داستان بی پایان ایرانیان وعرب ها

یک وبلاگ دیدم که عکس دو پسربچه را گذاشته بود که داشتن به سگی کمک می کردند که از رودخانه بیرون بیاید.بگذریم از این که تیتر خبر خودش پر از پیش داوری نسبت به دیگران بود و آن جای مسیحی را سرزمین کفر خوانده بود، ولی خوانندگانی که نظر گذاشته بودند، رفته بودند سراغ عرب ها ! این موضوع مورد علاقه ایرانیان!

چرا ایرانی ها هر وقت می خواهند از کسی نمونه بد بیاورند، یاد عرب ها می افتند و چیزهایی را به آنها نسبت می دهند که سالهاست کلیشه ذهن ایرانی شده و آن را تکرار می کند بدون این که فکر کند که آیا آن چه می گوید درست است یا نه. اگر هم موضوع در مورد عرب ها بی ربط باشد، می رود سراغ افغان ها یا ترک ها یا هر کسی که سر ر اه باشد. توی وبلاگ ها که بگردی پر است از این چیزها. یک خوبی وبلاگ نویسی این است که به نوعی آیینه روح و روان آن جامعه است بدون عینک واسطه ها (البته آن بخشی که دسترسی به اینترنت دارد).

اگر می خواهند سگ آزاری را نوضیح دهند، آن را به اسلام و به عرب ها نسبت می دهند. اگر می خواهند فساد آخوندی را به به انتقاد بکشند، یاد عرب ها می افتند. اگر …

در ضمن ما چیزی واحد به نام “عرب” نداریم. اینها تعداد زیادی کشورها و مردمان متفاوت هستند که نه تنها بعضی اوقات زبان هم را نمی فهمند، بلکه اعتقاداتشان در چارچوب سنت هم تفاوت دارد. از نظر اجتماعی و سیاسی و خیلی چیزهای دیگر هم اختلافشان بیشتر ار اشتراکشان است.

چرا ایرانیان دست از این توهین های دایمی به عرب ها، ترک ها یا افغان ها برنمی دارند؟ کی این مردم می خواهند در آیینه بنگرند و مشکلات خود را در آنجا کندوکاو کنند؟ اگر این سه ملت همسایه نبودند، چکار می کردند؟ که را می یافتند که گناه را به گردنش بیاندازند؟