عربستان سعودی: همسر دوم خدمتکار همسر اول در نازایی

 در گیرودار لایحه جدید «حمایت از خانواده» که نمایندگان مرتجع در مجلس ایران تهیه کرده اند، گزارشی در روزنامه «سعودی گازت» دیدم که از وضعیت زن دوم در جامعه عربستان سعودی و روند رو به رشد سوء استفاده می گوید. برای آنهایی که در ایران گمان می برند که این چیزها تنها برای دیگران اتفاق می افتد و نه برای ما، جالب است این نوشته را بخوانند. همان گونه که همیشه نوشته ام، آینده ایران در راه کنونی جامعه عربستان است. جامعه عربستان پیاده شده بر اساس اسلام راستین است و هیچ گونه خطایی در این راه وجود ندارد که قانون اساسی عربستان سعودی خود قرآن است.

«سعودی گازت» می نویسد: زنان در عربستان با ازدواج، بیش از پیش تبدبل به خدمتکار خانگی می گردند. این روند رو به رشدی است که مردان زن دوم را یا تنها برای خدمت به زن اول اختیار می کنند و یا اگر زن اول بچه دار نمی شود، برای بچه دار شدن از زن دوم، گرفتن بچه از او و سپس طلاقش.

روزنامه عربی «المدینه» از رنج یک زن جوان 20 ساله می گوید که بلافاصله پس از ازدواج متوجه شد که شوهرش از او می خواهد که با همسر اولش در یک خانه زندگی کند چون او قادر به تهیه خانه دوم نیست. پس از مدتی شوهر از او می خواهد که در خدمت همسر اول و بچه هایش باشد و او کم کم تبدیل به خدمتکار خانگی شد.

زن دیگری به نام «رجا» از جده در همین هفته مورد مشابهی را بازگو کرده است. او پس از درگذشت پدر و مادرش به خانه عمویش می رود. ولی پس از مرگ عموT او که تنها مانده بود، تقاضای ازدواج مردی بازنشسته را می پذیرد که 30 سال از او بزرگتر بود و دو زن دیگر نیز داشت. پس از ازدواج، آنگاه که رجا به خانه شوهر می رود، می بیند که خانه تنها یک اتاق خواب دارد. دو همسر دیگر تا آن میزان به او لطف داشتند که اجازه دادند که در اولین شب در آن اتاق بخوابد. پس از چند روز شوهرش به او گفت که از این پس باید در خدمت دو زن دیگر و بچه های انها باشد. او می گوید: «در یک شب تبدیل به یک خدمتکار خانگی شدم.»

زن دیگری به نام «فاتن» با مردی ازدواج کرد که برایش یک آپارتمان خریده بود تا او از زن اولش جدا باشد. او گفت: «او مهربان بود البته تا زمانی که متوجه شدم که او 20 سال در زندگی با زن اولش بچه دار نمی شد و تنها مرا برای بچه دار شدن می خواست. پس از به دنیا آوردن دو فرزند، دیگر نیازی به من نبود. او مرا طلاق داد و بچه ها را نگاه داشت.»

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

شباهت اسلام وهابی و مسیحیت پروتستان

ادعای عجیبی است؟ در این مدت هر چه بیشتر در اسلام وهابی دقیق شدم، شباهت های جالبی میان وهابیت و مسیحیت پروتستان به ویژه در شکل پیوریتانیسم آن یافتم. پیش از آن که اعتراض شما را برانگیزم، بگویم که این مقایسه تنها در چند مورد ویژه و اساسی است و قابل گسترش به جنبه های اعتقادی این دو دین نیست. اگر سخت گیرانه به این نوشته بپردازید، روشن است که می توان ایرادهایی به آن گرفت. اما تلاش می کنم این مقایسه را تنهادر چارچوبی که فکر می کنم محدود سازم.

در سالهای میانی سده نوزدهم میلادی محمد بن عبدالوهاب در عربستان می گشت و درک خود را از اسلام راستین تبلیغ می کرد. آنگاه که دیگر آخوندها قصد جانش را کردند، به محمد ابن سعود که در آن سال ها تنها بر الدرعیه (در پنجاه کیلومتری شمال ریاض) حکومت می کرد، پناه آورد. محمد بن سعود با او بیعت کرد چون می توانست با کمک عبدالوهاب به جنگ خود با قبیله های دیگر رنگ اسلامی بخشد. عبدالوهاب نیز در پاسخ او را امام و حاکم سرزمین های تحت سلطه او خواند.

عبدالوهاب معتقد بود که اسلام از راه اصلی خود منحرف گشته و به تجملات پرداخته است. از دید او تمام تزئینات بیرون و درون مسجدها، هر نوع آرایش و چهره نگاری نماد بت پرستی است. پس از سلطه بر عربستان او حتی مناره های مسجدها را تخریب کرد و حکم کرد که دفن مردگان باید با سادگی انجام شود. هرنوع تقدس یا پرستش مردگان ممنوع است. سنگ قبر و نشانه گذاری قبر ممنوع است. نمازهای پنج گانه باید در زمان تعیین شده خوانده شوند. زنان باید از اجتماع به درون خانه ها برگردانده شوند و آموزش آنها ممنوع است و آنها باید در خارج از خانه با پوشش کامل بیرون آیند. هر گونه تصویر برداری از چهره انسان ها و هر نوع تقدس، تبرک و پرستش اشیاء ممنوع است.

می بینیم که این کارها امروز در عربستان سعودی کامل انجام می شوند. عبدالوهاب در کتاب خود «التوحید» آموزش های اسلامی خود را توضیح داده است. این کتاب امروز نیز در همه جا در عربستان سعودی در مدرسه و دانشگاه تدریس می شود. تفکر اصلی عبدالوهاب بازگشت کامل به صدر اسلام و اجرای کامل و بدون تحریف اسلام دوران پیغمبر است، از جمله مجازات بدنی و اجرای حکم اعدام در مکان عمومی. افزون بر اجرای تمام احکام اسلامی در صدر اسلام، مصرف الکل و گوشت خوک، فعالیت تمام ادیان غیر اسلامی نیز نه تنها ممنوع است، بلکه بیان تعلق به یک دین دیگر و داشتن کتاب یا نماد های آن دین نیز ممنوع است. استفاده از رنگ های شاد در لباس (به جز رنگ سیاه برای زنان و سفید، سیاه و خاکستری برای مردان) و پوشیدن لباس باز (چه مرد چه زن) ممنوع است.استفاده از هرگونه زینت آلات هم برای زن و هم برای مرد ممنوع است. هرگونه تماس میان مرد و زن نامحرم در هر کجا که باشد، ممنوع است. هیچ غیر مسلمانی نمی تواند تبعه عربستان سعودی شود و هیچ غیر مسلمانی نباید در خاک عربستان سعودی دفن گردد. ساخت حرم و بارگاه طلایی و تزیین شرک و بت پرستی کامل است. در همین سال گذشته بود که مفتی های وهابی سعودی فتوایی صادر کردند و حکم به نابودی تمام حرم ها و بارگاه های مقدس شیعیان به عنوان نمادهای بت پرستی دادند. عده ای نیز به کربلا، نجف و سامره رفتند و در آنجاها بمب گذاشتند و تخریب کردند و مردم را کشتند.

در اروپا پس از آن که مارتین لوتر در سال 1546 میلادی بیانیه معروف 95 ماده ای خود را در انتقاد به مسیحیت کاتولیک (که خود نیز کشیش آن بود) با میخ بر در کلیسا در شهر ویتنبرگ (Wittenberg) در آلمان کوبید، جنبشی آغاز شد که او خود شاید هنوز بر گستره آن آگاه نبود. جنبش پروتستان (معترض) که از جمله در اعتراض به زورگویی و جمع آوری مالیات برای کلیسای روم به راه افتاده بود، به سرعت تیدیل به یک اندیشه دینی جدید گردید. اگر مارتین لوتر، ژان کالوین و دیگر همراهان انگیزه عقیدتی در مخالفت با کلیسای روم داشتند، انگیزه مردم در پیوستن به این دین، همانند رفتار مردم در دیگر دین ها تنها انگیزه های قابل لمس زندگی روزانه و مادی بود. در آن سالها کلیسای کاتولیک گرم گردآوری پول برای ساخت کلیسای پتر در روم بود. همان کلیسایی که مردمان امروز برای تماشا میروند و برای تمدن ایتالیا به به و چه چه می گویند. فرستاده های کلیسا در آن زمان به سراسر «امپراطوری مقدس روم» می رفتند و به مردم برگ های بخشش گناهان می فروختند. براین اساس می توانستی بسته به نوع و میزان گناهانی که مرتکب شده بودی، برگ لازم را بخری. بهای خرید برگ بسته به نوع گناهی که انجام داده بودی تفاوت داشت. بهای برگ برای بخشش تمام گناهان زندگی برابر با یک مزرعه بود. این برگ را باید هنگام مرگ همراه داشته باشی. مارتین لوتر در نخستین اقدام خود که هنوز کشیش کلیسای کاتولیک بود، همه این برگه ها را باطل و فروشندگان آنها را کلاهبردار اعلام کرد.

انتقاد اصلی پروتستان ها به کلیسای کاتولیک، فساد و دوری از ریشه های مسیحیت و راه اندازی دستگاه عریض و تحویل و سلسله مراتب کلیسایی و زرق و برق و قدرت و زراندوزی «دنیوی» بود. از دیدگاه پروتستان ها کلیسا باید این زرق و برق را به دور افکند و به ریشه های اصلی خود به عنوان دین محرومان و مردمان ساده بازگردد. از این رو بود که این جنبش پایه تفکر خود را بر کتاب مقدس انجیل نهاد. انجیل به عنوان کتاب آسمانی و تنها پیام خدا طرح گردید. نوشته های انجیل کلام خدا بیان شد و این یک ابداع جدید بود. از این رو درک و تفسیر انجیل برای یافتن راه و روش زندگی اهمیت یافت. تا آن زمان انجیل باید تنها به زبان لاتین خوانده می شد و از آنجا که مردم زبان لاتین نمی دانستند، برای درک و تفسیر آن به کلیسای کاتولیک و آخوندهایش نیاز داشتند (قابل توجه ایرانیان و همه کسانی که عربی نمی دانند). کلیسا نیز تمام قدرت خود را بر این اساس پایه نهاده بود که که ما واسطه میان شما مردمان و خدا هستیم و بدون ما شما قادر به درک پیام خدا و ارتباط با او نیستید.

مارتین لوتر در اولین حرکت خود انجیل را به زبان «عامیانه» برگرداند که برای مردم قابل درک باشد. واژه دویچ (Deutsch) که نام زبان آلمانی به این زبان است، به مفهوم «عامیانه» است. از این رو مارتین لوتر «پدر» زبان نوشتاری آلمانی امروزی است. زبان آلمانی آن زمان از گویش های بی شمار محلی تشکیل می شد و نوشته نمی شد. این گویش ها آن چنان با یکدیگر تفاوت داشتند که مردمان اینجا زبان مردمان دو روستا آنور تر را نمی فهمیدند. امروز نیز کماکان در منطقه آلمانی زبان این گوناگونی و دشواری در گفتگو وجود دارد. به بیان دیگر انجیل آلمانی نخستین کتاب زبان آلمانی امروزی است. مارتین لوتر با این کار دکان دین فروشی کلیسای کاتولیک روم و پاپ را به هم ریخت و آنها را «بازنشسته» کرد و به مردم گفت که برای ارتباط با خدا نیازی به آخوند و کلیسای روم ندارید. خود او نیز که کشیش کلیسای روم بود با دیگر هم فکرانش لباس روحانیت را در آوردند و ازدواج کردند. برخی از پیروان تندروی این جنبش «اعتراضی»، به ویژه دانشجویان به کلیساها ریختند و آنها را ویران کردند. پس از این رویدادها کلیسای کاتولیک مارتین لوتر و دیگران را مرتد اعلام و از کلیسا اخراج کرد، اینها نیز کلیساهای خود را به وجود آوردند و به سهم خود خدا را مصادره کردند و کاتولیک ها را اخراج کردند.

«بازگشت به ریشه و تقدس نوشته» روش اساسی تفکر پروتستان ها بود و این نکته تشابه اساسی میان اسلام وهابی و پروتستان هاست. از این رو هر دو تنها و تنها کتاب آسمانی قرآن و انجیل را پایه قرار دادند و تمام کتاب ها و نوشته ها و حدیث های دیگر را بی ارزش خواندند و آن چه را که امروز بنیادگرایی (Fundamentalism) خوانده می شود را پایه نهادند. در این راستا تفسیر «نوشته» کتاب آسمانی برای یافتن روش زندگی در تمام زمینه ها به راه افتاد. در عربستان سعودی این کار تا امروز پی گیری می شود و در برخی از کلیساهای تندرو به ویژه در آمریکا نیز این کار به شیوه خود کماکان ادامه دارد.

ژان کالوین (Jean Calvin, 1509-1564) فرانسوی و هم فکر مارتین لوتر که در ژنو توانسته بود حکومت مذهبی را به دست گیرد و کاتولیک ها را بیرون راند، اولین حکومت بنیادگرای مذهبی را در سویس (1541-1564) ایجاد کرد. نمونه او برای این حکومت نیز حکومت دینی یهودی در اسراییل باستان بود. کالوین معتقد بود که سرنوشت انسان از همان ابتدا توسط خدا رقم خورده است و خدا این که چه کسی به بهشت یا جهنم می رود را از پیش تعیین کرده است و انسان هیچ نقشی در تغییر آن ندارد. این اندیشه که شاید در نگاه نخست غیر اخلافی به نظر آید و کسی بگوید که پس هر کار غیر اخلاقی آزاد است چون خدا تعیین کرده است، در ترکیبی که با ترس از جهنم ایجاد شده بود، در جهت دیگر رفت. هر کس تلاش می کرد که کار «خوب» کند و نمونه و مورد پسند دیگران و کلیسا باشد تا به دیگران نشان دهد که او در گروه برگزیدگان بهشت است.

اندیشه کالوین که در تفسیر انجیل از مارتین لوتر نیز پی گیرتر و تندروتر بود، به سرعت در ابتدا سویس و سپس هلند و از آنجا جزیره انگلیس را فراگرفت و سپس از آنجا به آمریکا رفت و فرهنگ امروزی آمریکای آنگلوساکسن را شکل داد. در انگلیس مردم از کلیسای آنگلیکن (Angelican) که خسته شده بودند که خود از کلیسای کاتولیک هم تقلبی تر بود و تنها برای این کار راه افتاده بود که پادشاه هنری هشتم بتواند همسر خود را طلاق دهد و کلیسای کاتولیک این اجازه را به او نمی داد. حکومت خدایی ژان کالوین در سویس نمونه جنبشی قرار گرفت که پیوریتانیسم (Puritanism) نام گرفت. پیوریتان ها در انگلیس در سالهای 1660 تا 1688 حکومت بنیادگرای خود را در چارچوب کلیسای Presbytarian در انگلیس پدبد آوردند و همان چیزی را پدید آوردند که وهابی ها در عربستان سعودی. آنها معتقد بودند که روش و قانون زندگی در انجیل است و وظیفه ریش سفیدان و روحانیون (Presbyter) تفسیر و تطبیق آنها بر جامعه است. هرگونه تزیین و آرایش و لباس رنگارنگ و جلب توجه ممنوع بود. رابطه «نامشروع» و خارج از ازدواج، نفی خدا یا کلیسا یا جادوگری مجازات مرگ داشت. کار زنان ممنوع بود. تئاتر، نقاشی، شادی، رقص و موسیقی و ورزش ممنوع بود. تنها وظیفه انسان کار و عبادت بود که هردو اجباری بود. ریاضت، کار و زحمت، صرفه جویی و پرهیز از زندگی تجملی ارزش های جامعه و نهادینه شدند. هر چند که از موضوع خود پرت می افتیم، اما از دید من این ویژگی که تبدیل به یک فرهنگ فراگیر در جامعه انگلیس و هلند شد، موتور نیرومند رشد و راز مهم پیشرفت دنیای «غرب» است. کالوین می گفت: انسان باید زمانی را که خدا برای زندگی به او داده است را به کار، زحمت، عبادت و کار برای جامعه بپردازد. این اندیشه کالوین (در تفاوت با مارتین لوتر) پایه اندیشه سرمایه داری گردید و موتور رشد آن.

اکنون نیز در آمریکای شمالی کلیساهای گوناگونی را می یابید که اساس فکریشان همان پیوریتانیسم و کالوینیسم است و تندروی هایشان گاهی به رسانه ها می کشد. از جمله جنبشی که برای آموزش خلقت در مدرسه ها و حذف آموزش تکامل راه انداخته اند. در اندیشه برخی از آنها بیماری خواست خداست و ار پیش رقم خورده است. از این رو هنگام بیماری رفتن پیش پزشک و بیمارستان ممنوع است و یا جراحی و تبادل خون ممنوع است و از این چیزها.

اگر امروز به کلیساهای پروتستان بنگرید، هیچ گونه تزیین و زرق و برق نمی یابید. کشیش هایشان چون دیگر مردمان کار می کنند و لباس روحانیت ندارند و ساده زندگی می کنند و از این رو شباهتی به کلیسای کاتولیک روم و آخوند اعظم و مفت خور آن ندارند که در سال 2007 نیز هنوز معجزه می کند و گناهان را می بخشاید.

کمی پرت برویم:

ایرانیان بر اساس سنت و تاریخ خود مردمانی پر تکلف، پیچیده و دوست دار زرق و برق و تشریفات هستند. آیا تصادفی است که کارهای شیعیان (ایرانیان) شباهت زیادی به دیگر آیین هایی دارد که پر زرق و برق هستند و آنها بسیاری از نمادهای مذهبی خود را از مسیحیت پر زرق و برق کلیسای کاتولیک و ارتدکس بر گرفتند، چون زنجیر زنی و حمل «علم» که هنوز هم شبیه صلیب است از کاتولیک ها و یا لباس آخوند ها که ریشه در کلیسای ارتدکس دارد؟ یا نذر پخش کردن برخی از ارمنی ها در روز عاشورا و اعتقاد آنها به امام زمان؟ آیا تصادفی است تشابه فکری در زرق و برق و تجمل به کار رفته در مسجدها و حرم های ایرانی و کلیساهای پر زرق و برق ارتدکس و ارمنی و کاتولیک و به بیان دیگر تکلف و پیچیدگی در مراسم مذهبی این آیین ها؟

وهابی ها و سلفی ها هرچند که از پیوریتان های پروتستان تقلید مستقیم نکرده اند، ولی چون اساس فکرشان شبیه آنهاست، در بسیاری از زمینه های زندگی راه موازی با آنها را پیش گرفتند. آیا این امری تصادفی است یا این روند منطقی و پی آمد چیزی است که در پایه فکری مشترک است؟

پرسش دیگر اینجاست که چرا پیوریتن ها توانستند کار و زحمت و ریاضت را به عنوان ارزش در زندگی اجتماعی نهادینه کنند و در آنها زمینه ارزش های دیگری چون برابری طلبی و حقوق بشر و خیلی چیزهای دیگر را فراهم کنند، ولی در جامعه ای که وهابی ها و سلفی ها ایجاد کرده اند، مفت خوری، تن پروری، نژادپرستی و خیلی چیزهای دیگر نهادینه شده است؟ این خود زمینه برای یک موضوع ذیگر می تواند باشد.

فرهنگ درجه بندی انسان ها درعربستان

در یکی از نوشته هایم آورده بودم که در نظام قضایی عربستان سعودی برای بسیاری از جرم ها میزان مجازات تعریف نشده است و مجازات افراد بسته به جایگاه اجتماعی آنها تفاوت دارد و این را قاضی آزادانه تعیین می کند و قانون چارچوبی برای او نگذاشته است. البته توجه داشته باشید که آن چه که در عربستان قانون است، همان شریعت و بر اساس قرآن است. از میشاییل، دوست سعودی خود که دکتر حقوق است، می پرسم و او همین را می گوید. یعنی اگر 3 نفر یک جرم مرتکب شوند، یکی کارگر ساختمانی خارجی باشد، دیگری کارمند دولت و سومی شاهزاده سعودی، مجازات آن ها از دیدگاه قانون متفاوت است. این برخورد قانون به انسان ها با درک جهان متمدن بر پایه برابری انسان ها در برابر قانون، از اساس متفاوت است. این که در برابر قانون اسلامی زن و مرد یا پیروان دیگر ادیان نیز برابر نیستند، نیز بر همه آشکار است و در ایران نیز همین گونه.

جدا از این برخورد قانون و شریعت به انسان ها، برایم جالب بود که رفتار انسان ها در زندگی روزمره با یکدیگر چگونه است. آن چه که در زندگی روزمره توجه مرا جلب کرد، این بود که جامعه عربستان از آن دستاوردهایی که جهان غرب در دویست سال گذشته رسیده، چندان بویی نبرده است. چند مورد زیر را خود دیدم:

– در چند باری که برای ورود به کشور وارد فرودگاه ریاض و دمام شدم، هر بار برای کنترل گذزنامه در صف بودم، شاهد بودم که یک یا دو پلیس مرزی در میان چند صد نفر مسافران که بخش بزرگ آنها را کارگران و خدمتکاران خانگی تشکیل می دهند و بیشتر از پاکستان، هند، اندونزی، فیلیپین، بنگلادش و غیره هستند، می گشتند و آنهایی که در ظاهر متفاوت بودند و چهره و لباسشان به این کشورها نمی خورد، را جدا می کردند و به یک باجه خلوت می فرستادند. بقیه گویا به این جداسازی عادت دارند و من هیچ ندیدم که یکی از این کارگران سرخود به سراغ آن باجه خلوت برود. معمولا رفتار پلیس با اینها نیز بسیار خشن و همراه با تحکم و توهین است.

– به هنگام سوار شدن به هواپیما نیز سعودی ها و برخی از این از ما بهتران بدون رعایت صف دراز مسافران (همان کارگران) به جلوی صف می روند. ماموران شرکت هواپیمایی نیز گهگاه به سراغ مسافران اروپایی و غیره می آیند و از آنها می خواهند که به جلو بیایند.

یکی از مدیران ارشد شرکت زیمنس که مدیر منطقه پیرامون خلیج فارس و از پاکستان است، به عربستان آمده بود و می خواست با مدیران ارشد یکی از شرکت های مخابراتی عربستان دیدار داشته باشد. او موفق به دیدار با کسی نشد و یکی از مدیران آن شرکت مخابراتی به او گفته بود که تو پاکستانی هستی و من با پاکستانی در یک جلسه نمی نشینم.

ورود غیر مسلمان ها به مکه و مدینه ممنوع است و هیچ استثنایی وجود ندارد. برای ساخت هتل هیلتون در مکه معمار آمریکایی هتل اجازه ورود به شهر را نداشت و از روی یکی از تپه های مشرف به مکه با دوربین کار را نظارت می کرد و این گونه هتل را ساخت. همین افتخار دیگری برای اوست و هر چیز دیگر برای مسلمانان که عرضه ساختن یک هتل در شهر مقدسشان را هم نداشته اند.

در سوپر مارکت همواره شاهد رفتار زشت سعودی ها، زن یا مرد تفاوتی نمی کند، با خدمتکارهایشان بوده ام که با دست به این یا آن چیز در قفسه اشاره می کنند و او باید آن را بیاورد.

اگر دقیق شوی هر روز اینجا و آنجا از این چیزها زیاد می بینی. یکی از آخوندهای اعظم العظمی اینجا، شیخ صالح بن فوزان الفوزان نیز برای آزادی قانونی برده داری تلاش می کند و می گوید که برده داری بخشی از اسلام است. درست است که دیدگاه این آخوند که یکی از رهبران مذهبی اینجاست، دیدگاه حاکم بر جامعه در این حد افراطی نیست، ولی نژادپرستی و خودبرتری در فرهنگ و رفتار مردمان اینجا گسترده است و اگر بپذیریم که اسلام فرهنگ حاکم بر عربستان است و خود نیز این را می گویند، بنابراین جناب الفوزان زیاد هم پرت نمی گوید. دیروز نیز نوشتم که برای آدم ربایی در عربستان جرم و مجازات تعریف نشده است. همان گونه که در صدر اسلام نیز این کار جرم نبود.

اگر نگاهی به ایران بیندازیم، می بینیم که در ایران نیز دیدگاه های شبیه زیاد است. چه در حکومت با آن قانون اساسی پر از تبعیض و رفتار بدتر و چه در میان مردمان با آن خودبرتر بینی و عرب ستیزی و دیگر چیزها.

عربستان سعودی حکومت اسلام راستین است همان گونه که افغانستان طالبان بود. اگر این سخن به گوش مسلمانی سنگین می آید، این اوست که اندیشه التقاطی دارد و وجدانش بیدار است. او هنوز اندیشه اش را تا به آخر نرفته تا ببیند به کجا می رسد. اسلام راستین ریشه اش در فرهنگ عربستان است و کسی آن را به عربستان وارد نکرده است. عربستان سعودی با کمک عبدالوهاب و سر قبیله خاندان سعودی زمان طولانی برای پیاده سازی اسلام راستین در اختیار داشته است و بدون مزاحمت دیگران جامعه را ساخته است. در جای دیگری هم گفته بودم که ایراد گرفتن از دید اسلامی به عربستان سعودی کاری دشوار و یا غیر ممکن است. آنها دستگاه های عریض و طویل و پول فراوان برای تفسیر قرآن و شریعت و سازمان دهی جامعه بر اساس آن در اختیار داشته و دارند و به این سادگی نمی شود به آنها ایراد گرفت. برخی از آخوند های ایرانی به جای این که زحمت تفسیر به خود دهند، کپی کرده، در سکوت و گام به گام همان سیاست ها را می خواهند در ایران پیاده سازند (اگر جامعه ایرانی این اجازه را به آنها بدهد). برخی دیگر می گویند که عربستان یا طالبان درک «خشن» از اسلام دارند. نمی گویند درک نادرست! این حرف را هم پچ پچ می کنند و بلند نمی گویند. شاید می دانند که نمی توانند حرف خود را ثابت کنند.

همان گونه که همیشه گفته ام، یک ایرانی و به ویژه یک ایرانی مسلمان باید یه مطالعه جامعه عربستان سعودی بپردازد. راه برون رفت از برخی دشواری های جامعه ایران نیز با شناخت جامعه عربستان ممکن است. چون برخی پاسخ ها را در اختیار آن که جویاست، می گذارد. عربستان سعودی راهی را که برخی در ایران می خواهند بروند را در سالهای دور رفته است.

مردم عربستان سعودی و بازار کار

جامعه عربستان از دید بازار کار نیز دارای ویژگی هایی است که در کشورهای دیگر نمی توان دید. پس از گسترش میدان های نفتی و رفاه سریعی که برای جامعه عربستان در پی داشت، اکنون نسل سوم و چهارم رفاه در عربستان زندگی می کنند. اینها کسانی هستند که کار در زندگی اجتماعی آنها نقشی ندارد چون نیازی به آن ندارند و تامین هستند. البته نمی گویم که در عربستان فقیر بومی نیست. در ریاض گدایانی را می بینی که در برابر در خروجی سوپرمارکت ها یا سر چهارراه ها ایستاده اند و بیشتر آنها زن هستند. در شهرهایی که من دیدم، محله های فقیر نشین با مردم با درآمد پایین وجود دارند. دوستان سعودی من می گویند که در روستاهای دورافتاده سطح زندگی بسیار پایین است و رفاه به آنجاها نرسیده است. هر چند که کمک های مختلف دولتی و سوبسید نیز چون ایران وجود دارد، اما نسل جوان شهری عادت به کار ندارد و آن ها را در محیط کار نمی بینی. روند بیکاری در مردم عربستان رو به گسترش است. من موفق به یافتن آمار رسمی بیکاری نشدم ولی نوشته های گوناگون خارجی از 30 تا 35 درصد بیکار بومی سخن می گویند که بسیار بالاست. این ها یا کسانی هستند که نیاز به کار ندارند یا نیاز دارند ولی برایشان کار نیست چون هیچ گونه کاری بلد نیستند. تازه در این ارزیابی ها زنان سعودی به حساب نمی آیند چون آنها در بازار حضور ندارند. تنها جایی که یک زن می تواند کار کند یا در مدرسه است و یا در بخش درمانی. تازه اگر خانواده اش بگذارد. دولت عربستان تلاش در مقابله با این روند دارد و سعی می کند با تشویق مردم به کارآموزی از یک سو و تشویق و اجبار قانونی کارفرماها به استخدام سعودی ها با روند رو به رشد بیکاری مزمن مبارزه کند. کارفرماها انگیزه چندانی به استخدام عرب ها نشان نمی دهند و معتقد هستند که آن ها بازده کاری شان بسیار پایین است. با یک هندی که مدیر مالی یک شرکت است، گفتگو می کردم. او می گفت در یافتن کارمند سعودی دشواری داریم. آن ها یا کار بلد نیستند یا دقت در کار ندارند یا نظم در آمد و رفت ندارند و با کوچکترین انتقادی کار را رها می کنند و دیگر نمی آیند.

سطح آموزشی بسیار پایین است. دانشگاه هایی که وجود دارند، بخش زیادی از رشته ها را به آموزش های قرآنی و اسلامی گذاشته اند و سطح دیگر رشته ها پایین و به گفته یک همکار اروپایی بیشتر به یک شوخی بی مزه شبیه است. باسوادان سعودی که در کارهای مدیریت و کلیدی هستند، معمولا در آمریکا درس خوانده اند.

از این رو اقتصاد عربستان نیاز شدید به نیروی کار ساده و متخصص خارجی دارد و بدون آنها کامل فلج خواهد شد. از 25 میلیون نفر جمعیت عربستان سعودی 8 میلیون آن را خارجیان تشکیل می دهند. این خارجیان در تمام زمینه های اقتصاد عربستان شرکت دارند؛ از کارهای خدماتی پست گرفته تا کارهای تخصصی پیش رفته و مدیریت در زمینه های مختلف. نیروی کار از کشورهای مختلف در زمینه های کاری متفاوت انحصار دارند. خدمتکاران خانگی و پزستاران بیمارستان ها از اندونزی، فیلیپین، سری لانکا یا هند هستند. کارگران ساده ساختمانی و دیگر زمینه های خدماتی از پاکستان، هند، بنگلادش یا سری لانکا می آیند. راننده های تاکسی از پاکستان یا دیگر کشورهای عربی هستند. کارهای تخصصی در دست اروپاییان، آمریکایی ها، هندی ها، پاکستانی ها یا دیگر کشورهای عربی است. وزیر کار مصر چندی پیش به عربستان آمده بود و از همتای سعودی خود خواسته بود که امکان آمدن زنان مصری به عربستان و کار به عنوان خدمتکار خانگی را فراهم کند. اقتصاد رو به رشد عربستان نیروی کار زیادی را به خود می کشد و ازر فراوانی را به کشورهای صادر کننده نیروی کار فراهم می آورد. در این میان به نظر می آید که آنهایی که در دراز مدت کلاه سرشان می رود، نسل جوان بیکار و بیعار عربستان است که نه کار بلد است و نه فکر می کند که باید یاد بگیرد.

در این میان همان حرف هایی که در اروپا زیاد شنیده ایم و در ایران نیز گاهی به گوش می رسد، می شنویم. می گویند خارجی ها آمده اند و کارها را به دست خود گرفته اند و برای سعودی ها کار نیست. همان حساب های ساده لوحانه را هم می بینیم که می گویند مثلا پنج میلیون بیکار داریم. پی پنج میلیون خارجی را بیرون کنید تا خودی ها همه سر کار بروند. البته در اروپا این حرف ها را برخی نامزدها هنگام انتخابات برای گردآوری رای مردم می زنند و پس از انتخابات دیگر چیزی نمی شنوی. اما در اینجا به نظر می آید که گوینده این حرف ها خود نیز زودباور و ساده لوح است.

دو سرباز سعودی به جرم تعرض گردن زده شدند

«عرب نیوز» امروز از گردن زدن دو سرباز سعودی با شمشیر خبر داد که جلوی ماشین یک خارجی و دخترش را گرفته و به دختر بیست ساله او تعرض کرده بودند. دادگاه عمومی ریاض هر دو را به مرگ محکوم کرده بود. دو سرباز را در محل عمومی در ریاض با حضور شمار بسیاری از مردم گردن زدند. فکر می کنم جای این کارها در برابر مسجد «جامع الکبیر»، بزرگترین مسجد ریاض باشد. این مسجد با ساختمان دادگاه عمومی و مرکز هیات امر به معروف و نهی از منکر سه گوشه میدان و سه پایه اصلی رسیدگی به جرم ها را تشکیل می دهند. اتقاقا روز جمعه گذشته در نظر داشتم پس از نماز جمعه برای دیدن این میدان بروم که اکنون از این که نرفتم، خوشحال هستم. در چنین مراسمی مردم رهگذر را گرد آورده وادار به تماشا می کنند. برای من که مخالف حکم اعدام هستم، درگیر شدن در چنین موقعیتی در رویا نیز نمی تواند ممکن باشد، چه رسد به این که کسی بخواهد به زور مرا وادار به تماشا کند. فکر می کنم از یک درگیری دیگر معاف شدم که مقاومت من می توانست پیامد جدی تر از هفته پیش داشته باشد.

چند نکته در این خبر «عرب نیوز» توجه مرا جلب کرد:

v به نظر می آید که مردم اینجا آن گونه که دیگران با چنین صحنه هایی مشکل دارند، برایشان چنین چیزهایی عادی است. نه در محیط کار یا جای دیگر کسی ار چنین چیزهایی حرفی نمی زند. شش سال پیش یکی از همکاران آمریکایی من که در آن زمان سه سال در عربستان سعودی کار کرده بود، برایم تعریف کرد که در یک روز جمعه که در جایی از ریاض پیاده روی می کرده، پلیس او و دیگر رهگذران را به زور در میدانی گرد می آورد. سپس محکومی را می آورند و گردن او را در آنجا با شمشیر می زنند. همکار بیچاره من می گفت که تعادل روحی خود را تا چند هفته از دست داده بود.

v یک کارگر مصری مقیم سعودی به عرب نیوز گفت: » می خواهم از فرصت استفاده کنم و به دادگستری سعودی تبریک بگویم. اعدام این دو سرباز اعتماد مرا به نظام قظایی سعودی محکم کرد.»

v عبدالله الانزانی، یک سعودی، گفت:»گردن زدن متجاوز و همیارش درس عبرت می شود. و آیه ای از قرآن می آورد:در قصاص زندگی برای شماست.»

v روزنامه «عرب نیوز» که این خبر را امروز، 20 ماه مه 2008، چاپ کرده است و من آن را خواندم، در اینترنت آنرا 20 آوریل 2008 تاریخ زده است. آیا این تنها یک خطاست؟

تلاش برای آزادی برده داری در عربستان سعودی: «برده داری بخشی از اسلام است.»

شیخ صالح بن فوزان الفوزان یکی از رهبران برجسته اسلامی در عربستان سعودی است که کتاب التوحید او در مدرسه های عربستان و دیگر کشورها تدریس می شود، برای آزادی برده داری در جامعه عربستان تلاش می کند. او می گوید: «برده داری بخشی از اسلام است. برده داری بخشی از جهاد است و جهاد بخشی از اسلام تا زمانی که اسلام وجود دارد.» …» آنهایی که می گویند اسلام مخالف برده داری است، چیزی نفهمیده اند و دانش ندارند.»

الفوزان در کتاب مدرسه ای توحید می گوید که بیشتر مسلمانان بت پرست هستند و گرفتن خون و پول آنها برای مسلمانان واقعی مجاز است. او مخالف ازدواج زنان عرب با مسلمانان غیر عرب است و فتوایی نیز صادر کرده است که بر اساس آن تماشای تلویزیون حرام است.

الفوزان یک آدم معمولی نیست. او عضو شورای اسلامی عربستان، امام جمعه ریاض و استاد دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود است که مرکز اصلی تدریس اسلام وهابی است.

.

هیات امر به معروف و نهی از منکر در عربستان سعودی

“هيئه الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر” (نیازی به ترجمه ندارد) زیر پوشش وزارت کشور عربستان سعودی کار می کند و البته تحت فرمان مستقیم پادشاه ملک عبدالله قرار دارد. به عربی به آنها متوعین می گویند. البته با ط و نه ت. اگر نام را درست بنویسم، این وبلاگ فیلتر خواهد شد و تا زمانی که در اینجا هستم، نمی خواهم این کار بشود چون با اینترنت ضعیف هتل حوصله سروکله زدن با فیلتر شکن ها را ندارم. آنها هر نوشته ای که در مورد اینها  باشد فیلتر می کنند حتی اگر نتوانند آن را بخوانند. بردن این اسم یعنی این که نویسنده منفی نوشته.

این هیات 42000 نفر عضو دارد که 3500 آنها عضو رسمی هستند و دیگران داوطلب. دیگر خود بخوان بقیه داستان را! داوطلب! یعنی با اعتقاد کامل و داوطلبانه کار می کند و شغلش نیست. برای رضای خدا است. این را باید بدانید وقتی در مورد وحشی گری هایشان می شنوید.

هیات بر اساس قانون اجازه دستگیری کسی را ندارد و کارش تنها ارشاد و راهنمایی است، همانطور که اسمش می گوید. برای دستگیری افراد خطاکار یک مامور پلیس همراهشان است. البته این مامور بیشتر برگ چغندر است. چون همیشه انتقاد مردم به آنها این است که پلیس آن چه هیات می گوید را انجام می دهد و بارها که کارهای اینها باعث قتل کسی شده است، پلیس به طور تصادفی آنجا نبوده است. اینها به قدری خشن، وحشی و ضد بشری هستند که هر کس آن ها را می بیند راهش را کج می کند. بر خلاف قانون این ها نه تنها مردم را دستگیر می کنند، بلکه کتک هم می زنند، زندان های ویژه خود را دارند، آدم هم می کشند و تاکنون یک نفر از آنها محاکمه نشده است.

در عربستان قانون می گوید که هنگام اذان باید همگان هر کاری را دارند رها کنند و نماز بخوانند. یعنی پنج بار در روز! همکاران من می گویند که هیاتی ها در سال های پیش وارد خانه های مردم می شدند و مردم را با چوب به سوی مسجد می راندند و وای به روز کسی که مخفی می شد. اکنون دیگر این کار را نمی کنند. اما در مرکز خریدها هستند و با چوب به در فروشگاه ها می کوبند که باید ببندید. نیم ساعت باید فروشگاه برای هر نوبت نماز بسته باشد. مراقبت از جدایی جنسی نیز کار مهم آن هاست. هر جا زنی را ببینند که تنهاست، او را دستگیر می کنند و این دستگیری با زشت ترین توهین ها همراه است. رهبرشان احمد قصیم القمدی است که تنها کارش دروغ گویی و پوشاندن جنایت های آدمهایش است و معتقد است که این سروصداها را روزنامه ها به راه می اندازند.

– در سال 2002 یک مدرسه دخترانه در مکه آتش می گیرد. همزمان با آتش نشانی ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر نیز می رسند. آنها بچه هایی که از آتش به بیرون می گریختند و حجابشان کامل نبود، را با کتک به داخل مدرسه باز می گرداندند و جلوی مردانی که در آنجا می خواستند به بچه ها کمک کنند را نیز می گرفتند که وارد مدرسه نشوند. 15 دختربچه که حجاب نداشتند در شعله های آتش سوختند. (BBC).

عرب نیوز، 10 مارس 2008: ماموران هیات چهار نفر را به جرم “خلوه” (خلوت) دستگیر کردند. دو زن سعودی، یک مرد سعودی و یک مرد از اندونزی. این چهار نفر هنگام خروج از یک استراحت گاه توسط ماموران دستگیر شدند که به آنها اطلاع داده شده بود که این چهار نفر با هم محرم نیستند. یک مشاور حقوقی به عرب نیوز گفت: این چهار نفر دو جرم جنایی مرتکب شده اند. یک: خلوت. این جرم به دادستانی عمومی ارجاع داده می شود و مجازات آن یک یا دوماه زندان و 100 ضربه شلاق است. مجازات افزایش خواهد یافت اگر آنها اعتراف به رابطه جنسی کنند. جرم دوم آنها داشتن و مصرف مواد مخدر است. برای این جرم میزان مجازات روشن نیست و قاضی بسته به نوع ماده مصرف شده و موقعیت اجتماعی آنها میزان مجازات را روشن می کند. اگر موقعیت اجتماعی و شغل مجرم بالا باشد به همان نسبت مجازات او بیشتر خواهد بود و زندان و شلاق را در بر خواهد گرفت. اخراج از کار نیز پیآمد دیگر آن است.

نکته جالب و ویژه در نظام حقوقی عربستان این است که مردم در برابر قانون یک سان نیستند و برخورد قانون بسته به جایگاه اجتماعی آنان تفاوت دارد.

– عرب نیوز، 3 آوریل 2008: مامور پلیسی که همراه دو مامور هیات بود، گزارش داد که ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر در یکم آوریل در مدینه به تعقیب یک ماشین که چهار سرنشین (دو مرد و دو زن، یک مادر و دختر) داشت، پرداخته بودند، باعث تصادف و کشته شدن هر چهار نفر آنها شدند. او گفت که ماموران هیات اجازه تعقیب کسی را ندارند. این دو مامور بازداشت شده اند.

البته این دو مامور پس از چند هفته به دلیل نبود مدرک کافی آزاد شدند.

– در یک مورد مشابه در تایف یک ماشین مورد تعقیب ماموران هیات قرار گرفت که در این تعقیب و گریز یک موتورسوار زخمی شد.

عرب نیوز، 20 مارس 2008: پلیس هم چنان در تلاش شناسایی زن جوانی است که در جریان تعقیب و گریز ماموران هیات کشته شده است. او به همراه پسر جوانی در ماشینی بود که مورد تعقیب قرار گرفتند. هیچ یک از خانواده های شهر خبر از ناپدید شدن کسی را نداده اند. احتمالا خانواده دختر جوان از مراجعه به پلیس ابا دارند.

– در ماه مارس یک دختر جوان سعودی که با همکار خود در کافه ای در جده فهوه می خورد، دستگیر شد.

در اول ماه مه یک پرستار فیلیپینی که با همکار اروپایی خود در استارباکس کافه نشسته بود، به روش توهین آمیزی دستگیر شد. سفارت فیلیپین نیز قادر به تماس با او در زندان نبود. همکار مرد او را پس از چند ساعت آزاد کردند. او را نیز با بستن زنجیر به دست و پا به زندان منتقل کرده بودند.

از این چیزها در روزنامه ها پر است.متن کامل اخبار را خود می توانید به انگلیسی بخوانید. تاکنون هیچ کدام از ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر محاکمه نشده اند. مامورانی هم که دستگیر می شوند، چون آن دو مامور در مدینه، آزاد می شوند. این اجرای قانون از نوع سعودی است.

چند سال پیش (فکر می کنم در سال 2002 بود) از اخراج 27 استاد دانشگاه زن که همه اروپایی و آمریکایی بودند،خواندم. جرم آنها از دست دادن به همکاران مرد در دانشگاه شروع می شد تا میهمانی در خانه یگدیگر. در گذرنامه همه آنها مهری زده شد که دیگر نتوانند وارد عربستان سعودی شوند: “فاحشه”!