«مهندسی انتخابات» یا کاربرد نادرست واژگان؟

«مهندسی انتخابات»، «از چند ماه پیش مهندسی کرده اند»، … این روزها این واژه های عجیب و غریب را چپ و راست می شنویم. مدتی است این دست و آن دست می کردم که چیزی بنویسم یا نه. اما به نظر می آید که اگر چیزی نگوییم، به زودی واژه مهندسی برابر می شود با تقلب، دروغ و هر گونه پدرسوخته بازی احمدی نژادی و شامورتی بازی صادق محصولی. منش و زبان ایرانی نیز با آن چندلایگی و دشواری های مربوط به آن استعداد زیادی دارد برای جابجایی واژگان و مفهوم ها. تنها به واژه «مدارس غیر انتفاعی» بیاندیشید تا ببینید که ما ایرانیان چه استعدادی برای جابجایی واژگان و مفهوم ها داریم. تعارف ها و وارونه اندیشی بی شمار ما هم دیگر جای خود را دارند که پهنه جدی پژوهش بسیاری از جامعه شناسان ما هستند.

حالا این روزها (نه تنها به عنوان یک مهندس) باید نگران واژه «مهندسی» باشیم که به عنوان یکی از شاخه های علوم طبیعی و «علوم دقیقه» بشود دستمایه شامورتی بازی متقلبانی که می خواهند قوانین علوم اجتماعی را دور بزنند. مهندسی از قوانین طبیعی فیزیک و شیمی و ریاضی و چون آنها برآمده است که قابل تفسیر و کشدار نیستند. آنها مطلق هستند، اثبات شده و غیر قابل تغییر. ممکن است ما چیزی را ندانیم. اما آنگاه که آن را شناختیم و ثابت کردیم، دیگر قابل تغییر نیست مگر آن که از ابتدا اشتباه کرده باشیم. یک تفاوت اساسی علوم طبیعی با علوم اجتماعی در اینجاست. بر روی کره زمین سیب از درخت می افتد، چه بخواهیم، چه نخواهیم و می دانیم که چرا می افتد. و چون می دانیم که چرا می افتد، آنجایی که نمی افتد یا آهسته تر می افتد، نیز می دانیم چرا. آسمان را می دانیم که چرا آبی است. کوه را نیز می دانیم که چگونه سرافراشته است و ستارگان را نیز می دانیم که چرا نور می افشانند و سیارگان چرا نه. تنها در دکان دین فروشان متقلب است که آسمان جسمی سخت است که کوه را زیر آن نهاده اند تا بر روی زمین صاف و مرکز جهان و بر سر آدمیان نیافتد و ستارگان نیز چراغهایی هستند که برسقف آسمان تعبیه شده اند برای روشن ساختن راه برای انسان در شب. تنها در قاموس آنهاست که خورشید می تواند گاهی از مشرق و گاهی از مغرب برآید نه در درک و فهم مهندسان؛  کسانی که با درک و شعور علمی و طبیعی زندگی می کنند.

مهندس کسی است که با شناخت قوانین طبیعت و تسلط به آنها در سراسر تاریخ تلاش به مهار آنها برای خدمت به انسان داشته است. از سنگ نوک تیز انسان های نخستین برای بریدن گرفته تا خیابان و پل و سفر به فضا و کامپوتر و سونوگرافی و غیره، همه دستاورد اندیشه مهندسی است و در هیچ کدام نمی توان تقلب کرد و امروز این گونه اندیشید و فردا آن گونه. قانون طبیعت هم امروز اعتبار دارد هم فردا. دیروز هم اعتبار داشت.

اگر نخستین ماشین حساب دنیا پنجاه سال پیش تنها می توانست چهار عمل اصلی را انجام دهد و برای آن به اندازه یک شهر چند میلیون نفری برق مصرف می کرد، امروز دیگر خود می دانید که چه پیشرفتی به دست آمده است و این را مهندسان انجام داده اند.

مهندس با دانش خود صادق است چون راه دیگری ندارد. او نمی تواند قوانین کاری خود را دور بزند. مهندس همواره در پی بهینه سازی است، چون می داند که ذخیره های طبیعی بسیار محدود هستند. به بیان دیگر مهندس کسی است که می تواند با کمترین امکانات، با کاربرد روشهای روشن، قابل تکرار و شبیه سازی بر اساس قوانین ثابت طبیعی به بیشترین دستاورد برسد. و این با تقلب و حقه بازی امکان پذیر نیست.

با واژگان مسئولانه تر برخورد کنیم. مشتی متقلب و دروغ گو برای فریب مردم و توهین به شعور اجتماعی آنها از ماهها پیش سناریوی تقلب انتخاباتی را چیده اند و آن را به این شکل ناشیانه پیش برده اند و حال همگان نامش را گذاشته اند «مهندسی انتخابات»! کسی هم تاکنون به این بی مسئولیتی در زبان اعتراض نکرده است. اگر چیزی نگوییم فردا می شنویم مهندسی بانک زنی، مهندسی پخش مواد مخدر، مهندسی کشتار دسته جمعی، مهندسی فروش ثواب بهشتی و دیگر حقه بازی ها.

اگر یکی از حقه بازان حکومتی دست کم یک سال در دانشگاه کمی ریاضی و آمار خوانده بود، این گونه ابتدایی و ابلهانه عمل نمی کرد که هر کسی با میانگین سواد دبیرستانی مچش را در جمع و منهای یک جدول بگیرد چه رسد به موسسه چتنهام در انگلیس که متخصصان آن بسیار روشن حقه بازی انتخابات ایران را با روش های علم آمار (که هم بسیاری از مهندسان و هم جامعه شناسان در دانشگاه می خوانند) نشان داده اند.

این «مهندسی انتخابات» نیست. این حقه بازی جماعتی بی سواد، ابله و مردم فریب است که به شعور مردم ایران و جهان توهین کرده اند. احمدی نژاد اگر مهندس بود (هر چند که کسی به بیان خودش «کاغذپاره»ای دستش داده است)، که آن هاله نور دور کله پوکش ظاهر نمی شد و به دنبال طراحی اتوبان برای ورود امام زمان به بهشت زهرا نمی رفت. اگر مهندس یود و اگر برای دریافت مدرک دانشگاهی زحمت کشیده بود، مدرک یک دانشگاه را «کاغذپاره» نمی خواند. این که مشتی بنشینند و طرح یک دزدی، یک آدمکشی یا مردم فریبی را بریزند را مهندسی نمی نامند. نام آن نقشه کسی برای جرم و جنایت است و بس و کسی که بنا به مسئولیتش دنبال آن می رود، نامش دادستان و قاضی و زندانبان است.

سخن تنها بر سر دفاع از نام و حیثیت یک شغل نیست، بلکه بر سر تلاش برای روشنگری و فراخوان برای اندیشیدن شفاف است. در کاربرد زبان مسئول باشیم و اجازه ندهیم هوا را مه آلود کنند تا همان گونه که شاهد هستیم، سردسته قانون شکنان از معترضان خود بخواهد که قانون را رعایت کنند.

آقای کروبی، با میرحسین موسوی متحد شوید

هفته پیش به آقای کروبی رای دادم. اوانتخاب نخست من بود. اکنون که میرحسین موسوی بیشترین رای را آورده است و حکومت متقلب کودتاچی در تلاش برای تحمیل سرجوخه آرادانی به ملت است، جبهه شما باید متحد باشد. انجام تظاهرات جداگانه بی معنی است و ممکن است تفرقه ایجاد کند؛ همان چیزی که کودتاچیان را خوش خواهد آمد. شما امروز باید از میرحسین موسوی حمایت کنید و همه حرکت های اعتراضی باید هماهنگ باشد.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم

سرجوخه! خس و خاشاک را دیدی؟

ژنرال کوچک بی ستاره، دیر از راه رسیده ای!

– آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

آیا کودتای مخملی در راه است؟

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم

این روزها هر چه بنویسیم، روز بعد کهنه است. چیزی به ذهن می آید و تا می آیی آن را بنویسی و منتشر کنی، می بینی که زمانش گذشته است. سرعت رویدادها آن گونه بالاست که نمی دانم فردا نیز می شود این نوشته را خواند یا نه.

هفته پیش در این روزها درگیر انتخابات بودیم. یادتان هست؟ من نگران شباهت های جهان بینی میرحسین موسوی با احمدی نژاد بودم (و کماکان هستم) و به دنبالش بودم که دیدگاهش را در مورد مساله هسته ای، رابطه با آمریکا، فلسطین و اسراییل، حقوق زنان و غیره بگوید. از آن چفیه فلسطینی بر گردنش خوشم نمی آمد و به آنهایی که به دنبالش بودند می گفتم که باید او را هل دهند، اگر می خواهند به او رای دهند.

اکنون میرحسین موسوی در کنار کروبی و بسیار دیگران در درون و بیرون حکومت به محور مبارزه علیه تقلب در انتخابات 4595_85564333353_731373353_1957857_5978428_nو دیکتاتوری تبدیل شده اند. همین هفته پیش موسوی گفت که به قانون اساسی و ولایت فقیه اعتقاد دارد. اکنون از مردم می خواهد که تا گرفتن حق خود خیابان ها را ترک نکنند. نافرمانی مدنی صلح آمیز!

حال به آن چه که در خیابان ها می گذرد، می نگریم، احساس می کنیم که آن چه مردم حق خود می دانند، کم کم از آن چه که موسوی در نظر داشت، فاصله می گیرد. شاید موسوی نیز از خود هفته پیش خود فاصله می گیرد. هنوز روشن نیست. ولی آنچه که تا امروز دیده ایم، این است که:

– روز دوشنبه 25 خرداد اجازه تظاهرات داده نشد، ستاد آقای موسوی اعلام کرد که مردم نروند. ولی مردم رفتند و آن جور رفتند که دیدیم. میلیونی! موسوی، کروبی و خاتمی نیز با بیان این به حکومت که شما همه ارتباطهای ما با مردم را بریده اید و ما نمی توانیم با مردم تماس برقرار کنیم و از آنها بخواهیم که نروند. پس ما نیز می رویم به خیابان انقلاب که از آنها بخواهیم که مسالمت آمیز راه پیمایی کنند. و رفتند و راه پیمایی آنگونه که قرار بود برگزار شد بدون این که اجازه داشته باشد. شب نیز 927a9e68598851b135c387c6d3ffbce4c5ec5a10بسیجیان خون ریختند هر کجا که توانستند.

– روز سه شنبه 26 خرداد (امروز) هیچ گونه راه پیمایی از سوی ستاد آقای موسوی سازمان دهی نشده بود. اما مردم رفتند و به بیان برخی خبرنگاران خارجی بزرگتر از راه پیمایی روز پیش بوده است. موسوی نیز در آن شرکت نکرد. راه پیمایی با سکوت و روشن کردن شمع برگزار شد.

– اکنون در تویتر و فیس بوک ثانیه به ثانیه می بینم که برای فردا قرارهای راه پیمایی در شهرهای گوناگون گذاشته می شود.

احساس می کنم آنچه که دارد روی می دهد، کم کم از دست ستاد آقای موسوی و همراهان او نیز در می رود. اصلا این احساس را ندارم که این ستاد موسوی است که این جنبش را رهبری می کند. بیشتر احساس می کنم که آنها نیز به دنبال این جنبش می دوند. به همراه آن هستند ولی جلوی آن نیستند. حکومت اقتدارگرا نیز امروز با بیانیه هایی که اینجا و آنجا پیرامون 4832_107773473840_83359068840_1847666_3257870_nانتخابات و تقلب صادر کرد، آخرین امید مردم را برای یافتن راه حلی مسالمت آمیز نیز از بین برد. اکنون دیگر روشن نیست که چه می خواهد پیش آید. حکومتیان گویا آن چنان به خود اطمینان دارند که نگران نیستند. چه می توان گفت؟ می گویند از امشب حکومت نظامی برقرار می شود. من نگرانم! نگران آن چه که می خواهد پیش آید. انقلاب 57 را دیده ام، سقوط دیوار برلین را دیده ام و تلاشی اروپای شرقی و جنگ های یوگسلاوی را. تجربه همه اینها به من می گوید که رویدادی بنیادین در راه است. خواسته هایی که کم کم در خیابان ها طرح می شوند، دیگر در چارچوب تقلب انتخاباتی و کنار گذاشتن سرجوخه احمدی نژاد دروغگوی کودتاچی نمی گنجد. خواسته ها فراتر می روند. آن چه در این سی سال بی پاسخ مانده است، به حق طرح می گردد و نمی بینم آن دورنگری را از حکومتیان که این همه را ببینند. آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و یاران این روزها باید تصمیمی مهم بگیرند و راه خود را انتخاب کنند. شرایطی هست که انسان باید بتواند از روی سایه خویش بپرد. بهترین راه این است که این جنبش بزرگ مدنی به گونه مسالمت آمیز رهبری شده به خواسته های خود برسد.

نگرانم! روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

سرجوخه! خس و خاشاک را دیدی؟

ژنرال کوچک بی ستاره، دیر از راه رسیده ای!

– آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

آیا کودتای مخملی در راه است؟

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

سرجوخه! خس و خاشاک را دیدی؟

یکی از خوانندگان گفته بود که چرا به این تحفه گفته ای ژنرال. دیدم راست می گوید و در واقع او سرجوخه است. البته نه به این خاطر که ژنرال بالاتر از سرجوخه و مثلا بهتر است. برای من کودتاچی، کودتاچی است و ژنرال به همان اندازه احمق است که سرجوخه.

ولی من یک سرجوخه اتریشی می شناسم که شبیه احمدی نژاد بود. آدمی حقیر، نژادپرست و سرتاپا عقده که در شرایط خاص در جای خاصی بود و توانست صدراعظم آلمان شود و جهان را به خاک و خون بکشد. نام او آدولف هیتلر بود. سرجوخه ایرانی ما هم چون اوست، البته از آنجا که تکرار تراژدی، کمدی است، احمدی نژاد هم یک کمدی است که البته از خطرناک بودن او چیزی نمی کاهد. آدمی حقیر و نژادپرست که البته کمی دیر رسیده است و پس1 از شصت سال تازه می خواهد آبروی هیتلر را بخرد و یهودی کشی را نفی می کند.

فرمود: «اینا چهارتا خس و خاشاک هستند.» منظورش همین چهار نفری هستند که دیروز  در خیابان انقلاب عکس یادگاری گرفته اند.

سرجوخه! روسیه جای خوبی است برایت. آنجا  تزار پوتین هست و انتخابت را نیز تبریک گفته است. بهتر است همانجا بمانی.

.

ژنرال کوچک بی ستاره، دیر از راه رسیده ای!

افتخار فیلتر نصیب اینجا هم شد. برای چه؟ لابد چون از موسوی و کروبی خواسته ام رهبری این جنبش اعتراض به تقلب را تا دیر نشده و خشونت کشور را فرانگرفته، به عهده گیرند (در اینجا). فراخوان به آرامش بود و برای پیش برد اعتراض مسالمت آمیز. اما کودتاچیان که خود را گویا برای همه چیز آماده کرده بودند، چه چیزی را برمی تابند که یک وبلاگ آرامش خواه را برتابند. به سیم آخر زده اند؛ یا همه چیز یا هیچ! اینها گویا تنها زبانی را می فهمند که خود به آن سخن می گویند. یاد آن سخن تاریخی می افتم که: دیکتاتورها همیشه احمق هستند.

ژنرال کوچک! دیر از راه رسیده ای. تاریخ مصرف تو سالیانی است که تمام شده است. زودتر از تو هیتلر و گوبلز اینجا بودند. از تو گنده تر را در آرژانتین، یونان، پرتغال و شیلی داشتیم. آخریش پینوشه  بود که پایین کشیدنش. راستی چائوشسکو را می شناسی؟ او هم یکی چون تو بود؛ دروغگویی کبیر! در کشورش، زمانی که او حکومت می کرد، زمستانش هیچ گاه از-6 5 درجه زیر صفر سردتر نمی شد و کسی به کمبود نفت و گاز اعتراض نمی کرد. سرد که نبود. درست بیست سال پیش، وقتی هیچ کشوری در جهان حاضر نبود با او حرف بزند،  آمد به ایران و با اربابان تو نشست و خوش و بش کرد. پس ار بازگشت از ایران مردم به پاخاستند و در نبود همین فضای مسالمت آمیز که ما تلاش در حفظ آن داریم، او را گرفتند و اعدام کردند. یکی از ژنرال های خودش که گمان می برد به او کمک کند، حکم اعدام او و همسرش را صادر کرد. اینجا را ببین! از آن سال به بعد زمستان رومانی به 15 و 20 درجه زیر صفر می رسد. باز برو و چون دیروز بگو: ایران امن ترین و آزادترین کشور دنیاست. سید هم که شده ای از دیروز!

دیروز در جشن پیروزیت در تقلب عظیم گفتی: «اینها سه چهار تا خس و خاشاک هستنت.» البته گمان کنم منظورت از «ت» «د» باشد. از این سه چهار خس و خاشاک می ترسی که اراذل و اوباشت را به خیابان ریخته ای، کشور را فلج کرده ای، شبکه مخابراتی و اینترنت را خوابانده ای و مزاحم گزارشگران خارجی می شوی تا از سه چهارتا خس و خاشاک گزارش ندهند؟

یادت رفته که سی سال پیش در سال 57 نه اینترنت بود، نه تلفن همراه، نه وبلاگ و نه پیامک؟ ساواکی ها در آن سال در برابر مردمی که 70 درصدشان بی سواد بودند، چه توانستند بکنند که حالا تو و چاقوکش های مزدور در برابر مردم امروز بتوانید؟16

. می گویند کسی که اشتباهی را تکرار کند احمق است. باز هم می گویند تراژدی که تکرار شود، کمدی می شود. تو نماد کمدی احمقانه هستی، آن هم از نوع حقیرش. آنها که از تو گنده تر بودند، زیر همان سه چهارتا خس و خاشاک دفن شدند. تو که سهل است! اگر آنهایی که در تلاش برای آرامش هستند را این گونه کنار بزنید، دیگر چگونه می توان این وضع را کنترل کرد؟ هاله نورت را داشته باش تا به یاریت بشتابد!

این عکس را ببین و شرم کن! این چیزی نیست که بشود دید و بتوان مردم را کنترل کرد که چیزی نگویند. سرنوشت این چکمه پوش ها را زیاد شاهد بوده ایم. اینجا ایران است در قرن بیست و یکم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

آیا کودتای مخملی در راه است؟

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

هر دو شما دیدید که با آرای ما چه کرده اند. هر دو تقلب را قبول دارید. مردمی که این چنین پرشور به پای صندوق رای آمدند، به 1f36dc557f368245212e00798e9a818cc277f4a1امید شما آمدند و به سخنان و قول های شما رای داده اند. آنهایی که اکنون به گونه پراکنده در خیابان ها در اعتراض خود با حکومت سرکوبگر و چماقدارانش درگیر شده اند، از حق شما دفاع می کنند. مسئولیت خود را اکنون و همین الان دریابید و رهبری جنبش اعتراض مدنی را بر عهده گیرید. هر انسان مدنی و شرافتمندی ( به هر کس که می خواهد رای داده باشد) اکنون وظیفه دارد از حقوق مدنی خود دفاع کند و به این توهین گسترده به شعور انسانی اعتراض کند.

اگر شما آقایان موسوی و کروبی در کنار هم، رهبری این جنبش اعتراض به تقلب را بر عهده گیرید، می توانید این جنبش را به راه مسالمت آمیز برگردانید. خشونت کنونی در خیابانها ناشی از 21ناامیدی و نبود یک رهبر واقعی در صحنه است. از شما و یا نمایندگان شما هیچ خبری نیست. جایگاه تاریخی خود را دریابید. اگر منفعل بمانید، بر شما آن خواهد رفت که بر دیگرانی در سال های 60 رفت و شما نیز به شمار «نامحرمان» و غیرخودی ها خواهید پیوست.

اوکراین در سال 2004 را به یاد بیاورید. همین تقلب در آنجا رخ داد. ویکتور یوشچنکو (میرحسین آنجا) مردمی که به او رای داده بودند را به خیابان فراخواند و پس از پنج روز حضور مسالمت آمیز مردم در خیابان ها مجلس انتخابات را باطل اعلام کرده و ویکتور یانوکوویچ (احمدی نژاد آنجا) را از قدرت برداشت. این همان رویدادی است که به نام «انقلاب نارنجی» مشهور شد.

آقایان موسوی و کروبی! این عکس ها از تهران امروز بعد ازظهر هستند. جای شما خالی است تا جلوی این خشونت ها گرفته شود.

شما نیز انقلاب سبز خود را رهبری کنید.


دیگر نوشته ها در این زمینه:

آیا کودتای مخملی در راه است؟

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

آیا کودتای مخملی در راه است؟

ساعت 12 شب به وقت اروپای مرکزی است، 02:30 به وقت تهران. اینجا با 3 کامپیوتر و یک تلویزیون نشسته ام و هر کانال تلویزیونی و سایتی که قابل دسترسی است را می بینم. آمار وزارت کشور را می بینم که 68% را به احمدی نژاد نسبت می دهد و 30% به موسوی. کروبی، نامزد من، به یک درصد هم نرسیده است.

اینها را با نوشته های روزنامه کیهان چند روز پیش، خبرهای عجولانه سایت های نزدیک به احمدی نژاد، اطلاعیه سپاه پاسداران در مورد انقلاب مخملی و مانور امشب نیروی انتظامی با هم در نظر می گیرم، به یک سوال نامطبوع می رسم:

آیا کودتای مخملی در راه است؟ عجب شبی در پیش داریم!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای