نه آقای نوری زاده! جامعه بی دین، هرهری و بی اخلاق نیست.

چند بار تاکنون علیرضا نوری زاده در برنامه «پنجره ای به سوی خانه پدری» در پاسخ به آنهایی که انتقادهای او به آخوندها را برنمی تابند و به او انگ بی مذهبی و یا توهین به اسلام می زنند، گفته است که او هیچ گاه به مذهب توهین نمی کند، آن را امری شخصی می داند و حمله اش به شیادان و خرافات پرستان وآخوندهای حکومت اسلامی است. او می گوید که مذهب را امری شخصی می داند. کدام انسان آزادی خواهی است که با این جمله دشواری داشته باشد. من نیز دیدگاهم با او در این مورد یکی است.

در برنامه روز دوشنبه 19 آوریل 2010 آقای نوری زاده سخنانی پشت سرهم در دفاع از خود بیان داشت که برای من بسیار پرسش برانگیز است و از این رو می خواهم آن را در اینجا بیاورم. او گفت: «من خودم شخصا انسانی هستم که اعتقاداتی دارم. حالا در نوع اعتقادات با هم می تونیم بحث بکنیم. من خرافات رو اعتقاد ندارم. ولی در چارچوب کلی جامعه بدون دین و هرهری مذهب رو جامعه خطرناکی می دونم که امروز ولایت فقیه برای ما درست کرده. …«

کمی آنورتر:

«وقتی در جامعه ای ایمان نباشه، همه کار عملی است. پسر مادر رو می کشه، دخترا نقشه قتل پدر و مادر رو می کشن؛ مرد میره  زنش رو تیکه تیکه می کنه، زن میره یه مزدور می گیره که بیاد شوهرشو بکشه، پدر وسیله دزدیدن بچشو فراهم می کنه، … جامعه ای است که اخلاق نداره، اعتقادات نداره. پس عزیزان من، من اصلا با مذهب مخالفتی ندارم. مذهب در حوزه شخصی و زندگی فرد می تواند یک صافی باشد، می تواند یک مسئله مثبتی باشه که انسان رو از وارد شدن به خیلی از ورطه ها حفظ کنه.«

البته روشن است که من به هیچ رو قصد ندارم وارد بحث مذهبی با آقای نوری زاده شوم. آنگاه که از اعتقادات خود می گوید، حرفهایش به شدت متناقض می شود. من از او انتظار دارم که بداند که از دید علمی و تاریخی تفاوت میان خرافات و اعتقاد واقعی وجود ندارد. وارد این بحث شدن سخت است و کار دست انسان می دهد. اما این به خودش مربوط است. اعتقادات او به هر چیزی که می خواهد باشد، به خودش مربوط است. خود او نیز این را در مورد دیگران رعایت می کند. دشواری من با سخنان نوری زاده (که البته برای کاری که انجام می دهد و نقشی که در این روزها ایفا می کند، ارزش زیادی قائل هستم) با جمله هایی این گونه است که هر از چندی از او می شنویم:

–          وقتی در جامعه ای ایمان نباشه، همه کار عملی است.

–         جامعه ای که اخلاق نداره، اعتقادات نداره.

آقای نوری زاده از جمهوری چک چه می دانید؟ از فرانسه چه می دانید و از سوئد، نروژ، دانمارک و همین ایسلند که این روزها به خاطر آتش فشانش بر سر زبانهاست و اروپا را زمین گیر کرده است؟ از استونی و لتونی و این کشورهای بی دین و هرهری مذهب چه می دانید که به این سادگی این جملات را بر زبان می رانید؟

این کشورها که مردمان بی دین (یعنی کسانی که رسمی بیان داشته اند که به هیچ دینی اعتقاد ندارند) در آنها اکثریت دارند، پایین ترین آمار جنایت و کارهای خلاف اجتماعی را دارند. ایسلند بیشترین سرانه را در تحصیل کرده های دانشگاهی دارد. جمهوری چک گل سرسبد ادبیات و فرهنگ است، کشورهای اسکاندیناوی هم تقریبا در هر زمینه پیشرفت اجتماعی و ارزش های انسانی پیش رو هستند: حفظ محیط زیست، برابری حقوق اجتماعی، جنبش برابری زنان، حقوق بشر، پذیرش پناهندگان (و از جمله صدها هزار پناهنده قلابی و واقعی ایرانی) و دادن امکانات اجتماعی و رشد و رسیدن به مقام های دولتی و کشوری و چیزهایی که در رویا هم در کشور خودشان نمی توانستند ببینند…

از همسایه خودتان ایرلند مذهبی چه می دانید؟ سوءاستفاده جنسی کشیش های کاتولیک از کودکان، معلولین و عقب مانده های ذهنی همین شش ماه پیش در آنجا رسوا شد و تاکنون هزار کشیش (توجه کنید 1000 کشیش) را گرفته اند. در همین آلمان افتضاح کشیش های کاتولیک و پروتستان غوغا می کند. خود پاپ و برادرش نیز پایشان گیر است، هر چند با جرم های ساده تر چون کاربرد خشونت بدنی در برابر کودکان و یا اجازه کار مجدد به یک کشیش پدوفیل متجاوز.

جریان کشیش های آمریکایی هم یادتان است؟ کلیسای کاتولیک تاکنون تنها در آمریکا دو میلیارد دلار خسارت به قربانیان تجاوزهای آخوندهای کاتولیک به کودکان پرداخته است و البته با حکم و چماق دادگاه مدنی دنیوی. اگر دادستان به سراغشان نمی رفت، همه را به آخرت رجوع می دادند. همین پاپ ریاکار امروزی به یکی از قربانیان آلمانی تجاوز کشیش های کاتولیک که به او شکایت نامه ای نوشته بود، در پاسخ به او گفته بود که از خداوند برایش صبر و تحمل طلب کرده است. (در اینجا)

حال شما می آیید و می گویید: » … ولی در چارچوب کلی جامعه بدون دین و هرهری مذهب رو جامعه خطرناکی می دونم که امروز ولایت فقیه برای ما درست کرده. …«

عجب! جامعه ای که ولایت فقیه درست کرده بدون دین است؟ با شناختی که از شما  دارم، گمان نمی برم خود نیز چندان به درستی این سخنان خود اصرار داشته باشید. چون ادامه این حرفها به جاهای عجیبی می رسد و ناگهان خود را در جایگاهی می یابید که مجبور شوید بگویید: دین واقعی این نیست و آن است و آنچه است که فلانی و بهمانی و فلان روحانی والامقام نماینده اش بود و … آنگاه است که  گفتگو سخت می شود و ما خود را در همان بحث بی فایده می یابیم که سالهاست بسیاری از مذهبی ها تلاش دارند که نشان دهند که مذهب راستین این نیست و آن است و …

بله، مسیحیت و اسلام دو هزار سال است نمی توانند آن «دین راستین» را حتی در حرف نشان دهند و ثابت کنند که ارزش هایشان از «منشور جهانی حقوق بشر» والاتر و بهتر است.، چه رسد به این که آن را در جامعه ای پیاده کنند تا انسان معتقد، پاک و خوب ببیند که دین راستین هم می تواند وجود داشته باشد. مثلا هر کسی بر اساس اندیشه های آقای شریعتمداری و منتظری (خوب ها را نام می برم و می دانم که شما هم احترام زیادی برای اینها قایل هستید) زندگی کند، بهترین انسان است و بهتر از مردمان بی دین چک و فرانسوی و سوئدی زندگی خواهد کرد. آن وقت است که باید شما را به رساله های همین آقایان ارجاع دهیم و یاد شما بیاوریم که آقایان منتظری و شریعتمداری هم در رساله های خود احکام لازم برای سنگسار و طهارت و غسل و حیض و قطع دست و پا دارند.

حال، گمان برم برخی بیایند اینجا و بنویسند که: شما خارج از کشوری های اروپانشین از ایرانی در روستا خبر ندارید و … خوب این استدلالی است که شاید در دید نخست قابل قبول باشد و بتواند پشت هر کسی را که در خارج زندگی کند و دیدگاهی متفاوت داشته باشد، بر خاک برساند.  در مورد من درست نیست. من با شناخت همه اینها، اینها را می گویم و از همه کسانی که مردم ایران را کم فهم و ساده لوح می دانند، انتقاد می کنم. شعور مردم را و به ویژه همان مردم روستانشین از دید شما مذهبی ساده لوح را دست کم نگیرید. اگر دین را شخصی می دانید، در بیان و عملش قاطع باشید و کاری به آن نداشته باشید.به جای تبلیغ دین خوب و بد و «پروردگارعاشق خود» (که تنها در ذهن شما وجود دارد) و به جای توهین به آنهایی که «دین ندارند و هرهری مذهب» هستند، «منشور جهانی حقوق بشر» سازمان ملل متحد را تبلیغ کنید که من می دانم آن را کامل قبول دارید. آن را به مردم ایران بشناسانید، به جای این سخنان ابهام برانگیز و گمراه کننده.

شما باید به خوبی بدانید که خامنه ای و حکومت اسلامی بی دین و مذهب نیستند. آنها همان چیزی را نمایندگی می کنند که می اندیشند. یک روز بیایید و تمام کارهای اینها را بشمارید و بگویید که کدامش بر خلاف احکام اسلامی است. یک روز بیایید و به ما نشان دهید که کدام کار طالبان افغانستان خلاف اسلام است، کدام کار حکومت عربستان سعودی خلاف اسلام واقعی است. شما کشورهای کناره خلیج فارس را خوب می شناسید و من نیز در عربستان سعودی مدتی زندگی کرده ام. استدلال های جاری بر علیه اینها را می شناسم: قرائت خشن از اسلام، اسلام سلفی و وهابی و … تنها شعار می شنویم و تاکنون کسی نیامده با استدلال به ما بگوید که کدام کار حکومت اسلامی ایران و طالبان و عربستان سعودی با احکام صدر اسلام مغایر است و آن را بر اساس اسناد تاریخی موجود ثابت کند و نه بر اساس چرندیات ساخته و پرداخته های آخوندها و حلیه المتقین و کلینی و …

تاریخ اسلام و دیگر ادیان را ببینید.

علیرضا نوری زاده در همان جا می گوید: «من مکارم شیرازی را روحانی نمی دونم. من جنتی را روحانی نمی دونم. خسرو خوبان که روحانی نیست ..«

پس روحانی کیست؟ این سخنان خلط مبحث است. از شما انتظار نمی رود که ندانید که دست کم این سه مذهب غربی ابراهیمی و الهی هیچ کدام روحانیت نداشته اند و این حقه بازی کار آخوندهای مفت خور دین فروش این مذاهب است که ارگانی به نام روحانیت را صدها سال پس از ایجاد آن دین و مذهب ساخته و به آن افزوده اند. انگار مسیح که آن سخنرانی مشهور را کرد و کارش تنها رفتن به اینجا و آنجا و موعظه در دیاسفرا بود، مسیحی که یهودی به دنیا آمد و یهودی ماند و یهودی مرد، انگار می خواست دینی جدید ارایه دهد. چه رسد به این که بیاید و این همه ارگان های عریض و طویل و میلیاردر کلیسای کاتولیک با آن پاپ مفتش عقاید مرتجع کنونی به نام «بندیکت شانزدهم» و یا آن کلیسای مرتجع تر ارتدکس شرق و غرب و شمال و جنوب را پدید آورد. به همان جامعه انگلیس بنگرید. شما که می دانید که کلیسای آنگلیکن چگونه و بر اساس کدام دروغ و حقه بازی درست شد. بقیه شان هم همین است. قلابی و راستین ندارد. هر دروغی که هزار سال از آن گذشت که تبدیل به واقعیت و اصیل نمی شود. دست کم، دیگر نمی شود و با دانش و خرد امروزی دیگر نمی شود.

مسیح جانش را برای مبارزه با آخوندهای فاسد یهودی گذاشت. آنها او را به نام یهوه به صلیب کشیدند و آخوندهای مسیحی به نام  او، مردمان را سوزاندند و جنگ های صلیبی راه انداختند و اکنون نیز نامشان با تجاوز به کودکان و معلولین بر زبانهاست. در آخوندهای اسلامی نیز کمابیش همین وضع است، آخوندهای زرتشتی نیز پرونده شان به سپیدی کلاه سرشان نیست. کاست های ساسانیان که یادمان نرفته و …

با این سخنان و «بی دین و اخلاق» نامیدن آخوندهای حکومت اسلامی، شاید بتوان در کوتاه مدت این یا آن حقه باز را با معیارهای خودشان افشا کرد اما در دراز مدت آسیب فکری سنگینی به جامعه و نسل جوان کنجکاو و تشنه دانشی وارد می آورید که هر شب در پای برنامه پربیننده شما نشسته است. آنها را از تله حکومت اسلامی بیرون می کشید و به بیراهه دیگری می فرستید که حالا یکی دیگر بیاید و پنجاه سال دیگر روشن گری کند. پای مذهب را از برنامه خود کنار بکشید و بگذارید مردم خود قضاوت خود را داشته باشند.

شاید کسی بگوید که: جامعه ما مذهبی است و … یا شما در خارج از کشور نشسته اید و بیگانه هستید با واقعیت های جامعه …

روشن است که جامعه ما مذهبی است. کسی هم نمی خواهد به آنها بگوید که مذهبی نباشند. مذهب امری شخصی است و جایش در جامعه و خیابان و مجلس و دولت نیست. خوب یا بد، به کسی ارتباطی ندارد که کسی اعتقاد دارد یا ندارد و یا به چه اعتقاد دارد. اما چه کسی به ما اجازه می دهد تنها با این بیان که مردم ایران مذهبی هستند، خود نیز به تحمیق آنها ادامه دهیم و با این خود سانسوری که چون ممکن است به کسی برخورد، حقیقتی را که خود به آن معتقد هستیم، پنهان داریم و به آنها یا چیزی را سربسته بگوییم و یا دروغی بگوییم که گمان می بریم آنها دوست دارند بشنوند؟ ما هم بیاییم و چون آخوندهای شیعه حقه باز تقیه کنیم؟

زبان فارسی یک واژه دارد به نام «اخلاق». زبان های اروپایی دو واژه دارند: «مورال (Moral) » و «اتیک (Ethic)». «مورال» را در فارسی برابر اخلاق می دانند و برای «اتیک» واژه عجیب علم اخلاق را ساخته اند که اصلا گویا نیست. فرهنگ امروزی اروپایی در مسیری پیش می رود که «مورال» (اخلاق) را کم کم ضد ارزش بشناسد و آن را با دورویی و ریاکاری مشابه بداند. این جا به جایی سمانتیک دارد روی می دهد. ارزش های واقعی رفتار انسانی را در اروپا در اتیک می یابند و نه در «مورال». «مورال» به مذهب، سنت و هر آن چه که روی به گذشته دارد، تعلق دارد. «اتیک» به رشد تمدن امروزی، نظام ارزشی اجتماعی بر پایه ارزش های حقوق بشر تعلق دارد.

«مورال» ثابت است، دگم است. هزاران سال نیز که بگذرد، پیروان آن و به وِیژه مذاهب، اجازه تغییر آن را نمی دهند و اعتقاد دارند که اصالت باید حفظ شود، هر چه در گذشته بوده، بهتر است و آینده یعنی تیرگی و گمراهی و از میان رفتن اخلاق.  اما «اتیک» حرکت دارد و زنده است. «اتیک» با پیشرفت جامعه انسان پیشرفت می کند، ایستا نیست و هیچ گاه نگاه به گذشته ندارد. حال، اگر با این تعریف های من موافق هستید، برای ما توضیح دهید که آن اخلاقی که شما می گویید جامعه دین دار به آن معتقد است و خوب است،  کدام یک از این هاست و آن چه که «جامعه بی دین هرهری» ندارد، کدام یک است.

اگر کاظمینی بروجردی که در مخالفت با ولایت فقیه و حکومت حقه باز اسلامی اکنون در زندان است و از هر گونه امکاناتی محروم است، اگر آقای منتظری با شهامت آمد و گذشته خود و نقش خود را در ایجاد حکومت اسلامی و ولایت فقیه به انتقاد کشید و یا اگر همه آن روحانیونی که شما همیشه نام می برید و می گویید که انسان های شریفی هستند (که من نمی شناسم و از شما می پذیرم که انسان های شریفی هستند)، اگر اینها همه خوب و شریف هستند، از این رو نیست که اینها روحانی واقعی و راستین هستند، از این رو نیست که اینها نماینده دین واقعی و راستین هستند. از این روست که اینها انسان های متمدن و شریف امروزی هستند و از ارزش های امروزی حقوق بشری و تمدن و مدنیت تاثیر گرفته اند و نه از ارزش های هزار سال پیش.ارزش های امروزی هستند که اینها را به جایی می رسانند که بیایند از حقوق دیگران بگویند، از تسامح بگویند و یا سکولار باشند و بگویند که دین باید از سیاست جدا باشد. اینها را همین روزها و از انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب مشروطیت خودمان و دیگر جنبش های اجتماعی یاد گرفته اند و نه از آموزش های 1300 سال پیش که شمشیر همان گونه حرف می زد که کهریزک امروز.

اینها اگر به جای حوزه علمیه راه دیگری را در پیش گرفته بودند، شاید به خاطر شخصیت ویژه شان جایگاهی بسیار بهتر می داشتند و نقشی باز هم والاتر. نمی دانیم، ولی این گونه گمان بردن منطقی تر به نظر می آید.

آقای خاتمی آن روزهایی که مدیر کتابخانه ملی بود به یکی از دوستان من گفته بود که از این که این لباس روحانیت را بر تن دارد، شرمسار است ولی نمی تواند آن را درآورد. البته امروز دیگر بر همگان آشکار شده است که آقای خاتمی هر چند انسان خوبی است، ولی شهامت ندارد و تنها حرف خوب می زند. اشکالی هم نیست به شرطی که قدرت در دستش نباشد تا آن نکند که نکرد.

نباید برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت سیاسی (که افشای حکومت فاسد اسلامی است) خسارت سنگین درازمدت به جامعه وارد آورید. تریبون شما «پنجره ای رو به خانه پدری» جایگاه ارزشمندی است و شما خود خوب می دانید که در ایران و به ویژه در نسل جوان بازتاب گسترده ای دارد. چرا از هم اکنون پایه های آن چه را که درست می دانیم را درست نگذاریم به این بهانه که گویا جامعه آمادگی این را ندارد و آمادگی آن را ندارد؟ چرا دارد! من هم بر اساس تجربه شخصی خود و هم بر اساس پژوهش های دیگران بر این دیدگاه هستم که جامعه ایرانی ظرفیت پذیرش بسیار چیزها را دارد و اتفاقا ما خارج از کشوری های اروپا نشین تاکنون از جامعه ایران عقب بوده ایم و این جامعه را دست کم گرفته ایم، همان گونه که در جریان پیدایش جنبش سبز همه ما غافلگیر شدیم و در رویا نیز گمان نمی بردیم که چنین چیزی در ایران آخوندزده امکان پذیر باشد.

دیگر نوشته ها در همین زمینه:

–          نتیجه رفراندم یکشنبه در برلین: مذهب پایه ارزش های اخلاقی نیست

–          رسوایی جنسی جدید آخوندهای کلیسای کاتولیک در آلمان

–          کهریزک کلیسای کاتولیک … mea culpa

–          ادامه زمین لرزه در آلمان: سوء استفاده جنسی گسترده کلیسای کاتولیک از کودکان

–          جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

–          برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

–          آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

دیدگاه شما چیست؟


نتیجه رفراندم یکشنبه در برلین: مذهب پایه ارزش های اخلاقی نیست

دو روز پیش اتفاقی در برلین افتاد که بسیاری را در آلمان غافلگیر کرد. در یک رفراندم رسمی که با فشار کلیساها و محافل نزدیک به آنها در برلین برگزار شد، مردم شهر بر علیه ارایه مجدد مذهب به عنوان درس اجباری در مدرسه ها رای دادند. در مدرسه های برلین درس مذهب اختیاری شده است و به جای آن از کلاس هفتم تا دهم درس Ethic (علم اخلاق) به عنوان درس اجباری تدریس می شود. در مخالفت با درس اتیک، کلیساها، حزب حاکم دمکرات مسیحی، شخص خانم آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان (که خود کشیش زاده است) و شماری از دیگر شخصیت ها در جنبشی خواهان رفراندم برای اجباری شدن درس مذهب در مدرسه ها شدند. این همه پرسی دو روز پیش، 26 آوریل 2009 برگزار شد و به شکست سنگین و غیر قابل انتظار پیروان آن انجامید. از 2،4 میلیون نفر واجد شرایط تنها %29 شرکت کرده و ز میان شرکت کنندگان در این رای گیری ۳، ۵۱ درصد مخالف این طرح و ۴، ۴۸ با آن موافق بودند. در رای گیری تنها 350 هزار نفر به اجباری سازی درس مذهب در مدرسه رای مثبت دادند. با این حساب کلیسا حتی موفق نشد مسیحی هایی که خود عضو رسمی کلیسا هستند و در برلین تعدادشان به 1،5 میلیون نفر می رسد، را برای دادن رای بسیج کند. و این گویای بسیار چیزهاست.

در فارسی برخی هم اتیک را (از واژه یونانی ethos به مفهوم آداب و رسوم می آید) به «اخلاق» برگردانده اند و هم moral را. در حالی که این دو تفاوت کیفی دارند. اتیک «علم اخلاق» است و شاخه ای است از فلسفه کاربردی. در این راستا اتیک به آنچه که «اخلاق هنجاری» می توان آن را نام نهاد، به آن رفتاری می پردازد که «درست» است و ریشه های جامعه شناختى، زيست شناسى، روان شناسى و تاريخى آن را بررسی می کند. در این راستا اتیک ارزش های نوین بر اساس نیاز جامعه به وجود می آورد یا دست کم پایه های فکری آنها را ترویج می دهد.

Moral بیشتر اخلاق رایج است و آن چه که در هر جامعه ای عرف است و این می تواند در جامعه های مختلف متفاوت باشد. عرف هیچ گاه به ریشه نمی رود، چیزی را به سوال نمی کشد و به ویژه خود را هیچ گاه نقد نمی کند. یک مجموعه از چیزهای «خوب» و «بد» دارد و بسته به فرهنگ محلی «حرام» یا «حلال»، «مستحب» یا «مکروه» هستند. به چرایش کاری ندارد و گاه جلوی زیر سوال بردن آن را نیز می گیرد و این روشی است که همه مذهب ها همواره پیش گرفته اند.

در فرهنگ های اروپایی برخی اوقات moral با اخلاق دوگانه نیز مشابه گرفته می شود و بار منفی پیدا می کند. در حالی که اتیک بار مثبت دارد.

بیش از این نمی خواهم به این تعریف بپردازم که نه جایش اینجاست و نه من مرجع بررسی این مورد. نوشته های بسیار خوبی در باره اتیک وجود دارد که می توان به آنها پرداخت.

انتظار از اتیک این است که به انسان یک نظام ارزشی و یا به بیان دیگر ابزار لازم برای تشخیص «خوب» و «بد»، «درست» و «نادرست» را در رفتارها و دوراهی ها بدهد. این نظام ارزشی نمی تواند و نباید سنگ خارا باشد و باید همواره خود را با نیازها، دستاوردهای تمدن بشری و تعریف های جدید به روز کند. اگر پنجاه سال پیش آلوده سازی محیط زیست و گرمای زمین، مصرف بی رویه ثروت های طبیعی (آب، گاز، نفت، جنگل و غیره) برای کسی اهمیتی نداشت، امروز این چیزها «بد» و «نادرست» و حتی «ممنوع و قابل مجازات» شناخته می شوند. دیگر چیزها چون «حقوق بشر»، دمکراسی»، «کرامت انسان»، «حقوق حیوانات» و بسیاری مقوله های دیگر همگی دستاوردهای اتیک و برپایه تمدن بشری هستند. moral و برگردان فارسی آن به عنوان «اخلاق» چنین دستاوردی نمی تواند نشان دهد.

پایه این ارزش ها را اتیک می نهد و دیگر مدعیان ارزش ها اگر هم در گذشته چنین جایگاهی داشتند (که در آن تردید جدی است)، دیگر جنین جایگاهی ندارند. اتیک به آن ارزش هایی که ادیان به وجود آورده اند نیز می پردازد. اما مذهب ها همگی در تاریخ خود چنان بخش های سیاه و «گناه آلودی» دارند که دوره هایی که یکایک آنها اگر هم در خدمت پیشرفت بوده اند، اکنون رنگ باخته است و انسان امروزی دیگر جایگاهی برای آنها به عنوان مرجع اخلاقی قایل نیست. کلیسای کاتولیک با بیش از هزار سال تاریخ سرکوب اندیشه و علم، جنگهای صلیبی بر علیه مسلمانان و یهودیان، سوزاندن زنان و غیره، کلیسای پروتستان با اندیشه بنیادگرا، کالوینیسم، آنگلیکانیسم، دین یهود با نژادپرستی و تبعیض نهفته در «قوم برگزیده»، اسلام با سرکوب آزادی دگراندیشان، مقاومت با نوگرایی و اصرار بر درستی ارزشهای 1400 سال پیش،  خشونت رفتاری با هرگونه انتقاد و تمام آنچه که امروز شاهد آن هستیم و همه دین های دیگر، هیچ کدام جایگاهی در تعیین ارزشها و هنجارهای اخلاقی مورد نیاز جامعه امروز ندارند، حتی اگر این یا آن رفتار و عقیده مذهبی شان در راستای یک ارزش اخلاقی باشد. آنها به وجود آورنده ارزش های جدید بر پایه نیازهای جامعه امروز نیستند.

برای من روشن است که تا همین جا نیز انتقاد پیروان این دین ها که نام بردم، را به خود می کشم ولی اینها در باره دیگر ادیان و فرقه ها، کلیسای ارتدکس، بهاییت، شاهدان یهوه، آیین زرتشت و آنچه که به عنوان دین های شرقی نامیده می شود، نیز صادق است. همه ادیان و اندیشه های نزدیک به آنها در یک مورد مشترک هستند و آن اصرار بر اصالت گذشته و بهتر بودن آن از حال و آینده است. از دید آنها در گذشته همه چیز بهتر و سالم تر بوده و اخلاق بیشتر حاکم بوده است و همین از جمله دشواری های آنهاست که قادر به نوگرایی نیستند. از این رو اگر هم در گذشته در اینجا یا آنجا به پیشرفت یاری رسانده اند (چون گسترش علوم پایه در اسلام، رشد سرمایه داری در شرایط پوریتانیسم مسیحی، رشد اندیشه دمکراسی در ادیان هندی، رشد برخی از شاخه های علوم درکلیسای کاتولیک و غیره) در آنجا نیز این یاری آگاهانه نبوده بلکه همسویی غیرآگاهانه بوده است. شاید برخی بیایند و ایراد بگیرند که این یا آن تاثیر مثبت را ندیده ای و یکسویه رفته ای. این گونه نیست. ادیان در جاهایی اگر نقش مثبت نیز داشته اند، بر پایه آگاهی و شناخت نبوده بلکه بر پایه «حرام» و «حلال» و «بهشت» و «جهنم» بوده و از اینرو تداوم نداشته و پایدار نبوده است و در بهترین حالت به محدوده جغرافیایی خویش محدود مانده است. وگرنه چرا باید برای حفظ «ارزش» های مذهبی به پلیس و شلاق و خشونت متوسل شد؟ در حالی که همین انسان امروزی که گشت ارشاد و پلیس و متوعین و طالبان و گیس درازان یهودی و مورمون و غیره می خواهند به زور وادارش کنند که به «ارزش» ها حاکمان مذهبی گردن نهد، آزادانه و بدون هیچ گونه کتک و شلاق نگران آب شده یخ های قطبی، آلودگی محیط زیست، صلح جهانی، فقر و گرسنگی، افزایش جمعیت، برابری حقوق بدون توجه به نژاد، جنسیت، دین و اندیشه و ملیت، حقوق حیوانات وغیره است و در همین سالها دستاوردهای بسیار زیادی را سبب شده است (به عنوان نمونه حقوق حیوانات برای زندگی در شرایط مناسب با نوع آنها در قانون اساسی آلمان تضمین شده است. این تفاوت است که باعث شده مذهب اهمیت خود را در جامعه از دست بدهد چون هیچ گونه پاسخی برای این دشواری های بشر امروزی ندارد و در بسیاری جاها حتی خود مانع حل مشکل نیز هست؛ چون ممنوعیت طلاق و ممنوعیت جلوگیری از بارداری در کلیسای کاتولیک که مسبب بدبختی، فقر، فحشاء و افزایش جمعیت در آفریقا، آمریکای لاتین و چند جای دیگر است. برخی از دین ها کار را به جایی رسانده اند که بسیاری راه حل مشکل را در از بین بردن ادیان می بینند.

این بحث را می توان بسیار ادامه داد و کتاب های بسیاری در این باره وجود دارد. در چنین شرایطی چون رفراندم برلین این بحث دوباره آشکار می شود و به روشنی می توان این درگیری فکری مذهب ها با دنیای امروز را دید.

مردم برلین در چنین فضایی در این رفراندم شرکت کردند و این نتیجه را نشان دادند. در برلین درس اتیک کماکان اجباری و مذهب درس اختیاری خواهد بود. این که در فرانسه کاتولیک اکنون بیش از 60% مردم به هیچ دینی اعتقاد ندارند و اسپانیا و ایتالیای جایگاه واتیکان نیز در همین راه هستند، این که همین ایران خودمان از سوی بسیاری از پژوهشگران به عنوان کشوری با درصد سکولاریسم بالا و اعتقادات مذهبی سست نسبت به تمام کشورهای منطقه تخمین زده می شود، هیچ کدام بدون دلیل نیست.

همین امروز، چند ساعت پیش  پاپ اعظم، جناب راتسینگر که بر خود آن نام قلابی و عجیب و غریب «بندیکت شانزدهم» را نهاده است، پس از سه هفته که از زلزله آکیلا در ایتالیا می گذرد، از آنجا بازدید کرد. گمان می کنید او در آنجا به مردمی که همه چیز خود را از دست داده اند، چه گفت؟ گفت: «حضور من در اینجا نشانگر این است که خدا شما را فراموش نکرده است.» چنین تکبری تنها از امثال او می تواند بر آید. حدود دو سال پیش نیز او از «گوسفندان گم گشته» خود خواسته بود که به زیارت «امامزاده» ای در دهی به نام «لور» در فرانسه بروند. او گفته بود که هر کس یک بار به زیارت آنجا برود، تمام گناهانش تا آن لحظه بخشوده خواهد شد. جمکران سلام می رساند.

اخلاق نزد ایرانی است و بس! 50 هزار تومان در پله ها …

یکی از دوستان چندی پیش جریانی را که برایش اتفاق افتاده بود، برایم بازگو کرد که اکنون در اینجا می آورم. داستان از زبان اوست، همان جور که گفته است.

برای انجام کاری رفته بودم به اداره ثبت احوال. کارم نزد یکی ار مدیران گیر کرده بود و مرتب بهانه این و آن را می آورد. آدمی بود ریشو و همیشه با تسبیحش سرگرم ورد و دعا بود. به یکی از همکاران که او را می شناخت، جریان را گفتم. خندید و گفت: او نرخش 50 تومن است. گفتم یعنی چه؟ گفت: یعنی او منتظر است که 50 هزار تومان به او بدهی تا کارت را انجام دهد. من ماندم که چطور این کار را انجام دهم. نه به این کار وارد بودم و نه به فکرم می رسید که این آدم به این ریش و تسبیح این کاره باشد. به هر حال نقشه اندیشیدم و رفتم آنجا. 50 هزار تومان در پاکتی گذاشتم که بروم به او بگویم که این پاکت را در پله ها یافته ام و شما این را به صاحبش بدهید. اگر این کاره بود که می گیرد و برای پاکی من هم دعا می خواند. اگر هم نبود، اتفاقی نمی افتد.

در میان راه به خود گفتم 50 هزار تومان زیادش است و 20 هزار تومان آن را برداشتم. سپس داخل دفترش رفتم و همان جور گفتم. نگاهی کرد و پرسید این چقدر است؟ گفتم 30 هزار تومان. گفت: آخه یه بنده خدا الان اینجا بود و گفت 50 هزار تومان گم کرده است. نکند شیطان به جلدت رفته و 20 هزار تومان آن را برداشته ای؟ من نیز گفتم: بله، ببخشید. من 20 هزار تومان آن را برداشتم. کار شیطان بود.

این گونه بود که کار من راه افتاد.

در اخلاق ایرانیان هیچ گاه تردید نکنید!

نکته

هر انزجار اخلاقی معمولا از

– 50% حسادت،

– 45% ناتوانی و

– 5% اخلاق

تشکیل می شود.

نویسنده: خودم

گوینده یا صاحب: نمی دانم. فکر کنم آدم بدون اخلاقی بوده است.