انعطاف مذهبی از نوع «امر به معروف» در عربستان

این همایش جهانی گفتگوی ادیان که در ژوییه در مادرید برگزار شد، عربستان سعودی هزینه آن را داد و ملک عبدالله با سخنرانی نیز آن را افتتاح کرد، مرا واداشت که نوشته «عربستان سعودی پرچم دار انعطاف مذهبی؟» را بنویسم. امروز نیز دیدم بهتر است خبرهای کوتاه از شاهکارهای «هیاه امر به معروف و نهی المنکر» را که گرد آورده بودم، در اینجا بیاورم.

چهار ماه پیش ماموران امر به معروف «الله اکبر» گویان به یک هتل ریختند و یک نگهبان هتل را به نام «سلمان الهریسی» با خود بردند. آنها او را در ساختمان مرکزی خود در ریاض زیر شکنجه کشتند. وکیل خانواده الهریسی به روزنامه ها گفت که جمجمه او را شکسته بودند و چشمانش را در آورده بودند. اتهام سلمان که هیچگاه اثبات نشد، این بود: نوشیدن آبجو!

سازمان «دیده بان حقوق بشر» به «اشپیگل انلاین» گفت که سینا، یک دختر 25 ساله مغولی که در یک روز داغ در ریاض گرم خرید بود، از سوی «امر به معروفی» ها به جرم نپوشاندن چهره خود (که اصلا جرم نیست) دستگیر شد. آنها با فریاد های «فیلیپینا قحبه» (نیاز به ترجمه ندارد) او را به ماشین خود کشاندند. او در ساختمان مرکزی مورد تجاوز دسته جمعی قرار می گیرد و سپس به زندان فرستاده می شود.

یک استاد دانشگاه «ملک سعود» می گوید که همسایه او به نام «امیره» که با راننده خود برای آوردن بچه هایش از پارک رفته بود، به جرم گفتگو و خنده با راننده مورد تهاجم ماموران «امر به معروف» قرار می گیرد. آنها راننده را از ماشین بیرون انداخته، او را با ماشین به خارج ریاض بردند. در آنجا ماشین او را خرد و داغان کردند و او را تنها رها کردند.

جورج، یک آمریکایی جوان که اکنون در آمریکا زندگی می کند، مدتی برای یک رستوران در ریاض کار می کرد، می گوید که روزی نتوانستیم مشتران را به موقع پیش از اذان عصر از رستوران بیرون کنیم و 2-3 دقیقه تاخیر داشتیم. ناگهان ماموران «امر به معروف» به رستوران ریختند و همه 13 نفر کارکنان را دستگیر کردند و به مرکز خود بردند. در آنجا ما را وادار به گرفتن وضو و نماز کردند. با وجودی که من مسیحی هستم، مجبور شدم نماز بخوانم. من نیز که می دانستم چه کنم، هر کاری دیگران می کردند، من نیز انجام دادم. اما یکی از آنها که کارت اقامت مرا دید، بر من فریاد کشید: صبر کن! تو یک نصرانی (مسیحی) لعنتی هستی. آیا تو رسما به اسلام گرویده ای؟ من دوپهلو پاسخ دادم: یک جورایی. او گفت: نه، نه! تو باید رسما مسلمان شوی. معنی این حرف این بود که باید تمام مراحل اداری گرفتن اقامت تکرار شود و من نام خود را نیز تغییر دهم و من این گونه از جورج به محمد تبدیل شدم.

دیپلمات ها نیز در امان نیستند. اینگرید کروگر، وابسته مطبوعاتی سفارت آلمان هنگامی که قصد ورود به یک رستوران را داشت، چون عبایه بر تن نداشت، مورد تهاجم یک مامور امر به معروف قرار می گیرد. او کارت مصونیت دیپلماتیک سعودی خود را به مامور نشان می دهدو مامور کارت را بر زمین پرت می کند و آن را لگدمال می کند. مشتریان در رستوران دخالت کرده، به مامور حالی می کنند که کاری که کرده برای خودش پیامد سنگینی دارد. مامور ابله هم سریع از رستوران فرار می کند.

از یک ماه پیش آوردن حیوانات خانگی چون سگ و گربه به خیابان ممنوع است. (اینجا گمان کنم بر عکس همیشه سعودی ها از ایرانی ها کپی برداری کرده اند.) اشکال امر به معروفی ها به آوردن حیوانات خانگی به خیابان این است که مردان جوان با آوردن حیوانات به خیابان تلاش دارند که توجه زنان را جلب کنند.

در ماه مه پیش مرد جوانی به جرم آن که با زنی در یک ماشین نشسته بود، دستگیر و زیر شکنجه کشته شد. اکنون روشن گشته است که مرد جوان راننده آن خانواده بوده است.

در فوریه پیش یک استاد دانشگاه پنجاه ساله و پدر چند فرزند در مکه به اتهام حضور در یک کافه به همراه یک دانشجوی دختر دستگیر و به 180 ضربه شلاق و هشت ماه زندان محکوم شد. این حکم با وجودی صادر شد که در دادگاه ثابت شد که دانشجویان سابق این استاد که از او برای پایان نامه خود نمره نگرفته بودند و اکنون خود مامور «امر به معروف و نهی از منکر» بودند، این تله را برای او نهاده بودند.

در همان روزهای پایانی فوریه 2008 یک زن آمریکایی که به همراه همکار سوری خود در یک کافه نشسته بود، دستگیر شد. او که مادر سه فرزند است، مجبور به امضای متنی شد که در آن او اعتراف به فحشاء کرده است.

 

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

هیات امر به معروف و نهی از منکر در عربستان سعودی

“هيئه الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر” (نیازی به ترجمه ندارد) زیر پوشش وزارت کشور عربستان سعودی کار می کند و البته تحت فرمان مستقیم پادشاه ملک عبدالله قرار دارد. به عربی به آنها متوعین می گویند. البته با ط و نه ت. اگر نام را درست بنویسم، این وبلاگ فیلتر خواهد شد و تا زمانی که در اینجا هستم، نمی خواهم این کار بشود چون با اینترنت ضعیف هتل حوصله سروکله زدن با فیلتر شکن ها را ندارم. آنها هر نوشته ای که در مورد اینها  باشد فیلتر می کنند حتی اگر نتوانند آن را بخوانند. بردن این اسم یعنی این که نویسنده منفی نوشته.

این هیات 42000 نفر عضو دارد که 3500 آنها عضو رسمی هستند و دیگران داوطلب. دیگر خود بخوان بقیه داستان را! داوطلب! یعنی با اعتقاد کامل و داوطلبانه کار می کند و شغلش نیست. برای رضای خدا است. این را باید بدانید وقتی در مورد وحشی گری هایشان می شنوید.

هیات بر اساس قانون اجازه دستگیری کسی را ندارد و کارش تنها ارشاد و راهنمایی است، همانطور که اسمش می گوید. برای دستگیری افراد خطاکار یک مامور پلیس همراهشان است. البته این مامور بیشتر برگ چغندر است. چون همیشه انتقاد مردم به آنها این است که پلیس آن چه هیات می گوید را انجام می دهد و بارها که کارهای اینها باعث قتل کسی شده است، پلیس به طور تصادفی آنجا نبوده است. اینها به قدری خشن، وحشی و ضد بشری هستند که هر کس آن ها را می بیند راهش را کج می کند. بر خلاف قانون این ها نه تنها مردم را دستگیر می کنند، بلکه کتک هم می زنند، زندان های ویژه خود را دارند، آدم هم می کشند و تاکنون یک نفر از آنها محاکمه نشده است.

در عربستان قانون می گوید که هنگام اذان باید همگان هر کاری را دارند رها کنند و نماز بخوانند. یعنی پنج بار در روز! همکاران من می گویند که هیاتی ها در سال های پیش وارد خانه های مردم می شدند و مردم را با چوب به سوی مسجد می راندند و وای به روز کسی که مخفی می شد. اکنون دیگر این کار را نمی کنند. اما در مرکز خریدها هستند و با چوب به در فروشگاه ها می کوبند که باید ببندید. نیم ساعت باید فروشگاه برای هر نوبت نماز بسته باشد. مراقبت از جدایی جنسی نیز کار مهم آن هاست. هر جا زنی را ببینند که تنهاست، او را دستگیر می کنند و این دستگیری با زشت ترین توهین ها همراه است. رهبرشان احمد قصیم القمدی است که تنها کارش دروغ گویی و پوشاندن جنایت های آدمهایش است و معتقد است که این سروصداها را روزنامه ها به راه می اندازند.

– در سال 2002 یک مدرسه دخترانه در مکه آتش می گیرد. همزمان با آتش نشانی ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر نیز می رسند. آنها بچه هایی که از آتش به بیرون می گریختند و حجابشان کامل نبود، را با کتک به داخل مدرسه باز می گرداندند و جلوی مردانی که در آنجا می خواستند به بچه ها کمک کنند را نیز می گرفتند که وارد مدرسه نشوند. 15 دختربچه که حجاب نداشتند در شعله های آتش سوختند. (BBC).

عرب نیوز، 10 مارس 2008: ماموران هیات چهار نفر را به جرم “خلوه” (خلوت) دستگیر کردند. دو زن سعودی، یک مرد سعودی و یک مرد از اندونزی. این چهار نفر هنگام خروج از یک استراحت گاه توسط ماموران دستگیر شدند که به آنها اطلاع داده شده بود که این چهار نفر با هم محرم نیستند. یک مشاور حقوقی به عرب نیوز گفت: این چهار نفر دو جرم جنایی مرتکب شده اند. یک: خلوت. این جرم به دادستانی عمومی ارجاع داده می شود و مجازات آن یک یا دوماه زندان و 100 ضربه شلاق است. مجازات افزایش خواهد یافت اگر آنها اعتراف به رابطه جنسی کنند. جرم دوم آنها داشتن و مصرف مواد مخدر است. برای این جرم میزان مجازات روشن نیست و قاضی بسته به نوع ماده مصرف شده و موقعیت اجتماعی آنها میزان مجازات را روشن می کند. اگر موقعیت اجتماعی و شغل مجرم بالا باشد به همان نسبت مجازات او بیشتر خواهد بود و زندان و شلاق را در بر خواهد گرفت. اخراج از کار نیز پیآمد دیگر آن است.

نکته جالب و ویژه در نظام حقوقی عربستان این است که مردم در برابر قانون یک سان نیستند و برخورد قانون بسته به جایگاه اجتماعی آنان تفاوت دارد.

– عرب نیوز، 3 آوریل 2008: مامور پلیسی که همراه دو مامور هیات بود، گزارش داد که ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر در یکم آوریل در مدینه به تعقیب یک ماشین که چهار سرنشین (دو مرد و دو زن، یک مادر و دختر) داشت، پرداخته بودند، باعث تصادف و کشته شدن هر چهار نفر آنها شدند. او گفت که ماموران هیات اجازه تعقیب کسی را ندارند. این دو مامور بازداشت شده اند.

البته این دو مامور پس از چند هفته به دلیل نبود مدرک کافی آزاد شدند.

– در یک مورد مشابه در تایف یک ماشین مورد تعقیب ماموران هیات قرار گرفت که در این تعقیب و گریز یک موتورسوار زخمی شد.

عرب نیوز، 20 مارس 2008: پلیس هم چنان در تلاش شناسایی زن جوانی است که در جریان تعقیب و گریز ماموران هیات کشته شده است. او به همراه پسر جوانی در ماشینی بود که مورد تعقیب قرار گرفتند. هیچ یک از خانواده های شهر خبر از ناپدید شدن کسی را نداده اند. احتمالا خانواده دختر جوان از مراجعه به پلیس ابا دارند.

– در ماه مارس یک دختر جوان سعودی که با همکار خود در کافه ای در جده فهوه می خورد، دستگیر شد.

در اول ماه مه یک پرستار فیلیپینی که با همکار اروپایی خود در استارباکس کافه نشسته بود، به روش توهین آمیزی دستگیر شد. سفارت فیلیپین نیز قادر به تماس با او در زندان نبود. همکار مرد او را پس از چند ساعت آزاد کردند. او را نیز با بستن زنجیر به دست و پا به زندان منتقل کرده بودند.

از این چیزها در روزنامه ها پر است.متن کامل اخبار را خود می توانید به انگلیسی بخوانید. تاکنون هیچ کدام از ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر محاکمه نشده اند. مامورانی هم که دستگیر می شوند، چون آن دو مامور در مدینه، آزاد می شوند. این اجرای قانون از نوع سعودی است.

چند سال پیش (فکر می کنم در سال 2002 بود) از اخراج 27 استاد دانشگاه زن که همه اروپایی و آمریکایی بودند،خواندم. جرم آنها از دست دادن به همکاران مرد در دانشگاه شروع می شد تا میهمانی در خانه یگدیگر. در گذرنامه همه آنها مهری زده شد که دیگر نتوانند وارد عربستان سعودی شوند: “فاحشه”!

یک درگیری …

همین الان اتفاق افتاد. نیم ساعت پیش…، امروز جمعه!

آپارتمان من با دو آپارتمان دیگر در یک گوشه راهروی هتل قرار دارد. از دیروز یک خانواده بزرگ که معلوم نیست چند نفر هستند، هر دو آپارتمان را گرفته اند. زنها در یکی و مردها در آن یکی. تعدادشان خیلی زیاد است و گویا برای شرکت در عروسی یا میهمانی از جای دیگری به ریاض آمده اند. دیشب نیز پسر بچه ای 12-10 ساله ای را که پشت سرهم زنگ مرا می زد و فرار می کرد، گرفتم و به پدرش تحویل دادم.

در اتاق نشسته ام و کاغذها و بریده های روزنامه ها را مرتب می کنم. از بیرون سروصدا می آید. پیش از آن که به در برسم، متوجه بوی دود می شوم. آتش سوزی؟

بیرون در راهرو همهمه است. مردها و زنها با و بی پوشش ابن طرف و آن طرف می دوند. از یکی از جوان تر ها که حدس می زنم انگلیسی بداند، می پرسم چه خبر است؟ می گوید بوی دود می آید و نمی دانیم از کجا. مدیر هتل که مصری است و دو سه خدمتکار پاکستانی می رسند. همه گیج به دنبال منبع دود می گردند تا یکی متوجه سطل آشغال شد. باز هم شیطنت یکی از بچه ها و شاید همان بچه دیشبی!

می خواهم به طرف آپارتمان برگردم که دستی از پشت شانه ام را می گیرد. بر می گردم یکی از مردان خانواده است و شاید 55 سال داشته باشد. با تحکم می گوید از اینجا برو و پله ها را نشان می دهد. من که از اینکه دستش روی شانه ام است عصبانی هستم به او تذکر می دهم که دستش را بردارد و می گویم من همسایه شما هستم. ظاهرا نمی فهمد چه می گویم. مشتش را باز می کنم و کنار می زنم. تا می خواهم بروم می بینم دستش بالا رفته. مشتش را می گیرم و آرام می گویم بهتر است درگیری راه نیاندازی. در عین حال سعی می کنم دلیل این برافروختگی را بفهمم که این را چه می شود. او هیکلش دوبرابر من است و کماکان دارد فریاد می کشد. در این میان همانقدر می فهمم که می گوید وقتی زن اینجا هست تو باید بروی. تازه مشکلش و دردش را می فهمم. به او می گویم: من از جای متمدن می آیم و چون تو حیوان نیستم.در این میان هفت هشت نفر دیگر نیز احتمالا از همان گروه جمع شده اند. یک عده سعی دارند بزرگ قبیله را آرام کنند و بقیه تنها تماشا می کنند. احساس می کنم که منتظر چیزی هستند. او دوباره به سوی من هجوم می آورد. می دانم که نباید بگذارم نزدیک شود وگرنه هر چیزی می تواند اتفاق بیافتد. زیر پایش می زنم و روی زمین ولو می شود.احساس می کنم که کم کم کنترل ماجرا از دست می رود. من عرب ها را در چنین شرایطی نمی شناسم. ولی پدیده «مب» (Mob) را می شناسم. گروه های انسانی که در جمع دیگر فرد نیستند و هویت فردی ندارند، بلکه بخشی از یک گروه و یک مجموعه واحد و در چنین شرایطی تبدیل به یک حیوان می شوند با رفتار غیر قابل کنترل. آرامش خود را حفظ می کنم و به یکی دوتای دیگر آرام می گویم که من تنها می خواهم به اتاقم برگردم. بزرگ قبیله کماکان دادو فریاد می کند و چند نفر مرا تا در آپارتمان اسکورت می کنند و غائله پایان می یابد.

با وجودی که این جریان مرا برافروخته نکرد، ولی احساس بیزاری از این کشور، مردمش و همه چیزش کردم. این که من اینجا چه می کنم و چرا باید برای یک مشت وحشی عقب مانده کار کنم که زندگیشان بهتر شود؟ جانورانی که تنها منطقشان شمشیر است؟

در ضمن خدمتکاران گردن کلفت پاکستانی که هر روز جلوی من دولاراست می شدند، ناپدید شده بودند. رفتاری که از این همسایگان شرقی و همسایگان آنطرف ترشان بسیار زیاد دیده ام، بدون این که بخواهم آن را به همه ملتشان عمومیت دهم.

به هرحال، خود را به ترانه های زیبای الیسا (Elissa)، خواننده لبنانی که سرانجام نامش را کشف کرده ام، می سپارم تا آرامم کند. الیسا همان خواننده ای بود که در آن شب زیبای کویری در بزرگراه دمام-ریاض همراهم بود و نامش را نمی دانستم.

* * *

این جریان مرا به یاد ماجرای دیگری انداخت که در سال 2002 در مکه اتفاق افتاده بود و یادم هست که نفرت همه را در اروپا برانگیخت.

یک مدرسه دخترانه در مکه آتش می گیرد. همزمان با آتش نشانی آدمخواران هیات امر به معروف و نهی از منکر نیز می رسند. آنها بچه هایی که از آتش به بیرون می گریختند و حجابشان کامل نبود، را با کتک به داخل مدرسه باز می گرداندند و جلوی مردانی که در آنجا می خواستند به بچه ها کمک کنند را نیز می گرفتند که وارد مدرسه نشوند. 15 دختربچه که حجاب نداشتند در شعله های آتش سوختند. چه شباهتی با جریان نیم ساعت پیش اینجا! خبر BBC را ببینید.

به راستی چقدر این موجودات ضعیف و پست هستند و جدا دلیل این وحشت تاریخی شان از زنان چیست؟ تا آنجایی که روی آنهایی که در اطرافم اینجوری هستند دقیق شده ام، حتا در یک مورد نیز یک شخصیت قوی، رشد یافته و قابل ارزش (منظورم در برخورد با زنان نیست بلکه بطور کلی) نیافتم.

نمی دانم چه باید گفت. چیزی به ذهنم نمی رسد. بهتر است یه مجتمع ورزشی بروم. تنها تفریحی که در این مملکت خدا و اسلام برایم موجود است.

مصاحبه خیالی کانال 2 تلویزیون عربستان سعودی با من

پیش از خواندن این نوشته ابتدا نوشته «تبلیغات شتری حکومتی در تلویزیون عربستان» را بخوانید.

پس از آماده ساختن من و تمرین با من که درسم را خوب یاد گرفته باشم و پس از کلی آسمان و ریسمان و بافتن پشم به شیشه و کبوتر صلح و آبغوره ملودراماتیک سرانجام نوبت مصاحبه با من می رسد.

1 لطفا خود را به بینندگان عزیز ما معرفی کنید.

اینجانب … بن… ببخشید، بسمه تعالی نباید بگویم؟ من یک جایی را می شناسم که … راستی چقدر خوب است که تلویزیون عربستان با وزارت اطلاعات و جاهای دیگر حکومتی همکاری می کند. من یک جایی را می شناسم که آنجا هم اینجوری است، نه مثل اروپا که همش به سروکله هم می زنند و وحدت کلمه ندارند.

2 می توانید بگویید که کی وارد کشور زیبای ما شدید؟

بله، الان سه ماهی می شود که وارد کشور زیبا و بی نظیر شما شده ام و از همان ابتدا محسور این همه زیبایی گشته ام. البته چون دوره حج بود و چند میلیون دیگر هم وارد کشور زیبای شما شده بودند، پرواز مرا به جده اجازه ندادند و گفتند تنها می توانی به ریاض پرواز کنی و از زیبایی های آنجا استفاده کنی تا حج تمام شود.

3 در مورد تحصیلات خود برای ما بگویید.

لیسانس …، فوق لیسانس …، مهندسی …، البته 8،5 میلیون نفر خارجی در کشور شما هستند و از این که به جای میلیون ها فیلیپینی، پاکستانی، هندی، اندونزی یا سری لانکایی، مرا که از کشوری می آیم که صد نفر هم در اینجا ندارد، دعوت کرده اید خیلی خوشحالم. تازه شما مرا که سه ماه است آمده ام دعوت کرده اید به جای آنهایی که بیست سال یا بیشتر در اینجا هستند. این خیلی مایه افتخار است.

4 روابط خود را با مردم عربستان سعودی چگونه توصیف می کنید؟

به نظرم باید بسیار عالی باشد. البته آنها را زیاد نمی بینم. چون کار که نمی کنند که سر کار ببینمشان. توی خیابان هم که پیاده نمی روند و با ماشین هم که هستند، با سرعت 90 کیلومتر در ساعت در خیابان می روند. سر چراغ قرمز هم که نمی ایستند که ببینمشان. زنها و دختران هم که همه ناپدید هستند و نمی بینیشان. بعد هم انگلیسی بلد نیستند. کلاس عربی هم نگذاشته اند که دست کم من عربی یاد بگیرم. فکر می کنم بسیار خوب باید باشد.

جوانهای شاد و سرحالی دارید. روزها همیشه تا بعد از ظهر خوابند و مزاحم ما نمی شوند که می خواهیم سر کار برویم. این است که صبح ها همیشه خیابان خلوت است. شبها هم در خیابان ها شادی می کنند. اگر پیاده رویی جلوی مرکز خرید یا رستوران وجود داشته باشد و ما آنجا نشسته باشیم، آنها با موتور در آنجا روی چرخ عقب می روند. یا با ماشینشان خیابان «تحلیه» را پنجاه بار بالا و پایین می روند. همین که این کارها را می کنند، بدون این که دختری در خیابان وجود داشته باشد، نشان دهنده سرزندگی آنهاست. یک روز ساعت 2 بعدازظهر 3 دختر در کنار خیابان می رفتند. شاید 20 تا ماشین پا به پایشان می رفتند و هر کس یک چیزی به آنها می گفت. چقدر مردم سرحالی دارید.

5 وقت آزاد خود را چگونه می کذرانید؟

باورتان نمی شود که من چقدر وقت آزاد دارم در اینجا. از آنجایی که کشور شما خیلی چیزها را که وقت آدم را تلف می کند ، چون سینما، تآتر، موزه، کنسرت موسیقی، اپرا، کتابخانه و از این چیزهای الکی، ندارد، من کلی وقت آزاد یافته ام. در تمام عمرم اینهمه وقت آزاد نداشته ام و این خیلی خوب است. من کارهای زیادی در وقت آزادم انجام می دهم:

– تلویزیون خیلی خوبی دارید. یک کانال mbc2 هست که می شود آن را شب و روز تماشا کرد.

ماشین روی می کنم. البته پیاده روی را دوست دارم. اما شهر شما پیاده رو ندارد.

– هر روز ماشینم را می شویم چون در اینجا به جای باران، غبار کویری و گل از آسمان می بارد. بنابراین هر روز ماشین را می شویم که بتوانم رنگش را تشخیص دهم و در خیابان پیدایش کنم.

– جمعه ها اگر حوصله ام سر رود، می روم به «مسجد جامع الکبیر» که پس از نماز جمعه محکومان را شلاق می زنند یا اگر به قصاص محکوم شده باشند، گردن می زنند یا دست و پا فطع می کنند.

– بعضی وقت ها هم ماموران «هیات امر به معروف و نهی از منکر» شما را تماشا می کنم که مردم را ارشاد می کنند. بعضی وقتها هم جنگ و گریز پیش می آید و آنها مردم را با ماشین تعقیب می کنند و تصادف پیش می آید و همیشه چند نفر کشته می شوند. خیلی باحال است، عین فیلم های آمریکایی!

– برنامه تلویزیونتان هم خیلی ارشاد کننده است. من یک کشور دیگر را می شناسم که چهار تا جوجه آخوند بی سواد می روند «حوزه علمیه»، یک مشت چرندیات حفظ می کنند و می آیند آنها را به مردم تحویل می دهند. ولی در تلویزیون شما همه شان «الدکتور» دانشگاهی هستند که می آیند همان چیزها را، مثل آداب طهارت یا آداب زناشویی را درس می دهند. چهار پنج تا دانشگاه که شما دارید، پر از این رشته هاست و این خیلی خوب است.

– من کتاب خواندن رو هم دوست دارم. ولی هنگام صدور ویزا گفتند که هیچ نوع کتاب سیاسی و مذهبی نباید داشته باشی. این است که هیچی نیاوردم. به جایش می روم در مرکز خرید می پلکم. البته اگر «روز خانواده» نباشد و مجردها را راه بدهند.

– دخترها و پسرهایتان خیلی مدرن هستند و از همه امکانات پیش رفته استفاده می کنند. هر وقت که در مرکز خریدی در کافه ای می نشینم، اگر «بلوتوث» تلفنم روشن باشد، برایم مرتب شماره تلفن و اسم دخترها می آید یا عکس های باحال و از این چیزها. ولی چون چهره همه دخترها و زنان پوشیده است، هیچ وقت نمی دانی که چه کسی دارد تماس می گیرد.

6 از سفر در عربستان سعودی لذت برده اید؟

خیلی!

– یک بار با ماشین رفتم به کناره خلیج فارس، یعنی ببخشید، خلیج فارس نه، خلیج مکزیک. در آنجا دیدم که هزاران هزار از مردم شما صف کشیده اند که وارد بحرین شوند. چه مردم سفردوست و تنوع طلبی دارید.

– اتوبان های شما خیلی خوب هستند. نرده مزاحم وسط را ندارند و می شود هر کجا که خواستی دور بزنی. کناره آسفالتش هم شنی است و به آدم یاد می دهد که مواظب باشد که وارد کناره شنی نشود. من چون بار اولم بود و این کار را کردم، ماشینم به میان کویر پرتاب شد. چقدر خوب است که کناره سمت راست اتوبان هم نرده محافظ ندارد. اگر داشت الان ماشین من درب و داغان شده بود.

– پلیس خوبی دارید. هر چند کیلومتر در اتوبان آدم را نگاه می دارد و حالش را می پرسد. خوشبختانه در داخل شهر پلیس زیاد وجود ندارد و آدم می تواند هر کاری دلش خواست بکند.

7 چه چیزی را بیش از همه از کشور زیبای ما دوست دارید؟

– کشور زیبای شما نظم دارد. مثل جاهای دیگر هرکی هرکی نیست. مثلا وقتی اذان می گویند، همه فروشگاه ها برای نیم ساعت می بندند. این است که اگر توی فروشگاه مانده باشی می توانی لابلای قفسه ها بگردی و با خیال راحت باز هم خرید کنی. اگر هم بیرون مانده باشی، می توانی قدم بزنی و این خوب است. شنیده ام که چند سال پیش اینجا بیشتر نظم داشت و امر به معروفی ها در خیابان مردم را با چوب به مسجدها هدایت می کردند و وارد خانه مردم هم می شدند و آنهایی را که توی خانه بودند را با چوب به مسجد دعوت می کردند.

– مرکز خریدهای خوب و منظمی دارید. این جوری نیست که هر کس هر وقت دلش خواست به خرید برود. روزهای چهارشنبه و پنج شنبه روزهای خانواده هستند و مجردها (البته مردان مجرد، چون زن مجرد که نمی تواند وجود داشته باشد و یا تنها جایی برود) اجازه ندارند وارد مرکز خرید ها بشوند و الکی خرید کنند. البته من بعضی وقت ها بیرون می ایستم و وقتی مردی با سه یا چهار زن می خواهد وارد شود، همراه آنها می روم داخل! یک کمی دست و دل بازی بد نیست. من یک کشور دیگر را هم می شناسم که در آن می خواستند از شما تقلید کنند و پیاده روهای خیابان ولی عصر را مردانه و زنانه کنند. ولی نمی دانم چرا نشد. آنجا اکنون هنوز هرکی هرکی است.

– کافه ها و رستوران ها هم بخش مردانه و خانوادگی دارند و این خیلی خوب است.

– در اینجا مردم از فانون هم فراتر عمل می کنند. مثلا برابر قانون زن ها تنها باید از شانه به پایین عبایه سیاه بپوشند. ولی همه زنهای سعودی نقاب دارند و هیچ جایشان پیدا نیست. بعضی ها تنها چشمانشان پیداست.

– برای رانندگی زنان ممنوعیت قانونی وجود ندارد. ولی پلیس هر زنی را که پشت ماشین بنشیند داوطلبانه می گیرد و بعضی پدرها دختر خود را یا بعضی شوهرها زن خود را به خاطر این کار کشته اند. البته این کار هم قتل محسوب نمی شود. خوب است که قوانین سخت گیرانه ندارید و خیلی چیزها داوطلبانه است.

8 با عزیزان خود در کشور خود چگونه در تماس هستید؟

– با تلفن! البته قانون کشور شما می گوید که هنگام ورود به کشور باید گذرنامه ام را به صاحب کارم تحویل دهم و برای خروج نیز باید او اجازه خروج کتبی بدهد و آن را هنگام گذر از مرز نشان دهم. این است که روی برنامه و با توافق صاحب کار خوبم می توانم آنها را ببینم.

– آنها هم می توانند به راحتی به اینجا بیایند. تنها کاری که باید انجام دهم این است که هنگام ورود به کشور من باید آنها را شخصا تحویل بگیرم. ویزای همسرم را هم در گذرنامه من می زنند نه در گذرنامه خودش. این هم خیلی خوب است.

9 نهترین غذای سعودی که خورده اید چه بوده و چه دوست دارید بخورید؟

«کبسه» خوب است. آدم را چاق می کند. مردم شما تغذیه شان خیلی خوب است. چقدر آدم بالای 150 کیلو در خیابان می بینی. تپل و سرحال!

10 پیام شما به آنهایی که تازه به کشور وارد شده اند چیست؟

پیام من این است: قدر اینجا را بدانید و این قدر از خانه های صاحبانتان فرار نکنید و پشت در سفارت فیلیپین و اندونزی جمع نشوید. یعنی چی که کنسولگری فیلیپین در جده می گوید که هر روز 150 نفر زن فیلیپینی فرار می کنند و به آن کنسولگری پناه می آورند؟ خوب حرف گوش کنید تا خانم خانه شما را با اطو داغ نکند یا آقای خانه شما را به اتاق خواب نبرد. یا الان چند ماه است که 130 کارگر ساختمانی بنگلادشی در خیابان کنار کنسولگری بنگلادش در شهر دمام چادر زده اند و می گویند که صاحب کار آنها حقوق 16 ماه آنها را نمی دهد. جمع شده اید که چه بشود؟