نظم فکری مهندس و بی نظمی آن

یک مهندس خسیس ترین بشر در دنیاست. اگر آخر خست نباشد، نمی تواند مهندس باشد. چون کار مهندس طراحی راه حل برای یک مشکل و رسیدن به آن با کمترین هزینه، کمترین زمان و با بیشترین دستاورد و کیفیت است. از این روست که مهندس باید همواره دنبال صرفه جویی باشد، دنبال این باشد که همه چیز را منظم، سیستماتیک و روتین کند و همواره آن را بهینه سازد. این گونه است که نخستین کامپیوتر دنیا در 60 سال پیش که تنها جمع و تفریق بلد بود، به اندازه شهر نیویورک برق مصرف می کرد. مهندس باید آن را به آنجا می رساند که امروز هست و این هم پایان راه نیست. بنابراین مهندس باید بر اساس نگرش خود از یک سو طرفدار زندگی روتین و روزمره باشد و از سوی دیگر همواره آن را به هم ریزد تا آن را بهینه سازد و این یعنی درگیری همیشگی فکری با نظم موجود، به هم ریختن آن برای ایجاد نظمی دیگر؛ زندگی در تناقض.

پانوشت:

دوباره دیدم که برخی در بحث پیرامون تقلب انتخاباتی حکومت اسلامی واژه عجیب و غریب «مهندسی انتخابات» را به کار می برند. به راستی که چه غیر مسئولانه و بی فکری است این کار!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– «مهندسی انتخابات» یا کاربرد نادرست واژگان؟

نگاهی دیگر به خیابان های تهران

این نوشته جالب با ایمیل به دستم رسید که نمی دانم از کیست.
نویدار
==========================

۱۶ آذر به انقلاب ختم می شود. ادامه ی انقلاب به آزادی می رسد. اما تا رسیدن به خود تندیس آزادی باید همچنان ادامه داد. جمهوری اسلامی با آزادی فاصله دارد. در حالیکه در ظاهر با هم در یک امتداد هستند اما فاصله مطمئنی باهم دارند. جمهوری اسلامی با رسیدن به رودکی تمام می شود اما آزادی همچنان ادامه دارد. انگار که جمهوری اسلامی تمام توانش در همراهی با آزادی تا همان رودکی بوده است.
ملت خیابان کوتاهی است که با رسیدن به جمهوری اسلامی پایان می پذیرد.
سفارت انگلیس هم در جمهوری اسلامی قرار دارد.سفارت روسیه با اینکه در نوفل لوشاتو قرار دارد اما آن هم به جمهوری اسلامی نزدیک است.
اگر از انقلاب به آزادی و جمهوری اسلامی بخواهید برسید٬ مسیرها در تضاد با یکدیگر هستند.برای رسیدن به آزادی باید انقلاب را ادامه داد و برای رسیدن به جمهوری اسلامی باید از آزادی و انقلاب فاصله گرفته و انقلاب را رو به پایین رفت.
ایران هم خیابانی است که فقط عده ای خاص با عقایدی خاصتر در آن جای دارند.
پاسداران همان سلطنت آباد سابق است.فقط اسمش عوض شده.جهت همان جهت و شیب همان شیب است.
نبرد به پیروزی می رسد. ….و برای رسیدن به فرجام به هنگام باید رفت.

هوش زیاد ایسنا

این خبر را خبرگزاری باهوش ایسنا آورده است:

البته گمان کنم باید این گونه می نوشت: «هوش زیاد می تواند موجب خطا در نگارش جملات می شود!»

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

اندر احوال ایران و ایرانیان …

این روزها که هر چه پیرامون ایران است را می خوانم، دوباره یاد این سخن جورج برنارد شاو می افتم:

«خانه ام را هرگز ندیدم چه شکلی است. چون که هیچ گاه خارج از آن نبودم.»

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

زبان فارسی زنانه

در علوم اجتماعی شاخه هایی وجود دارند که زمینه تحقیقشان پیرامون ویژگی های جنسی زن و مرد در (Gender Study) زمینه های گوناگون است؛ از جمله در جامعه شناسی و زبان شناسی و به ویژه در زمینه مشترک این دو یعنی در زبان شناسی اجتماعی (Socio-linguistics). ما پدیده ای هم به نام زبان زنانه و زبان مردانه داریم که هم از زاویه زبان شناسی و هم از زاویه جامعه شناسی به آن پرداخته می شود و فمینیسم هم به آن علاقه ویژه ای دارد که البته پرداخت بیش از این به این چیزها کار من نیست. ولی دوست دارم اهل فن دو نکته جالب را که تنها در زن ایرانی یافت می شود را برای ما بشکافند. یکی کاربرد واژه های «وا» و «اوا» در زن ایرانی است. زن ایرانی هر وقت از چیزی تعجب می کند می گوید: «وا!!» و یا اگر می خواهد با حرفی همین الان و فوری مخالفت کند، با لحن پرسشی-تعجبی می گوید: «اوا؟!»

زبان شناسان فارسی به ما بگویند که این دو واژه از کجا آمده اند و چرا تنها زن ایرانی از آنها استفاده می کند.

دوم این که در همین حالت که زن ایرانی حسابی تعجب کرده است یا غافلگیر شده است، با دست راست به پشت دست چب خود می زند و با همان لحن پرسشی-تعجبی می گوید: «اوا؟!» حالا شاید یکی چپ دست باشد و بگوید نخیر، من با دست چپ به پشت دست راستم می زنم.

الان که فکر می کنم گمان کنم در زنان دیگر کشورهایی که می شناسم، چنین حرکت ویژه زنانه که ویژه فرهنگ خودشان باشد را ندیده باشم. شما چه فکر می کنید؟

نکته

ایرانی که گواهینامه رانندگی می گیرد و در خیابان ها و جاده های ایران رانندگی می کند مانند کسی است که یک زبان بیگانه یاد گرفته ولی تنها ناسزا بلد است بگوید.

نکته

اگر از اتاقی که در آن سه نفر هستند، چهار نفر بیرون بیایند، باید یک نفر را به درون اتاق برگرداند تا دیگر کسی در اتاق نباشد.