انتشار عکس های پلیسی هانیبال قذافی در سویس و ادامه داستان جهاد بر علیه سویس

معمر القذافی را آمریکایی ها از دهها سال پیش «سگ دیوانه خاورمیانه (The Mad Dog of Middleeast)  نام نهاده اند. این نام چه برازنده اوست! داستان درگیری سویس و لیبی را در نوشته های «مضحکه دوباره قذافی و جهاد بر علیه سویس» و » دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک» بیان کرده بودم. پیش از آن نیز او به ایتالیا رفته بود و در آنجا در کنفرانسی خواستار تقسیم سویس میان آلمان، فرانسه و ایتالیا شده بود. سویسی ها که هیچ گاه در تاریخ به کسی باج نمی دهند، کماکان کوتاه نمی آیند. این روزها روزنامه «تریبون دو ژنو» عکسی را که پلیس سویس به هنگام دستگیری هانیبال قذافی، پسر «سگ دیوانه» از او برای پرونده گرفته بود را منتشر ساخت. پس از انتشار این عکس دوباره لیبیایی ها چون اسفند بر آتش بالا و پایین می پرند. «پی یر روچی» سردبیر این روزنامه در یک مصاحبه گفت که منبعی که این عکس را از اداره پلیس به او داده است را فاش نمی کند و از قذافی نیز عذرخواهی نمی کند.

اینجانب سردبیر کل «آقا اجازه؟» نیز از این که این عکس مسخره را دوباره در اینجا گذاشته، عذرخواهی نمی کند و اگر هم روزی و روزگاری لیبی به اینجانب ویزا ندهد نیز به جاییش برنمی خورد و گمان می برد که این دایناسورها از این اردنگی ها در قرن بیست و یکم بیشتر لازم دارند.

دولت سویس پس از آن که از مذاکره با دولت لیبی برای آزادی ماگس گلدی، بازرگان سویسی که تصادفی در لیبی بود و اکنون دو سال است که به تلافی در زندان است، نتیجه ای نگرفته بود، در یک اقدام متقابل ورود 180 نفر از وابستگان حکومت لیبی به کشورهای پیمان شنگن ممنوع کرد. سویس که مدت کوتاهی است وارد این پیمان شده است، با این کار دردسر بزرگی برای دولت لیبی درست کرد. لیبی نیز در اقدام متقابل ورود همه افراد تابع کشورهای پیمان شنگن به لیبی را ممنوع کرد. سپس دولت های اتحادیه اروپا بر سویس فشار آوردند که حکم را فسخ کند و سویس پذیرفت با این امید که گشایشی بر این درگیری به دست آید و بازرگان بی گناه سویسی که گناهش تنها این بوده که در زمان دستگیری آقای هانیبال در ژنو در لیبی بوده است، آزاد شود.

وزیر خارچه ایتالیا، آقای فراتینی سویس را به باد انتقاد گرفت که «اتحادیه اروپا را به گروگان گرفته است و ایتالیا نه تنها روابط اقتصادی با لیبی دارد، بلکه قذافی دوست شخصی آقای برلوسکونی نیز هست.» البته قذافی باید هم دوست شخصی برلوسکونی باشد! به هم می آیند. الیته آقای فراتینی منظورش از روابط دوستانه، آن میلیاردها دلاری است که لیبی در ایتالیا سرمایه گذاری کرده است.

وزیر خارجه اسپانیا نیز پس از آن که سویس حکم عدم ورود 180 نفر را لغو کرد، به جای آن که از سویس حمایت کند و از لیبی بخواهد که بازرگان سویسی را آزاد کند، از لیبی عذرخواهی کرد و گفت: «از این که برای لیبی به خاطر این حکم دردسر ایجاد شده است، عذرخواهی می کنیم. این حکم را دولتی صادر کرده بود که عضو پیمان شنگن است ولی عضو اتحادیه اروپا نیست.» حال، این بی پرنسیپی اروپایی ها در این مورد باعث شد که کلاه بر سر سویس برود و بازرگان سویسی کماکان بی گناه در زندان باشد. چند هفته پیش او را به سلول انفرادی بدون پنجره نیز منتقل کردند.

ولی انتشار عکس پلیسی و مضحک هانیبال قذافی دل خنکی هم دارد! … واین داستان میان سویس و لیبی کماکان ادامه دارد.

مضحکه دوباره قذافی و جهاد بر علیه سویس

نام این دیوانه که می آید، نمی شود آرام نشست. معمر القذافی مسلمانان جهان را به جهاد بر علیه سویس فراخوانده است. او گفت: هر روشی برای مبارزه با سویس مجاز است. هیچ هواپیمای سویسی نباید بر زمین مسلمانان فرود آید و هیچ کشتی سویسی نباید لنگر اندازد. بهانه اش هم در ظاهر این است که سویسی ها در نوامبر سال پیش در یک همه پرسی ساخت مناره برای مسجد را در سویس ممنوع کردند. سال پیش در کنفرانس G-8 در ایتالیا بر سویس تاخته بود و خواستار آن شده بود که سویس میان آلمان، فرانسه و ایتالیا تقسیم شود. در آن زمان هنوز ساخت مناره در سویس ممنوع نشده بود.

جریان ممنوعیت ساخت مناره در سویس تنها بهانه است. راه مقابله با این کار سویسی ها هم جهاد نیست بلکه شکایت به دادگاه حقوق بشر اروپاست که آدم های متمدن که به این کار سویس اعتراض دارند، در پیش گرفته اند و به آنجا شکایت کرده اند.

جریان دشمنی با سویس به سال 2008 برمی گردد که پلیس سویس هانیبال، پسر قذافی و همسرش را به جرم بدرفتاری و کتک زدن خدمتکاران خانگی در ژنو بازداشت کرد. از آن روز مردک شترچران دیوانه این بازی ها را در پهنه بین المللی در می آورد و باعث تفریح جهان می شود. شرح جریان سویس را در اینجا نوشته بودم که دوباره می آورم:

سال گذشته زمانی که بلال معروف به هانیبال، پسر قذافی و همسرش آلین در هتل “پرزیدنت ویلسون” در شهر ژنو بودند، دو نفر از خدمتکاران لیبیایی که همراه آنها بودند، از فرصت استفاده کرده و از آن دو به جرم بدرفتاری و اعمال خشونت جسمی و کتک، به پلیس ژنو شکایت کردند. البته کارمندان هتل پس از دیدن سرووضع این دو نفر و لکه های کبود بر بدن آنها نیز پلیس را خبر کرده بودند. به دنبال این شکایت پلیس جناب هانیبال قذافی و همسرش را دستگیر و زندانی کرد. عجب گناه کبیره ای! اگر آن پلیس می دانست که با این کار کاملا عادی و قانونی خود چه بهمنی را به راه می اندازد، شاید کمی با بزرگترها مشورت می کرد. به هر رو دادگاه در آن زمان آنها را با قرار ضمانت 200.000 فرانک برای هانیبال و 300.000 فرانک برای همسر او آزاد کرد.

همین مردکی که در همین لحظات در نیویورک دارد به جهان دمکراسی و برابری را درس می دهد، تا خبر را شنید، ابتدا دستور داد دو بازرگان سویسی را که در آن زمان در لیبی بودند، را دستگیر کنند و به زندان بیاندازند. این دو نفر از سال پیش تاکنون هنوز در زندان هستند. سپس صادرات نفت را به سویس قطع کرد، میلیاردها دلار پول که در سویس داشت را از آنجا بیرون کشید و پروازهای بین لیبی و سویس را قطع کرد. اینها همه کافی نبود. در آخرین نشست G-8 در ایتالیا، به آنجا آمد و خواهان آن شد که سویس از میان برداشته شود و میان ایتالیا، آلمان و فرانسه تقسیم شود. در ماه اوت گذشته آقای مرتس، رییس جمهور سویس با عجله به لیبی رفت تا این جریان را که وزارت خارجه سویس تا آن زمان نتوانسته بود حل کند، جوری پایان دهدو با وجودی که او در آنجا موافقت نامه ای را امضاء کرد و قول داد که دادگاهی در ژنو تشکیل شود و به این جریان رسیدگی کند، قذافی حاضر به پذیرش او نشد. بر خلاف موافقت نامه ای که لیبی امضاء کرد، هنوز دو بازرگان بی گناه سویسی که نه سر پیاز بودند و نه ته آن، در زندان لیبی هستند. در حالی که لیبی بر اساس آن موافقت نامه قول داده بود آنها را تا پایان ماه اوت آزاد کند.

سویس هنوز هیچ عکس العملی نسبت به این بازی جدید نشان نداده است.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

دلقکی به نام معمراقذافی در نیویورک

میراث ترکمن باشی

شباهت اسلام وهابی و مسیحیت پروتستان

ادعای عجیبی است؟ در این مدت هر چه بیشتر در اسلام وهابی دقیق شدم، شباهت های جالبی میان وهابیت و مسیحیت پروتستان به ویژه در شکل پیوریتانیسم آن یافتم. پیش از آن که اعتراض شما را برانگیزم، بگویم که این مقایسه تنها در چند مورد ویژه و اساسی است و قابل گسترش به جنبه های اعتقادی این دو دین نیست. اگر سخت گیرانه به این نوشته بپردازید، روشن است که می توان ایرادهایی به آن گرفت. اما تلاش می کنم این مقایسه را تنهادر چارچوبی که فکر می کنم محدود سازم.

در سالهای میانی سده نوزدهم میلادی محمد بن عبدالوهاب در عربستان می گشت و درک خود را از اسلام راستین تبلیغ می کرد. آنگاه که دیگر آخوندها قصد جانش را کردند، به محمد ابن سعود که در آن سال ها تنها بر الدرعیه (در پنجاه کیلومتری شمال ریاض) حکومت می کرد، پناه آورد. محمد بن سعود با او بیعت کرد چون می توانست با کمک عبدالوهاب به جنگ خود با قبیله های دیگر رنگ اسلامی بخشد. عبدالوهاب نیز در پاسخ او را امام و حاکم سرزمین های تحت سلطه او خواند.

عبدالوهاب معتقد بود که اسلام از راه اصلی خود منحرف گشته و به تجملات پرداخته است. از دید او تمام تزئینات بیرون و درون مسجدها، هر نوع آرایش و چهره نگاری نماد بت پرستی است. پس از سلطه بر عربستان او حتی مناره های مسجدها را تخریب کرد و حکم کرد که دفن مردگان باید با سادگی انجام شود. هرنوع تقدس یا پرستش مردگان ممنوع است. سنگ قبر و نشانه گذاری قبر ممنوع است. نمازهای پنج گانه باید در زمان تعیین شده خوانده شوند. زنان باید از اجتماع به درون خانه ها برگردانده شوند و آموزش آنها ممنوع است و آنها باید در خارج از خانه با پوشش کامل بیرون آیند. هر گونه تصویر برداری از چهره انسان ها و هر نوع تقدس، تبرک و پرستش اشیاء ممنوع است.

می بینیم که این کارها امروز در عربستان سعودی کامل انجام می شوند. عبدالوهاب در کتاب خود «التوحید» آموزش های اسلامی خود را توضیح داده است. این کتاب امروز نیز در همه جا در عربستان سعودی در مدرسه و دانشگاه تدریس می شود. تفکر اصلی عبدالوهاب بازگشت کامل به صدر اسلام و اجرای کامل و بدون تحریف اسلام دوران پیغمبر است، از جمله مجازات بدنی و اجرای حکم اعدام در مکان عمومی. افزون بر اجرای تمام احکام اسلامی در صدر اسلام، مصرف الکل و گوشت خوک، فعالیت تمام ادیان غیر اسلامی نیز نه تنها ممنوع است، بلکه بیان تعلق به یک دین دیگر و داشتن کتاب یا نماد های آن دین نیز ممنوع است. استفاده از رنگ های شاد در لباس (به جز رنگ سیاه برای زنان و سفید، سیاه و خاکستری برای مردان) و پوشیدن لباس باز (چه مرد چه زن) ممنوع است.استفاده از هرگونه زینت آلات هم برای زن و هم برای مرد ممنوع است. هرگونه تماس میان مرد و زن نامحرم در هر کجا که باشد، ممنوع است. هیچ غیر مسلمانی نمی تواند تبعه عربستان سعودی شود و هیچ غیر مسلمانی نباید در خاک عربستان سعودی دفن گردد. ساخت حرم و بارگاه طلایی و تزیین شرک و بت پرستی کامل است. در همین سال گذشته بود که مفتی های وهابی سعودی فتوایی صادر کردند و حکم به نابودی تمام حرم ها و بارگاه های مقدس شیعیان به عنوان نمادهای بت پرستی دادند. عده ای نیز به کربلا، نجف و سامره رفتند و در آنجاها بمب گذاشتند و تخریب کردند و مردم را کشتند.

در اروپا پس از آن که مارتین لوتر در سال 1546 میلادی بیانیه معروف 95 ماده ای خود را در انتقاد به مسیحیت کاتولیک (که خود نیز کشیش آن بود) با میخ بر در کلیسا در شهر ویتنبرگ (Wittenberg) در آلمان کوبید، جنبشی آغاز شد که او خود شاید هنوز بر گستره آن آگاه نبود. جنبش پروتستان (معترض) که از جمله در اعتراض به زورگویی و جمع آوری مالیات برای کلیسای روم به راه افتاده بود، به سرعت تیدیل به یک اندیشه دینی جدید گردید. اگر مارتین لوتر، ژان کالوین و دیگر همراهان انگیزه عقیدتی در مخالفت با کلیسای روم داشتند، انگیزه مردم در پیوستن به این دین، همانند رفتار مردم در دیگر دین ها تنها انگیزه های قابل لمس زندگی روزانه و مادی بود. در آن سالها کلیسای کاتولیک گرم گردآوری پول برای ساخت کلیسای پتر در روم بود. همان کلیسایی که مردمان امروز برای تماشا میروند و برای تمدن ایتالیا به به و چه چه می گویند. فرستاده های کلیسا در آن زمان به سراسر «امپراطوری مقدس روم» می رفتند و به مردم برگ های بخشش گناهان می فروختند. براین اساس می توانستی بسته به نوع و میزان گناهانی که مرتکب شده بودی، برگ لازم را بخری. بهای خرید برگ بسته به نوع گناهی که انجام داده بودی تفاوت داشت. بهای برگ برای بخشش تمام گناهان زندگی برابر با یک مزرعه بود. این برگ را باید هنگام مرگ همراه داشته باشی. مارتین لوتر در نخستین اقدام خود که هنوز کشیش کلیسای کاتولیک بود، همه این برگه ها را باطل و فروشندگان آنها را کلاهبردار اعلام کرد.

انتقاد اصلی پروتستان ها به کلیسای کاتولیک، فساد و دوری از ریشه های مسیحیت و راه اندازی دستگاه عریض و تحویل و سلسله مراتب کلیسایی و زرق و برق و قدرت و زراندوزی «دنیوی» بود. از دیدگاه پروتستان ها کلیسا باید این زرق و برق را به دور افکند و به ریشه های اصلی خود به عنوان دین محرومان و مردمان ساده بازگردد. از این رو بود که این جنبش پایه تفکر خود را بر کتاب مقدس انجیل نهاد. انجیل به عنوان کتاب آسمانی و تنها پیام خدا طرح گردید. نوشته های انجیل کلام خدا بیان شد و این یک ابداع جدید بود. از این رو درک و تفسیر انجیل برای یافتن راه و روش زندگی اهمیت یافت. تا آن زمان انجیل باید تنها به زبان لاتین خوانده می شد و از آنجا که مردم زبان لاتین نمی دانستند، برای درک و تفسیر آن به کلیسای کاتولیک و آخوندهایش نیاز داشتند (قابل توجه ایرانیان و همه کسانی که عربی نمی دانند). کلیسا نیز تمام قدرت خود را بر این اساس پایه نهاده بود که که ما واسطه میان شما مردمان و خدا هستیم و بدون ما شما قادر به درک پیام خدا و ارتباط با او نیستید.

مارتین لوتر در اولین حرکت خود انجیل را به زبان «عامیانه» برگرداند که برای مردم قابل درک باشد. واژه دویچ (Deutsch) که نام زبان آلمانی به این زبان است، به مفهوم «عامیانه» است. از این رو مارتین لوتر «پدر» زبان نوشتاری آلمانی امروزی است. زبان آلمانی آن زمان از گویش های بی شمار محلی تشکیل می شد و نوشته نمی شد. این گویش ها آن چنان با یکدیگر تفاوت داشتند که مردمان اینجا زبان مردمان دو روستا آنور تر را نمی فهمیدند. امروز نیز کماکان در منطقه آلمانی زبان این گوناگونی و دشواری در گفتگو وجود دارد. به بیان دیگر انجیل آلمانی نخستین کتاب زبان آلمانی امروزی است. مارتین لوتر با این کار دکان دین فروشی کلیسای کاتولیک روم و پاپ را به هم ریخت و آنها را «بازنشسته» کرد و به مردم گفت که برای ارتباط با خدا نیازی به آخوند و کلیسای روم ندارید. خود او نیز که کشیش کلیسای روم بود با دیگر هم فکرانش لباس روحانیت را در آوردند و ازدواج کردند. برخی از پیروان تندروی این جنبش «اعتراضی»، به ویژه دانشجویان به کلیساها ریختند و آنها را ویران کردند. پس از این رویدادها کلیسای کاتولیک مارتین لوتر و دیگران را مرتد اعلام و از کلیسا اخراج کرد، اینها نیز کلیساهای خود را به وجود آوردند و به سهم خود خدا را مصادره کردند و کاتولیک ها را اخراج کردند.

«بازگشت به ریشه و تقدس نوشته» روش اساسی تفکر پروتستان ها بود و این نکته تشابه اساسی میان اسلام وهابی و پروتستان هاست. از این رو هر دو تنها و تنها کتاب آسمانی قرآن و انجیل را پایه قرار دادند و تمام کتاب ها و نوشته ها و حدیث های دیگر را بی ارزش خواندند و آن چه را که امروز بنیادگرایی (Fundamentalism) خوانده می شود را پایه نهادند. در این راستا تفسیر «نوشته» کتاب آسمانی برای یافتن روش زندگی در تمام زمینه ها به راه افتاد. در عربستان سعودی این کار تا امروز پی گیری می شود و در برخی از کلیساهای تندرو به ویژه در آمریکا نیز این کار به شیوه خود کماکان ادامه دارد.

ژان کالوین (Jean Calvin, 1509-1564) فرانسوی و هم فکر مارتین لوتر که در ژنو توانسته بود حکومت مذهبی را به دست گیرد و کاتولیک ها را بیرون راند، اولین حکومت بنیادگرای مذهبی را در سویس (1541-1564) ایجاد کرد. نمونه او برای این حکومت نیز حکومت دینی یهودی در اسراییل باستان بود. کالوین معتقد بود که سرنوشت انسان از همان ابتدا توسط خدا رقم خورده است و خدا این که چه کسی به بهشت یا جهنم می رود را از پیش تعیین کرده است و انسان هیچ نقشی در تغییر آن ندارد. این اندیشه که شاید در نگاه نخست غیر اخلافی به نظر آید و کسی بگوید که پس هر کار غیر اخلاقی آزاد است چون خدا تعیین کرده است، در ترکیبی که با ترس از جهنم ایجاد شده بود، در جهت دیگر رفت. هر کس تلاش می کرد که کار «خوب» کند و نمونه و مورد پسند دیگران و کلیسا باشد تا به دیگران نشان دهد که او در گروه برگزیدگان بهشت است.

اندیشه کالوین که در تفسیر انجیل از مارتین لوتر نیز پی گیرتر و تندروتر بود، به سرعت در ابتدا سویس و سپس هلند و از آنجا جزیره انگلیس را فراگرفت و سپس از آنجا به آمریکا رفت و فرهنگ امروزی آمریکای آنگلوساکسن را شکل داد. در انگلیس مردم از کلیسای آنگلیکن (Angelican) که خسته شده بودند که خود از کلیسای کاتولیک هم تقلبی تر بود و تنها برای این کار راه افتاده بود که پادشاه هنری هشتم بتواند همسر خود را طلاق دهد و کلیسای کاتولیک این اجازه را به او نمی داد. حکومت خدایی ژان کالوین در سویس نمونه جنبشی قرار گرفت که پیوریتانیسم (Puritanism) نام گرفت. پیوریتان ها در انگلیس در سالهای 1660 تا 1688 حکومت بنیادگرای خود را در چارچوب کلیسای Presbytarian در انگلیس پدبد آوردند و همان چیزی را پدید آوردند که وهابی ها در عربستان سعودی. آنها معتقد بودند که روش و قانون زندگی در انجیل است و وظیفه ریش سفیدان و روحانیون (Presbyter) تفسیر و تطبیق آنها بر جامعه است. هرگونه تزیین و آرایش و لباس رنگارنگ و جلب توجه ممنوع بود. رابطه «نامشروع» و خارج از ازدواج، نفی خدا یا کلیسا یا جادوگری مجازات مرگ داشت. کار زنان ممنوع بود. تئاتر، نقاشی، شادی، رقص و موسیقی و ورزش ممنوع بود. تنها وظیفه انسان کار و عبادت بود که هردو اجباری بود. ریاضت، کار و زحمت، صرفه جویی و پرهیز از زندگی تجملی ارزش های جامعه و نهادینه شدند. هر چند که از موضوع خود پرت می افتیم، اما از دید من این ویژگی که تبدیل به یک فرهنگ فراگیر در جامعه انگلیس و هلند شد، موتور نیرومند رشد و راز مهم پیشرفت دنیای «غرب» است. کالوین می گفت: انسان باید زمانی را که خدا برای زندگی به او داده است را به کار، زحمت، عبادت و کار برای جامعه بپردازد. این اندیشه کالوین (در تفاوت با مارتین لوتر) پایه اندیشه سرمایه داری گردید و موتور رشد آن.

اکنون نیز در آمریکای شمالی کلیساهای گوناگونی را می یابید که اساس فکریشان همان پیوریتانیسم و کالوینیسم است و تندروی هایشان گاهی به رسانه ها می کشد. از جمله جنبشی که برای آموزش خلقت در مدرسه ها و حذف آموزش تکامل راه انداخته اند. در اندیشه برخی از آنها بیماری خواست خداست و ار پیش رقم خورده است. از این رو هنگام بیماری رفتن پیش پزشک و بیمارستان ممنوع است و یا جراحی و تبادل خون ممنوع است و از این چیزها.

اگر امروز به کلیساهای پروتستان بنگرید، هیچ گونه تزیین و زرق و برق نمی یابید. کشیش هایشان چون دیگر مردمان کار می کنند و لباس روحانیت ندارند و ساده زندگی می کنند و از این رو شباهتی به کلیسای کاتولیک روم و آخوند اعظم و مفت خور آن ندارند که در سال 2007 نیز هنوز معجزه می کند و گناهان را می بخشاید.

کمی پرت برویم:

ایرانیان بر اساس سنت و تاریخ خود مردمانی پر تکلف، پیچیده و دوست دار زرق و برق و تشریفات هستند. آیا تصادفی است که کارهای شیعیان (ایرانیان) شباهت زیادی به دیگر آیین هایی دارد که پر زرق و برق هستند و آنها بسیاری از نمادهای مذهبی خود را از مسیحیت پر زرق و برق کلیسای کاتولیک و ارتدکس بر گرفتند، چون زنجیر زنی و حمل «علم» که هنوز هم شبیه صلیب است از کاتولیک ها و یا لباس آخوند ها که ریشه در کلیسای ارتدکس دارد؟ یا نذر پخش کردن برخی از ارمنی ها در روز عاشورا و اعتقاد آنها به امام زمان؟ آیا تصادفی است تشابه فکری در زرق و برق و تجمل به کار رفته در مسجدها و حرم های ایرانی و کلیساهای پر زرق و برق ارتدکس و ارمنی و کاتولیک و به بیان دیگر تکلف و پیچیدگی در مراسم مذهبی این آیین ها؟

وهابی ها و سلفی ها هرچند که از پیوریتان های پروتستان تقلید مستقیم نکرده اند، ولی چون اساس فکرشان شبیه آنهاست، در بسیاری از زمینه های زندگی راه موازی با آنها را پیش گرفتند. آیا این امری تصادفی است یا این روند منطقی و پی آمد چیزی است که در پایه فکری مشترک است؟

پرسش دیگر اینجاست که چرا پیوریتن ها توانستند کار و زحمت و ریاضت را به عنوان ارزش در زندگی اجتماعی نهادینه کنند و در آنها زمینه ارزش های دیگری چون برابری طلبی و حقوق بشر و خیلی چیزهای دیگر را فراهم کنند، ولی در جامعه ای که وهابی ها و سلفی ها ایجاد کرده اند، مفت خوری، تن پروری، نژادپرستی و خیلی چیزهای دیگر نهادینه شده است؟ این خود زمینه برای یک موضوع ذیگر می تواند باشد.

اسراییل مشتری سالهای دراز نفت ایران

چه بازی هایی در جریان است! پس از آن که ایران و سویس در ماه مارس 2008 یک قرارداد چند میلیارد دلاری برای صدور گاز امضا کردند، اعتراض آمریکا و اسراییل بلند شد. اسراییل سفر وزیر خارجه سویس به ایران را «یک حرکت غیر دوستانه در برابر اسراییل» خواند. گویا هر کس هر کاری می خواهد بکند یا هر جا بخواهد برود باید از اسراییلی ها اجازه بگیرد. آن هم سویس که به هیچ کس در دنیا جواب پس نمی دهد و تازه چند سال است که به سازمان ملل پیوسته است. روزنامه سویسی «زونتاگ» (Sonntag) در 30 مارس 2008 فاش ساخت که اسراییلی هایی که این گونه سروصدا می کنند، سال هاست که خریدار نفت ایران هستند: «اسراییل نفت ایران را به میزان زیاد وارد می کند و برای این کار از روابط خود در داخل ایران استفاده می کند. برای دور زدن تحریم خرید نفت ایران، این نفت ابتدا به اروپا می رود و از آنجا به اسراییل.»…»روزنامه اسراییلی EnergiaNews اطلاعات تجارت نفت با ایران را از مدیریت شرکت Israeli Oil refineries Ltd. دریافت کرده است. ، کیفیت بالای نفت خام ایران دلیل این تجارت است. به گزارش ، موشه شالف، سردبیر این روزنامه نفت ایران از راه بندر های گوناگون اروپایی، بیشتر روتردام، توسط اسراییلی ها خریداری می شود و اسناد لازم و بیمه نامه ها نیز ارایه می گردند. پس از آن نفت را به بندر حیفا در اسراییل می برند. وارد کننده اسراییلی شرکت Eliat-Ashkelon Pipeline Co (EAPC) است که هیچ گاه منبع خرید نفت خود را فاش نمی کند.

EAPC یک شرکت ترابری نفتی است که در سال 1968 توسط ایران و اسراییل برای حمل نفت ایران به اروپا تاسیس شد. پس از سقوط شاه، ایران دیگر نقش فعالی در این شرکت بازی نکرد و دعوای حقوقی بین دو کشور هنوز ادامه دارد.»

روزنامه «زونتاگ» می نویسد که روشن نیست که آیا صادر کننده ایرانی می داند که نفت به کجا می رود. اما دولت اسراییل آگاه است که این نفت با این کیفیت ویژه و با این میزان زیاد از کجا می آید. این که این گزارش توانسته از تیغ سانسور روزنامه ها در اسراییل بگذرد، خود نشان می دهد که این اطلاعات درست است. یک مقام نفتی اسراییلی در مورد گزارش EnergiaNews گفت که اسراییل سالیان زیادی است که نفت ایران را می خرد. اما این کار را در بازار آزاد انجام می دهد و نه مستقیم در ایران. «زونتاگ» به گزارشی از روزنامه اسراییلی «هآرتس» در اکتبر سال گذشته اشاره می کند که در آن شرکت انرژی اسراییلی «پاز» گفته بود که از ابتدای سال 2008 نفت ایران را پس از تصفیه به دولت فلسطین تحویل می دهد.

اکنون روزنامه «زونتاگ» می پرسد که اگر ایران آن گونه که اسراییل ادعا می کند، دشمن موجودیت اسراییل است، پس چرا دولت اسراییل اجازه چنین تجارتی را می دهد؟ آنگاه که اسراییل تحریمی که خود در مورد ایران به راه انداخته، رعایت نمی کند، چرا جهان باید از تحریم حماس و نوار غزه حمایت کند؟

* * *

چه بازی به راه انداخته اند. البته از دید من هر گونه رابطه اقتصادی میان ایران و اسراییل مثبت است. این دو ملت هیچ گونه دشمنی با یکدیگر نداشته اند و اکنون نیز ندارند. هر چند که هر دو دشواری های زیادی دارند و هر دو مردم آزار های خوبی در منطقه هستند، اما اگر از سروصداهای سخیف حکومت ایران و احمدی نژادش بگذریم که بیشتر مصرف داخلی دارد، با یکدیگر کاری ندارند. آن زمان که اسراییل در دوران جنگ ایران و عراق لوازم یدکی آمریکایی مورد نیاز ارتش ایران را تامین می کرد، زیاد هم بد نبود!