لیبی: قذافی در سراشیبی سقوط

از دیروز خبر پشت خبر می رسد. کار قذافی ساخته است. گویا تقریبا تمام طرابلس  در اختیار شورشیان است. این که قذافی کجاست، هنوز روشن نیست. دیروز شورشیان اعلام کردند که سه فرزند قذافی و از جمله سیف الاسلام را دستگیر کرده اند که حکم دستگیری اش از سوی دادگاه لاهه صادر شده است. اما امروز صبح سیف الاسلام در برابر هتلی میان پیروانش در برابر دوربین تلویزیون های بین المللی طرابلس ظاهر شد. ظاهرش هم شبیه کسی که دستگیر شده باشد نبود. کلی هم شعار داد و قول داد که لیبی را پس می گیرد. جنگ است دیگر با ابزار جنگی و زبانی و روانی.

سیف الاسلام  دستگیر شده باشد یا نه، پدر دیوانه اش در طرابلس باشد یا نه، دیگر تاثیری در روند رویدادها ندارد. شورشیان همه شهرهای مهم را گرفته اند و برای سقوط کامل رژیم قذافی تنها می تواند چند روز تفاوت داشته باشد.

برای لیبی خوشحالم. دیوانه ای که 42 سال خود را نماینده خدا روی زمین می خواند و از ابتدایی ترین فرهنگ و تمدن بشری بری بود، تنها می تواند سرنوشتی چون این داشته باشد. از سوی دیگر زمینه برای نگرانی وجود دارد. تازه ابتدای بازی است. شادی مردم لیبی و صلح دوستان جهان به زودی فرو می نشیند. لیبی مشکلات فراوانی دارد که به زودی در روند بازسازی قدرت دولتی و اقتصاد کشور خود را نشان خواهد داد. به برکت قذافی در این کشور پدیده ای به نام جامعه مدنی وجود ندارد. مردم کماکان در قبیله ها زندگی می کنند و هویت خود را اینگونه تعریف می کنند. واژگانی چون حق شهروندی، سازمان های غیردولتی، صنفی، احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد، اپوزیسیون و غیره، همه و همه برای جامعه لیبی بیگانه هستند. تنها چیزی که مثبت است، ضعف بنیادگراهای اسلامی است که قذافی دشمن سرسخت آنها بود. اما در عراق دوران صدام حسین نیز چنین بود و دیدیم که چگونه القاعده و تندروهای سنی و شیعه و نوکران حکومت اسلامی ایران آنجا را به آتش کشیدند. در افغانستان نیز همین گونه شد و حال باید دید در لیبی چه می شود. لیبی نه تنها با مصر و تونس در رابطه با ساختارهای جامعه مدنی تفاوت های اساسی دارد، بلکه حتی از سوریه و یمن نیز در این زمینه ها عقب تر است. نه حزبی وجود دارد و نه اتحادیه ای، نه رسانه مستقل و نه قانون اساسی که دست کم بخشی روی کاغذ قابل قبول باشد، نه انتخابات و نه پارلمان و نه دادگستری مستقل. دستاورد اجتماعی قذافی نزدیک به هیچ است. او خداوندگار روی زمین بود، قانون را خودش تعریف و تصویب می کرد، چیزی به نام سوسیالیسم سبز که اندیشه های یک آدم مغشوش کم سواد در باره عدالت اجتماعی و سوسیالیسم آفریقایی را نشان می داد، را در «کتاب سبز» خود داستان سرایی کرده بود و همگان باید آن را به عنوان قانون اساسی حفظ می کردند.

یادمان باشد که قذافی 42 سال در لیبی حکومت کرده است. در این 42 سال هیچ حرکت اعتراضی که قابل توجه باشد، در این کشور روی نداد. مردم لیبی او را پذیرفتند و 42 سال با او زیستند. این 42 سال بسیار معنی دار است. ملت هایی که دیکتاتورها را می پرورند، پشت آنها می ایستند و یا دست کم آنها را تحمل می کنند، یک شبه شهروند و مدنی نمی شوند. امروز همگان در لیبی دشمن قذافی شده اند. دیروز اینها کجا بودند؟ کدام حرکت اپوزیسیون که می شد آن را جدی گرفت، در این سالها به وجود آمد؟ هیچ! شورای هماهنگی شورشیان که از سوی دیگر کشورها به عنوان دولت لیبی به رسمیت شناخته می شود، از هم اکنون دچار اختلاف است. قبیله های گوناگون در آنجا منافع خود را دنبال می کنند. آیا اینها از تجربه دیگر کشورها درس می گیرند و می توانند منافع ملی را در نظر گیرند به جای تنگ نظری های قبیله ای؟ باید دید!

اگر حکومت جدید لیبی قذافی وپسرانش و همه آنهایی که تحت تعقیب بین المللی هستند را (اگر بتواند زنده بازداشت کند) به دادگاه لاهه تحویل دهد و یا در شرایط عادلانه برابر قوانین جاری لیبی (که خود قذافی تعریف و تصویب کرده است) محاکمه علنی کند، نشان داده است که جامعه لیبی ظرفیت و توانایی این را دارد که به دیکتاتوری و توحش پایان دهد و راهی جدید برود. اما اگر آنها چون رومانی چائوشسکو را در خیابان اعدام کنند و یا چون خمینی در پشت بام مدرسه علوی گروهی را اعدام کنند، آنگاه است که دور تسلسل دیکتاتوری و جنایت ادامه خواهد یافت.

بخشی از دولت های اروپایی این روزها در رابطه با لیبی دچار مشکلاتی شده اند. یادمان هست که در ابتدای ناآرامی ها در لیبی، همین آقای سرکوزی بود که گفت فرانسه برای کمک با لیبی برای خواباندن شورش آماده است. ایتالیا که همیشه یار قذافی بوده است، موضع مشابهی داشت. وقتی که ارتش قذافی در بنغازی شروع به سرکوب کرد، آمریکا و انگلیس درسازمان ملل خواستار دخالت جامعه بین المللی شدند.  فرانسه و ایتالیا موضع خود را اصلاح کردند و شدند پیش آهنگ دخالت نظامی. در این میان نوبت آلمان بود که آبروی خود را ببرد و در زمانی که همه دولت های غربی در شورای امنیت به این قطع نامه رای مثبت دادند، وزیر خارجه بی هویت آلمان رای ممتنع داد و آلمان را در کنار چین و روسیه قرار داد؛ دوکشوری که تنها چیزی که نمی فهمند، حقوق بشر و دمکراسی است. به هررو، سرکوزی یا به قول برخی از فرانسوی ها سرکوزی نژاد، برلوسکونی و وستر وله، هر کدام به شیوه خود نمونه های خوبی از بی هویتی و بی پرنسیپی هستند.

دیروز مصر و تونس، سپس یمن، امروز لیبی، فردا سوریه و پس فردا ایران؟  خواب سید علی خامنه ای و احمدی نژاد و دیگر زمامداران حکومت اسلامی باید این روزها پریشان باشد، هر چند که دیکتاتورها احمق نیز هستند و گمان می برند آنها اشتباه دیگر دیکتاتورها را نخواهند کرد.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک

انتشار عکس های پلیسی هانیبال قذافی در سویس و ادامه داستان جهاد بر علیه سویس

قذافی: هر کس مرا دوست ندارد، بمیرد

قذافی: هر کس مرا دوست ندارد، بمیرد

دیوانه را دیدید؟ همان که تنها تاکنون در خارج از کشورش این گونه خطاب می شد؟ شاه او را ابله خطاب می کرد و آمریکایی ها سگ زنجیری خاورمیانه! در نیویورک به دنبال هتلی می گشت که سقفش بلند باشد تا بتواند در اتاق هتل خیمه اش را برپا کند.

دیروز از سوراخ موشی که در طرابلس برای این روزها ساخته بود، بیرون آمد و گفت: هر کس که مرا دوست ندارد، بمیرد. من به شماها نیاز ندارم. و ساندیس خورهایش را در این ساعت ها مسلح کرده تا مردم کشورش را قتل عام کنند. دیکتاتورها احمق هستند و این یکی در سده بیست و یک از همه شان گویا احمق تر است که گمان می کند بن علی و مبارک اشتباه کردند که میدان را خالی کردند. فراموشکار نیز هست که آنهایی که میدان را خالی نکردند، نامشان صدام حسین و چائوشسکو بود که در دوران حکومت خود جامعه ای را ساختند که با آنها همان گونه رفتار کرد که خود با همان مردمان کرده بودند. جامعه ای که به برکت وجود همین رهبران دیکتاتور مدنیت نداشت، اپوزیسیون نداشت و نام حقوق بشر را نشنیده بود. زمانی که بر علیه دیکتاور خودساخته خود نیز برخاست، با او همان گونه رفتار کرد که او با آنها. چائوشسکو را به همراه همسرش در خیابان تیرباران کردند، صدام حسین به اعدام محکوم شد و به دارش آویختند. در لحظه پایانی صدام حسین در برابر طناب دار جلادانش در گوشش سخنانی به فارسی خواندند تا در آن دنیا یادش نرود که گفته بود: خدا دو اشتباه کرد که مگس را آفرید و فارس را.

حال کم کم نوبت سید علی خامنه ای  نایب امام زمان و دارودسته اش می رسد تا درجه حماقتش را به نمایش بگذارد. او نیز گویا بر این است که دیگر دیکتاتورها احمق بوده اند و او اشتباه آنها را نخواهد کرد. او اشتباه بن علی و مبارک را نخواهد کرد و شاید معتقد است که قذافی نیز دارد اشتباهی می کند که او آن را نخواهد کرد. او که در عمرش حتی یک روز نظامی نبوده و به برکت شیره و تریاک، گل کوکنار و زندگی سراسر مفت خوری آخوندی، یک سر سوزن شهامت و جرات قذافی را نیز ندارد، نیز به آن میزان احمق است که در قدرت بماند تا آن زمان که جامعه مدنی نیم بند ایرانی که با جنبش سبزش هنوز بسیجی و ساندیس خور مزدور چماقدار را می گیرد و آزاد می کند و بدون خشونت به راه پیمایی می پردازد، تا آن میزان تضعیف شده، به عقب رانده شود تا گروهی دیگر به میدان بیایند و گونه دیگر با حکومتیان امام زمانی رفتار کنند. با همان فرهنگ خودشان آنها را بگیرند و با عمامه هایشان از درخت آویزان کنند، با حمام خون و ویرانی بسیار.

و این داستان تکراری گویا ادامه ایرانی دارد …

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– انتشار عکس های پلیسی هانیبال قذافی در سویس و ادامه داستان جهاد بر علیه سویس

– مضحکه دوباره قذافی و جهاد بر علیه سویس

– دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک

– عمر البشیر، رادووان کاراچیچ و دیگر جنایتکاران علیه بشریت

– از حماقت بی پایان دیکتاتورها

– برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– کاش ایران نیز یک جیمز کامرون داشت

 

دیوانه را دیدید؟ همان که تنها تاکنون در خارج از کشورش این گونه خطاب می شد؟ شاه او را ابله خطاب می کرد و آمریکایی ها سگ زنجیری خاورمیانه! در نیویورک به دنبال هتلی می گشت که سقفش بلند باشد تا بتواند در اتاق هتل خیمه اش را برپا کند.

دیروز از سوراخ موشی که در طرابلس برای این روزها ساخته بود، بیرون آمد و گفت: هر کس که مرا دوست ندارد، بمیرد. من به شماها نیاز ندارم. و ساندیس خورهایش را در این ساعت ها مسلح کرده تا مردم کشورش را قتل عام کنند. دیکتاتورها احمق هستند و این یکی در سده بیست و یک از همه شان گویا احمق تر است که گمان می کند بن علی و مبارک اشتباه کردند که میدان را خالی کردند. فراموشکار نیز هست که آنهایی که میدان را خالی نکردند، نامشان صدام حسین و چائوشسکو بود که در دوران حکومت خود جامعه ای را ساختند که با آنها همان گونه رفتار کرد که خود با همان مردمان کرده بود. جامعه ای که به برکت وجود همین رهبران دیکتاتور مدنیت نداشت، اپوزیسیون نداشت و نام حقوق بشر را نشنیده بود. زمانی که بر علیه دیکتاور خودساخته خود نیز برخاست، با او همان گونه رفتار کرد که او با آنها. چائوشسکو را به همراه همسرش در خیابان تیرباران کردند، صدام حسین به اعدام محکوم شد و به دارش آویختند. در لحظه پایانی صدام حسین در برابر طناب دار جلادانش در گوشش سخنانی به فارسی خواندند تا در آن دنیا یادش نرود که گفته بود: خدا دو اشتباه کرد که مگس را آفرید و فارس را.

حال کم کم نوبت سید علی خامنه ای  نایب امام زمان و دارودسته اش می رسد تا درجه حماقتش را به نمایش بگذارد. او نیز گویا بر این است که دیگر دیکتاتورها احمق بوده اند و او اشتباه آنها را نخواهد کرد. او اشتباه بن علی و مبارک را نخواهد کرد و شاید معتقد است که قذافی نیز دارد اشتباهی می کند که او آن را نخواهد کرد. او که در عمرش حتی یک روز نظامی نبوده و به برکت شیره و تریاک، گل کوکنار و زندگی سراسر مفت خوری آخوندی، یک سر سوزن شهامت و جرات قذافی را نیز ندارد، نیز به آن میزان احمق است که در قدرت بماند تا آن زمان که جامعه مدنی نیم بند ایرانی که با جنبش سبزش هنوز بسیجی و ساندیس خور مزدور چماقدار را می گیرد و آزاد می کند و بدون خشونت به راه پیمایی می پردازد، تا آن میزان تضعیف شده، به عقب رانده شود تا گروهی دیگر به میدان بیایند و گونه دیگر با حکومتیان امام زمانی رفتار کنند. با همان فرهنگ خودشان آنها را بگیرند و با عمامه هایشان از درخت آویزان کنند، با حمام خون و ویرانی بسیار.

و این داستان تکراری گویا ادامه ایرانی دارد …

دیگر نوشته ها در این زمینه:

انتشار عکس های پلیسی هانیبال قذافی در سویس و ادامه داستان جهاد بر علیه سویس

مضحکه دوباره قذافی و جهاد بر علیه سویس

دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک

عمر البشیر، رادووان کاراچیچ و دیگر جنایتکاران علیه بشریت

از حماقت بی پایان دیکتاتورها

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

کاش ایران نیز یک جیمز کامرون داشت

انتشار عکس های پلیسی هانیبال قذافی در سویس و ادامه داستان جهاد بر علیه سویس

معمر القذافی را آمریکایی ها از دهها سال پیش «سگ دیوانه خاورمیانه (The Mad Dog of Middleeast)  نام نهاده اند. این نام چه برازنده اوست! داستان درگیری سویس و لیبی را در نوشته های «مضحکه دوباره قذافی و جهاد بر علیه سویس» و » دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک» بیان کرده بودم. پیش از آن نیز او به ایتالیا رفته بود و در آنجا در کنفرانسی خواستار تقسیم سویس میان آلمان، فرانسه و ایتالیا شده بود. سویسی ها که هیچ گاه در تاریخ به کسی باج نمی دهند، کماکان کوتاه نمی آیند. این روزها روزنامه «تریبون دو ژنو» عکسی را که پلیس سویس به هنگام دستگیری هانیبال قذافی، پسر «سگ دیوانه» از او برای پرونده گرفته بود را منتشر ساخت. پس از انتشار این عکس دوباره لیبیایی ها چون اسفند بر آتش بالا و پایین می پرند. «پی یر روچی» سردبیر این روزنامه در یک مصاحبه گفت که منبعی که این عکس را از اداره پلیس به او داده است را فاش نمی کند و از قذافی نیز عذرخواهی نمی کند.

اینجانب سردبیر کل «آقا اجازه؟» نیز از این که این عکس مسخره را دوباره در اینجا گذاشته، عذرخواهی نمی کند و اگر هم روزی و روزگاری لیبی به اینجانب ویزا ندهد نیز به جاییش برنمی خورد و گمان می برد که این دایناسورها از این اردنگی ها در قرن بیست و یکم بیشتر لازم دارند.

دولت سویس پس از آن که از مذاکره با دولت لیبی برای آزادی ماگس گلدی، بازرگان سویسی که تصادفی در لیبی بود و اکنون دو سال است که به تلافی در زندان است، نتیجه ای نگرفته بود، در یک اقدام متقابل ورود 180 نفر از وابستگان حکومت لیبی به کشورهای پیمان شنگن ممنوع کرد. سویس که مدت کوتاهی است وارد این پیمان شده است، با این کار دردسر بزرگی برای دولت لیبی درست کرد. لیبی نیز در اقدام متقابل ورود همه افراد تابع کشورهای پیمان شنگن به لیبی را ممنوع کرد. سپس دولت های اتحادیه اروپا بر سویس فشار آوردند که حکم را فسخ کند و سویس پذیرفت با این امید که گشایشی بر این درگیری به دست آید و بازرگان بی گناه سویسی که گناهش تنها این بوده که در زمان دستگیری آقای هانیبال در ژنو در لیبی بوده است، آزاد شود.

وزیر خارچه ایتالیا، آقای فراتینی سویس را به باد انتقاد گرفت که «اتحادیه اروپا را به گروگان گرفته است و ایتالیا نه تنها روابط اقتصادی با لیبی دارد، بلکه قذافی دوست شخصی آقای برلوسکونی نیز هست.» البته قذافی باید هم دوست شخصی برلوسکونی باشد! به هم می آیند. الیته آقای فراتینی منظورش از روابط دوستانه، آن میلیاردها دلاری است که لیبی در ایتالیا سرمایه گذاری کرده است.

وزیر خارجه اسپانیا نیز پس از آن که سویس حکم عدم ورود 180 نفر را لغو کرد، به جای آن که از سویس حمایت کند و از لیبی بخواهد که بازرگان سویسی را آزاد کند، از لیبی عذرخواهی کرد و گفت: «از این که برای لیبی به خاطر این حکم دردسر ایجاد شده است، عذرخواهی می کنیم. این حکم را دولتی صادر کرده بود که عضو پیمان شنگن است ولی عضو اتحادیه اروپا نیست.» حال، این بی پرنسیپی اروپایی ها در این مورد باعث شد که کلاه بر سر سویس برود و بازرگان سویسی کماکان بی گناه در زندان باشد. چند هفته پیش او را به سلول انفرادی بدون پنجره نیز منتقل کردند.

ولی انتشار عکس پلیسی و مضحک هانیبال قذافی دل خنکی هم دارد! … واین داستان میان سویس و لیبی کماکان ادامه دارد.

دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک

اگر برخی از این مردمان منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و رهبرانشان نبودند، جهان حوصله اش سر می رفت. کمی به این منطقه بنگرید. کلی آدم عجیب و غریب و رهبر دیوانه می یابید که بر کشورها حکومت می کنند و اگر جنبش کنونی سبز ایران را نادیده بگیریم، مردمان این کشورها دشواری جدی با آنها ندارند. از همین احمدی نژاد و خامنه ای خودی گرفته تا خاندان اسد و بن لادن و السعود و ملاعمر و معمرالقذافی و یا آن خل و چل ترکمن باشی، صفرمراد نیازوف که تا همین چند سال پیش مرکز تمدن جهان بود (میراث ترکمن باشی). اگر به سراغ یک کمی بهترها برویم، باز هم به حسنی مبارک و الهام علی اف و رییس جمهورهای دایم العمر موروثی برمی خوریم.

هم اکنون که اینها را می نویسم، قیافه معمرالقذافی در CNN است که با آن لباس بدوی و موهای رنگ کرده و درهم برهم در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک گرم سخنرانی است و دارد به اساسنامه سازمان ملل می تازد. در فاصله ای که همه مجمع منتظر بود که حضرت (با تاخیر) به پشت تریبون تشریف فرما شوند، CNN محله بدفورد در نیویورک را نشان داد که قذافی در روی چمن های یکی از ویلاهای آنجا چادر زده است و بالایش هم آنتن ماهواره نصب کرده است. مردم محل پیش از آمدن او اعتراض وسیعی کرده بودند و نمی خواستند که او با چادرهایش به محله آنها بیاید. او سالهاست که این کار را می کند. هیچ گاه در ساختمان نمی خوابد و اگر هم مجبور شود، در داخل ساختمان چادر می زند. در همین نیویورک در گذشته حتی به داخل هتل رفته، بزرگترین GHadafi1سویت را کرایه کرده و چادرش را در اتاق هتل برپا کرده است.آدمهایش در ابتدامی خواستند در سنترال پارک چادر بزنند که شهرداری جلویشان را گرفت. قذافی به گفته تلویزیون abc در آمریکا  به «سگ دیوانه خاورمیانه» معروف است (Mad dog of the Middle East).

واقعا دیوانه نیست این مردک؟

…هنوز دارد چرند می گوید که سازمان ملل اینجایش کج است و آنجایش! در آنجا دمکراسی حاکم نیست. قذافی به جهان دمکراسی درس می دهد. می گوید «اینجا هاید پارک کورنر است و همه ما دکور هستیم.»  می گوید تروریسم یعنی همین! می گوید نام «شورای امنیت» را باید گذاشت «شورای ترور». دیگر دارد قاطی می کند. به Ghadafi3رهبران 194 کشور می گوید:  «شماها الان که من حرف می زنم. همه خسته هستید، از راه دور آمده اید، Jetlag دارید و ذهنتان کار نمی کند.» پس از همه این فضولات که فرمود، منشور سازمان ملل را که در دست داشت را پاره کرد و پشت سرش ریخت. چیزی دفترچه مانند را هم به پشت سرش به سوی خانم رییس جلسه پرتاب کرد. هنوز نمی دانم چه بود.

حق با او هم باشد، کسی از این آدم بی پرنسیپ و بندباز چیزی را باور نمی کند. جهان جریان هواپیمای پان آمریکن و سقوط آن بر فراز «لاکربی» در اسکاتلند را فراموش نکرده است. مترجمی هم که با خودش آورده، انگلیسی را چهارنعل حرف می زند که گوش شنونده درد می گیرد. خودش که هیچ گاه تمرکز ندارد و پراکنده می گوید و با چنین مترجمی هم تنها روان شنونده شاد می شود.

البته این تنها یک تصادف است که نوشته من در باره قذافی با سخنرانی او در سازمان ملل همزمان شده است که در CNN در گوشه صفحه تصویر کامپیوتر می بینم. من می خواستم در این نوشته از شاهکارش در سویس بگویم که نزدیک یک سال است که آنجا را به هم ریخته است. ولی الان که قیافه اش را که می بینم، هزار چیز دیگر نیز یادم می افتد. یک کتاب دارد به نام «انقلاب سبز» که همه مردم در «جماهیر عربی خلقی سوسیالیستی لیبی» باید آن را بخوانند و یاد بگیرند. یک کتابچه کوچک جیبی است که آن را جایگزین قرآن کرده است. خودش را هم جای پیغمبر گذاشته است و اعتقاد ژرفی به این حرف دارد. البته این چیز غریبی نیست.

حالا جریان سویس:

سال گذشته زمانی که بلال معروف به هانیبال، پسر قذافی و همسرش آلین در هتل «پرزیدنت ویلسون» در شهر ژنو بودند، دو نفر از خدمتکاران لیبیایی که همراه آنها بودند، از فرصت استفاده کرده و از آن دو به جرم بدرفتاری و اعمال خشونت جسمی و کتک، به پلیس ژنو شکایت کردند. البته کارمندان هتل پس از دیدن سرووضع این دو نفر و لکه های کبود بر بدن آنها پلیس را خبر کرده بودند. به دنبال این شکایت پلیس جناب هانیبال قذافی و همسرش را دستگیر و زندانی کرد. عجب گناه کبیره ای! اگر آن پلیس می دانست که با این کار کاملا عادی و قانونی خود چه بهمنی را به راه می اندازد، شاید کمی با بزرگترها مشورت می کرد. به هر رو دادگاه در آن زمان آنها را با قرار ضمانت 200.000 فرانک برای هانیبال و 300.000 فرانک برای همسر او آزاد کرد.

همین مردکی که در همین لحظات در نیویورک دارد به جهان دمکراسی و برابری را درس می دهد، تا خبر را شنید، ابتدا دستور داد دو بازرگان سویسی را که در آن زمان در لیبی بودند، را دستگیر کنند و به زندان بیاندازند. این دو نفر از سال پیش تاکنون هنوز در زندان هستند. سپس صادرات نفت را به سویس قطع کرد، میلیاردها دلار پول که در سویس داشت را از آنجا بیرون کشید و پروازهای بین لیبی و سویس را قطع کرد. اینها همه کافی نبود. در آخرین نشست G-8 در ایتالیا، به آنجا آمد و خواهان آن شد که سویس از میان برداشته شود و میان ایتالیا، آلمان و فرانسه تقسیم شود. در ماه اوت گذشته آقای مرتس، رییس جمهور سویس با عجله به لیبی رفت تا این جریان را که وزارت خارجه سویس تا آن زمان نتوانسته بود حل کند، جوری پایان دهدو با وجودی که او در آنجا موافقت نامه ای را امضاء کرد و قول داد که دادگاهی در ژنو تشکیل شود و به این جریان رسیدگی کند، قذافی شترچران حاضر به پذیرش او نشد. بر خلاف موافقت نامه ای که لیبی امضاء کرد، هنوز دو بازرگان بی گناه سویسی که نه سر پیاز بودند و نه ته آن، در زندان لیبی هستند. در حالی که لیبی بر اساس آن موافقت نامه قول داده بود آنها را تا پایان ماه اوت آزاد کند.

سویس برای جلسه عمومی امروز سازمان ملل سه نفر از دیپلمات های بلندپایه خود را نیز به نیویورک فرستاده است تا چنان چه این بازی در آنجا ادامه پیدا کرد، آنها جوری مشکل را حل کنند. تا این لحظه که موردی پیش نیامده است.

شاید اگر به گوش قذافی برسد که کسی در وبلاگش این چیزها را در باره او نوشته است، بیاید اینجا و آلمان را بین هلند و لهستان و آرژانتین و نیوزیلند تقسیم کند.

پس نوشت: همین الآن در اخبار آمد که جناب قذافی شش برابر زمانی که قرار بود، وراجی فرموده و برنامه را به هم ریخته است.

اگر برخی از این مردمان منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و رهبرانشان نبودند، جهان حوصله اش سر می رفت. کمی به این منطقه بنگرید. کلی آدم عجیب و غریب و رهبر دیوانه می یابید که بر کشورها حکومت می کنند و اگر جنبش کنونی سبز ایران را نادیده بگیریم، مردمان این کشورها دشواری جدی با آنها ندارند. از همین احمدی نژاد و خامنه ای خودی گرفته تا خاندان اسد و بن لادن و السعود و ملاعمر و معمرالقذافی و یا آن خل و چل ترکمن باشی، صفرمراد نیازوف که تا همین چند سال پیش مرکز تمدن جهان بود (اینجا). اگر به سراغ یک کمی بهترها برویم، باز هم به حسنی مبارک و الهام علی اف و رییس جمهورهای دایم العمر برمی خوریم.

هم اکنون که اینها را می نویسم، قیافه معمرالقذافی در CNN است که با آن لباس بدوی و موهای رنگ کرده و موهای درهم برهم در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک گرم سخنرانی است و دارد به اساسنامه سازمان ملل می تازد. در فاصله ای که همه مجمع منتظر بود که حضرت (با تاخیر) به پشت تریبون تشریف فرما شوند، CNN محله بدفورد در نیویورک را نشان داد که قذافی در روی چمن های آنجا چادر زده است. مردم محل پیش از آمدن او اعتراض وسیعی کرده بودند و نمی خواستند که او با چادرهایش به محله آنها بیاید. او سالهاست که این کار را می کند. هیچ گاه در ساختمان نمی خوابد و اگر هم مجبور شود، در داخل ساختمان چادر می زند. در همین نیویورک در گذشته حتی به داخل هتل رفته، بزرگترین سویت را کرایه کرده و چادرش را در اتاق هتل برپا کرده است. دیوانه نیست این مردک؟ …هنوز دارد چرند می گوید که سازمان ملل اینجایش کج است و آنجایش! در آنجا دمکراسی حاکم نیست. قذافی به جهان دمکراسی درس می دهد. می گوید «اینجا هاید پارک کورنر است و همه ما دکور هستیم.»  می گوید تروریسم یعنی همین! می گوید نام «شورای امنیت» را باید گذاشت «شورای ترور». دیگر دارد قاطی می کند. می گوید: شماها الان که من حرف می زنم. همه خسته هستید، از راه دور آمده اید و ذهنتان کار نمی کند.»

حق با او هم باشد، کسی از این آدم بی پرنسیپ و بندباز چیزی را باور نمی کند. مترجمی هم که با خودش آورده، انگلیسی را چهارنعل حرف می زند که گوش شنونده درد می گیرد. خودش که هیچ گاه تمرکز ندارد و پراکنده می گوید و با چنین مترجمی هم تنها روان شنونده شاد می شود.

البته این تنها یک تصادف است که نوشته من در باره قذافی با سخنرانی او در سازمان ملل همزمان شده است که در CNN در گوشه صفحه تصویر کامپیوتر می بینم. من می خواستم در این نوشته از شاهکارش در سویس بگویم که نزدیک یک سال است که آنجا را به هم ریخته است. ولی الان که قیافه اش را که می بینم، هزار چیز دیگر نیز یادم می افتد. یک کتاب دارد به نام «انقلاب سبز» که همه مردم در «جماهیر عربی خلقی سوسیالیستی لیبی» باید آن را بخوانند و یاد بگیرند. یک کتابچه کوچک جیبی است که آن را جایگزین قرآن کرده است. خودش را هم جای پیغمبر گذاشته است و اعتقاد ژرفی به این حرف دارد. البته این چیز غریبی نیست.

حالا جریان سویس:

سال گذشته زمانی که هانیبال، پسر قذافی و همسرش آلین در هتل «پرزیدنت ویلسون» در شهر ژنو بودند، دو نفر از خدمتکاران لیبیایی که همراه آنها بودند، از فرصت استفاده کرده و از آن دو به جرم بدرفتاری و اعمال خشونت جسمی و کتک، به پلیس ژنو شکایت کردند. به دنبال این شکایت پلیس جناب هانیبال قذافی و همسرش را دستگیر و زندانی کرد. عجب گناه کبیره ای! اگر آن پلیس می دانست که با این کار کاملا عادی و قانونی خود چه بهمنی را به راه می اندازد، شاید کمی با بزرگترها مشورت می کرد.

همین مردکی که در همین لحظات در نیویورک دارد به جهان دمکراسی و برابری را درس می دهد، تا خبر را شنید، ابتدا دستور داد دو بازرگان سویسی را که در آن زمان در لیبی بودند، را دستگیر کنند و به زندان بیاندازند. این دو نفر از سال پیش تاکنون هنوز در زندان هستند. سپس صادرات نفت را به سویس قطع کرد، میلیاردها دلار پول که در سویس داشت را از آنجا بیرون کشید و پروازهای بین لیبی و سویس را قطع کرد. اینها همه کافی نبود. در آخرین نشست G-8 در ایتالیا، به آنجا آمد و خواهان آن شد که سویس از میان برداشته شود و میان ایتالیا، آلمان و فرانسه تقسیم شود. در ماه اوت گذشته آقای مرتس، رییس جمهور سویس با عجله به لیبی رفت تا این جریان را که وزارت خارجه سویس تا آن زمان نتوانسته بود حل کند، جوری پایان دهدو با وجودی که او در آنجا موافقت نامه ای را امضاء کرد و قول داد که دادگاهی در ژنو تشکیل شود و به این جریان رسیدگی کند، قذافی شترچران حاضر به پذیرش او نشد. بر خلاف موافقت نامه ای که لیبی امضاء کرد، هنوز دو بازرگان بی گناه سویسی که نه سر پیاز بودند و نه ته آن، در زندان لیبی هستند. در حالی که لیبی بر اساس آن موافقت نامه قول داده بود آنها را تا پایان ماه اوت آزاد کند.

سویس برای جلسه عمومی امروز سازمان ملل سه نفر از دیپلمات های بلندپایه خود را نیز به نیویورک فرستاده است تا چنان چه این بازی در آنجا ادامه پیدا کرد، آنها جوری مشکل را حل کنند. تا این لحظه که موردی پیش نیامده است.

شاید اگر به گوش قذافی برسد که کسی در وبلاگش این چیزها را در باره او نوشته است، بیاید اینجا و آلمان را بین هلند و لهستان و آرژانتین و نیوزیلند تقسیم کند.