از گونتر گراس نویسنده آلمانی حمایت کنیم!

گونتر گراس (Günther Grass) نویسنده 84 ساله آلمانی و برنده جایزه نوبل که در ایران نیز از جمله با رمان پسرک طبال شناخته شده است، این روزها خشم تندروهای اسراییلی و بخشی از سیاست مداران فرصت طلب آلمانی را برانگیخته است. او در شعری که چند روز پیش منتشر کرد، از اسراییل به عنوان کشور جنگ طلب که خواهان محو ایران است نام برده است.

سیاستمداران آلمانی، جامعه یهودیان آلمانی و دولت اسراییل و بسیاری از لابی های یهودی این روزها به جان گونتر گراس افتاده اند. دولت اسراییل او را «عنصر نامطلوب» خوانده و ورودش را به اسراییل ممنوع کرده است.

در میان سروصدای زیاد ی که به راه افتاده است، جالب است که برخی از سیاستمداران اسراییلی در مخالفت با دولت اسراییل به حمایت از گراس برخاسته ا ند. آوی پریمور سفیر پیشین اسراییل در آلمان از او حمایت کرده (به آلمانی) و به وزیر خارجه اسراییل تاخته است. تام سگف تاریخ دان اسراییلی نیز گفته است که اسراییل با این کارها خود را در جنگ طلبی کنار ایران قرار داده است.

گونتر گراس یک انسان بزرگ صلح دوست است. او را از دیروز نیست که می شناسیم. او در 84 سالگی به دنبال شهرت و یا (چون برخی سیاستمداران بی پرنسیپ آلمان) فرصت طلب نیز نیست. از حق او برای آزادی بیان و انتقاد از اسراییل (که در آلمان یک تابوی سنگین به شمار می رود) حمایت کنیم! یک صفحه در فیس بوک به حمایت از او ساخته شده است. به آنجا برویم و «لایک» بزنیم.

دوستی مردم اسراییل و ایران در فیس بوک

این که اسراییلی ها و ایران ها با هم خوب باشند، آن چنان دور از انتظار شده بود که کار «رونی ادری» از تل آویو در ساختن صفحه «اسراییل ایران  را دوست دارد» را برخی خیال پردازی می خوانند. واکنش جامعه ایرانی به آن نیز شبیه بود: «ایران اسراییل را دوست دارد«. در این چند روز همه در دنیای مجازی در آغوش یکدیگر افتاده اند و بمب عشق می ترکانند. رسانه های دیگر کشورها هم کم کم توجهشان جلب شده است.

خیال پردازی است؟ خوب باشد! دنیا را همیشه «خیال پردازها» تغییر داده اند، یعنی کسانی که رویایی در سر داشته اند و از سوی دیگران، یعنی «واقع گرایان» به ساده لوحی و خیال پردازی متهم شده اند. حالا اینجا هم گام نخست را یک زوج اسراییلی برداشته است و به نظر می آید که در ایران نیز به اندازه کافی خیال پرداز و ساده لوح وجود دارد و این گونه است که فیس بوک پر شده است از اظهار عشق دو ملت به یکدیگر!

شمار خیال پردازان و ساده لوحان که افزایش یافت، آنها ناگهان می شوند پیشتاز و دور اندیش و واقع گرا. واقع گرایان امروز هم می شوند واپس گرا و جنگ طلب. روشن است که این گونه باشد. کسی که منافعش با دوستی این دو ملت که اتفاقا سابقه دوستی تاریخی هم دارند و تاکنون با هم مشکل جدی نداشته اند، به خطر می افتد، این روزها به دست و پا می افتد.

دو سه روز پیش اهود برک در تلویزیون آلمان داشت برایمان از تورات روضه می خواند. چند روز پیشتر نیز احمدی نژاد در تلویزیون آلمان ذهن پریشان و بیمارش را به نمایش گذاشته بود.

مارگ زاکربرگ نیز یک خیال پرداز بود. یک برنامه کوچک نوشت که دانشچویان دانشگاهش در شبکه داخلی دانشگاه بتوانند با هم به تبادل نظر بپردازند. نام این برنامه فیس بوک بود. امروز ارزش فیس بوک 400 میلیلارد دلار برآورد شده است که بیشتر از ارزش کشور یونان با تمام مردم و ثروتشان و همه زمین ها، جزیره ها و سرمایه های شرکتهایشان است.

شمار خیال پردازان ایرانی و اسراییلی که افزایش یافت، آنگاه باید دید که سیاستمداران و بنیادگرایان دو کشور چگونه می خواهند بر طبل جنگ یکوبند.

گام بعدی از دید من ایجاد یک انجمن دوستی مردم ایران و اسراییل است که رشته همه جنگ طلبان را پنبه کند و خواب بنیادگرایان را کابوس.

حمله کماندو های اسراییلی به کشتی های کمک رسان برای نوار غزه

اسراییل با این حرکت جنایتکارانه امروز دوباره خود را داوطلبانه به انزوای جهانی کشاند. به هر سو در رسانه های جهان می نگری، واکنش تنفرآمیز می بینی. حتی رسانه های آلمان که به خاطر تاریخ سیاه جنگ جهانی دوم از دید من در رابطه با هر چه که به اسراییل مربوط شود، جزو «بزدل ترین» رسانه ها هستند، قلم به انتقاد شدید برداشته اند. چه شده است؟ کماندوهای اسراییلی به چند کشتی ترکیه که کمک های انسانی و مواد غذایی برای نوار غزه می بردند، حمله کردند و 15 نفر را کشتند. این کشتی ها فعالان صلح از کشورهای مختلف و از جمله دو نماینده حزب چپ پارلمان آلمان را به همراه داشتند. فیلم های منتشر شده نشان می دهند که اسراییلی ها به سرنشینان کشتی تیراندازی می کنند و آنها با میله و چوب و هر چه در دستشان بود، از خود دفاع می کند. شرم و ننگ بر آن سرباز و آن نظامی که این گونه می جنگد.

اسراییل عادت کرده است که برای پیش برد هدف های خود به غیرنظامی ها و مردم عادی حمله کند و چه کثیف است این سیاست از سوی حکومتی که خود هنوز باج کشتار یهودیان را همه جانبه از آلمانی ها می گیرد. تاکنون غیرنظامی های فلسطینی هدف بودند و اکنون نویت دیگران است و از هدف قرار دادن غیرنظامی های بی دفاع ترک  و اروپایی و حتی نماینده پارلمان آلمان نیز ابایی ندارند.

چه اهمیتی دارد اینها برای مشتی بنیادگرا که پایه های اخلاقی شان ریشه در عصر حجر دارد؟ حال چه بنیادگراهای اسراییلی باشند با دولت کنونی نتانیاهو، چه در آن سو در نوار غزه، بنیادگراهای حماس که تنها به قدرت می اندیشند و تنها چیزی که برایشان کوچک ترین اهمیتی ندارد، مردم زندانی شده نوار غزه و آرمان حکومت آزاد فلسطینی است؟ هیچ تفاوتی ندارند این دو با یکدیگر. برای هیچ یک نه دمکراسی اهمیت دارد نه حقوق بشر، نه صلح جهانی و نه هیچ چیز دیگر. تنها دید کور ضدبشری عصر حجر اهمیت دارد؛ در این سو گسترش سرزمین های اسراییلی و سرکوب فلسطینی ها، محاصره نوار غزه و تمام اقدامات بی نتیجه و بی فایده به بهای زندگی مردم اسراییل در وحشت دایمی و شرایط جنگی و در آن سو نفرت کور حماس و حزب الله و حامیان شان، هر کدام با هدف های ویژه گروهی و حزبی خود تنها مردم فلسطین را قربانی کرده اند و همواره خود را پشت آنها مخفی کرده اند. اکنون آن یکی باند بنیادگرا، حماس، دست به مظلوم نمایی خواهد زد.

اما مردم اسراییل (همه آنها) در مقایسه با مردم فلسطین و دیگر کشورهای منطقه مسئولیت ویژه ای در این جنایت ها دارند. در اسراییل دمکراسی حاکم است. شما این جانیان را در انتخابات آزاد (هر چند در شرایطی دشوار) انتخاب کرده اید و مسئول انتخاب خود هستید. این مسئولیت شما در دمکراسی است. در دمکراسی حق و مسئولیت در کنار یکدیگر هستند و این نیست که روزی بروید رای دهید و پس از آن به خانه روید تا چهار یا پنج سال بعد. تمام کسانی که در انتخاب دولت کنونی اسراییل و ترکیب پارلمان رای مثبت داده اند، مسئولیت اخلاقی دارند. از کشورهای دیگر منطقه، چه کشورهای عربی و یا ایران چندان انتظاری نمی رود، چرا که آنها کمابیش هر کدام آنها تیول شخصی مشتی شیخ فئودال مسلک، رییس جمهورهای ابدی و ولایت فقیه امام زمانی هستند و نه دمکراسی مردمی.

در خاورمیانه بشریت و انسان های آزاده گروگان بنیادگراها شده اند.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

جنگ غزه، جنایت دو طرف و بی عقلی تاریخی خاورمیانه ای ها

کاوبوی کلاه سفید، کاوبوی کلاه سیاه

– باز هم جنگ در فلسطین، داستان های تکراری و کاسه های داغ تر از آش ایرانی

حمایت از غزه به سبک ایرانی

جنایت و بلاهت از نوع اسراییلی

سفر کاسپین ماکان به اسراییل و واکنش مبصر های خود خوانده

من کاسپین ماکان را نمی شناسم. در واقع همان گونه او را می شناسم که هر کسی این روزها در رابطه با ندا او را می شناسد. هیچ اهمیتی هم ندارد که او کیست و چه انگیزه ای در سر می تواند داشته باشد. اما این را می دانم که او خود می خواهد عضوی از جنبش سبز باشد و این حق اوست، همان گونه که حق شماست و من، اگر بخواهیم بخشی از آن باشیم. نمی دانم که او، این گونه که این روزها برخی به او نسبت می دهند، آدم خودبزرگ بینی هست یا نه، قصد استفاده ابزاری از نام ندا را دارد یا نه. این را نمی دانم و در ذهن او نیز ننشسته ام. اما این را می دانم که زندگیش دگرگون شده است و همه چیزش را بدون آن که بخواهد، از دست داده است. اکنون نیز در توان خود برای افشای حکومت اسلامی و در راستای جنبش سبز کار کرده است. آدم پخته سیاسی به نظر نمی آید و ایراد گرفتن بر او نیز آسان است. من در همان چارچوبی برای او آزادی سخن و عمل قایلم که برای خود.

جنبش سبز رهبر کاریسماتیک ندارد، چون یک جنبش نیرومند مدنی است و نیازی به چوپان و فقیه عالیقدر و خدایگان ندارد. از سوی دیگر، جنبش سبز استراتژی روشن و ستاد هماهنگی ندارد و این نقطه ضعفی است که مدتی است آشکار شده است. یرخی این را با رهبری کاریسماتیک اشتباه گرفته اند و گمان می برند که این خوب و مثبت است. در حالی که نیست. نبود یک جبهه مشترک سیاسی که راه را نشان دهد و چارچوب جنبش سبز را ترسیم کند، یک ضعف بزرگ جنبش است. ار دید من، جمله میرحسین موسوی که گفت هر کسی خودش رهبر است و سرباز، با برداشت من هر دو زمینه بالا را می رساند؛ هم نکته منفی آن و هم مثبت.

حال دست کم به خاطر ضعف فرهنگ سیاسی دمکراتیک در ایران این روزها سبب شده است که برخی مبصر خود خوانده شوند و صلاح و مصلحت جنبش سبز را بهتر از همه بدانند. اگر نگاهی به همه این حمله هایی که به کاسپین ماکان می شود، بیاندازیم، می بینیم که همه آنها از دیدگاهی انجام می شوند که شباهت عجیبی به دیدگاه حکومت اسلامی دارد و در اینجاست که استبدادزدگی خود را نشان می دهد.

می گویند که کاسپین ماکان نماینده جنبش سبز نیست. انگار کسی گفته بود که هست. او همان گونه نماینده جنبش سبز هست که شما و من و همان گونه نیست که شما و من. آیا بیان چنین جمله ای سخیف نیست و آیا نمی توان شما را مبصر خود خوانده خواند؟ ار همین دیدگاه پرسشی که طرح می گردد این است: مشکل شما با اسراییل چیست؟ رفتن به اسراییل و دیدار با رییس جمهور آنجا چه اشکالی دارد و در اساس به شما چه ربطی دارد؟ سید ابراهیم نبوی و مسیح علی نژاد و دیگران کمی برای ما زمینه های فکری خود را باز کنند تا ما بدانیم که مشکل آنها با اسراییل چیست تا بتوانیم دلیل این حمله های عجیب به کاسپین ماکان را بفهمیم. فرض بفرمایید که شما به عنوان رییس جمهور ایران از سوی مردم انتخاب شده اید و اکنون باید سیاست خارجی ایران بر برابر کشورهای منطقه و از جمله اسراییل را ترسیم کنید. برای ما که شما را برگزیده ایم، بگویید که مشکل شما با اسراییل چیست و چرا. ببینیم آیا می توانید چهار خط بنویسید که جدا از آنچه باشد که حکومت اسلامی سی سال است که دارد به خورد مردم می دهد، در حالی که در سالهای جنگ قطعات یدکی هواپیماهای نظامی آمریکایی را از اسراییل دریافت می کرد و هم اکنون نیز از راه روتردام به آنجا نفت می فروشد؟

ابراهیم نبوی در نوشته اش می نویسد: » ندا آقاسلطان، شهید بزرگ جنبش سبز، قربانی بیرحمی حکومت در مقابل مردم است.» خوب، آقای نبوی، کسی بر شما تاکنون خرده گرفته است که چرا تلاش دارید جنبش سبز را اسلامی کنید و فرهنگ آخوندی را بر آن حاکم کنید؟ چه کسی به شما اجازه می دهد که ندا را شهید معرفی کنید؟ شهید یعنی چه؟ مگر جنبش سبز اسلامی است و برای یک حکومت اسلامی خوب مبارزه می کند؟

می بینید که شما نیز خالی از اشکال نیستید و به جز شما دیگرانی هم در جنبش سبز هستند و حکومت اسلامی را نمی خواهند. نمی خواهند دین در حکومت باشد و آن را شخصی می دانند. ولی برای شما و همه کسانی که حکومت اسلامی می خواهند، این آزدی بیان را قایل هستند و ایرادی به شما نمی گیرند و رای نهایی مردم را حکم قطعی می دانند و بس.

بازگردیم به اسراییل!

سیاست خارجی یک کشور بر اساس منافع ملی آن تعریف می شود (اگر عقل سالم بر آن حاکم باشد) و شاید ایران تنها کشوری باشد که این گونه نیست. ما چه مشکلی با اسراییل داریم؟ اسراییل کدام تهدید را بر علیه منافع ملی ایران ایجاد کرده است که ما با آن دشمن باشیم؟ مساله فلسطین بهانه ای بیش نیست و جالب اینجاست که ایران در این سی سال هیچ کمکی به فلسطینی ها نکرده است که کارساز باشد. اگر کسی باور نمی کند، از خود فلسطینی ها بپرسد و از رهبرانشان که بارها گفته اند که ایران نقش تخریبی دارد. یک حکومت ملی و انتخاب شده از سوی مردم که اعتماد به نفس ملی نیز داشته باشد، نیازی به این سروصداها و هوچی گری ها ندارد و می تواند سیاست خارجی خود را با اسراییل یا هر کشور دیگر بر اساس منافع ملی خود و تنها بر این اساس پایه ریزد.

اسراییل نیز درگیری های سیاسی خود را دارد که اتفاقا چقدر نیز شبیه درگیری های ماست. آنها نیز بنیادگراها و احمدی نژادها و جنتی های خود را دارند که در آن سو و با استدلال های مشابه آتش را داغ می کنند. تنها تفاوت در این است که در اسراییل دمکراسی حاکم است و همفکران احمدی نژادی مجبورند ظاهر بسیار چیزها را رعایت کنند. یک کاسه کردن همه جامعه اسراییل، سیاستمداران و گرایش های سیاسی موجود در آنجا تنها یا نشان گر بی سوادی و گنده گویی است و یا مصلحت اندیشی غیراخلاقی  و ریاکاری و فریب دوباره مردم ایران.

اگر کاسپین ماکان به جای شیمون پرز با بنیامین نتانیاهو نشسته بود، شاید می شد بر او خرده گرفت که البته آن هم نه به من مربوط است و نه به شما. کاسپین ماکان وزیر خارجه ایران نیست و همان گونه کاره ای نیست (یا هست) که من و شما و مسیح علی نژاد و سید ابراهیم نبوی و دیگران نیستیم (یا هستیم). به جای اشکال گیری بر کاسپین ماکان، شما ضعف سیاسی و ناآگاهی خود را آشکار می سازید که در باره موضوعی سخن می گویید که بر آن آگاهی ندارید و در باره اسراییل آنچه را تکرار می کنید که از زبان حکومت اسلامی شنیده اید.

به راستی مشکل آنهایی که به کاسپین ماکان حمله می کنند با اسراییل چیست؟ اینها به گونه ای سخن می گویند که گویا رفتن به اسراییل یک گناه کبیره است و اظهر من الشمس. به همین راحتی خط قرمزهای حکومت اسلامی را پذیرفته اید و نمی اندیشید. سید ابراهیم نبوی نوشته اش را این گونه تیتر زده است: «سفر کاسپین ماکان ربطی به سبزها ندارد.» در آنجا نیز با تکبر می گوید: «کاسپین ماکان یک فرد عادی و معمولی است.» یعنی چیزی بارش نیست و من این را تشخیص می دهم و من یک فرد عادی و معمولی نیستم و من می توانم تعیین کنم که چه کسی به جنبش سبز ربط دارد یا ندارد. آقای نبوی به اندازه کافی به زبان و ادبیات آشنا و از نبوغ کافی برخوردار هست (همان گونه که از کاریکاتورهای درجه یک او پیداست) که بداند چه می گوید. پس نمی توان به آسانی از آنچه که می گوید، گذشت.

هر گونه کاهش تشنج و گسترش دوستی میان مردم ایران و اسراییل و هر گامی که در این راستا باشد، به نفع مردم ایران و جنبش سبز است. این دیدگاه من است و اعتقاد دارم که شکستن توهم «هیولای اسراییل» و این دیوی که حکومت اسلامی برای حفظ خود برای مردم ایران ساخته است، کاری است درست و به سود جنبش مدنی مردم ایران. شجاعت نشان دهیم و این بت ها و این تابوهای ابلهانه را بشکنیم. کاهش تشنج میان ایران و اسراییل به سود ماست و اتفاقا به سود فلسطینی ها و اسراییلی هایی است که خواهان صلح هستند. گسترش تشنج به نفع احمدی نژاد و خامنه ای در این سو و حزب شاس و بنیادگراهای صهیونیست در اسراییل است. حساسیت ها نسبت به اسراییل را بشکنیم و به آنها همان گونه بنگریم که به دیگر کشورها. هر مشکلی هم با آنها داشته باشیم را نیز از راه درست و دیپلماتیک آن، با حکومت دمکراتیک و منتخب خودمان طرح کنیم. نگاهی به واکنش جهان و به ویژه به واکنش آمریکا نسبت به سیاست گسترش مجتمع های مسکونی یهودی نشین در بیت المقدس بیاندازید و کمی درس سیاست خارجی بگیرید. با ناسزاگویی و هوچی گری چیزی گیرمان نمی آید و همان گونه منزوی می شویم که حکومت اسلامی شده است. نگاهی به سیاست خارجی قطر، مصر، اردن، مراکش و غیره نسبت به اسراییل بیاندازید و کمتر سروصدا کنید.

اگر تلویزیون علی آباد بالا در اسراییل دوست داشت که مرا دعوت کند و با کدخدای ابرقو در آنجا ملاقات ترتیب دهد و من نیز تشخیص دهم که این کار به نفع جنبش سبز و برای کاهش تشنج میان ایران و اسراییل و افشای سیاست دروغین حکومت جهل اسلامی درست است، نه از شما، نه از ابراهیم نبوی یا مسیح علی نژاد و هر نیروی قدر قدرت دیگر اجازه نمی گیرم و آنچه را انجام می دهم که خود درست بدانم. همان گونه که اسکناس ها را با تمام نیرو شعار نویسی کردید، کاهش تشنج با اسراییل و هر کشور دیگری را تبلیغ کنید. این کار اخلاقی است و شهامت می خواهد. دشمنی با اسراییل به نفع مردم ایران نیست. آنقدر باید این را بگوییم تا پای بسیاری و از جمله مبصرهای خود خوانده بر زمین بیاید. اگر شهامت دارید، از ایرانیان بخواهید که به آنجا نیز در کنار دوبی و آنتالیا برای تفریح و گردشگری بروند.

در فرهنگ ایرانی چیزی است به نام «مصلحت گرایی». یعنی ما به درستی چیزی معتقد باشیم ولی بنا به «مصلحت هایی» آن را انجام ندهیم و یا آن را پنهانی انجام دهیم. بر عکس آن نیز صادق است. ما به نادرستی کار یا سخنی آگاه باشیم ولی بنا به «مصلحت هایی» آن را انجام دهیم و بگوییم. البته نام «مصلحت گرایی» را کسانی بر این کار نهاده اند که آن را درست و مثبت می  دانند. برگردان اسلامی و شیعی آن همان «تقیه» و دروغگویی است. من واژه های دیگری برایش دارم، چون «بی اخلاقی»، «بی پرنسیپی»، «نان را به نرخ روز خوردن»، «دورویی و ریاکاری» و غیره. این همان چیزی است که حکومت عدل اسلامی سی سال است دارد ترویج می دهد. در درون حکومت اسلامی و در خارج آن نیز پر است از کسانی که شب و روزشان را «مصلحت گرایی» تعیین می کند.

درود بر شکوه میرزادگی که چه بجا بر این «مصلحت اندیشی» مبصرهای خود خوانده انگشت گذاشته است.

می گویند کاسپین ماکان نماینده جنبش سبز نیست. انگار کسی گفته بود که هست. خیلی برای من عجیب بود که کسانی که خود را اتفاقا نماینده جنبش سبز می پندارند، از استدلال های حکومت اسلامی و ترفندهای آنها استفاده می کنند. چیزی را به میان می گذارند که نیست و سپس آن را نقد می کنند.

می گویند کاسپین ماکان نماینده خانواده ندا نیست. انگار کسی گفته بود که هست. و چه جالب که مادر و خواهر ندا این داستانی که مسیح علی نژاد به گونه ای غیراخلاقی و بی پرده به راه انداخت که «کاسپین نامزد ندا نبود» و «رابطه آنها تمام شده بود» و «من ایمیل از خواهر او دارم» و غیره، را به سرعت خواباندند و به روشنی گفتند که آنها با هم دوست (و یا نامزد) بودند. مادر ندا نیز شجاعت نشان داد و گفت که هر کسی به هر کجا که دوست دارد، می تواند برود یا نرود.

این سخن مادر ندا استدلال آنهایی که می گویند که کاسپین که خود در خارج است و جایش امن است، نباید این کار را می کرد که حکومت اسلامی بهانه به دستش بیافتد و داخلی ها را آزار دهد، را نیز بی اعتبار می کند. در میان همه استدلال هایی که در انتقاد به سفر کاسپین ماکان به اسراییل به میان آورده اند، شاید این یکی کمی قابل قبول می بود. اما با سخنان مادر ندا این استدلال نیز رنگ باخت و دیدیم که شجاعت داخلی ها بیشتر و اخلاقشان نیرومندتر است. مسیح علی نژاد تنها انشاء نوشته است و به گونه ای غیراخلاقی با واژه ها بازی کرده است. انتظار دارم که مسیح علی نژاد در همان جایی که کاسپین ماکان را با قاتل ندا مقایسه کرده است، برای این کار زشت از او عذرخواهی کند. نمی دانم چه واژه ای برای آنچه که نوشته است به کار برم. هر چه بگویم، در ذهن همه مصلحت گراها مشکل درست می کند. کاش در این نزدیکی ها می یود و به گفتگو می نشستیم. اما روش امنیتی ها و یا حتی آن چه که در فرهنگ ایرانی به آن «سبزی خرد کردن» می گویند، در نوشته اش روان است. حال بگویید که من گفته ام که او امنیتی است. نخیر نیست و من برای او ارزش قایل هستم وگرنه این چیزها را نمی نوشتم.

ببینید چه نوشته است: » ندا آقا سلطان  اینبار توسط  کسی که خودش را نامزد او معرفی کرده است،  کشته می شود. کاسپین ماکان دارد به پیشانی ندا گلوله شلیک می کند، تنها به این دلیل که در یک زمان کوتاه ندا به این مرد، تکیه کرده بود و سپس به هر دلیلی دیگر او را مرد زندگی خود نمی دانست و از او جدا شده بود.» یا اینجا: «هرگز قصد بی احترامی به ماکان را ندارم اما به عنوان یک زن اگر مردی را در موقع حیاتم نخواسته ام هرگز پس از مرگم هم رضا نخواهم بود که آن مرد از جنازه بی جان من بالا رود. به همان اندازه روحم از خیانت درد می گیرد که تنم از گلوله های ماموران مسلح در کف خیابان دردمند شده بود.»
چه واژگان زشتی و چه توهینی به کسی که نه تنها عزیزترینش را آن گونه از دست داده، اکنون باید آماج حملات این گونه باشد:

«من نماینده خانواده ندا نیستم اما این را خوب می دانم که دل مادر ندا این روزها از شلیک مکرر برخی از آدم های معمولی  به پیشانی کم اقبال دخترش،  رنجیده خاطر است. مادر ندا از کسانی که ندا را کشته اند تا کسانی که همچنان به کشتن روح او کمر بسته اند به یک اندازه دلگیر است.«

عجب! خوب است که مادر ندا آب پاکی بر دست مسیح علی نژاد ریخت.

یا اینجا را ببینید: «همه ما در زندگی مان مردان و زنانی را می شناسیم که رهگذران نیمه در زندگی خویش بسیار داشته اند. ماکان رهگذری  نیمه بود در زندگی ندا که باز هم تاکید می کنم بنا به هر دلیلی ندا دیگر او را نمی خواست . و حالا این پرسش مدام ذهن مرا مشغول کرده است که چرا باید یک انسان به خود اجازه دهد کسی را که روزی بر شانه او تکیه کرده بود و فردا دیگر آن شانه ها را تکیه گاه خود نمی دانست، تا این اندازه مورد بی احترامی قرار دهد که از نام  و نگاه زیبای ندا برای خود قبای شهرت بدوزد.  عکس های ندا امانتی بود در خلوت ماکان، آیا خیانت در امانت، کافی نیست تا انگیزه اصلی این روزهای کسی که قرار دیدار با رییس جمهور اسراییل می گذارد و از طرفی دیگر جنبش سبز ایران را به رسمیت نمی شناسد روشن شود؟«

خوب است که خواهر ندا نیز برایمان روشن کرد که ماکان رهگذر نیمه نبود و این حکومت اسلامی و قاتل ندا بود که آنها را جدا ساخت. برای این «سبزی خرد کردن ها» و بی احترامی به دیدگان و خرد ما که این انشای شما را خواندیم، بهتر است عذرخواهی کنید.

هزاران سال دیکتاتوری، نبود آزادی و ضعف مدنیت و اندیشه انسان آزاد و شهروندی در ایران و به ویژه سی سال حکومت جهل و خرافات و بی اخلاقی، بسیاری دیکتاتور کوچک پدید آورده است. تا اینجا شاید قابل قبول! ولی اگر کسی در آکسفورد و واشنگتن و لندن نشست و کماکان دیکتاتور کوچک ماند، دیگر نمی تواند انتظار داشته باشد که بر مصلحت اندیشی و مبصر بازی هایش کسی خرده نگیرد.

«مویه بر کشته‌های غزه»

این نوشته را از رادیو فردا می آورم که عبدالوهاب مددب، شاعر، مقاله‌نويس و فيلسوف تونسی درروزنامه آلمانی فرانکفورته روندشاو و روزنامه فرانسوی لوموند منتشر کرده است. بهتر از این نمی شد آن چه این روزها گذشته است را بیان کرد.

=======================================================

روزنامه آلمانی فرانکفورته روندشاو و روزنامه فرانسوی لوموند مطلبی را از عبدالوهاب مددب، شاعر، مقاله‌نويس و فيلسوف تونسی، منتشر کرده‌اند که از گفتار رادیویی او در برنامه هفتگی‌اش در راديو Medi-۱ اقتباس شده است.

  • این مطلب، بدون اظهار نظر در باره محتوای آن، صرفا از آن رو ترجمه و در وب‌سایت رادیو فردا منتشر می‌شود که بازتاب دهنده یکی از نگاه‌های موجود در میان مسلمانان به بحران اخیر غزه است.

«سال نو شد؛ با غم و ماتم. با ماتم و غم رويدادهای غزه، رويدادهايی که نشان‌دهنده شرم‌آورترين وجوه بشری است. در برابر چشمانم سر بر می‌آورد با تمامی عريانی‌اش، بيزاری و انزجار مطلق از آنچه بشر قادر به انجام آن است.

انزجار از کسانی که خود را به گونه‌ای تحمل‌ناپذير «قربانی» می‌خوانند.

انزجار از آنانی که از جنگ الکترونيکی و انتزاع آن به گونه‌ای بهره می‌گيرند که جنگ‌افروزان را از گناه مرگ و نيستی که در همه جا می‌گسترانند، تبرئه کنند.

انزجار و نفرت از خودِ اين جنگ، که بررغم گزافه‌ و مبالغه در دقت و ظرافت هدف‌گيری‌ها، پيوسته کودکان و بی‌گناهان در شمار قربانيان‌ آن است.

نفرت و انزجار از حماس، که با اعمال تحريک‌آميز بسيارش آتش‌بس را نقض کرد، با آتش‌بازی راکت‌های بی‌قدرت و بی‌ارزش خود تنها آسيب حداقلی به بار آورد. حماس می‌دانست که اين آتش‌بازی به تلافی و انتقامی وحشتناک منتهی می‌شود، اما هيچ هوشياری و دورانديشی به کار نبست: در همان نخستين روز جنگ، مدرسه پليس حماس برای ۱۵۰ کارآموز خود جشن فارغ‌التحصيلی بر پا کرده بود. بدين ترتيب دشمن به سور خوشامدگويی خود نشست: حمله موشکی که ۶۰ نفر از ۱۵۰ کارآموز را به کام مرگ کشاند.

انزجار و نفرت از اسرائيل که راکت‌های مضحک و احمقانه حماس را بهانه تلافی وانتقام وحشيانه خود کرد. پيشرفته‌ترين فناوری‌ها صرف نابودی دشمنی شد که ابزارهای جنگی‌اش ابتدايی است.عامدانه می‌گويم که آتش‌بازی حماس مضحک بود و ابتدايی و احمقانه که عدد و رقم‌ها خود گويا است: در چند سال گذشته هزاران راکت حماس که به اسرائيل آتش شد ثمری نداشت جز يک کشته و چيزی حدود ۲۰ زخمی.

و من اينجا خود، آلوده اين نفرت و انزجار شده‌ام که می‌بينم دليل‌آوری‌ام همراه با بهره‌گيری از اين عدد و رقم‌های موحش و هولناک است.

نفرت و انزجار بر گفتار نصرالله که به مصر ناسزا می‌گويد که گذرگاه رفح را نگشود، که اگر می‌کرد صحرای سينا به اردوگاه آوارگان فلسطينی بدل می‌شد و صحنه نبرد گسترده‌تر.

انزجار و نفرت دوباره از نصرالله که در نطق‌های آتشين خود پس از شروع عمليات زمينی، از اعضاء حماس می‌خواهد  که برای دست يافتن به «پيروزی الهی» هر چه ممکن است از سربازهای يهودی بکشند. لابد از نوع پيروزی کاذب و ساختگی که منجر به ويرانی لبنان در سال ۲۰۰۶ شد، و خود «خدايی‌اش» خواند.

انزجار و نفرت بر کشورهای عربی ـ مصر، عربستان سعودی، امارات ـ که گروه‌های پزشکی خود را به رفح اعزام کردند تا زخمی‌های فلسطينی را بين خود تقسيم‌ کنند، تا جبرانی باشد بر عجز و ناتوانی‌شان، تا بدون آنکه تلاش چندانی به خرج داده باشند، وجدانی آسوده برای خود دست و پا کنند.»

جنگ غزه، جنایت دو طرف و بی عقلی تاریخی خاورمیانه ای ها

در نوشته پیشین گفته بودم که در درگیری میان فلسطینی ها و اسراییل، دیگر سالهاست که بی گناه کامل و مقصر کامل وجود ندارد. دیروز که اسراییل یک مدرسه سازمان ملل را در غزه هدف حملات موشکی قرار داد، آشکار شد که البته در این درگیری، بی گناه کامل و مقصر کامل وجود دارد اما نه با تقسیم بندی فلسطینی-اسراییلی. بی گناه مادری است که با کودک 5 ساله اش در یک مرکز خرید در حیفا یا اورشلیم هدف بمب گذار انتحاری جاهل قرار می گیرد و بی گناه کودکی است که در مدرسه هدف موشک های هدایت شونده اسراییلی قرار می گیرد. (عکس نیو یورک تایمز در اینجا)

آلمانی ها جمله ای دارند که می گوید: «با توپ به گنجشک شلیک نمی کنند.» و این آن کاری است که اسراییل دارد انجام می دهد.  آنها در پاسخ به موشک پرانی های حماس (که البته نام موشک بر این فشفشه ها جدا اغراق آمیز است)، موشک های مدرن هدایت شونده  به داخل منطقه مسکونی در غزه می فرستد. اگر فشفشه های حماس بدون هیچ گونه هدف گیری تنها دیواری را در  جایی خراب می کنند، اسراییل در پاسخ، مدرسه، بیمارستان و ساختمان مسکونی را هدف قرار می دهد. اگر حماس بدون هدف گیری و الابختکی تنها چهار شهروند اسراییل را کشته است، اسراییل تاکنون هشتصد نفر را کشته که نیمی از آنها مردم بی دفاع بوده اند. نه حماس و نه رهبران کنونی اسراییل که مسئول این جنگ هستند، هیچ کدام از اخلاق و تمدن بویی نبرده اند. تبلیغات ارتش اسراییل سایت یوتیوب را پر کرده است از فیلم برداری های هوایی که افراد حماس چگونه موشک ها را پشت وانت و کامیون بار می زنند، به جایی چون مدرسه، مسجد و مدرسه می برند، از آنجا شلیک می کنند و فرار می کنند.  اینجا را ببینید یا اینجا و اینجا و بسیار دیگر که در واقع ارتش اسراییل با این فبلم ها می خواهد با این تبلیغات نشاان دهد که چقدر پیش رفته است و چقدر می تواند با دقت هر هدفی را بزند. اما همین فیلم ها خود اثبات این است که در آن لحظه که موشک های اسراییلی خانه ای یا مدرسه های را نابود می کنند، افراد حماس دیگر در آنجا نیستند. سوالی که پیش می اید این است: آیا اسراییلی ها با کشتن آگاهانه غیرنظامیان می خواهند مردم را بر علیه حماس بشورانند؟ من نمی دانم، ولی چه گمان کثیفی است این اندیشه! البته این را می دانم که استراتژیست های نظامی چند دهه است که به این نتیجه رسیده اند که می شود با کشتن آگاهانه مردم غیرنظامی دولت حاکم را زیر فشار نهاد. بر علیه این استراتژی ضدبشری که به کار گرفته می شود، کلی نمونه وجود دارد: نه جنگ شهرها در جنگ ایران و عراق، نه بمباران بغداد در جنگ نخست آمریکا با عراق و نه جنگ دوم، نه بمباران شهرهای ویتنام از سوی آمریکا و نه حتی بمباران شهرهای آلمان در جنگ جهانی دوم و بسیار نمونه های دیگر، هیچ کدام باعث شورش مردم این کشورها بر علیه دولت خود نشدند.

مقصر امروز حماس است که مردم غزه را گروگان گرفته است؛ مشتی مرتجع جنایتکار که خود با پول و سلاح و حمایت اسراییلی 20 سال پیش در مقابله با سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) رشد کردند و برایشان جان مردم در غزه تنها ارزشی که دارد این است که هر چه کشته بیشتر، حماس برنده تر. اکنون که اسراییل وارد غزه شده، همه شان سوراخ موش را جسته اند و یا از ویلایشان در دمشق رجز می خوانند. همان هایی که همین سه روز پیش شعار می دادند که غزه را به گورستان سربازان اسراییلی تبدیل می کنیم، اکنون همه دست به دامن مصر و دیگر میانجی گران شده اند که جلوی اسراییل را بگیرید و ما آماده آتش بس هستیم. همان هایی که اگر در فلسطین به قدرت برسند، حکومت طالبانی خواهیم داشت با دردسر های پس از آن؛ همان هایی که تئوری سپر انسانی از مردم غیر نظامی را نخستین بار طرح کرده و  این روزها اجرا می کنند. این است بار اخلاقی آنها که تبلیغات جمهوری اسلامی از آنها به عنوان «مقاومت فلسطین» نام می برد.

مقصر سران اسراییل هستند که هنوز پس از شصت سال این را نفهمیده اند که با ارتش مدرن و اینهمه سلاح و قدرت نظامی هیچ غلطی در مقابل مقاومت دست خالی فلسطینی ها نتوانسته اند بکنند، چه نظامی و چه سیاسی. به عنوان یک دولت، به عنوان یک دمکراسی جاافتاده خاورمیانه همواره از دیدگاه اخلاقی باخته اند، چون خود اخلاق نداشته اند ، مرز قرمز نمی شناسند و آن اخلاقی را قبول داشته اند که برای خودشان باشد. یادمان نرفته آن عکس معروف بی بی سی را، که سرباز اسراییلی را نشان می داد که با قنداق تفنگ روی دست پسربچه سنگ پران فلسطینی می کوبید. یادمان نرفته عکس آن پدر فلسطینی را، که فرزند خود را در آغوش گرفته بود و هدف گلوله های اسراییلی قرار گرفت. از این عکس ها بسیار است. حال ارتش اسراییل چه درسی گرفته؟ این که ورود خبرنگاران آزاد و مستقل را به غزه ممنوع کند تا دیگر از این عکس ها منتشر نشود. اوج بلاهت و حماقت! گویا افکار عمومی جهان را می شود این گونه از حقیقت منحرف کرد. نتیجه این می شود که هر گزارشی که از غزه می رسد، یک سویه و تحریف شده و به نفع حماس است. اسراییلی ها از جنگ 2006 در لبنان درس نگرفتند که از دید تبلیغاتی جنگ را کامل باختند و حزب الله از دید سیاسی پیروز بیرون آمد، همان اسراییلی هایی که آن زمان می گفتند که تا نابودی کامل حزب الله از لبنان بیرون نخواهند رفت. آنها با این همه سلاح مدرن هنوز ذهنشان عقب مانده است که جنگ را در دنیای امروز در عرصه تبلیغات و رسانه ها باید برنده بود و بدون آن پیروزی نظامی بی رنگ است که آن جنگ 33 روزه در لبنان بود. اکنون که گمان می کنند که هر چه بیشتر از مردم غیرنظامی بکشند، مردم از حماس بیزارتر خواهند شد، دستاوردشان نفرت بیشتر است و زایش سربازان بیشتر برای تندروهای فلسطینی و حماس. آن مادر فلسطینی که پنج فرزند خود را یک جا از دست داده را هرگز نمی توانید روزی دیگر دست دوستی به سویش دراز کنید. حماس زاده بحران و جنگ است. در شرایط صلح و آرامش، گروه هایی چون حماس خود به خود از بین می روند، کما اینکه تا همین دو هفته پیش این گونه بود و حماس شانسی برای برنده شدن در یک انتخابات آزاد بعدی را نداشت. ارزیابی هایی وجود دارند بر این اساس که حماس با آگاهی از همین مساله که اگر بحرانی نباشد، آنها نیز از بین خواهند رفت، پس از پایان آتش بس موشک پراکنی را آغاز کردند. این را «استراتژیست» های اسراییلی احمق تر از حماس هنوز درک نکرده اند. حال بنشینید و رشد بیشتر حماس و جهاد اسلامی و گروه های این چنینی را در آینده ببینید.

مقصر سران اسراییل هستند که گمان می برند که برای پیروزی در انتخابات فوریه در اسراییل به این جنگ نیاز دارند. مقصر خانم لیونی است که با ورود به دنیای مردانه سیاست چون بسیاری از دیگر زنان رهبر سیاسی جهان گمان می برد که باید قدرت و خشونت نشان دهد تا در عرصه مردانه سیاست پذیرفته شود. غافل از آن که مرتجعان یهودی کشورش که رانندگی زنان را هم نمی پذیرند، او را به عنوان رهبر اسراییل هرگز نخواهند پذیرفت. مگر آن که رایشان نرسد. تاکنون که در این جنگ اهود براک و تندروها برنده هستند.

مقصر رهبران هوچی جمهوری اسلامی هستند که حماس را با دلارهای نفتی سرپا نگاه داشته اند و جنگ خود را با اسراییل در آنجا پیش می برند. تبلیغاتشان در داخل کشور نیز سر به فلک کشیده که گویا آنها تنها حامیان واقعی غزه و فلسطین هستند و جهان سکوت کرده است. در حالی که فلسطینی ها از جمهوری اسلامی و اسراییل با هم به عنوان دشمنان مردم فلسطین نام می برند. همین چند روز پیش بود که زخمی های فلسطینی را در تهران تحت معالجه قرار داده بودند و یکی از آنها گفته بود: به من خون شیعه نزنید که نجس است.

مشتی ابله رفتند در فرودگاه مهرآباد بست نشستند که ما را به غزه بفرستید. ابله تر از آنها رفتند در حمایت از مردم غزه قله دماوند را فتح کنند. همه شان مشتی خالی بند هوچی پر سروصدا بودند. نه حکومت حاضر است آنها را بفرستد و نه آنها خواهند رفت اگر جدی شود. تاکنون شنیده اید که داوطلبان ایرانی در جایی از این جهان در جبهه ای بجنگند؟ مگر نداشتیم جبهه هایی که مسلمانان در یک سو بودند و کمک نیاز داشتند؟ آیا شنیده اید که ایرانیان داوطلبانه در بوسنی، در کوزوو یا از همه نزدیک تر در چچن (در چند صد کیلومتری مرز خودمان) بجنگند؟ مگر روسیه مردم چچن را صد برابر بدتر از اسراییل سرکوب نکرد و کشتار نکرد؟ آیا یک کلمه از سران حکومت ایران شنیدید؟ آیا یک تظاهرات دیدید و آیا این بچه بسیجی ها حتی یک بار جایی جمع شدند که اقدامی انجام دهند؟ در حالی که چچن ها ایرانی الاصل هستند و اتفاقا عاشق فرهنگ ایرانی. در حالی که حماس از شیعه ها ی ایرانی نفرت دارد. این خالی بندهای هوچی دروغگو، ریاکار و فریبکار در جایی نخواهند جنگید. به قول خودشان و رهبرانشان همبستگی شان نمادین است. دیدید که پس از بست نشستن در فرودگاه و کلی شلوغ بازی از یکدیگر تشکر کردند و به خانه های گرم و نرمشان رفتند. هم چون همان هایی که گفتند که در همبستگی با مردم غزه به فتح قله دماوند خواهند رفت (اینجا).

* * *

خاورمیانه مشکلش با خودش است. در خاورمیانه کسی چون نلسون ماندلا یا واتسلاو هاول نداریم. مشتی آدمهای کمابیش جاهل، کم عقل و احساساتی قدرت را در دست دارند که دیدشان تا نوک دماغشان است و عقلشان اگر هم کار کند، برای همان روز کار می کند و فردا روزی است از نو. شصت سال است به جان هم افتاده اند و هیچ کدام یک سانتیمتر پیش روی نکرده اند و با این همه هنوز به این نتیجه نرسیده اند که پس از شصت سال باید اندیشید که ما شاید راه را اشتباه می رویم که هیچ نتیجه ای نمی گیریم. اگر رهبرانی هم بودند چون انور سادات یا اسحاق رابین که  مصلحت را دریافتند و گامی اساسی برداشتند، هر دو از سوی مرتجعان عرب و اسراییلی مورد سوء قصد قرار گرفته و صدایشان خاموش شد. دیگر رهبران نگاهشان به حساب بانکی، قدرت و افکار جاهلیت است. ویژگی خاورمیانه همواره در این بوده که رهبران هوچی و مرتجع سالهای دراز حکومت می کنند و رهبران روشن، عاقل و دانا عمرشان کوتاه است، چون یک شهاب. این است ویژگی خاورمیانه به دور از عقلانیت و غرق در جهل تاریخی و در حاکمیت رگ برافروخته گردن!

همین الان شنیدم که از جنوب لبنان موشک های کاتیوشا به مناطق مسکونی در شمال اسراییل پرتاب شده اند. داستان جهالت ادامه دارد.

در همین زمینه:

کاوبوی کلاه سفید، کاوبوی کلاه سیاه

باز هم جنگ در فلسطین، داستان های تکراری و کاسه های داغ تر از آش ایرانی

هیلاری کلینتون و دنیای مردانه سیاست

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

باز هم جنگ در فلسطین، داستان های تکراری و کاسه های داغ تر از آش ایرانی

این روزها که اسراییل از چهار روز پیش حمله نظامی گسترده ای را به نوار غزه و حکومت حماس  آغاز کرده است، نمی شود آن را دور زد و هیچ چیز ننوشت. در باره بحران خاورمیانه نوشتن دشوار است اگر بخواهی همه جانبه بنویسی و چیزی را جا نگذاری وگرنه پای نوشته پر می شود از این که:  یک جانبه دیده ای، طرفداری از این یکی یا آن یکی کرده ای و غیره. ولی به هر حال!

در ایران حکومتیان چون همیشه شروع به تظاهرات سازمان یافته کرده اند و ثبت نام شهادت طلبانه راه انداخته اند. مطبوعات حکومتی پر است از سروصدا و شعار حمایت از حماس و حمله به کشورهای عربی، غرب؛ آمریکا و کل جهان که چرا ساکت نشسته اند. تمام دنیا سازشکار است و تنها حکومت اسلامی ایران یار و یاور قاطع فلسطینیان است. هوچیان دوباره به سروصدا افتاده اند.

چند صد نفر که بیشتر آنها غیرنظامی هستند، تاکنون در نوار غزه کشته شده اند. نمی دانم ادعاهای نظامیان که ما با دقت می زنیم و موشک ما از میان در عبور می کند و درست به هدف می خورد را باور کنیم یا نه. اگر باور کنیم، باید نتیجه بگیریم که اسراییل مردم غیر نظامی را آگاهانه هدف قرار می دهد و این یعنی جنایت علیه بشریت، همان گونه که حماس و دیگر تروریست ها غیر نظامیان و مردم بی گناه را در اسراییل می کشند، با بمب یا موشک.

آنچه هست این است که اسراییل مدتها بود به حماس هشدار می داد که دست از موشک پراکنی به مناطق مسکونی اسراییل بردارد. همین هفته پیش خانم «تزیپی لیونی» باز هم هشدار داد که دست از پرتاب موشک بردارید. تا همین چهار روز پیش هیچ کجا در دنیای عرب یا ایران ندیدم که کسی از حماس بخواهد که موشک پراکنی را متوقف کند. هیچ انتقادی نبود. همه اینهایی که اکنون سر به انتقاد برداشته اند، همگی ساکت بودند . حال، جدا از درگیری تاریخی فلسطینی ها و اسراییل، کدام آدم عاقلی انتظار دارد که بر سر مردمان کشوری 5000 موشک شلیک شود و حکومت آنجا بدون عمل بنشیند. حال این موشک ها خسارتی بزنند یا نزنند. بنابراین محکومیت اسراییل به طور یک جانبه بدون محکوم کردن حماس چیزی نیست جز هوچی گری که این روزها در میان خاور میانه ای ها مد شده است و چه تیپیک است این رفتار برای آنها. حماس که مواجب گیر حکومت اسلامی ایران است، تنها و تنها به منافع حزبی و بنیادگرایانه خود می اندیشد، نه به دمکراسی اعتقاد دارد و نه به منافع مردم فلسطین. گروهی آدم مرتجع، فاسد و تنگ نظر مردم غزه را گروگان گرفته اند و با وجودی که محمود عباس اسماعیل هانیه را برکنار کرده است، حماس مدعی حکومت کامل فلسطین است و خود را نماینده تمام فلسطینی ها می داند. اینها دمکراسی را در صورتی قبول دارند که به نفع آنها باشد و دیگر هیچ. همه چیز را فدا کرده اند، منافع مردم فلسطین، صلح خاورمیانه و زندگی مردم غیرنظامی و امنیت منطقه! حماس در تاریخ خود چیزی جز خشونت، سلاح و بمب به کار نبرده است. هیچ بهایی برای آنها زیاد نبوده است، چه زندگی مردم بی گناه غیرنظامی در اسراییل، در مراکز خرید، اتوبوس، مدرسه یا کافه و دیسکوتک و چه مردم فلسطین که می روند و پشت آنها پنهان شده و از آنها به عنوان سپر انسانی سوء استفاده می کنند.

به اسراییل ایراد می گیرند که چرا به غیرنظامیان حمله کرده است. تاکنون از هیچ یک از این مدعیان منافع فلسطین ندیده ام که به حماس و یا دو سال پیش به حزب الله لبنان ایراد بگیرند که چرا تمام پایگاه های خود، جاهای نظامی و موشک اندازهای خود را در مناطق فشرده مسکونی گذارده اند. کسی به آنها ایراد نمی گیرد که چرا پشت مردم، در کنار مدرسه یا داخل مسجد و بیمارستان پنهان می شوند.

این نیز شوخی روزگار است که حماس ساخته و پرداخته و مورد حمایت وسیع اسراییل در سالهای 1980، اکنون به جان خودشان افتاده است. شاید خیلی ها یادشان نباشد. ولی پیش از آن که بیایید در پای این نوشته کامنت بگذارید، کمی در تاریخ حماس تحقیق کنید. اسراییلی ها حداقل نباید یادشان رفته باشد که آنگاه که تنها با زبان زور با فلسطینی ها سخن می گفتند و از موضع قدرت برخورد می کردند، برای شکستن قدرت سازمان آزادی بخش فلسطین و وحدت یکپارچه گروه های فلسطینی که در این سازمان بودند، به حمایت از گرایش های تندروی مخالف با سازمان آزادی بخش فلسطین (PLO) پرداختند با این هدف که اتحاد فلسطینی ها را بشکنند. سازمان حماس که در سال 1978 همزمان با انتفاضه راه افتاده بود، مورد حمایت مستقیم و غیر مستقیم مالی و تسلیحاتی اسراییل قرار گرفت. اکنون باید به دولت اسراییل در شکستن اتحاد فلسطینی ها تبریک گفت. تنها یک مشکل کوچک وجود دارد و آن این است که متاسفانه جبهه کمی جا به جا شده است. از دستتان در رفت! حالا تشریف بیاورید و این وضع را جمع بفرمایید.

همانگونه نیز در گذشته به آمریکا، پاکستان و عربستان سعودی تبریک گفتیم که در ایجاد آدمخواران طالبان در برابر اتحاد شوروی  بسیار موفق بودند. در آنجا نیز همان مشکل کوچک به وجود آمد که حالا طالبان به جان آمریکا، عربستان سعودی و پاکستان افتاده اند.

نه حماس و نه حامیان لبنانی، سوری یا ایرانی آنها می فهمند که مواضع تندروانه آنها نه تنها هیچ کمکی به حل بحران خاورمیانه نمی کند، بلکه بر آن می افزاید. موشک پراکنی احمقانه تنها بهانه به دست تندروها و بنیادگرایان اسراییلی چون حزب شاس و دیگر مرتجعان مذهبی می دهد که در آنجا نیز خرد را قربانی کنند و خود را به قدرت برسانند. چه عجیب است که فلسطینی ها درس نمی گیرند و نمی فهمند که همین کارهایشان در گذشته باعث شد که جنایتکاری چون آریل شارون، قصاب صبرا و شتیلا که خود را یک «نازی» می خواند و اکنون به یک گیاه تبدیل شده است، به حکومت اسراییل برسد. به راستی فلسطینی ها کسی چون او را در حکومت اسراییل لازم دارند؟

چند ماه پیش که در عربستان سعودی بودم، به یکی از مهندسان فلسطینی مقیم اردن که با حرارت از فلسطین سخن می راند که ما تا آخرین نفس برای آزادی فلسطین خواهیم جنگید، گفتم: ببین! کسی نمی گوید نجنگید! ولی شصت سال است دارید از این حرفها می زنید و شصت سال است که حتی یک سانتیمتر نتوانسته اید به دست بیاورید و کلی هم باخته اید. فکر نمی کنی که پس از شصت سال بهتر است کمی انتقادی فکر کنید که شاید در جایی دارید اشتباه می کنید؟ شاید روشتان اشتباه است. آخر مگر می شود که کسی شصت سال درجا بزند و باز هم حرفش همانها باشد که همیشه می گفت و قدرت یادگیری و انتقاد از خود و تحلیل نداشته باشد؟ هنوز دارید همان شعارهای شصت سال پیش را می دهید. نه پیشرفت علمی کرده اید و نه پیشرفت اقتصادی و نه عقلتان رشد کرده است. تنها دستاوردتان تولید بچه است. 300 هزار نفری که شصت سال پیش رانده شده بودند، اکنون شده اند 3،5 میلیون نفر و همین برای هر راه حل درست و معقولی مشکل درست می کند که چگونه می شود به 3،5 میلیون نفر وارث آن 300 هزار نفر اجازه بازگشت داد. در اسراییل هم عربها گرم تولید مثل هستند و تا امروز %23 جمعیت اسراییل را تشکیل می دهند. در مقابل اسراییل فسقلی محاصره شده در میان شما عربها به تمام پیشرفت های ممکن دست یافته است و حقارت و بدبختی تان را هر روز به رختان می کشد. همین شما فلسطینی ها هزار هزار هر روز لب مرز با اسراییل ایستاده اید و می خواهید برای کار به آنجا بروید. چند نفر از مردم فلسطین محل کارشان در اسراییل است و هر روز از مرز رد می شوند و هر گاه که مرز را اسراییل به دلیلی می بندد می شنویم که هزار هزار نتوانسته اند سر کار خود حاضر شوند؟

چیزی زیادی نگفت. شاید از روی ادب چیزی نگفت و این که شاید من رییسش بودم. کاری به او ندارم که انسان خوب و وارسته ای است. ولی در رفتار جمعی فلسطینی ها نقش خرد و اندیشه خیلی کمرنگ است. آنها در سیاست جمعی خود نمی فهمند که با این موشک های قراضه درپیتی تنها به جنگ طلبان اسراییلی بهانه می دهند که صدای طرفداران صلح در اسراییل را خاموش سازند و این کارها را که شاهد هستیم، بکنند. «اوری آونری» صدایش به گوش کسی نرسد و هم پالکی های شارون اکنون روی دور باشند.

ایرانی ها را هم داشته باشید: شنیدم که هوچی ها فشار می آورند که فتوا دهند و ما به اسراییل می ریزیم. خواندم که احمد توکلی گفته است که من داوطلب جنگ هستم و می روم. چه جالب! بفرمایید آقای توکلی خالی بند هوچی! بفرمایید به جبهه تا دیگران هم بیایند. گمان کنم اگر همه هوچی های ایرانی هر کدام یک سطل آب بریزند، اسراییل را آب خواهد برد. یادتان هست این جمله مشهور با سطل آب که در رابطه با اعراب گفته می شد؟ این جمله تنها یک اشکال دارد: با یک «اگر» شروع می شود، آن هم از نوع ایرانیش!

قبلا هم نوشته ام که رسانه ای دولتی ایران بر اساس دکترین رسمی تمام اخبار پیرامون فلسطین و اسراییل را تحریف می کنند تا بتوانند احساسات مردم را در جهت سیاست خود هدایت کنند. در جای دیگری هم نوشته بودم که جای تاسف دارد که از رسانه های جمهوری اسلامی از «عملیات شهادت طلبانه» یک «مبارز فلسطینی» بشنوی که خود را در اسراییل منفجر کرده است و «دو صهیونیست» را کشته و به درک واصل کرده است و همان روز در رسانه های آزاد در اروپا بخوانی که انفجار در یک مرکز خرید رخ داده بوده است و دو صهیونیست به درک واصل شده، زن جوان 25 ساله ای به همراه دختر 3-4 ساله اش بوده اند. همین گونه است تقریبا تمام اخباری که رسانه های حکومتی جمهوری اسلامی به مردم ایران ارایه می دهند و ما در جاهای دیگر چیز دیگری می خوانیم و می بینیم.

اگر بخواهم دیدگاه خود را پیرامون بحران خاورمیانه در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم که در این درگیری دیگر سال هاست که مقصر کامل و بی گناه کامل وجود ندارد. هیچ راهی به جز پایان درگیری های مسلحانه و مذاکره وجود ندارد. اسراییل اکنون بیش از گذشته فهمیده است که دیگر نمی شود با زبان زور و سرکوب و بمب و کشتار حقوق مردم فلسطین را پایمال کرد. اسراییل نیز شصت سال است با کاربرد هر چیز ممکن، قدرت نظامی، پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیک درجه یک هیچ چیز به دست نیاورده است. اگر فلسطینی ها با کارهای خود در این شصت سال آزگار حتی یک سانتیمتر نیز گیرشان نیامده، اسراییلی ها نیز در این شصت سال آزگار حتی یک ثانیه امنیت نداشته اند. خرد حکم می کند که آنها نیز به این بیاندیشند که هیچ راهی جز سازش و مذاکره ندارند.

سخن تمام، در این بحران کنونی حماس مقصر اصلی این جنگ افروزی است که ابعادش را کسی نمی تواند حدس بزند و امیدوارم که هر چه زودتر خاتمه یابد و گسترش نیابد.

دیدن اینها هم بد نیست:

–          مديران وزارت ارشاد صبح امروز دوشنبه در پايان نشست مشترک معاونت برنامه ريزي و توسعه و مديران کل استاني اين وزارتخانه با صدور بيانيه‌اي براي «جانفشاني و شهادت در راه مقدس دفاع از مردم مظلوم غزه» اعلام آمادگي کردند. اینجا

–          فرم سه گزينه اي طومار آمادگي رزمي، مالي و تبليغي براي جنگ با رژيم صهيونيستي از طريق سايت جامعه روحانيت مبارز براي لبيك به حكم مقام معظم رهبري از تاريخ 9/10/87 به مدت يك هفته فعال شد. اینجا

این فرم این شکلی است:

در پي پيام مقام معظم رهبري و فاجعه غزه براي جنگ با رژيم صهيونيستي اعلام آمادگي كنید:

–          آمادگی  تبلیغی دارم

–          آمادگی رزمی دارم

–          آمادگی مالی دارم

ایلنا:‌دادستاني و قضات دادسراي تهران (سعيد مرتضوی) طي فراخواني از حقوقدانان و قضات آزاده و عدالت‌‏خواه جهان به منظور تلاش در تشکيل دادگاه کيفري بين المللي براي تعقيب و محاکمه سران جنايتکار اسرائیل دعوت کردند.

البته این تنها یک همه پرسی است و ثبت نام نیست پاسخ دادن به آن هیچگونه عواقب و مسئولیتی و ریسکی ندارد. البته گزینه چهارم یادشان رفته:

–        هیچ گونه آمادگی ندارم.

با این وجود ببینیم کی می رود! آقای توکلی بفرمایید! شما اول!

در همین زمینه: حمایت از غزه به سبک ایرانی