وصیت نامه فرعون – بخش دوم

نوشته زیر در هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان در شماره 52 در سال 2006 به چاپ رسیده بود. این نوشته آخرین بررسی های تاریخی و یافته های باستان شناسی پیرامون تورات یا “عهد عتیق” را نشان می دهد که در ادامه و تایید یافته های گذشته است. نکته نوین جالب توجه در این نوشته طرح دیدگاه نوین پیرامون آمدگاه اندیشه تک خدایی است. این نوشته از آلمانی برگردانده شده که پیاپی در اینجا می آورم.

نویدار

===============

… بخش دوم

پیش از همه خود موسی مشکوک است. آسمن می گوید که این بنیان گذار، پیامی شوم از صحرای سینا نازل ساخت:” موسی میان مذهب راستین و مذهب دروغین تفاوت گذارد.” این به این مفهوم است: تنها خدای او خوب بود و دیگران بازیچه و الکی بودند. از دید آسمن با این کار موسی البته “نوگرایی انقلابی انجام داد که جهان را از اساس تغییر داد”، ولی نه به سوی بهتر شدن. پیش از آن در چند خدایی (Polytheism) این گونه بود: زندگی کنید و بگذارید زندگی کنند. اما یهوه همیشه تشنه انتقام بود و حق به جانب، قدرتی آسمانی که هیچ کس را در کنار خویش بر نمی تابید.

به گفته این مصرشناس از شهر کنستانس “گونه ای نوین از نفرت” پای بر جهان نهاد؛ “نفرت از مطرودان و بت پرستان.”

از این رو رقص پیرامون گوساله زرین در کتاب «خروج» (Exodus) می تواند چون صحنه ای کلیدی وانمود شود. آسمن می گوید: «موسی در آستانه قرارگاه نمایان شد و گفت: هر کس با خداوند است، نزد من بیاید.» رهبر از خشم می لرزد. هر گناهکاری باید بمیرد، می خواهد برادر خود یا عزیزترین باشد. در همان روز 3000 نفر از نافرمانان به غبار تبدیل می شوند.تصمیمی که یهوه تحمیل می کند و وحدتی که ارائه می دهد، هرگونه پیمان میان انسان ها را در هم می شکند.

جای تعجب نیست که متخصصان الهیات تحریک شوند. بحث داغی در می گیرد. چند هفته پیش اندیشمندان فرهنگی در لوزان گرد آمدند. در ماه مارس نیز کنگره ای در ابرنبورگ (Ebernburg) در نزدیکی ماینتس (Mainz) تشکیل خواهد شد. مارتین روزل (Martin Rösel) متخصص «عهد عتیق» می گوید: «آسمن با زیر سوال بردن اساسی پایه های اعتقادی، بحثی جنجالی برانگیخته است.»

برخی این اتهام ها را چندان مهم نمی دانند. آنها می گویند که (این سخنان) یک تصویر واهی و «نور انعطاف گرای» کافرانه ایجاد کرده اند و این تهاجم از سوی «موج دلبخواهانه پست مدرنیستی» است. اوتمار کیل (Ottmar Keel)سویسی که او نیز متخصص «عهد عتیق» است،اعتراف می کند که در ابتدا خداوند در کاربرد کلمات اشتباه می کرده است. اما حداقل پس از» آحاز» دوم در دوران اسارت بابل (از 587 پیش از میلاد) یهودیان اعتقاد تک خدایی پخته ای را ایجاد کردند. و جنبش مسیحیت از این نقطه کار خود را آغاز کرد. «این خدا سرشار از خوبی و مهربانی است.»

در این تردیدی نیست که یک بحث پایه ای اخلاقی درگرفته است. با وجودی که خدای قادر را مرده قلمداد کرده بودند، اکنون او به ناگاه دوباره در جایگاه اتهام نشسته است. هنوز او در نبود خویش نیز، خود را قدرتمند نشان می دهد.

با این بحث جنجالی هر دو طرف در آن واحد ریشه تک خدایی (مونوتئیسم) را نیز مورد نظر قرار داده اند. سخن بر سر این پرسش است که ایده یک خدای واحد در اساس از کجا می آید.

نئاندرتال ها در آن زمان آیینی ساده و معتقد به جهان دیگر داشتند و مردگان خود را با گل می پوشاندند. در آفریقا امروز نیز هنوز اجسام جادویی پرستش می شوند. هندو ها و بودیست ها نیز در آسیا راه دیگری به جز غرب رفتند. به راستی در محدوده کنعان چه چیزی در اساس متفاوت، پیش رفت؟

زمانی دراز گمان می رفت که پاسخ روشن است: «نبوغ مذهبی ویژه» یهودیان اندیشه خدای بی نهایت و بی تصویر را پیش از همه مردمان دیگر ساخته است. تاکنون در بررسی ها این نکات پایه ای بودند:

در حدود سال 1800 پیش از میلاد ابراهیم قربانی خود را به خداوند عرضه کرد.

در سال 1250 پیش از میلاد موسی از مصر مهاجرت کرد.

در سال 1000 پیش از میلاد پادشاهان کتاب مقدس، داود و سلیمان، امپراطوری یهودی را برپا ساختند. سرزمینی زیبا و درخشان که از فرات تا دریای مدیترانه گسترش داشته است و سلیمان فرمانروای آن بوده است.

هیچ کدام از این سخنان درست نیست و دین شناسان مجبور گشته اند که نظریه «دوران برنز» خود را بدرود گویند. شمار بسیار زیاد یافته ها در حفاری ها ثابت نموده اند که کتاب مقدس تاریخ زیبا شده ی اسراییل باستان را بیان می کند و حقیقت تلخ غیر قابل انکار، این است که بخش اصلی آن در سالهای میان 500 پیش از میلاد و 400 پیش از میلاد نگاشته شده است. مانفرد وایپرت (Manfred Weippert) انجیل شناس می گوید که عهد عتیق، «مجموعه ای است که در گذر صدها سال به شکل کنونی در آمده است.» چهره های اصلی گردآوری آن، روحانیون یهوه معبد اورشلیم بوده اند که در سال 586 پیش از میلاد تخریب و در سال 516 پیش از میلاد دوباره ساخته شد. سررشته این کار در این معبد محقر بر فراز کوه صهیون (آنجایی که اکنون مسجد الاقصی جای دارد) به هم می رسید. روحانیون ریشو با لباسهای بلندی که از آنها بند های آبی آویزان بود، در میان این دیوارها در رفت و آمد بودند. آنها گاو قربانی می کردند و در مراسم خود لاله گوش خود را به خون قوچ می آمیختند.

این پیروان خداوندگار جاوید، در بیان واقعیت چندان جدی نبودند. برند یورگ دیبنر (Bernd-Jörg Diebner) دین شناس از هایدلبرگ، می گوید: «انجیل سازان سرزمین خود را گلگون جلوه داده و رویاهای گذشته خود به عنوان یک قدرت بزرگ را در آن انعکاس می دادند.»

سرانجام با یاری باستان شناسی و از جمله کتاب پادشاهان تورات ( که کمی قابل استناد است) بود که ما را برای آن که دریابیم که واقعا چه رخ داده بود، یاری داد. واقعیت به صورت فشرده این بوده است:

پیرامون سالهای 900 پیش از میلاد در فلسطین دو حکومت ملی کوچک وجود داشته است. در شمال، «اسراییل» با حدود 500.000 نفر جمعیت بوده است و در جنوب «یهودا» با پراکندگی جمعیتی گسترده تر و با پایتخت اورشلیم قرار داشته است. مردمان این سرزمین ها هنوز بت های خود، از جمله بعل، مولوخ و پدر خدایان «ال» را می پرستیدند. یهوه در ابتدا تنها به عنوان خدای محلی آب و هوا در شمال صحرای سینا مورد پرستش بود. یربعام پادشاه (شاید 926 تا 907 پیش از میلاد) بود که گاو مقدس را برپا ساخت و این نماد یهوه بود.

تندروهای آن زمان در مخالفت با این تصویر سازی ابتدایی به اعتراض برخاستند: «جنبش یهوه واحد». این جنبش خواستار انتزاع بیشتر و معنویت بود و سیاست مذهبی حاکمان را مورد تهاجم قرار داد. پادشاهان، وزیران، روحانیون و پیامبران مقدس حکومتی، زیر فشار دایمی قرار گرفتند. این گروه در دو پیامبر «هواخاز» و «آموس» جلوه می یابد که حدود 750 پیش از میلاد می زیستند. آنها با خشم بر علیه بت پرستی مبارزه می کردند. این هشدار دهندگان کتاب مقدس به هر حیله ای دست می یازیدند. آنها مردم را به سرنوشتی شوم، پرنکبت و نفرین تهدید می کردند. «میشا» پیامبر (حکومت حدود 740 تا 705 پیش از میلاد) مردم را به زنا با بت های خویش متهم ساخت. همکارش «ایلیا» به این می بالید که در کناره کیشون، 450 روحانی «بعل» را کشته است.

تصویر یکم: موسی هنگام دریافت ده فرمان، گالری بلودر در وین، اطریش

تصویر دوم: پدران خداوند، تاثیر های مختلف بر تک خدایی یهودی

ادامه دارد…

بقیه نوشته را در اینجا بخوانید: بخش نخست، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم و بخش ششم.

وصیت نامه فرعون – بخش یکم

نوشته زیر در هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان در شماره 52 در سال 2006 به چاپ رسیده بود. این نوشته آخرین بررسی های تاریخی و یافته های باستان شناسی پیرامون تورات یا «عهد عتیق» را نشان می دهد که در ادامه و تایید یافته های گذشته است. نکته نوین جالب توجه در این نوشته طرح دیدگاه نوین پیرامون آمدگاه اندیشه تک خدایی است. این نوشته از آلمانی برگردانده شده که پیاپی در اینجا می آورم.

نویدار

===============

«تک خدایی» (مونوتئیسم، Monotheism) واقعا چگونه پدید آمد؟ مصرشناسان رد هیجان انگیزی را از سرزمین اهرام در کنار نیل تا اورشلیم پی گرفته اند. این چنین به نظر می آید که موسی در پیوند با اخناتون، «فرعون مرتد» مرموز قرار دارد.

آیا ایمان به یک خدای واحد به اجبار به یک دین خشن می انجامد؟

هزاران یهودی سرکش با فریاد «احاد» (خدا یکی است) در خیزش «مکبه»، نخستین جنگ مذهبی تاریخ جهان (سال 167 پیش از میلاد) کشته شدند. شکنجه گران آنها را به تخت شکنجه بستند و ناخن هایشان را کشیدند.

بر مسیحیان نخستین نیز بهتر از این نرفت. بیشتر آنها در سردابه های «کولوسئوم» ناپدید شدند و سپس با بالابر به میدان گاه آورده شده، با شادی رومیان کف بر دهان، جلوی شیرها انداخته شدند. پتروس حواری نیز بر فراز صلیب جان داد.

همه این شهیدان زندگی خود را به پای جنبشی دادند که نزدیک به 3000 هزار سال پیش در کنعان ریشه یافت. قبیله های سامی در آن زمان تصویر خدایی را ریختند که امروز 3،3 میلیارد یهودی، مسلمان و مسیحی به آن وابسته هستند. آنها با شاخه زیتون و شمشیر، اعتقاد به این پدر همگان بی تصویر را به جهان ارایه دادند. محمد («خدای ما و خدای شما، خدای واحد است») نیز به این امر یاری فراوان رساند.

این موجود کوهها را جابجا می کند، از آسمان باران ملخ می فرستد و آسمان و زمین را در هفت روز آفرید. گویا تنها در آوای ارگ های کلیسای مسیحی است که درخشش قدرت نمایی او جلوه خود را از دست داده است. یهودیان باستان خدا را با نام اختصاری یهوه (JHWA) می پرستیدند. او خود را در کتاب مقدس این گونه معرفی می کند: «من همان هستم که هستم.»

اما اکنون است که آمدگاه تاریخی این قادر متعال آشکار می گردد. مصرشناسان گهواره سرور را یافته اند. آنها ردی را پی گرفته اند که به فرعون مرموز، اخناتون (1353 تا 1336 پیش از میلاد) می رسد. او ششصد سال پیش از یهودیان بدعتی گستاخانه بنیان نهاد. او تنها سر به پرستش یک بت، موجود نوری آتن (Aton)، نهاد.

اکنون است که آشکار می گردد: با وجودی که اخناتون خیلی زود طرد شد، تابش کارهایش تا اسراییل نیز رسید. موسای کتاب مقدس، «شبح» همان «فرعون مرتد» از امارنا (Amarna) بود. پیام اساسی تازه علم دین شناسی این است.

البته این کمتر کسی را غافلگیر می سازد. هم زمان با نفوذ روزافزون و هر چه ژرف تر دانشمندان به هسته اصلی کتاب مقدس، در مغرب زمین ایمان کم کم از میان می رود. حتی کالوین اصلاح طلب در آن زمان نیز تلاش بر تربیت همه انکار کنندگان قدرت تعالی «با شلاق یا ترکه» داشت که هیچ نتیجه ای در بر نداشت. 300 سال پس از آن نیچه مرگ خدا را تشخیص داد. روح خردمند برای خدایی که انسان را از خاک شکل می دهد و در بوته تیغ دار آشکار می شود، جایگاهی نمی شناسد.

نتیجه اجتناب ناپذیر: «نسل جوان بدون خدا» (روزنامه فرانکفورتر آلگماینه) پا به میدان می نهد. تنها %23 شاگردان آلمانی به آموزه های کتاب مقدس آشنایی دارند. در ایالت های زاکسن و تورینگن بیش از نیمی از مردم بدون مذهب هستند. در ایالت شلسویگ هولشتاین این میزان به %40 می رسد.

کلیساهای مخروبه و صندوق های خالی! ارزیابی کلیسای پروتستان این است که تا سال 2030 پول دریافتی آنها از مردم به نصف کاهش خواهد یافت.

چندی پیش روزنامه «زود دویچه تسایتونگ» روند نزولی مذهب را «آرامش در صلح» خواند. البته دبگرانی هستند که احساس نگرانی دارند. یک حامی و حافظ متعالی در حال سقوط از جایگاه خود است. اما بسیاری نمی خواهند او را رها کنند. %64 از مردم آلمان به خدا ایمان دارند. اما به کدام یک؟

پیش از همه این حامیان سنت هستند که وحشت زده اند. آنها نگران این هستند که سیاست دولتی انسان دوستانه و ایجاد کمیسیون های اخلاق در دراز مدت نتوانند بنیان ارزش هایی چون زندگی اجتماعی و عشق به همنوع را در جامعه استوار سازند. از دید آنها بیشتر نیاز به گنبد های گوتیک، بوی خوش کندور و نوای سرودهای کلیسایی و هشدارهای دوری از گناه خالق توانا می رود.

اما اکنون پایه های این آخرین برج اخلاقی باروی استوار آن زمان لوتر (Luther) نیز به لرزش افتاده است. در صداقت اخلاقی خداوند تردید ایجاد شده است. اکنون سخن بر این است که «تک خدایی» اندیشه ای است خشن. آیا به راستی جهان غرب در 2500 سال پیش در راهی خطا افتاده بود؟

حامی این تردید پیش از همه یان آسمن (Jan Assmann) مصر شناس است که از شهرت جهانی در این زمینه برخوردار است؛ تردیدی که اکنون چون مرغ طوفان خشمگینی بر سر آیندگان فرود می آید. او در کتاب های بسیاری، که آخرین آنها در ابتدای این ماه (دسامبر 2006) انتشار یافت، ادعا می کند: اعتقاد به یک خدا، خصمانه و بی انعطاف است.

این پروفسور به اندازه کافی در کتاب مقدس نمونه می یابد که به سخن خود استحکام بخشد. گذشته ی بر پایه افسانه های شکل یافته اسراییلیان، در اساس زنجیره ای است از قتل عام ها، مجازات ها و خون ریزی ها. به نام یهوه راندن مردم از سرزمین خود و جدایی ازدواج های مختلط را پیش بردند.

پیش از همه خود موسی مشکوک است. آسمن می گوید که این بنیان گذار، پیامی شوم از صحرای سینا نازل ساخت:» موسی میان مذهب راستین و مذهب دروغین تفاوت گذارد.» این به این مفهوم است: تنها خدای او خوب بود و دیگران بازیچه و الکی بودند. از دید آسمن با این کار موسی البته «نوگرایی انقلابی انجام داد که جهان را از اساس تغییر داد»، ولی نه به سوی بهتر شدن. پیش از آن در چند خدایی (Polytheism) این گونه بود: زندگی کنید و بگذارید زندگی کنند. اما یهوه همیشه تشنه انتقام بود و حق به جانب، قدرتی آسمانی که هیچ کس را در کنار خویش بر نمی تابید.

به گفته این مصرشناس از شهر کنستانس «گونه ای نوین از نفرت» پای بر جهان نهاد؛ «نفرت از مطرودان و بت پرستان.»

ادامه دارد…

بقیه نوشته را در اینجا بخوانید:  بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم و بخش ششم.

در ابتدا «فتنه» بود و اکنون «شیزم»

چند روز پیش که دو نوشته در مورد فیلم فتنه در اینجا گذاشتم، گفتم که یافتن آیه های قتال در کتاب های مقدس کاری ندارد و چیزی را نشان نمی دهد. فکر نمی کردم که یکی هم بیاید و پاسخ «فتنه» را با همان زبان بدهد. هرچند که قابل پیش بینی بود.

یک بلاگر سعودی به نام رائد السعید یک فیلم شش دقیقه ای به نام «شیزم» ساخته است و آن را در YouTube و Google گذاشته است. در این فیلم او آیه های قتال را از انجیل درآورده و روی تصویرهایی از مسیحیان بنیادگرای تندرو و موعظه هایشان برای کشتن کافران گذارده است.

شیزم (Schism) در انگلیسی به مفهوم: جدایی ، شقاق ، انفصال ، اختلا ف ، ایجاد جدایی ، تفرقه ، اختلا ف وتفرقه درکلیسا»(www.tarjomeh.com) است.

البته رائد السعید را نباید با خرت ویلدرز مقایسه کرد. او خود می گوید که به کار خود اعتقادی ندارد و تنها می خواهد پاسخی به فتنه داده باشد که از دیدگاه او به مقدسات مسلمانان توهین کرده تا مسیحیان نیز ببینند که به مقدسات آنها نیز می شود توهین کرد. البته من در شیزم توهینی به مقدسات مسیحیان ندیدم همچون که توهینی به مقدسات مسلمانان در فتنه ندیدم. هیچ کدام از اینها دروغ نگفته اند. کارشان یک کلاژ، یک دست چین از قرآن و انجیل است برای بیان یک دیدگاه ویژه مورد نظر خود.

آیا این همان کاری نیست که آخوندهای اسلامی و مسیحی و دیگران می کنند؟ برای رسیدن به هدف آنی مورد نظر خود آیه ای از قرآن و انجیل می آورند و شنونده را به جایی که می خواهند می برند. شنونده هم یا مقلد این یا آن آخوند بزرگ است و از خودش که عقل ندارد و یا گوسفند این یا آن کشیش اعظم! از سخن پرت می افتیم ولی یاد یکی از برنامه های ارتجاعی تلویزیون فارسی زبان و مسیحی «نجات» می افتم که یکی از موعظه گران آن به خود لقب «شبان» داده است. گوسفندانش هم شاید ما ییم دیگر! تاکنون فکر می کردیم اینها تنها عیسی را به عنوان شبان قبول دارند و خود را گوسفندان گم شده او می دانند. گویا مقامشان بالا رفته. حال عیسی شده خود خدا، شیادان شده اند شبان و ما بندگان ساده لوح نیز گوسفند! کاش عیسی بود و می دید که دکانداران دین به نامش چه کارها که نمی کنند. بگذریم!

در این جاروجنجال چند مورد توجه مرا جلب کرد:

رائد السعید به عرب نیوز می گوید که آنگاه که فیلمش را در YouTube گذاشت، پس از 12 ساعت فیلم توسط گردانندگان آنجا برداشته شد. السعید دوباره فیلم را در آنجا می گذارد و از گردانندگان YouTube می پرسد که چرا فتنه را برنمی دارند و بهتر است پیش از پاک کردن فیلم او نگاهی نیز به فیلم فتنه بیاندازند. آین بار فیلمش آنجا می ماند و تاکنون 1800 بار مشاهده شده است.

فیلم فتنه و شیزم در تمام دنیا قابل مشاهده هستند به جز کشورهای اسلامی. باید بگردی تا بتوانی جایی را بیابی که هنوز فیلتر نشده باشد.

پس از انتشار کاریکاتورهای دانمارکی در کشورهای اسلامی زاهپیمایی های زیادی به راه افتاد و به قولی 55 نفر نیز کشته شدند. دیروز نیز در پاکستان و مصر راهپیمایی بوده است و نمی دانم که آیا کشته ای نیز داده است یا نه. ولی یکی بیاید برای من با زبان ساده توضیح دهد که چرا وقتی یک دانمارکی یک کاریکاتور می کشد یا یک هلندی یک فیلم می سازد، مسلمانان همدیگر را می کشند؟ این رفتار چگوته قابل توضیح است؟

آیا احتمال این وجود دارد که فردا در روزنامه این خبر را بخوانیم: «پی از انتشار فیلم «شیزم» در پاریس، لندن و نیویورک راهپیمایی های اعتراضی به راه افتاد که در آنها 16 فرانسوی و 22 انگلیسی و 10 آمریکایی مسیحی کشته شدند»؟

فیلم «فتنه» و جاروجنجال تندروهای غربی و خاورمیانه ای

به نظر می آید که گفتگوی تمدن ها را روشنفکران شرقی و غربی به چماق کشان در دو سوی واگذارده اند. نگاهی به رویدادهای این چند سال بیاندازیم: یکی می آید در چارچوب آزادی بیان کاریکاتور پیغمبر اسلام را می کشد که به جای عمامه یک بمب به سر دارد. در پاسخ آن یک عده در پاکستان و مصر و چند جای دیگر به جان یگدیگر می اافتند و چند نفر کشته می شوند. در ایران می آیند در چارچوب آزادی بیان کنفرانس بررسی هولوکاست راه می اندازند و چند تا نژادپرست و نئونازی را دعوت می کنند تا حرفهای کهنه یکدیگر را تکرار و تایید کنند و برای هم دست بزنند. روزنامه همشهری مسابقه کاریکاتور در چارچوب آزادی بیان راه می اندازد و کاریکاتور آنه فرانک و آدولف هیتلر را در تختخواب نشان می دهد. در انسو دوباره کاریکاتورهای پیغمبر را در چند کشور چاپ می کنند و اکنون هم خرت ویلدرز که خودش از «هادی غفاری» های هلند است، فیلم «فتنه» را می سازد و اسلام را یک دست به عنوان فتنه تمدن امروز نشان می دهد.

فیلم را دیدم. هیچ چیزی که ارزش 16 دقیقه تماشا را داشته باشد، و یا در اساس جدید باشد، نداشت. به این چیزها در ادبیات سیاسی «پروپاگاند» می گویند. پروپاگاند همیشه هدف تبلیغاتی به سوی یک مسیر ویژه دارد و برای این کار هر روشی را به کار می برد بدون توجه به هیچ گونه چارچوب اخلاقی. گاهی یک داستان سراپا ساختگی را به جای واقعیت می نهد و آنقدر تکرار می کند تا مردم بخشی از آن را باور کنند. «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!» استاد همه اینها، چه غربی چه خاورمیانه ای، گوبلر وزیر تبلیغات هیتلر است که می گفت: دروغ باید آنقدر بزرگ باشد که مردم بخشی از آن را باور کنند. آن گاه ما به هدف خود رسیده ایم.

گاهی دروغ و واقعیت را در پروپاگاند درهم می آمیزند که به اعتبار واقعیت دروغ را جا بیاندازند که پیام اصلی است. دستگاه دروغ پراکنی «صداوسیما» پر از این جور چیزهاست. آنها در این کار مهارت ویژه دارند.

گاهی نیز تنها با واقعیت کار می کنند، البته تنها بخشی از واقعیت را می گویند و چنان با ظرافت این کار را انجام می دهند و پیام مورد نظر خودرا می زسانند که مخاطب نه تنها هیچ گاه متوجه نمی شود که سرش کلاه رفته است، بلکه خود را در نقش مدافع آن نیز می بیند و طرفدار آن می شود. این روش کاراترین روش است. تشخیص این گونه پروپاگاند توسط مخاطب آموزش ندیده بسیار دشوار است. در این کار فرهنگ غربی بسیار ماهر است و خاورمیانه ای ها به گرد غربی ها هم نمی رسند.

فیلم فتنه تلاش دارد که از گروه آخر باشد. ولی چون سازنده آن یک سیاستمدار محافظه کار دست راستی و تا اندازه ای هم بنیادگراست و افزون بر آن این کاره (تبلیغات چی) هم نیست، به هیچ رو نمی تواند یک پروپاگاند موفق باشد. این فیلم توجه هیچ انسان با سواد متوسط غربی را بر نمی انگیزد، چه رسد به این که او را با خود همراه کند. روشنفکران غربی نیز هیچ گاه توجهی به اینگونه کارها ندارند مگر این که آن را به نقد بکشند. تنها آن بخش از مردمان خاورمیانه برافروخته می شوند که ساده لوح هستند و رشد اندیشه شان در یازده، دوازده سالگی بازمانده است. همیشه دیده ایم که در چنین زمان هایی یک عده در خاورمیانه به خیابان می ریزند و شکم یکدیگر را سفره می کنند، چون در یک جای دیگر کسی یک حرفی زده است یا یک کاریکاتور کشیده است. آنهایی که تاکنون تفاوت میان دانمارک و پنیر را هم نمی دانستند، ناگاه با پرچم های نو و اطوکشیده دانمارک به خیابان می ریزند و انها را به آتش می کشند. این رفتار عجیب و غریب را بیشتر در خاورمیانه می بینیم تا جای دیگر. البته نمونه آمریکایی، چینی و کره ای این رفتار هم اکنون در ذهن من هست ولی بسیار نادر.

فیلم یک کولاژ است با تصویر هایی از از 11 سپتامبر در نیویورک، بمب گذاری در ایستگاه راه آهن «آتوچا» در مادرید و راسل اسکوور در لندن. سپس سخن رانی های بنیادگرایان تندروهای اسلامی مصری، سعودی، ترک، افغان، ایرانی (سقراط زمان جناب والای احمدی نژاد)، پاکستانی و غیره را نشان می دهد که سخن از نابودی غرب، نابودی یهودیان و تسخیر جهان توسط اسلام می رانند. راهپیمایی های تندروهای اسلامی در اینجا و آنجا نشان داده می شوند با شعارهایی چون «آماده هولوکاست واقعی باش!»، «خدا هیتلر را بیامرزد!»و مانند اینها. تمام این سخنان و بمب گذاری ها با قرائت آیه هایی از قرآن همراه است با زیرنویس هلندی که این سخنان و کارها را توجیه می کنند؛ همان آیه های «قتال» که می گویند کافران را بکشید، یهودیان را بکشید، خدا بی رحم است و جبار و غیره. در ادامه بریدن سر یک نفر (شاید در عراق) و تصویر کشتن آن شش سرباز آمریکایی در سومالی نشان داده می شود که آنها را در خیابان روی زمین می کشند. همان حرکتی که باعث عقب نشینی آمریکایی ها از سومالی شد. ولی ما یادمان هست که جنگ داخلی در سومالی هیچ ربطی به بنیادگرایی اسلامی به شکل امروزی نداشت. فیلم بوی جنگ صلیبی می دهد.

موسیقی فیلم را خرت ویلدرز از ادوارد گریگ و چایکوفسکی گرفته است. چایکوفسکی خوابش را هم نمی دید که قطعه لطیف «رقص عربی» و اپرای زیبای «فندق شکن» او را کسی روی فیلمی با هدف جنگ صلیبی بگذارد. آقای ویلدرز از زنده ها هم اجازه استفاده از اثرشان را هم نگرفته است و هم اکنون کاریکاتوریست دانمارکی می خواهد از او شکایت کند.

اکنون سوال اینجاست که «فتنه» در اساس پیامش چیست؟ چه می خواهد بگوید؟ هیچ کس انکار نمی کند که یکی از جدی ترین چالش های جهان امروز تروریسم و بنیادگرایی اسلامی است. مگر کاری دارد یافتن چهارتا آیه در قرآن که تمام این کارها را توجیح کند؟ اما وانمود ساختن بیش از یک میلیارد مسلمان به عنوان تروریست داستان دیگری است که «فتنه» تلاش در آن دارد و در این کار موفق نیست و کسی در غرب برایش تره هم خرد نمی کند. جنگ صلیبی در غرب طرفدار ندارد و تنها در خاورمیانه است که برافروختگی برخی را بر می انگیزد که اختیار هیچ چیزشان دست خودشان نیست و البته آن هم تا آنجا که پیداست با هدایت محافل خاصی با انگیزه های ویژه (سیاسی) صورت می گیرد. وگرنه چرا اینجا در عربستان سعودی که مهد اسلام ارتجاعی و اندیشه تروریسم اسلامی است، هیچگونه اعتراض و راه پیمایی انجام نمی گیرد؟ تنها اعتراض را در روزنامه ها می توان دید. به نظر می آید که حکومت نمی خواهد این آشوب ادامه پیدا کند، بنابراین هیچ «حرکت مردمی» و راه پیمایی به راه نمی افتد. شاید ابوالمرتجعان سعودی دوست دارتد این حرکت ها را جای دیگر راه بیاندازند. البته اگر دستشان در کار باشد.

حال بپذیریم که تمام این حرفها و آسمان و ریسمان بافی های این فیلم درست! ولی بیان نیمی از حقیقت خود یک دروغ بزرگ است. آنگاه که کسی می آید یک دین را در تمامیت خویش دارای رفتار منسجم و یگانه به عنوان تروریست پرور جا می زند و طرفداران ان را نیز، آنگاه است که نگاه به سوی سایر دین های درگیر بر می گردد و وقتی فیلم از آنها سخن نمی گوید، ناگزیر باید این انتقاد را بپذیرد که گزینشی کار می کند و می خواهد سر تماشاگر را کلاه بگذارد.

درست است که بنیادگرایی اسلامی اکنون جهان را به چالش کشیده است. ولی هنوز تروریستهای اسلامی در جنایت به گرد جوجه های اروپایی هم نمی رسند. هنوز رکورد جنایت، جنگ و انسان کشی تاریخ بشریت با اروپاییان است. همانهایی که جنگ های صلیبی را راه انداختند و میلیونها مسلمان و یهودی را در اروپا و خاورمیانه قتل عام کردند، آنگلوساکسن ها، اسپانیایی ها و پرتغالی هایی که بومیان آمریکا را نابود کردند، سپس جنگ های جهانی اول و دوم را به راه انداختند. آلمانی هایی که تنها امتیاز «کشتار کارخانه ای انسان» را به نام خود در جنگ جهانی دوم به ثبت رساندند، فرانسویانی که 5/1 میلیون نفر را تنها در الجزایر کشتند، آمریکاییانی (اینجا ایالات متحده را با اروپا در یک گروه می نهم) که تا امروز افتخار دو بار به کارگیری سلاح هسته ای را دارند. به جنگ های استعماری در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا و جنگ های درون اروپا اشاره نمی کنم، هر چند که امتیاز پدیده استعمار نیز دست اروپاییان است. در درون اروپا نیز فرانسویان و انگلیسی ها در یک مورد صد سال بدون وقفه با هم جنگیدند.

هنوز 15 سال نشده است که شاهد جنگ بوسنی بودیم و در آنجا نیز اروپاییان یک پدیده جدید در جنایتکاری به ثبت خود رساندند: پاکسازی قومی! از جمله قتل عام مردم سربرنیتسا که از دیدگاه تاریخی می تواند انتقام اروپای مسیحی از حمله مسلمانان عثمانی به اروپا در ششصد سال پیش باشد. انتقام از آنهایی که زیر فشار شمشیر اسلام، به اسلام گرویدند و در واقع دوبار قربانی شدند.

اگر یخواهیم پای مسیحیت را به میان بکشیم مگر کاری دارد؟ مگر نمی دانیم که یهودی ستیزی تنها و تنها ریشه در مسیحیت و در کتاب مقدس دارد؟ مگر مسیحیان اروپایی کم انسان منفکر و دانشمند و زنان را به جرم جادوگری سوزاندند؟ مگر اروپاییان یادشان رفته است که آن زمان که آخوندهای کلیسای رم دانشمندان را وادار می کردند که حساب کنند که روی نوک یک سوزن چندتا بچه جن جا می شود، این جهان اسلام بود که دانشمندان فراری از اروپا را در بغداد و اصفهان و قسطنطنیه پناه داد و علوم پایه را گسترش و رشد داد و سرانجام نیز به اروپا صادر کرد؟

درست است که این حرفها مال گذشته است. ولی ما هم اکنون نیز در کلیسای کاتولیک روم درس شیطان شناسی داریم و در حوزه های علمیه شان روش های جن گیری و طرد شیطان از بدن انسان را آموزش می دهند. همین دو ماه پیش بود که یکی از آخوندهای اعظم کاتولیک در روم اعتراض کرد که چرا به شیطان شناسی کم توجه می شود. چهار ماه پیش نیز در دسامبر سال 2007 چند روز مانده به کریسمس جناب پاپ اعظم که گویا از اسم آلمانی واقعیش خجالت می کشد و نام بندیکت شانزدهم را روی خود نهاده، اعلام کرد که در جایی در فرانسه به نام «لور» یک «امامزاده» وجود دارد و هر کس به زیارت آن برود، تمام گناهانش بخشیده خواهد شد. در همین اروپا و آمریکا اکنون درگیری شدیدی میان کلیسا و جامعه بر سر کتاب های آموزشی وجود دارد. کلیسا می خواهد که آموزش تئوری تکامل از کتاب ها حذف شود و به جایش در مدرسه ها داستان آفرینش را درس دهند. بفرمایید! اینهم از نمونه های امروزی صلیبیون!

اگر بخواهیم سراغ تورات هم برویم مگر کاری دارد یافتن ریشه هر گونه جنایت و انحطاط فکری و اخلاقی؟ آن کتاب که دیگر پر است از نفرت و جنون و جنایت و نیرنگ و دروغ. خودتان کتاب را بردارید و بخوانید. آنقدر روشن و روان است که هیچ نیازی به تفسیر ندارد.

آیا درست است تنها اینها را به میان بگذاریم و اروپاییان یا مسلمانان امروز را یک پارچه تنها با آن بسنجیم؟ مگر اروپا مهد دمکراسی، اندیشه حقوق بشر و آزادی نیست؟ که می تواند انکار کند که اروپای امروز چهارصد سال است که پرچم دار دانش، روشنگری، آزادی و دمکراسی و پیشرفت تمام جهان است؟ فیلم به درستی می گوید که اروپا در 1945 بر نازیسم و فاشیسم پیروز شد، در 1989 بر کمونیسم پیروز شد.ولی اکنون می گوید جلوی اسلامی شدن اروپا را بگیرید و از آزادی دفاع کنید.

مگر دنیای اسلام همه اش یک دست در کار تروریسم است؟ چند فرقه خشونت گرا در اسلام وجود دارد و چند نفر هواخواه دارند و در مقابل چقدر فرقه های صلح طلب؟ آیا علوی ها و درویش ها را می توان در کنار سلفی ها و القائده گذاشت؟ آیا آقاخان و بن بال ابوالارتجاع سعودی با هم شباهت دارند؟ اینجاست که این فیلم می خواهد سرمان را کلاه بگذارد.

درگیری جهان امروز درگیری میان دین اسلام در یک سو و بقیه در سوی دیگر نیست. درگیری میان جهان متمدن بشردوست اندیشمند از یک سو و بنیادگرایان و نژادپرستان غربی و شرقی و اسلامی و مسیحی و یهودی و نئونازی و غیره از سوی دیگر است؛ میان آنهایی که جهان آرام و بدون درگیری و بر اساس حقوق بشر می خواهند و آنهایی که کور هستند، در گذشته دور زندگی می کنند و از رشد تمدن بشری چیزی نیاموخته اند.