نتیجه رفراندم یکشنبه در برلین: مذهب پایه ارزش های اخلاقی نیست

دو روز پیش اتفاقی در برلین افتاد که بسیاری را در آلمان غافلگیر کرد. در یک رفراندم رسمی که با فشار کلیساها و محافل نزدیک به آنها در برلین برگزار شد، مردم شهر بر علیه ارایه مجدد مذهب به عنوان درس اجباری در مدرسه ها رای دادند. در مدرسه های برلین درس مذهب اختیاری شده است و به جای آن از کلاس هفتم تا دهم درس Ethic (علم اخلاق) به عنوان درس اجباری تدریس می شود. در مخالفت با درس اتیک، کلیساها، حزب حاکم دمکرات مسیحی، شخص خانم آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان (که خود کشیش زاده است) و شماری از دیگر شخصیت ها در جنبشی خواهان رفراندم برای اجباری شدن درس مذهب در مدرسه ها شدند. این همه پرسی دو روز پیش، 26 آوریل 2009 برگزار شد و به شکست سنگین و غیر قابل انتظار پیروان آن انجامید. از 2،4 میلیون نفر واجد شرایط تنها %29 شرکت کرده و ز میان شرکت کنندگان در این رای گیری ۳، ۵۱ درصد مخالف این طرح و ۴، ۴۸ با آن موافق بودند. در رای گیری تنها 350 هزار نفر به اجباری سازی درس مذهب در مدرسه رای مثبت دادند. با این حساب کلیسا حتی موفق نشد مسیحی هایی که خود عضو رسمی کلیسا هستند و در برلین تعدادشان به 1،5 میلیون نفر می رسد، را برای دادن رای بسیج کند. و این گویای بسیار چیزهاست.

در فارسی برخی هم اتیک را (از واژه یونانی ethos به مفهوم آداب و رسوم می آید) به «اخلاق» برگردانده اند و هم moral را. در حالی که این دو تفاوت کیفی دارند. اتیک «علم اخلاق» است و شاخه ای است از فلسفه کاربردی. در این راستا اتیک به آنچه که «اخلاق هنجاری» می توان آن را نام نهاد، به آن رفتاری می پردازد که «درست» است و ریشه های جامعه شناختى، زيست شناسى، روان شناسى و تاريخى آن را بررسی می کند. در این راستا اتیک ارزش های نوین بر اساس نیاز جامعه به وجود می آورد یا دست کم پایه های فکری آنها را ترویج می دهد.

Moral بیشتر اخلاق رایج است و آن چه که در هر جامعه ای عرف است و این می تواند در جامعه های مختلف متفاوت باشد. عرف هیچ گاه به ریشه نمی رود، چیزی را به سوال نمی کشد و به ویژه خود را هیچ گاه نقد نمی کند. یک مجموعه از چیزهای «خوب» و «بد» دارد و بسته به فرهنگ محلی «حرام» یا «حلال»، «مستحب» یا «مکروه» هستند. به چرایش کاری ندارد و گاه جلوی زیر سوال بردن آن را نیز می گیرد و این روشی است که همه مذهب ها همواره پیش گرفته اند.

در فرهنگ های اروپایی برخی اوقات moral با اخلاق دوگانه نیز مشابه گرفته می شود و بار منفی پیدا می کند. در حالی که اتیک بار مثبت دارد.

بیش از این نمی خواهم به این تعریف بپردازم که نه جایش اینجاست و نه من مرجع بررسی این مورد. نوشته های بسیار خوبی در باره اتیک وجود دارد که می توان به آنها پرداخت.

انتظار از اتیک این است که به انسان یک نظام ارزشی و یا به بیان دیگر ابزار لازم برای تشخیص «خوب» و «بد»، «درست» و «نادرست» را در رفتارها و دوراهی ها بدهد. این نظام ارزشی نمی تواند و نباید سنگ خارا باشد و باید همواره خود را با نیازها، دستاوردهای تمدن بشری و تعریف های جدید به روز کند. اگر پنجاه سال پیش آلوده سازی محیط زیست و گرمای زمین، مصرف بی رویه ثروت های طبیعی (آب، گاز، نفت، جنگل و غیره) برای کسی اهمیتی نداشت، امروز این چیزها «بد» و «نادرست» و حتی «ممنوع و قابل مجازات» شناخته می شوند. دیگر چیزها چون «حقوق بشر»، دمکراسی»، «کرامت انسان»، «حقوق حیوانات» و بسیاری مقوله های دیگر همگی دستاوردهای اتیک و برپایه تمدن بشری هستند. moral و برگردان فارسی آن به عنوان «اخلاق» چنین دستاوردی نمی تواند نشان دهد.

پایه این ارزش ها را اتیک می نهد و دیگر مدعیان ارزش ها اگر هم در گذشته چنین جایگاهی داشتند (که در آن تردید جدی است)، دیگر جنین جایگاهی ندارند. اتیک به آن ارزش هایی که ادیان به وجود آورده اند نیز می پردازد. اما مذهب ها همگی در تاریخ خود چنان بخش های سیاه و «گناه آلودی» دارند که دوره هایی که یکایک آنها اگر هم در خدمت پیشرفت بوده اند، اکنون رنگ باخته است و انسان امروزی دیگر جایگاهی برای آنها به عنوان مرجع اخلاقی قایل نیست. کلیسای کاتولیک با بیش از هزار سال تاریخ سرکوب اندیشه و علم، جنگهای صلیبی بر علیه مسلمانان و یهودیان، سوزاندن زنان و غیره، کلیسای پروتستان با اندیشه بنیادگرا، کالوینیسم، آنگلیکانیسم، دین یهود با نژادپرستی و تبعیض نهفته در «قوم برگزیده»، اسلام با سرکوب آزادی دگراندیشان، مقاومت با نوگرایی و اصرار بر درستی ارزشهای 1400 سال پیش،  خشونت رفتاری با هرگونه انتقاد و تمام آنچه که امروز شاهد آن هستیم و همه دین های دیگر، هیچ کدام جایگاهی در تعیین ارزشها و هنجارهای اخلاقی مورد نیاز جامعه امروز ندارند، حتی اگر این یا آن رفتار و عقیده مذهبی شان در راستای یک ارزش اخلاقی باشد. آنها به وجود آورنده ارزش های جدید بر پایه نیازهای جامعه امروز نیستند.

برای من روشن است که تا همین جا نیز انتقاد پیروان این دین ها که نام بردم، را به خود می کشم ولی اینها در باره دیگر ادیان و فرقه ها، کلیسای ارتدکس، بهاییت، شاهدان یهوه، آیین زرتشت و آنچه که به عنوان دین های شرقی نامیده می شود، نیز صادق است. همه ادیان و اندیشه های نزدیک به آنها در یک مورد مشترک هستند و آن اصرار بر اصالت گذشته و بهتر بودن آن از حال و آینده است. از دید آنها در گذشته همه چیز بهتر و سالم تر بوده و اخلاق بیشتر حاکم بوده است و همین از جمله دشواری های آنهاست که قادر به نوگرایی نیستند. از این رو اگر هم در گذشته در اینجا یا آنجا به پیشرفت یاری رسانده اند (چون گسترش علوم پایه در اسلام، رشد سرمایه داری در شرایط پوریتانیسم مسیحی، رشد اندیشه دمکراسی در ادیان هندی، رشد برخی از شاخه های علوم درکلیسای کاتولیک و غیره) در آنجا نیز این یاری آگاهانه نبوده بلکه همسویی غیرآگاهانه بوده است. شاید برخی بیایند و ایراد بگیرند که این یا آن تاثیر مثبت را ندیده ای و یکسویه رفته ای. این گونه نیست. ادیان در جاهایی اگر نقش مثبت نیز داشته اند، بر پایه آگاهی و شناخت نبوده بلکه بر پایه «حرام» و «حلال» و «بهشت» و «جهنم» بوده و از اینرو تداوم نداشته و پایدار نبوده است و در بهترین حالت به محدوده جغرافیایی خویش محدود مانده است. وگرنه چرا باید برای حفظ «ارزش» های مذهبی به پلیس و شلاق و خشونت متوسل شد؟ در حالی که همین انسان امروزی که گشت ارشاد و پلیس و متوعین و طالبان و گیس درازان یهودی و مورمون و غیره می خواهند به زور وادارش کنند که به «ارزش» ها حاکمان مذهبی گردن نهد، آزادانه و بدون هیچ گونه کتک و شلاق نگران آب شده یخ های قطبی، آلودگی محیط زیست، صلح جهانی، فقر و گرسنگی، افزایش جمعیت، برابری حقوق بدون توجه به نژاد، جنسیت، دین و اندیشه و ملیت، حقوق حیوانات وغیره است و در همین سالها دستاوردهای بسیار زیادی را سبب شده است (به عنوان نمونه حقوق حیوانات برای زندگی در شرایط مناسب با نوع آنها در قانون اساسی آلمان تضمین شده است. این تفاوت است که باعث شده مذهب اهمیت خود را در جامعه از دست بدهد چون هیچ گونه پاسخی برای این دشواری های بشر امروزی ندارد و در بسیاری جاها حتی خود مانع حل مشکل نیز هست؛ چون ممنوعیت طلاق و ممنوعیت جلوگیری از بارداری در کلیسای کاتولیک که مسبب بدبختی، فقر، فحشاء و افزایش جمعیت در آفریقا، آمریکای لاتین و چند جای دیگر است. برخی از دین ها کار را به جایی رسانده اند که بسیاری راه حل مشکل را در از بین بردن ادیان می بینند.

این بحث را می توان بسیار ادامه داد و کتاب های بسیاری در این باره وجود دارد. در چنین شرایطی چون رفراندم برلین این بحث دوباره آشکار می شود و به روشنی می توان این درگیری فکری مذهب ها با دنیای امروز را دید.

مردم برلین در چنین فضایی در این رفراندم شرکت کردند و این نتیجه را نشان دادند. در برلین درس اتیک کماکان اجباری و مذهب درس اختیاری خواهد بود. این که در فرانسه کاتولیک اکنون بیش از 60% مردم به هیچ دینی اعتقاد ندارند و اسپانیا و ایتالیای جایگاه واتیکان نیز در همین راه هستند، این که همین ایران خودمان از سوی بسیاری از پژوهشگران به عنوان کشوری با درصد سکولاریسم بالا و اعتقادات مذهبی سست نسبت به تمام کشورهای منطقه تخمین زده می شود، هیچ کدام بدون دلیل نیست.

همین امروز، چند ساعت پیش  پاپ اعظم، جناب راتسینگر که بر خود آن نام قلابی و عجیب و غریب «بندیکت شانزدهم» را نهاده است، پس از سه هفته که از زلزله آکیلا در ایتالیا می گذرد، از آنجا بازدید کرد. گمان می کنید او در آنجا به مردمی که همه چیز خود را از دست داده اند، چه گفت؟ گفت: «حضور من در اینجا نشانگر این است که خدا شما را فراموش نکرده است.» چنین تکبری تنها از امثال او می تواند بر آید. حدود دو سال پیش نیز او از «گوسفندان گم گشته» خود خواسته بود که به زیارت «امامزاده» ای در دهی به نام «لور» در فرانسه بروند. او گفته بود که هر کس یک بار به زیارت آنجا برود، تمام گناهانش تا آن لحظه بخشوده خواهد شد. جمکران سلام می رساند.