انتخاب درست آمنه بهرامی

برای آمنه بهرامی خوشحالم. خبر چشم پوشی او از اجرای حکم قصاص مجید مهدوی بسیاری را شاد ساخت؛ آنهایی که نمی خواستند او را ببینند که برای بار دوم قربانی می شود، این بار از سوی شریعت اسلامی و حکم وحشیانه قصاص و با اقدام خودش. در اینجا او شهامت نشان داد و بر دو دلی خود غلبه کرد.

این خبر خوش برای همه آنهایی است که تلاش داشتند تا آمنه را از اجرای این حکم منصرف سازند. این پیروزی آنها نیز هست. آمنه سرانجام توانست در دوراهی سخت دو انتخاب، روش درست را بیابد. هر چند که خود او سرسختانه به دنبال این حکم بود، سرانجام در این بلاتکلیفی تصمیمی درست گرفت. این از آن شرایطی است که می گویند: انسان باید بتواند در شرایط لازم از روی سایه خودش هم بپرد.

اکنون آمنه سربلند است. شنیدم که یک ایرانی ناشناس کار ادامه معالجه آمنه در اسپانیا را بر عهده گرفته است. این نیز خبری است خوش!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– “اگر تو جای آمنه بهرامی بودی …»

– ”سخنی روشن با آمنه بهرامی

به بهانه آمنه بهرامی و آنچه بر او رفته است

وبلاگستان را برای کمک به آمنه بهرامی بسیج کنیم

فرهنگ درجه بندی انسان ها درعربستان

در یکی از نوشته هایم آورده بودم که در نظام قضایی عربستان سعودی برای بسیاری از جرم ها میزان مجازات تعریف نشده است و مجازات افراد بسته به جایگاه اجتماعی آنها تفاوت دارد و این را قاضی آزادانه تعیین می کند و قانون چارچوبی برای او نگذاشته است. البته توجه داشته باشید که آن چه که در عربستان قانون است، همان شریعت و بر اساس قرآن است. از میشاییل، دوست سعودی خود که دکتر حقوق است، می پرسم و او همین را می گوید. یعنی اگر 3 نفر یک جرم مرتکب شوند، یکی کارگر ساختمانی خارجی باشد، دیگری کارمند دولت و سومی شاهزاده سعودی، مجازات آن ها از دیدگاه قانون متفاوت است. این برخورد قانون به انسان ها با درک جهان متمدن بر پایه برابری انسان ها در برابر قانون، از اساس متفاوت است. این که در برابر قانون اسلامی زن و مرد یا پیروان دیگر ادیان نیز برابر نیستند، نیز بر همه آشکار است و در ایران نیز همین گونه.

جدا از این برخورد قانون و شریعت به انسان ها، برایم جالب بود که رفتار انسان ها در زندگی روزمره با یکدیگر چگونه است. آن چه که در زندگی روزمره توجه مرا جلب کرد، این بود که جامعه عربستان از آن دستاوردهایی که جهان غرب در دویست سال گذشته رسیده، چندان بویی نبرده است. چند مورد زیر را خود دیدم:

– در چند باری که برای ورود به کشور وارد فرودگاه ریاض و دمام شدم، هر بار برای کنترل گذزنامه در صف بودم، شاهد بودم که یک یا دو پلیس مرزی در میان چند صد نفر مسافران که بخش بزرگ آنها را کارگران و خدمتکاران خانگی تشکیل می دهند و بیشتر از پاکستان، هند، اندونزی، فیلیپین، بنگلادش و غیره هستند، می گشتند و آنهایی که در ظاهر متفاوت بودند و چهره و لباسشان به این کشورها نمی خورد، را جدا می کردند و به یک باجه خلوت می فرستادند. بقیه گویا به این جداسازی عادت دارند و من هیچ ندیدم که یکی از این کارگران سرخود به سراغ آن باجه خلوت برود. معمولا رفتار پلیس با اینها نیز بسیار خشن و همراه با تحکم و توهین است.

– به هنگام سوار شدن به هواپیما نیز سعودی ها و برخی از این از ما بهتران بدون رعایت صف دراز مسافران (همان کارگران) به جلوی صف می روند. ماموران شرکت هواپیمایی نیز گهگاه به سراغ مسافران اروپایی و غیره می آیند و از آنها می خواهند که به جلو بیایند.

یکی از مدیران ارشد شرکت زیمنس که مدیر منطقه پیرامون خلیج فارس و از پاکستان است، به عربستان آمده بود و می خواست با مدیران ارشد یکی از شرکت های مخابراتی عربستان دیدار داشته باشد. او موفق به دیدار با کسی نشد و یکی از مدیران آن شرکت مخابراتی به او گفته بود که تو پاکستانی هستی و من با پاکستانی در یک جلسه نمی نشینم.

ورود غیر مسلمان ها به مکه و مدینه ممنوع است و هیچ استثنایی وجود ندارد. برای ساخت هتل هیلتون در مکه معمار آمریکایی هتل اجازه ورود به شهر را نداشت و از روی یکی از تپه های مشرف به مکه با دوربین کار را نظارت می کرد و این گونه هتل را ساخت. همین افتخار دیگری برای اوست و هر چیز دیگر برای مسلمانان که عرضه ساختن یک هتل در شهر مقدسشان را هم نداشته اند.

در سوپر مارکت همواره شاهد رفتار زشت سعودی ها، زن یا مرد تفاوتی نمی کند، با خدمتکارهایشان بوده ام که با دست به این یا آن چیز در قفسه اشاره می کنند و او باید آن را بیاورد.

اگر دقیق شوی هر روز اینجا و آنجا از این چیزها زیاد می بینی. یکی از آخوندهای اعظم العظمی اینجا، شیخ صالح بن فوزان الفوزان نیز برای آزادی قانونی برده داری تلاش می کند و می گوید که برده داری بخشی از اسلام است. درست است که دیدگاه این آخوند که یکی از رهبران مذهبی اینجاست، دیدگاه حاکم بر جامعه در این حد افراطی نیست، ولی نژادپرستی و خودبرتری در فرهنگ و رفتار مردمان اینجا گسترده است و اگر بپذیریم که اسلام فرهنگ حاکم بر عربستان است و خود نیز این را می گویند، بنابراین جناب الفوزان زیاد هم پرت نمی گوید. دیروز نیز نوشتم که برای آدم ربایی در عربستان جرم و مجازات تعریف نشده است. همان گونه که در صدر اسلام نیز این کار جرم نبود.

اگر نگاهی به ایران بیندازیم، می بینیم که در ایران نیز دیدگاه های شبیه زیاد است. چه در حکومت با آن قانون اساسی پر از تبعیض و رفتار بدتر و چه در میان مردمان با آن خودبرتر بینی و عرب ستیزی و دیگر چیزها.

عربستان سعودی حکومت اسلام راستین است همان گونه که افغانستان طالبان بود. اگر این سخن به گوش مسلمانی سنگین می آید، این اوست که اندیشه التقاطی دارد و وجدانش بیدار است. او هنوز اندیشه اش را تا به آخر نرفته تا ببیند به کجا می رسد. اسلام راستین ریشه اش در فرهنگ عربستان است و کسی آن را به عربستان وارد نکرده است. عربستان سعودی با کمک عبدالوهاب و سر قبیله خاندان سعودی زمان طولانی برای پیاده سازی اسلام راستین در اختیار داشته است و بدون مزاحمت دیگران جامعه را ساخته است. در جای دیگری هم گفته بودم که ایراد گرفتن از دید اسلامی به عربستان سعودی کاری دشوار و یا غیر ممکن است. آنها دستگاه های عریض و طویل و پول فراوان برای تفسیر قرآن و شریعت و سازمان دهی جامعه بر اساس آن در اختیار داشته و دارند و به این سادگی نمی شود به آنها ایراد گرفت. برخی از آخوند های ایرانی به جای این که زحمت تفسیر به خود دهند، کپی کرده، در سکوت و گام به گام همان سیاست ها را می خواهند در ایران پیاده سازند (اگر جامعه ایرانی این اجازه را به آنها بدهد). برخی دیگر می گویند که عربستان یا طالبان درک «خشن» از اسلام دارند. نمی گویند درک نادرست! این حرف را هم پچ پچ می کنند و بلند نمی گویند. شاید می دانند که نمی توانند حرف خود را ثابت کنند.

همان گونه که همیشه گفته ام، یک ایرانی و به ویژه یک ایرانی مسلمان باید یه مطالعه جامعه عربستان سعودی بپردازد. راه برون رفت از برخی دشواری های جامعه ایران نیز با شناخت جامعه عربستان ممکن است. چون برخی پاسخ ها را در اختیار آن که جویاست، می گذارد. عربستان سعودی راهی را که برخی در ایران می خواهند بروند را در سالهای دور رفته است.

خلاصه ای پیرامون جامعه عربستان سعودی-1

در این زمانی که به دنبال اطلاعات پیرامون عربستان سعودی بودم، فکر کردم که بهتر است یک متن کوتاه پیرامون این کشور بنویسم و مواردی را که مورد نظر خودم هست را طرح کنم. البته قصد تاریخ نویسی ندارم و این کار من نیست. قصد تکرار نوشته های دیگران را هم ندارم. هدف ارایه پشتوانه برای دیگر نوشته های اینجاست و آشکار است که موارد را دست چین کرده ام و با عینک خود نگریسته ام..

* * *

عربستان سعودی یک کشور توریستی نیست. نه کسی برای گردش به اینجا می آید و نه این کشور جهانگرد را راه می دهد. اگر از حج بگذریم، تنها برای کار می توان به اینجا آمد. 25 میلیون جمعیت دارد و 8 میلیون کارگر خارجی. نه زیرساختار برای گردشگران دارد و نه فرهنگ جامعه انعطاف لازم را نشان می دهد. البته همین چیزها جذابیت خاصی به این کشور می دهد و توجه آدم های کنجکاو را جلب می کند.

در شبه جزیره عربستان این کشور سنتی ترین و بسته ترین کشور است. نه قانون اساسی دارد و نه پارلمان. نه انتخابات دارد و نه احزاب سیاسی یا سازمان های اجتماعی یا صنفی یا سندیکاهای کارگری. مردم در هیچ زمینه ای امکان شرکت در مسایل اجتماعی را ندارند. رسانه های عمومی و روزنامه ها کامل زیر نظر هستند و از آنها انتظار می رود که تنها برای تحکیم نظام کار کنند. زنان دارای هیچ گونه حقوق اجتماعی نیستند و حتی شناسنامه نیز ندارند و تنها برای خروج از کشور گذرنامه می گیرند.

پادشاه حکومت مطلقه دارد. هم قاضی القضات است و هم رهبر مذهبی. اخیرا به خود لقب «خادم الحرمین الشریفین» را هم داده است که البته برداشت من این است که می خواهد نظر آخوندهای وهابی-سلفی را جلب کند که حکومت موازی خود را دارند و به نظر می آید که قدرتشان از حکومت آل سعود اگر بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. به نظر می آید که ملک عبدالله به دشواری های کشورش آگاه است و می خواهد جامعه را بسیار آهسته باز کند. از او چند سخن رانی شنیده ام که زنان را به کار بیرون از خانه تشویق می کند.

قبیله آل سعود آنگاه که با فتح ریاض در سال 1902 و دیگر جاهای کشور در چند دهه با جنگ و ازدواج های سیاسی تمام کشور را زیر سلطه خود درآورد، نام خانوادگی خود را روی کشور گذاشته است. عبدالعزیز، پدر ملک عبدالله کنونی آنگاه که در سال 1953 مرد، 19 زن داشت و 36 پسر. این که چند دختر داشته است را کسی نمی داند و اهمیتی هم ندارد. پسران او یکی پس از دیگری دارند حکومت می کنند: سعود، فیصل، خالد، فهد و عبدالله که اکنون پادشاه است. پس از او هم برادر دیگرش سلطان خواهد آمد.

در سال 1745 محمدبن عبدالوهاب که آخوند بسیار بنیادگرا و مرتجعی بود، بر این نظر بود که اسلام رایج آن زمان از اخلاق اسلامی دور شده است و باید به «اسلام واقعی» بازگشت. او مخالف هر گونه تزیین، شادی، موسیقی و هنر بود و به قولی «اسلام مینی مال» ارائه می داد. او توانست حاکم «الدرعیه» (در 50 کیلومتری شمال ریاض) را که محمدبن سعود بود را به افکار خود جلب کند و او را مرید خود سازد. با این اتحاد شوم و منحوس حکومت مذهبی بنیادگرایی بنیان گذارده شد که ادامه آن عربستان سعودی کنونی است با دنبالچه هایش چون طالبان افغان و پاکستانی و ایرانی و غیره. اسامه بن لادن و الزواهری و آدمخوارهایشان در این نظام رشد کرده اند و حتی اعتقاد دارند که حکومت عربستان از اسلام واقعی فاصله گرفته است و باید سرنگون شود. این مارها را سعودی ها در آستین خود پرورش داده اند. از 22 تروریست 11 سپتامبر 19 نفر سعودی بودند. همین حکومت سعودی بودجه زیادی برای صدور اسلام خود خرج می کند. حال این در بوسنی هرزگوین باشد یا اندونزی و مالزی، انگلیس باشد یا آمریکا، پاکستان باشد یا افغانستان که در آنجا طالبانش به قدرت هم رسیدند. در پاکستان، افغانستان و برخی جاهای خاور دور نیز افکارشان در جامعه نهادینه نیز شده است. جوری که اکنون در پاکستان و افغانستان مردم هستند که طالبان را پناه می دهند و حمایت می کنند. عربستان سعودی مرکز فکری اسلام خطرناک تروریست و ارتجاعی است و چالش جدی تمدن بشری و انسانی امروزی. هر چند که من احساس می کنم که اگر چیزی جلوی این اسلام را گرفته باشد و تلاش برای کنترل آن داشته باشد، حکومت کنونی عربستان سعودی باشد. هرچند که خودش هم «نامشروع» است و با خونریزی و شمشیر به قدرت رسیده و با همین خشونت نیز خودرا نگاه داشته است. چندی پیش مفتی های اینجا فتوا دادند که تمام نمادهای «بت پرستی» شیعیان ویران شوند. و سپس عده ای رفتند و بناهای مذهبی شیعیان را در نجف و سامره و کربلا ویران کردند و عده ای را کشتند. دستشان برسد به قم و مشهد و شیراز هم می روند.

همفکران ایرانیشان نیز با وجودی که با وهابی های سعودی رقابت دارند و درگیر هستند، افکارشان مشابه است و اگر مقاومت مردم ایران نبود، جامعه ایران نیز اکنون شبیه اینجا می بود. هرچند که خیلی چیزها را پیاده کردند، از جمله از بین بردن جامعه نوپای مدنی و قانون مدنی و جایگزینی آن با شریعت، محدودیت زنان و سازمان های اجتماعی مدنی، و غیره. اما مشکل همفکران جاهل ایرانی این است که ایرانیان تاریخ مدنیت غیر اسلامی دارند و با خیلی چیزهای فرهنگ عربی خو نمی گیرند؛ حال نامش اسلام باشد یا هر چیز دیگر. ولی در اینجا فرهنگ مردم با اسلام وهابی، سلفی و حتی شیعه (نوع سعودیش) نیز هماهنگی دارد.

قانون اساسی عربستان خود قرآن است و ارگان های مذهبی بلندپایه کارشان تفسیر قرآن و تطبیق تمام امور جامعه با قرآن است. هیچ موردی نمی یابی که کارهایی که در عربستان می شود، با قرآن منافات داشته باشد. از همین رو است که حکومتیان ایران آنگاه که به عربستان سعودی و حکومت طالبان اشکال می گیرند می گویند که آنها «قرائت خشن» از اسلام دارند. نمی گویند که کار آنها غیر اسلامی یا ضد اسلامی است. من هیچ گاه نفهمیدم که قرائت خشن چه مفهومی داردو مثلا قرائت ملایم یعنی چه! جرات این کار را ندارند چون آخوندهای سعودی کارشان در تفسیر اسلام محکم است.

دوست سعودی من، میشائیل،که دکتر حقوق است و مشاور اقتصادی یکی از «شاهزاده» های سعودی، در یک گفتگوی خصوصی به من گفت که وضعیت اجتماعی عربستان جوری است که اگر رفرم های اجتماعی صورت نگیرند، این کشور در 10-15 سال آینده منفجر خواهد شد. او می گوید حکومت نیز به این مشکل آگاهی دارد ولی امکاناتش محدود است. یک جوری کارشان گره خورده است.

توقف اجرای حکم گردن زنی یک زن در عربستان به جرم جادوگری

سرانجام بریده روزنامه «دیلی میل» لندن پیرامون این مورد را یافتم. آکنون دو ماه است که دیدبانان حقوق بشر در تلاشند که از گردن زدن یک زن در عربستان جلوگیری کنند. آنها اکنون به ملک عبدلله روی آورده اند که جلوی این کار عجیب را بگیرد.

«فوزه فلیح» را دو سال پیش دستگیر، بازجویی و به مرگ محکوم کردند. قاضی دادگاه این حکم را بر اساس اعترافی که از او به زور گرفته شده بود و گواهی دو نفر که گفته بودند او آنها را جادو کرده بود، صادر کرده است. یکی از این دو شاهد مرد گفته بود که پس از آن که فوزه وردی را بر او خواند، او توانایی جنسی اش را از دست داد. چه جرمی بالاتر از این در مملکت اسلامی عربستان؟

فوزه که یک زن بیسواد است، بدون آن که بداند به زور پای برگی را انگشت زده است که بازجویان نوشته بودند و این برای قاضی کافی است که حکم صادر کند. جالب اینجاست که برای میزان مجازات در عربستان هیچ فانون نوشته ای وجود ندارد که بگوید مجازات جرم X بین 2 ماه تا 2 سال است. یک قاضی می تواند به 2 ماه محکوم کند، ان یکی به 20 سال و یکی دیگر گردن بزند.

قانون اساسی عربستان خود قرآن است و مجازات ها هم بر اساس شریعت! در سال 2002 قانونی آوردند که بر اساس آن متهم می تواند در دادگاه از خود دفاع کند و در تمام مراحل وکیل داشته باشد. ولی گویا کسی به این قانون محل نمی گذارد.

زنان بیشترین قربانیان این خودسری قاضی ها هستند. جرم آنها هر چه باشد، همواره شدیدترین مجازات در انتظار انهاست. هنوز یادمان نرفته است که سال گذشته زن جوانی را به جرم آن که پنج نفر به او تعرض کرده بودند، به شلاق در شهر محکوم کردند. آن پنج نفر او را به همراه مردی یافته بودند که محرم او نبود و همین خود یک جرم سنگین است. البته بدیهی است که آن پنج نفر آزاد شدند چون قاضی مدرک کافی برای جرم آنها نیافته بود.

این عکس را «دیلی میل» چاپ کرده بود که گردن زدن یک زن دیگر را نشان می دهد. هم اکنون اجرای حکم فوزه به خاطر فشار افکار بین المللی و دخالت ملک عبدالله عقب افتاده است.