی ستیزی حکومتی و کارهایی از این دست، بدون آن که مردم اعتراض محسوسی کنند و از این قبیل نمونه ها. بیایید به جای آن که بگوییم که این کارها کار حکومت اسلامی و حزب الله و بسیجی بوده و نه ما، از بالا به این کشور بنگریم که اینها را جهان از زاویه دید هواپیما می بیند و به جزییات و تفاوت ها کار ندارد، حال ما را خوش آید یا نیاید. وقتی حکومتی سی سال پرچم می سوزاند و کسی در کشور در سی سال حرفی که در خارج قابل شنیدن باشد نمی زند و اعتراضی دیده نمی شود، دیگر از دید جهان تنها حکومت مقصر نیست بلکه به  میزانی مردم نیز! به ویژه که همین آقایان کروبی و موسوی و خاتمی و دیگران که اکنون رهبر جنبش سبز هستند، خود در حکومت بوده اند و از همین کارها نیز کرده اند و یا از همین سخنان گفته اند. آنهایی هم که از حکومت بریده اند و در اپوزیسیون هستند نیز هنوز قبایشان بوی گرد و غباری می دهد که در بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا بر تنشان نشسته است. آنها نیز گونه ای رفتار می کنند که گویا تازه از راه رسیده اند و جهان یادش رفته است که دیروز چه می کردند. آیا یک بار دیدید که کسی در تونس و یا مصر در همسایگی اسراییل، پرچمی آتش بزند و یا شعاری نژادپرستانه و ضد خارجی بگوید؟

o        آیا جنبش آزادی خواهی مردم ایران پس از دو سال باید دستاوردش این باشد که رهبرانی دارد که تنها فعالیتشان که می بینیم این است که: موسوی برای دیدن کروبی به خانه اش رفت. کروبی از اینجا رفت آنجا. هر از چندی نیز یک بیانیه بیرون می آید که هیچ نمی گوید و به جایی نیز بر نمی خورد. ببخشید آقایان موسوی و کروبی، اجازه هست؟ ندا و سهراب و دیگران جانشان را دادند که از شما تنها این برآید؟ این دستاورد شما در دو سال است؟ افکار عمومی جهان اینها را می بیند. این را می بیند که جنبش سبز ایران با آن همه نیروی جوان، روشن اندیش، آزادی خواه و سکولار، رهبری جدی ندارد و در نبود اپوزیسیون منسجم، به چند یک چشم ناتوان دل بسته است. این درشت خویی نیست. یا نباید به این راه پای می گذاشتید و یا باید تا پایان بروید. این همه تجربه در جهان داشته ایم، رهبرانی که با شجاعت با صدای رسا گفتند که در کدام سو ایستاده اند و چه چیزی را رهبری می کنند. آن هم در برابر حکومت هایی به مراتب وحشی تر ار حکومت اسلامی کنونی که خود نیز بخشی از آن بوده اید و ساختارهای آن را بهتر از ما می شناسید.

 

این همه جای نگرانی دارد! دو سال پیش نگرانی های بسیاری داشتم و در اینجا نوشتم. پس از تقلب انتخاباتی و مقاومت کروبی و موسوی خوش بین شدم و این روزها نگرانی ها دوباره بازگشته اند.

دیگر نوشته ها در همین زمینه:

– انتخابات در ایران و عجایب و غرایب

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم

آقای کروبی، با میرحسین موسوی متحد شوید

هفته پیش به آقای کروبی رای دادم. اوانتخاب نخست من بود. اکنون که میرحسین موسوی بیشترین رای را آورده است و حکومت متقلب کودتاچی در تلاش برای تحمیل سرجوخه آرادانی به ملت است، جبهه شما باید متحد باشد. انجام تظاهرات جداگانه بی معنی است و ممکن است تفرقه ایجاد کند؛ همان چیزی که کودتاچیان را خوش خواهد آمد. شما امروز باید از میرحسین موسوی حمایت کنید و همه حرکت های اعتراضی باید هماهنگ باشد.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم

سرجوخه! خس و خاشاک را دیدی؟

ژنرال کوچک بی ستاره، دیر از راه رسیده ای!

– آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

آیا کودتای مخملی در راه است؟

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

هر دو شما دیدید که با آرای ما چه کرده اند. هر دو تقلب را قبول دارید. مردمی که این چنین پرشور به پای صندوق رای آمدند، به 1f36dc557f368245212e00798e9a818cc277f4a1امید شما آمدند و به سخنان و قول های شما رای داده اند. آنهایی که اکنون به گونه پراکنده در خیابان ها در اعتراض خود با حکومت سرکوبگر و چماقدارانش درگیر شده اند، از حق شما دفاع می کنند. مسئولیت خود را اکنون و همین الان دریابید و رهبری جنبش اعتراض مدنی را بر عهده گیرید. هر انسان مدنی و شرافتمندی ( به هر کس که می خواهد رای داده باشد) اکنون وظیفه دارد از حقوق مدنی خود دفاع کند و به این توهین گسترده به شعور انسانی اعتراض کند.

اگر شما آقایان موسوی و کروبی در کنار هم، رهبری این جنبش اعتراض به تقلب را بر عهده گیرید، می توانید این جنبش را به راه مسالمت آمیز برگردانید. خشونت کنونی در خیابانها ناشی از 21ناامیدی و نبود یک رهبر واقعی در صحنه است. از شما و یا نمایندگان شما هیچ خبری نیست. جایگاه تاریخی خود را دریابید. اگر منفعل بمانید، بر شما آن خواهد رفت که بر دیگرانی در سال های 60 رفت و شما نیز به شمار «نامحرمان» و غیرخودی ها خواهید پیوست.

اوکراین در سال 2004 را به یاد بیاورید. همین تقلب در آنجا رخ داد. ویکتور یوشچنکو (میرحسین آنجا) مردمی که به او رای داده بودند را به خیابان فراخواند و پس از پنج روز حضور مسالمت آمیز مردم در خیابان ها مجلس انتخابات را باطل اعلام کرده و ویکتور یانوکوویچ (احمدی نژاد آنجا) را از قدرت برداشت. این همان رویدادی است که به نام «انقلاب نارنجی» مشهور شد.

آقایان موسوی و کروبی! این عکس ها از تهران امروز بعد ازظهر هستند. جای شما خالی است تا جلوی این خشونت ها گرفته شود.

شما نیز انقلاب سبز خود را رهبری کنید.


دیگر نوشته ها در این زمینه:

آیا کودتای مخملی در راه است؟

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

مناظره ها به پایان رسید و اکنون در دور آخر مبارزه و تبلیغات انتخاباتی هستیم. این روزها هم بسیار پر تب و تاب به نظر می آیند. «موج سبز» پیرو موسوی زنجیری که از میدان تجریش تا راه آهن تشکیل داد. امروز نیز آنها راه پیمایی بزرگی در شهر ترتیب داده اند. سفیدپوشان «تغییر» پیرو کروبی نیز امشب در 22 میدان مرکزی تهران گرد می آیند. این همه نشان می دهد که مردم در راهند که دوم خرداد دیگری بیافرینند. احمدی نژاد و اقتدارگرایان و رهبرانش در تنها چهار سال چنان کشور را به سوی قطبی شدن 4484_1104503105533_1615427012_242611_2912316_nکشاندند که بسیاری از مردم نیز با این دید و امید به پای صندوق رای می روند که شاید سرنوشت نظام را نیز رقم زنند؛ یا این طرفی یا اون طرفی.

روند انتخابات در ایران چون بسیار چیزهای دیگر با دیگر جاها متفاوت است. و این تنها به فیلتر شورای نگهبان و نبود انتخابات آزاد محدود نمی شود. چهار هفته زمان برای مبارزه انتخاباتی بسیار کوتاه است و نمی توان در آن برنامه های نامزدها را بررسی و تحلیل کرد. اروپایی ها بیش از شش ماه را به مبارزه انتخاباتی می گذرانند. مناطره های میان نامزدها نیز بر خلاف جاهای دیگر در سطحی به راستی پایین برگزار شدند و البته وجود احمدی نژاد نیز بر ابتذال آن بسیار بیشتر افزود. او که دیگر هیچ چارچوب اخلاقی نمی شناسد با دروغگویی و بی پرنسیپی دیگر نامزدها و تمام جامعه را به دنبال خود کشاند و همه را در عمل با موارد مبتذل خود سرگرم کرد تا دیگر زمانی برای بررسی برنامه ها نماند. میلیون ها ایرانی در پای تلویزیون با بهت به وقاحت یک نفر می نگریستند که دروغ می گفت، سفسطه می کرد، اتهام می زد و افشاگری می کرد. در این راستا خط قرمزی هم نمی شناخت و هم مخالفان خود را به پلشتی آلود و هم همراهانش و رهبرش را. تنها مافیای سیاسی-اقتصادی، دزدان  در کنار خودش و کمپلکس نظامی-امنیتی هستند که در امان مانده اند. آیا این حماقت، خودکشی سیاسی احمدی نژاد است که دیگر امیدی نمی بیند و بر اساس «یا من یا هیچ» عمل می کند؟ البته او دربخشی از افشاگری هایش چندان نیز پرت نمی گوید. ای کاش روزی فرارسد که به کارهای تمام دولتمردان حکومتی در سی سال اخیر و به آنچه که پیرامون فساد همه این آقایان طرح گشته، در یک مرجع سالم رسیدگی و بررسی حقوقی شود. بسیاری از حرفهای احمدی نژاد، چون فساد آقایان و آقازاده هایشان را سالهاست که اپوزیسیون ایران در خارج افشا کرده است. البته احمدی نژاد گویا در این میان خود نیز سردسته دزدهاست که این روزها در افشاگری های متقابل طرح می شود. اینها چیزهایی است که باید در یک مرجع صالح و بی طرف و خارج از سروصدا و تب و تاب خارج از منطق به آنها رسیدگی شود. از این رو، یکی از خواسته هایمان از نامزد پیروز، هر یک از این سه نفر که می خواهد باشد، باید این باشد: تشکیل ارگان بررسی ، روشنگری و رسیدگی قضایی به تمام موارد طرح شده  پیرامون فساد اقتصادی و سوء استفاده از موقعیت دولتی.24

به هر حال همه این سخنان که طرح شدند، نگذاشتند که ما برخی پرسش های جدی تر را از نامزدها بپرسیم:

–          آقای موسوی در گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما گفت: «من همان میرحسین اول انقلابم.» ما این را که می شنویم برایمان این پرسش پیش می آید که آیا جدا میرحسین موسوی در سی سال تغییری نکرده است؟ و آنگاه که به تمام سخنانش گوش فرا می دهیم و جای برخی «چیز»های مهم را خالی می بینیم، نگران می شویم.
می گوید: » معتقدم بدون اینکه در وجود و ذات اصولگرایی و اصلاح‌طلبی خطی بکشیم، عملا باید دو ویژگی را اینها داشته باشند؛ هم پایبندی به مقدسات و ارزش‌هایمان که هویت دینی و ملی ما را می‌سازد و هم اینکه مردم ما می‌خواهند متعلق به یک دنیای جدید باشند و تحولات جدید را بشناسند و از تجارت جهانی بهره ببرند.»
ادبیات همان ادبیات انقلاب اسلامی است. با همین اصول گرایی، هویت دینی و ملی که خودشان تعریف می کنند، حکومتی راه انداخته اند که به اینجا رسیده است که تنها قرائت خودشان از هویت ملی و دین را قبول دارند. موسوی نمی خواهد بپذیرد که این جایگاهی که حکومت در مجموعه خود به آن رسیده است، در بسیاری عرصه ها روندی اجتناب ناپزیر بوده است.
در جایی دیگر گفت: » امشب در راستای  بحث‌هایی که در مورد برنامه‌هایم طرح می‌کنم می‌خواهم بگویم که سرمایه آتی کشور ما نه نفت و نه پول و نه برنامه‌هایی که گفته می‌شود است بلکه سرمایه اصلی، وحدت و روحیه پر از شور و نشاط و امید مردم است.»
نه جناب موسوی! سرمایه اصلی کشور ما همین نفت و پول است. تمام دعوا بر سر همین هاست. با این «چیز»های دیگر همیشه حاکمان سر مردم را کلاه گذاشته اند که به همین نفت و پول دست یابند. این «وحدت و روحیه پر از شور و نشاط و امید مردم» هفته دیگر در همین ساعت می خوابد و اگر شما رییس جمهور شدید، نیز آنها را فراموش خواهید کرد. باید همین الان بگویید که با نفت و پول چه می خواهید بکنید.
و یا: «یا به شعارهای خودمان برگردیم که یکی از مهم‌ترین شعارهایی که از اول انقلاب اسلامی داشتیم، دفاع قوی و بدون قید وشرط از مستضعفان جامعه خودمان بوده است و معتقدم این موضوع با پیشرفت کشور می‌تواند سازگاری داشته باشد.» با ای4568_1105821378489_1615427012_245740_3403752_nن سخنان به نظر می رسد که میرحسین موسوی کماکان پیرو اقتصاد متمرکز دولتی (همان اقتصاد سوسیالیستی) است و تاکنون سخنی از خصوصی سازی نرانده است. در ادبیات سیاسی ایران هر کس از «منافع مستضعفان» سخن براند، منظورش همان اقتصاد سوسیالیستی، بزرگ سازی دولت، گسترس سوبسید، گداپروری با پخش پول و سیب زمینی است. میرحسین همان میرحسین اول انقلاب است. هر چه بیشتر سخنانش را می شنوم و می خوانم، بیشتر اطمینان می یابم که میرحسین موسوی همان نخست وزیر کوپن، سوبسید و اقتصاد سوسیالیستی (ببخشید مستضعفان) است. او می گوید: » اهل برگشتن از این راه نیستم نه انصراف و نه برگشت. من همان میرحسین سابق اول انقلاب هستم.» و می خواهد ما را به دوران انقلاب برگرداند. موج سبزی ها باید او را وادار کنند که از روی این سایه بپرد. خواسته های میلیون ها نفری که این روزها خیابان ها را با رنگ سبز پوشانده اند، فراتر از این حرفهاست.

– ما از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی هنوز سخنی نشنیده ایم که:

  • تبعیض بر علیه زنان، اقلیت های ملی و مذهبی را چگونه می خواهد از بین ببرند؟
  • نظرشان پیرامون منشور جهانی حقوق بشر چیست؟
  • نظرشان پیرامون بحران هسته ای چیست؟
  • رابطه با آمریکا چگونه می خواهد پیش برود؟
  • سیاست خارجی ایران در منطقه چگونه خواهد بود، موضع ایران در مورد عراق، افغانستان، فلسطین و اسراییل چیست؟
  • موضع روشن و بدون تردید آنها پیرامون هولوکاست و یهودی سیتزی احمدی نژاد چیست؟
  • و بسیار پرسش های دیگر …

– آقایان چگونه می خواهند با تورم مقابله کنند؟ این که تورم در دوره احمدی نژاد 25% است، خود فاجعه ای است. اما اگر به این واقعیت بنگریم که این درصد تورم در زمانی است که جهان در بحران اقتصادی و رکود سنگین به سر می برد و این را نیز بدانیم که تورم یکی از پدیده های رشد اقتصادی (و نه رکود اقتصادی) است، آنگاه فاجعه اقتصادی احمدی نژادی ابعاد دیگری می یابد که گمان نکنم  اگر جهان در رشد اقتصادی می بود، دیگر 25% برای نشان دادن تورم ایران کافی می بود. سحرگاه امروز بانک مرکزی آلمان اعلام کرد که تورم در این کشور پس از 21 سال دوباره به صفر درصد رسیده است و این در حالی است که آلمان به عنوان رکورددار صادرات جهان از رکود سنگین اقتصادی رنج می برد و هر روز خبر ورشکستگی شرکت های بزرگ می آید. 22واقعیت این است که نامزدهای  انتخاباتی هیچ برنامه جامعی برای مبارزه با تورم ندارند. دست زدن به اصلاحات اقتصادی پایه ای و سرمایه گذاری در بخش های تولیدی و تولیدکننده کار، نیاز به حذف سوبسیدها، خصوصی سازی گسترده و دادن امکانات به بخش خصوصی دارد و این به مفهوم آزاد گذاشتن تورم نیز هست تا اقتصاد رشد کند. این حقیقتی است که هیچ کدام از نامزدها جرات بیان آن را به مردم ندارند.

– دیشب آقای کرباسچی در برنامه جمشید چالنگی در صدای آمریکا از طرح سهام نفتی و دادن پول نفت به مردم سخن می گفت و از آن به عنوان طرحی که در دانشگاه های ایران بر روی آن کار شده، دفاع می کرد. پرسش از آقای کرباسچی این است که اولا نظر شما و آقای کروبی پیرامون اقتصاد آزاد چیست؟ در مورد کار، سرمایه، عرضه و تقاضا چگونه فکر می کنید؟ اگر پاسخی مبتنی بر اقتصاد آزاد به این پرسش ها بدهید، دیگر نمی توانید از چنین چیزی دفاع کنید که پایه اش را احمدی نژاد نیز گذارده است و چیزی نیست جز باج دهی به مردم، گداپروری و پخش پول بی پشتوانه میان مردم بدون این که کاری برای دریافت این پول انجام داده باشند و گسترش تورم بیشتر. نگاهی به نروژ بیاندازید که جمعیتش به تهران هم نمی رسد که پس از کشف نفت، حتی مالیات های سنگین را نیز کاهش نداد، چه رسد به این که پول مفت بدون انجام کار میان مردم پخش کند. از آن استادان دانشگاهی که به گفته شما روی این طرح پژوهش درازمدت کرده اند، بخواهید نگاهی به مورد نروژ، کویت و امارت متحده عربی بیاندازند. این کارها کمکی به کشور و مردم نمی کند و چیزی نیست جز عوام فریبی انتخاباتی. (این که آقای کرباسچی از خطاب جمشید چالنگی و ناصر محمدی با نام خودشان پرهیز می کرد، نیز توجه مرا جلب کرد. هنوز گویا سایه هایی هستند که آقایان نمی توانند از روی آنها بپرند.)

– دوران آقای خاتمی یادمان نرفته که سخن از اجرای اصل 44 قانون اساسی (کوچک سازی دولت و خصوصی سازی) می کرد. اما دولتی را تحویل داد که سه برابر دولتی بود که تحویل گرفته بود. میرحسین موسوی در مورد اجرای اصل 44 اصلا حرف هم نمی زند.230

– آقای کروبی که سخن ار تغییر برخی از مواد قانون اساسی می راند، روشن نساخته که منظورش کدام بخش از قانون اساسی است و با وجود دیگر مراکز قدرت در ایران چگونه می تواند این وعده ها را جامه عمل بپوشاند؟

این روزها بسیار پرشتاب هستند. نوشته های دیگر خود را که در همین چند روز پیش نوشته بودم، می خواندم، احساس می کردم که شاید برخی بخش ها کهنه شده باشند. نامزدها نیز در برخی زمینه ها سخنانی می رانند که احساس می کنی این دیگر آن آدم هفته پیش نیست. و درست در همین جا باید تامل کرد …

درست همین جاست که به ویژه «موج سبز»ی های پیرو موسوی باید تامل کنند. این که اکنون می توانند به خیابان ها بریزند و یا یک رنگ و یک صدا چیزهایی بگویند، کافی نیست. اگر به همین بسنده کنند، تردید من که آنها جوزده شده اند، درست در می آید. جنبش اصلاح طلبی که اکنون به راه افتاده است و آن را به گونه گسترده و عمده در اردوی کروبی، موسوی و کمی هم در اردوی رضایی می بینیم، باید پس از انتخابات ادامه یابد. باید خواسته های خود را پیگیری کند و انجام آن را از نامزد پیروز بخواهد. تنها در این صورت است که می توان از آن به عنوان یک جنبش نام برد همان گونه که ما بدون توجه به انتخابات در جامعه جنبش زنان داریم، کمپین یک میلیون امضا داریم و حنبش دانشجویی یا کارگری. اکنون نیز جنبش اصلاح طلبی باید داشته باشیم.

این که آیا دارای چنین جنبشی هستیم و یا دارای گروهی «جوگیرشده» هستیم که پس از فرستادن «تحفه آرادان»، «پرزیدنت دکتراحمدی نژاد» به زباله دانی تاریخ، با رضایت به خانه هایشان می روند، هفته آینده روشن می گردد.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای