وصیت نامه فرعون – بخش پنجم

نوشته زیر در هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان در شماره 52 در سال 2006 به چاپ رسیده بود. این نوشته آخرین بررسی های تاریخی و یافته های باستان شناسی پیرامون تورات یا “عهد عتیق” را نشان می دهد که در ادامه و تایید یافته های گذشته است. نکته نوین جالب توجه در این نوشته طرح دیدگاه نوین پیرامون آمدگاه اندیشه تک خدایی است. این نوشته از آلمانی برگردانده شده که پیاپی در اینجا می آورم.

نویدار

===============

یک صد سال پیش نیز آنگاه که باستان شناسان به نخستین رد اخناتون دست یافتند، تلاش داشتند که ارتباطی میان او و موسای کتاب مقدس بیابند. نکات مشترک روشن است. آسمن می گوید: “اشتراک این دو در این است که هر دو قاطعانه تفاوت میان درست و نادرست را اساس تفرقه و تعقیب دیگران نهاده بودند.” حال چه رشته ارتباطی می توان میان آن رهبر مصری و مردی از صحرای سینا یافت؟ آیا ارتباطی نهانی چون بند ناف از نیل تا اورشلیم وجود دارد؟

جیمز بریستد (James Breasted) مصرشناس نابغه آمریکایی که در سال 1894 در برلین دکترای خود را دریافت کرده بود، این تردید را ابراز داشته بود. او گمان داشت که یهودیان به طریقی از این مذهب نورانی اطاع یافته بودند. ادوارد مایر (Erward Meyer) متخصص آلمانی تاریخ باستان نیز گمان او را تایید می کند. او می گوید: در این گذار از کویر «هسته ای از واقعیت» وجود دارد.

زیگموند فروید (Sigmund Freud) بسیار سنگین تر به این مورد پرداخت. در سال 1937، آنگاه که او از سرطان سخت رنج می برد و یهودی ستیزی در آلمان وحشیانه بیداد می کرد، پدر پسیکانالیز (که خود یهودی زاده بود) آخرین نوشته بزرگ خود را به پایان رساند: » موسی و دین تک خدایی».

در این نوشته او این دیدگاه را بیان داشت: موسی در حقیقت یک روحانی آتن (Aton) از هلیوپلیس (Heliopolis) است که پس از شکست این جنبش مذهبی، گروهی از بردگان یهودی را برگزید تا اعتقاد خود را در میزانی کوچک پیش برد. به جز نام موسی (موسی واژه ای مصری و به مفهوم کودک است)، فروید افسانه بیرون گذاردن بچه را نیز مشکوک می داند. کتاب مقدس می گوید که موسی از زن برده ای عبرانی به دنیا می آید و او نوزاد خود را در سبدی بر روی نیل رها می سازد. نوزاد بر روی آب به دست یکی از دختران فرعون می افتد که او را به سرپرستی می پذیرد و موسی در دربار بزرگ می شود.

برای فروید جریان روشن است: موسی یک مصری بود. داستان بیرون گذاردن او تنها یک حقه است برای آن که این بیگانه را «یهودی» سازند و بتوانند او را بعدها در مرکز «افسانه بنیان گزار ملی» جای دهند.

این سخن از سوی پدر اطریشی روانشناسی، اندیشه ای ماهرانه بود. و فروید این که جریان پس از آن چگونه پیش رفت را نیز می دانست: یهودیان که هنوز نیمه بت پرست بودند، خود را از برای اجرای فرمان های سخت گیرانه موسی ناتوان دیدند و او را به قتل رساندند.

آن چه که در نگاه نخست در این نظریه عجیب به نظر می رسد، در واقع بر اندیشه نیرومندی بنا شده است که به قلب اندیشه مذهب راه می یابد. فروید بر این باور بود که پیش از مرگ خود، مقدس ترین دروازه مذهب را گشوده است. پدر پسیکانالیز در سال 1912 در نوشته انتشار یافته خود به نام «توتم و تابو» درگیری پدر و پسر را به عنوان ریشه همه اعمال مذهبی بیان داشته بود. مدل فکری او این گونه است: در «جامعه نخستین» قوی ترین مرد بر دیگران تسلط می یابد و همه زنان را برای خود می خواهد و از جایگاه قدرت کامل خود از پسران و برادران خود فرمان بری مطلق می طلبد. او هر گونه مخالفت را با مقطوع النسل ساختن مخالف پاسخ می دهد.

در مخالفت با چنین مستبدی، همه مردان دیگر متحد می شوند، او را به قتل رسانده و بدن او را در «خوراک توتم» می خورند تا قدرت او به آنها انتقال یابد. پس از این کار آنها ابراز تقصیر و پشیمانی می کنند چون حامی گروه مرده است. از این رو این پدر به ضمیر ناخودآگاه انتقال می یابد و به صورت «حیوان توتم» در می آید که از سوی گروه پرستیده می شود؛ نخستین نظام مذهبی بشریت!

فروید اندیشه خود را این گونه ادامه می دهد: این مستبد پیش از تاریخ، دقیقا در دوران بسیار بعد در فرقه «آتن (Aton)» دوباره ظاهر می شود، اما این بار در آسمان. یهوه نیز به صورت یک مستبد ظاهر می گردد. از این روست که مردم نخستین نماینده او را به قتل می رسانند. موسی می میرد. از این روست که آن عقده تقصیر باستانی دوباره فعال می شود؛ و این بار با تاثیر قوی تر.

این تئوری هر چند که بسیار هیجان انگیز می نماید، نمی تواند کامل درست باشد. این جریان بیش از اندازه روشن، عملی و مشخص بیان شده است. برای قبیله ای یهودی که در سالهای پیرامون 1250 پیش از میلاد حاضر باشد که به خاطر یک روحانی «آتن» از سنگ زار های سینا گذر کند و به آزمایش های سخت روحی تن دهد، از سوی باستان شناسی مدرن هیچ گونه سندی یافت نشده است.

آنچه مستند است این است: پیرامون 1250 پیش از میلاد هنوز در صحرای سینا قبیله های راهزن «هاپیرو (Hapiru) می زیستند. در فلسطین جنوبی مردم قبیله «شاسو (Shasoo)» سکونت داشتند که از پرورش حیوانات زندگی می کردند و کم کم ساکن آنجا شدند. قومی با نام اسراییل در آنجا هنوز وجود نداشت و تنها قبیله های گوسفند چران بودند که همیشه در کوچ بودند.

ابتدا پیرامون 1000 پیش از میلاد بود که کم کم شمار مردم ساکن دهقان رو به افزایش نهاد. کلبه ها دارای محراب های کوچکی بودند که به عنوان فربان گاه برای پیشینیان و ارواح خانواده مورد استفاده قرار می گرفتند. مکان های مقدس محلی، بر فراز کوهها قرار داشتند. به بیان کتاب مقدس در سده هشتم پیش از میلاد هنوز بر فراز تپه های بلند و زیر هر درخت بزرگی آتش مقدس شعله ور بود. در این دنیای چند خدایی (Polytheistic) برای موسایی درخشان، آن گونه که کتاب مقدس می گوید، هیچ گونه جای گاهی نمی تواند وجود داشته باشد. او هنوز از کوه سینا پایین نیامده به قوم خود نخستین فرمان خود را ابلاغ می کند: «من سرور تو و خدای تو هستم.» سپس داستان به راحتی ادامه می یابد. در میان کویر موسی دستورهایی برای تزیین خیمه صادر می کند. قوم باید ظروف مسی برای مراسم مذهبی بسازد و یک میز برای نان مقدس (Shewbread) و یک شمعدان طلایی تهیه کند. حتی یک «تخت رحمت» نیز باید تهیه گردد.

در حقیقت نویسندگان کتاب مقدس در شرح چند صفحه ای خود در کتاب دوم موسی، تزیینات معبد اورشلیم را توضیح می دهند، آن گونه که پس از بازسازی در سال 516 پیش از میلاد تزیین شده بود. این جاعلان برای آن که به سراهای تازه ساخت این معبد جلوه بخشند، داستان را این گونه سراییدند که گویا تزیینات و مبلمان این معبد همانی است که در خیمه موسی در میان کویر بوده است.

همه این ها این را می رساند: روحانیون یهوه از چهره موسی به عنوان یک «دژکوب» برای پیش برد برنامه فرقه خود استفاده می کردند. این روحانیون بودند که از زبان پیامبر خود سخن می گفتند.

اما با تمام اینها ارتباط ممفیس-اورشلیم چندان هم پرت نیست. باستان شناسی مدرن نیز بر این باور است که پلی میان اخناتون، خالق تک خدایی، و جانشین مشهور او موسی، وجود دارد. این که درخشش مصر در آن زمان به کویر شرقی نیز رسیده بود را در این میان باستان شناسان اسراییلی به شکل قاطع تایید کرده اند.در «امپراطوری جدید» (1550 تا 1070 پیش از میلاد) فرعون ها سراسر سرزمین های شرقی کناره مدیترانه را در سلطه استعماری خود داشتند. واحدهای نظامی و لشکریان آنها از میان فلسطین می گذشتند.

بر سنگ نبشته مرنپتاه (Merenptah) در سال 1207 پیش از میلاد برای اولین بار نام سرزمین زیر سلطه ای به نام اسراییل آورده می شود. می توان چنین گمان داشت که سامی ها در معدن های سنگ های گرانبهای فرعون به بیگاری گمارده می شدند. گله داران و بدوی های ساکن فلسطین (که سنگ نبشته ها آنها را با ریش های نوک تیز نشان می دهند) از این راه در زندگی فرهنگی اشغال گران نیز سهم داشتند. مصر مجموعه ای متمدن و ثروتمند و آمدگاه هر نوع دانش بود.

و از این رو این صحرانشینان آسیایی زیر سلطه از وجود اخناتون بزرگ نیز آگاهی داشتند. سرود خورشید آتن شباهت شگفت آوری به پسالم 104 عهد عتیق دارد که یکی از زیباترین سروده های تورات است. انتقال آن شاید از راه پادگان های مصری و متحدان اشراف زاده در فلسطین صورت گرفته باشد.

یک ارتباط دیگر نیز وجود دارد که ژرف تر در چشمه یاریخ فرو می رود. در سده هفدهم پیش از میلاد تخت و تاج مصر مورد هجوم بیگانگان (هیکسوس Hyksos) قرار می گیرد. آنها مردمان از شرق و در واقع یهودیان نخستین بودند. نوشته های باستانی هیروگلیف می گویند: بیگانگان شهرها را به آتش کشیده، مکان های مقدس را نابود ساخته و با مردم دشمنی کردند. آنها شهر آواریس را به عنوان باروی مستحکم ساختند.

باستان شناسی مدرن این داستان را در هسته اصلی خویش تایید می کند. آواریس در کناره شرقی نیل جای داشت.مانفرد بیتاک (Manfred Bietak) از وین سال هاست که گرم بیرون آوردن خرابه های آن است که در وضعیت خوبی باقی مانده اند. نتیجه: هیکسوها 108 سال در قدرت بودند. یکی از شاهان آنها «یاکوبهر» (Ya Kobher) نام داشت که بسیار شبیه یاکوب (یعقوب)، پدر کتاب مقدس است. در سالهای 1550 پیش از میلاد بود که بازپس گیری نظامی هنجام گرفت. فرعون ها که دوباره نیرومند شده بودند، متجاوزان را به کویر باز راندند.

ماسیوسکی محقق بر این گمان است که این اقوامی که «دوباره به فلسطین رانده شدند، خاطره های چند سده سکونت در مصر را در ذهن خود نگاه داشته بودند.» شک او بر این است: خامودی، آخرین پادشاه بزرگ هیکسوها، که از او در نوشته های باستانی به عنوان بنیان گذار اورشلیم یاد می شود، مبنای اصلی این داستان است.

تصویر یکم: تندیس نفرتیتی که ناپدید شد

تصویر دوم: برج بابل

تصویر سوم: تندیس از بت های کنعانی

ادامه دارد … (بخش ششم)

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

وصیت نامه فرعون – بخش سوم

نوشته زیر در هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان در شماره 52 در سال 2006 به چاپ رسیده بود. این نوشته آخرین بررسی های تاریخی و یافته های باستان شناسی پیرامون تورات یا “عهد عتیق” را نشان می دهد که در ادامه و تایید یافته های گذشته است. نکته نوین جالب توجه در این نوشته طرح دیدگاه نوین پیرامون آمدگاه اندیشه تک خدایی است. این نوشته از آلمانی برگردانده شده که پیاپی در اینجا می آورم.

نویدار

===============

… بخش سوم

تندروهای آن زمان در مخالفت با این تصویر سازی ابتدایی به اعتراض برخاستند: “جنبش یهوه واحد”. این جنبش خواستار انتزاع بیشتر و معنویت بود و سیاست مذهبی حاکمان را مورد تهاجم قرار داد. پادشاهان، وزیران، روحانیون و پیامبران مقدس حکومتی، زیر فشار دایمی قرار گرفتند. این گروه در دو پیامبر “هواخاز” و “آموس” جلوه می یابد که حدود 750 پیش از میلاد می زیستند. آنها با خشم بر علیه بت پرستی مبارزه می کردند. این هشدار دهندگان کتاب مقدس به هر حیله ای دست می یازیدند. آنها مردم را به سرنوشتی شوم، پرنکبت و نفرین تهدید می کردند. “میشا” پیامبر (حکومت حدود 740 تا 705 پیش از میلاد) مردم را به زنا با بت های خویش متهم ساخت. همکارش “ایلیا” به این می بالید که در کناره کیشون، 450 روحانی “بعل” را کشته است.

فرانتس ماسیوفسکی (Franz Maciejewski) جامعه شناس مذهبی از هایدلبرگ این گروه تندروی وسواسی (Monomaia) را «اخلاق گرایان افراطی» رده بندی کرده است. دیگران آنها را «موریانه های روح» نام نهاده اند. با این وجود زنجیره ای از ناکامی های نظامی این اقلیت مذهبی را به قدرت رساند:

772 پیش از میلاد: آشوری ها سرزمین کوچک اسراییل را اشغال کردند.

587 پیش از میلاد: یهودا نیز استقلال خود را در برابر ارتش های شرقی آشوری ها از دست داد.

نزدیک به 20.000 یهودی به عنوان اسیر جنگی به بابل برده شدند و این گونه استقلال ملی پایان یافت. اکنون به دور از میهن و زیر تهدید فرهنگی بیگانه، روحانیون تیره اندیش یهوه بر دیگران چیره شدند. آنها «بره» های خود را زیر پرچم تسلی دهنده ای گرد آوردند که به جایگاه خداوند توانا ارتقا یافته بود. در این روند یک نقاب یا «پوشش» ایجاد شد؛ نوعی کتاب داستان که چون پیازی با صدها لایه از نوشته ها و گفته های باستانی تشکیل شده بود که پیاپی تغییر یافته و دوباره نوشته می شدند. کتاب مقدس: یک تو در تو (Labyrinth)!

پیام همه این ها این است: هیچ وحی نازل نشده بود. تولد خدا بیشتر روندی درازمدت، خونین و دردناک بوده است که در سده های نهم تا چهارم پیش از میلاد سرانجام یافت. با چنین تفسیری، یهودیان جایگاه پیشآهنگ مذهبی خود را از دست می دهند. از سوی دیگر در سال های 550 پیش از میلاد نیز زرتشت ایرانی، کنفوسیوس چینی و فیلسوف های طبیعت گرای ایونی (Ionian Philosophers) می زیستند. آن ها نیز دارای دیدگاه تمامیت اندیش بودند. کارل یاسپرس این دوره را «دوران محوری (Achsenzeit)» نامیده است که در آن انسان برای نخستین بار «در باره دنیا به عنوان یک تمامیت واحد» اندیشیده است. با تمام این ها هنوز معمای سرزمین مقدس حل نمی شود. کنفوسیوس تلاش در آگاهی و آرامش داشت و ایونی ها در پی دانش بودند. در مقابل کتاب مقدس پر از کینه و ناامیدی است. در دین یهودی-مسیحی جایی برای آرامش وجود ندارد و تنها از تقصیر و گناه سخن می رود.

در این فضای تحقیر و فرمانبری، از این موجود فراطبیعی کتاب مقدس، تنها وحشت متصاعد می گردد. “Emunah” (وفاداری) واژه عبری مترادف با مذهب است. خداوند خود را چون عاشقی حسود می نمایاند. او با ملت برگزیده خود «عقد» بسته است و اعتماد مطلق می طلبد. برونو بتلهایم (Bruno Bettelheim) روانشناس، می گوید که خدای سامی «بدتر از حتی وحشتناک ترین خدایان مردمان نخستین و طبیعی» بود.

بسیاری از ظرفیت های خشونتی که در کتاب مقدس جاری است، به خاطر زنجیره ای از رویدادهاست:

عرصه تدوین و رشد آن، کویر خشن و دشمن زندگی بود.

در بین سال های 720 پیش از میلاد و 70 پس از میلاد، اورشلیم دست کم شش بار از سوی ارتش های بیگانه مورد تهاجم قرار گرفته و زیر سلطه رفت.

چون تمامی انقلابیون، پیروان یهوه نیز برای سرکوب عادت های قدیمی، به زور دست یازیدند. آنها همواره از واژه هایی چون «از میان برداشتن»، «کشتن» و «ریشه کن کردن» سود می جستند.

اما: آنها این انرژی را از کجا می آوردند؟ سرچشمه این دید این مردان از خداوند کجا بود؟

هر کس که گمان می برد که در آن زمان یک روند انباشت در آسمان در جریان بوده است و مثلا بر اساس فشردگی اقتصادی، 100 دکان بقالی به یک سوپرمارکت تبدیل شدند، کاملا در خطاست. قدرت جدید در آسمان، نه تنها تناسب قوا را در آن دنیا، بلکه روی زمین نیز به هم ریخت.

روحانیون در اورشلیم یک نظام پدرسالاری بی همتا را به جامعه تحمیل کردند. روانشناسی امروزی بارها بر این نکته تاکید کرده است که در آن زمان نوعی فرقه مقدس مردانه به وجود آمده بود. خداوند «پدر» به شمار می رفت که او را با ترس آدونای (Adonai) یا «سرور» می خواندند. این موجود تسلیم و فرمان بری می طلبید، به ویژه از پسران.

زنان به شمار نمی آمدند. امروز محققان می دانند که یهوه در ابتدا دارای همسر بود، آشرا (Ashera) خدای باروری. تا سال 586 پیش از میلاد، مجسمه او در معبد اورشلیم برپا بود. اما پیامبران بر علیه این نماد به ستیز برخاستند. از دید آنها او نماد شهوت پرستی بت پرستان کافر بود. کتاب پنجم موسی با تهدید می گوید: «تو نباید نماد چوبی آشرا را برپا داری. خداوند از این کار نفرت دارد.» در پایان، این آخرین همسر خداوندگار نیز از میان برداشته شد و او از مهاجرت بابل بیوه برگشت.

سرانجام روحانیون «بیعت» خود با خدا را با حرکتی مقدس به فرجام رساندند که از آن نیز خشونت می تراود. آنها تمام نوزادان پسر را در روز هشتم ختنه کردند. «دلاک» نوزاد را بر می داشت و با ناخن آن پوست را می گرفت و قطع می کرد؛ حرکتی خون بار که چون ماه گرفتگی در بدن بر جای می ماند.

فرانتس ماسیوفسکی (Franz Maciejewski) جامعه شناس هایدلبرگی اخیرا در کتابی ارزشمند به نام «آرشیو پیسکانالیز و حافظه یهودی، فروید، ختنه و تک خدایی» ختنه را به عنوان موتور جنبش تک خدایی (Monotheism) شمرده است. از دید او ختنه «نیرویی نهانی و بی پایان» بود که «با آن اعتقاد تک خدایی در جامعه اسراییل باستان برای همیشه حاکم شد». این سنت ختنه است که موجب تشکیل هویت گروهی و اعتقادی یهودیان گشته است.

تصویر یکم: زرتشت

تصویر دوم: رقص پیرامون گوساله طلایی، نقاشی رنگ و روغن از نیکلاس پوسین، 1635 میلادی

ادامه دارد… (بخش چهارم)