برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

عکس ها نیازی به تفسیر ندارند. این روزها زیاد دیده ایم که مزدورهای بسیج و لباس شخصی یا گارد ویژه نیروی انتظامی در گوشه ای گیر می افتند و مردم به آنها اسیب نمی رسانند. اما در مقابل، آنها هر که را گیر می اندازند، به زیر باتوم و لگد می گیرند و یا به قتل می رسانند. تفاوت آشکار است.

آیا مزدوران حکومتی و اینهایی که روی مردم صلح جو دست بلند می کنند، اینهایی که سرتاپا مسلح یک زن تنها را کتک می زنند، این را درک نمی کنند که این مسالمت جویی بی پایان و بدون مرز نیست؟ دیروز عاشورا از این دیدگاه نقطه عطفی بود که مردم برای نخستین بار دست به مقاومت زدند، برای نخستین بار آنها به مزدوران حکومتی حمله بردند و دیدیم که چگونه و به چه سادگی صف مزدوران مسلح از هم پاشید.

من نگرانم که زمانی رسد که مردم دیگر مسالمت جو نباشند، دیگر کسی نگوید «ولش کن، ولش کن»   و آن پیش آید که در سال 57 پیش آمد. چرا حکومت جاهل این را نمی فهمد که دیگر قدرت در دستش نیست؟ که شاید رهبران جنبش سبز نیز نتوانند این جنبش را هدایت کنند و جنبش رادیکال شود.

چائوشسکو و صدام حسین به چهارراه آذربایجان نزدیک تر از آنی هستند که حکومتیان گمان می برند.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

– آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

فیلم حمله لباس شخصی های حکومتی به حسینیه جماران در شب عاشورا را همه دیدیم. خوب، این که آنها به آنجا که بخشی از خانه امام خمینی است، حمله کنند، چیزی غریب نبود و مشت حکومت امام زمانی را باز کرد که یک هفته قبلش پاره کردن عکس خمینی را با آن سروصدا جار می زد که «به امام توهین شده است».

آن چه در آن فیلم توجه مرا جلب کرد (البته تا آن اندازه ای که در فیلم مفهوم است)، این بود که آقای خاتمی داشت روضه امام حسین می خواند و از بدن پاره پاره و این چیزها سخن می گفت. این چیزی بود که دست کم  من تاکنون از آقای خاتمی ندیده بودم.

این همان آقای خاتمی است که آن زمانی که رییس کتابخانه ملی بود، در گفتگویی خصوصی، به دوستی گفته بود که از این که این لباس را بر تن دارد، شرم دارد. البته من کاری به این ندارم که آقای خاتمی لباس آخوندی بر تن دارد. این تصمیم خودش است که این گونه از خانه بیرون می آید. اما آقای خاتمی از دید من دارای آن ظرفیت هست که از او پرسیده شود که:

–          جناب خاتمی، بر کدام اساس و کدام سند تاریخی روضه امام حسین می خوانید و تفاوت روضه شما با روضه آخوندهای حقه باز و دین فروش در چیست؟

–          اگر به عنوان یک روحانی از کارهای حکومت اسلامی امام زمانی ناراضی هستید، رفتار متفاوت شما را در کجا می شود دید؟ اگر معتقد هستید که حکومت از دین سوءاستفاده می کند، چرا خود شما نیز همان روش را به کار می گیرید و از دین استفاده ابزاری می کنید؟

–          اگر برای شما اعتقادات دینی اهمیت دارد، آیا بهتر نیست که دین امری خصوصی و شخصی باشد و نه این گونه چون امروز آماج حمله و انتقاد کاملا بجای همگان؟ اگر حاکمان جاهل حکومت اسلامی به گفته شما و همفکران شما از دین استفاده ابزاری کرده اند، بهتر نیست که شما این را نشان دهید و خود این کار را نکنید و دین را از درگیری سیاسی خارج ساخته و به امری خصوصی و شخصی تبدیل کنید که به گفته بسیاری از خود مسلمانان نیز جایش همانجاست؟

–          آیا قبول دارید که جنبش سبز یک جنبش مدنی است و کاری به دین ندارد و خواسته هایش خواسته هایی کاملا روشن، دنیوی و امروزی است؟ اگر قبول دارید، باید به زبان مدنی سخن گویید و کاری به دین نداشته باشید.

این گونه می توانید در عمل راهتان را از «اقتدارگرایان» حاکم، نامی که شما بر آنها نهاده اید، بهتر جدا کنید. هر چند که ما هنوز به روشنی نمی دانیم که آیا شما حاضر هستید اسلام را از حکومت جدا سازید یا نه.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

مردم را دست کم گرفته اید و یا به قدرت جنبش مدنی و آگاهی امروزی مردم ایران اعتماد ندارید؟ یا قرار است حکومت اسلامی ولایت فقیه با یک حکومت اسلامی خوب جایگزین شود؟

کدام است؟

چرا باید برای توضیح حقانیت جنبش نیرومند مدنی مردم ایران برای آزادی، در سال 1388 و در سده 21، از ادبیات 1400 سال پیش و واژگانی استفاده جست که همه ما (چه مذهبی، چه غیرمذهبی) می دانیم که ساخته و پرداخته آخوندهای حقه باز و دین فروش است؟ آیا برای نشان دادن چهره واقعی حکومت جهل آخوندی و نداشتن حقانیت آن چیز دیگری به ذهن ما نمی رسد به جز مقایسه خامنه ای با یزید و توسل به چیزهایی که 1300 سال پیش روی داده است و کسی به درستی نمی داند که در آن روزهای محرم چه روی داده بوده است؟ آخوندی که هر سال امام حسین را می کشد و نظام پشت سرش، هیچ گاه اجازه پژوهش تاریخی در این مورد را نداده اند و نمی دهند. تنها روایت آنها درست است و حال می بینیم که در جنبش سبز، چهره های تاثیرگذار با همان ادبیات با ما سخن می گویند. از همان زبان استفاده می کنند تا شمر زمانه و یزید زمانه را به ما نشان دهند. متدولوژی برخورد در بخشی از جنبش سبز، همان متدولوژی آشنای آخوندی است.

به جرات می توان گفت که اینهایی که در خیابان شعار می دهند که «ما اهل کوفه نیستیم، پشت سر یزید بایستیم»، خود نیز نمی دانند که جریان چه بوده است، کوفه کجاست، یزید چه می گفت و امام حسین چه، سوادشان در این مورد همانی است که آخوند هر شب و هر سال بالای منبر، به هر مناسبتی که می خواهد باشد، روضه می خواند. چه اهمیتی نیز دارد که نسل جوان اینها را بداند؟ هیچ! برای یافت راهکار برای دشواری های امروز جامعه ایرانی، داستان کربلا و عاشورا هیچ اهمیتی ندارد و هیچ چیزی را نشان نمی دهد. شاید به جرات بتوان گفت که بیشتر ایرانیان مسلمان شیعه نیز در این باره چیزی فراتر از روضه های منبری آخوندی نمی دانند. و همین خود نشانگر این است که این چیزها برای امروز راهکار نیست و همه اش تعارف است.

دست از تعارف برداریم که سی سال پیش نیز همین نداشتن قاطعیت و ضعف دانش دمکراسی و ضرورت جدایی دین از حکومت باعث شد که دست اندرکاران گوناگون انقلاب 57، از چپ سوسیالیست گرفته تا ملی گرا و ملی-مذهبی و دیگران، قدرت را به آخوندها واگذاردند و شاید در چاله چوله های پست مدرنیسم بود که در آنها «توان ضدامپریالیستی» دیدند و معتقد شدند که «ابتدا استقلال اقتصادی و سیاسی، سپس آزادی» و این بود که کلاهی گشاد بر سر همگان و از جمله خود آنها رفت که همه می دانیم.

برای نشان دادن حقانیت مردم ایران در مبارزه برای دمکراسی و جامعه مدنی، نیازی به افسانه ها و بافته های 1300 سال پیش و ادبیات و واژگان آنها نیست. اگر جز این است، پس در دانش امروز خود ضعف داریم، پس در مدنیت خود ضعف داریم، پس در این که می گوییم «دین باید جدا از حکومت باشد»، قاطع نیستیم، پس اعلامیه جهانی حقوق بشر را نخوانده ایم و یا آن را نفهمیده ایم که گمان می کنیم باید پایه های اخلاقی و حقانیت حرکت خود را از رویدادهای 13 سده پیش بگیریم، تو گویی در این 1300 سال هیچ پیشرفتی در زمینه اخلاق و دانش و تمدن نبوده است و برای توضیح حقانیت هر حرکتی، باید از امام حسین و یزید و حضرت علی و غیره روایت بیاوریم و ببافیم، همان گونه که آخوند همیشه بافته است.

اخبار، نقدها و سخنرانی ها پر است از این گونه واژگان: کربلا در تهران است، عاشورای تهران، حکومت یزیدی، ابوالفضل زمانه، شمر زمانه، ما مردم کوفه نیستیم…، ابولفضل علمدار …

به شعور میلیونها ایرانی که درصد بالایشان زیر سی سال هستند و دانش امروزی دارند، اعتماد داشته باشید. اگر سکولار هستید، اگر اعتقاد دارید که این جنبش، جنبشی مدنی است و خواست های مدنی دارد، دست از این بازی ها با واژگان بردارید و مرزها را روشن بکشید. از همین حالا روشن و صریح باشید. اگر هم برخی از مردم با ادبیات شیعه اعتراض می کنند، دیگر همه شماهایی که در رسانه ها سخن می گویید و می نویسید، این کار را نکنید. شعور مردم بیش از اینهاست و آنها (حتی مذهبی ترینشان) امروزی تر از این حرفها هستند، به ویژه نسل جوان بیست و سی ساله که جنبش در دست آنهاست. اگر به اعتقادات مذهبی مردم احترام می گذارید، پای امام حسین و ابوالفضل و علی اصغر را از این درگیری امروزی ما با حکومت جهل و تقلب بیرون بکشید نه این که در چاله مغالطه آخوندی بیافتید و آنها بگویند که آشوبگران به عاشورا توهین کردند و شما بگویید که نه، حکومت در ماه حرام آدم کشته است و این حکومت اصلا اعتقادی به اسلام ندارد و همه اش تظاهر است و غیره. توگویی که قرار است حکومت متظاهر به اسلام برود و حکومت راستین اسلام واقعی بیاید.

نگویید مردم ما مذهبی و معتقد هستند و باید این گونه گفت تا آنها نبز بفهمند. این توهین به شعور مردمی است که ابن گونه به پاخاسته اند و تحسین جهان را برانگیخته اند. شعور این مردم فراتر از دانش 1400 سال پیش است. آنها امروزی تر از این حرفها هستند. بسیاری از همین مسلمانان از همین که دینشان بازیچه منافع امروزی و مادی حکومت اسلامی قرار گرفته است، آشفته اند و می خواهند که دین جایگاه خود را داشته باشد و خارج از حکومت باشد و ابن همه مورد توهین و بازیچه این و آن نباشد. آنها نیز خسته شده اند از این که همگان به آنها می گویند که این اسلام شماست و اسلام همین است و غیره و آنها پاسخی نداشته باشند. بسیاری از همین مسلمانان سکولار هستند و می خواهند که دین امری خصوصی و شخصی باشد و بازیچه کسی نباشد.

نسل جوان ایرانی و هسته نیرومند جنبش سبز با فیس بوک و یاهو و گوگل بزرگ شده است و درک و شعورش امروزی است

اگر، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، سکولار هستیم، اگر به اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر که پایه ارزش های اخلاقی و مدنی امروز است، باور داریم، پای مذهب را از درگیری سیاسی کنونی بیرون بکشیم و با ادبیات امروزی و مدنی سخن بگوییم.

نگرانم که فردا مثلا محسن سازگارا بیاید و از ثواب اخروی قیام بر علیه خامنه ای بگوید.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

همبستگی عظیم جهان با مردم ایران (3) – پیام همبستگی جوآن بایز (Joan Baez)

جوآن بایز (Joan Baez) یکی از خوانندگان بزرگ آمریکایی ، شاعر، فعال اجتماعی و طرفدار صلح جهانی است. او بسیار مورد علاقه من است. ترانه هایش دهها سال است که همه طرفداران صلح جهانی، مخالفان جنگ ویتنام و نژادپرستی را همراهی کرده اند. او این پیام را به رنگ سبز در وبسایت خود برای مردم ایران نوشته است:

Joan Baez

    To the People of Iran: In you the world sees the power of nonviolence. We hear it in the roar

    of your silence and see it in your eyes
    as you sit down peacefully in the face of terror. We are moved by your courage and inspired by your sacrifices.
    I am fortunate to be alive to witness this movement. I send you my prayers, love, and support.

    –Joan Baez

    «به مردم ایران: جهان در شما قدرت مسالمت آمیز بودن را می بیند. آنگاه که در برابر ترور، صلح آمیز می نشینید ما آن را فرای سکوت شما می شنویم و آن را در چشمان شما می بینیم. شجاعت و فداکاری شما ما را تکان داده است و الهام بخش ماست.

    من از این که زنده هستم و شاهد این جنبش، احساس خوشبختی می کنم. دعا، عشق و حمایتم را برایتان می فرستم.

    –جوآن بایز

    دیگر نوشته ها در این زمینه:

    همبستگی عظیم جهان با مردم ایران (1)

    همبستگی عظیم جهان با مردم ایران (2)


روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم

این روزها هر چه بنویسیم، روز بعد کهنه است. چیزی به ذهن می آید و تا می آیی آن را بنویسی و منتشر کنی، می بینی که زمانش گذشته است. سرعت رویدادها آن گونه بالاست که نمی دانم فردا نیز می شود این نوشته را خواند یا نه.

هفته پیش در این روزها درگیر انتخابات بودیم. یادتان هست؟ من نگران شباهت های جهان بینی میرحسین موسوی با احمدی نژاد بودم (و کماکان هستم) و به دنبالش بودم که دیدگاهش را در مورد مساله هسته ای، رابطه با آمریکا، فلسطین و اسراییل، حقوق زنان و غیره بگوید. از آن چفیه فلسطینی بر گردنش خوشم نمی آمد و به آنهایی که به دنبالش بودند می گفتم که باید او را هل دهند، اگر می خواهند به او رای دهند.

اکنون میرحسین موسوی در کنار کروبی و بسیار دیگران در درون و بیرون حکومت به محور مبارزه علیه تقلب در انتخابات 4595_85564333353_731373353_1957857_5978428_nو دیکتاتوری تبدیل شده اند. همین هفته پیش موسوی گفت که به قانون اساسی و ولایت فقیه اعتقاد دارد. اکنون از مردم می خواهد که تا گرفتن حق خود خیابان ها را ترک نکنند. نافرمانی مدنی صلح آمیز!

حال به آن چه که در خیابان ها می گذرد، می نگریم، احساس می کنیم که آن چه مردم حق خود می دانند، کم کم از آن چه که موسوی در نظر داشت، فاصله می گیرد. شاید موسوی نیز از خود هفته پیش خود فاصله می گیرد. هنوز روشن نیست. ولی آنچه که تا امروز دیده ایم، این است که:

– روز دوشنبه 25 خرداد اجازه تظاهرات داده نشد، ستاد آقای موسوی اعلام کرد که مردم نروند. ولی مردم رفتند و آن جور رفتند که دیدیم. میلیونی! موسوی، کروبی و خاتمی نیز با بیان این به حکومت که شما همه ارتباطهای ما با مردم را بریده اید و ما نمی توانیم با مردم تماس برقرار کنیم و از آنها بخواهیم که نروند. پس ما نیز می رویم به خیابان انقلاب که از آنها بخواهیم که مسالمت آمیز راه پیمایی کنند. و رفتند و راه پیمایی آنگونه که قرار بود برگزار شد بدون این که اجازه داشته باشد. شب نیز 927a9e68598851b135c387c6d3ffbce4c5ec5a10بسیجیان خون ریختند هر کجا که توانستند.

– روز سه شنبه 26 خرداد (امروز) هیچ گونه راه پیمایی از سوی ستاد آقای موسوی سازمان دهی نشده بود. اما مردم رفتند و به بیان برخی خبرنگاران خارجی بزرگتر از راه پیمایی روز پیش بوده است. موسوی نیز در آن شرکت نکرد. راه پیمایی با سکوت و روشن کردن شمع برگزار شد.

– اکنون در تویتر و فیس بوک ثانیه به ثانیه می بینم که برای فردا قرارهای راه پیمایی در شهرهای گوناگون گذاشته می شود.

احساس می کنم آنچه که دارد روی می دهد، کم کم از دست ستاد آقای موسوی و همراهان او نیز در می رود. اصلا این احساس را ندارم که این ستاد موسوی است که این جنبش را رهبری می کند. بیشتر احساس می کنم که آنها نیز به دنبال این جنبش می دوند. به همراه آن هستند ولی جلوی آن نیستند. حکومت اقتدارگرا نیز امروز با بیانیه هایی که اینجا و آنجا پیرامون 4832_107773473840_83359068840_1847666_3257870_nانتخابات و تقلب صادر کرد، آخرین امید مردم را برای یافتن راه حلی مسالمت آمیز نیز از بین برد. اکنون دیگر روشن نیست که چه می خواهد پیش آید. حکومتیان گویا آن چنان به خود اطمینان دارند که نگران نیستند. چه می توان گفت؟ می گویند از امشب حکومت نظامی برقرار می شود. من نگرانم! نگران آن چه که می خواهد پیش آید. انقلاب 57 را دیده ام، سقوط دیوار برلین را دیده ام و تلاشی اروپای شرقی و جنگ های یوگسلاوی را. تجربه همه اینها به من می گوید که رویدادی بنیادین در راه است. خواسته هایی که کم کم در خیابان ها طرح می شوند، دیگر در چارچوب تقلب انتخاباتی و کنار گذاشتن سرجوخه احمدی نژاد دروغگوی کودتاچی نمی گنجد. خواسته ها فراتر می روند. آن چه در این سی سال بی پاسخ مانده است، به حق طرح می گردد و نمی بینم آن دورنگری را از حکومتیان که این همه را ببینند. آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و یاران این روزها باید تصمیمی مهم بگیرند و راه خود را انتخاب کنند. شرایطی هست که انسان باید بتواند از روی سایه خویش بپرد. بهترین راه این است که این جنبش بزرگ مدنی به گونه مسالمت آمیز رهبری شده به خواسته های خود برسد.

نگرانم! روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

سرجوخه! خس و خاشاک را دیدی؟

ژنرال کوچک بی ستاره، دیر از راه رسیده ای!

– آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

آیا کودتای مخملی در راه است؟

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

مناظره ها به پایان رسید و اکنون در دور آخر مبارزه و تبلیغات انتخاباتی هستیم. این روزها هم بسیار پر تب و تاب به نظر می آیند. «موج سبز» پیرو موسوی زنجیری که از میدان تجریش تا راه آهن تشکیل داد. امروز نیز آنها راه پیمایی بزرگی در شهر ترتیب داده اند. سفیدپوشان «تغییر» پیرو کروبی نیز امشب در 22 میدان مرکزی تهران گرد می آیند. این همه نشان می دهد که مردم در راهند که دوم خرداد دیگری بیافرینند. احمدی نژاد و اقتدارگرایان و رهبرانش در تنها چهار سال چنان کشور را به سوی قطبی شدن 4484_1104503105533_1615427012_242611_2912316_nکشاندند که بسیاری از مردم نیز با این دید و امید به پای صندوق رای می روند که شاید سرنوشت نظام را نیز رقم زنند؛ یا این طرفی یا اون طرفی.

روند انتخابات در ایران چون بسیار چیزهای دیگر با دیگر جاها متفاوت است. و این تنها به فیلتر شورای نگهبان و نبود انتخابات آزاد محدود نمی شود. چهار هفته زمان برای مبارزه انتخاباتی بسیار کوتاه است و نمی توان در آن برنامه های نامزدها را بررسی و تحلیل کرد. اروپایی ها بیش از شش ماه را به مبارزه انتخاباتی می گذرانند. مناطره های میان نامزدها نیز بر خلاف جاهای دیگر در سطحی به راستی پایین برگزار شدند و البته وجود احمدی نژاد نیز بر ابتذال آن بسیار بیشتر افزود. او که دیگر هیچ چارچوب اخلاقی نمی شناسد با دروغگویی و بی پرنسیپی دیگر نامزدها و تمام جامعه را به دنبال خود کشاند و همه را در عمل با موارد مبتذل خود سرگرم کرد تا دیگر زمانی برای بررسی برنامه ها نماند. میلیون ها ایرانی در پای تلویزیون با بهت به وقاحت یک نفر می نگریستند که دروغ می گفت، سفسطه می کرد، اتهام می زد و افشاگری می کرد. در این راستا خط قرمزی هم نمی شناخت و هم مخالفان خود را به پلشتی آلود و هم همراهانش و رهبرش را. تنها مافیای سیاسی-اقتصادی، دزدان  در کنار خودش و کمپلکس نظامی-امنیتی هستند که در امان مانده اند. آیا این حماقت، خودکشی سیاسی احمدی نژاد است که دیگر امیدی نمی بیند و بر اساس «یا من یا هیچ» عمل می کند؟ البته او دربخشی از افشاگری هایش چندان نیز پرت نمی گوید. ای کاش روزی فرارسد که به کارهای تمام دولتمردان حکومتی در سی سال اخیر و به آنچه که پیرامون فساد همه این آقایان طرح گشته، در یک مرجع سالم رسیدگی و بررسی حقوقی شود. بسیاری از حرفهای احمدی نژاد، چون فساد آقایان و آقازاده هایشان را سالهاست که اپوزیسیون ایران در خارج افشا کرده است. البته احمدی نژاد گویا در این میان خود نیز سردسته دزدهاست که این روزها در افشاگری های متقابل طرح می شود. اینها چیزهایی است که باید در یک مرجع صالح و بی طرف و خارج از سروصدا و تب و تاب خارج از منطق به آنها رسیدگی شود. از این رو، یکی از خواسته هایمان از نامزد پیروز، هر یک از این سه نفر که می خواهد باشد، باید این باشد: تشکیل ارگان بررسی ، روشنگری و رسیدگی قضایی به تمام موارد طرح شده  پیرامون فساد اقتصادی و سوء استفاده از موقعیت دولتی.24

به هر حال همه این سخنان که طرح شدند، نگذاشتند که ما برخی پرسش های جدی تر را از نامزدها بپرسیم:

–          آقای موسوی در گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما گفت: «من همان میرحسین اول انقلابم.» ما این را که می شنویم برایمان این پرسش پیش می آید که آیا جدا میرحسین موسوی در سی سال تغییری نکرده است؟ و آنگاه که به تمام سخنانش گوش فرا می دهیم و جای برخی «چیز»های مهم را خالی می بینیم، نگران می شویم.
می گوید: » معتقدم بدون اینکه در وجود و ذات اصولگرایی و اصلاح‌طلبی خطی بکشیم، عملا باید دو ویژگی را اینها داشته باشند؛ هم پایبندی به مقدسات و ارزش‌هایمان که هویت دینی و ملی ما را می‌سازد و هم اینکه مردم ما می‌خواهند متعلق به یک دنیای جدید باشند و تحولات جدید را بشناسند و از تجارت جهانی بهره ببرند.»
ادبیات همان ادبیات انقلاب اسلامی است. با همین اصول گرایی، هویت دینی و ملی که خودشان تعریف می کنند، حکومتی راه انداخته اند که به اینجا رسیده است که تنها قرائت خودشان از هویت ملی و دین را قبول دارند. موسوی نمی خواهد بپذیرد که این جایگاهی که حکومت در مجموعه خود به آن رسیده است، در بسیاری عرصه ها روندی اجتناب ناپزیر بوده است.
در جایی دیگر گفت: » امشب در راستای  بحث‌هایی که در مورد برنامه‌هایم طرح می‌کنم می‌خواهم بگویم که سرمایه آتی کشور ما نه نفت و نه پول و نه برنامه‌هایی که گفته می‌شود است بلکه سرمایه اصلی، وحدت و روحیه پر از شور و نشاط و امید مردم است.»
نه جناب موسوی! سرمایه اصلی کشور ما همین نفت و پول است. تمام دعوا بر سر همین هاست. با این «چیز»های دیگر همیشه حاکمان سر مردم را کلاه گذاشته اند که به همین نفت و پول دست یابند. این «وحدت و روحیه پر از شور و نشاط و امید مردم» هفته دیگر در همین ساعت می خوابد و اگر شما رییس جمهور شدید، نیز آنها را فراموش خواهید کرد. باید همین الان بگویید که با نفت و پول چه می خواهید بکنید.
و یا: «یا به شعارهای خودمان برگردیم که یکی از مهم‌ترین شعارهایی که از اول انقلاب اسلامی داشتیم، دفاع قوی و بدون قید وشرط از مستضعفان جامعه خودمان بوده است و معتقدم این موضوع با پیشرفت کشور می‌تواند سازگاری داشته باشد.» با ای4568_1105821378489_1615427012_245740_3403752_nن سخنان به نظر می رسد که میرحسین موسوی کماکان پیرو اقتصاد متمرکز دولتی (همان اقتصاد سوسیالیستی) است و تاکنون سخنی از خصوصی سازی نرانده است. در ادبیات سیاسی ایران هر کس از «منافع مستضعفان» سخن براند، منظورش همان اقتصاد سوسیالیستی، بزرگ سازی دولت، گسترس سوبسید، گداپروری با پخش پول و سیب زمینی است. میرحسین همان میرحسین اول انقلاب است. هر چه بیشتر سخنانش را می شنوم و می خوانم، بیشتر اطمینان می یابم که میرحسین موسوی همان نخست وزیر کوپن، سوبسید و اقتصاد سوسیالیستی (ببخشید مستضعفان) است. او می گوید: » اهل برگشتن از این راه نیستم نه انصراف و نه برگشت. من همان میرحسین سابق اول انقلاب هستم.» و می خواهد ما را به دوران انقلاب برگرداند. موج سبزی ها باید او را وادار کنند که از روی این سایه بپرد. خواسته های میلیون ها نفری که این روزها خیابان ها را با رنگ سبز پوشانده اند، فراتر از این حرفهاست.

– ما از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی هنوز سخنی نشنیده ایم که:

  • تبعیض بر علیه زنان، اقلیت های ملی و مذهبی را چگونه می خواهد از بین ببرند؟
  • نظرشان پیرامون منشور جهانی حقوق بشر چیست؟
  • نظرشان پیرامون بحران هسته ای چیست؟
  • رابطه با آمریکا چگونه می خواهد پیش برود؟
  • سیاست خارجی ایران در منطقه چگونه خواهد بود، موضع ایران در مورد عراق، افغانستان، فلسطین و اسراییل چیست؟
  • موضع روشن و بدون تردید آنها پیرامون هولوکاست و یهودی سیتزی احمدی نژاد چیست؟
  • و بسیار پرسش های دیگر …

– آقایان چگونه می خواهند با تورم مقابله کنند؟ این که تورم در دوره احمدی نژاد 25% است، خود فاجعه ای است. اما اگر به این واقعیت بنگریم که این درصد تورم در زمانی است که جهان در بحران اقتصادی و رکود سنگین به سر می برد و این را نیز بدانیم که تورم یکی از پدیده های رشد اقتصادی (و نه رکود اقتصادی) است، آنگاه فاجعه اقتصادی احمدی نژادی ابعاد دیگری می یابد که گمان نکنم  اگر جهان در رشد اقتصادی می بود، دیگر 25% برای نشان دادن تورم ایران کافی می بود. سحرگاه امروز بانک مرکزی آلمان اعلام کرد که تورم در این کشور پس از 21 سال دوباره به صفر درصد رسیده است و این در حالی است که آلمان به عنوان رکورددار صادرات جهان از رکود سنگین اقتصادی رنج می برد و هر روز خبر ورشکستگی شرکت های بزرگ می آید. 22واقعیت این است که نامزدهای  انتخاباتی هیچ برنامه جامعی برای مبارزه با تورم ندارند. دست زدن به اصلاحات اقتصادی پایه ای و سرمایه گذاری در بخش های تولیدی و تولیدکننده کار، نیاز به حذف سوبسیدها، خصوصی سازی گسترده و دادن امکانات به بخش خصوصی دارد و این به مفهوم آزاد گذاشتن تورم نیز هست تا اقتصاد رشد کند. این حقیقتی است که هیچ کدام از نامزدها جرات بیان آن را به مردم ندارند.

– دیشب آقای کرباسچی در برنامه جمشید چالنگی در صدای آمریکا از طرح سهام نفتی و دادن پول نفت به مردم سخن می گفت و از آن به عنوان طرحی که در دانشگاه های ایران بر روی آن کار شده، دفاع می کرد. پرسش از آقای کرباسچی این است که اولا نظر شما و آقای کروبی پیرامون اقتصاد آزاد چیست؟ در مورد کار، سرمایه، عرضه و تقاضا چگونه فکر می کنید؟ اگر پاسخی مبتنی بر اقتصاد آزاد به این پرسش ها بدهید، دیگر نمی توانید از چنین چیزی دفاع کنید که پایه اش را احمدی نژاد نیز گذارده است و چیزی نیست جز باج دهی به مردم، گداپروری و پخش پول بی پشتوانه میان مردم بدون این که کاری برای دریافت این پول انجام داده باشند و گسترش تورم بیشتر. نگاهی به نروژ بیاندازید که جمعیتش به تهران هم نمی رسد که پس از کشف نفت، حتی مالیات های سنگین را نیز کاهش نداد، چه رسد به این که پول مفت بدون انجام کار میان مردم پخش کند. از آن استادان دانشگاهی که به گفته شما روی این طرح پژوهش درازمدت کرده اند، بخواهید نگاهی به مورد نروژ، کویت و امارت متحده عربی بیاندازند. این کارها کمکی به کشور و مردم نمی کند و چیزی نیست جز عوام فریبی انتخاباتی. (این که آقای کرباسچی از خطاب جمشید چالنگی و ناصر محمدی با نام خودشان پرهیز می کرد، نیز توجه مرا جلب کرد. هنوز گویا سایه هایی هستند که آقایان نمی توانند از روی آنها بپرند.)

– دوران آقای خاتمی یادمان نرفته که سخن از اجرای اصل 44 قانون اساسی (کوچک سازی دولت و خصوصی سازی) می کرد. اما دولتی را تحویل داد که سه برابر دولتی بود که تحویل گرفته بود. میرحسین موسوی در مورد اجرای اصل 44 اصلا حرف هم نمی زند.230

– آقای کروبی که سخن ار تغییر برخی از مواد قانون اساسی می راند، روشن نساخته که منظورش کدام بخش از قانون اساسی است و با وجود دیگر مراکز قدرت در ایران چگونه می تواند این وعده ها را جامه عمل بپوشاند؟

این روزها بسیار پرشتاب هستند. نوشته های دیگر خود را که در همین چند روز پیش نوشته بودم، می خواندم، احساس می کردم که شاید برخی بخش ها کهنه شده باشند. نامزدها نیز در برخی زمینه ها سخنانی می رانند که احساس می کنی این دیگر آن آدم هفته پیش نیست. و درست در همین جا باید تامل کرد …

درست همین جاست که به ویژه «موج سبز»ی های پیرو موسوی باید تامل کنند. این که اکنون می توانند به خیابان ها بریزند و یا یک رنگ و یک صدا چیزهایی بگویند، کافی نیست. اگر به همین بسنده کنند، تردید من که آنها جوزده شده اند، درست در می آید. جنبش اصلاح طلبی که اکنون به راه افتاده است و آن را به گونه گسترده و عمده در اردوی کروبی، موسوی و کمی هم در اردوی رضایی می بینیم، باید پس از انتخابات ادامه یابد. باید خواسته های خود را پیگیری کند و انجام آن را از نامزد پیروز بخواهد. تنها در این صورت است که می توان از آن به عنوان یک جنبش نام برد همان گونه که ما بدون توجه به انتخابات در جامعه جنبش زنان داریم، کمپین یک میلیون امضا داریم و حنبش دانشجویی یا کارگری. اکنون نیز جنبش اصلاح طلبی باید داشته باشیم.

این که آیا دارای چنین جنبشی هستیم و یا دارای گروهی «جوگیرشده» هستیم که پس از فرستادن «تحفه آرادان»، «پرزیدنت دکتراحمدی نژاد» به زباله دانی تاریخ، با رضایت به خانه هایشان می روند، هفته آینده روشن می گردد.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای