انعطاف مذهبی از نوع «امر به معروف» در عربستان

این همایش جهانی گفتگوی ادیان که در ژوییه در مادرید برگزار شد، عربستان سعودی هزینه آن را داد و ملک عبدالله با سخنرانی نیز آن را افتتاح کرد، مرا واداشت که نوشته «عربستان سعودی پرچم دار انعطاف مذهبی؟» را بنویسم. امروز نیز دیدم بهتر است خبرهای کوتاه از شاهکارهای «هیاه امر به معروف و نهی المنکر» را که گرد آورده بودم، در اینجا بیاورم.

چهار ماه پیش ماموران امر به معروف «الله اکبر» گویان به یک هتل ریختند و یک نگهبان هتل را به نام «سلمان الهریسی» با خود بردند. آنها او را در ساختمان مرکزی خود در ریاض زیر شکنجه کشتند. وکیل خانواده الهریسی به روزنامه ها گفت که جمجمه او را شکسته بودند و چشمانش را در آورده بودند. اتهام سلمان که هیچگاه اثبات نشد، این بود: نوشیدن آبجو!

سازمان «دیده بان حقوق بشر» به «اشپیگل انلاین» گفت که سینا، یک دختر 25 ساله مغولی که در یک روز داغ در ریاض گرم خرید بود، از سوی «امر به معروفی» ها به جرم نپوشاندن چهره خود (که اصلا جرم نیست) دستگیر شد. آنها با فریاد های «فیلیپینا قحبه» (نیاز به ترجمه ندارد) او را به ماشین خود کشاندند. او در ساختمان مرکزی مورد تجاوز دسته جمعی قرار می گیرد و سپس به زندان فرستاده می شود.

یک استاد دانشگاه «ملک سعود» می گوید که همسایه او به نام «امیره» که با راننده خود برای آوردن بچه هایش از پارک رفته بود، به جرم گفتگو و خنده با راننده مورد تهاجم ماموران «امر به معروف» قرار می گیرد. آنها راننده را از ماشین بیرون انداخته، او را با ماشین به خارج ریاض بردند. در آنجا ماشین او را خرد و داغان کردند و او را تنها رها کردند.

جورج، یک آمریکایی جوان که اکنون در آمریکا زندگی می کند، مدتی برای یک رستوران در ریاض کار می کرد، می گوید که روزی نتوانستیم مشتران را به موقع پیش از اذان عصر از رستوران بیرون کنیم و 2-3 دقیقه تاخیر داشتیم. ناگهان ماموران «امر به معروف» به رستوران ریختند و همه 13 نفر کارکنان را دستگیر کردند و به مرکز خود بردند. در آنجا ما را وادار به گرفتن وضو و نماز کردند. با وجودی که من مسیحی هستم، مجبور شدم نماز بخوانم. من نیز که می دانستم چه کنم، هر کاری دیگران می کردند، من نیز انجام دادم. اما یکی از آنها که کارت اقامت مرا دید، بر من فریاد کشید: صبر کن! تو یک نصرانی (مسیحی) لعنتی هستی. آیا تو رسما به اسلام گرویده ای؟ من دوپهلو پاسخ دادم: یک جورایی. او گفت: نه، نه! تو باید رسما مسلمان شوی. معنی این حرف این بود که باید تمام مراحل اداری گرفتن اقامت تکرار شود و من نام خود را نیز تغییر دهم و من این گونه از جورج به محمد تبدیل شدم.

دیپلمات ها نیز در امان نیستند. اینگرید کروگر، وابسته مطبوعاتی سفارت آلمان هنگامی که قصد ورود به یک رستوران را داشت، چون عبایه بر تن نداشت، مورد تهاجم یک مامور امر به معروف قرار می گیرد. او کارت مصونیت دیپلماتیک سعودی خود را به مامور نشان می دهدو مامور کارت را بر زمین پرت می کند و آن را لگدمال می کند. مشتریان در رستوران دخالت کرده، به مامور حالی می کنند که کاری که کرده برای خودش پیامد سنگینی دارد. مامور ابله هم سریع از رستوران فرار می کند.

از یک ماه پیش آوردن حیوانات خانگی چون سگ و گربه به خیابان ممنوع است. (اینجا گمان کنم بر عکس همیشه سعودی ها از ایرانی ها کپی برداری کرده اند.) اشکال امر به معروفی ها به آوردن حیوانات خانگی به خیابان این است که مردان جوان با آوردن حیوانات به خیابان تلاش دارند که توجه زنان را جلب کنند.

در ماه مه پیش مرد جوانی به جرم آن که با زنی در یک ماشین نشسته بود، دستگیر و زیر شکنجه کشته شد. اکنون روشن گشته است که مرد جوان راننده آن خانواده بوده است.

در فوریه پیش یک استاد دانشگاه پنجاه ساله و پدر چند فرزند در مکه به اتهام حضور در یک کافه به همراه یک دانشجوی دختر دستگیر و به 180 ضربه شلاق و هشت ماه زندان محکوم شد. این حکم با وجودی صادر شد که در دادگاه ثابت شد که دانشجویان سابق این استاد که از او برای پایان نامه خود نمره نگرفته بودند و اکنون خود مامور «امر به معروف و نهی از منکر» بودند، این تله را برای او نهاده بودند.

در همان روزهای پایانی فوریه 2008 یک زن آمریکایی که به همراه همکار سوری خود در یک کافه نشسته بود، دستگیر شد. او که مادر سه فرزند است، مجبور به امضای متنی شد که در آن او اعتراف به فحشاء کرده است.

 

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

از دشواری های جامعه عربستان سعودی با کار زنان

مورد یک:

یکی از همکاران زن ایرانی من از تهران که به دنبال کسب تجربه کار بین المللی بود، تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بود برای کار به عربستان سعودی بیاید. این مورد بهانه ای شد برای من که کنجکاو شوم که اگر بخواهیم او را به اینجا بیاوریم، چه کارهایی لازم است.

زنی که برای کار به عربستان می آید باید شوهر داشته باشد. اساس این امر این است که زن باید «ولی» داشته باشد و زن بدون ولی نمی تواند در عربستان وجود داشته باشد. در مورد ویژه این همکار زن من با همین یک مورد جریان آمدن او فورا منتفی شد. چون او مجرد بود. جریان آقای سرکوزی، رییس جمهور فرانسه را به یاد دارید که قرار بود به عربستان بیاید و به او گقتند که دوست دخترت را نمی توانی بیاوری و هر وقت با او ازدواج کردی، او می تواند بیاید.

یک روند درازمدت اداری سه، چهار ماهه باید انجام شود و مسیر آن با مسیری که خود من برای دریافت اقامت و اجازه کار گذراندم، تفاوت دارد.

– باید شرکت محل کار دلیل کافی بیاورد که چرا آن کار را یک مرد نمی تواند انجام دهد و این زن چه برتری تخصصی دارد که یک مرد دیگر ندارد. حال چگونه می شود این را به یک کارمند خوش اخلاق سعودی ثابت کرد، نمی دانم.

 –زن در محل کار نمی تواند با مردان در یک محل، حتی یک سالن بزرگ باشد. باید یک دفتر کار ویژه در اختیار او باشد که درش همیشه بسته باشد. این دفتر نباید پنجره یا در شیشه ای داشته باشد. آین به مفهوم بنایی در دفتر کار ما می بود اگر این همکار ما برای سه ماه پیش ما می آمد.

البته دشواری های دیگر اجتماعی هم وجود دارند. اگز زنی بخواهد در اینجا کار کند، چگونه می خواهد سر کارش بیاید، اگر «ولی» نداشته باشد؟ تنها که نمی تواند بیاید. در خیابان یا «امر به معروف» او را می گیرد، چون تنها به خیابان آمده و یا مورد لطف فراوان مردان سعودی در خیابان قرار می گیرد که برایشان زن تنها در خیابان به مفهوم دعوت رسمی صادره از بهشت نشینان است.

می دانستید در عربستان دزدیدن انسان یا گروگان گیری به عنوان جرم تعریف نشده است؟ بر این اساس دزدیدن زنان یکی از کارهایی است که در اینجا زیاد اتفاق می افتد. از این رو نمی توانید پیش پلیس بروید و بگویید که زن شما یا دختر یا خواهر شما را دزدیده اند. پلیس شاید به شما بگوید که خوب به من چه! یکی از دوستان تعریف می کرد که یک زن ایرانی که شوهر داشته را در مکه در خیابان می دزدند و دیگر خبری از او به دست نمی آید. پس از پانزده سال توانسته بود ار عربستان بگریزد و به ایران برگردد. البته در آنجا از هر کسی که او را دزدیده بوده، سه فرزند داشت.

 

مورد دو:

یارا یک زن تاجر موفق مدیر در عربستان سعودی است. او یکی از پنج زن موفق است که در جامعه عربستان در زمینه مدیریت اقتصادی به مدیریت ارشد دست یافته اند. او پدر و مادر اردنی دارد و در آمریکا بزرگ شده و درس خوانده است. او هست سال است در عربستان زندگی می کند و سه فرزند دارد. او در ماه فوریه 2008 هنگامی که به همراه یکی از همکاران مرد خود در «استارباکس کافه» نشسته بود، مورد تهاجم «امر به معروف» قرار گرفت. او را «فاحشه» خواندند و به شکل توهین آمیزی بازداشت کردند. او چند روز را در زندان به سر برد. «عرب نیوز» در اول ماه مارس نوشته بود که مردم گرد آمده بودند و از او عکس می گرفتند. همسر او حاتم می گوید که همسرش به ریاض آمده بود تا یک دفتر جدید بگشاید. او که گویا مورد انتقاد قرار گرفته که چرا به همراه همسرش در سفرهای کاری او نبوده، می گوید: او هفته ای سه بار مسافرت می کند. من که وقت ندارم که هر جا او می رود به همراهش باشم. حاتم می گوید که همسرش کماکان از نظر روحی از این اتفاق رنج می برد.

هیات امر به معروف و نهی از منکر در عربستان سعودی

“هيئه الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر” (نیازی به ترجمه ندارد) زیر پوشش وزارت کشور عربستان سعودی کار می کند و البته تحت فرمان مستقیم پادشاه ملک عبدالله قرار دارد. به عربی به آنها متوعین می گویند. البته با ط و نه ت. اگر نام را درست بنویسم، این وبلاگ فیلتر خواهد شد و تا زمانی که در اینجا هستم، نمی خواهم این کار بشود چون با اینترنت ضعیف هتل حوصله سروکله زدن با فیلتر شکن ها را ندارم. آنها هر نوشته ای که در مورد اینها  باشد فیلتر می کنند حتی اگر نتوانند آن را بخوانند. بردن این اسم یعنی این که نویسنده منفی نوشته.

این هیات 42000 نفر عضو دارد که 3500 آنها عضو رسمی هستند و دیگران داوطلب. دیگر خود بخوان بقیه داستان را! داوطلب! یعنی با اعتقاد کامل و داوطلبانه کار می کند و شغلش نیست. برای رضای خدا است. این را باید بدانید وقتی در مورد وحشی گری هایشان می شنوید.

هیات بر اساس قانون اجازه دستگیری کسی را ندارد و کارش تنها ارشاد و راهنمایی است، همانطور که اسمش می گوید. برای دستگیری افراد خطاکار یک مامور پلیس همراهشان است. البته این مامور بیشتر برگ چغندر است. چون همیشه انتقاد مردم به آنها این است که پلیس آن چه هیات می گوید را انجام می دهد و بارها که کارهای اینها باعث قتل کسی شده است، پلیس به طور تصادفی آنجا نبوده است. اینها به قدری خشن، وحشی و ضد بشری هستند که هر کس آن ها را می بیند راهش را کج می کند. بر خلاف قانون این ها نه تنها مردم را دستگیر می کنند، بلکه کتک هم می زنند، زندان های ویژه خود را دارند، آدم هم می کشند و تاکنون یک نفر از آنها محاکمه نشده است.

در عربستان قانون می گوید که هنگام اذان باید همگان هر کاری را دارند رها کنند و نماز بخوانند. یعنی پنج بار در روز! همکاران من می گویند که هیاتی ها در سال های پیش وارد خانه های مردم می شدند و مردم را با چوب به سوی مسجد می راندند و وای به روز کسی که مخفی می شد. اکنون دیگر این کار را نمی کنند. اما در مرکز خریدها هستند و با چوب به در فروشگاه ها می کوبند که باید ببندید. نیم ساعت باید فروشگاه برای هر نوبت نماز بسته باشد. مراقبت از جدایی جنسی نیز کار مهم آن هاست. هر جا زنی را ببینند که تنهاست، او را دستگیر می کنند و این دستگیری با زشت ترین توهین ها همراه است. رهبرشان احمد قصیم القمدی است که تنها کارش دروغ گویی و پوشاندن جنایت های آدمهایش است و معتقد است که این سروصداها را روزنامه ها به راه می اندازند.

– در سال 2002 یک مدرسه دخترانه در مکه آتش می گیرد. همزمان با آتش نشانی ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر نیز می رسند. آنها بچه هایی که از آتش به بیرون می گریختند و حجابشان کامل نبود، را با کتک به داخل مدرسه باز می گرداندند و جلوی مردانی که در آنجا می خواستند به بچه ها کمک کنند را نیز می گرفتند که وارد مدرسه نشوند. 15 دختربچه که حجاب نداشتند در شعله های آتش سوختند. (BBC).

عرب نیوز، 10 مارس 2008: ماموران هیات چهار نفر را به جرم “خلوه” (خلوت) دستگیر کردند. دو زن سعودی، یک مرد سعودی و یک مرد از اندونزی. این چهار نفر هنگام خروج از یک استراحت گاه توسط ماموران دستگیر شدند که به آنها اطلاع داده شده بود که این چهار نفر با هم محرم نیستند. یک مشاور حقوقی به عرب نیوز گفت: این چهار نفر دو جرم جنایی مرتکب شده اند. یک: خلوت. این جرم به دادستانی عمومی ارجاع داده می شود و مجازات آن یک یا دوماه زندان و 100 ضربه شلاق است. مجازات افزایش خواهد یافت اگر آنها اعتراف به رابطه جنسی کنند. جرم دوم آنها داشتن و مصرف مواد مخدر است. برای این جرم میزان مجازات روشن نیست و قاضی بسته به نوع ماده مصرف شده و موقعیت اجتماعی آنها میزان مجازات را روشن می کند. اگر موقعیت اجتماعی و شغل مجرم بالا باشد به همان نسبت مجازات او بیشتر خواهد بود و زندان و شلاق را در بر خواهد گرفت. اخراج از کار نیز پیآمد دیگر آن است.

نکته جالب و ویژه در نظام حقوقی عربستان این است که مردم در برابر قانون یک سان نیستند و برخورد قانون بسته به جایگاه اجتماعی آنان تفاوت دارد.

– عرب نیوز، 3 آوریل 2008: مامور پلیسی که همراه دو مامور هیات بود، گزارش داد که ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر در یکم آوریل در مدینه به تعقیب یک ماشین که چهار سرنشین (دو مرد و دو زن، یک مادر و دختر) داشت، پرداخته بودند، باعث تصادف و کشته شدن هر چهار نفر آنها شدند. او گفت که ماموران هیات اجازه تعقیب کسی را ندارند. این دو مامور بازداشت شده اند.

البته این دو مامور پس از چند هفته به دلیل نبود مدرک کافی آزاد شدند.

– در یک مورد مشابه در تایف یک ماشین مورد تعقیب ماموران هیات قرار گرفت که در این تعقیب و گریز یک موتورسوار زخمی شد.

عرب نیوز، 20 مارس 2008: پلیس هم چنان در تلاش شناسایی زن جوانی است که در جریان تعقیب و گریز ماموران هیات کشته شده است. او به همراه پسر جوانی در ماشینی بود که مورد تعقیب قرار گرفتند. هیچ یک از خانواده های شهر خبر از ناپدید شدن کسی را نداده اند. احتمالا خانواده دختر جوان از مراجعه به پلیس ابا دارند.

– در ماه مارس یک دختر جوان سعودی که با همکار خود در کافه ای در جده فهوه می خورد، دستگیر شد.

در اول ماه مه یک پرستار فیلیپینی که با همکار اروپایی خود در استارباکس کافه نشسته بود، به روش توهین آمیزی دستگیر شد. سفارت فیلیپین نیز قادر به تماس با او در زندان نبود. همکار مرد او را پس از چند ساعت آزاد کردند. او را نیز با بستن زنجیر به دست و پا به زندان منتقل کرده بودند.

از این چیزها در روزنامه ها پر است.متن کامل اخبار را خود می توانید به انگلیسی بخوانید. تاکنون هیچ کدام از ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر محاکمه نشده اند. مامورانی هم که دستگیر می شوند، چون آن دو مامور در مدینه، آزاد می شوند. این اجرای قانون از نوع سعودی است.

چند سال پیش (فکر می کنم در سال 2002 بود) از اخراج 27 استاد دانشگاه زن که همه اروپایی و آمریکایی بودند،خواندم. جرم آنها از دست دادن به همکاران مرد در دانشگاه شروع می شد تا میهمانی در خانه یگدیگر. در گذرنامه همه آنها مهری زده شد که دیگر نتوانند وارد عربستان سعودی شوند: “فاحشه”!

یک درگیری …

همین الان اتفاق افتاد. نیم ساعت پیش…، امروز جمعه!

آپارتمان من با دو آپارتمان دیگر در یک گوشه راهروی هتل قرار دارد. از دیروز یک خانواده بزرگ که معلوم نیست چند نفر هستند، هر دو آپارتمان را گرفته اند. زنها در یکی و مردها در آن یکی. تعدادشان خیلی زیاد است و گویا برای شرکت در عروسی یا میهمانی از جای دیگری به ریاض آمده اند. دیشب نیز پسر بچه ای 12-10 ساله ای را که پشت سرهم زنگ مرا می زد و فرار می کرد، گرفتم و به پدرش تحویل دادم.

در اتاق نشسته ام و کاغذها و بریده های روزنامه ها را مرتب می کنم. از بیرون سروصدا می آید. پیش از آن که به در برسم، متوجه بوی دود می شوم. آتش سوزی؟

بیرون در راهرو همهمه است. مردها و زنها با و بی پوشش ابن طرف و آن طرف می دوند. از یکی از جوان تر ها که حدس می زنم انگلیسی بداند، می پرسم چه خبر است؟ می گوید بوی دود می آید و نمی دانیم از کجا. مدیر هتل که مصری است و دو سه خدمتکار پاکستانی می رسند. همه گیج به دنبال منبع دود می گردند تا یکی متوجه سطل آشغال شد. باز هم شیطنت یکی از بچه ها و شاید همان بچه دیشبی!

می خواهم به طرف آپارتمان برگردم که دستی از پشت شانه ام را می گیرد. بر می گردم یکی از مردان خانواده است و شاید 55 سال داشته باشد. با تحکم می گوید از اینجا برو و پله ها را نشان می دهد. من که از اینکه دستش روی شانه ام است عصبانی هستم به او تذکر می دهم که دستش را بردارد و می گویم من همسایه شما هستم. ظاهرا نمی فهمد چه می گویم. مشتش را باز می کنم و کنار می زنم. تا می خواهم بروم می بینم دستش بالا رفته. مشتش را می گیرم و آرام می گویم بهتر است درگیری راه نیاندازی. در عین حال سعی می کنم دلیل این برافروختگی را بفهمم که این را چه می شود. او هیکلش دوبرابر من است و کماکان دارد فریاد می کشد. در این میان همانقدر می فهمم که می گوید وقتی زن اینجا هست تو باید بروی. تازه مشکلش و دردش را می فهمم. به او می گویم: من از جای متمدن می آیم و چون تو حیوان نیستم.در این میان هفت هشت نفر دیگر نیز احتمالا از همان گروه جمع شده اند. یک عده سعی دارند بزرگ قبیله را آرام کنند و بقیه تنها تماشا می کنند. احساس می کنم که منتظر چیزی هستند. او دوباره به سوی من هجوم می آورد. می دانم که نباید بگذارم نزدیک شود وگرنه هر چیزی می تواند اتفاق بیافتد. زیر پایش می زنم و روی زمین ولو می شود.احساس می کنم که کم کم کنترل ماجرا از دست می رود. من عرب ها را در چنین شرایطی نمی شناسم. ولی پدیده «مب» (Mob) را می شناسم. گروه های انسانی که در جمع دیگر فرد نیستند و هویت فردی ندارند، بلکه بخشی از یک گروه و یک مجموعه واحد و در چنین شرایطی تبدیل به یک حیوان می شوند با رفتار غیر قابل کنترل. آرامش خود را حفظ می کنم و به یکی دوتای دیگر آرام می گویم که من تنها می خواهم به اتاقم برگردم. بزرگ قبیله کماکان دادو فریاد می کند و چند نفر مرا تا در آپارتمان اسکورت می کنند و غائله پایان می یابد.

با وجودی که این جریان مرا برافروخته نکرد، ولی احساس بیزاری از این کشور، مردمش و همه چیزش کردم. این که من اینجا چه می کنم و چرا باید برای یک مشت وحشی عقب مانده کار کنم که زندگیشان بهتر شود؟ جانورانی که تنها منطقشان شمشیر است؟

در ضمن خدمتکاران گردن کلفت پاکستانی که هر روز جلوی من دولاراست می شدند، ناپدید شده بودند. رفتاری که از این همسایگان شرقی و همسایگان آنطرف ترشان بسیار زیاد دیده ام، بدون این که بخواهم آن را به همه ملتشان عمومیت دهم.

به هرحال، خود را به ترانه های زیبای الیسا (Elissa)، خواننده لبنانی که سرانجام نامش را کشف کرده ام، می سپارم تا آرامم کند. الیسا همان خواننده ای بود که در آن شب زیبای کویری در بزرگراه دمام-ریاض همراهم بود و نامش را نمی دانستم.

* * *

این جریان مرا به یاد ماجرای دیگری انداخت که در سال 2002 در مکه اتفاق افتاده بود و یادم هست که نفرت همه را در اروپا برانگیخت.

یک مدرسه دخترانه در مکه آتش می گیرد. همزمان با آتش نشانی آدمخواران هیات امر به معروف و نهی از منکر نیز می رسند. آنها بچه هایی که از آتش به بیرون می گریختند و حجابشان کامل نبود، را با کتک به داخل مدرسه باز می گرداندند و جلوی مردانی که در آنجا می خواستند به بچه ها کمک کنند را نیز می گرفتند که وارد مدرسه نشوند. 15 دختربچه که حجاب نداشتند در شعله های آتش سوختند. چه شباهتی با جریان نیم ساعت پیش اینجا! خبر BBC را ببینید.

به راستی چقدر این موجودات ضعیف و پست هستند و جدا دلیل این وحشت تاریخی شان از زنان چیست؟ تا آنجایی که روی آنهایی که در اطرافم اینجوری هستند دقیق شده ام، حتا در یک مورد نیز یک شخصیت قوی، رشد یافته و قابل ارزش (منظورم در برخورد با زنان نیست بلکه بطور کلی) نیافتم.

نمی دانم چه باید گفت. چیزی به ذهنم نمی رسد. بهتر است یه مجتمع ورزشی بروم. تنها تفریحی که در این مملکت خدا و اسلام برایم موجود است.