قذافی: هر کس مرا دوست ندارد، بمیرد

دیوانه را دیدید؟ همان که تنها تاکنون در خارج از کشورش این گونه خطاب می شد؟ شاه او را ابله خطاب می کرد و آمریکایی ها سگ زنجیری خاورمیانه! در نیویورک به دنبال هتلی می گشت که سقفش بلند باشد تا بتواند در اتاق هتل خیمه اش را برپا کند.

دیروز از سوراخ موشی که در طرابلس برای این روزها ساخته بود، بیرون آمد و گفت: هر کس که مرا دوست ندارد، بمیرد. من به شماها نیاز ندارم. و ساندیس خورهایش را در این ساعت ها مسلح کرده تا مردم کشورش را قتل عام کنند. دیکتاتورها احمق هستند و این یکی در سده بیست و یک از همه شان گویا احمق تر است که گمان می کند بن علی و مبارک اشتباه کردند که میدان را خالی کردند. فراموشکار نیز هست که آنهایی که میدان را خالی نکردند، نامشان صدام حسین و چائوشسکو بود که در دوران حکومت خود جامعه ای را ساختند که با آنها همان گونه رفتار کرد که خود با همان مردمان کرده بودند. جامعه ای که به برکت وجود همین رهبران دیکتاتور مدنیت نداشت، اپوزیسیون نداشت و نام حقوق بشر را نشنیده بود. زمانی که بر علیه دیکتاور خودساخته خود نیز برخاست، با او همان گونه رفتار کرد که او با آنها. چائوشسکو را به همراه همسرش در خیابان تیرباران کردند، صدام حسین به اعدام محکوم شد و به دارش آویختند. در لحظه پایانی صدام حسین در برابر طناب دار جلادانش در گوشش سخنانی به فارسی خواندند تا در آن دنیا یادش نرود که گفته بود: خدا دو اشتباه کرد که مگس را آفرید و فارس را.

حال کم کم نوبت سید علی خامنه ای  نایب امام زمان و دارودسته اش می رسد تا درجه حماقتش را به نمایش بگذارد. او نیز گویا بر این است که دیگر دیکتاتورها احمق بوده اند و او اشتباه آنها را نخواهد کرد. او اشتباه بن علی و مبارک را نخواهد کرد و شاید معتقد است که قذافی نیز دارد اشتباهی می کند که او آن را نخواهد کرد. او که در عمرش حتی یک روز نظامی نبوده و به برکت شیره و تریاک، گل کوکنار و زندگی سراسر مفت خوری آخوندی، یک سر سوزن شهامت و جرات قذافی را نیز ندارد، نیز به آن میزان احمق است که در قدرت بماند تا آن زمان که جامعه مدنی نیم بند ایرانی که با جنبش سبزش هنوز بسیجی و ساندیس خور مزدور چماقدار را می گیرد و آزاد می کند و بدون خشونت به راه پیمایی می پردازد، تا آن میزان تضعیف شده، به عقب رانده شود تا گروهی دیگر به میدان بیایند و گونه دیگر با حکومتیان امام زمانی رفتار کنند. با همان فرهنگ خودشان آنها را بگیرند و با عمامه هایشان از درخت آویزان کنند، با حمام خون و ویرانی بسیار.

و این داستان تکراری گویا ادامه ایرانی دارد …

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– انتشار عکس های پلیسی هانیبال قذافی در سویس و ادامه داستان جهاد بر علیه سویس

– مضحکه دوباره قذافی و جهاد بر علیه سویس

– دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک

– عمر البشیر، رادووان کاراچیچ و دیگر جنایتکاران علیه بشریت

– از حماقت بی پایان دیکتاتورها

– برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– کاش ایران نیز یک جیمز کامرون داشت

 

دیوانه را دیدید؟ همان که تنها تاکنون در خارج از کشورش این گونه خطاب می شد؟ شاه او را ابله خطاب می کرد و آمریکایی ها سگ زنجیری خاورمیانه! در نیویورک به دنبال هتلی می گشت که سقفش بلند باشد تا بتواند در اتاق هتل خیمه اش را برپا کند.

دیروز از سوراخ موشی که در طرابلس برای این روزها ساخته بود، بیرون آمد و گفت: هر کس که مرا دوست ندارد، بمیرد. من به شماها نیاز ندارم. و ساندیس خورهایش را در این ساعت ها مسلح کرده تا مردم کشورش را قتل عام کنند. دیکتاتورها احمق هستند و این یکی در سده بیست و یک از همه شان گویا احمق تر است که گمان می کند بن علی و مبارک اشتباه کردند که میدان را خالی کردند. فراموشکار نیز هست که آنهایی که میدان را خالی نکردند، نامشان صدام حسین و چائوشسکو بود که در دوران حکومت خود جامعه ای را ساختند که با آنها همان گونه رفتار کرد که خود با همان مردمان کرده بود. جامعه ای که به برکت وجود همین رهبران دیکتاتور مدنیت نداشت، اپوزیسیون نداشت و نام حقوق بشر را نشنیده بود. زمانی که بر علیه دیکتاور خودساخته خود نیز برخاست، با او همان گونه رفتار کرد که او با آنها. چائوشسکو را به همراه همسرش در خیابان تیرباران کردند، صدام حسین به اعدام محکوم شد و به دارش آویختند. در لحظه پایانی صدام حسین در برابر طناب دار جلادانش در گوشش سخنانی به فارسی خواندند تا در آن دنیا یادش نرود که گفته بود: خدا دو اشتباه کرد که مگس را آفرید و فارس را.

حال کم کم نوبت سید علی خامنه ای  نایب امام زمان و دارودسته اش می رسد تا درجه حماقتش را به نمایش بگذارد. او نیز گویا بر این است که دیگر دیکتاتورها احمق بوده اند و او اشتباه آنها را نخواهد کرد. او اشتباه بن علی و مبارک را نخواهد کرد و شاید معتقد است که قذافی نیز دارد اشتباهی می کند که او آن را نخواهد کرد. او که در عمرش حتی یک روز نظامی نبوده و به برکت شیره و تریاک، گل کوکنار و زندگی سراسر مفت خوری آخوندی، یک سر سوزن شهامت و جرات قذافی را نیز ندارد، نیز به آن میزان احمق است که در قدرت بماند تا آن زمان که جامعه مدنی نیم بند ایرانی که با جنبش سبزش هنوز بسیجی و ساندیس خور مزدور چماقدار را می گیرد و آزاد می کند و بدون خشونت به راه پیمایی می پردازد، تا آن میزان تضعیف شده، به عقب رانده شود تا گروهی دیگر به میدان بیایند و گونه دیگر با حکومتیان امام زمانی رفتار کنند. با همان فرهنگ خودشان آنها را بگیرند و با عمامه هایشان از درخت آویزان کنند، با حمام خون و ویرانی بسیار.

و این داستان تکراری گویا ادامه ایرانی دارد …

دیگر نوشته ها در این زمینه:

انتشار عکس های پلیسی هانیبال قذافی در سویس و ادامه داستان جهاد بر علیه سویس

مضحکه دوباره قذافی و جهاد بر علیه سویس

دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک

عمر البشیر، رادووان کاراچیچ و دیگر جنایتکاران علیه بشریت

از حماقت بی پایان دیکتاتورها

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

کاش ایران نیز یک جیمز کامرون داشت

مضحکه دوباره قذافی و جهاد بر علیه سویس

نام این دیوانه که می آید، نمی شود آرام نشست. معمر القذافی مسلمانان جهان را به جهاد بر علیه سویس فراخوانده است. او گفت: هر روشی برای مبارزه با سویس مجاز است. هیچ هواپیمای سویسی نباید بر زمین مسلمانان فرود آید و هیچ کشتی سویسی نباید لنگر اندازد. بهانه اش هم در ظاهر این است که سویسی ها در نوامبر سال پیش در یک همه پرسی ساخت مناره برای مسجد را در سویس ممنوع کردند. سال پیش در کنفرانس G-8 در ایتالیا بر سویس تاخته بود و خواستار آن شده بود که سویس میان آلمان، فرانسه و ایتالیا تقسیم شود. در آن زمان هنوز ساخت مناره در سویس ممنوع نشده بود.

جریان ممنوعیت ساخت مناره در سویس تنها بهانه است. راه مقابله با این کار سویسی ها هم جهاد نیست بلکه شکایت به دادگاه حقوق بشر اروپاست که آدم های متمدن که به این کار سویس اعتراض دارند، در پیش گرفته اند و به آنجا شکایت کرده اند.

جریان دشمنی با سویس به سال 2008 برمی گردد که پلیس سویس هانیبال، پسر قذافی و همسرش را به جرم بدرفتاری و کتک زدن خدمتکاران خانگی در ژنو بازداشت کرد. از آن روز مردک شترچران دیوانه این بازی ها را در پهنه بین المللی در می آورد و باعث تفریح جهان می شود. شرح جریان سویس را در اینجا نوشته بودم که دوباره می آورم:

سال گذشته زمانی که بلال معروف به هانیبال، پسر قذافی و همسرش آلین در هتل “پرزیدنت ویلسون” در شهر ژنو بودند، دو نفر از خدمتکاران لیبیایی که همراه آنها بودند، از فرصت استفاده کرده و از آن دو به جرم بدرفتاری و اعمال خشونت جسمی و کتک، به پلیس ژنو شکایت کردند. البته کارمندان هتل پس از دیدن سرووضع این دو نفر و لکه های کبود بر بدن آنها نیز پلیس را خبر کرده بودند. به دنبال این شکایت پلیس جناب هانیبال قذافی و همسرش را دستگیر و زندانی کرد. عجب گناه کبیره ای! اگر آن پلیس می دانست که با این کار کاملا عادی و قانونی خود چه بهمنی را به راه می اندازد، شاید کمی با بزرگترها مشورت می کرد. به هر رو دادگاه در آن زمان آنها را با قرار ضمانت 200.000 فرانک برای هانیبال و 300.000 فرانک برای همسر او آزاد کرد.

همین مردکی که در همین لحظات در نیویورک دارد به جهان دمکراسی و برابری را درس می دهد، تا خبر را شنید، ابتدا دستور داد دو بازرگان سویسی را که در آن زمان در لیبی بودند، را دستگیر کنند و به زندان بیاندازند. این دو نفر از سال پیش تاکنون هنوز در زندان هستند. سپس صادرات نفت را به سویس قطع کرد، میلیاردها دلار پول که در سویس داشت را از آنجا بیرون کشید و پروازهای بین لیبی و سویس را قطع کرد. اینها همه کافی نبود. در آخرین نشست G-8 در ایتالیا، به آنجا آمد و خواهان آن شد که سویس از میان برداشته شود و میان ایتالیا، آلمان و فرانسه تقسیم شود. در ماه اوت گذشته آقای مرتس، رییس جمهور سویس با عجله به لیبی رفت تا این جریان را که وزارت خارجه سویس تا آن زمان نتوانسته بود حل کند، جوری پایان دهدو با وجودی که او در آنجا موافقت نامه ای را امضاء کرد و قول داد که دادگاهی در ژنو تشکیل شود و به این جریان رسیدگی کند، قذافی حاضر به پذیرش او نشد. بر خلاف موافقت نامه ای که لیبی امضاء کرد، هنوز دو بازرگان بی گناه سویسی که نه سر پیاز بودند و نه ته آن، در زندان لیبی هستند. در حالی که لیبی بر اساس آن موافقت نامه قول داده بود آنها را تا پایان ماه اوت آزاد کند.

سویس هنوز هیچ عکس العملی نسبت به این بازی جدید نشان نداده است.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

دلقکی به نام معمراقذافی در نیویورک

میراث ترکمن باشی

دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک

اگر برخی از این مردمان منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و رهبرانشان نبودند، جهان حوصله اش سر می رفت. کمی به این منطقه بنگرید. کلی آدم عجیب و غریب و رهبر دیوانه می یابید که بر کشورها حکومت می کنند و اگر جنبش کنونی سبز ایران را نادیده بگیریم، مردمان این کشورها دشواری جدی با آنها ندارند. از همین احمدی نژاد و خامنه ای خودی گرفته تا خاندان اسد و بن لادن و السعود و ملاعمر و معمرالقذافی و یا آن خل و چل ترکمن باشی، صفرمراد نیازوف که تا همین چند سال پیش مرکز تمدن جهان بود (میراث ترکمن باشی). اگر به سراغ یک کمی بهترها برویم، باز هم به حسنی مبارک و الهام علی اف و رییس جمهورهای دایم العمر موروثی برمی خوریم.

هم اکنون که اینها را می نویسم، قیافه معمرالقذافی در CNN است که با آن لباس بدوی و موهای رنگ کرده و درهم برهم در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک گرم سخنرانی است و دارد به اساسنامه سازمان ملل می تازد. در فاصله ای که همه مجمع منتظر بود که حضرت (با تاخیر) به پشت تریبون تشریف فرما شوند، CNN محله بدفورد در نیویورک را نشان داد که قذافی در روی چمن های یکی از ویلاهای آنجا چادر زده است و بالایش هم آنتن ماهواره نصب کرده است. مردم محل پیش از آمدن او اعتراض وسیعی کرده بودند و نمی خواستند که او با چادرهایش به محله آنها بیاید. او سالهاست که این کار را می کند. هیچ گاه در ساختمان نمی خوابد و اگر هم مجبور شود، در داخل ساختمان چادر می زند. در همین نیویورک در گذشته حتی به داخل هتل رفته، بزرگترین GHadafi1سویت را کرایه کرده و چادرش را در اتاق هتل برپا کرده است.آدمهایش در ابتدامی خواستند در سنترال پارک چادر بزنند که شهرداری جلویشان را گرفت. قذافی به گفته تلویزیون abc در آمریکا  به «سگ دیوانه خاورمیانه» معروف است (Mad dog of the Middle East).

واقعا دیوانه نیست این مردک؟

…هنوز دارد چرند می گوید که سازمان ملل اینجایش کج است و آنجایش! در آنجا دمکراسی حاکم نیست. قذافی به جهان دمکراسی درس می دهد. می گوید «اینجا هاید پارک کورنر است و همه ما دکور هستیم.»  می گوید تروریسم یعنی همین! می گوید نام «شورای امنیت» را باید گذاشت «شورای ترور». دیگر دارد قاطی می کند. به Ghadafi3رهبران 194 کشور می گوید:  «شماها الان که من حرف می زنم. همه خسته هستید، از راه دور آمده اید، Jetlag دارید و ذهنتان کار نمی کند.» پس از همه این فضولات که فرمود، منشور سازمان ملل را که در دست داشت را پاره کرد و پشت سرش ریخت. چیزی دفترچه مانند را هم به پشت سرش به سوی خانم رییس جلسه پرتاب کرد. هنوز نمی دانم چه بود.

حق با او هم باشد، کسی از این آدم بی پرنسیپ و بندباز چیزی را باور نمی کند. جهان جریان هواپیمای پان آمریکن و سقوط آن بر فراز «لاکربی» در اسکاتلند را فراموش نکرده است. مترجمی هم که با خودش آورده، انگلیسی را چهارنعل حرف می زند که گوش شنونده درد می گیرد. خودش که هیچ گاه تمرکز ندارد و پراکنده می گوید و با چنین مترجمی هم تنها روان شنونده شاد می شود.

البته این تنها یک تصادف است که نوشته من در باره قذافی با سخنرانی او در سازمان ملل همزمان شده است که در CNN در گوشه صفحه تصویر کامپیوتر می بینم. من می خواستم در این نوشته از شاهکارش در سویس بگویم که نزدیک یک سال است که آنجا را به هم ریخته است. ولی الان که قیافه اش را که می بینم، هزار چیز دیگر نیز یادم می افتد. یک کتاب دارد به نام «انقلاب سبز» که همه مردم در «جماهیر عربی خلقی سوسیالیستی لیبی» باید آن را بخوانند و یاد بگیرند. یک کتابچه کوچک جیبی است که آن را جایگزین قرآن کرده است. خودش را هم جای پیغمبر گذاشته است و اعتقاد ژرفی به این حرف دارد. البته این چیز غریبی نیست.

حالا جریان سویس:

سال گذشته زمانی که بلال معروف به هانیبال، پسر قذافی و همسرش آلین در هتل «پرزیدنت ویلسون» در شهر ژنو بودند، دو نفر از خدمتکاران لیبیایی که همراه آنها بودند، از فرصت استفاده کرده و از آن دو به جرم بدرفتاری و اعمال خشونت جسمی و کتک، به پلیس ژنو شکایت کردند. البته کارمندان هتل پس از دیدن سرووضع این دو نفر و لکه های کبود بر بدن آنها پلیس را خبر کرده بودند. به دنبال این شکایت پلیس جناب هانیبال قذافی و همسرش را دستگیر و زندانی کرد. عجب گناه کبیره ای! اگر آن پلیس می دانست که با این کار کاملا عادی و قانونی خود چه بهمنی را به راه می اندازد، شاید کمی با بزرگترها مشورت می کرد. به هر رو دادگاه در آن زمان آنها را با قرار ضمانت 200.000 فرانک برای هانیبال و 300.000 فرانک برای همسر او آزاد کرد.

همین مردکی که در همین لحظات در نیویورک دارد به جهان دمکراسی و برابری را درس می دهد، تا خبر را شنید، ابتدا دستور داد دو بازرگان سویسی را که در آن زمان در لیبی بودند، را دستگیر کنند و به زندان بیاندازند. این دو نفر از سال پیش تاکنون هنوز در زندان هستند. سپس صادرات نفت را به سویس قطع کرد، میلیاردها دلار پول که در سویس داشت را از آنجا بیرون کشید و پروازهای بین لیبی و سویس را قطع کرد. اینها همه کافی نبود. در آخرین نشست G-8 در ایتالیا، به آنجا آمد و خواهان آن شد که سویس از میان برداشته شود و میان ایتالیا، آلمان و فرانسه تقسیم شود. در ماه اوت گذشته آقای مرتس، رییس جمهور سویس با عجله به لیبی رفت تا این جریان را که وزارت خارجه سویس تا آن زمان نتوانسته بود حل کند، جوری پایان دهدو با وجودی که او در آنجا موافقت نامه ای را امضاء کرد و قول داد که دادگاهی در ژنو تشکیل شود و به این جریان رسیدگی کند، قذافی شترچران حاضر به پذیرش او نشد. بر خلاف موافقت نامه ای که لیبی امضاء کرد، هنوز دو بازرگان بی گناه سویسی که نه سر پیاز بودند و نه ته آن، در زندان لیبی هستند. در حالی که لیبی بر اساس آن موافقت نامه قول داده بود آنها را تا پایان ماه اوت آزاد کند.

سویس برای جلسه عمومی امروز سازمان ملل سه نفر از دیپلمات های بلندپایه خود را نیز به نیویورک فرستاده است تا چنان چه این بازی در آنجا ادامه پیدا کرد، آنها جوری مشکل را حل کنند. تا این لحظه که موردی پیش نیامده است.

شاید اگر به گوش قذافی برسد که کسی در وبلاگش این چیزها را در باره او نوشته است، بیاید اینجا و آلمان را بین هلند و لهستان و آرژانتین و نیوزیلند تقسیم کند.

پس نوشت: همین الآن در اخبار آمد که جناب قذافی شش برابر زمانی که قرار بود، وراجی فرموده و برنامه را به هم ریخته است.

اگر برخی از این مردمان منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و رهبرانشان نبودند، جهان حوصله اش سر می رفت. کمی به این منطقه بنگرید. کلی آدم عجیب و غریب و رهبر دیوانه می یابید که بر کشورها حکومت می کنند و اگر جنبش کنونی سبز ایران را نادیده بگیریم، مردمان این کشورها دشواری جدی با آنها ندارند. از همین احمدی نژاد و خامنه ای خودی گرفته تا خاندان اسد و بن لادن و السعود و ملاعمر و معمرالقذافی و یا آن خل و چل ترکمن باشی، صفرمراد نیازوف که تا همین چند سال پیش مرکز تمدن جهان بود (اینجا). اگر به سراغ یک کمی بهترها برویم، باز هم به حسنی مبارک و الهام علی اف و رییس جمهورهای دایم العمر برمی خوریم.

هم اکنون که اینها را می نویسم، قیافه معمرالقذافی در CNN است که با آن لباس بدوی و موهای رنگ کرده و موهای درهم برهم در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک گرم سخنرانی است و دارد به اساسنامه سازمان ملل می تازد. در فاصله ای که همه مجمع منتظر بود که حضرت (با تاخیر) به پشت تریبون تشریف فرما شوند، CNN محله بدفورد در نیویورک را نشان داد که قذافی در روی چمن های آنجا چادر زده است. مردم محل پیش از آمدن او اعتراض وسیعی کرده بودند و نمی خواستند که او با چادرهایش به محله آنها بیاید. او سالهاست که این کار را می کند. هیچ گاه در ساختمان نمی خوابد و اگر هم مجبور شود، در داخل ساختمان چادر می زند. در همین نیویورک در گذشته حتی به داخل هتل رفته، بزرگترین سویت را کرایه کرده و چادرش را در اتاق هتل برپا کرده است. دیوانه نیست این مردک؟ …هنوز دارد چرند می گوید که سازمان ملل اینجایش کج است و آنجایش! در آنجا دمکراسی حاکم نیست. قذافی به جهان دمکراسی درس می دهد. می گوید «اینجا هاید پارک کورنر است و همه ما دکور هستیم.»  می گوید تروریسم یعنی همین! می گوید نام «شورای امنیت» را باید گذاشت «شورای ترور». دیگر دارد قاطی می کند. می گوید: شماها الان که من حرف می زنم. همه خسته هستید، از راه دور آمده اید و ذهنتان کار نمی کند.»

حق با او هم باشد، کسی از این آدم بی پرنسیپ و بندباز چیزی را باور نمی کند. مترجمی هم که با خودش آورده، انگلیسی را چهارنعل حرف می زند که گوش شنونده درد می گیرد. خودش که هیچ گاه تمرکز ندارد و پراکنده می گوید و با چنین مترجمی هم تنها روان شنونده شاد می شود.

البته این تنها یک تصادف است که نوشته من در باره قذافی با سخنرانی او در سازمان ملل همزمان شده است که در CNN در گوشه صفحه تصویر کامپیوتر می بینم. من می خواستم در این نوشته از شاهکارش در سویس بگویم که نزدیک یک سال است که آنجا را به هم ریخته است. ولی الان که قیافه اش را که می بینم، هزار چیز دیگر نیز یادم می افتد. یک کتاب دارد به نام «انقلاب سبز» که همه مردم در «جماهیر عربی خلقی سوسیالیستی لیبی» باید آن را بخوانند و یاد بگیرند. یک کتابچه کوچک جیبی است که آن را جایگزین قرآن کرده است. خودش را هم جای پیغمبر گذاشته است و اعتقاد ژرفی به این حرف دارد. البته این چیز غریبی نیست.

حالا جریان سویس:

سال گذشته زمانی که هانیبال، پسر قذافی و همسرش آلین در هتل «پرزیدنت ویلسون» در شهر ژنو بودند، دو نفر از خدمتکاران لیبیایی که همراه آنها بودند، از فرصت استفاده کرده و از آن دو به جرم بدرفتاری و اعمال خشونت جسمی و کتک، به پلیس ژنو شکایت کردند. به دنبال این شکایت پلیس جناب هانیبال قذافی و همسرش را دستگیر و زندانی کرد. عجب گناه کبیره ای! اگر آن پلیس می دانست که با این کار کاملا عادی و قانونی خود چه بهمنی را به راه می اندازد، شاید کمی با بزرگترها مشورت می کرد.

همین مردکی که در همین لحظات در نیویورک دارد به جهان دمکراسی و برابری را درس می دهد، تا خبر را شنید، ابتدا دستور داد دو بازرگان سویسی را که در آن زمان در لیبی بودند، را دستگیر کنند و به زندان بیاندازند. این دو نفر از سال پیش تاکنون هنوز در زندان هستند. سپس صادرات نفت را به سویس قطع کرد، میلیاردها دلار پول که در سویس داشت را از آنجا بیرون کشید و پروازهای بین لیبی و سویس را قطع کرد. اینها همه کافی نبود. در آخرین نشست G-8 در ایتالیا، به آنجا آمد و خواهان آن شد که سویس از میان برداشته شود و میان ایتالیا، آلمان و فرانسه تقسیم شود. در ماه اوت گذشته آقای مرتس، رییس جمهور سویس با عجله به لیبی رفت تا این جریان را که وزارت خارجه سویس تا آن زمان نتوانسته بود حل کند، جوری پایان دهدو با وجودی که او در آنجا موافقت نامه ای را امضاء کرد و قول داد که دادگاهی در ژنو تشکیل شود و به این جریان رسیدگی کند، قذافی شترچران حاضر به پذیرش او نشد. بر خلاف موافقت نامه ای که لیبی امضاء کرد، هنوز دو بازرگان بی گناه سویسی که نه سر پیاز بودند و نه ته آن، در زندان لیبی هستند. در حالی که لیبی بر اساس آن موافقت نامه قول داده بود آنها را تا پایان ماه اوت آزاد کند.

سویس برای جلسه عمومی امروز سازمان ملل سه نفر از دیپلمات های بلندپایه خود را نیز به نیویورک فرستاده است تا چنان چه این بازی در آنجا ادامه پیدا کرد، آنها جوری مشکل را حل کنند. تا این لحظه که موردی پیش نیامده است.

شاید اگر به گوش قذافی برسد که کسی در وبلاگش این چیزها را در باره او نوشته است، بیاید اینجا و آلمان را بین هلند و لهستان و آرژانتین و نیوزیلند تقسیم کند.

میراث ترکمن باشی

یک جایی در روزنامه خواندم که قرار است مجسمه طلایی 12 میلیون دلاری صفرمراد نیازوف رییس جمهور سابق ترکمنستان را از مرکز عشق آباد به کناره جنوبی شهر انتقال دهند. رییس جمهور کنونی، قربان اوغلی بردی محمدف، دستور این کار را صادر کرده است. این مجسمه البته مجسمه استقلال نام دارد.

این خبر مرا به یاد کارهای این موجود عجیب و غریب در دوران زندگیش انداخت. او 21 سال رییس جمهور بود. البته رییس جمهور در این منطقه از دنیا تعریفش با جاهای دیگر تفاوت دارد. اگر جای دیگر انتخابات هست و هر چهار یا پنج سال مردم رای می دهند، در این سوی دنیا همین دوروبر خودمان که همه چیز را از غرب کپی می کنند و کاریکاتورش را پیاده می کنند، ریاست جمهوری هم اینجوری است که در واقع رییس قبیله اسمش را عوض می کند و می شود رییس جمهور! یکی حسنی مبارک است، آن یکی حافظ اسد یا بشار اسد یا حسنقلی اسد بعدی. این طرف هم این صفرمراد نیازوف بود که قبول هم نداشت به او بگویند رییس جمهور. می گفت به من بگویید ترکمن باشی، یعنی رهبر همه ترکمن ها. مجسمه خودش را به بلندی 12 متر با طلا ساخت و در مرکز شهر نصب کرد. این تنها مجسمه دنیا بود که به دور خودش می چرخید. آنهم نه الکی، بلکه با حرکت خورشید و همیشه چشم بر خورشید داشت؛ از طلوع تا غروب مراقب خورشید بود تا دست از پا خطا نکند. دستهایش را هم باز کرده بود که یعنی من هستم. شاید هم عکس مجسمه مسیح بر فراز ریودو ژانیرو را به او نشان داده بودند.

در 21 سال حکومت کشور را به یکی از منزوی ترین کشورهای دنیا تبدیل کرد. در هیچ اتحادیه و سازمان بین المللی عضو نشد. شاید هم خواست ادای سویس را درآورد و راه رفتن خودش هم یادش رفت و شد کاریکاتور!

در سال 2003 یاد مادرش قربان سلطان افتاد و سال 2003 را به نام او سال قربان سلطان اعلام کرد. پس از آن هم روز تولد قربان سلطان را روز مادر اعلام کرد. ماه آوریل هم شد ماه قربان سلطان. یعنی این جوری: ژانویه، فوریه، مارس، قربان سلطان، مه، ژوئن، …مجله زنان هم شد » قربان سلطان». خودش هم در آن مجله می نوشت.

البته قبیله اش، نه ببخشید جمهوریش سکولار است. اینش جالب است. چرایش را نمی دانم. شاید 70 سال حکومت شوروی لازم بوده تا ترکمن باشی همین قدر یاد بگیرد. به عنوان عضو حزب کمونیست شاید گفته قرآن برای چه می خواهیم؟ خودم قرآن می نویسم. برای همین هم از قرآن هیچ کجا خبری نیست. البته از قانون اساسی هم خبری نیست. یک کتاب قطور پر از نصیحت نوشته بود به نام «راهنما». آن قانون اساسی بود و هر شب آن را با مراسم باز می کردند و از آن برای ملت می خواندند. بچه های بیچاره مدرسه هم باید آن را حفظ می کردند و امتحان می دادند.

ترکمن باشی باله را ممنوع کرد، گوش دادن به موسیقی در ماشین یا در خیابان، پخش موسیقی در رادیو و تلویزیون و در عروسی ها را ممنوع کرد. نوشته های روزنامه ها و تیتر آنها را خود تعیین می کرد. برای ورود به دانشگاه یا ورود به بازار کار باید آن کتاب عظیم «راهنما» را امتحان می دادی. یکی از آخرین کارهایش این بود که کتاب راهنمایش را در یک کپسول گذاشت و با یک موشک روسی از پایگاه فضایی بایکانور قزاقستان به فضا فرستاد تا نه تنها زمینیان بلکه آسمان نشین ها نیز از فرمایشات این باشی عالیقدر مستفیض شوند.

حالا این وسط سوال این است که 4،5 میلیون ترکمن ها کجا بودند و چگونه این کارها را اجازه می دادند؟ هم اکنون چه چیزی را اجازه می دهند؟ من نمی دانم! تنها این را می دانم که هیچ کس به تنهایی نمی تواند ترکمن باشی، اسلام باشی یا عرب باشی باشد بدون آن که مردم یک جورایی جوهره فرهنگی این چیزها را داشته باشند.

تا کسی دولا نشود، کسی رویش پالان نمی گذارد.

در شمال آفریقا نیز یک خل و چل دیگر به نام معمر القذافی داریم که او نیز کتابی به نام «انقلاب سبز» دارد و برای تمام جهان رهنمود ترکونده است.