چرا ایرانیان معتقدند که مکه شهری امن است؟

هر کدام از ما بارها از دیگران (مکه رفته و نرفته) شنیده ایم که مکه یک شهر کاملا امن است. می گویند: آقا، وقت اذان همه فروشگاه های خود را رها می کنند و به مسجد می روند و کسی مغازه خود را قفل نمی کند.

از همکاران سعودی و عرب های غیر سعودی مقیم عربستان در این مورد پرسیدم. گفتند مکه از شهرهای دیگر عربستان ناامن تر است و این حرفها نادرست است. به گفته پلیس عربستان مشکلات آنها در دوره حج بسیار بیشتر می شود و به جز خلاف کاران و دزدان سعودی که هر سال در دوران حج به مکه سرازیر می شوند، به طور متوسط حدود صد هزار نفر خارجی نیز هر سال به بهانه زیارت تنها برای دزدی و قاچاق به مکه می آیند. بسیاری نیز پس از حج در کشور پخش می شوند و بر نمی گردند.

در عرب نیوز چند روز پیش آمار جنایی مکه را که در سال پیش (1428 هجری قمری) از سوی پلیس مکه منتشر شده بود، خواندم.  در این سال 27،882 مورد جنایی ( از دزدی تا قتل) در مکه اتفاق افتاده است. سرگرد عبدالمحسن المیمان می گوید که در این آمار 350 تعرض جنسی وجود دارند. این جنایت ها بیشتر در محله های فقیرنشین و حلبی آبادها و بیشتر در میان مهاجران آفریقایی تبار صورت می گیرند. در این آمارها یک مورد از یک بنگلادشی وجود دارد که پسر یک ساله خود را برای 4،000 دلار به فروش گذاشته بود. یکی دیگر از مالی پسر ده ساله خود را کشته بود چون بچه حاضر نبود برای گدایی به خیابان برود.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

مونوریل برای مکه

برخی از چیزها که در عربستان سعودی اتفاق می افتند، تنها در این کشور می توانند پیش آیند. عرب نیوز نوشته است که یک شرکت فرانسوی می خواهد در مکه مونوریل بسازد. این که مونوریل یک پروژه ورشکسته و نسبت به قابلیتش گران است، را همه می دانند و هیچ کدام از کشورهای سازنده آن در کشور خود آن را راه اندازی نکرده اند. اما در مکه مشکل دیگری نیز وجود دارد: چه کسی می خواهد این پروژه را پیاده سازد؟ غیر مسلمانان فرانسوی که اجازه ورود به شهر را ندارند وسعودی های مسلمان نیز کدام عرضه را دارند که از پس این یکی برآیند؟

یادتان هست که یک معمار آمریکایی در مکه یک هتل بزرگ ساخت، بدون این که یک بار وارد شهر شده باشد. او همه کارها را از روی تپه ای مشرف به شهر و با دوربین هدایت کرد.

ببینیم فرانسوی ها می خواهند چگونه از پس این مشکل برآیند. آنقدر این غربی ها گرم علم و پیشرفت تکنولوژی بوده اند که زمان برای فکر روی این مشکل جدی نگذاشته اند و زحمت اصلی تاریخی را سعودی ها کشیده اند.

 

هیات امر به معروف و نهی از منکر در عربستان سعودی

“هيئه الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر” (نیازی به ترجمه ندارد) زیر پوشش وزارت کشور عربستان سعودی کار می کند و البته تحت فرمان مستقیم پادشاه ملک عبدالله قرار دارد. به عربی به آنها متوعین می گویند. البته با ط و نه ت. اگر نام را درست بنویسم، این وبلاگ فیلتر خواهد شد و تا زمانی که در اینجا هستم، نمی خواهم این کار بشود چون با اینترنت ضعیف هتل حوصله سروکله زدن با فیلتر شکن ها را ندارم. آنها هر نوشته ای که در مورد اینها  باشد فیلتر می کنند حتی اگر نتوانند آن را بخوانند. بردن این اسم یعنی این که نویسنده منفی نوشته.

این هیات 42000 نفر عضو دارد که 3500 آنها عضو رسمی هستند و دیگران داوطلب. دیگر خود بخوان بقیه داستان را! داوطلب! یعنی با اعتقاد کامل و داوطلبانه کار می کند و شغلش نیست. برای رضای خدا است. این را باید بدانید وقتی در مورد وحشی گری هایشان می شنوید.

هیات بر اساس قانون اجازه دستگیری کسی را ندارد و کارش تنها ارشاد و راهنمایی است، همانطور که اسمش می گوید. برای دستگیری افراد خطاکار یک مامور پلیس همراهشان است. البته این مامور بیشتر برگ چغندر است. چون همیشه انتقاد مردم به آنها این است که پلیس آن چه هیات می گوید را انجام می دهد و بارها که کارهای اینها باعث قتل کسی شده است، پلیس به طور تصادفی آنجا نبوده است. اینها به قدری خشن، وحشی و ضد بشری هستند که هر کس آن ها را می بیند راهش را کج می کند. بر خلاف قانون این ها نه تنها مردم را دستگیر می کنند، بلکه کتک هم می زنند، زندان های ویژه خود را دارند، آدم هم می کشند و تاکنون یک نفر از آنها محاکمه نشده است.

در عربستان قانون می گوید که هنگام اذان باید همگان هر کاری را دارند رها کنند و نماز بخوانند. یعنی پنج بار در روز! همکاران من می گویند که هیاتی ها در سال های پیش وارد خانه های مردم می شدند و مردم را با چوب به سوی مسجد می راندند و وای به روز کسی که مخفی می شد. اکنون دیگر این کار را نمی کنند. اما در مرکز خریدها هستند و با چوب به در فروشگاه ها می کوبند که باید ببندید. نیم ساعت باید فروشگاه برای هر نوبت نماز بسته باشد. مراقبت از جدایی جنسی نیز کار مهم آن هاست. هر جا زنی را ببینند که تنهاست، او را دستگیر می کنند و این دستگیری با زشت ترین توهین ها همراه است. رهبرشان احمد قصیم القمدی است که تنها کارش دروغ گویی و پوشاندن جنایت های آدمهایش است و معتقد است که این سروصداها را روزنامه ها به راه می اندازند.

– در سال 2002 یک مدرسه دخترانه در مکه آتش می گیرد. همزمان با آتش نشانی ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر نیز می رسند. آنها بچه هایی که از آتش به بیرون می گریختند و حجابشان کامل نبود، را با کتک به داخل مدرسه باز می گرداندند و جلوی مردانی که در آنجا می خواستند به بچه ها کمک کنند را نیز می گرفتند که وارد مدرسه نشوند. 15 دختربچه که حجاب نداشتند در شعله های آتش سوختند. (BBC).

عرب نیوز، 10 مارس 2008: ماموران هیات چهار نفر را به جرم “خلوه” (خلوت) دستگیر کردند. دو زن سعودی، یک مرد سعودی و یک مرد از اندونزی. این چهار نفر هنگام خروج از یک استراحت گاه توسط ماموران دستگیر شدند که به آنها اطلاع داده شده بود که این چهار نفر با هم محرم نیستند. یک مشاور حقوقی به عرب نیوز گفت: این چهار نفر دو جرم جنایی مرتکب شده اند. یک: خلوت. این جرم به دادستانی عمومی ارجاع داده می شود و مجازات آن یک یا دوماه زندان و 100 ضربه شلاق است. مجازات افزایش خواهد یافت اگر آنها اعتراف به رابطه جنسی کنند. جرم دوم آنها داشتن و مصرف مواد مخدر است. برای این جرم میزان مجازات روشن نیست و قاضی بسته به نوع ماده مصرف شده و موقعیت اجتماعی آنها میزان مجازات را روشن می کند. اگر موقعیت اجتماعی و شغل مجرم بالا باشد به همان نسبت مجازات او بیشتر خواهد بود و زندان و شلاق را در بر خواهد گرفت. اخراج از کار نیز پیآمد دیگر آن است.

نکته جالب و ویژه در نظام حقوقی عربستان این است که مردم در برابر قانون یک سان نیستند و برخورد قانون بسته به جایگاه اجتماعی آنان تفاوت دارد.

– عرب نیوز، 3 آوریل 2008: مامور پلیسی که همراه دو مامور هیات بود، گزارش داد که ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر در یکم آوریل در مدینه به تعقیب یک ماشین که چهار سرنشین (دو مرد و دو زن، یک مادر و دختر) داشت، پرداخته بودند، باعث تصادف و کشته شدن هر چهار نفر آنها شدند. او گفت که ماموران هیات اجازه تعقیب کسی را ندارند. این دو مامور بازداشت شده اند.

البته این دو مامور پس از چند هفته به دلیل نبود مدرک کافی آزاد شدند.

– در یک مورد مشابه در تایف یک ماشین مورد تعقیب ماموران هیات قرار گرفت که در این تعقیب و گریز یک موتورسوار زخمی شد.

عرب نیوز، 20 مارس 2008: پلیس هم چنان در تلاش شناسایی زن جوانی است که در جریان تعقیب و گریز ماموران هیات کشته شده است. او به همراه پسر جوانی در ماشینی بود که مورد تعقیب قرار گرفتند. هیچ یک از خانواده های شهر خبر از ناپدید شدن کسی را نداده اند. احتمالا خانواده دختر جوان از مراجعه به پلیس ابا دارند.

– در ماه مارس یک دختر جوان سعودی که با همکار خود در کافه ای در جده فهوه می خورد، دستگیر شد.

در اول ماه مه یک پرستار فیلیپینی که با همکار اروپایی خود در استارباکس کافه نشسته بود، به روش توهین آمیزی دستگیر شد. سفارت فیلیپین نیز قادر به تماس با او در زندان نبود. همکار مرد او را پس از چند ساعت آزاد کردند. او را نیز با بستن زنجیر به دست و پا به زندان منتقل کرده بودند.

از این چیزها در روزنامه ها پر است.متن کامل اخبار را خود می توانید به انگلیسی بخوانید. تاکنون هیچ کدام از ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر محاکمه نشده اند. مامورانی هم که دستگیر می شوند، چون آن دو مامور در مدینه، آزاد می شوند. این اجرای قانون از نوع سعودی است.

چند سال پیش (فکر می کنم در سال 2002 بود) از اخراج 27 استاد دانشگاه زن که همه اروپایی و آمریکایی بودند،خواندم. جرم آنها از دست دادن به همکاران مرد در دانشگاه شروع می شد تا میهمانی در خانه یگدیگر. در گذرنامه همه آنها مهری زده شد که دیگر نتوانند وارد عربستان سعودی شوند: “فاحشه”!

یک درگیری …

همین الان اتفاق افتاد. نیم ساعت پیش…، امروز جمعه!

آپارتمان من با دو آپارتمان دیگر در یک گوشه راهروی هتل قرار دارد. از دیروز یک خانواده بزرگ که معلوم نیست چند نفر هستند، هر دو آپارتمان را گرفته اند. زنها در یکی و مردها در آن یکی. تعدادشان خیلی زیاد است و گویا برای شرکت در عروسی یا میهمانی از جای دیگری به ریاض آمده اند. دیشب نیز پسر بچه ای 12-10 ساله ای را که پشت سرهم زنگ مرا می زد و فرار می کرد، گرفتم و به پدرش تحویل دادم.

در اتاق نشسته ام و کاغذها و بریده های روزنامه ها را مرتب می کنم. از بیرون سروصدا می آید. پیش از آن که به در برسم، متوجه بوی دود می شوم. آتش سوزی؟

بیرون در راهرو همهمه است. مردها و زنها با و بی پوشش ابن طرف و آن طرف می دوند. از یکی از جوان تر ها که حدس می زنم انگلیسی بداند، می پرسم چه خبر است؟ می گوید بوی دود می آید و نمی دانیم از کجا. مدیر هتل که مصری است و دو سه خدمتکار پاکستانی می رسند. همه گیج به دنبال منبع دود می گردند تا یکی متوجه سطل آشغال شد. باز هم شیطنت یکی از بچه ها و شاید همان بچه دیشبی!

می خواهم به طرف آپارتمان برگردم که دستی از پشت شانه ام را می گیرد. بر می گردم یکی از مردان خانواده است و شاید 55 سال داشته باشد. با تحکم می گوید از اینجا برو و پله ها را نشان می دهد. من که از اینکه دستش روی شانه ام است عصبانی هستم به او تذکر می دهم که دستش را بردارد و می گویم من همسایه شما هستم. ظاهرا نمی فهمد چه می گویم. مشتش را باز می کنم و کنار می زنم. تا می خواهم بروم می بینم دستش بالا رفته. مشتش را می گیرم و آرام می گویم بهتر است درگیری راه نیاندازی. در عین حال سعی می کنم دلیل این برافروختگی را بفهمم که این را چه می شود. او هیکلش دوبرابر من است و کماکان دارد فریاد می کشد. در این میان همانقدر می فهمم که می گوید وقتی زن اینجا هست تو باید بروی. تازه مشکلش و دردش را می فهمم. به او می گویم: من از جای متمدن می آیم و چون تو حیوان نیستم.در این میان هفت هشت نفر دیگر نیز احتمالا از همان گروه جمع شده اند. یک عده سعی دارند بزرگ قبیله را آرام کنند و بقیه تنها تماشا می کنند. احساس می کنم که منتظر چیزی هستند. او دوباره به سوی من هجوم می آورد. می دانم که نباید بگذارم نزدیک شود وگرنه هر چیزی می تواند اتفاق بیافتد. زیر پایش می زنم و روی زمین ولو می شود.احساس می کنم که کم کم کنترل ماجرا از دست می رود. من عرب ها را در چنین شرایطی نمی شناسم. ولی پدیده «مب» (Mob) را می شناسم. گروه های انسانی که در جمع دیگر فرد نیستند و هویت فردی ندارند، بلکه بخشی از یک گروه و یک مجموعه واحد و در چنین شرایطی تبدیل به یک حیوان می شوند با رفتار غیر قابل کنترل. آرامش خود را حفظ می کنم و به یکی دوتای دیگر آرام می گویم که من تنها می خواهم به اتاقم برگردم. بزرگ قبیله کماکان دادو فریاد می کند و چند نفر مرا تا در آپارتمان اسکورت می کنند و غائله پایان می یابد.

با وجودی که این جریان مرا برافروخته نکرد، ولی احساس بیزاری از این کشور، مردمش و همه چیزش کردم. این که من اینجا چه می کنم و چرا باید برای یک مشت وحشی عقب مانده کار کنم که زندگیشان بهتر شود؟ جانورانی که تنها منطقشان شمشیر است؟

در ضمن خدمتکاران گردن کلفت پاکستانی که هر روز جلوی من دولاراست می شدند، ناپدید شده بودند. رفتاری که از این همسایگان شرقی و همسایگان آنطرف ترشان بسیار زیاد دیده ام، بدون این که بخواهم آن را به همه ملتشان عمومیت دهم.

به هرحال، خود را به ترانه های زیبای الیسا (Elissa)، خواننده لبنانی که سرانجام نامش را کشف کرده ام، می سپارم تا آرامم کند. الیسا همان خواننده ای بود که در آن شب زیبای کویری در بزرگراه دمام-ریاض همراهم بود و نامش را نمی دانستم.

* * *

این جریان مرا به یاد ماجرای دیگری انداخت که در سال 2002 در مکه اتفاق افتاده بود و یادم هست که نفرت همه را در اروپا برانگیخت.

یک مدرسه دخترانه در مکه آتش می گیرد. همزمان با آتش نشانی آدمخواران هیات امر به معروف و نهی از منکر نیز می رسند. آنها بچه هایی که از آتش به بیرون می گریختند و حجابشان کامل نبود، را با کتک به داخل مدرسه باز می گرداندند و جلوی مردانی که در آنجا می خواستند به بچه ها کمک کنند را نیز می گرفتند که وارد مدرسه نشوند. 15 دختربچه که حجاب نداشتند در شعله های آتش سوختند. چه شباهتی با جریان نیم ساعت پیش اینجا! خبر BBC را ببینید.

به راستی چقدر این موجودات ضعیف و پست هستند و جدا دلیل این وحشت تاریخی شان از زنان چیست؟ تا آنجایی که روی آنهایی که در اطرافم اینجوری هستند دقیق شده ام، حتا در یک مورد نیز یک شخصیت قوی، رشد یافته و قابل ارزش (منظورم در برخورد با زنان نیست بلکه بطور کلی) نیافتم.

نمی دانم چه باید گفت. چیزی به ذهنم نمی رسد. بهتر است یه مجتمع ورزشی بروم. تنها تفریحی که در این مملکت خدا و اسلام برایم موجود است.