چرا از عربستان سعودی می نویسم

البته این نوشته ها برای اتفاق دیروز (یک درگیری …) نیست. نمونه ها و بریده های روزنامه ها را زمانی است که گردآورده ام ولی دست و دلم به کار نمی رفت. هر وقت پای نوشتن می نشینم، دلم می خواهد از جاهای خوب و چیزهای خوب بنویسم. از آمریکای جنوبی، از خاطره ها و جاهای زیبا و مردمان خوب و نه از این آدمخواران امر به معروف سعودی و نظام و حکومت و مردم ترسناکشان. از سوی دیگر فکر می کنم که چون پیرامون اینجا در اینترنت نوشته کم است، شاید همین گزارشها و روزمره ها هم به درد کسی بخورد و زمینه ای برای کارهای تحقیقی دیگران باشد. هرچند که اینجا یک وبلاگ است و قلم (یعنی صفحه کلید) من از دید علمی سهل انگار. با این وجود این را هم باید بگویم که نوشته من بی طرف و گزارشگر خالص نیست. ذهن من با عینک «اعلامیه جهانی حقوق بشر» به اینجا می نگرد و در مورد عربستان سعودی موضع آشکار دارد و برای نظام حاکم در اینجا هیچ گونه ارزش و انعطافی قایل نیست. این جامعه در جغرافیای جهانی انعطاف من جایگاهی ندارد و خارج آن است. در اینجا با مردمی روبرو هستید که در اکثریت خواهان حفظ ساختارهای موجود هستند، با رهبری دینی بسیار واپس گرای وهابی و سلفی و اندیشه خطرناک صدور اسلام به جاهای دیگر که در مورد افغانستان و تا اندازه ای پاکستان نیز موفق بو ده است. با حکومتی روبرو هستید که خود به زور شمشیر و سرکوب بی رحمانه قبیله های دیگر سر کار است و با وحدت منحوس دین و حکومت سرپاست. با این وجود واقع بینانه تر از آن است که نیاز امروز را درک نکند. پادشاه کنونی تلاش های بسیار کوچک برای باز کردن جامعه انجام می دهد که نتیجه هایش کوچک تر هستند. چند سال پیش دولت شروع به صدور شناسنامه برای زنان کرد که تا آن زمان تنها در شناسنامه پدر ثبت می شدند. اما آخوندها فتوا دادند که شناسنامه حرام است و عکس زن نباید گرفته شود. برای صدور شناسنامه رضایت کتبی ولی زن نیز لازم است و بسیاری از آن ها این رضایت نامه را نمی دهند. این است که چنین گام های کوچکی به نتیجه های مورچه ای می رسد.

از این روست که برای انسان های کمی که در اینجا برای رفورم و گشایش اینجا و در شرایطی خطرناک تلاش می کنند، احترام زیادی قایلم.

ادامه: یک دلیل دیگر این هست که هر چه بیشتر به زاویه های گوناگون زندگی در اینجا دقیق می شوم، ردپا و ریشه برخی چیزها در ایران را می یابم. بر خلاف تمام ادعاهای جمهوری اسلامی در مورد استقلال و انتقاد به عربستان سعودی، گام به گام گرم کپی برداری از ساختارهای جامعه عربستان و پیاده سازی آنها در ایران هستند. در گذشته می گفتند که عربستان سعودی از اسلام برداشتی خشن دارد (یعنی برداشت ما لطیف است). اکنون دیگر این را نیز نمی گویند و به نظر می آید که گام به گاه در دیدگاه های خود به اسلام وهابی و سلفی نزدیک تر و درکشان از آن چه که می خواهند پیاده سازند، واقعی تر می شود. آنها کم کم درک می کنند که اسلام واقعی در پیاده سازی همین چیزی است که در عربستان سعودی حاکم است و یک دست تر از آن را نیز طالبان در افغانستان پیاده کردند و جامعه پاکستان نیز در این راه می رود. از این روست که ما نیز باید از عربستان سعودی بیشتر بدانیم تا فریب های آخوندهای دکان دار دین و دروغ گوی حرفه ای آشکارتر شود. اگر کسی این دیدگاه را قبول ندارد و به آینه بنگرد، وجدان بیدار خود را می یابد نه درک لطیف تر را. درک لطیف و خشن وجود ندارد. هرچه با جامعه عربستان سعودی تفاوت داشته باشد، ابداع و التقاط با فرهنگ ملی است.

دیگر نوشته های پیرامون عربستان سعودی

آزادی بلاگر سعودی از زندان

فواد الفرحان بلاگر سعودی که در ماه دسامبر سال گذشته زندانی شده بود، از زندان آزاد شده است. او که 32 سال و دو فرزند دارد، با نام کامل خود می نوشت، برای «بازجویی» خواسته شده بود. آین بازجویی، آن هم در زندان انفرادی پنج ماه طول کشیده است. هیچ دلیل رسمی نیز برای بازداشت و زندان بیان نشده است. او پس از آزادی به فرانس پرس گفت که هنوز نمی داند که جرم او چه بوده است. او از همه کسانی که برای آزادیش کارزار جهانی به راه انداختند، تشکر کرد. الفرحان در بلاگش از نبود آزادی و فساد دولتی می نوشت، گفته بود که برای فرزندانش آرزوی زندگی بهتری دارد. او را پس از آن که حاضر نشد برای نوشته هایش عذرخواهی کند، بازداشت کردند. بر اساس قوانین سعودی می شود کسی را تا شش ماه بدون هیچ دلیلی در زندان نگاه داشت.

معاون وزیر کشور عربستان سعودی شاهزاده احمد گفته است که روزنامه ها مورد فرحان را بزرگ کرده اند و سروصدا راه انداخته اند و می گوید: «هر کسی که خطا می کند، باید پیامد آن را هم در نظر داشته باشد.» البته جناب شاهزاده هم در مورد این که چرا او را دستگیر کرده بودند؛ چیزی به ذهنش نمی رسد.

الفرحان گفته است که دوباره نوشتن در بلاگش را ادامه خواهد داد.

مصاحبه خیالی کانال 2 تلویزیون عربستان سعودی با من

پیش از خواندن این نوشته ابتدا نوشته «تبلیغات شتری حکومتی در تلویزیون عربستان» را بخوانید.

پس از آماده ساختن من و تمرین با من که درسم را خوب یاد گرفته باشم و پس از کلی آسمان و ریسمان و بافتن پشم به شیشه و کبوتر صلح و آبغوره ملودراماتیک سرانجام نوبت مصاحبه با من می رسد.

1 لطفا خود را به بینندگان عزیز ما معرفی کنید.

اینجانب … بن… ببخشید، بسمه تعالی نباید بگویم؟ من یک جایی را می شناسم که … راستی چقدر خوب است که تلویزیون عربستان با وزارت اطلاعات و جاهای دیگر حکومتی همکاری می کند. من یک جایی را می شناسم که آنجا هم اینجوری است، نه مثل اروپا که همش به سروکله هم می زنند و وحدت کلمه ندارند.

2 می توانید بگویید که کی وارد کشور زیبای ما شدید؟

بله، الان سه ماهی می شود که وارد کشور زیبا و بی نظیر شما شده ام و از همان ابتدا محسور این همه زیبایی گشته ام. البته چون دوره حج بود و چند میلیون دیگر هم وارد کشور زیبای شما شده بودند، پرواز مرا به جده اجازه ندادند و گفتند تنها می توانی به ریاض پرواز کنی و از زیبایی های آنجا استفاده کنی تا حج تمام شود.

3 در مورد تحصیلات خود برای ما بگویید.

لیسانس …، فوق لیسانس …، مهندسی …، البته 8،5 میلیون نفر خارجی در کشور شما هستند و از این که به جای میلیون ها فیلیپینی، پاکستانی، هندی، اندونزی یا سری لانکایی، مرا که از کشوری می آیم که صد نفر هم در اینجا ندارد، دعوت کرده اید خیلی خوشحالم. تازه شما مرا که سه ماه است آمده ام دعوت کرده اید به جای آنهایی که بیست سال یا بیشتر در اینجا هستند. این خیلی مایه افتخار است.

4 روابط خود را با مردم عربستان سعودی چگونه توصیف می کنید؟

به نظرم باید بسیار عالی باشد. البته آنها را زیاد نمی بینم. چون کار که نمی کنند که سر کار ببینمشان. توی خیابان هم که پیاده نمی روند و با ماشین هم که هستند، با سرعت 90 کیلومتر در ساعت در خیابان می روند. سر چراغ قرمز هم که نمی ایستند که ببینمشان. زنها و دختران هم که همه ناپدید هستند و نمی بینیشان. بعد هم انگلیسی بلد نیستند. کلاس عربی هم نگذاشته اند که دست کم من عربی یاد بگیرم. فکر می کنم بسیار خوب باید باشد.

جوانهای شاد و سرحالی دارید. روزها همیشه تا بعد از ظهر خوابند و مزاحم ما نمی شوند که می خواهیم سر کار برویم. این است که صبح ها همیشه خیابان خلوت است. شبها هم در خیابان ها شادی می کنند. اگر پیاده رویی جلوی مرکز خرید یا رستوران وجود داشته باشد و ما آنجا نشسته باشیم، آنها با موتور در آنجا روی چرخ عقب می روند. یا با ماشینشان خیابان «تحلیه» را پنجاه بار بالا و پایین می روند. همین که این کارها را می کنند، بدون این که دختری در خیابان وجود داشته باشد، نشان دهنده سرزندگی آنهاست. یک روز ساعت 2 بعدازظهر 3 دختر در کنار خیابان می رفتند. شاید 20 تا ماشین پا به پایشان می رفتند و هر کس یک چیزی به آنها می گفت. چقدر مردم سرحالی دارید.

5 وقت آزاد خود را چگونه می کذرانید؟

باورتان نمی شود که من چقدر وقت آزاد دارم در اینجا. از آنجایی که کشور شما خیلی چیزها را که وقت آدم را تلف می کند ، چون سینما، تآتر، موزه، کنسرت موسیقی، اپرا، کتابخانه و از این چیزهای الکی، ندارد، من کلی وقت آزاد یافته ام. در تمام عمرم اینهمه وقت آزاد نداشته ام و این خیلی خوب است. من کارهای زیادی در وقت آزادم انجام می دهم:

– تلویزیون خیلی خوبی دارید. یک کانال mbc2 هست که می شود آن را شب و روز تماشا کرد.

ماشین روی می کنم. البته پیاده روی را دوست دارم. اما شهر شما پیاده رو ندارد.

– هر روز ماشینم را می شویم چون در اینجا به جای باران، غبار کویری و گل از آسمان می بارد. بنابراین هر روز ماشین را می شویم که بتوانم رنگش را تشخیص دهم و در خیابان پیدایش کنم.

– جمعه ها اگر حوصله ام سر رود، می روم به «مسجد جامع الکبیر» که پس از نماز جمعه محکومان را شلاق می زنند یا اگر به قصاص محکوم شده باشند، گردن می زنند یا دست و پا فطع می کنند.

– بعضی وقت ها هم ماموران «هیات امر به معروف و نهی از منکر» شما را تماشا می کنم که مردم را ارشاد می کنند. بعضی وقتها هم جنگ و گریز پیش می آید و آنها مردم را با ماشین تعقیب می کنند و تصادف پیش می آید و همیشه چند نفر کشته می شوند. خیلی باحال است، عین فیلم های آمریکایی!

– برنامه تلویزیونتان هم خیلی ارشاد کننده است. من یک کشور دیگر را می شناسم که چهار تا جوجه آخوند بی سواد می روند «حوزه علمیه»، یک مشت چرندیات حفظ می کنند و می آیند آنها را به مردم تحویل می دهند. ولی در تلویزیون شما همه شان «الدکتور» دانشگاهی هستند که می آیند همان چیزها را، مثل آداب طهارت یا آداب زناشویی را درس می دهند. چهار پنج تا دانشگاه که شما دارید، پر از این رشته هاست و این خیلی خوب است.

– من کتاب خواندن رو هم دوست دارم. ولی هنگام صدور ویزا گفتند که هیچ نوع کتاب سیاسی و مذهبی نباید داشته باشی. این است که هیچی نیاوردم. به جایش می روم در مرکز خرید می پلکم. البته اگر «روز خانواده» نباشد و مجردها را راه بدهند.

– دخترها و پسرهایتان خیلی مدرن هستند و از همه امکانات پیش رفته استفاده می کنند. هر وقت که در مرکز خریدی در کافه ای می نشینم، اگر «بلوتوث» تلفنم روشن باشد، برایم مرتب شماره تلفن و اسم دخترها می آید یا عکس های باحال و از این چیزها. ولی چون چهره همه دخترها و زنان پوشیده است، هیچ وقت نمی دانی که چه کسی دارد تماس می گیرد.

6 از سفر در عربستان سعودی لذت برده اید؟

خیلی!

– یک بار با ماشین رفتم به کناره خلیج فارس، یعنی ببخشید، خلیج فارس نه، خلیج مکزیک. در آنجا دیدم که هزاران هزار از مردم شما صف کشیده اند که وارد بحرین شوند. چه مردم سفردوست و تنوع طلبی دارید.

– اتوبان های شما خیلی خوب هستند. نرده مزاحم وسط را ندارند و می شود هر کجا که خواستی دور بزنی. کناره آسفالتش هم شنی است و به آدم یاد می دهد که مواظب باشد که وارد کناره شنی نشود. من چون بار اولم بود و این کار را کردم، ماشینم به میان کویر پرتاب شد. چقدر خوب است که کناره سمت راست اتوبان هم نرده محافظ ندارد. اگر داشت الان ماشین من درب و داغان شده بود.

– پلیس خوبی دارید. هر چند کیلومتر در اتوبان آدم را نگاه می دارد و حالش را می پرسد. خوشبختانه در داخل شهر پلیس زیاد وجود ندارد و آدم می تواند هر کاری دلش خواست بکند.

7 چه چیزی را بیش از همه از کشور زیبای ما دوست دارید؟

– کشور زیبای شما نظم دارد. مثل جاهای دیگر هرکی هرکی نیست. مثلا وقتی اذان می گویند، همه فروشگاه ها برای نیم ساعت می بندند. این است که اگر توی فروشگاه مانده باشی می توانی لابلای قفسه ها بگردی و با خیال راحت باز هم خرید کنی. اگر هم بیرون مانده باشی، می توانی قدم بزنی و این خوب است. شنیده ام که چند سال پیش اینجا بیشتر نظم داشت و امر به معروفی ها در خیابان مردم را با چوب به مسجدها هدایت می کردند و وارد خانه مردم هم می شدند و آنهایی را که توی خانه بودند را با چوب به مسجد دعوت می کردند.

– مرکز خریدهای خوب و منظمی دارید. این جوری نیست که هر کس هر وقت دلش خواست به خرید برود. روزهای چهارشنبه و پنج شنبه روزهای خانواده هستند و مجردها (البته مردان مجرد، چون زن مجرد که نمی تواند وجود داشته باشد و یا تنها جایی برود) اجازه ندارند وارد مرکز خرید ها بشوند و الکی خرید کنند. البته من بعضی وقت ها بیرون می ایستم و وقتی مردی با سه یا چهار زن می خواهد وارد شود، همراه آنها می روم داخل! یک کمی دست و دل بازی بد نیست. من یک کشور دیگر را هم می شناسم که در آن می خواستند از شما تقلید کنند و پیاده روهای خیابان ولی عصر را مردانه و زنانه کنند. ولی نمی دانم چرا نشد. آنجا اکنون هنوز هرکی هرکی است.

– کافه ها و رستوران ها هم بخش مردانه و خانوادگی دارند و این خیلی خوب است.

– در اینجا مردم از فانون هم فراتر عمل می کنند. مثلا برابر قانون زن ها تنها باید از شانه به پایین عبایه سیاه بپوشند. ولی همه زنهای سعودی نقاب دارند و هیچ جایشان پیدا نیست. بعضی ها تنها چشمانشان پیداست.

– برای رانندگی زنان ممنوعیت قانونی وجود ندارد. ولی پلیس هر زنی را که پشت ماشین بنشیند داوطلبانه می گیرد و بعضی پدرها دختر خود را یا بعضی شوهرها زن خود را به خاطر این کار کشته اند. البته این کار هم قتل محسوب نمی شود. خوب است که قوانین سخت گیرانه ندارید و خیلی چیزها داوطلبانه است.

8 با عزیزان خود در کشور خود چگونه در تماس هستید؟

– با تلفن! البته قانون کشور شما می گوید که هنگام ورود به کشور باید گذرنامه ام را به صاحب کارم تحویل دهم و برای خروج نیز باید او اجازه خروج کتبی بدهد و آن را هنگام گذر از مرز نشان دهم. این است که روی برنامه و با توافق صاحب کار خوبم می توانم آنها را ببینم.

– آنها هم می توانند به راحتی به اینجا بیایند. تنها کاری که باید انجام دهم این است که هنگام ورود به کشور من باید آنها را شخصا تحویل بگیرم. ویزای همسرم را هم در گذرنامه من می زنند نه در گذرنامه خودش. این هم خیلی خوب است.

9 نهترین غذای سعودی که خورده اید چه بوده و چه دوست دارید بخورید؟

«کبسه» خوب است. آدم را چاق می کند. مردم شما تغذیه شان خیلی خوب است. چقدر آدم بالای 150 کیلو در خیابان می بینی. تپل و سرحال!

10 پیام شما به آنهایی که تازه به کشور وارد شده اند چیست؟

پیام من این است: قدر اینجا را بدانید و این قدر از خانه های صاحبانتان فرار نکنید و پشت در سفارت فیلیپین و اندونزی جمع نشوید. یعنی چی که کنسولگری فیلیپین در جده می گوید که هر روز 150 نفر زن فیلیپینی فرار می کنند و به آن کنسولگری پناه می آورند؟ خوب حرف گوش کنید تا خانم خانه شما را با اطو داغ نکند یا آقای خانه شما را به اتاق خواب نبرد. یا الان چند ماه است که 130 کارگر ساختمانی بنگلادشی در خیابان کنار کنسولگری بنگلادش در شهر دمام چادر زده اند و می گویند که صاحب کار آنها حقوق 16 ماه آنها را نمی دهد. جمع شده اید که چه بشود؟

 

تلاش زنان عربستان سعودی برای آزادی رانندگی

پیرامون هشتم مارس امسال، در روز جهانی زن، «وجیهه الهویدار » که در شهر ظهران در شرق عربستان، در کنار خلیج فارس زندگی می کند، فیلم ویدیوی از رانندگی خود تهیه و در youTube گذاشت. وجیهه عضو یک گروه از زنان عربستان است که برای آزادی رانندگی زنان مبارزه می کند؛ در کشوری که بنیادگرایان و مرتجعان اسلامی زنان را از زندگی اجتماعی به طور کامل حذف کرده اند. وجیهه به ABC News می گوید: «آنها به من می گویند که تو یک خودفروش هستی و می خواهی که همه زنان چون تو باشند. آینها رانندگی زنان را با این دید می بینند.» کنون وجیهه به همراه گروهش سرگرم جمع آوری امضا از زنان برای آزادی رانندگی هستند.

ملک عبدالله گفته است که سرانجام روزی که زنان رانندگی کنند، فرا خواهد رسید. ولی اکنون زود است. به نظر می آید که پادشاه سعودی به دشواری این کار آگاه است و هر چند که خود او نیز خواستار آزادی بیشتر برای زنان است، جرات گام های بزرگتر ندارد. از او در این چند ماه چند سخنرانی خوانده ام که در آنها او زنان را به بیرون آمدن از خانه ها و کار در جامعه تشویق می کند. اندیشه اش از برادرش ملک فهد که یک بنیادگرا بود، بازتر است. ولی مگر او و حکومتش چقدر قدرت دارند؟ پدر او، عبدالعزیز، خود به زور شمشیر 106 سال پیش قدرت را گرفت و نام فامیل خود را روی یک کشور گذاشت. از آن زمان تاکنون 51 سال عبدالعزیز حکومت کرد. 19 همسرش 36 پسر به دنیا آورده بودند که پی از مرگ او اکنون یکی پس از دیگری دارند حکومت می کنند. این ها خودشان نیز به مویی بند هستند. یک حکم آخوندهای مرتجع و آدمخوار سعودی کافی است که تمام آل سعود را به کره مریخ پرتاب کند. اگر ملک عبدالله دست به عصا رفتار می کند از این روست.

چند هفته پیش یکی از آخوندهای اعظم فرمودند که: «در اساس رانندگی زنان در اسلام آزاد است.» او که شیخ عبدالمحسن العبیکان نام دارد، یکی از شورای اسلامی عربستان است که می توان از آن به عنوان حکومت موازی با آل سعود نام برد. شیخ به فتوای قدیمی مفتی اعظم ابوالارتجاع شیخ عبدالعزیز بن بال اشاره می کند که در آن بن بال گفته بود که رانندگی زنان تنها در خارج از شهر و در روستاها مجاز است و نه در شهرها. دلیلش هم این است که در شهرها جوانان مزاحم زنان راننده می شوند حتی با حضور خانواده اش. شیخ عبدالمحسن می گوید اگر مشکل رفتار مردان در جامعه و امنیت رانندگی برطرف شود، او هیچ اشکالی در رانندگی زنان نمی بیند.

اینجاست که باید گفت: سنگ را بسته اند و سگ را باز گذاشته اند.

آخوند دیگری به نام شیخ محسن الاواجی از همان شورا می گوید: رانندگی زنان یک مجموعه به همراه دارد که باید کامل اجرا شود. رانندگی زنان نیاز به پلیس زن، تعمیرکار زن و غیره لازم دارد که همه باید تامین شوند.

در عربستان تماس زن با مرد نامحرم یک تابو است و هر حرکتی از این دید باید بررسی شود.

جالب اینجاست که بر اساس قانون رانندگی زنان اصلا ممنوع نیست. این از ویژگی های جامعه عربستان است که در آن برخی چیزها چنان نهادینه شده اند که برای حفظ آنها نیازی به قانون نیست و کسی هم جرات رفتار خلاف را ندارد. البته این بیشتر در مورد چیزهایی درست است که زنان را محدود کند. برای مردان دست قانون و جامعه باز است و هر چیزی را می توانند به این یا آنطرف کش بدهند تا جا بیفتد. سوء استفاده گسترده جنسی از خدمتکاران خانگی که از فیلیپین، اندونزی، سری لانکا، هند و جاهای دیگر می آیند، مزاحمت فراوان برای هز زنی که جرات کند تنها از خانه بیرون بیاید و غیره، از جمله رفتارهای نهادینه شده هستند.

البته بسیاری از زنان سعودی در کشورهای دیگر رانندگی می کنند. «عرب نیوز» چند روز پیش نوشته بود که پلیس بحرین اعلام کرده است که رانندگی زنان سعودی تفاوتی با رانندگی زنان دیگر ندارد و در مجموع از مردان بهتر می رانند.