«وصیت نامه فرعون»: نگاهی تازه بر آمدگاه اندیشه تک خدایی

این نوشته که در هفته نامه آلمانی «اشپیگل» چاپ هامبورگ نشر یافته بود، نگاهی بر آخرین دستاوردهای باستان شناسی در مصر و اسراییل پیرامون کتاب مقدس دارد. در ابتدا باید به نکته های زیر توجه کنید:

شاید اگر این نوشته «میراث فرعون» ترجمه می شد، برای خواننده فارسی زبان ملموس تر و نزدیک تر به محتوای نوشته می بود. اما وصیت نامه به زبان های اروپایی Testament نام دارد. در همین میان تورات که ما آن را به نام «عهد عتیق» می شناسیم، در زبان انگلیسی Old Testament و در آلمانی Das alte Testament نام دارد. در سایر زبان های هم خانواده نیز نام مشابه این را دارد. از این رو هفته نامه اشپیگل با واژه ها یک بازی مفهوم دار کرده است و از این رو من نمی توانستم آن را تغییر دهم.

پیام فشرده این نوشته این هاست:

یهودیان بر خلاف ادعای خود نخستین آورندگان اندیشه تک خدایی نیستند، بلکه این اندیشه در مصر باستان توسط اخناتون، فرعون مصر، به وجود آمده است و یهودیان آن را به نام خود در آورده اند.

تورات یا عهد عتیق، کتابی است که از آسمان نازل نشده است و در طی سده ها توسط روحانیون یهودی بنا به نیاز زمان خود تدوین شده است.

پیامبری به نام موسی وجود نداشته است و نشانه های موجود دلیل بر وجود چند افسانه دارند که مستدل ترین آنها می گوید که موسی همان فرعون مرتد مصری، اخناتون است.

درگیری میان فلسطینیان و اسراییل در خاورمیانه بر یک افسانه پایه دارد.

بقیه نوشته را خود در اینجا بخوانید: بخش نخست، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم و بخش ششم.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

وصیت نامه فرعون – بخش ششم و پایانی

ماسیوسکی محقق بر این گمان است که این اقوامی که «دوباره به فلسطین رانده شدند، خاطره های چند سده سکونت در مصر را در ذهن خود نگاه داشته بودند.» شک او بر این است: خامودی، آخرین پادشاه بزرگ هیکسوها، که از او در نوشته های باستانی به عنوان بنیان گذار اورشلیم یاد می شود، مبنای اصلی این داستان است.

در نگارش این تاریخ رعایت امانت نگردیده است و حتی برخی رویدادها وارونه نگارش یافته اند.

هیکسو ها به عنوان اشغال گر آمده بودند.

اقامت آنها در مصر یک دوره درخشان حکومت را در بر داشت.

پس از آنها یک دوره تاریک و سقوط آغاز شد.

اما در تورات این سه مورد کاملا وارونه بیان شده اند. عبرانی ها به عنوان کارگرانی تصویر می شوند که برای بیگاری آورده شده بودند و در بردگی می زیستند تا زمانی که قوم با رهبری موسی از آنجا مهاجرت کرد.

چنین تحریف هایی برای محققان روایت ها و داستان ها کاملا آشنا هستند. آنها در این راستا از «وارونگی بیان (Narrative Inversion)» سخن می گویند: یک آغاز کوچک، درخشان تر جلوه داده می شود و پایان نافرجام، دردناک تر و تراژیک تر. ماسیوسکی می گوید: » درماندگی ملی همواره نقطه تقاطع اعصاب در شبکه عصبی قوم ها بوده است.» از این رو در روند ایجاد ملیت قوم یهود این داستان را در سده نهم و هشتم پیش از میلاد تغییر داده و با شکوه تمام به عنوان پیدایش درخشنده قوم تدوین کرده اند.

حال، موسی که بود؟ آیا او اصلا وجود خارجی داشت؟ آیا در میان انبوه تحریف ها و وارونه نگاری های کتاب مقدس می توان حقیقت را دریافت؟

با این وجود او خارج از مرزهای فلسطین شناخته شده بود. در روم باستان، در اسکندریه و در مصر هلنی، در سده های چهارم و سوم پیش از میلاد شایعه های بسیاری پیرامون این پیامبر نقل می شد. در جمع، هشت نویسنده باستانی از او نام برده اند. اما در این داستان ها موسی چهره ای ترسناک دارد. او به عنوان سردسته جذامی ها و بیماران پوستی به میان می آید. از همه وحشتناک تر داستان ترسناکی است که روحانی و تاریخ نویس مصری، «مانه تو (Manetho)» پیرامون 280 پیش از میلاد، بیان می کند. او از دوران وحشتناکی سخن می گوید که هزار سال پیش از زمان او وجود داشته است. در آن زمان، ان گونه که این نویسنده بازگو می کند، نفرینی بر کشور حاکم بوده است و 80 هزار جذامی در کویر شرق مصر بیگاری می کردند. فرعون به آنها اجازه ساخت یک منطقه مسکونی جذامی ها در «آواریس» را داد. آنها یک روحانی از هلیوپلیس (مرکز پیروان فرقه آتن) را به عنوان رهبر خود برگزیدند. نام او موسی بود.

این رهبر جدید پرستش بت ها را ممنوع کرد و حیوانات مقدس مصر قربانی شدند. سپس موسی در آواریس باروهای مستحکم ساخت و هیکسو ها را به کمک خواست. آنها با کمک یکدیگر حکومت وحشت را در مصر ایجاد کردند و قربانگاه ها را به آشپزخانه بدل کردند. موسی حیوانات مقدس را بر آتش کباب می کرد و معبد ها را ویران می ساخت.

از این رو برای آسمن جریان روشن است. این داستان پیرامون کابوسی قدیمی می گردد و خاطرات دوران اخناتون و هیکسوها را این گونه بیرون می ریزد. جذام تنها استعاره ای است برای ناپاکی. و در میان همه اینها: موسی!

آسمن موسی را تنها «ردپایی تاریخی» می داند. از آنجا که لیست شاهان و یا تاریخ نوشته شده ای وجود نداشت که تخیل مصریان را محدود سازد، مصریان فرعون مرتد را غولی بی شاخ و دم تصویر کرده و او را موسی نام نهادند.

دونالد ردفورد (Donald Redford) مصرشناس کانادایی از این نیز فراتر می رود و جزییات داستان موسای «مونه تو» را با زندگی اخناتون ارتباط می دهد. این را می دانیم که اخناتون در کویر شرق مصر اردوگاهی برای کارگران بیگاری ایجاد کرده بود. «مونه تو» می گوید که موسی سیزده سال حکومت وحشت برپا ساخته بود. دقیقا همان مدتی که اخناتون در آمارنا حکومت کرد.

همه اینها این را می رساند که اخناتون فراموش شده، در حافظه جمعی مصریان کماکان زنده است، به شکل موسی. مردم اتفاق های رخ داده واقعی در آمارنا را به همراه خاطرات ناخوشایند از وحشت و ناپاکی از ذهن خود پاک ساخته و اخناتون را نماد یک جنایتکار ساختند.

اما یهودیان نخستین که از این قیام «خورشیدی» آمارنا باخبر بودند، اخناتون را مردی نابغه می دانستند. آنها داستان های وحشتناک پیرامون اخناتون/موسی را برگرفته و به آن آنگونه که خود می خواستند، رنگ مذهبی زدند.

این که «وحی» نازل شده در صحرای سینا در اساس تبلیغاتی دروغین و جعل است، دیگر مورد تردید هیچ تورات شناسی نیست. همگان می دانند که راه به سوی اندیشه تک خدایی، آنگونه که کتاب مقدس می خواهد آن را مستقیم و صاف به ما بقبولاند، هرگز نبوده است. حتی پیرامون سال های 900 پیش از میلاد، آن گونه که یافته های حفاری ها نشان می دهند، عبرانی ها هنوز پیرو «توتم پرستی» بودند. آن ها «یهوه» را به عنوان خدای آب و هوا و باروری می پرستیدند و البته کم کم از تصور جنسی و جسمی از او فاصله گرفتند.

ردپاهای افشا کننده ای نیز در خود کتاب مقدس وجود دارد. میزان بی شماری از افسانه ها و داستان های سامی های غربی در این کتاب درهم آمیخته شده اند. با این وجود هسته قدیمی و اصلی این افسانه ها حفظ شده اند. به عنوان مثال موسی پس از مسابقه با خدا بر فراز کوه آتش، در میان شعله ها گیر افتاده است؛ شعله هایی که درخشش آنها چشم قوم را خیره ساخته است. این درخشش خود خداست. از این رو او باید پوششی بر چهره خود کشد. «رایک (Reik) » محقق، این صحنه را به عنوان «بازمانده» یک سنت جادوگران تفسیر می کند که پوست حیوان قربانی شده را بر چهره می کشند.

در پایان این روند تکاملی، یهودیان خدای خود را توانمند و بی چهره می سازند. او از دور تنها بر پیروان خود، آهنین فرمان می راند. «پیش از من خدایی نبوده و پس از من نیز نخواهد بود.» سخنی که پیامبر دویتریزایا (Deuterjesaja) پیرامون سال 530 پیش از میلاد در پای معبد بابل بر زبان رانده است.

و این پیروزی قطعی تفکر تک خدایی بود.

«یزایا»ی ترک شده میان بیگانگی و تنهایی محصور بود. قوم یهود در مهاجرت، در خطر از هم پاشیدگی قرار گرفته بود. کتاب پنجم موسی تنها یک خطر می شناسد: خطر فراموش شدن و همواره این هشدار را در گوش خوانندگان خود می خواند. فراموشی یعنی حل شدن، از دست دادن سنت ها و جهای رویایی از سرزمینی که قوم از آنجا آمده است و به آنجا می خواهد برگردد.

از این رو مهاجران خود را منزوی و جدا ساختند. آنها به دنبال هویت بودند. در این دوره است که مقدس داشتن «سبت»، قوانین تغذیه حرام و حلال و تابوهای غذایی تدوین می گردند. اسراییل زیر پرچم جاودانگی گرد آمد. ایده «برده سرای» مصر نیز در این دوره شکل گرفت. شعار روحانیون: «سر خود را بالا گیرید! ما در گذشته نیز در دشواری قرار داشتیم و پیروزمندانه به میهن خود بازگشته ایم.»

در سال 516 پیش از میلاد، امکان بازگشت برای این قوم رنج دیده فراهم آمد. کوروش، پادشاه سخاوتمند امپراطوری جهانی ایران به مهاجران اجازه بازگشت به اورشلیم را داد. اکنون پیروان یهوه دیگر صاحب اختیار خود بودند و در استان ایرانی کوچک «یهود» تصور خود را از مذهب راستین پیاده ساختند.

این مذهب، مذهبی پدرانه بود که نشانه ای بسیاری از وحشت و خشونت در خود دارد. در این زمان بود که روحانیون آن سنت خونین را نیز بنیان نهادند که روح یهودی تا امروز آن را در خود دارد. ختنه نوزادان به عنوان بیعت با خدا خوانده شد. کتاب مقدس چنین می گوید: «و یوشع سنگ کوب به پیش آمد و اسراییلیان را بر کوهی از پوست های اضافی ختنه کرد.» پس از آن بود که آنها اجازه ورود به به سرزمین موعود را دریافت کردند.

با این نشانه، زخمی بر بدن، «ازدواج» با یهوه بازگشت ناپذیر شد.فرعون اخناتون، پیشاهنگ، 17 سال در قدرت بود. اما پسران خدا در برابر جادو و ابتذال مصون بودند. آنها تنها نیاز به نگاهی بر بدن خود داشتند تا درک کنند که «سرور»، مرتدان را با چه برش های دردناکی در بدن مجازات می کند.

آنها یک نیرنگ هوشمندانه دیگر نیز به کار بردند تا توانستند به رهبری این جنبش بنشینند. ماسیویسکی گمان می برد:»برای ثبت حق نخستین تولد مذهب تک خدایی به نام فرهنگ یهودی، موسی به زادگاه اصلی تک خدایی، یعنی مصر برده شد.»

اکنون: 2500 سال پس از آن خاور نزدیک کماکان بشکه باروت است. «منطقه فرهنگی-معنوی» که غرب و شرق از روز نخست تفاوت گذاری میان «حق و باطل در مذهب» با هم زندگی می کنند، پر است از دشمنی بدون دلیل که چون ساطور عمل می کند و جدا می سازد.

البته بیشتر مذهب شناسان دگر می اندیشند. لوکاس بورمن (Lukas Bormann) از بایرویت اعتراف می کند: «آسمن ما را بشدت تکان داد.» البته او می پذیرد که کتاب مقدس از «شکل بیانی تندروانه» استفاده می کند و «پر از پلمیک» است. «دلیل آن این است که نوشته ها تقریبا همگی از سوی اشرافیت یهودی قدرت از دست داده، ثبت شده اند.»

بورمن می گوید: همین ناتوانی و رنج ها بودند که یهودیان را از دید اخلاقی بزرگ ساختند. این قوم بود که نمونه وار برای همه انسان ها صدایش را بر علیه بردگی و سرکوب بلند ساخت و امیدی جهان شمول به صلح برای همه انسان ها بیان داشت.

این را آسمن نیز رد نمی کند. او بیش از هر کس دیگر از دستاوردهای روح یهودی آگاه است. او در تازه ترین کتاب خود می نویسد: سخن یهودیان بر سر خطاهای خاص انسان ها نبود، بلکه بر سر آگاهی از «گناهکار بودن اساسی انسان، گذرا بودن او و دوریش از خدا» بود. از این روست که طلب «پشیمانی»، توبه و بازگشت از «زیر بار سنگین گناهان در زندگی تا امروز» به وجود آمده است.

توبه و بازگشت: این است درخواست ژرف کتاب مقدس. پسالم 51 بازگشت لازم به خویش را این گونه روشن می سازد: «قربانی که بر خدا خوش می آید، آن روحی است که در هم فروریخته است، آن قلبی است که در هم شکسته و له شده است.»

نویسنده: ماتیاس شولتس

بازگردان به فارسی: وبلاگ آقا اجازه؟؟ (aghaejaze.wordpress.com)، ژوییه 2008

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

وصیت نامه فرعون – بخش چهارم

نوشته زیر در هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان در شماره 52 در سال 2006 به چاپ رسیده بود. این نوشته آخرین بررسی های تاریخی و یافته های باستان شناسی پیرامون تورات یا “عهد عتیق” را نشان می دهد که در ادامه و تایید یافته های گذشته است. نکته نوین جالب توجه در این نوشته طرح دیدگاه نوین پیرامون آمدگاه اندیشه تک خدایی است. این نوشته از آلمانی برگردانده شده که پیاپی در اینجا می آورم.

نویدار

===============

فرانتس ماسیوفسکی(Franz Maciejewski) جامعه شناس هایدلبرگی اخیرا در کتابی ارزشمند به نام “آرشیو پیسکانالیز و حافظه یهودی، فروید، ختنه و تک خدایی” ختنه را به عنوان موتور جنبش تک خدایی (Monotheism) شمرده است. از دید او ختنه “نیرویی نهانی و بی پایان” بود که “با آن اعتقاد تک خدایی در جامعه اسراییل باستان برای همیشه حاکم شد”. این سنت ختنه است که موجب تشکیل هویت گروهی و اعتقادی یهودیان گشته است.

اکنون پیرامون این پرسش که اعتقاد به خدای واحد از کجا ریشه می گیرد، نیز جزییات جدیدی یافت شده اند. محققان اکنون گرم آنند که پیش درآمد کتاب مقدس، که تلاش بر به فراموشی سپردن آن می شد، را –در مصر- از استتار بیرون آورند. این رد به آن قدرت مذهبی درخشان دوران باستان می رسد که اهرام را ساخت، هزاران بت را می پرستید و حتی سوسمارها را نیز مومیایی می کرد.

حکومت کناره نیل به عنوان جهان قداست و پاکی در دوران باستان شناخته می شد. یونانی ها به این سرزمین عجایب با احترام فراوان می نگریستند. اما یهودی ها نه: در زاویه دید مخدوش شده آنها، پانتئون مصر جهان ظلمات بود. هر چه بود، مخلوق خرافه پرستی و نماد جادوگری بود.

آسمن می گوید: «کتاب مقدس آشکارترین نماد مصر، یعنی تصویر نگاری، را به عنوان وحشتناک ترین گناه و نماد گمراهی و دروغ می خواند.» این موضوع چون ریسمانی سرخ در سراسر عهد عتیق دیده می شود. عبرانی ها با احساسی مختلط از تهوع و ستایش به سرزمین هیروگلیف می نگریستند که بت ها را می پرستید، اما به ریاضیات، ستاری شناشی و جراحی نیز می پرداخت.

حتی ابراهیم، پدر قوم، نیز با گله ای بز به سوی اهرام کشیده شد. یوسف نیز در پی او رفت و در آنجا به وزارت فرعون نیز رسید. 430 سال اسراییلیان در این «خانه بردگان» اسیر بودند. آنها کتک می خوردند و تحت تحقیر بودند.

سرانجام موسی قوم را به سوی آزادی رهنمون شد. در درام کتاب مقدس معجزه ای به وقوع می پیوندد و کامیابی آغاز می شود. یهوه به عنوان پرچم دار قوم را به صحرای سینا هدایت می کند؛ همان جایی که خود را بر آنان آشکار می سازد. سپس سفر به سوی سرزمین موعود ادامه می یابد.

محققان خیلی زود دریافتند که داستان راه پیمایی در میان کویر بر اساس یک مدل روانشناسی است: فرزندان اسراییل در آغوش مصر مادر پرورش می یابند و در آنجا با فریاد، پدر آسمانی را به سوی خود می خوانند که او نیز می آید و آنها را نجات داده، به سوی میهنی تازه رهنمون می شود. این که آنها از میان دریای سرخ گذشته اند، تنها این را روشن تر می سازد که سخن بر سر چیست: زایش!

اما سرزمین اهرام در کتاب مقدس تنها سایه های سیاه نمی افکند. باستان شناسانی که میان ممفیس (Memphis) و تبن (Theben) «دره فراعنه» گرم حفاری هستند، موفق به کشف حیرت انگیزی شده اند: ایده تک خدایی یهودیان در حقیقت از مصر می آید و آنها کپی کرده اند.

این اخناتون (Echnaton)، فرعون سلسله هیجدهم، مرموزترین مرد تاریخ مصر بود که با زور در آسمانها بساط بت ها و خدایان را برچید و از این رو صدها سال پیش تر از عبرانی ها بود. این حکمران تنها یک خدا را می پرستید: آتن (Aton) که به صورت دایره خورشیدی درخشان و سوزان نشان داده می شد.

اخناتون در سال 1353 پیش از میلاد مسیح بر تخت حکومت نشست و کار خود را بی درنگ آغاز کرد. جلادانش تا دلتای نیل و مصر علیا پیش رفتند و نام های خدایان را از معبد ها تراشیدند. تنها هلیوپلیس (Heliopolis) در امان ماند. شاید در آنجا پیش آهنگان این اندیشه می زیستند. چه خیزشی! بت ها از دیرباز از چشم مصریان دور و در درون ضریح های معبدها بودند. آنها تندیس هایی چهل سانتیمتری از طلا، نقره و سنگ های قیمتی بودند که هر روز از سوی روحانیون ارشد به آنها غذا داده می شد. آنها را در شیر می شستند و لباس می پوشاندند. در مقابل این بت ها نیز آرامش و امید می بخشیدند، تقدس می دادند و خوشبختی می پراکندند.

اما آتن (Aton) نامرئی بود. او نوری بود که بر این جهان می تابید. این نافرمانان (پیروان آتن) در اجرای سنت های مردگان کوتاهی می کردند. مومی کنندگان و مرهم سازان کم کم اهمیت خود را از دست دادند و ارتباط با آن دنیا بریده شده بود.

همه چیز پیرامون این نخستین پیام آور تک خدایی، اخناتون، عجیب و یگانه است. آسمن می گوید که اخناتون «نماد آغاز چیزی غیر محتمل در تاریخ است.»

در حالی که در معبد های دیگر در کشور علف می رویید، پرستش گر جدید (اخناتون) برای آتن خویش نمادهای زیبایی می ساخت. نخست دستئر داد تا برای آتن در تبن (دره فراعنه) قربانگاهی 600 متری با صدها محراب ساختند. در آن جا هر بامداد روحانیون آتن گاوها و پرندگان بسیاری را قربانی می کردند و گوشت انها را به سوی خورشد برآمده از افق می گرفتند.

در سرود بزرگ این گونه سروده شده است: «پرتو های تو بر همه سرزمین ها بر می تابند. تو میلیون ها شکل به خود می گیری که در آنها تو واحد هستی.» نیرویی شاعرانه از این سرود بر می تابد که تا آنزمان ناشناخته بود؛ نیرویی که قدیمی ترین خدای یگانه تاریخ جهان را می ستاید.

سنگ نبشته ها اخناتون را با شکم برآمده و لب های کلفت نشان می دهند. پس سر او به پشت متمایل است و پلک هایش به پایین آویزان. در مجسمه هایی که در سالهای بیست در کارناک یافت شدند، او سینه هایی تقریبا زنانه دارد و محدوده جنسی عجیب، نه زنانه و نه مردانه.

آیا این فرمانروا بیمار بود؟ برخی گمان می برند که اخناتون از در هم ریختگی هورمونی رنج می برده است. امانوئل ولیکوفسکی (Emmanuel Velikowsky) محقق باستان شناس، به او «همجنس گرایی» نیز نسبت می دهد. یا شاید او در توهم بود؟ این مرتد خورشیدی حتی یک جنگ نیز به راه نیانداخت. او رد سال پنجم حکومت به دره کویری و دور «تل الامارنا» رفت. جایی که بر اساس نشانه های مرزکشی هیچ گاه او قصد ترک آنجا را نداشت. در آنجا پایتخت جدیدی به نام آختاتون («افق آتن») می سازند. 50.000 کارمند، خدمتکار، شاهزاده و آزایش گر به آنجا کوچ می کنند. در حالی که در جای دیگر طاعون بیداد می کرد (و تا سوریه نیز پیش رفته بود)، این حاکم با همسر زیبایش نفرتیتی (Nofretete) در کالسکه ای مجلل از میان پایتخت پرنور خود می راند.

نقش های برجسته پادشاه را در جمع عزیزان نشان می دهد، در حالی که نوزادی در آغوش دارد. ظاهرا او نه دختر داشته است. اما با این وجود کسی به این که او خانواده دوست بوده است، باور ندارد. نشانه هایی وجود دارند که اخناتون هم با دختر خود، مریتاتون (Meritaton)، هم با پسر خود، سمنخکاره (Semenchkare) و هم با مادر خود تیه (Teje) ارتباط جنسی داشته است.

نفرتیتی پس از سیزدهمین سال پادشاهی ناپدید شد. آیا او به قتل رسید، آن گونه که برخی محققان می گویند؟ یک چیز روشن است: خشونت و دشمنی بی حدومرز با اعتقادات دیگران ویژگی های این حکمران بوده اند. او هر چه را که مورد تقدس مردم بود، زیر پا می نهاد.

تصویر های سنگی آن زمان پر است از «ساشائو» (Sasha’u)، پلیس هایی که به چوب های بلندی مسلح بوده اند. مردم ساده بیشتر در حالت خمیده نشان داده می شوند که شاید نمادی از تسلیم باشد. شاید هم آنها زیر ضربات ژاندارم ها می نالیدند؟

آن چه مسلم است این است: واژه «خدایان» تابو بوده است. هیچ کس حق نداشت آن را بر زبان آورد. تنها آتن بود؛ این پرتو نوری بدون حالت خورشید که به هیچ رو قابل تصویر نگاری روی سنگ نبود. روحانیون امارنا در اساس نور را می پرستیدند که بر جهان خلقت گرما بر می تابید. معبد های مذهبی انها سقف نداشتند و مراسم قربانی در هوای آزاد انجام می یافت.

پس از 17 سال این رهبر از دنیا رفت؛کسی که سنگ نبشته ها او را با کله تخم مرغیش نشان می دهند. در حکومت جانشین او سمنخکاره (Semenchkare)، این وضعیت کماکان ادامه یافت. آنگاه که او نیز مرد، یک بچه هشت ساله به نام توتانخاتون (Tutanchaton) بر تخت نشست. البته این پسربچه بعدها زیر فشار روحانیون آمون توتانخاتون نامیده شد. گنجینه مشهور آرامگاه او تخت سلطنتی را نشان می دهد با تصویری بر پشتی آن. تصویر توت (Tut) جوان که هنوز زیر نور آتن قرار دارد.

سرانجام یک ژنرال ارتش دست به کودتا زد و زمان را به عقب باز گرداند. نوعی بازگشت دمکراتیک خدایان صورت گرفت. بر سنگ قبری در باره «دوری خدایان» نگاشته شده بود که: «کشور از بستر یک یبماری برخاست.» اخناتون مرتد اعلام شد و همه یادبودهایش را نابود ساخته، تامش را نیز از کتاب های شاهان پاک کردند. به نظر می آمد که مصر از کابوس دیکتاتوری تک خدایی بیدار شده باشد.

یک صد سال پیش نیز آنگاه که باستان شناسان به نخستین رد اخناتون دست یافتند، تلاش داشتند که ارتباطی میان او و موسای کتاب مقدس بیابند. نکات مشترک روشن است. آسمن می گوید: «اشتراک این رو در این است که هر دو قاطعانه تفاوت میان درستی و نادرستی را اساس تفرقه و تعقیب دیگران نهاده بودند.» حال چه رشته ارتباطی می توان میان آن رهبر مصری و مردی از صحرای سینا یافت؟ آیا ارتباطی نهانی چون بند ناف از نیل تا اورشلیم وجود دارد؟

تصویر یکم: خشونت مذهبی (صلیبیون مسیحی)

تصویر دوم: خشونت مذهبی (تندروهای یهودی)

تصویر سوم: خشونت مذهبی (تندروهای انتحاری مسلمان)

ادامه دارد … (بخش پنجم )

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

وصیت نامه فرعون – بخش دوم

نوشته زیر در هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان در شماره 52 در سال 2006 به چاپ رسیده بود. این نوشته آخرین بررسی های تاریخی و یافته های باستان شناسی پیرامون تورات یا “عهد عتیق” را نشان می دهد که در ادامه و تایید یافته های گذشته است. نکته نوین جالب توجه در این نوشته طرح دیدگاه نوین پیرامون آمدگاه اندیشه تک خدایی است. این نوشته از آلمانی برگردانده شده که پیاپی در اینجا می آورم.

نویدار

===============

… بخش دوم

پیش از همه خود موسی مشکوک است. آسمن می گوید که این بنیان گذار، پیامی شوم از صحرای سینا نازل ساخت:” موسی میان مذهب راستین و مذهب دروغین تفاوت گذارد.” این به این مفهوم است: تنها خدای او خوب بود و دیگران بازیچه و الکی بودند. از دید آسمن با این کار موسی البته “نوگرایی انقلابی انجام داد که جهان را از اساس تغییر داد”، ولی نه به سوی بهتر شدن. پیش از آن در چند خدایی (Polytheism) این گونه بود: زندگی کنید و بگذارید زندگی کنند. اما یهوه همیشه تشنه انتقام بود و حق به جانب، قدرتی آسمانی که هیچ کس را در کنار خویش بر نمی تابید.

به گفته این مصرشناس از شهر کنستانس “گونه ای نوین از نفرت” پای بر جهان نهاد؛ “نفرت از مطرودان و بت پرستان.”

از این رو رقص پیرامون گوساله زرین در کتاب «خروج» (Exodus) می تواند چون صحنه ای کلیدی وانمود شود. آسمن می گوید: «موسی در آستانه قرارگاه نمایان شد و گفت: هر کس با خداوند است، نزد من بیاید.» رهبر از خشم می لرزد. هر گناهکاری باید بمیرد، می خواهد برادر خود یا عزیزترین باشد. در همان روز 3000 نفر از نافرمانان به غبار تبدیل می شوند.تصمیمی که یهوه تحمیل می کند و وحدتی که ارائه می دهد، هرگونه پیمان میان انسان ها را در هم می شکند.

جای تعجب نیست که متخصصان الهیات تحریک شوند. بحث داغی در می گیرد. چند هفته پیش اندیشمندان فرهنگی در لوزان گرد آمدند. در ماه مارس نیز کنگره ای در ابرنبورگ (Ebernburg) در نزدیکی ماینتس (Mainz) تشکیل خواهد شد. مارتین روزل (Martin Rösel) متخصص «عهد عتیق» می گوید: «آسمن با زیر سوال بردن اساسی پایه های اعتقادی، بحثی جنجالی برانگیخته است.»

برخی این اتهام ها را چندان مهم نمی دانند. آنها می گویند که (این سخنان) یک تصویر واهی و «نور انعطاف گرای» کافرانه ایجاد کرده اند و این تهاجم از سوی «موج دلبخواهانه پست مدرنیستی» است. اوتمار کیل (Ottmar Keel)سویسی که او نیز متخصص «عهد عتیق» است،اعتراف می کند که در ابتدا خداوند در کاربرد کلمات اشتباه می کرده است. اما حداقل پس از» آحاز» دوم در دوران اسارت بابل (از 587 پیش از میلاد) یهودیان اعتقاد تک خدایی پخته ای را ایجاد کردند. و جنبش مسیحیت از این نقطه کار خود را آغاز کرد. «این خدا سرشار از خوبی و مهربانی است.»

در این تردیدی نیست که یک بحث پایه ای اخلاقی درگرفته است. با وجودی که خدای قادر را مرده قلمداد کرده بودند، اکنون او به ناگاه دوباره در جایگاه اتهام نشسته است. هنوز او در نبود خویش نیز، خود را قدرتمند نشان می دهد.

با این بحث جنجالی هر دو طرف در آن واحد ریشه تک خدایی (مونوتئیسم) را نیز مورد نظر قرار داده اند. سخن بر سر این پرسش است که ایده یک خدای واحد در اساس از کجا می آید.

نئاندرتال ها در آن زمان آیینی ساده و معتقد به جهان دیگر داشتند و مردگان خود را با گل می پوشاندند. در آفریقا امروز نیز هنوز اجسام جادویی پرستش می شوند. هندو ها و بودیست ها نیز در آسیا راه دیگری به جز غرب رفتند. به راستی در محدوده کنعان چه چیزی در اساس متفاوت، پیش رفت؟

زمانی دراز گمان می رفت که پاسخ روشن است: «نبوغ مذهبی ویژه» یهودیان اندیشه خدای بی نهایت و بی تصویر را پیش از همه مردمان دیگر ساخته است. تاکنون در بررسی ها این نکات پایه ای بودند:

در حدود سال 1800 پیش از میلاد ابراهیم قربانی خود را به خداوند عرضه کرد.

در سال 1250 پیش از میلاد موسی از مصر مهاجرت کرد.

در سال 1000 پیش از میلاد پادشاهان کتاب مقدس، داود و سلیمان، امپراطوری یهودی را برپا ساختند. سرزمینی زیبا و درخشان که از فرات تا دریای مدیترانه گسترش داشته است و سلیمان فرمانروای آن بوده است.

هیچ کدام از این سخنان درست نیست و دین شناسان مجبور گشته اند که نظریه «دوران برنز» خود را بدرود گویند. شمار بسیار زیاد یافته ها در حفاری ها ثابت نموده اند که کتاب مقدس تاریخ زیبا شده ی اسراییل باستان را بیان می کند و حقیقت تلخ غیر قابل انکار، این است که بخش اصلی آن در سالهای میان 500 پیش از میلاد و 400 پیش از میلاد نگاشته شده است. مانفرد وایپرت (Manfred Weippert) انجیل شناس می گوید که عهد عتیق، «مجموعه ای است که در گذر صدها سال به شکل کنونی در آمده است.» چهره های اصلی گردآوری آن، روحانیون یهوه معبد اورشلیم بوده اند که در سال 586 پیش از میلاد تخریب و در سال 516 پیش از میلاد دوباره ساخته شد. سررشته این کار در این معبد محقر بر فراز کوه صهیون (آنجایی که اکنون مسجد الاقصی جای دارد) به هم می رسید. روحانیون ریشو با لباسهای بلندی که از آنها بند های آبی آویزان بود، در میان این دیوارها در رفت و آمد بودند. آنها گاو قربانی می کردند و در مراسم خود لاله گوش خود را به خون قوچ می آمیختند.

این پیروان خداوندگار جاوید، در بیان واقعیت چندان جدی نبودند. برند یورگ دیبنر (Bernd-Jörg Diebner) دین شناس از هایدلبرگ، می گوید: «انجیل سازان سرزمین خود را گلگون جلوه داده و رویاهای گذشته خود به عنوان یک قدرت بزرگ را در آن انعکاس می دادند.»

سرانجام با یاری باستان شناسی و از جمله کتاب پادشاهان تورات ( که کمی قابل استناد است) بود که ما را برای آن که دریابیم که واقعا چه رخ داده بود، یاری داد. واقعیت به صورت فشرده این بوده است:

پیرامون سالهای 900 پیش از میلاد در فلسطین دو حکومت ملی کوچک وجود داشته است. در شمال، «اسراییل» با حدود 500.000 نفر جمعیت بوده است و در جنوب «یهودا» با پراکندگی جمعیتی گسترده تر و با پایتخت اورشلیم قرار داشته است. مردمان این سرزمین ها هنوز بت های خود، از جمله بعل، مولوخ و پدر خدایان «ال» را می پرستیدند. یهوه در ابتدا تنها به عنوان خدای محلی آب و هوا در شمال صحرای سینا مورد پرستش بود. یربعام پادشاه (شاید 926 تا 907 پیش از میلاد) بود که گاو مقدس را برپا ساخت و این نماد یهوه بود.

تندروهای آن زمان در مخالفت با این تصویر سازی ابتدایی به اعتراض برخاستند: «جنبش یهوه واحد». این جنبش خواستار انتزاع بیشتر و معنویت بود و سیاست مذهبی حاکمان را مورد تهاجم قرار داد. پادشاهان، وزیران، روحانیون و پیامبران مقدس حکومتی، زیر فشار دایمی قرار گرفتند. این گروه در دو پیامبر «هواخاز» و «آموس» جلوه می یابد که حدود 750 پیش از میلاد می زیستند. آنها با خشم بر علیه بت پرستی مبارزه می کردند. این هشدار دهندگان کتاب مقدس به هر حیله ای دست می یازیدند. آنها مردم را به سرنوشتی شوم، پرنکبت و نفرین تهدید می کردند. «میشا» پیامبر (حکومت حدود 740 تا 705 پیش از میلاد) مردم را به زنا با بت های خویش متهم ساخت. همکارش «ایلیا» به این می بالید که در کناره کیشون، 450 روحانی «بعل» را کشته است.

تصویر یکم: موسی هنگام دریافت ده فرمان، گالری بلودر در وین، اطریش

تصویر دوم: پدران خداوند، تاثیر های مختلف بر تک خدایی یهودی

ادامه دارد…

بقیه نوشته را در اینجا بخوانید: بخش نخست، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم و بخش ششم.

وصیت نامه فرعون – بخش یکم

نوشته زیر در هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان در شماره 52 در سال 2006 به چاپ رسیده بود. این نوشته آخرین بررسی های تاریخی و یافته های باستان شناسی پیرامون تورات یا «عهد عتیق» را نشان می دهد که در ادامه و تایید یافته های گذشته است. نکته نوین جالب توجه در این نوشته طرح دیدگاه نوین پیرامون آمدگاه اندیشه تک خدایی است. این نوشته از آلمانی برگردانده شده که پیاپی در اینجا می آورم.

نویدار

===============

«تک خدایی» (مونوتئیسم، Monotheism) واقعا چگونه پدید آمد؟ مصرشناسان رد هیجان انگیزی را از سرزمین اهرام در کنار نیل تا اورشلیم پی گرفته اند. این چنین به نظر می آید که موسی در پیوند با اخناتون، «فرعون مرتد» مرموز قرار دارد.

آیا ایمان به یک خدای واحد به اجبار به یک دین خشن می انجامد؟

هزاران یهودی سرکش با فریاد «احاد» (خدا یکی است) در خیزش «مکبه»، نخستین جنگ مذهبی تاریخ جهان (سال 167 پیش از میلاد) کشته شدند. شکنجه گران آنها را به تخت شکنجه بستند و ناخن هایشان را کشیدند.

بر مسیحیان نخستین نیز بهتر از این نرفت. بیشتر آنها در سردابه های «کولوسئوم» ناپدید شدند و سپس با بالابر به میدان گاه آورده شده، با شادی رومیان کف بر دهان، جلوی شیرها انداخته شدند. پتروس حواری نیز بر فراز صلیب جان داد.

همه این شهیدان زندگی خود را به پای جنبشی دادند که نزدیک به 3000 هزار سال پیش در کنعان ریشه یافت. قبیله های سامی در آن زمان تصویر خدایی را ریختند که امروز 3،3 میلیارد یهودی، مسلمان و مسیحی به آن وابسته هستند. آنها با شاخه زیتون و شمشیر، اعتقاد به این پدر همگان بی تصویر را به جهان ارایه دادند. محمد («خدای ما و خدای شما، خدای واحد است») نیز به این امر یاری فراوان رساند.

این موجود کوهها را جابجا می کند، از آسمان باران ملخ می فرستد و آسمان و زمین را در هفت روز آفرید. گویا تنها در آوای ارگ های کلیسای مسیحی است که درخشش قدرت نمایی او جلوه خود را از دست داده است. یهودیان باستان خدا را با نام اختصاری یهوه (JHWA) می پرستیدند. او خود را در کتاب مقدس این گونه معرفی می کند: «من همان هستم که هستم.»

اما اکنون است که آمدگاه تاریخی این قادر متعال آشکار می گردد. مصرشناسان گهواره سرور را یافته اند. آنها ردی را پی گرفته اند که به فرعون مرموز، اخناتون (1353 تا 1336 پیش از میلاد) می رسد. او ششصد سال پیش از یهودیان بدعتی گستاخانه بنیان نهاد. او تنها سر به پرستش یک بت، موجود نوری آتن (Aton)، نهاد.

اکنون است که آشکار می گردد: با وجودی که اخناتون خیلی زود طرد شد، تابش کارهایش تا اسراییل نیز رسید. موسای کتاب مقدس، «شبح» همان «فرعون مرتد» از امارنا (Amarna) بود. پیام اساسی تازه علم دین شناسی این است.

البته این کمتر کسی را غافلگیر می سازد. هم زمان با نفوذ روزافزون و هر چه ژرف تر دانشمندان به هسته اصلی کتاب مقدس، در مغرب زمین ایمان کم کم از میان می رود. حتی کالوین اصلاح طلب در آن زمان نیز تلاش بر تربیت همه انکار کنندگان قدرت تعالی «با شلاق یا ترکه» داشت که هیچ نتیجه ای در بر نداشت. 300 سال پس از آن نیچه مرگ خدا را تشخیص داد. روح خردمند برای خدایی که انسان را از خاک شکل می دهد و در بوته تیغ دار آشکار می شود، جایگاهی نمی شناسد.

نتیجه اجتناب ناپذیر: «نسل جوان بدون خدا» (روزنامه فرانکفورتر آلگماینه) پا به میدان می نهد. تنها %23 شاگردان آلمانی به آموزه های کتاب مقدس آشنایی دارند. در ایالت های زاکسن و تورینگن بیش از نیمی از مردم بدون مذهب هستند. در ایالت شلسویگ هولشتاین این میزان به %40 می رسد.

کلیساهای مخروبه و صندوق های خالی! ارزیابی کلیسای پروتستان این است که تا سال 2030 پول دریافتی آنها از مردم به نصف کاهش خواهد یافت.

چندی پیش روزنامه «زود دویچه تسایتونگ» روند نزولی مذهب را «آرامش در صلح» خواند. البته دبگرانی هستند که احساس نگرانی دارند. یک حامی و حافظ متعالی در حال سقوط از جایگاه خود است. اما بسیاری نمی خواهند او را رها کنند. %64 از مردم آلمان به خدا ایمان دارند. اما به کدام یک؟

پیش از همه این حامیان سنت هستند که وحشت زده اند. آنها نگران این هستند که سیاست دولتی انسان دوستانه و ایجاد کمیسیون های اخلاق در دراز مدت نتوانند بنیان ارزش هایی چون زندگی اجتماعی و عشق به همنوع را در جامعه استوار سازند. از دید آنها بیشتر نیاز به گنبد های گوتیک، بوی خوش کندور و نوای سرودهای کلیسایی و هشدارهای دوری از گناه خالق توانا می رود.

اما اکنون پایه های این آخرین برج اخلاقی باروی استوار آن زمان لوتر (Luther) نیز به لرزش افتاده است. در صداقت اخلاقی خداوند تردید ایجاد شده است. اکنون سخن بر این است که «تک خدایی» اندیشه ای است خشن. آیا به راستی جهان غرب در 2500 سال پیش در راهی خطا افتاده بود؟

حامی این تردید پیش از همه یان آسمن (Jan Assmann) مصر شناس است که از شهرت جهانی در این زمینه برخوردار است؛ تردیدی که اکنون چون مرغ طوفان خشمگینی بر سر آیندگان فرود می آید. او در کتاب های بسیاری، که آخرین آنها در ابتدای این ماه (دسامبر 2006) انتشار یافت، ادعا می کند: اعتقاد به یک خدا، خصمانه و بی انعطاف است.

این پروفسور به اندازه کافی در کتاب مقدس نمونه می یابد که به سخن خود استحکام بخشد. گذشته ی بر پایه افسانه های شکل یافته اسراییلیان، در اساس زنجیره ای است از قتل عام ها، مجازات ها و خون ریزی ها. به نام یهوه راندن مردم از سرزمین خود و جدایی ازدواج های مختلط را پیش بردند.

پیش از همه خود موسی مشکوک است. آسمن می گوید که این بنیان گذار، پیامی شوم از صحرای سینا نازل ساخت:» موسی میان مذهب راستین و مذهب دروغین تفاوت گذارد.» این به این مفهوم است: تنها خدای او خوب بود و دیگران بازیچه و الکی بودند. از دید آسمن با این کار موسی البته «نوگرایی انقلابی انجام داد که جهان را از اساس تغییر داد»، ولی نه به سوی بهتر شدن. پیش از آن در چند خدایی (Polytheism) این گونه بود: زندگی کنید و بگذارید زندگی کنند. اما یهوه همیشه تشنه انتقام بود و حق به جانب، قدرتی آسمانی که هیچ کس را در کنار خویش بر نمی تابید.

به گفته این مصرشناس از شهر کنستانس «گونه ای نوین از نفرت» پای بر جهان نهاد؛ «نفرت از مطرودان و بت پرستان.»

ادامه دارد…

بقیه نوشته را در اینجا بخوانید:  بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم و بخش ششم.