«زبان بدن» مرد ایرانی و دیگر چیزها

پیش از این که به این بپردازم که چه می خواهم بگویم، باید کمی حاشیه بروم تا کار خود را نیز آسان تر سازم. چون می دانم که پرداختن به این مورد کار ساده ای نیست. چون موردی است که زاویه های متفاوت دارد و به هرکدام که نرسی، کارت تک بعدی شده و توازن منطقی اش به هم می خورد. به ویژه که در برهوت خشک عربستان دسترسی به یک کتاب نیز ندارم. تنها چیزی که در اینجا زیاد یافت می شود، وقت است!

به نظر می آید که روشنفکران ایرانی کم کم از حرفهای گذشته از نوع دایی جان ناپلئون در یافتن مقصر خارجی برای فلاکت های داخلی دست بر می دارند و بیشتر با نگاه انتقادی در آینه می نگرند. در این سال ها بررسی ها و تبادل نظر های خوبی پیرامون ویژگی های فرهنگ ایرانی و عقب ماندگی هایش، نقش مهم دروغ گویی و ریاکاری در فرهنگ انسان ایرانی و نکته های پیرامون آن انجام یافته است. در این راستا بزرگان فرهنگ ایرانی در این سال ها بررسی های با ارزشی انجام داده اند که اکنون نمی توانم در اینجا بیاورم چون دسترسی ندارم. با این وجود باید به این مورد نیز توجه کرد که افراط و تفریط خیلی وقت ها دو روی یک سکه هستند. تا دیروز خودمحوری و خود را مرکز جهان و هر تمدن بشری دیدن و هر ناکامی و فلاکت خود را ناشی از توطئه دیگران و دشمنان دانستن و اکنون به آن سو بر افتادن و خودباوری را به زیر انجماد رساندن! این خطر به هر حال وجود دارد تا زمانی که به نقطه تعادل در میان این دو برسیم.

یک جنبه جدی مورد بررسی پیرامون ریاکاری و دو چهرگی فرهنگ ایرانی است. آن چه که در اینجا می خواهم بنویسم، در ادامه این مورد ولی تنها با تمرکز روی رفتار مرد ایرانی است. تنها می خواهم روی یک نکته ویژه دست بگذارم و منتظر انتقاد احتمالی بر یک سونگری و ندیدن این جنبه و آن یکی جنبه و شرایط تاریخی باشم. اما هدف من بیشتر طرح بحث است و تبادل نظر با دیگران. امیدوارم دیگران با صلاحیت بیشتر این مورد را بشکافند و زوایای بیشتری را برایمان باز کنند. این حاشیه روی یکم!

از Body Language یا «زبان بدن» چیزی شنیده اید؟ این واژه ای است که ارتباط و انتقال پیام هایی را می رساند که اعضای بدن، لباس، حالت چهره یا بدن به شکل یک مجموعه واحد در کنار استفاده از زبان یا بدون استفاده از آن به شکل ناخودآگاه انتقال می دهند. این تعریف هر چند که به نظر می رسد که روندی ارادی باشد، اما این گونه نیست. سخن بر سر انتقال پیام به طور غیر ارادی و ناآگاهانه است. به بیان دیگر بدن ما چیزهایی را نشان می دهد و فاش می سازد که شاید ما نخواهیم کسی از آنها آگاه شود. از این روست که برخی از «علوم کاربردی» و شبه علوم (pseudoscience) تلاش در یافتن رمز های «زبان بدن» دارند با هدف هدایت آن و یا خواندن «پیام» های بدن دیگران. در این راستا بازار مکاره ای نیز به راه افتاده و گروهی شارلاتان نیز دکان هایی باز کرده اند و به مردمان ساده اعتماد به نفس را کیلویی در پاکت می فروشند تا یک شبه ره صد ساله روند.

انسان بدون آن که بخواهد، پیام هایی را با بدن خود می فرستد و دریافت می کند. حرکت ابرو و چشم و نگاه، دستها، شکل ایستادن، نشستن، درجه حرارت دست و چیزهای دیگر همه پیام هایی را به محیط اطراف و دیگران انتقال می دهند. گیرندگان این پیام ها اگر آنها را درک کنند، آن چه لازم دارند را می گیرند. برخی اوقات خود نیز آن را درک نمی کنند ولی بدن آن ها ناخودآگاه پاسخ لازم یا غیرلازم را می فرستد. یکی از موقعیت هایی که به این چیزها توجه می شود، مصاحبه های کاری است. سیاستمداران و کسانی که روی صحنه و مورد توجه افکار عمومی هستند، نیز اگر آموزش دیده باشند، به این چیزها توجه دارند و تلاش در هدایت آن دارند. خوب، حاشیه روی دوم هم تمام. چون مورد این نوشته زبان بدن نیست و من نیز متخصص آن نیستم.

اکنون بیاییم با عینک برخی از معیارهای «زبان بدن» به پدیده مرد ایرانی بنگریم و ببینیم که چه می یابیم.

نه، یک حاشیه سوم هم بروم: موجود مورد نظر من که نامش مرد ایرانی است، شما نیستید. خودم هم نیستم. آن یکی است. بنابراین به خودتان نگیرید. شما استثنایی هستید. مرد ایرانی مورد نظر من آنی است که در خیابان راه می رود. سوار مترو و اتوبوس می شود. کارمند بانک و ثبت احوال است و کار شما را راه می اندازد. برایتان روضه می خواند و وقتی با هواپیمای کولردار به مکه مکرمه می رود، پارچه به دیوار خانه خود و همسایه خود آویزان می کند. کنار خیابان بایستید و نگاه کنید. همین که الآن از کنارتان رد شد. خودش است! او مرد ایرانی است. همان خواروبار فروش است که وقتی می پرسید «آقا چقدر شد؟» در پاسخ می گوید: «قابل ندارد.»

او عادت دارد وقتی راه می رود، کمی خود را به جلو خم کند. به نظر می آید که یاد اجداد خودش در چند مرحله قبل از تکامل افتاده است. هنگام راه رفتن معمولا سرش پایین است و آن پایی را که به جلو می گذارد زانویش را هنوز راست نکرده، گام بعدی رابر می دارد. شانه هایش تمایل به جلو دارند و پشتش صاف نیست و کمی قوز می کند. پیام: او اعتماد به نفسش پایین است و خودش خود را حقیر می داند. ولی خودش معتقد است که آدم باید افتاده باشد. کلی صفت برای این رفتار دارد و کلی سخن از بزرگان خود بلد است: «درخت هر چه بارش بیشتر، سرش افتاده تر.» متین است، محجوب است، سنگین است و بسیار صفت خوب دیگر دارد.

وقتی ایستاده اگر دستش به سینه باشد، شانه هایش به جلو تمایل دارند و قفسه سینه اش رو به درون است. اگر در مقابل رییس یا کسی که از او حساب می برد، ایستاده باشد، دستهایش را به هم در جلویش جفت کرده است. پیام: او نوکر صفت است.

در این سال های اخیر مد شده که تسبیح دست می گیرد و وانمود می کند که دارد ورد می خواند. این یکی دیگر شاهکار است. هنوز تاریخچه تسبیح را نمی داند که از شرق آمده و نه از جنوب غربی، در اساس ربطی به اسلام ندارد و آن را در سده های پیش به دستش داده اند تا در حضور دیگران با جای دیگرش بازی نکند. پیام: بدون تفسیر!

طرفدار مد نیز هست. اکنون سی سال است که مد شده که پیراهنش را اطو نکرده و روی شلوارش بیندازد. به لباسش توجه کنید. بیشتر کت و شلوار می پوشد و یقه پیراهنش نیز باز است. شلوارش کمتر خط اطو دارد و کتش یک شماره به تنش بزرگ است. گویا هنوز به خود شانس رشد می دهد و یا با قد خودش مشکل دارد. دکمه های کتش نیز معمولا باز است. آخر شلختگی با این پیام: روی قول او نمی توانید حساب کنید و قابل اعتماد نیست. وقتی او به خودش توجه ندارد، به شما هیچ گاه توجه نخواهد داشت.

ریشش را هم هر سه چهار روز می تراشد. آن هم در آخر هفته. در میان هفته ریش را برای خودشیرینی برای رییس و حراست و آخوند و هر چه آدم قدرت دار است، از جمله برای پیش برد کارش در اداره و شهرداری و ثبت احوال لازم دارد. زنش از دست او چه که نمی کشد!

به خودش می گوید ارباب رجوع. ولی وقتی پایش را به اداره ای می گذارد، حقیر و مفلوک است و زبان التماس دارد که کارش زودتر راه بیفتد. برایش هم در اساس اهمیت ندارد که پیش از او چند نفر دیگر نیز هستند. اگر آن طرف میز نشسته باشد، خدایگان است و به هیچ کس پاسخگو نیست. سرش به کارش است و به «ارباب رجوع» نگاه نمی کند و عادت دارد که حرف او را مرتب قطع کند.

به قول خودش سی سال است در صف می ایستد ولی فرهنگ صف را هنوز نمی داند. همیشه در کنار نفر جلوی خود ایستاده و نه پشت او. اگر طرف چیزی نگوید، کم کم جلوی او می ایستد. وقتی هم که کسی جلویش می ایستد، برایش سخت است به او گوشزد کند و حواله اش می دهد به امام زمان. و یا خودش را جلوی او می اندازد که غیر مستقیم بگوید که نوبت من است نه تو! در بانک نیز در یک وجب جا، هنوز کار جلویی تمام نشده، حواله و پولش را در دریچه می گذارد. یعنی زودباش!

وقتی با کسی یا کسانی به در می رسد، امکان ندارد از در رد شود. باید تعارف کند و در این راستا به زور نیز متوسل شده، دستش را به پشت آن یکی گذاشته او را با خشونتی نسبی به جلو می راند. با هم رقابت دارند که به آن یکی نشان دهند که حقیرتر از اویند.

وقتی کسی می آید که شاید از او چیزی به مرد ایرانی بماسد، جلویش بر می خیزد یا از آن زشت تر نیم خیز می شود و لبخندی مصنوعی در میان ریش سه روزه نقش می بندد. یعنی وظیفه ام را در نوکری انجام دادم. آن یکی نیز به شکل آشکار خم می شود و یک دستش را روی سینه می گذارد. گذاردن دست روی سینه که دیگر ابراز حقارت و نوکری آشکار است و نیازی به تفسیر ندارد.

مرد ایرانی این کارها را انجام می دهد تا از یک سو به هدف خود برسد و از سوی دیگر انتظار دارد که برای خودش نیز این کارها را انجام دهند.

اعتماد به نفس پایین و احساس حقارت یک سوی سکه ای است که سوی دیگر آن تکبر است. اگر به دقت بنگرید تکبر را به ویژه در آدم های ضعیف می بینید. انسان های با شخصیت قوی و متکی به خود، این رفتارها را به کار نمی گیرند و زبان بدن آنها اینگونه پیام ها را منتقل نمی کند. هر کسی با تکبر با شما رفتار کرد، می توانید به این شک کنبد که شخصیت قوی داشته باشد. کافی است کمی دقت کنید. حتما نقطه ضعف ها را خواهید یافت.

دوچرخه های مسابقه ای را دیده اید؟ در بالا دوچرخه سوار شانه هایش به جلو و سرش خم و رو به پایین و در پایین با پا در حال ضربه زدن به پدال است. مرد ایرانی «دوچرخه سوار» است. از بالا (قدرت) حساب می برد و پایین دستی ها را با پا می کوبد. اینجا تکبر و حقارت را با هم می بینید.

هیچگاه حرفش را روشن نمی زند. از او نمی توانید قولی بگیرید که انجام دهد. او برای رسیدن به هدف هر دروغی لازم باشد می گوید چون نظام اخلاقی برای سنجش ندارد. البته به تقیه اعتقاد دارد و نمی داند که تقیه بخشی از فرهنگ ایرانی است و به اسلام ربطی ندارد.

دو هزار و پانصد سال است که مرد ایرانی در برابر قدرت حاکم دولا راست می شود. او برای خود ارزش قایل نیست و هنگامی که در برابر اعلیحضرت به زانو افتاده است، «قربانت گردم» از دهانش نمی افتد. همان گونه که امکان ندارد نامه بنویسد و آن را به «بسمه تعالی» شروع نکند. نه به این اعتقاد دارد و نه به آن. ولی این را می داند که برای رسیدن به هدف باید اینگونه بود.

اگر به جای حکومت اسلامی یک حکومت سکولار بیاید، مصرف خمیر ریش پنج میلیون برابر می شود و خیاط ها باید شب و روز کراوات بدوزند.

کی بود این روزها اعتراض می کرد که چرا از مرد ایرانی خبری نیست وقتی اراذل و اوباش ارشاد به جان زن و دختر خودش می افتند؟ چرا خبری نیست؟ هست. او کنار خیابان ایستاده و از فاصله امن تماشا می کند.

یک روز که از فاصله امن مشغول تماشای گشت ارشاد بودم که یک مرد و زن را به خاطر حجاب نامناسب گرفته بود، زن ساکت ایستاده بود و چیزی نمی گفت. مرد مفلوک می لرزید و التماس می کرد: جناب سروان ببخشید. دیگه نمی ذارم اینجوری بیاد تو خیابون. من خودم ضمانت می کنم. …اگر تکرار کرد طلاقش می دهم …

آن یکی مرد ایرانی در اونیفورم پلیس داشت با شنیدن این حرفها پادشاهی می کرد. عجب قدرتی! زن طرف و آن زن فاطمه چماق ارشادی هر دو ساکت به تماشا ایستاده بودند.

کی بود می گفت مرد ایرانی غیرت ندارد و در زمانی که کشور غرق مشکلات گوناگونی چون درگیری هسته ای، دخالت حکومت در کشورهای همسایه و آن طرفتر، تورم و هرج و مرج اقتصادی و احمدی نژاد است، مرد ایرانی نیز سرش گرم است. او نیمکت پارک روبروی خانه اش را که از پنجره اش پیداست، اره کرده به دور می اندازد تا روی آن دختران و پسران جوان ننشینند و دست هم را نگیرند. آخر او زن و دختر و پسر جوان دارد.

مرد ایرانی که در خیابان و اجتماع حقیر و خاک بر سر است، در درون خانه اش پادشاهی است مقتدر و روی حرفش حرف نیست. به ویژه که صدای آن حرف زنانه نیز باشد.

اکنون که زن ایرانی کمپین جمع آوری امضاء برای برابری راه انداخته است، مرد ایرانی معلوم نیست کجاست. گویا به او مربوط نیست. زن ایرانی دانشگاه ها را پر کرده است و مرد ایرانی را باید هل بدهند به درون دانشگاه و برایش سهمیه در نظر بگیرند تا با رتبه پایین تر برود بنشیند آنجا.

همین یارو که الان از کنارمان رد شد. او مرد ایرانی است. فکر می کنید او می تواند پیشرو باشد و چیزی را تغییر دهد؟ شما شاید، ولی او؟ اینجوری گمان نکنم.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin