آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

فیلم حمله لباس شخصی های حکومتی به حسینیه جماران در شب عاشورا را همه دیدیم. خوب، این که آنها به آنجا که بخشی از خانه امام خمینی است، حمله کنند، چیزی غریب نبود و مشت حکومت امام زمانی را باز کرد که یک هفته قبلش پاره کردن عکس خمینی را با آن سروصدا جار می زد که «به امام توهین شده است».

آن چه در آن فیلم توجه مرا جلب کرد (البته تا آن اندازه ای که در فیلم مفهوم است)، این بود که آقای خاتمی داشت روضه امام حسین می خواند و از بدن پاره پاره و این چیزها سخن می گفت. این چیزی بود که دست کم  من تاکنون از آقای خاتمی ندیده بودم.

این همان آقای خاتمی است که آن زمانی که رییس کتابخانه ملی بود، در گفتگویی خصوصی، به دوستی گفته بود که از این که این لباس را بر تن دارد، شرم دارد. البته من کاری به این ندارم که آقای خاتمی لباس آخوندی بر تن دارد. این تصمیم خودش است که این گونه از خانه بیرون می آید. اما آقای خاتمی از دید من دارای آن ظرفیت هست که از او پرسیده شود که:

–          جناب خاتمی، بر کدام اساس و کدام سند تاریخی روضه امام حسین می خوانید و تفاوت روضه شما با روضه آخوندهای حقه باز و دین فروش در چیست؟

–          اگر به عنوان یک روحانی از کارهای حکومت اسلامی امام زمانی ناراضی هستید، رفتار متفاوت شما را در کجا می شود دید؟ اگر معتقد هستید که حکومت از دین سوءاستفاده می کند، چرا خود شما نیز همان روش را به کار می گیرید و از دین استفاده ابزاری می کنید؟

–          اگر برای شما اعتقادات دینی اهمیت دارد، آیا بهتر نیست که دین امری خصوصی و شخصی باشد و نه این گونه چون امروز آماج حمله و انتقاد کاملا بجای همگان؟ اگر حاکمان جاهل حکومت اسلامی به گفته شما و همفکران شما از دین استفاده ابزاری کرده اند، بهتر نیست که شما این را نشان دهید و خود این کار را نکنید و دین را از درگیری سیاسی خارج ساخته و به امری خصوصی و شخصی تبدیل کنید که به گفته بسیاری از خود مسلمانان نیز جایش همانجاست؟

–          آیا قبول دارید که جنبش سبز یک جنبش مدنی است و کاری به دین ندارد و خواسته هایش خواسته هایی کاملا روشن، دنیوی و امروزی است؟ اگر قبول دارید، باید به زبان مدنی سخن گویید و کاری به دین نداشته باشید.

این گونه می توانید در عمل راهتان را از «اقتدارگرایان» حاکم، نامی که شما بر آنها نهاده اید، بهتر جدا کنید. هر چند که ما هنوز به روشنی نمی دانیم که آیا شما حاضر هستید اسلام را از حکومت جدا سازید یا نه.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

«انقلاب اسلامي يکي از فرازهاي بلند حركت يک قرن گذشته است که با پيشنهاد جمهوري اسلامي به جاي استبداد وابسته تحقيرکننده، والايي خود را نشان داد»، … «اين پيشنهاد يک اتفاق ساده نيست و براي خوش آمدن اين و آن و يا خداي نخواسته فريب افکار عمومي مطرح نشده است، بلکه اين پيشنهاد دقيقا پاسخگوي خواست تاريخي جامعه ماست

اینها سخنان آقای خاتمی است که در بنیاد باران گفته است. متن کامل سخنان او را در اینجا بخوانید.

همان جا با تاکید بر این که الگوی دین و مردم سالاری قابل تحقق است، می گوید: «خوشبختانه ما تجربه ارزشمند جمهوری اسلامی را در پیش رو داریم و سند راهبردی آن یعنی قانون اساسی در دسترس ماست.«

به راستی شگفت انگیز است چنین سخنانی! آن چه قانون اساسی کنونی را نسبت به دیگر کشورها ویژه ساخته است، دقیقا چیزهایی است که هر حکومت مردم سالاری باید آنها را فورا حذف کند، از جمله ولایت فقیه، بندهای تبعیض آمیز نسبت به زنان و اقلیت های دینی و تمام آن جاهایی که چیزی را مجاز می داند با پسوند «مگر قانون آن را منع کند». و اقای خاتمی گویا دقیقا به همین چیزهای ویژه آن اعتقاد کامل دارد که معتقد است این قانون سند راهبری ماست.

آرمانشهری که آقای خاتمی برای خود ساخته و آن را با واژه های من درآوردی و متناقض چون «روشنفکر دینی» یا «مردم سالاری دینی» تزیین می کند، را دیگران همواره به ما با زرورق های رنگارنگ فروخته اند. گاه «جامعه توحیدی» بود و گاه «اسلام راستین»»اسلام ناب محمدی»، «حکومت عدل علی» و «عدل توحیدی» و غیره. هر کدام از شما می تواند چند واژه دیگر به آنها بیافزاید. هر گاه که از آقایان می پرسی که اگر این نظام اسلامی است پس این یا آن کار چیست و چه معنی دارد در برابر ارزشهای اسلامی خودتان، می گویند: نه، اینها نام اسلام را خراب کرده اند. اسلام واقعی این است و آن است و این چنین نیست. آن گاه که می پرسی پس در این 1400 سال چرا نتوانسته اید جامعه ای نمونه و این چنین بسازید؟ آن وقت تئوری توطئه یادشان می آید که قدرت ها نمی گذارند.

به نظر نمی آید آقای خاتمی کوچکترین اعتقادی به سکولاریسم و جدایی دین از حکومت داشته باشد. تجربه سده ها حکومت های دینی کلیسایی در اروپا و حکومت های اسلامی تا امروز و دیگر حکومت های ایدئولوژیک کافی نیست تا آقای خاتمی را به سکولاریسم برساند. اندیشمندان روشنگری چهارصد سال پیش بیهوده سخن گفته اند و آقای خاتمی و همفکرانش در این چهارصد سال نتوانسته اند به آنها نزدیک شوند.

آقای خاتمی متاسفانه از 8 سال ریاست جمهوری ، انتقادهای سنگین به خود به هنگام و پس از آن  و 4 سال احمدی نژاد هیچ چیز یاد نگرفته است. او نیز چون بسیار دیگران گویا معتقد است که همه چیز را می داند و چیزی لازم ندارد یاد بگیرد و کماکان معتقد است که: «این پیشنهاد دقیقا پاسخگوی خواست تاریخی جامعه ماست.»
به راستی ایران چقدر فقیر و مفلوک است که بهترین و عملی ترین آلترناتیوش برای ریاست جمهوری آقای خاتمی است. آن چنان در مخمصه احمدی نژادی گیر کرده ایم که چاره نیز جز این نداریم که یک چشمی چون خاتمی را پادشاه کنیم. دوباره بیاییم آزموده را بیازماییم و او هم تا امروز حرف تازه ای ارایه نداده است که دست کم خودمان را با آن گول زنیم و بگوییم:  نه! او درس گرفته است. او دوباره بیاید و حرف های خوب بزند، گروهی فرصت طلب و فاسد هم به نام اصلاح طلب دنبالش بیافتند و مال اندوزی بشود نوبت آنان پس از پر شدن جیب اکنونیان.

نه او درس گرفته است، نه ما! اینجا سرزمین کوران است.