برکناری مرسی، نقش نظامیان، آینده اخوان المسلمین، و افشای اطلاعات محرمانه آمریکا از طرف ادوارد اسنودن، تعریف افشاگری، امنیت و حریم خصوصی. با عباس میلانی، مسعود مصلی نژاد، محمود تجلی مهر

متخصص و مسئولیت اجتماعی دانش

متن زیر سخنرانی من در کنفرانس «چشم انداز تغییر در ایران» است که در روزهای 12 و 13 ژانویه از سوی «البرز نیوز» در شهر هامبورگ برگزار شد. برای دیدن سخنرانی دیگر شرکت کنندگان و آلبوم عکس به اینجا بروید.

از روند کنفرانس راضی بودم. هم سطح سخنرانی ها بالا و عمدتا آکادمیک بود (چیزی که برای من اهمیت بسیار دارد و از انشاء نویسی رایج از سوی کهنه کاران سیاسی دائم المبتدی خوشم نمی آید) و هم فضای آنجا بسیار صمیمی بود. این موردی است که ارزش بسیار دارد. شرکت کنندگان نیز همگی از شخصیت های شناخته شده و مسئول اپوزیسیون بودند. امیدوارم که این نشست های این گونه تداوم یابند و به تفاهم بیشتر میان اندیشه های گوناگون برای تغییر بیانجامند.

* * *

متخصص و مسئولیت اجتماعی دانش

با تشکر از امکان حضور در اینجا و طرح بحث مسئولیت اجتماعی دانش که این روزها ذهن مرا به خود مشغول می دارد.

اگر اجازه داشته باشم کمی به گذشته برگردم، دوست دارم از سال های 80 میلادی یاد کنم که بخش مهم روند شکل گیری اندیشه و ارزش گذاری اجتماعی من به عنوان یک جوان بیست ساله در آلمان SONY DSCغربی آن زمان انجام یافته است و البته در سال 1979 نیز انقلاب در ایران را تجربه کرده بودم که چون پدیده ای غیر قابل پیش بینی و توفانی برای یک جوان 18-19 ساله در آن سالها، مرا به خود برد. سال های 1980 تا 1990 سال هایی پر تلاطم در پهنه سیاست جهانی بودند و جامعه آلمان غربی نیز در مرکز بسیاری از این رویدادها و خود نیز پیشاهنگ برخی از آنها بود. در آن سال ها جنبش صلح جهانی، جنبش مخالفت با استقرار موشک های میان برد آمریکایی و شوروی در مرزهای دو آلمان، جنبش مخالفت با انرژی هسته ای و ساخت نیروگاه های هسته ای بیشتر، تلاش برای خلع سلاح جهانی هسته ای، جنبش برای حفظ محیط زیست، جنبش زنان برای برابری حقوق اجتماعی، جنبش اعتراض به نژادپرستی در آفریقای جنوبی و حمایت از تحریم گسترده جهانی آفریقای جنوبی، شیلی و دیگر دیکتاتوری های آمریکای جنوبی، تلاش برای ازادی نلسون ماندلا و غیره، افکار عمومی و سیاست آلمان را به خود مشغول ساخته بود. سرانجام در سال 1989 نیز شاهد فروریزی دیوار برلین و فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی بودیم. شرکت در اینها برای من تجربه ای بسیار گرانبها بوده است.

محافل دست راستی سیاسی و اقتصادی آلمان غربی همیشه از دیکتاتورهای آمریکای لاتین و رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی حمایت می کردند و از این رو هر حرکت این حکومت های دیکتاتوری در جامعه آلمان غربی بازتاب داشت که همیشه جامعه ای بوده است با نگرش انتقادی و پیشرو در زمینه اندیشه های نوین اجتماعی و امروز نیز این گونه است. روشنفکران آلمانی همیشه سهم مهمی در طرح اندیشه های نو داشته اند که البته تاریخ سیاه آلمان در دوره جنگ های جهانی اول و دوم نیز باعث بالا بودن حساسیت جامعه نسبت به رویداد های جهانی شده است. از این رو، اندیشیدن در گستره جهانی در میان روشنفکران آلمانی و دوری از تنگ نظری ملی یکی از ویژگی های مهم جامعه روشنفکری آلمان است.

شاید ویران گری جهان از سوی آلمان نازی، حمایت گستره مردم آلمان در سال های 1933 تا 1945 از حکومت هیتلر وناتوانی جنبش مقاومت ضد فاشیستی در آلمان یکی از محرک های این حساسیت امروز روشنفکران آلمانی باشد. واقعیت این است که مردم آلمان (به دیگر کشورهای درگیر کاری ندارم که از جمله فرانسوی ها نیز با دولت ویشی خود همکاری جدی با آلمانی ها در نسل کشی ها داشتند) با بی تفاوتی و تظاهر به بی تفاوتی، ندانستن و تظاهر به ندانستن آن چه که در اردوگاه های مرگ می گذشت، در عمل به تداوم جنگ و نسل کشی یاری رساندند. جنبش مقاومت ضد فاشیستی در آلمان نه تنها در اساس ضعیف بود، بلکه بخشی از آن را نیز مردم لو دادند، همان مردمی که پس از جنگ از چیزی خبر نداشتند و «نمی دانستند». این ننگ تاریخی در وجدان انسان آلمانی و اروپای مرکزی چنان نقش بسته است که دست کم از سال 1968 به بعد شاهد شرکت و دخالت گسترده اندیشمندان آلمانی در تمام عرصه های زندگی اجتماعی هستیم.

راه اندازی و نگهداری دستگاه سرکوب و «انسان کشی صنعتی» در آلمان نازی بدون همکاری گسترده متخصصان گوناگون آن زمان امکان پذیر نمی بود. چه آنهایی که چارچوب برتری نژادی و وجود نژاد موهومی آریایی و پست شمردن دیگران را پایه تئوریک گذاشتند، برایش شبه تئوری های بیولوژیکی، روانی و اجتماعی ساختند و از جمله آن را در دهان ایرانیان آن زمان انداختند که کماکان خود را در پدیده زشت نژاد پرستی در ایران نشان می دهد، چه مهندسانی که سلاح های شیمیایی و کشتار جمعی را ساخته و به دست جانیان آدولف هیتلر دادند و چه پزشکانی که به دور از وجدان انسانی و سوگند بقراط دست به آزمایش های وحشتناک و مرگ آور در میان اسیران می زدند، همه بی وجدانی و بی اخلاقی را به نمایش گذاردند که تا امروز مورد توجه همه اندیشمندان است آن گاه که سخن از مسئولیت اجتماعی انسان و به ویژه انسان متخصص می رود.

افزون بر آن، در سال های 1990 نیز با وجود تجربه جنگ جهانی دوم باز شاهد جنایت گسترده و نسل کشی بوده ایم. جنگ میان جمهوری های گوناگون در یوگسلاوی، خود به شمار نوآوری های نازی ها در جنایت افزود و از جمله افتخار انحصار واژه «پاکسازی قومی» و تجاوز جنسی گسترده به زنان به عنوان یک روش جنگ را برای همه ملیت های ساکن در یوگسلاوی به ارمغان آورد. در رواندا نیز در سال 1994 شاهد نسل کشی «توتسی» ها از سوی «هوتو»ها بودیم که باعث مرگ 800 هزار تا یک میلیون انسان شد. در آنجا صد هزار نفر را به جرم جنایت جنگی به دادگاه کشاندند.

از این روست که هر چه جهان پیش می رود، نقش متخصص برجسته تر می شود. دانش از هر گونه که باشد، همواره قدرت و اتوریته ایجاد می کند و از این روست که دانش مسئولیت اجتماعی و اخلاقی نیز می آورد.

البته بحث پیرامون مسئولیت اجتماعی و اخلاقی انسان بحث تازه ای نیست و از دیرباز اندیشمندان به آن پرداخته اند و از دوران کنونی تا کانت و سقراط می شود به گذشته بازگشت که ورود به آن در چارچوب تخصص من نیست. در دوران کنونی و در سده بیستم، در گستره زبان آلمانی می توان از جمله از ماکس وبر (Max Weber)، ماکس شلر (Max Scheler)، هانا آرنت (Hannah Arendt) و هانس یوناس (Hans Jonas) نام برد که از زاویه های گوناگون به اخلاق و مسئولیت اجتماعی پرداخته اند. به ویژه هانس یوناس در کتاب معروفش «پرنسیپ مسئولیت (Das  Prinzip Verantwortung) » که در سال 1979 منتشر شد، از دیدگاه فلسفی به اخلاق جامعه، تمدن صنعتی امروز و جایگاه مسئولیت اخلاقی پرداخته است.

شاید پرداختن به این بحث در این کنفرانس و از جمله در جامعه ایرانی کمی انتزاعی به نظر آید. اگر چنین باشد، از دید من شاید یک دلیل آن این است که فعالیت اجتماعی و سیاسی روشنفکران ایرانی بیشتر در چارچوب فعالیت سیاسی بر علیه دیکتاتوری و بر اساس برنامه روشن برای مبارزه با دیکتاتوری مذهبی و تمرکز بر دست یابی به هدف های کوتاه مدت و آن هم بیشتر به روش های آشنا و سنتی خلاصه شده است. البته اشکالی نمی توان گرفت که برای دستیابی به هدف های کوتاه مدت و عاجل تلاش کنیم، به ویژه که با چالش های گوناگونی در جامعه امروز ایران روبرو هستیم. اما این یک اشکال خواهد بود اگر تنها خود را به دست یابی به این هدف ها محدود سازیم، به ریشه یابی ژرف تر نپردازیم و در این راه به همراهان دیکتاتور و آنهایی که راه را به میزان موثر برای حکومت دیکتاتوری اسلامی هموار می کنند، توجه نکنیم. اهمیت این کم توجهی به ویژه در دنیای تکنولوژیک سده بیست و یکم با فناوری پیشرفته الکترونیک در همه زمینه ها، کاربرد گسترده فناوری اطلاعاتی، مخابرات و اینترنت در زمینه های دیگر علمی چون فناوری تسلیحاتی، از حساسیت ویژه ای برخوردار می شود.

باید به این نیز اشاره کنم که هدف من با این سخنان تنها طرح بحث و تلاش برای طرح پرسش ها و ایجاد درگیری فکری برای یافتن پاسخ و جلب توجه همه اندیشمندان و به ویژه اندیشمندان علوم اجتماعی است که توانایی پرداختن ژرف تر به این بحث و یافتن پاسخ های لازم را دارند. هنوز نیاز به بحث جدی برای تدوین تعریف ها و یافتن راهکارهای لازم داریم.

از دید من برای پرداختن بیشتر به بحث مسئولیت اجتماعی دانش و نقش متخصص در آن، دست کم با دو چالش نظری در گستره جهانی و در فرهنگ ایرانی روبرو هستیم:

–         اندیشه حاکم بر محافل علمی، تخصصی و مدیریت بر اساس دیدگاه پوزیتیویستی و فونکسیونالیسم ناشی از آن در جهان

–         درک سنتی غالب بر جامعه ایرانی پیرامون اخلاق

پوزیتیویسم (Positivism) و فونکسیونالیسم (Functionalism)

در راستای طرح بحث مورد نظر خود و با آگاهی بر خطر ساده سازی در تعریف یک مفهوم فلسفی، اجازه دهید پوزیتیویسم را به گونه زیر تعریف کنم:

پوزیتیویسم اندیشه ای است در فلسفه که اعتقاد بر این دارد که با داده های برگرفته از جهان بیرون و بر اساس قوانین منطقی و ریاضی می توان به مسایل اجتماعی نیز پرداخت. به بیان دیگر، قوانین علوم طبیعی برای درک روندهای اجتماعی کافی هستند.

کاربرد اندیشه پوزیتیویستی در شاخه های کاربردی علوم اجتماعی چون آنتروپولوژی و جامعه شناسی، به روش تحلیل و تبیین فونکسیونالیستی انجامیده است. در روش فونکسیونالیستی درک ارگانیک از روندهای جامعه حاکم است. بر این اساس انسان ها، سازمان ها و گروه های اجتماعی بر اساس کارکرد (فونکسیون) خود تعریف می شوند و جایگاه و کنش و واکنش آنها در جامعه نیز بر این اساس تعیین گشته و مورد ارزیابی قرار می گیرند. این دیدگاه پس از جنگ جهانی دوم در جامعه شناسی آمریکا غلبه یافته و به ویژه در علوم سازمانی و مدیریت اقتصادی در آمریکا غلبه دارد و روشن است که در مدیریت جهانی و به ویژه در اقتصاد جهان گرا نیز اکنون این درک غالب است. دانشگاه های آمریکا و به ویژه دانشگاه هاروارد، مراکز مهم تربیت مدیران با گرایش پوزیتیویستی و فونکسیونالیستی هستند.

محافل علمی و دانشگاهی اروپایی، به ویژه در بریتانیا و آلمان با این دیدگاهها برخوردی انتقادی دارند. از دید اروپایی ها (که گرایش من نیز این گونه است) پوزیتیویسم پنجره ای تنگ برای برخورد به جامعه تعریف کرده است و با تلاش برای تعریف دقیق کارکرد هر عنصر اجتماعی (انسان، گروه اجتماعی، سازمان ها و غیره) در جامعه به ساده سازی پیچیدگی های جامعه انسانی می پردازد. این دیدگاه به اصل «آزادی انسان در انتخاب» توجه ندارد. بر اساس جامعه شناسی اروپایی، آزادی فردی انسان در انتخاب، رفتار او را در نهایت غیرقابل پیش بینی می سازد. از این رو در سازمان اجتماعی که از انسان ها تشکیل شده است، رفتار سازمان اجتماعی نیز غیر قابل پیش بینی می شود و این اساس تئوری پیچیدگی (Complexity Theory) را تشکیل می دهد. بر این اساس، درعلوم سازمانی و مدیریت اقتصادی نمی توان نقش انسان را تنها بر اساس جایگاه و کارکرد او در سازمان تعریف کرد. این ساده سازی است. یک شرکت اقتصادی تنها بر اساس نمودار سازمانی و هدف اقتصادی اش تعریف نمی شود، بلکه یک سازمان اجتماعی که در آن انسانها عضو هستند و کار می کنند، نیز هست. از این رو رفتار این شرکت دارای پیچیدگی و در نهایت غیرقابل پیش بینی است. البته در کنار تئوری پیچیدگی دیدگاه های دیگری نیز وجود دارند که پرداختن به آنها کاری است جداگانه و در توان این نوشته و نویسنده نیست. همین بس که جامعه شناسی در اروپا به وجود پلورالیسم در بررسی جامعه و توضیح واقعیت اعتقاد دارد.

اگر بخواهیم خلاصه کنیم، یک پیامد مهم دید پوزیتیویستی و فونکسیونالیستی در کارکرد انسان ها که مورد توجه بحث ما در اینجاست، این است که این دیدگاهها به بعد اخلاقی کار خود توجهی ندارند و بر اساس دیدگاه خود نیازی نیز ندارند که به آن توجه داشته باشند. از دید آنها فعالیت آنها قابل ارزش گذاری نیست و به تنهایی خالی از ارزش و انتزاعی است (value-free). اگر کسی یا حکومتی از دستاورد فناوری آنها سوء استفاده کرد، آنها مسئول نیستند بلکه تنها آن شخص یا حکومت مسئول است. فناوری از دید آنها چون چاقو است. از آن می شود در آشپزخانه استفاده کرد و یا کسی را کشت. چاقوساز مقصر نیست. از این رو آنها حاضر به ارزش گذاری اخلاقی فعالیت خود نیستند. از این روست که بسیاری از متخصصانی که در فعالیت های تسلیحاتی و هسته ای شرکت دارند، خود را بری از هر گونه اتهام اخلاقی می دانند. نمونه مشهور این تفکر، ورنهر فون براون (Wernherr von Braun) دانشمند موشکی آلمان نازی است که تا روز آخر در خدمت حکومت هیتلری بود، هیچ گونه مسئولیت اخلاقی را نپذیرفت و خود را ناآگاه از آنچه که در اردوگاه ها می گذشت، می دانست. البته در سال های اخیر اسنادی پیدا شده اند که به خوبی نشان می دهند که او در کارخانه های تولید سلاح از اسیران استفاده می کرده است و خود نیز از بازداشتگاه ها بازدید کرده و در انتخاب اسیران برای کار شرکت داشته است. به هر رو، پس از جنگ نیز او خود را در اختیار ارتش آمریکا گذاشت و آنها نیز از دانش او در فناوری موشکی استفاده کردند. از آقای فون براون در محافل روشنفکری آلمانی به عنوان یک ابله اجتماعی یاد می شود.

آلفرد نوبل مخترع دینامیت و آلبرت اینشتین نمونه های مقابل فون براون هستند که روی مسئولیت اخلاقی کاربرد فناوری های خود تاکید داشته اند.

البته باید این را نیز تاکید کرد که هر چه زمان پیش می رود، دیدگاه پوزیتیویستی-فونکسیونالیستی به روندهای اجتماعی، بیشتر به ضعف می رود. بسیاری از شرکت های اروپایی و آمریکایی اکنون منشور اخلاقی (Code of Business Conduct) دارند که هر کارمندی در زمان استخدام باید آن را بپذیرد. این، حتی اگر تنها روی کاغذ باشد، آغاز خوبی است که کم کم می رود که روزی به فرهنگ اجتماعی در فعالیت اقتصادی تبدیل شود. روزی که شرکت های اقتصادی مسئولیت اجتماعی فعالیت های خود را نیز بپذیرند.

پس از اعتراض گسترده جهانی در سال 2009 به شرکت های مخابراتی برای صدور فناوری شنود و جاسوسی به ایران، شرکت های نوکیا-زیمنس (NSN) و اریکسون (Ericsson) اصل رعایت حقوق بشر در فعالیت اقتصادی خویش را داوطلبانه به منشور اخلاقی خود افزوده اند.

درک سنتی غالب بر جامعه ایرانی پیرامون اخلاق

شاید یکی از دلیل هایی که در محافل روشنفکری ایرانی توجه ویژه ای به مسئولیت اخلاقی دانش و متخصصان نمی شود و در این زمینه نیز کار جدی انجام نگرفته است، این باشد که مبانی اخلاقی انسان ایرانی بر اساس درکی سنتی است و این درک سنتی شاخص های لازم اخلاقی را برای اندازه گیری و قضاوت به دست نمی دهد.

در زبان های اروپایی در برابر واژه فارسی «اخلاق» دو واژه «مورال» (با ریشه یونانی مورالیس) و واژه لاتین «اتیک» قرار دارند. البته اتیک را در فارسی «اخلاقیات»، «علم الاخلاق» و یا «اخلاق کاربردی» نیز ترجمه کرده اند که در چارچوب آن نگرشی که من می خواهم در اینجا از «مورال» و اتیک» طرح کنم، همگی نارسا هستند. از این رو ترجیح می دهم برای بحث دقیق از واژه های «مورال (Moral)» و «اتیک (Ethics)» استفاده کنم و نه از واژه «اخلاق»  در فارسی.

همین که در زبان های اروپایی برای بحث مورد نظر ما دو مفهوم جداگانه وجود دارد و ما در زبان فارسی ما تنها «اخلاق»، «اخلاقیات»، «علم الاخلاق» و یا «اخلاق کاربردی» را داریم (که همگی نارسا هستند)، خود نشان گر این است که جامعه فارسی زبان در این مورد به عمق نرفته است یا با کمی جسارت می شود گفت که در فرهنگ کشورمان «اتیک» جایگاه مهمی ندارد.

اجازه دهید کمی از نگرش زبان شناسی اجتماعی (Socio-linguistics) یاری بگیرم تا بتوانم دشواری کار را از دید زبان نیز نشان دهم:

اسکیموها برای پدیده ای که ما آن را تنها با یک واژه «برف» می شناسیم، چند واژه دارند، عربها برای حیوانی که ما آن را تنها «شتر» می نامیم، چند واژه دارند. روشن است که برف در زندگی اسکیمو و شتر در زندگی عرب و در فرهنگ آنها جایگاهی ویژه دارند. از این روست که آنها در این دو پدیده ریز شده و برای برف و شتر در حالت ها و شرایط مختلف واژه های مختلف ساخته اند، چون نیاز به این کار را حس کرده اند تا بتوانند منظور خود را دقیق برسانند. حال این دید زبان شناسی این امکان آنالوژیک را به ما می دهد که نتیجه بگیریم که جامعه فارسی زبان برای تمایز میان «اتیک» و مورال» به عمق نرفته است چون نیاز به این کار را حس نکرده و درگیر فکری با آن نشده است. همین است که برای بحث ما میان مسئولیت اخلاقی متخصص اشکال پایه ای و تئوریک ایجاد کرده است و امروز ما نمی توانیم به دقت منظور خود را برسانیم و جا برای سوء برداشت زیاد است.

به گمان من آن چه در زبان فارسی «اخلاق» نامیده می شود، بیشتر به درک اروپایی ها از «مورال» شباهت دارد. در این راستا از دید من «مورال» اخلاق سنتی است. آن چیزی است که از فرهنگ ملی-منطقه ای، مذهب و سنت های جامعه برآمده است. مورال از گذشته آمده، واپس گراست، نگاهش همواره به گذشته است، تلاش عمده اش حفظ ارزش های تثبیت شده اخلاقی جامعه در برابر ارزش های جدید است و آنها را چالش فرهنگی، بیگانگی و به بیانی، تهاجم فرهنگی و انحطاط می داند. ارزش های «مورال» ثابت و تغییرناپذیر هستند، نمایندگان آن در برابر هر گونه تغییر در این ارزش ها مقاومت می کنند و برخورد انعکاسی با آنها را نمی پذیرند. همه ما گفته هایی چون «هر چه زمان پیش می رود، ارزش های اخلاقی بیشتر از میان می روند» را شنیده ایم. از دید نمایندگان «مورال»، در گذشته جامعه سالم تر بود و «هر چیزی جای خود را داشت». نمایندگان جدی این گونه درک اخلاقی، مذاهب و بخش های سنتی جامعه با پوشش های گوناگون هستند. در این راستا تفاوت چندانی میان اسلام، مسیحیت، یهودیت و دیگر مذهب ها و یا حتی فرهنگ ها نیست. محافظه کاری سیاسی و واپس گرایی اخلاقی معمولا با هم همراه هستند.

«اتیک» بر خلاف «مورال» دید به جلو دارد. مبنای حرکتش هر چند ارزش های حاکم بر جامعه (که شامل مورال و ارزش های سنتی و مذهبی نیز می شود) است، اما دید آن به این ارزش ها انعکاسی و انتقادی است. آنها را مبنا قرار داده، یا می پذیرد، آنها را به روز می کند و گسترش می دهد و یا به کنار می نهد و ارزش های نوین می سازد. اتیک است که بر اساس پیشرفت تمدن انسانی به چالش های پیش رو توجه می کند و ارزش های جدید را پایه می گذارد. منشور جهانی حقوق بشر، مبارزه با نژادپرستی، جنبش برابری زنان، تعریف و حمایت از حقوق همجنس گرایان، حفظ محیط زیست، جنبش صلح جهانی، مبارزه با خطر سلاح های هسته ای، حمایت از حیوانات، مبارزه با کار کودکان، توجه به شکل های نوین زندگی انسان ها با یکدیگر در کنار خانواده سنتی و بسیار دستاوردهای دیگر، نتیجه برخورد انعکاسی و آگاهانه «اتیک» به ارزش های موجود و گذشته و طراحی ارزش های جدید است. «مورال» برای هیچ یک از نمونه های بالا راه حلی ندارد و اهمیتی نیز نمی دهد. یا آنها را به عنوان انحطاط اخلاقی، بیماری یا بیگانگی رد می کند و یا اگر هم توجه کند، بیشترین تلاش نمایندگانش در برخورد با ارزش های جدید این است که نمونه قابل تفسیر مشابهی با این ارزش ها را در نوشته های باستانی خود بیابند و بر پایه آن مدعی شوند که ارزش های آنها این چیزها را نیز هزار سال پیش دیده بوده اند. در نهایت نیز نمایندگان مورال تلاش می کنند که با نشان دادن چنین شباهتی، دیگر ارزش های سنتی طرد شده را نیز به جامعه بقبولانند و برای آنها حقانیت ببافند. در عهد عتیق، انجیل، قرآن، اوستا و غیره، حفظ محیط زیست یا حفظ صلح جهانی نمی توانست مفهومی داشته باشد که البته اشکالی نیز بر نویسندگان آنها وارد نیست. اشکال بر نمایندگان آنها در دنیای امروز است که راه حلی برای دشواری های پیش روی جامعه بشری ندارند و با این وجود مدعی نمایندگی اخلاقی جامعه هستند و فاصله گیری از دین و اخلاق سنتی را بی اخلاقی و انحطاط می دانند.

بنابراین با این دیدگاه که از تفاوت کیفی میان «مورال» و «اتیک» نشان داده شد، نمایندگان «مورال» تنها زمانی ارزش های جدید را می پذیرند که با ارزش های سنتی آنها مغایرت نداشته باشد. این تنها شاخص  اندازه گیری آنهاست. یک نمونه برجسته، مخالفت برخی کشورهای اسلامی از جمله ایران با منشور جهانی حقوق بشر است به بهانه تفاوت های فرهنگی و یا این که گویا منشور جهانی حقوق بشر را نمایندگان فرهنگ غرب نوشته اند و آن را تهاجم فرهنگی غرب می دانند. آنها ارزش های جهان شمول اخلاقی بر اساس دستاوردهای تمدن بشری را قبول ندارند و تنها چیزی را می پذیرند که با ارزش های سنتی و منطقه ای آنها و در نهایت با منافع پشت پرده آنها برای حفظ قدرت سازگار باشد.

از دید من اخلاق غالب بر جامعه ایرانی (چه در حکومت و چه در میان مردم) اخلاق سنتی و واپس گرا یا «مورال» است که این نیز از محافظه کاری حاکم بر فرهنگ ایرانی بر می آید. از این رو بر جامعه روشنفکری ایران است که تفاوت میان «مورال» و «اتیک» را روشن سازد، دیدگاه های اخلاق مدرن و امروزی را ترویج کند و از جمله واژه های مناسب و رساتر بسازد.

دانش و مسئولیت اخلاقی

اگر متخصص ها را به دو گروه علوم اجتماعی و علوم طبیعی تقسیم کنیم، تمرکز بحث ما در اینجا بر گروه دوم و یا به بیانی، روی سخن با تکنوکرات هاست.

پرداختن به گروه نخست، متخصصان فعال در زمینه های علوم اجتماعی آسان تر است، چون پیامد رویکرد آنها آشکارتر و نقد آن آسان تر است. آنها در صحنه سیاست روز به چشم می آیند. سیاست گذاران گوناگون دستگاه حکومتی، مدیران، سیاستمداران و رهبران دستگاه ها و ارگان های حکومتی، نماینده مجلس، روزنامه نگاران از نوع حسین شریعتمداری و یا فیلم ساز از نوع ده نمکی و سلحشور و یا -با اهمیتی کمتر- شاعران دربار خامنه ای و غیره، در معرض دید همگان قرار دارند. اما آیا ما آنهایی که در پژوهش هسته ای، در صنایع نظامی، در راه اندازی و نگهداری سیستم های شنود، ردیابی تلفن های همراه، فیلترینگ اینترنت، پارازیت اندازی بر ماهواره ها و آنتن های مردم در شهرها، اوباش گری اینترنتی در هک سیستم ها، تهاجم به سیستم های کشورهای دیگر (چون حمله به بانک های آمریکایی در این روزها و غیره فعال هستند، را هم می شناسیم؟ آیا آن پزشکانی که احکام شریعت در قطع دست و پا را اجرا می کنند، را می شناسیم؟ آیا هیچ گاه تلاش کرده ایم که توجه آنها را به نقش مهم خود در حفظ نظام دیکتاتوری دینی و حکومت جهل و فساد اسلامی جلب کنیم؟ این مهندس ها، پزشک ها، اقتصاد دان ها و غیره، این کارگزاران نظام های دیکتاتوری با نقش تعیین کننده، حقوق بگیران و آنهایی که پس از فاجعه نام خود را «مامور-معذور» می گذارند، با زندانبان و خبرچین وزارت اطلاعات و مامور-معذورهای بی شمار و قابل جایگزینی دون پایه در یک رده نیستند. پیامد کار یک مهندس در شنود تلفن یا نگهداری سیستم ردیابی تلفن همراه از رویکرد یک نماینده مجلس یا مدیر کل یک وزارت خانه شاید بیشتر باشد. گستردگی دانش در این زمینه ها، پیچیدگی فناوری و کمبود نیروی متخصص در تمام این زمینه ها نقش آنها را بسیار پررنگ تر و آنها را به سیاست گذاران و مسئولان نظام دیکتاتوری نزدیک تر می سازد. متخصص، امروز بیشتر مشاور دیکتاتور است تا مامور-معذور و کارمند بی اختیار او. این متخصص است که به دیکتاتور راه و چاه را نشان می دهد. دیکتاتور، آن هم در شکل آخوند بی سواد و جاهل جمهوری اسلامی در دنیای امروز بدون در اختیار داشتن فن آوری و دانش امروزی نمی تواند دوام درازمدت داشته باشد. اینجاست که متخصص نقش مهم پیدا می کند و کمبودش و یا خودداری اش از همکاری با دیکتاتور به نظام دیکتاتوری اسلامی لطمه جدی می زند. اینجاست که متخصص باید به پیامد کار خود آگاه باشد و یا مسئولیت آن را بپذیرد و یا کناره گیرد و با دستگاه دیکتاتوری همکاری نکند.

از سه روز پیش فیلم «هانا آرنت»، فیلسوف یهودی-آلمانی در سینماهای آلمان بر روی صحنه آمده است و زسانه های آلمان به نقد آن می پردازند. این مرا به یاد گزارش او از دادگاه آدولف آیشمن در اسراییل به نام «آیشمن در اورشلیم: ساده لوحی (یا ابتذال) شرارت» در سال 1963 انداخت. هانا آرنت که به عنوان یک خبرنگار آلمانی به اورشلیم رفته بود، در گزارش خود بیان می کند که در ذهن خود انتظار دیدن یک هیولا را داشته است و از این که با یک آدم معمولی روبرو شده بود، شگفت زده بود. البته هانا آرنت به خاطر این کتاب مورد انتقاد دیگر روشنفکران آن زمان قرار گرفت و خود او را در برخورد به پدیده آیشمن «ساده لوح» خواندند. آیشمن در دادگاه خود را یک مامور و معذور خوانده بود که کارش تنها انجام وظیفه در دستگاه نازی ها و در چارچوب قانون کشورش بوده است. به گفته خود آیشمن: «من اختیار خود را نداشتم و چیزی را نیز نمی توانستم تغییر دهم». البته سخن در اینجا این نیست که آیشمن اختیار خود را داشت یا نداشت. در این باره اسناد و نوشته های بسیاری وجود دارد. او اتفاقا همان هیولا بود و بخشی از نظام. نکته مورد توجه من این است که این استدلال و بهانه هایی چون این را همیشه پس از سرنگونی نظام دیکتاتوری می شنویم. کسانی که نقش کلیدی در دستگاه سرکوب و جنایت دارند، به ناگاه مامور-معذور می شوند و یا استدلال هایی این گونه می آورند، چون: «من نقش تعیین کننده نداشتم»، «اگر شما هم جای من بودید، همین کار را می کردید»، «من مسئولیت سیر کردن خانواده ام را دارم»، «کار انجام می شد و اگر من نمی کردم، بسیار کسان دیگر بودند که این کار را انجام دهند.» ما همواره این بهانه ها را شنیده ایم، به ویژه در همین سالها از امنیتی های صدام حسین یا قذافی گرفته تا همین وزارت امنیت آلمان شرقی که نزدیک به دویست هزار نفر خبرچین رسمی و غیر رسمی داشت. برای آدولف آیشمن در زمانی که در دادگاه نشسته بود، شمارش و گزارش دقیق انسان هایی که او گروه گروه  به اتاق های گاز می فرستاد و یا دسته جمعی تیرباران می کرد، با شمارش و مدیریت انبار سیب زمینی تفاوتی نداشت. مورد ورنهر فون براون، دانشمند موشکی آلمانی که پیش تر آمد، نیز مشابه است که تا آخرین روز جنگ با نازی ها همکاری می کرد، خود را کاملا به «نمی دانستم» زده بود و معتقد بود که اگر نازی ها با دانش تسلیحاتی او بمب و موشک می ساختند، به او ارتباطی ندارد و مسئول آنهایی هستند که با چاقو به جای کار در آشپزخانه، انسان ها را کشته اند.

تفاوت میان دو پزشک چون یوزف منگله (Josef Mengele) و یانوش کورچاک (Janusz Korszak) در آلمان نازی در سالهای جنگ جهانی دوم در چیست؟ یوزف منگله که به نام «پزشک مرگ» یا «فرشته مرگ» معروف است، در اردوگاه آشویتس در کنار مدیریت اتاقهای گاز، آزمایش های پزشکی وحشتناکی را بر روی اسیران انجام می داد. یانوش کورچاک پزشک لهستانی بود که در گتوی شهر ورشو از کودکان بی سرپرست یهودی مراقبت می کرد. هنگامی که نازی ها بچه ها را به اتاق گاز در اردوگاه تربلینکا می بردند، او نیز داوطلبانه به همراه آنها رفت و به گفته خود، نمی خواست بچه ها را در آخرین گام زندگی تنها بگذارد. بنا بر گزارش ها او با آنها آواز می خواند و نمی گذاشت که آنها بفهمند که چه در انتظارشان است. این در حالی بود که نازی ها اصراری برای بردن او نداشتند و او کماکان می توانست به کار پزشکی خود در اردوگاه ادامه دهد.

این تفاوت را می شود به روشنی در ارزش های اخلاقی (اتیک) کسی چون یانوش کورچاک جستجو کرد. آیا او (که مذهبی نبود) به دنبال ثواب آخرت بود که خود را فدا کرد یا دارای والاترین ارزش های انسانی بود؟ آن هزاران انسان های گمنامی که به فرار یهودیان و کسانی که با نازی ها می جنگیدند، یاری رساندند، بر اساس کدام ارزش های اخلاقی خود را به خطر انداختند و به رژیم جنایت کار نه گفتند؟

متاسفانه در محافل روشنفکری ایرانی اثر چندانی پیرامون این بحث نمی یابیم. این مورد به هر دلیلی که می خواهد باشد، مورد توجه زیادی قرار نمی گیرد. تمرکز فعالیت سیاسی و اجتماعی همیشه بر رهبران و ارگان های سیاسی حکومت بوده است و توجه چندانی به زیردستان آنها، به کارگزاران، مشاوران و رتبه دوم های پشت پرده نداشته ایم. در حالی که آنها هستند که به دیکتاتورها قدرت می بخشند و بازدهی آنها را در سرکوب و جنایت بالا می برند. با تکیه بر ارزش های اتیک مدرن می توان نظام ارزشی که یک متخصص در کار خود باید دارای آن باشد را طراحی کرد. با چنین مقیاسی «نباید»های یک متخصص باید در حرف و عمل برایش روشن باشند. به عنوان نمونه، یک پزشک نباید در قطع دست و پای کسی به حکم حاکم شرع شرکت کند. یک متخصص فیزیک نباید در پژوهش هسته ای حکومت اسلامی که همه کارهایش پنهان کاری است و تلاش برای ساختن سلاح هسته ای دارد، شرکت کند. یک متخصص مخابراتی و تکنولوژی اطلاعاتی در ایران نباید در طراحی، نصب و راه اندازی و نگهداری سیستم های شنود، ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ، جاسوسی اینترنتی، ارسال پارازیت بر روی ماهواره ها و آنتن های مردم و غیره شرکت داشته باشد. به این لیست کماکان موردهای دیگری را می توان افزود.

 سخن من این است:

هر متخصصی خود به خوبی و بهتر از هر کسی می داند که پیامد کارش چیست. من به عنوان متخصص مخابرات و تکنولوژی اطلاعاتی به خوبی می دانم که اگر سیستم ارسال پیامک در یک شبکه مخابراتی را با چاقوی آشپزخانه شبیه بدانم، سیستم ردیابی تلفن همراه، شنود تلفن، دستگاه پارازیت اندازی بر آنتن های ماهواره یا فیلترینگ اینترنتی، دیگر چاقوی آشپزخانه نیستند، بلکه سرنیزه هایی هستند که تنها برای کشتن ساخته شده اند. این تفاوت ها را یک متخصص مخابراتی کاملا می داند و اگر انکار کند، دروغ می گوید. اگر هم واقعا نداند، نه تنها یک ابله اجتماعی است، بلکه در اساس اصلا متخصص نیست و بی سواد است. دانش قدرت و مسئولیت اجتماعی به همراه می آورد.

برتولت برشت رویایی دارد که آن را در این جمله زیبا بیان می کند: «فکر کن جنگه ولی کسی نمیره.»

امید است که این نوشته درآمدی باشد برای ایجاد گفتمانی پیرامون مسئولیت اجتماعی دانش.

محمود تجلی مهر، «کنفرانس چشم انداز تغییر در ایران» در هامبورگ، ژانویه 2013

شبکه ایرانسل، شکایت ترک سل، شرکت ام تی ان، رشوه به مقامات ایرانی، جاسوسی مشتریان ایرانسل و دیگر ماجراها

پیش گفتار و چند نکته:

گزارش زیر در روزنامه «میل اند گاردین» (Mail & Guardian) در آفریقای جنوبی انتشار یافته است. مدتی است که توجه افکار عمومی در آفریقای جنوبی به فعالیت شرکت ام تی ان در ایران در شبکه ایرانسل و شرکت در شناسایی و ردیابی مشترکان تلفن همراه جلب شده است.

شرکت ترک سل (Turkcell) که برنده اصلی مناقصه شبکه دوم تلفن همراه در ایران در سال 2004 بود، پس از آن که با تبانی شرکت ام تی ان با حکومتیان ایران بازنده اعلام شد، چند هفته پیش شکایتی را تسلیم دادگاه بخش کلمبیا در واشنگتن دی سی کرد. در این شکایت ترک سل تقاضای 4 میلیارد دلار خسارت کرده است. متن این شکایت در 70 صفحه به دستم رسید. در این شکایت ترک سل 268 مورد خلاف را برشمرده است. به نظر می آید که ترک سل به خروارها اطلاعات محرمانه ایرانسل و ام تی ان دست یافته است. متن شکایت پر است از نمونه های پرداخت رشوه به مقامات حکومت ایران، سفیر آفریقای جنوبی در ایران و دیگران و دیگر موارد بسیار حساس. دعوای جنجالی بر پا خواهد شد!

چند نکته:

–         یادمان هست که در سال 2004 برای افتتاح فرودگاه امام سپاه پاسداران جنجالی به پا کرد تا یک شرکت ترک به نام «تاو» را به بهانه ارتباط با اسراییل بیرون بیندازد. حتی باند فرودگاه را با ماشین های نظامی اشغال کردند تا هیچ هواپیمایی نتواند فرود آید و موفق شدند که تمام کارهای فرودگاه را بر عهده گیرند. پس از این داستان و کمی هم درگیری با دولت ترکیه ناگهان اعلام شد که امتیاز شرکت «ترک سل» برای شبکه دوم تلفن همراه باطل است. این در حالی بود که ترک سل مبلغ 300 میلیون یورو ضمانت نامه برای امتیاز را نیز پرداخت کرده بود. امروز می فهمیم که این جریان ها با هم ارتباط داشتند.

–         در سالهای 2007 و 2008 من از سوی شرکت نوکیا و سپس نوکیا-زیمنس مدیریت پروژه بخشی از شبکه ایرانسل، از جمله شبکه موبایل اینترنت (GPRS) را بر عهده داشتم. از این رو شاهد برخی از کارها بودم. پس از خواندن اظهارات مدیر پرسنلی ام تی این در زیر، به این نکته ها نیز توجه کنید:

  • جو محیط کار در ایرانسل بسیار امنیتی است.
  • این سخن که ام تی ان تمام مقررات سازمان ملل و تحریم ها را رعایت کرده، شوخی است. تمام شبکه پر است از تجهیزات آمریکایی و اروپایی.
  • حتی کارمندان عادی شرکت و دوستان و آشنایان و فامیل هایشان نیز به اطلاعات مشتریان دسترسی دارند. تنها کافی است کسی را در آنجا بشناسید و از او بخواهید تا کسی را شناسایی کند. دیگر دسترسی اطلاعاتی ها و بسیجی ها و نوچه های آقای دزفولی که جای خود دارد!
  • 30 نفری که به گفته آقای نورمن تنها کارمندان ام تی ان در ایران هستند، همگی مدیران بالای آنجا بودند (و شاید هنوز نیز هستند). در راه اندازی شبکه در سالهای 2006 به بعد حتی یک مدیر ایرانی نیز نبود. کار با آن خانم و آقایان از آفریقای جنوبی بسیار دشوار بود و بیشتر آنها (نه همه) تنها چیزی که سرشان نمی شد اخلاق و ادب کاری بود که هر از چندی باعث درگیری نیز می شد، چه رسد به این که آنها چیزی به نام منشور اخلاقی شرکت و یا رعایت اصول حقوق بشر بشناسند. به جز چند نفر که خوب و مودب بودند، بیشتر آنها ادبیات F داشتند که حتی یک بار یکی از مدیرانشان را به همین خاطر از دفتر بیرون انداختم.  با این حال من از این که با هیچ یک از مدیران ایرانی سروکار نداشتم بسیار راضی بودم. به مشکلات کار در آن صورت بی سوادی، تکبر و روابط امنیتی مدیران ایرانی نیز افزوده می گشت.
  • گزارش های بسیاری از مزاحمت های جنسی کارمندان آفریقایی برای کارمندان زن در ایرانسل به دست ما می رسید؛ چیزی که در ساختمان ما قابل تصور نبود و اگر هم چیزی پیش می آمد، به سرعت مورد را حل می کردیم. بارها کارمندان ایرانسل از جو سالم و حرفه ای حاکم بر نوکیا، اریکسون و دیگر شرکت های اروپایی تعریف می کردند و از ما می خواستند که برای خروج از ایرانسل به آنها کمک کنیم. هر چند که ما اجازه این کار را نداشتیم، در چند مورد این کار را کردیم.
  • آقای «نورمن» در مخمصه ای قرار گرفته است که برای کار شرکت های مخابراتی وجود دارد. تجهیزات شنود مکالمه و پیامک (نه فیلترینگ یا کنترل ترافیک اینترنت یا ردیابی جغرافیایی)، بخشی از شبکه مخابراتی است و در هر کشوری، از جمله ایران این تجهیزات باید در شبکه باشد تا پلیس قادر به پی گیری مجرمان باشد. شبکه ای که این امکان را نداشته باشد، مجاز به کار نیست. اما در کشورهای آزاد و قانونمند برای این کار نیاز به اجازه دادگاه هست. دشواری کار در اینجاست که در ایران دادگستری مستقل وجود ندارد و آنها که امروز دادگستری را می چرخانند، خودشان جانی و مجرم هستند. از این رو ام تی ان نمی تواند خودش را کنار بکشد که به ما مربوط نیست. امروز دیگر ام تی ان می داند که از ژوئن سال 2009 در چه چارچوب سیاسی و اجتماعی در ایران کار می کند.
  • در عین حال این سخن که «هیچ سندی وجود ندارد که از اطلاعات شبکه ایرانسل برای ردیابی و دستگیری کسی استفاده شده باشد«، شوخی است. همین امروز چند شکایت در دادگاه های بین المللی طرح شده است که البته امکان دارد با بالا گرفتن دعوا میان ترک سل و ام تی ان کسانی که مدعی هستند که در زندان بازجو ها متن پیامک و یا مکالمات تلفنی آنها را در برابرشان گذاشته اند، به دادگاه های بین المللی رجوع کنند و ادعای خسارت کنند. آن وقت است که باید دید ام تی ان چه می خواهد بگوید. فعلا که آقای نورمن زیر همه چیز زده است تا کم کم با فشار عمومی یک به یک همه چیز را بپذیرد.
  • تجهیزات شنود مکالمات و پیامک (LIMS) در سال 2007 از سوی شرکت آلمانی Utimaco در شبکه ایرانسل راه اندازی شد. این که آیا این تجهیزات هنوز هم در آنجا هستند یا نه را نمی دانم. شاید چینی ها (شرکت هواوی یا ZTE) آنها را مجانی جایگزین کرده باشند. اگر کسی می داند، بگوید.
  • شرکت Creativity Software از بریتانیا نیز تجهیزات شنود و جاسوسی خود را در شبکه ایرانسل نه تنها نصب کرد، بلکه آن را برای ایرانسل نیز می گرداند و خانم کارمندی که هر روز در آنجا کار می کرد، کارمند این شرکت بود و نه کارمند ایرانسل.
  • آقای نورمن می گوید که شبکه ردیابی جغرافیایی را برای سرویس خانگی homezone لازم دارند. این سخن چرند است. برای این کار اطلاعات آنتن (BTS) کافی است. شبکه ردیابی LBS یا Location-based Sertvices برای تعیین موقعیت جغرافیایی دقیق مشتری است. در آن روزها در سال 2007 که من دیگر در ایران نبودم، نوکیا در راه اندازی این سیستم مشکل فنی داشت و کمک خواست و من که در عربستان سعودی  مدیر پروژه بودم، یکی از مهندسان اردنی را برای چند روز به تهران فرستادم که به آنها کمک کند. در آن روزها این که دو سال بعد این سرویس را ام تی ان و ایرانسل این گونه سخاوتمندانه در اختیار اطلاعاتی ها و آدم کشان بسیجی قرار دهند، را در خواب نمی دیدیم. از این سرویس در کشورهای دیگر برای دریافت اطلاعات مورد علاقه مشترک، تبلیغات محلی، یافتن کودکان از سوی پدر و مادر و یا مثلا دیدن تاکسی ها روی یک نقشه در مرکز و این چیزها استفاده می کنند و نه برای دستگیری و شکنجه کسانی که در اعتراض به احمدی نژاد و خامنه ای حقه باز و متقلب به خیابان آمده بودند. ام تی ان نمی تواند مسئولیت خود در این کارها را انکار کند. خوشبختانه فضای بین المللی هر روز بر دیکتاتورها و کسانی که به آنها یاری می رسانند، تنگ تر می شود.

نویدار

======================

شبکه ایرانسل، شکایت ترک سل، شرکت ام تی ان، رشوه به مقامات ایرانی، جاسوسی مشتریان ایرانسل و دیگر ماجراها

لینک نوشته روزنامه میل اند گاردین به انگلیسی

شرکت ام تی ان (MTN) با توفانی از اتهام هایی روبرو است که بر اساس آنها، این شرکت برای دولت ایران به جاسوسی مشتریان خود پرداخته و به رژیم در سرکوب وحشیانه معترضان در سالهای 2009 و 2010 یاری رسانده است.

ترک سل (Turkcell) شرکت مخابراتی رقیب که هفته پیش شکایتی را از ام تی ان به یک دادگاه ایالات متحده آمریکا تسلیم کرده است، مدعی است که ام تی ان به شریک ایرانی خود که به محافل نظامی نزدیک است، قول داده بود که به وزارت دفاع اجازه شنود مشتریان خود را خواهد داد.

منابع آشنا به فعالیت تجاری ام تی ان در ایران از شرایط «دیکتاتوری نظامی» (در متن انگلیسی واژه Orwellian environment به کار برده شده است که به رمان 1984 جورج اورول اشاره دارد. نویدار)  در محیط کار این شرکت در ساختمان مرکزی در تهران می گویند و این که شرکت به محافل امنیتی و نظامی دسترسی آزاد به اطلاعات مشتریان را می داده است.

این منابع می گویند:

–         از آنجا که بخشی از ام تی ان ایرانسل و مرکز اطلاعاتی آن به نظامیان ایرانی تعلق دارد، اطلاعات مشتریان در چارچوب «روابط میان همکاران» در اختیار بخش امنیتی قرار می گرفته است.

–         طبقه دوم نیمه تاریک در ساختمان ام تی ان در اختیار کارمندان نظامی-امنیتی ، شبه نظامی های بسیجی و روحانی ها قرار داشت.

–         در جریان جنبش سبز در سالهای 2009 و 2010، مردانی از طبقه دوم به همراه علیرضا دزفولی، مدیر ایرانسل، همواره به سراغ کارمندان بخش مشتریان می آمدند و خواستار اطلاعات مشتریان خاصی می شدند.

–         در یک مورد، آنها خواستار شماره یکی از فعالان جنبش سبز شدند که پس از آن که این اطلاعات به آنها داده شد، از آن شخص دیگر خبری نشد.

–         اشخاص ثالث به مکالمات کارمندان با سیم کارت ایرانسل گوش می دادند و از آنها می خواستند تا به انگلیسی حرف بزنند و نه به یکی از زبان های دیگر آفریقای جنوبی.

ترک سل در طرح شکایت خود در دادگاه بخش کلمبیا در واشنگتن دی سی در هفته گذشته، درخواست 4 میلیارد دلار خسارت کرده است. ترک سل ام تی ان را متهم به پرداخت رشوه به مقامات ایرانی و آفریقای جنوبی، یاری به امضای قرارداد تسلیحاتی میان دو کشور و نفوذ بر سیاست خارجی آفریقای جنوبی پیرامون فعالیت های هسته ای ایران کرده بود تا با این کارها بتواند مانع از برنده شدن ترک سل در مناقصه امتیاز شبکه دوم تلفن همراه در ایران گردد.

ام تی ان که بهای سهام آن در بازار به پایین ترین میزان در 12 ماه گذشته رسیده است، اعلام داشت که با این طرح شکایت مقابله خواهد کرد.

شرکت های مخابراتی تلفن همراه در ایران به خاطر همکاری گسترده برای سرکوب اعتراض هایی زیر انتقاد شدید قرار گرفته اند که پس از پیروزی پر تردید رییس جمهور محمود احمدی نژاد در انتخابات سال 2009 به راه افتاده بود.

فعالانی که پس از دستگیری مورد شکنجه قرار گرفته بودند، می گویند که مقامات امنیتی جزییات تلفن همراه آنها را داشته اند.

نقض حقوق بشر

در این هفته «ائتلاف دمکراتیک» از کمیسیون حقوق بشر آفریقای جنوبی درخواست کرد که به بررسی «امکان مسئولیت مستقیم یا غیر مستقیم ام تی ان در نقض حقوق بشر در ایران» بپردازد.

دیوید می نیر (David Maynier)، نماینده «ائتلاف دمکراتیک» در پارلمان بیان داشت که هنوز سندی مبنی بر این که آیا ام تی ان نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته است، در دست نیست. اما او به گزارش های رسانه ها مبنی بر این که این شرکت تجهیزاتی برای کنترل و شنود مکالمه ها، فیلتر و یا بلوکه پیامک ها و مکان یابی مشترکان خریده است، اشاره می کند.

ام تی ان تمام این اتهام ها در این هفته را رد کرده و اعلام داشته است که «پیرامون حقوق بشر گروه ام تی ان بر اساس احترام به سیاست های دولت آفریقای جنوبی و سازمان ملل متحد عمل می کند.» آفریقای جنوبی رعایت حقوق بشر را به عنوان اصول پایه در قانون اساسی خود آورده است.

«تاریخ گذشته خود آفریقای جنوبی و تلاش ما بر علیه نظام آپارتاید و توجه به حقوق مدنی محور توجه ما چه در چارچوب شرکت و چه در چارچوب فردی است.«

این شرکت می گوید که تجهیزات مورد استفاده آنها نه برای کنترل مخالفان در نظر گرفته شده بود و نه سندی موجود است که نشان دهد که دولت ایران از اطلاعات موجود برای شناسایی و ردیابی شهروندان و مخالفان استفاده کرده است.

ام تی ان مالک  49 درصد از سهام ایرانسل است. 51 درصد نیز در اختیار یک مجموعه نزدیک به حکومت است که بخش بزرگی از آن را «صا ایران»  یا شرکت صنایع الکترونیک ایران که یک شرکت متعلق به وزارت دفاع است، نمایندگی می کند. «صا ایران» در راستای جلوگیری از ایران برای دست یابی به تسلیحات کشتار جمعی در تحریم آمریکا و اتحادیه اروپا قرار دارد.

این شرکت در مجموعه «آریا همراه» نیز سهام دارد که نگهداری مرکز اطلاعات ایرانسل، سرورها و سخت افزار ها بر عهده آن است.

جاسوسی نظامی

منابع آگاه به فعالیت های ام تی ان در ایران می گویند که بر اساس این مالکیت ها ام تی ان به راحتی اطلاعات مشترکان را به مقامات امنیتی می داده است.

یکی از منابع می گوید: «مرکز اطلاعاتی ام تی ان در ایران در عمل از سوی نظامیان و امنیتی ها اداره می شود. هیچ یک از مراکز امنیتی نیازی به مراجعه به ارگان های قانونی برای دسترسی به اطلاعات مشترکان وردیابی آنها ندارند.«

یکی از مدیران ارشد با اشاره به فضای مراکز ام تی ان در ایران می گوید که این مراکز در کنترل مقامات امنیتی، نظامی و «گشت ارشاد» قرار دارند: «در آنجا یک آبدارچی زن بود که همیشه در کنار چاپگرها ایستاده بود و کارش این بود که ما را زیر نظر داشته باشد.» این زن که گویا یکی از افراد «گشت ارشاد» بود، کارش تذکر دادن به کارمندان زنی بود که به گمان او لباس یا رفتارشان دارای اشکال بود.

این منبع در ایمیل خود می گوید: «افراد حاضر در طبقه دوم نظامی، بسیجی و تعدادی روحانی هستند. آنها تمام فعالیت های کارمندان ایرانسل را زیر نظر دارند. همه ایمیل ها، گفتگوهای تلفنی و پیامک های کارمندان زیر کنترل دایمی قرار دارند. این مورد همواره به ام تی ان به عنوان تهدیدی برای بیرون انداختن نشان داده می شود هر گاه که آنها می خواهند از ام تی ان امتیازی بگیرند.«

این کارمند شرح داده است که چگونه مردان طبقه دوم دزفولی را برای دریافت اطلاعات مشترکان و مخالفان همراهی می کردند: «در موارد بسیاری یکی از افراد طبقه دوم و دزفولی می آیند و از کارمندان امور مشترکان می خواهند که: همه جزییات این شماره را به ما بدهید! و آنها مجبور به این کار هستند.» این کارمند می گوید که اطلاعات مشترکان، موقعیت جغرافیایی، مکالمه ها و تاریخچه پیامک ها به آنها داده می شود.

نگهداری اطلاعات ام تی ان در اختیار شرکت پی بی تی (PBT) از آفریقای جنوبی است. بر اساس گفته های این منبع: «پی بی تی تنها کار نگهداری اطلاعات را بر عهده دارد. به بیان دیگر، آنها کار ذخیره سازی و استخراج اطلاعات برای طراحی محصولات جدید، تقسیم بندی بازار و غیره را بر عهده گرفته اند. اطلاعات متعلق به ام تی ان است و آنها هیچ امکان دیگری ندارند.«

ردیابی فعالیت ها

سخنگوی پی بی تی «نایتش ولاب» (Nitesh Vallabh)می گوید: «ما تنها کار تبدیل داده ها به اطلاعات دسته بندی شده بر اساس درخواست مدیریت ام تی ان برای اطلاع رسانی به مدیریت شرکت در جهت مدیریت فعالیت تجاری برعهده داریم.» این منبع می گوید: ام تی ان این اطلاعات را برای دسته بندی و استفاده در بازار نیاز داشت و قرار نبود جهت شناسایی فعالیت های افراد و ردیابی آنها قرار گیرد. اما این گونه شد.

در سال 2009 و 2010 در هر ماه چهار تا پنج بار این کار صورت می گرفت و هر گاه که راه پیمایی و جنبش اعتراض به حکومت در جریان بود، این کار به اوج خود می رسید. این کارمند می گوید که در یک مورد، او شماره یکی از دوستان خود که در جنبش سبز ایران فعال بود، را دید که برای شناسایی داده بودند. «ما با هم دوست بودیم و شاید هر دو هفته یک بار با هم تماس داشتیم. تا این که روزی درخواستی برای شماره او آمد و آنها این اطلاعات را دادند. من در آن شب تلاش کردم تا با او تماس بگیرم و نتوانستم او را بیابم. تا چهار ماه بعد نیز من نمی توانستم او را با شماره اش و یا با اسکایپ بیابم.«

در مورد دیگری این کارمند می گوید که او با یکی از آشنایانش در آفریقای جنوبی به زبان محلی آفریقای جنوبی در حال گفتگو بود که ناگهان صدای نفر سومی آمد: «انگلیسی، انگلیسی، انگلیسی!» در آن زمان او از سیم کارت ایرانسل استفاده می کرد. » نمی دانم این یک ویژگی شبکه ملی در ایران بود یا یکی از ویژگی های شبکه ام تی ان.«

در این لینک می توانید متن کامل طرح شکایت ترک سل بر علیه ام تی ان در دادگاه کلمبیا در واشنگتن دی سی را ببینید.

«هیچ سندی که ام تی ان از داده ها برای ردیابی مخالفان استفاده کرده است، وجود ندارد»

زمان کوتاهی پیش از انتشار این گزارش «پل نورمن» (Paul Norman) مدیر نیروهای انسانی ام تی ان پاسخ کتبی زیر را در پاسخ به پرسش ها پیرامون اتهام های همکاری با رژیم ایران برای کنترل مکالمات و تحرکات فعالان سیاسی، ارسال کرد:

« نقش  ام تی ان در ایران بیشتر تنها به عنوان یک شریک فنی است. ما شریکی هستیم که نقش کنترل کننده نداریم. از دو هزار کارمند ایرانسل، تنها کمتر از سی نفر کارمند ام تی ان ( که همه آنها نیز از آفریقای جنوبی نیستند) در آنجا کار می کنند.

همه تجهیزاتی که ام تی ان برای ایرانسل خریده است، در چارچوب اهداف معمولی کار هستند. ما از این نرم افزار ها در دیگر شاخه های ام تی ان نیز استفاده می کنیم.

ادعای این که ما این تجهیزات را آگاهانه با هدف گسترش ظرفیت حکومت برای کنترل غیرقانونی شهروندان خریده ایم، ما را آشفته می سازد. ما هیچ گاه به اسکایپ گوش نداده ایم و گذرگاههای بین المللی مخابراتی (Gateways) نیز در تعلق ما نیستند. بخشی از تجهیزات در لیست ها برای گسترش سرویس «محل سکونت» (homezone service) خریده شده اند که امکان کاهش هزینه مکالمه در منطقه خاص را می دهند و از این رو به گسترش شمار مشتریان یاری می رسانند.

نرم افزار ذخیره سازی اطلاعات برای تخمین و ارزیابی فعالیت مشترکان در شبکه رادیویی خریداری شده است تا با آن بتوان تجهیزات لازم برای سرویس های جدید را تعیین کرد. این یک نرم افزار استاندارد است که مورد استفاده شرکت های مخابراتی، سرویس های مالی و دیگر شرکت ها در سراسر جهان برای بهبود سرویس به مشتریان است. این نه ارتباطی به شنود دارد و نه مدرکی مبنی بر استفاده حکومت ایران از این اطلاعات برای شناسایی و ردیابی شهروندان یا مخالفان وجود دارد.

مهم است که بدانیم که زمانی که ام تی ان وارد ایران شد، ایران تنها 4 میلیون مشترک تلفن همراه داشت. اکنون این رقم به 35 میلیون رسیده است که از میان آنها بیش از شصت درصد زیر 25 سال هستند. اینها جوانانی هستند که از شبکه برای ارتباط با یکدیگر، اسکایپ، گوگل یا توییتر استفاده می کنند.

در جهت رعایت تحریم ها، ام تی ان با مشاوران بین المللی حقوقی همکاری گسترده داشته است. دیدگاه های ام تی ان در باره حقوق بشر روشن است. ما یک شرکت از آفریقای جنوبی هستیم که در همان سالی تاسیس شده است که نخستین انتخابات آزاد در چارچوب قانون اساسی نوین برگزار شد.

حقوق مدنی و حقوق بشر برای شرکت ما اهمیت پایه ای دارند. در مدیریت ام تی ان یک کمیته اجتماعی و اخلاقی هست که بر این گونه مسایل نظارت دارد. یکی از ارزش های پایه ای ما احترام به حقوق بشر و حقوق شخصی مردم در بازارهایی است که ما در آنها فعالیت داریم. ما با هر گونه سوء استفاده از این حقوق از سوی هر کس که می خواهد باشد از جمله حکومت ها، مقابله می کنیم. ما مقررات داخلی خود در این باره را به اطلاع همه می رسانیم. ما انتظار داریم که همه شریک های تجاری ما منشور اخلاقی ما را بپذیرند.

شرکت های مخابراتی تلفن همراه یکی از نیروهای موثر در 10 سال اخیر در ایجاد آزادی های سیاسی و اقتصادی در جهان در حال توسعه بوده اند. ام تی ان به این که در این روند نقش دارد، افتخار می کند. اما ما به پیچیدگی اخلاقی پیرامون فعالیت شرکت های مخابراتی در شرایط جدید و توانایی سوء استفاده برای اهداف غیراخلاقی نیز آگاه هستیم.

اینها گستره های جدیدی برای گفتگوی سیاسی و اخلاقی هستند. این مسایل به دیگر شرکت های مخابراتی و سرویس دهنده های اینترنتی نیز برمی گردند. ام تی ان در پی همکاری با سازمان های بین المللی برای طراحی استانداردهای روشن تر بین المللی است.«

دیگر نوشته ها در این زمینه:

فیلترینگ ام ام اس: شوخی طبیعت با بنیادگرایان یا آنگاه که علم و تکنولوژی در برابرمردان خدا کم می آورند

ویکی لیکس: افشای شرکت هایی که تجهیزات جاسوسی به دیکتاتورها می فروشند!

اعلام کاهش فعالیت های شرکت چینی ZTE در ایران

شرکت چینی هواوی: شریک ایران در ردیابی تلفن همراه و فیلترینگ (نوشته روزنامه وال استریت ژورنال)

افشاگری خبرگزاری بلومبرگ: شرکت های غربی که به ایران فناوری ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ و شنود فروخته اند

هیچ کس تنها نیست … در بارهLBS ، یک سرویس جدید مخابراتی

باز هم از دست ایرانسل

به بهانه حذف یارانه مخابراتی و دیگر ماجراها با شرکت مخابرات

نژادپرستی نفرت انگیز ایرانی

برای من که همواره با انسان های رنگارنگ ازجاهای گوناگون رودررو هستم، خود نیز بسیار مسافرت می کنم و با فرهنگ های گوناگونی آشنا هستم، نژادپرستی پدیده تاره ای نیست. برخی نژادپرست با لفطره هستند (یا بودند)، چون سفیدپوست های آفریقای جنوبی، نامیبیا یا آمریکا نسبت به سیاه پوست ها و یا به اصطلاح سرخ پوست ها، ژاپنی ها نسبت به چینی ها، نازی های آلمانی، فرانسوی و دست نشانده هایشان در جاهای دیگر اروپا نسبت به یهودی ها، عرب های صدر اسلام نسبت به سیاهان آفریقا، قبیله های گوناگون آفریقایی نسبت به یکدیگر و …

برخی نیز بسته به شرایط نژادپرست می شوند، چون دشواری های اقتصادی، بیکاری و ضعف در رقابت و یا برای هدف کوتاه مدتی (انتخابات پیش رو) شعارهای نژادپرستانه علیه یک اقلیت در کشور خودشان می دهند و پس از رسیدن به هدف آن را کنار می گذارند. نژادپرستی هم چون دیگر شکل های تبعیض، رنگارنگ است، هم پنهان است و هم افسارگسیخته و آشکار. در ایران از آنجا که در افکار عمومی بر خلاف جوامع آزاد به این مساله پرداخته نشده، همه اشکال نژادپرستی را می یابی.

تاریخ آلمان، نظام اجتماعی حاکم در آلمان و فرهنگ جاافتاده سیاسی در اینجا انسان را نسبت به پدیده نژادپرستی بسیار حساس می کند. برای کسی که در اینجا زندگی نمی کند، درک این مساله شاید دشوار باشد که به جز اقلیتی کوچک و واپس گرا و یکی دو حزب درب و داغان، مردم آلمان در مجموع نسبت به دیگر مردم اروپا کمتر نشانه نژادپرستی از خود نشان می دهند. جامعه و از جمله مهاجران، روشنفکران و فعالان اجتماعی نسبت به نژادپرستی بسیار حساس هستند و هرگاه از سوی گروه های نئونازی حرکتی ببینند، بدون وقفه واکنش نشان می دهند. هر کسی که در این کشور زیسته باشد، در چنین فضایی تربیت اجتماعی یافته و به نژادپرستی حساس است، البته به شرطی که انسان در زندگی اجتماعی شرکت داشته باشد و تنها به دریافت پول از تامین اجتماعی بسنده نکند. از این رو، با این دیدگاه نمی شود نسبت به آنچه که در ایران در اینجا و آنجا می گذرد، حساس نبود و چشم پوشید.

با چنین پیش زمینه ای، انسان چه احساسی می تواند داشته باشد وقتی می شنود که: «احمدرضا شفیعی، مسئول كمیته انتظامی ستاد تسهیلات سفر اصفهان اعلام کرد که این کمیته با همکاری پلیس و اداره اماکن در روز ۱۳ فروردین از ورود شهروندان افغان به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می‌کنند«؟

در این باره بخشی از افکارعمومی ایران که با اینترنت سروکار دارد، دست کم در اینترنت واکنش قاطع نشان داد. همه نسبت به افغان های مقیم ایران و زحمتی که آنها در زمینه های گوناگون برای کشور کشیده اند، بسیار گفته اند و من چیز تازه ای به جز تایید ندارم که بیافزایم. اما من می خواهم این مورد را نمونه قرار دهم و تنها به چند نشانه پدیده زشت نژادپرستی گسترده در افکار انسان ایرانی را بیاورم. نگویید من این جوری نیستم یا همه را جمع بسته ای. معلوم است که همه این گونه نیستند و من نیز نمی خواهم جمع ببندم. اما همه می دانیم که اینها عمومیت دارد و جریان چیست. با اشاره به این که من یا تو این گونه نیستیم، صورت مساله پاک نمی شود.

بسیاری از ایرانی ها، به ویژه از نوع فارسش اعتقاد دارند که از نژاد آریایی هستند. این را شب و روز بدون آن که در باره اش بیندیشند، تکرار می کنند و شرم هم ندارند. با هر کسی هم که حرف بزنی، معمولا درست نمی داند «آریایی» یعنی چه. همه دانشش را جمع بزنی، از چند جمله «اقوام آریایی به ایران آمدند، یک شاخه به هند رفت، آن یکی به اروپا …» فراتر نمی رود. آن را هم پراکنده اینجا و آنجا شنیده است و هی تکرار می کند. این همه به «نژاد» اهمیت می دهد و به تاریخ و گذشته اش مغرور است، یک ایران شناس درست و حسابی تربیت نکرده و ندارد. تاریخش را دیگران (ایران شناسان اروپایی) برایش گفته اند که آن را هم گزینه ای فهمیده است. خوبش را شب و روز بلغور می کند و از کوروش و داریوش و منشور حقوق بشر می گوید، بدش را توطئه دشمن می داند. همان ایران شناس اگر بد بگوید ناگهان می شود دشمن. نمی داند که واژه ایران و آریا و «نژاد آریایی» چندان تاریخچه ای هم ندارد و از زمانی که نازی های آلمانی در زمان رضا شاه (که دوست نازی ها بود) پایشان به ایران باز شد، باب شد. نازی های آلمان نسلشان شصت سال پیش ورافتاد و کسی در آلمان دیگر از این حرفها نمی زند، اما ایرانی هنوز این چرندیات را بلغور می کند.

یکی نیست بپرسد که اگر این همه برای کوروش ارزش قایل هستی، چرا یک سر سوزن چون او با آن چیزهایی که به پایش می نویسی، رفتار نمی کنی؟ اگر به منشور حقوق بشر او (که این نیز دارای تردید جدی است و بحث آن در اینجا کمی باز شده) می بالی، پس این همه نمادهای نژادپرستی در رفتار عمومی کشور چیست؟ از آن تمدن باستانی چه به ارث رسیده است؟

این را می دانم که آریایی به سانسکریت یعنی » برتر». ایران یعنی “Land of Aryans”، عراق یا اراک یعنی “Province of Aryans”. مردمان آن زمان این را در مورد خودشان می گفتند و دیگران را پست می شمردند. به آنها پس از هزاران سال اشکالی نیست. سخن با امروزیان است.

هر زمان در ایران به جایی می روی و سخنی از آلمان می آید، اینها را می شنوی: «آلمانی ها هم مثل ما آریایی هستند.» «ما هم نژاد آلمانی ها هستیم.» و همیشه این از ذهن من می گذرد: بله، از رنگ چشم و مو و قد و هیکلمان خیلی پیداست که به آنها شباهت داریم! آلمانی هایی که راهشان به ایران می افتد (جهانگرد، متخصص؛ خبرنگار یا دیپلمات) همیشه از شنیدن این حرفها اظهار ناراحتی می کنند. اما گوش ایرانیان بدهکار نیست. ما آریایی هستیم، هم نژاد شما و بس! چند سال پیش که تیم ملی فوتبال آلمان در ایران یک بازی دوستانه داشت، به هنگام پخش سرود ملی آلمان گروهی برخاستند و سلام هیتلری دادند. پس از آن بخش بزرگی ابله تر از اولی ها در استادیوم به سلام هیتلری برخاستند و تلویزون آلمان پخش مسابقه را قطع کرد. در سده بیست و یکم نامش را چه می شود نهاد؟ نادانی است؟ بی اطلاعی است یا حماقت؟ هر چه می خواهید نامش را بگذارید! البته فراموش نکنید که ایرانی اعتقاد عمیقی به این دارد که هوشش از دیگر مردمان بیشتر است.

در آلمان هرگاه شانس د اشتم و با نازی های اصلاح ناپذیر (که هنوز زنده بودند) و یا نئونازی های امروز (که خیلی هم طرفدار احمدی نژاد هستند) حرف می زدم، با روحیه یک آدم حقیر و بدبختی روبرو می شدم که فلاکت و عقده حقارت از همه حرکات و رفتارش می بارید. به روشنی می گویم که بسیاری اوقات همین احساس به من دست می دهد وقتی یک ایرانی با حرارت از گذشته تاریخی آریاییش سخن می راند و دیگران را پست می داند.

نگاهی به بریده ای از هفته نامه «ایران باستان» ارگان فاشیست های ایرانی در سال 1312 بیندازید. شباهت آشکار نیست؟ از همین جاها شروع می شود این چیزها:

ایران یک کشور چند ملیتی و چند فرهنگی است و در مقایسه با کشورهای همسایه اش کمتر درگیری داخلی ملی دارد. اما درونش پر است از تبعیض های گوناگون نژادی، مذهبی، جنسی، ملیتی، …تبعیض نسبت به سنی ها، زرتشتی ها، درویش ها، کردها، بلوچ ها، ترکها، بهایی ها، تبعیض نسبت به زنان، هم جنس گرایان، … مشکلات یکی دو تا نیستند.

نژادپرستی ضد عرب خود را در چارچوب اسلام ستیزی نشان می دهد. می گویند: اسلام دین عرب هاست و وحشی است و … ما دین زرتشت داشتیم، گفتار نیک، پندار نیک … اگر از گوینده این حرفها که شمارشان هم کم نیست، بخواهی ده دقیقه در باره دین زرتشت برایت بگوید، بعد از پنج جمله به روغن سوزی می افتد. اما در این که عرب سوسمار خور است و اسلام دین شلاق و سنگسار است، کم نمی آورد. اگر برایش توضیح دهی که دین شیعه بیشتر یک دین ایرانی است تا عربی و پر از عناصر ایرانی، اسمش اسلام است ولی بخش شباهتش با اسلام سنی شاید ده درصد هم نباشد، دیگر کامل تعطیل می شود. تازه اگر حاضر باشد گوش دهد و ناسزا نگوید.

ایرانی مسلمان، «اهل کتاب» را قبول دارد و تا این حد سوادش می رسد که مسیحیان و یهودیان «اهل کتاب» هستند. در این تقسیم بندی تبعیض آمیز یعنی بقیه اصلا داخل آدم نیستند. همین خودش پر از تبعیض است. حال اگر کارگر ایرانی ارمنی اهل کتاب برای کار به خانه اش بیاید، ظرفی را که دست زده، هفت بار آب می کشد تا نجسی اش برود. تازه لطف کرده چون معتقد است که ارمنی ها آدمهای خوبی هستند. حالا بیا مثلا از هندی ها برایش بگو!

افغان ها سالهاست در ایران سخت ترین کارها را انجام می دهند. این را هر ایرانی بدون تردید باور دارد. اما تنها کافی است یک مورد جنایت از یک افغان سر بزند. دیگر این می شود که همه می دانیم. دم خروس نژادپرستی آشکار می شود. هزاران هزار ناسزا و توهین برای افغان ها دارد که آنجا که لازم باشد، نثارشان می کند. تازه افغان هم هم زبانش است، هم همدین و هم نژاد! از عرب سیاه پوست خوزستانی که از خود او بیشتر در این سرزمین زندگی می کند، می پرسد: اصلیت تو از کجای آفریقاست؟

انسان متمدن در برابر کار خلاف تنها زمانی که متهم از سوی دادگاه محکوم شد، نسبت به آن شخص اظهار نظر می کند. اما ایرانیان متمدن دو هزارو پانصد ساله به این چیزها کاری ندارند. ورود افغان به پارک ممنوع است، عرب سوسمارخور است، هندی بو می دهد، مسیحی نجس است؛ بهایی فلان است و آفریقایی بهمان! جالب این است که وقتی با استدلال می خواهی با این چیزها مقابله کنی میگویند: ای بابا اینها منظوری ندارند، جدی نیست، اطلاعاتشان پایین است. انگار نژادپرست های جاهای دیگر از همین جاها شروع نکرده بودند.

این تصویر از هفته نامه فاشیستهای ایرانی»ایران باستان» در سال 1312 است. متن را در باره «اهمیت آشنایی به نژادها» را که بازگردانی است از نوشته های آلمان هیتلری را خود بخوانید. تلاش خواهم کرد آنها را به مرور و خوانا تا آنجا که مقدور باشد، در اینجا بیاورم. این مجله ها بسیار فرسوده هستند و کار با آنها دشوار. در اینجا صلیب شکسته زیر «فروهر» را هم داشته باشید.

هنوز راهی دراز در پیش داریم!

در نوشته آینده بخشی از روزنامه های سال های 1312 شمسی را می گذارم تا ببینید ایران در زمان رضا شاه با چه کسانی رفیق بود و فضای رسانه ای ایران آن سالها چگونه بود.

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 
98.2 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور «حماسی» مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.

انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند،نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.

ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروزبرگزاری و تحقق انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی،و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای است اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.

لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزودهخواهد شد. در این شرایط، گروههای سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.

همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گرفته و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

1- در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.

2- اسامی وبلاگ های امضا کننده بیانیه:

1-      وبلاگ اسپینوزا http://spinooza.blogspot.com

2-      وبلاگ افکار فردا http://myv3ewinsky.blogspot.com/

3-      وبلاگ امید فردا  http://omidfardadk.wordpress.com

4-      وبلاگ آدام اولوشن  http://evolution-adam.blogspot.com

5-      وبلاگ آرام نامه  http://araaamnameh.wordpress.com

6-      وبلاگ آرمان سبز http://armaanesabz.blogspot.com

7-      وبلاگ تهیرو http://tohirow.wordpress.com

8-      وبلاگ جنبش سبز و زیبا http://sabzoziba.blogspot.com

9-      وبلاگ جینگیلیمستان http://jigilimaston.blogspot.com

10-   وبلاگ چه باید کرد؟  http://green-khoramdin.blogspot.com

11-   وبلاگ خورشید سبز http://greensun88.blogspot.com

12-   وبلاگ خیزش  http://khizesh2009.blogspot.com

13-   وبلاگ درویش  http://darvishshirazi.persianblog.ir

14-   وبلاگ رنگ سبز  http://salamsabbz.blogdoon.com

15-   وبلاگ ساغر http://saghhar.wordpress.com

16-   وبلاگ سبزه زار http://sabzezaran.blogspot.com

17-   وبلاگ سرنامه (ارژنگ هدایت)  http://sarnameh.wordpress.com

18-   وبلاگ سکولاریسم (ایمان خبازی)  http://imankhabazi.wordpress.com

19-   وبلاگ سی خرداد http://www.mehdimixer.blogspot.com

20-   وبلاگ سیامک فرید  http://belgiran.wordpress.com

21-   وبلاگ علیرضا رضایی  http://alirezarezaee1.blogspot.com

22-   وبلاگ فصل آگاهی (احسان سلطانی) http://www.fasleagahi.info

23-   وبلاگ کلاغ سیاه قصه های دور (ابراهیم مهتری) http://yuyop.blogfa.com

24-   وبلاگ گاه نوشته های  آکریم  http://akarim8808.blogspot.com

25-   وبلاگ گاه نوشته های آلفرد http://1freedomseeker.wordpress.com

26-   وبلاگ گل گاوزبان http://golegavzaban.wordpress.com

27-   وبلاگ محسن موسوی http://mohsenmousavi.blogspot.com

28-   وبلاگ مخلوق http://www.makhlough.blogspot.com

29-   وبلاگ مرثیه‌های خاک (آرش بهمنی)  http://arashbahmani61.blogspot.com

30-   وبلاگ مصائب آنا http://passionofanna.wordpress.com

31-   وبلاگ ملودی http://melodi-not.blogspot.com

32-   وبلاگ مهدی سحرخیز http://onlymehdi.saharkhiz.net

33-   وبلاگ میرعلی سبزینه  https://miralisabzineh3.wordpress.com

34-   وبلاگ میزان قلم  http://www.mizan2.ghalam.org

35-   وبلاگ نسیم آزادی http://nasimeazadi.wordpress.com

36-   وبلاگ نوشته های فرخ توازن  http://www.tavazon.blogspot.com

37-   وبلاگ نیا http://brabt.blogspot.com

38-   وبلاگ همبستگی با زندانیان سیاسی http://www.hambastegi83.blogspot.com

39-   وبلاگ وارش  http://varesh-tika.blogspot.com

40-   وبلاگ ورق پاره های زندان  (امیر رشیدی)  http://tornpapersofprison.blogspot.com

41-   وبلاگ یادگاری  http://illia-z.blogspot.com

42-   وبلاگ 777   http://777vvvv.blogspot.com

43-   وبلاگ بند 209        http://www.2vominband209.blogfa.com

44-   وبلاگ آینه  http://ayeneh50.blogspot.com

45-   وبلاگ کابوک  http://kabouk.wordpress.com

46-    وبلاگ رهایی http://rahai6.blogspot.com

47-   وبلاگ حقوق ایرانیان http://iranianrights.com

48-   وبلاگ خورشید نشان http://khorshidneshan.blogspot.com

49-   وبلاگ نگاه دوباره http://negahedobare.wordpress.com

50-   وبلاگ تحریم انتخابات  http://tahrimentekhabat.blogspot.com

51-   وبلاگ دروغ  http://doruq.blogfa.com

52-   وبلاگ وصیت نامه http://vasiatnameh.com

53-    وبلاگ جمعیت دمکراسی خواهان ایران http://mehdidadashzadeh.blogspot.com

54-   وبلاگ هرمان http://yekmagnat.wordpress.com

55-    وبلاگ سارا زرکوب http://sarazarkoob.wordpress.com/

56-   جامعه وبلاگ نویسان سبز http://greenbloggercamp.wordpress.com

57-   وبلاگ کاک هیوا   http://www.kak-hiwa.blogspot.com/

58-   وبلاگ احمد باطبی http://www.ahmadbatebi.com

59-   وبلاگ اندیشه http://aandishehh.wordpress.com

60-   وبلاگ پیام ایران  www.saateiran.blogspot.com

61-   وبلاگ اعلامیه سبز http://elamienews.wordpress.com

62-   وبلاگ آرش ناجی http://2000azadi.blogspot.com

63-   وبلاگ زندانی به وسعت ایران http://alvanalipour.blogsky.com/

64-   وبلاگ مرکز پخش فیلتر شکن http://hpip.blogspot.com

65-   وبلاگ انفجار سبز http://greenbigbang.blogspot.com

66-   وبلاگ فریاد آزادی http://minoomehr.blogspot.com

67-   وبلاگ مجله خبری افشاگران https://efshanews.wordpress.com

68-   وبلاگ ایران سبز http://siamakraf.blogspot.com

69-   وبلاگ راه سبز ایران http://rahsabziran.wordpress.com

70-   وبلاگ جنبش سبز مشهد http://jsm1388.blogspot.com

71-   وبلاگ حاشیه ای بر متن اصلی http://hashiehmatn.blogspot.com

72-   وبلاگ ترانه های سبز http://tranehayesabz.blogspot.com

73-   وبلاگ خود نوشته های یک سایکوز http://abkenari.blogspot.com

74-   وبلاگ شباهنگ http://shab-ahang.blogspot.com

75-   وبلاگ همایون نادری فر http://www.h-naderifar.blogspot.com

76-   وبلاگ احمد نورمحمدی https://anourmohammadi.wordpress.com

77-   وبلاگ ما بیشماریم http://greenvictory-2009.blogspot.com

78-   وبلاگ به سوی آزادی http://freedomvatan.blogspot.com

79-   وبلاگ سبز یعنی وطن http://i-sabz-yaani-watan.blogspot.com

80-   وبلاگ نرگس توسلیان http://nargesstavassolian.blogspot.com

81-   وبلاگ نجوای آزادی http://www.kav3h.blog.com/

82-   وبلاگ بابک ق http://vubabak.blogspot.com

83-   وبلاگ تفنگت را زمین بگذار http://victor-v27.blogspot.com

84-   وبلاگ چه باید کرد http://ahmadnour.blogfa.com

85-   وبلاگ پاییز (محمد رضا اسکندری) http://payieez.blogspot.com

86-   وبلاگ خبرنگاران مستقل https://independentjournalists.wordpress.com

87-   وبلاگ بمانی http://bemanni.blogspot.com

88-   وبلاگ خاشاک http://khaashaak.blogspot.com

89-   وبلاگ رامتین  http://happalblog.blogspot.com

90-   وبلاگ آزادی برای ایران(جودی)  http://asghar-joudi.com

91-   وبسایت اخبار 365 روز http://my365news.com

92-   وبلاگ ما بیشماریم http://green7move.blogspot.com

93-   وبلاگ پیام آزادی http://payameazadi.blogfa.com

94-   وبلاگ شازه http://shazeh.wordpress.com

95-   وبلاگ ما بنکی ها http://banaky.wordpress.com

96-   وبلاگ محشا http://mohasha.blogfa.com

97-   وبلاگ ترنج http://mehran77777777.wordpress.com

98-   وبلاگ مسیر سبز https://greennpath.wordpress.com

99-   وبلاگ نوشته هایی از تبریز https://tabriz26.wordpress.com

100-  وبلاگ زنده باد کردستان http://akbarkurdistan.blogspot.com

101- وبلاگ در خوابهای من http://breeziha1.blogspot.com

ویکی لیکس: افشای شرکت هایی که تجهیزات جاسوسی به دیکتاتورها می فروشند!

ژولین آسانژ، بنیان گذار سایت ویکی لیکس (Wikileaks) حرکت بسیار خوب جدیدی آغاز کرده است. او به همراه سازمان بریتانیایی Bureau of Investigative Journalism و سازمان فرانسوی  OWNI اسناد تمام شرکت هایی که تجیزات نرم افزاری و مخابراتی برای شنود و جاسوسی تولید می کنند و به حکومت های سرکوبگر و دیکتاتوری می فروشند، منتشر و با نام The Spy Files (پرونده های جاسوسی) افشا می کنند.

لیست این شرکت ها در اینجاست. در این سایت مشخصات و اسناد فنی تجهیزات این شرکت ها گذارده شده است.

برای پیش گیری از این که شاید روزی قدرتی بیاید و این سایت را ببندد، همه این اسناد را آورده ام و در به مرور آنها را بررسی خواهم کرد. برخی از آنها چون شرکت آلمانی Utimaco در ایران نیز فعالیت دارند. این شرکت تجهیزات شنود را در شبکه های تلفن همراه ایران راه اندازی کرده است. شرکت نوکیا-زیمنس به این خاطر زیر انتقاد و فشار جهانی قرار گرفت ولی در واقع این شرکت Utimaco  بود که این تجهیزات را برای نوکیا-زیمنس در شبکه ایرانسل راه اندازی کرده است.

باید آبروی این شرکت ها را برد. آنها بازار جهانی جاسوسی را 5 میلیارد دلار ارزیابی کرده اند و می خواهند به قیمت دستگیری، شکنجه و جان آزادیخواهان در حکومت های دیکتاتوری در این بازار سهم داشته باشند. این روزها به خاطر افشای نقش این شرکت ها در همکاری با لیبی قذافی، مصر مبارک، تونس بن علی، بحرین، یمن، سوریه و ایران افکار عمومی جهانی به شدت بر علیه این شرکت ها تحریک شده است و آنها در موضع دفاعی قرار گرفته اند.

اگر از این گونه فعالیت ها در ایران اطلاع دارید، اطلاعات آنها را بفرستید تا در اینجا به سراغشان برویم. شرکت بریتانیایی  Creativity Software  کماکان حضور خود را در ایران تکذیب می کند در حالی که کارمندانش در تهران و در سایت های مخابراتی مشغول به کار هستند.

متخصصی که در شرایط امروز ایران در این گونه زمینه ها کار می کند، تفاوت زیادی با شکنجه گران اوین و کهریزک ندارد. او مخالفان حکومتی را ردیابی می کند و موقعیت آنها، مکالمات تلفنی، پیامکها، ایمیل و غیره را گردآوری کرده به شکنجه گران می دهد. چه تفاوتی با بازجوها و شکنجه گران دارد؟ می شنویم که آنها (مدیر پروژه، طراح، متخصص و غیره) به همکاران داخل شرکت خود نیز در باره کارهایی که انجام می دهند، چیزی نمی گویند. پس می دانند که چه می کنند. آیا فردا می توانند بگویند که نمی دانسته اند که حکومت اسلامی این تجهیزات را برای تعقیب جنایتکاران و قاچاقچیان نمی خواهد بلکه آزادیخواهان و مخالفان را ردیابی، دستگیر و شکنجه می کند؟ شما به ظاهر بی خبران که در کار فیلترینگ، جاسوسی ایمیل و چت و هک و DPI هستید، شماها که در سیستم ردیابی پلیس و LBS و LIMS و این چیزها هستید، در دستگیری ها و شکنجه ها سهم و نقش دارید.

لیست شرکت هایی که ویکی لیکس تاکنون منتشر کرده است:

Company Name

ABILITY
ADAE – Authority for the Assurance of Communication Security and Privacy (Greece)
ALCATEL-LUCENT
ALTRON
AQSACOM
ATIS
ATIS Systems GmbH
AcmePacket
Agnitio
Amesys
Atis Uher
BEA
BLUECOAT
CCT Cecratech
CELLEBRITE
CLEARTRAIL
COBHAM
CRFS
CRYPTON-M
Cambridge Consultants
DATAKOM
DATONG
DETICA
DREAMLAB
Delta SPA
Dialogic
DigiTask
EBS Electronic
ELAMAN
ELAMAN GAMMA
ELTA
ETIGROUP
ETSI
ETSI TC LI
ETSI TC-LI
EVIDIAN
Endace
Expert System
FOXIT
GAMMA
GRIFFCOMM
GROUP2000
GTEN
GUIDANCE
Glimmerglass
HP
HackingTeam
INNOVA SPA
INVEATECH
IPOQUE
IPS
Kapow Software
LOQUENDO
Mantaro
Medav
NETI
NEWPORT NETWORKS
NICE
NICE Systems
NetOptics
NetOptics Inc.
NetQuest
Netronome
Nokia Siemens Networks
Ntrepid
OXYGEN
OnPath
PACKETFORENSICS
PAD
PALADION
PANOPTECH
PLATH
Phonexia
Pine Digital Security
Protei
QOSMOS
RETENTIA
SEARTECH
SHOGI
SIEMENS
SPEI
SS8
STRATIGN
Scan & Target
Septier
Septier Communication Ltd.
Simena
Speech Technology Center
TRACESPAN
Thales
Utimaco
Utimaco Safeware AG
VUPEN Security
VasTech
telesoft

دیگر نوشته ها در همین زمینه:

وال استریت ژورنال: ماهواره‌ها و پخش برنامه های تلویزیونی دولت سرکوبگر تهران

افشاگری خبرگزاری بلومبرگ: شرکت های غربی که به ایران فناوری ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ و شنود فروخته اند

شرکت چینی هواوی: شریک ایران در ردیابی تلفن همراه و فیلترینگ (نوشته روزنامه وال استریت ژورنال)

 هیچ کس تنها نیست … در بارهLBS ، یک سرویس جدید مخابراتی

 فیلترینگ ام ام اس: شوخی طبیعت با بنیادگرایان یا آنگاه که علم و تکنولوژی در برابر مردان خدا کم می آورند

وال استریت ژورنال: ماهواره‌ها و پخش برنامه های تلویزیونی دولت سرکوبگر تهران

نوشته زیر در وال استریت ژورنال آمده است که من بدون تغییر در اینجا می گذارم. بازگردان به فارسی از «کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران» است.

نویدار

==================

وال استریت ژورنال: ماهواره‌ها و پخش برنامه های تلویزیونی دولت سرکوبگر تهران


(۱۸ آذر ۱۳۹۰) مقاله زیر که امروز در بخش سرمقاله ویادداشت های روزنامه وال استریت ژورنال اروپا منتشرشده است به۱۱  موضوع ارائه خدمات شرکت های ماهواره ای غربی به   صداوسیمای جمهوری اسلامی پرداخته در حالی که حکومت ایران بر روی برنامه های برخی دیگر از مشتریان این ماهواره ها پارازیت  می اندازد و این موضوع را مورد بررسی قرار داده است که صداوسیما علاوه بر رسانه بودن،  در خدمت دستگاه های اطلاعاتی وامنیتی ایران عمل می کند. نویسندگان این مقاله درخواست هایی را برای تغییر این وضعیت پیشنهاد کرده اند. ترجمه کامل این مطلب که توسط کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران انجام شده در زیر می آید:

 نویسندگان: شیرین عبادی و هادی قائمی


اینکه حکومت ایران برای کنترل و فریب دادن مردم، سرمایه گذاری زیادی بر روی سانسورکردن اینترنت، کنترل ارتباطات موبایل و پارازیت اندازی بر روی برنامه های ماهواره ای بین المللی می کند، شاید تعجب آور نباشد. اما تعجب آور آن که شرکت های اروپایی به خصوص شرکت هایی که امکان پخش ماهواره ای را فراهم می کنند، با وجود حمله گسترده این حکومت به آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات همچنان به ارائه خدمات به آن ادامه می دهند.

 حکومت ایران در پارازیت انداختن روی شبکه های ماهواره ای در دنیا بی رقیب است ولی با این وجود برای پخش برنامه های خود به صورت روزافزونی از ماهواره های بین المللی استفاده می کند. شرکت های ماهواره ایی اروپایی مانند یوتل‌ست (Eutelsat)، آرکیوا (Arqive) و اینتل‌ست (Intelsat) خدمات گسترده ای برای صداوسیمای جمهوری اسلامی که رسانه دولتی ایران است فراهم می کنند که از جمله این خدمات می توان به پخش برنامه های رادیوتلویزیونی داخلی و کانال های غیرفارسی زبان مثل پرس تی تی (‌به انگلیسی) و العالم (به عربی) اشاره کرد.

 اما ماهواره های شرکت یوتل‌ست همچنین میزبان بسیاری از شبکه هایی است که روی برنامه های آن توسط دولت ایران پارازیت انداخته می شود. با وجود اینکه حکومت ایران به نابودی محصولات مشتریان دیگرش می پردازد، این شرکت همچنان پخش برنامه های صداوسیما که از طریق تسهیلات شرکت آرکیوا انجام می شود را بدون وقفه ادامه می دهد.

 در طی دو سال گذشته که حکومت ایران پارازیت افکنی بر روی کانال های فارسی زبان را به صورت چشمگیری افزایش داده

است، یوتل ست اقدام چندانی برای پاسخگو نگهداشتن حکومت انجام نداده است. در عوض یوتل ست پخش برنامه های بی.بی.سی فارسی و صدای آمریکا فارسی را از روی ماهواره پربیننده و قابل دسترس خود هاتبرد-۶ برداشته و به ماهواره های دیگر که کمتر(برای مردم ایران) ‌قابل دسترس است، انتقال داده است.

 ادامه پخش ماهواره ای برنامه های صداوسیما با وجود افزایش فراوان پارازیت برروی دیگر کانال ها هدیه ای از سوی شرکت  های اروپایی به حکومت ایران است.

 بدتر از این، صداوسیما تنها یک رسانه عادی نیست. صداوسیما به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ایران عمل می کند هم اکنون مشغول سرکوب شدید داخلی است. شماری از کارکنان و دوربین های صداوسیما نقش بازجویان را در زندان ها ایفا می کنند و در اخذ اعترافات اجباری از زندانیان عقیدتی، دست دردست ماموران اطلاعاتی و شکنجه گران، نقش بارزی دارند.

 یکی از شناخته شده ترین قربانیان این موضوع در سطح جهانی، مازیار بهاری، روزنامه نگار است که درمورد اینکه چگونه به دنبال انتخابات سال ۱۳۸۸ و بعد از بازداشت او، صداوسیما با فرستادن کارکنانش برای آماده کردن و نشاندنش درمقابل دوربین های تلویزیون عمل کردند، به صورت گسترده‌ای سخن گفته است.

 نمونه آقای بهاری تنها نمونه در این زمینه نیست. صداوسیما، به عنوان تولید کننده و کارگردان خلاق اعترافات اجباری تلویزیونی و دادگاه های نمایشی عمل می کند. شمار بسیاری از زندانیان عقیدتی در دست بازجویانی که با همکاری صداوسیما، اعترافات اجباری آنها را در تلویزیون پخش کرده است، زجرکشیده اند. صداوسیما چنین اعترافاتی را حتی قبل از دادگاهی شدن زندانیان پخش می کند. در شهریور ۱۳۸۸، بیش از صد زندانی عقیدتی به دنبال پخش تلویزیونی اعترافات در دادگاه های نمایشی، به حبس های طولانی مدت محکوم شدند.

 صداوسیما همچنین مرکز و محور پخش برنامه های افتراآمیز و نفرت پراکنی برعلیه طیف گسترده ای از ایرانیان می باشد از آن جمله فعالان جامعه مدنی، اقلیت های مذهبی مانند بهائیان و صوفی‌های شیعه، روحانیون منتقد دولت و کلا هرکسی که قرائت رسمی حکومت را به چالش می کشد.

 در همان زمان که چنین اعترافات اجباری و افتراآمیز، آزادانه از چنین ماهواراه هایی پخش می شوند، دسترسی به کانال های جایگزین فارسی زبان (برای مردم ایران) مشکل و مشکل تر می شود و شرکت های اروپایی چشم وگوش خود را بسته وترجیح می دهند به این موضوع توجهی نکنند.

 این شرکت ها خود را پشت آنچه «تعهدات قراردادی» می نامند پنهان می کنند. اما این قراردادها دقیقا می تواند به آنها اجازه بدهد که ارتباطات خود را با دولت ایران قطع کنند یا اینکه صدمات خود مشروط بر رعایت قوانین اساسی ارتباطات (تله کامیونیکیشن) بین المللی و استانداردهای حقوق بشر کنند.

 اتحادیه اروپا و آمریکا بایستی برای ملزم کردن این شرکت های ماهواره ای برای پایان دادن به همکاری شان با سانسورچیان ایران اقدامات قاطع و فوری لازم را انجام دهند. با توجه به نقش کلیدی صداوسیما در زیرپا گذاشتن وسیع حقوق بشر درایران، شرکت های اروپایی و آمریکایی نمی بایستی هیچگونه خدماتی به آنها ارائه دهند.

 در ماه گذشته پارلمان اروپا در قطعنامه ای، از یوتل‌ست خواست که خدمات خود را به ایران تا زمانی که پارازیت افکنی غیرقانونی انجام می شود متوقف کند. شورای اروپا به عنوان قدرت اجرایی این اتحادیه، بایستی با دنبال کردن این موضوع، با صدور حکمی الزام آور، ارائه تمامی خدمات به صداوسیما را از سوی شرکت های اروپایی قدغن کند. بدون چنین فشارهایی بر روی شرکت های خصوصی از هر دوسوی آتلانتیک (اروپا وآمریکا) مردم ایران همچنان منقطع از دنیای بیرون می مانند.

‫* خانم عبادی وکیل ایرانی حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ است. آقای قائمی مدیرکمپین بین المللی حقوق بشر در ایران می باشد.

افشاگری خبرگزاری بلومبرگ: شرکت های غربی که به ایران فناوری ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ و شنود فروخته اند

هفته گذشته روزنامه وال استریت ژورنال مقاله ای پیرامون همکاری شرکت چینی هواوی (Huawei) با ارگان های امنیتی ایران و صادرات و راه اندازی مراکز فیلترینگ و شنود منتشر کرد. دیروز نیز خبرگراری بلومبرگ در مقاله ای جامع و مستند به شرکت های اروپایی پرداخته است که تجهیزات ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ و شنود به ایران صادر کرده اند.

 =================================

یاری شرکت های غربی به پلیس ایران در سرکوب مخالفان

از: بن الجین، ورنون سیلور و آلن کاتز

خبرگزاری بلومبرگ

31 اکتبر 2011

ماموران پلیسی که چهار دندان سعید پورحیدر را شکستند، پرده از یک واقعیت نیز بر این روزنامه نگار اپوزیسیون برداشتند. او که پس از شرکت در تظاهرات بهار سال گذشته هفته ها در زندان اوین زندانی بود، می گوید که بر او آشکار شد که او نه تنها با رژیم بلکه با شرکت هایی نیز می جنگد که تهران را به فن آوری تجهیز کرده اند که مخالفانی چون او را زیر نظر گیرد.

پورحیدر 30 ساله می گوید که توانایی این دشمن آنجا بر او آشکار گشت که ماموران امنیتی در زندان صورت گفتگوهای تلفنی، ایمیل ها و پیامک های او را در برابرش گذاشتند. او می گوید که نزدیک به نیمی از زندانی هایی که او با آنها در زندان گفتگو کرده است، گفته اند که پلیس ارتباط ها و رفت و آمدهای آنها را با ردیابی تلفن همراه زیر نظر داشته است.

پورحیدر می گوید: «این تجارت مرگ از سوی شرکت هایی است که این فناوری را به دست دیکتاتورها می دهند.»

گزارش تلویزیونی بلومبرگ  و مصاحبه با سعید پورحیدردر اینجا

با وجودی که این حکومت منزوی شده، پس از انتخابات بحث آنگیز 2009 سرکوب وحشیانه ای را با دستگیری و اعدام آغاز کرد، شرکت های اروپایی کماکان به ایران تجهیزات ردیابی تلفن همراه، شنود پیامک و تبدیل تلفن به ابزار شنود صادر می کرده اند.

بر اساس بیش از صد سند و مصاحبه با دهها مهندس و مدیر درگیر، شرکت های اریکسون (Ericsson)در استکهلم، Creativity Software از بریتانیا و AdaptiveMobile Security از ایرلند در دو سال گذشته امکاناتی را یا بازاریابی کرده و یا در اختیار ارگان های قضایی و سازمان های امنیتی ایران گذاشته اند.

بر اساس این مصاحبه ها، اریکسون (Ericsson) و Creativity Software فناوری که تنها ویژه ارگان های امنیتی است، را در اختیار آنها گذاشته اند، از جمله ردیابی مکانی (تلفن همراه) که اریکسون در ابتدای سال 2009 پیشنهاد داده بود و

Creativity که یک سیستم نیز در سال جاری فروخته است.

ردیابی فعالان سیاسی

یافته های ما دریچه ای غریب برما می گشایند که شرکت ها چگونه ارگان های ایران را مجهز می کنند.

به گفته قربانی ها و گروه های حقوق بشر، ارگان های ایرانی همواره از سیستم مراقبت و شنود برای شناسایی و بازجویی از فعالان سیاسی استفاده می کنند.

به گفته مارک کرک سناتور آمریکایی، صادرکنندگان این تجهیزات همدست نقض حقوق بشر از سوی ایران هستند که بارها برای این کار محکوم شده است.

کرک که یک جمهوری خواه از ایالت ایلینوی است و به مجلس سنا برای تحریم شرکت های فروشنده این ابزار فشار می آورد، می گوید که «مدیران این شرکت ها نمی توانند در آینه بنگرند، آنگاه که چنین تجارتی انجام می دهند که شاید باعث شود یک فعال حقوق بشر بی نوا به شکنجه کشیده شود.»

«تفاوت کوچک»

مارک دوبوویتس، مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دمکراسی در واشنگتن می گوید: در این که یک فناوری برای پلیس و سرویس های امنیتی و یا دیگر ارگان های جاسوسی است یا نه، یک تفاوت وجود دارد؛ تفاوتی کوچک میان نیروهای رژیم ایران در استفاده از فناوری برای مراقبت و ردیابی مخالفان مورد نظر.»

اریکسون، بزرگترین سازنده تجهیزات شبکه های تلفن همراه تایید کرد که در سه ماهه آخر سال 2009 تجهیزات ردیابی تلفن همراه برای صدور صورت حساب های مشتریان به ایرانسل (MTN Irancell)، دومین اپراتور بزرگ شبکه تلفن همراه ایران فروخته است.

یک کارمند سابق اریکسون می گوید که در اواخر سال 2009 ماموران امنیتی ایران شبی نیاز به ردیابی کسی را داشتند. به او در شب تلفن شد و او را به دفتر خواستند تا مشکلی را روی سیستم ردیابی اریکسون برطرف سازد.

اریکسون می گوید که آنها به نگهداری سیستم ادامه خواهند داد اما تصمیم گرفته اند که در راستای سیاست جدید تشدید تحریم ها دیگر سیستم های جدید به ایران نفروشند.

ایجاد قابلیت های اجرای قانون

در ابتدای سال جاری، شرکت Creativity Software سیستمی را برای ردیابی و تحت نظر گرفتن تلفن همراه در اختیار ارگان های اجرای قانون و امنیتی ایران گذاشت. این را سه نفر از کسانی که در جربان این معامله بودند، می گویند. با این سیستم بر اساس اسناد آن، پلیس می تواند فرد مورد مراقبت را هر 15 ثانیه ردیابی کرده و جایگاه او را روی نقشه شهر شناسایی کند. Creativity Software تایید کرد که ایرانسل یکی از مشتریان است اما از اظهارنظر پیرامون هر گونه سیستم ردیابی تلفن همراه به دلیل محرمانه بودن قرارداد خودداری کرد.

AdaptiveMobile Security که متعلق به بخش سرمایه گذاری شرکت اینتل (Intel) است، در شراکت با اریکسون در سال 2010، سیستمی به بزرگترین اپراتور شبکه تلفن همراه پیشنهاد دادند که توانایی بلوکه سازی، فیلتر و ضبط پیامک های تلفن همراه را دارد. این را دو نفر از کسانی که در مذاکره ها شرکت داشتند، بیان داشته اند. یک سخنگوی اریکسون این مورد را تایید کرد.

این شرکت ایرلندی هنوز به نگهداری سیستمی که در سال 2008 به ایرانسل فروخته است، ادامه می دهد. دو نفر از مدیران سابق از ایرانسل می گویند که پلیس به این سیستم دسترسی دارد.

فراخوان برای کنترل

AdaptiveMobile می گوید که فناوری آنها برای مبارزه با هرزنامه ها، ویروس ها و «محتواهای نامناسب» است و برای ارگان های اجرای قانون طراحی نشده است. آنها می گویند که تجارت با ایران را پس از پایان یافتن قرارداد در آخر سال 2012 متوقف خواهند ساخت. چون ادامه فضای سیاسی کنونی در ایران به اعتبار آنها صدمه خواهد زد.

هر سه شرکت اروپایی بر خلاف فراخوان ها در ایالات متحده و اروپا برای کنترل بیشتر صادرات به ایران، کماکان به تجارت با ایران ادامه می دهند. فروش این گونه فناوری به ایران در بیشتر کشورها قانونی است. و آنها این کار را حتی زمانی که رقیب آنها، نوکیا زیمنس نتورکس (NSN) با کارزار جهانی تحریم «نه به نوکیا» روبرو گشت و برای صدور تجهیزات شنود به ایران مجبور به بازخواست به پارلمان اروپا شد، کماکان ادامه دادند.

صدور این گونه تجهیزات عمدتا بدون تنظیم در چارچوب قانونی انجام می گیرد و به خاطر وجود اسرار صنعتی ردیابی این گونه فروش ها دشوار است. این را دوبوویتس می گوید. دفتر بازرسی دولتی ایالات متحده در ماه ژوئن گزارش داد که قادر به شناسایی هیچ شرکتی نبوده است که به ایران تجهیزاتی برای زیر نظر گیری و یا ایجاد محدودیت برای آزادی بیان شهروندان فروخته باشد.

برای آگاهی جهان

سرکوب الکترونیکی در ایران پس از انتخابات 2009 و اعلام احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور در برابر 3 رقیب دیگر، که اعتراض جهانی به تقلب را در پی داشت، پخته تر شد. به عنوان پیش درآمد بهار عرب امسال، شهروندان برای سارماندهی راه پیمایی ها و اطلاع رسانی به جهان در باره سرکوب حکومتی به تبادل اطلاعات دیجیتال، چون پیامک و شبکه های اجتماعی روی آوردند. ارسال پیام های کوتاه تبدیل به روش غالب در تبادل نظر دیجیتالی گشت چون بیش از %70 خانواده های ایرانی دارای تلفن همراه هستند؛ چهار برابر بیشتر از درصد کاربران اینترنت.

به گفته محمود عنایت، مدیر برنامه رسانه های ایران در دانشگاه پنسیلوانیا، در زمانی که شورش حکومت های دیگر را در سال کنونی سرنگون ساخت، کنترل پیشرفته  در ایران به خاموشی اعتراض ها و فعالیت ها یاری رساند. او می گوید که ایران به گونه آشکار فناوری پیشرفته را برای خنثی سازی اپوزیسیون سیاسی به کار می گیرد.

اعدام های سیاسی

در سال گذشته، به بیان یک گزارش وزارت امور خارجه آمریکا حکومت تقریبا 312 نفر و از جمله دهها نفر را به جرم «محاربه» که جرم سیاسی را نیز شامل می شود، اعدام کرد. به گزارش دیده بانان حقوق بشر که یک گروه غیرانتفاعی در نیویورک است، صدها نفر از ایرانیان نیز به جرم مخالفت با انتخابات محکوم شده اند.

آیلین چمبرلین دوناهو، نماینده ایالات متحده در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد می گوید که بخشی از گسترش وحشی گری، نتیجه استفاده از فناوری جهت شناسایی و ارعاب مخالفان است. او می گوید: «توانایی آنها برای انجام این کارهای زشت با کاریرد تکنولوژی گسترش یافته است. این تکنولوژی شناسایی مردم را در ابعادی امکان پذیر می سازد که تاکنون شاهدش نبوده ایم.»

وزارت خارجه ایران به درخواست ما برای اظهار نظر پاسخ نداد.

تلفن همراه، یک دشمن

معصومه شجاعی، یک فعال حقوق زنان که پس از دستگیری در ماه دسامبر 2009 و تحمل یک ماه زندان به آلمان گریخته است، می گوید که به این نتیجه رسیده است که تمام گفتگوهای تلفنی او در کنترل بوده است. هر گاه که او با دیگر فعالان برنامه جلسه ای را می گذاشت، پلیس همواره به او یا دیگر همراهانش تلفن می زد تا به آنها بگوید که از محل برنامه های آنها اطلاع دارد.

بازجوهای زندان اوین از شجاعی 53 ساله سراغ دوستانش را می گرفتند و به او لیست تلفن ها و صورت جلسه گفتگوهایش را در چند ماه پیش از آن را نیز نشان داده بودند.

شجاعی که در آخر به استفاده از تلفن های عمومی روی آورده بود، می گوید: «تلفن همراه من دشمنم بود، کامپیوترم دشمنم بود و تلفن ثابت من دشمنم بود.»

ایران در شمار بسیار کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی است که از ابزارهای کنترل غربی برای سرکوب استفاده می کند. بر اساس پژوهش های خبرگزاری بلومبرگ، به عنوان نمونه در بحرین، مرکزهای  کنترلی که زیمنس فروخته بود و از شهر اسپو در فنلاند نگاهداری می شد، و دیگر تجهیزات نوکیا زیمنس نتوورکس (NSN) و سپس بخشی که شرکت تروویکور (Trovicor GmbH) شد، برای ردیابی و دستگیری فعالان مورد استفاده قرار گرفته بودند.

پشیمانی شرکت

پس از طرد شدن نوکیا-زیمنس (NSN) به خاطر فروش های سال 2008،این شرکت پشیمانی خود را بیان داشت و «گزارش های قابل اعتماد» را پذیرفت که حکومت تجهیزات مخابراتی را برای سرکوب مخالفان مورد استفاده قرار داده بوده است. به گفته بن روم (Ben Roome) سخنگوی NSN، بسیاری از تجهیزات NSN  در ایران از آن زمان به بعد با تجهیزات شرکت چینی هواوی (Huawei) جایگزین شده اند.

سخنگوی شرکت هواوی، راس گان (Ross Gan) در یک ایمیل هر گونه اظهار نظر در این باره را «به خاطر حساسیت های تجاری» رد کرد. او گفت: «هر گونه تجهیزاتی که ما به مشتریان خود می دهیم، تنها برای استفاده تجاری است و این شامل همه بازارهایی در سراسر جهان می شود که ما در آنها فعالیت داریم.»

بیشتر شبکه های تلفن همراه در جهان باید برای یاری به ردیابی تروریست ها و چنایتکاران و یا استفاده در شرایط اضطراری، تجهیزات شنود قانونی را نیز داشته باشند . این رشد شتابان، بازار گسترده ای را برای فروش تجهیزات «شنود قانونی» و امنیتی فراهم ساخته است که هم اکنون در سال بیش از 3 میلیارد دلار فروش دارد. این را جری لوکاس مدیر شرکت TeleStrategies در ویرجینیا می گوید که کارش سازمان دهی نمایشگاه های تجاری و صنعتی در جهان است.

پیشنهاد های شیطانی

حتی اگر هم شرکت ها تجهیزاتی برای مقابله با هرزنامه و فیلترینگ و در زمینه های تجاری (از صدور صورت حساب گرفته تا کنترل شبکه) بفروشند، این تجهیزات برای «شنود» نیز می توانند مورد سوء استفاده قرار گیرند.

اندرو اپوستولو (Andrew Aportolou) مدیر پروژه ارشد گروه حقوق بشری Freedom House برای ایران می گوید: » شرکت ها همیشه می توانند یک بهانه به ظاهر قابل قبول برای فروش تجهیزات خود بیاورند. اما آنها همواره شاهد استفاده شیطانی کالاهای خود نیز هستند.»

حکومت ایران از همه اپراتورهای مخابراتی خواسته است که شبکه های خود را به تجهیزات ردیابی، ضبط و آرشیو پیامک ها مجهز کنند. به عنوان نمونه، زمانی که شرکت «همراه اول» (MCCI) که متعلق به دولت است در ابتدای سال 2010 در جستجوی خرید تجهیزات ارسال پیامک بود، بر اساس اسناد مناقصه از فروشندگان خواستار ارایه فناوری شنود برای ضبط و ثبت پیامک ها برای راه اندازی در مرحله بعدی نیز شده بود.

مصاحبه بلومبرگ با اندرو اپوستلو

هزاران در ثانیه

«همراه اول» (MCCI) از اریکسون که در این مناقصه شرکت کرده بود، خواسته بود که برای ارایه تجهیزات شنود و فیلترینگ با شرکت AdaptiveMobile  شریک شود.

این را فردریک هالستن سخنگوی اریکسون می گوید. او گفت که اریکسون قرارداد را برنده نشد.

تجهیزات 9/3 میلیون یورویی (5/5 میلیون دلار) مورد پیشنهادAdaptiveMobile

بنا به اسناد ارایه شده این شرکت در مناقصه، توانایی دریافت 10.000 پیامک در ثانیه و نگهداری آنها برای 180 روز را دارد. آرشیو این تجهیزات می تواند 54 ترابایت (Terabyte) را نگهداری کند. این حجم برای ضبط تمام اطلاعاتی که تلسکوپ فضایی هابل در 20 سال گرد آورده است، لازم است.

NSN که با «همراه اول» برای این پروژه در مذاکره بود، به همین خاطر شکست خورد. این شرکت به خاطر فروش تجهیزات شنود زیر فشار جهانی رفته بود و اکنون در سیاست خود حقوق بشر را رعایت می کند. روم (Roome)سخنگوی NSN بیان داشت که به خاطر وجود نگرانی از استفاده از امکانات شنود و آرشیو سیستم، این شرکت در مناقصه شرکت نمی کند. او گفت: «برخی از ویژگی های سیستم ما با وضعیت حقوق بشر در ایران همخوانی نداشت.»

سیستم ردیابی اریکسون

اریکسون، غول مخابراتی با 28 میلیارد دلار فروش در سال گذشته، در سال 2008 به ایرانسل سیستم ردیابی تلفن همراه MPS 9.0 را برای ردیابی مشتریان فروخته بود. اریکسون می گوید این یک سیسم آزمایشی با قابلیت های محدود بود.

ریچارد کارتر که مدیریت تجاری و شراکت اریکسون برای خاورمیانه و مدیریت بخش ایران را نیز دارد، در استانبول گفت که اریکسون بعدها بخش تکمیل کننده اطلاعات ردیابی تجهیزات را نیز به ایرانسل فروخت که SMPC (Serving Mobile Positioning Centre) نام دارد. دستگاهی که توانایی ردیابی موقعیت جغرافیایی و ضبط آن را دارد.

یک مدیر سابق ایرانسل گفت که تمام تجهیزات این گونه که به اپراتورهای شبکه تلفن همراه فروخته شده اند و از جمله سیستم اریکسون، در دسترس ارگان های قضایی هستند.

یک کارشناس اریکسون در اواخر سال 2009 به گونه اضطراری برای رفع اشکال سیستم فراخوانده شده بود، بیان داشت که به او گفته بودند که ماموران امنیتی ایران در تلاش برای ردیابی کسی در منطقه زاهدان در جنوب ایران بودند.

نگرانی عمیق

پیش از انتخابات، در جلسه ای در 24 ژانویه 2009، اریکسون پیشنهادی برای فروش تجهیزات ردیابی بر اساس نیازهای ارگان های امنیتی ایران به «همراه اول» ارایه کرده بود. این بر اساس دستور جلسه 7 صفحه ای و دیگر اسناد ارایه شده در این جلسه در تهران است.

یک ماه پیش از آن، مجمع عمومی سازمان  ملل متحد «نگرانی عمیق خود را در نقض جدی حقوق بشر در ایران» بیان داشته بود.

در پیشنهاد 51 صفحه ای اریکسون به «همراه اول» امکان «آسان و راحت» ارگان های قضایی برای ردیابی و شناسایی مشتریان و یافتن جایگاه آنها روی نقشه با ظرفیت  44 میلیون مشتری توضیح داده شده است. لیست ویژگی های اولیه این سیستم نشان می دهد که این سیستم قادر به ردیابی همزمان 200.000 مشتری «همراه اول» و ثبت موقعیت جغرافیایی آنها برای بررسی بعدی است.

بر اساس یک رونوشت پیشنهاد، تجهیزاتی که اریکسون پیشنهاد کرده بود به نام «پلیس (PoLIS)» از جمله قابلیت شنود و ردیابی همه مکالمات تلفنی در یک محدوده قابل تعریف را در کنار دیگر ویژگی ها ارایه می دهد.

برای امنیت دولتی

بنا به یکی از اسناد این پیشنهاد، اریکسون در نظر داشت برای این پروژه با یک شرکت نرم افزاری از کشور استونی به نام «ریچ یو (Reach-U)» وارد مشارکت شود.  نرم افزار ردیابی این شرکت «برای ارگان های امنیتی دولتی طراحی شده اند.» کارتر، سخنگوی اریکسون می گوید که مذاکرات با «همراه اول» در مرحله نخستین بود و پس از اعتراضات در کشور در سال 2009 متوقف شد. او گفت که او هیچ ارتباطی با سیستم PoLIS نمی بیند. کارتر می گوید که هر چه که اریکسون می فروشد با رعایت تحریم های بین المللی تجاری است. او می افزاید که محصولات آنها در خاورمیانه همواره تاثیر مثبت برای گسترش تجارت و ارتباط داشته اند و می گوید: «در نهایت، مخابرات یک محرک مثبت در جامعه است.»

«همراه اول» به درخواست های مکرر ما برای اظهار نظر پاسخ نداد. ریچارد مخوندو (Richard Mkhundo) مدیر روابط عمومی گروه MTN در ژوهانبورگ آفریقای جنوبی، که %49 از سهام ایرانسل را دارد و شبکه را نیز اداره می کند، از اظهار نظر خودداری کرد. مدیر فروش Reach-U، هنری الجاند (Henry Aljand) نیز درخواست برای اظهار نظر را رد کرد.

ردیابی کارمند اریکسون

سیاوش فهیمی، یک کارمند اریکسون چگونگی سوء استفاده از این سیستم را بررسی کرده است. این ایرانی 27 ساله که تا سال 2010 در تهران برای اریکسون کار کرده است، سیستم های زیادی را برای آنها راه اندازی کرده است. در کافه ای در مرکز استانبول، در میان درخت های نارنگی و هنگام نوشیدن چای، او برای ما برشمرد که چگونه در تظاهرات در سال 2009 شرکت می کرد که خیابان های تهران را پر کرده بود.

پلیس او را در حاشیه شهر، در یک جنگ و گریز در ماه دسامبر دستگیر کرد. او را با مشت و باطوم مورد ضرب قرار دادند و سپس 52 روز زندانی کردند. ماموران امنیتی 14 بار از او بازجویی کردند و به او متن پیامک ها و لیست دقیق همه کسانی که به آنها زنگ زده بود و هر کسی که آنها متعاقبا زنگ زده بودند را به او نشان دادند.

قربانی فناوری

آنها بر اساس ردیابی تلفن همراهش می دانستند که او در هر زمانی در کجا بوده است. آنها او را زیر فشار گذاشتند که اعتراف کند که یک جاسوس است و تهدید کردند که تمام دوستان و خانواده او را بازداشت خواهند کرد تا او اطلاعات بیشتری بدهد. «این روشی است برای  فشار بر ما. آنها می خواهند که ما اعتراف کنیم.»

فهیمی که پس از محکوم شدن به دو سال زندان برای نقش خود در تظاهرات، به ترکیه گریخته است، مطمئن نیست که فناوری اریکسون به بازجوها یاری رسانده است یا نه. اما او با توانایی های این گونه سیستم ها آگاهی دارد. «من با این تکنولوژی کار کرده ام و من یک قربانی این تکنولوژی نیز هستم.»  او با استفاده قانونی این سیستم ها بر اساس حکم قضایی مشکلی ندارد. اما او می گوید که در ایران این گونه نیست: «آنها می توانند هر کسی را که بخواهند برای هدف های خود زیر نظر بگیرند و نه در راه منافع مردم و جامعه.»

Creativity Software در جنوب غربی لندن در کینگستون اعلام کرد که در سال 2009 یک فروش تجهیزات ردیابی مشتریان برای موارد تجاری به ایرانسل داشته است. در ابتدای سال جاری نیز آنها به ایرانسل یک سیستم دوم فروختند که امکان ردیابی امنیتی مشتریان را نیز می دهد. این را 3 نفر از کسانی می گویند که در جریان این فروش قرار داشته اند.

هر 15 ثانیه

بر اساس اسناد این شرکت این سیستم می تواند موقعیت جغرافیایی شخص مورد نظر را در هر 15 ثانیه ثبت کند، 8 برابر بیشتر از آنچه که شرکت به یمن فروخته است. یک نرم افزار به نام geofences هر آنگاه که دو نفر مشکوک از یک فاصله تعیین شده به هم نزدیکتر شوند، آن را اعلام می کند و تمام اطلاعات لازم برای ردیابی و کنترل تحرک آنها را تولید و ثبت می کند. یک مدیر سابق Creativity Software می گوید که سیستمی که به ایران فروخته شده است، بسیار پیشرفته تر از هر چیزی است که آنها تاکنون در حاورمیانه فروخته ند.

Creativity Software مذاکرات ابتدایی با «همراه اول» برای فروش سیستم مشابه در ابتدای سال جاری داشته است. این را دو مدیر سابق این شرکت می گویند. این که این گفتگوها اکنون به چه مرحله ای رسیده اند، هنوز روشن نیست.  کارمندان این شرکت از فروش فناوری به ایران نگران هستند. این را «ونو گوکرام (Venu Gokaram)» می گوید که به عنوان مدیر تست تا ابتدای سال جاری کار می کرده است.

کارمندان نگران

او می گوید: «بسیاری از کارمندان از این که آنها بر روی پروژه ایران کار می کنند، ناراضی هستند. آنها در باره کاربردی که برای سیستم آنها در نظر گرفته شده است، نگران هستند.» گوکرام می گوید که او همواره تنها روی محصولات تجاری کار کرده است و از ارایه جزییات بیشتر در باره فناوری که برای ایران به کار رفته است، خودداری کرد.

Creativity Software یک شرکت خصوصی در لندن است که بخشی از سرمایه آن به گروه MMC Ventures تعلق دارد. این شرکت در نوامبر سال گذشته اعلام کرد که در طی شش ماه چهار فروش در خاورمیانه برای پروژه های اجرای قانون داشته است بدون آن که نامی از اپراتورهای شبکه ها نام ببرد.

سول الیوارس (Saul Olivares)، مدیر بازاریابی این شرکت هر گونه گفتگو پیرامون فروش فناوری «اجرای قانون» را رد کرد. اما در یک ایمیل به مزایای این فناوری چون ردیابی مردم در صورت بروز فاجعه طبیعی، کارمندان بخش آمبولانس و دیگر شرایط اضطراری اشاره کرده است.

جان کوکر (Jon Cocker) مدیر سرمایه گذاری MMC Ventures و عضو مدیریت اجرایی Creativity Software از هر گونه اظهارنظر خودداری کرد.

پیامک، یک تهدید

در کنار ردیابی جغرافیایی مردم، ایران به دنبال کنترل پیامک ها در تمام شبکه ها نیز بود. گروههای حقوق بشری می گویند که ارسال پیامک تبدیل به تهدیدی برای رژیم شده بود.

در سال 2008،AdaptiveMobile فناوری فیلترینگ، بلوکه سازی و ثبت پیامک ها را به ایرانسل فروخته بود. دو مدیر سابق ایرانسل می گویند که امکان کنترل پیامک ها از سوی نیروهای امنیتی خواسته شده بود تا آنها بتوانند آن را در چارچوب اهداف خود به کار گیرند.

یک سند شرکت AdaptiveMobile جزییات خواسته های آنها را آورده است. بر این اساس سیستم باید بتواند در همه پیامک هایی که به زبان های انگلیسی، فارسی یا عربی هستند، به دنبال واژه ها و جمله های خاص بگردد، آنها را ثبت کند و برای ارزیابی بیشتر ارایه کند.

کارشناسان وارد به این گونه فناوری می گویند که ماموران امنیتی خواستار ویژگی های خاصی بوده اند. یک کارمند ایرانسل می گوید که یکی از خواسته ها  این بود که آنها بتوانند محتوای پیامک را نیز تغییر دهند.

دو کارمند AdaptiveMobile می گویند که در شرکت آنها به هنگام طرح این پروژه بحث های زیادی پدید آمده بود. مدیران این شرکت فروش این تجهیزات و گسترش آنها را تایید می کنند و می گویند که این فناوری تنها برای استفاده تجاری در نظر گرفته شده بود. آنها هر گونه همکاری با ایران در کارهای پلیسی و امنیتی را رد کردند.

درخواست های «اجرای قانون»

مدیر کل AdaptiveMobile، برایان کالینز (Brian Collins) می گوید: «ما اطمینان داریم که سیستم ما برای این کار مورد استفاده قرار نمی گیرد.» او می گوید که بررسی اسناد داخلی شرکت نشان داد که تنها یک یا دو سند وجود دارد که در آنها به موارد اجرای قانون اشاره می شود. او می گوید که این شرکت ایرلندی به ایرانسل گفته است که «تحت هیچ شرایطی سیستم ما نباید برای اجرای قانون مورد استفاده قرار گیرد.»

کالینز می گوید که او باور دارد که یکی از منابع خبرگزاری بلومبرگ یکی از کارمندان سابق است که «تبر برای تخریب» در دست دارد و دست کم یکی از اسنادی که بلومبرگ بررسی کرده است؛ دستکاری شده است. او جزییات بیشتر ارایه نداد.

مدیر بخش نگهداری AdaptiveMobile، گارت مک لاکان (Gareth Mclachan) در برابر این پرسش که آیا سیستم آنها می تواند محتوای سیاسی پیامک و فعالان را شناسایی کند، پاسخ داد: «از دید فنی، بله. این امکان پذیر است.» اما او می گوید که تردید دارد که سیستم آنها برای این مورد کاربرد کافی داشته باشد.

تغییر چشم انداز

مک لاکان می گوید: «چشم انداز سیاسی از سال 2007 تاکنون بسیار تفاوت کرده است. ما دیگر به دنبال تجارت جدید با ایران نیستیم.»

در باره این که AdaptiveMobile به تازگی در سال 2010 تلاش کرده بود تا سیستم مشابهی به «همراه اول» بفروشد، همان که برایش با اریکسون شریک شده بود، کالینز و مک لاکان گفتند که در جریان جزییات این پیشنهاد نیستند. کالینز بعدها در یک ایمیل نوشت: «این مورد تجاری پی گیری نشد.»

اینتل کاپیتال (Intel Capital) بخش سرمایه گذاری بزرگترین تولیدکننده قطعات الکترونیکی شش میلیون یورو در AdaptiveMobile که در سال 2003 تاسیس شده، سرمایه گذاری کرده است. کریستف سمکه (Kristof Sehmke) سخنگوی اینتل کاپیتال می گوید که شرکت او تلاش دارد که تنها در چارچوب قانونی فعالیت کند. او گفت: «اینتل در هیچ شرکتی سرمایه گذاری نخواهد کرد مگر این که با این اصول موافقت داشته باشد.»

در حالی که بسیاری از کشورها اجازه فروش این گونه تجهیزات کنترل را به ایران می دهند، قانونگذاران نگران زیرپا نهاده شدن حقوق بشر هستند. اتحادیه اروپا در اکتبر 2010 پیرامون گسترش توانایی کنترل در ایران اقدام کرد و تحریم های جدیدی را اعمال کرد که شامل همه کالاهایی می شود که برای «سرکوب داخلی» به کار روند. اما این قانون تنها از دید فناوری شامل کالاهای ساده چون ماشین های آب پاش و سیم خاردار می شود.

در ماه سپتامبر پارلمان اروپا در گسترش نگرانی ها پیرامون سیستم های کنترل در ایران به منع صادرات این سیستم ها رای داد، چنان چه کشور خریدار برای «سرکوب حقوق بشر از آنها استفاده کند.»

شرکت های آمریکایی از سال 1995 پس از امضای قانون تحریم از سوی رییس جمهور بیل کلینتون از هر گونه تجارت با ایران منع شده اند.

در ماه ژوئیه 2010 رییس جمهور برک اوباما قانون جدیدی را امضا کرد که بر اساس آن شرکت ها و اداره های دولتی آمریکا، از تجارت با شرکت هایی که تجهیزاتی را به ایران صادر می کنند که کاربرد سرکوب، کنترل یا ایجاد محدودیت آزادی بیان برای ایرانیان داشته باشد، منع می شوند.

مصاحبه بلومبرگ با ماریته شاکه (Marietje Schaake)، نماینده پارلمان اروپا از هلند

«خون بر دست»

بر اساس اطلاعاتی که خبرگزاری بلومبرگ به دست آورده است، اریکسون از ابتدای 2009 تا پایان 2010 دست کم 27 قرارداد به ارزش 25/5 میلیون دلار با دولت آمریکا دارد. این اطلاعات هیچ گونه تجارت با شرکت AdaptiveMobile  نشان نمی دهند.

سناتور کرک می گوید: «اگر منافع غرب یا هر جای دیگر، به این ختم شود که آنها با ارگان های ایرانی همکاری کنند، به این مفهوم است که با دست های خونین به پای میز می آیند.»

پورحیدر، روزنامه نگار اپوزیسیون، می گوید که پلیس پس از دستگیری او را متهم به همکاری با رسانه های خارجی چون بی بی سی و صدای آمریکا می کرد. سند آنها: مکالمه های تلفنی پخش نشده ولی از سوی آنها ضبط شده و پیاده شده. آنها به او متن ایمیل ها و پیامک هایش را نیز نشان دادند. او هیچ گاه نفهمید که چه شرکت هایی این کار را امکان پذیر شدند.

اعدام  صوری

او می گوید که ضرب و شتمی که به شکستن چهار دندان او انجامید، در برابر شکنجه های روحی هیچ است. یک روز نگهبان ها اعلام کردند که او اعدام خواهد شد. او را وادار کردند که بر چارپایه ای بایستد با طناب دار بر گردن. او با پاهای ارزان 25 دقیقه ایستاده بود تا نگهبان ها او را پایین آوردند و گفتند که برخواهند گشت. پس از آزادی و در انتظار حکم دادگاه، پورحیدر به ترکیه گریخت.

شبی در ماه پیش در یک رستوران شلوغ در شهر نیگد در ترکیه، پورحیدر سرگذشت وحشتناک خود را بازگو می کرد، در حالی که به حال عصبی بر روی کارت ویزیت میهمان خود می نواخت و عرق از پیشانی و گردنش سرازیر بود.

او گفت: «همه این شرکت هایی که سرویس مخابراتی و شنود به ایران می فروشند، نقش مستقیم در نگهداری این رژیم در قدرت دارند.»

برای ارتباط با گزارشگران این مقاله:

Ben Elgin in San Francisco at belgin@bloomberg.net

Vernon Silver in Rome at vtsilver@bloomberg.net

Alan Katz in Paris at akatz5@bloomberg.net

To contact the editors responsible for this story:

Melissa Pozsgay atmpozsgay@bloomberg.net

Gary Putka at gputka@bloomberg.net

 دیگر نوشته ها در این زمینه:

–  شرکت چینی هواوی: شریک ایران در ردیابی تلفن همراه و فیلترینگ (نوشته روزنامه وال استریت ژورنال)

 –  هیچ کس تنها نیست … در بارهLBS ، یک سرویس جدید مخابراتی

 – فیلترینگ ام ام اس: شوخی طبیعت با بنیادگرایان یا آنگاه که علم و تکنولوژی در برابر مردان خدا کم می آورند

شرکت چینی هواوی: شریک ایران در ردیابی تلفن همراه و فیلترینگ (نوشته روزنامه وال استریت ژورنال)

نوشته زیر در شماره امروز روزنامه وال استریت ژورنال انتشار یافته است که به نقش شرکت هواوی در راه اندازی شبکه جاسوسی و امنیت مخابراتی برای ردیابی آزادی خواهان ایران پرداخته است و به خوبی نشان می دهد که چگونه پس از سروصدایی که پیرامون شرکت نوکیا-زیمنس برپا شد، شرکت هواوی در آن گردوغبار جای همه شرکت های غربی را گرفته است و به دور از فشار جوامع آزاد بر شرکت های خود در غرب، هر گونه تجهیزات برای ردیابی ازادی خواهان، کنترل و فیلترینگ اینترنت را به حکومت اسلامی نه تنها ارایه می دهند، بلکه کار راه اندازی؛ نگهداری و آموزش را نیز بر عهده دارد.

وال استریت ژورنال به برخی شرکت های غربی نیز پرداخته است که تجهیزات خود را به هواوی می دهند و هواوی آنها را در ایران نصب می کند.

فرصت خوبی است برای سخن با همه همکاران و متخصصان مخابراتی و اطلاعاتی که با این شرکت و دیگر شرکت های دیگر، در این کار کثیف همکاری می کنند. این کار با شرکت در شکنجه، جاسوسی، لو دادن و غیره تفاوتی ندارد. خروج هر کدام از شماها از این گونه پروژه ها و افشای محتوای آنها ضربه سنگینی به این پروژه ها می زند. جایگزینی متخصص کار دشواری است. نگویید اگر من نکنم دیگری می کند. نگویید من باید خرج خانواده ام را درآورم. کار در پروژه های این گونه به جنایت نزدیک می شود. هر متخصصی باید برای خود یک منشور اخلاقی داشته باشد. اگر هم کسی ندارد و تاکنون به پی آمد کار خود نیاندیشیده است، سرنوشت امروز برخی افراد را که دانش سرکوب را در اختیار قذافی، اسد، و غیره را در لیبی، مصر و تونس گذاشتند، را ببیند.

نویدار

==================

از: استیو استکلو، فرناز فصیحی و لورتا چاو

شرکت هواوی (Huawei) در خدمت ایران

پس از آن که شرکتهای غربی ایران را پس از سرکوب خونین شهروندان از سوی دولت، ترک کردند، غول مخابراتی چینی این خلاء را پر کرده است.

شرکت هواوی (Huawei) اکنون سهم غالب صنعت تلفن همراه ایران را دارد که تحت کنترل دولت ایران است و در این راه نقش مهمی در راه اندازی شبکه امنیتی دولت ایران نیز دارد.

بر اساس مصاحبه با کارکنان مخابراتی در ایران و خارج از کشور و اسناد مناقصه شرکت که از سوی وال استریت ژورنال بررسی شده، شرکت هواوی (Huawei) به تازگی قرارداد نصب و راه اندازی تجهیزات ردیابی تلفن همراه را برای بزرگ ترین اپراتور تلفن همراه ایران امضا کرده است که اجازه می دهد تا پلیس بتواند به ردیابی افراد بر اساس محل تلفن های همراه خود بپردازد.  این شرکت سیستم مشابهی را نیز به اپراتور دوم تلفن همراه در ایران (ایرانسل) ارائه داده است. شرکت هواوی اشاره می کند که تقریبا همه کشورها نیاز به دسترسی پلیس به شبکه های تلفن همراه را دارند، از جمله ایالات متحده.

نقش Huawei در ایران نشان می دهد که کشورها به چه آسانی می توانند به فن آوری خارجی دست یابند که می تواند جهت سرکوب مخالفان و ناراضیان و سانسور مورد استفاده قرار گیرد. بسیاری از فن آوری های که Huawei در ایران در اختیار دولت می گذارد، چون ردیابی تلفن همراه، در شبکه های کشورهای غربی نیز در دسترس هستند.  تفاوت در این است که این ابزار در دست رژیم های سرکوبگر یک ابزار مهم برای سرکوب مخالفان است.

سال گذشته ، سازمان امنیت مصر با استفاده از یک سیستم ارائه شده توسط یک شرکت انگلیسی، به شنود مکالمات میان فعالان طرفدار دموکراسی می پرداخت که با اسکایپ انجام می شدند. در لیبی، عوامل معمر قذافی با استفاده از تکنولوژی یک شرکت فرانسوی، به جاسوسی در ایمیل و پیام های چت می پرداختند. بر خلاف مصر و لیبی ، که حکومت هایشان سرنگون شده است، شبکه جاسوسی پیچیده ایران کاملا فعال است.

در ایران، سه تن از فعالان دانشجویی در مصاحبه شرح داده اند که چگونه زمان کوتاهی پس از روشن کردن تلفن همراه خود دستگیر شدند. دولت ایران به درخواست ما برای اظهار نظر در این مورد پاسخ نمی دهد.

ایران نظارت بر شهروندان خود را پس از انتخابات بحث برانگیز 2009 که باعث گسترده ترین شورش ضد دولتی در دهه های اخیر شد، را گسترش داده و سرکوب عمده آزادی های شخصی و مخالفت با حکومت را به راه انداخته است. با توجه به گزارش سازمان های حقوق بشر در ایران بیش از 6000 نفر دستگیر شده اند و صدها نفر در زندان ها هستند.

امسال شرکت هواوی (Huawei) تلاش عمده ای برای فروش تجهیزات برای سرویس خبری بر روی تلفن همراه را به دومین اپراتور تلفن همراه ، ام تی ان ایرانسل انجام داده است. به گفته کسی که در جلسه حضور داشت، نمایندگان هواوی  تاکید بر این داشتند که از چین می آیند و دانش کافی برای سانسور اخبار را در اختیار دارند.

این شرکت این قرارداد را برنده شد و ایرانسل سرویس را به راه انداخت. ام تی ان ایرانسل هیچ اشاره ای به سانسور اخبار در بیانیه خود پیرامون «روزنامه تلفن همراه»  نمی کند. اما ایران به طور معمول با استفاده از پیچیده ترین تکنولوژی اینترنت را سانسورمی کند. وال استریت ژورنال در ماه ژوئن گزارش داده بود که ایران در حال برنامه ریزی برای ایجاد اینترنت ملی خود برای مبارزه با نفوذ ایده های غربی و فرهنگی است.

برای برنده شدن در قراردادهای ایران، شرکت هواوی گهگاه با شرکت «صنایع الکترونیک زعیم» همکاری می کند. زعیم یک شرکت الکترونیکی ایرانی است که در وب سایت خود می گوید که مشتریانش شامل وزارتخانه های اطلاعات و دفاع است و همچنین با نیروهای ویژه این کشور، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همکاری میکند. در این ماه ایالات متحده شاخه ای از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را متهم به توطئه برای کشتن سفیر عربستان سعودی به ایران کرد. ایران این ادعا را رد میکند.

راس گان، سخنگوی رئیس هواوی می گوید: «این تعهد شرکت ماست که با قاطعیت از تحریم های اقتصادی سازمان ملل متحد، قوانین چین و دیگر قوانین قابل اجرا پیرامون کنترل صادرات پیروی کنیم. ما اعتقاد داریم که فعالیت ما در ایران به طور کامل در راستای تمام این مقررات است. «

ویلیام پلامر ، رییس امور صادراتی هواوی در واشنگتن گفت که سرویس ردیابی تلفن همراه مبتنی بر استانداردهای جهانی است که قابلیت ردیابی قانونی جزو آنهاست. «آنچه ما در ایران انجام می دهیم، همان چیزی است که ما در هر جای دیگر انجام می دهیم. هدف ما غنی سازی زندگی مردم از طریق ارتباطات است.»

شرکت هواوی بر اساس گفته های متخصصان بازار مخابراتی ایران، 1000 کارمند در ایران دارد. اما مدیران اجرایی هواوی در مصاحبه ای در چین تلاش در کوچک جلوه دادن این نقش در ایران داشتند و بیان داشتند که تنها کار سرویس و خدمات عمدتا روتر (رهیاب های اینترنتی) را انجام می دهند.

اما یک فرد آشنا با فعالیت های هواوی در خاورمیانه می گوید که نقش این شرکت به طور قابل ملاحظه ای بیشتر است و از جمله شامل یک قرارداد «خدمات مدیریت» و نظارت بر بخش هایی از شبکه ام تی ان ایرانسل(MTNIrancell)  نیز هست که اکثریت سهام آن متعلق به دولت است. در طول تظاهرات سال 2009 ، این شخص گفت که  شرکت هواوی به نمایندگی از مشتری خود MTN ایرانسل، به انجام دستورات دولت برای قطع شبکه پیامک (اس ام اس) و یا قطع خدمات تلفن اینترنتی اسکایپ، که در میان مخالفان  بسیار محبوب است، می پرداخته است. آقای پلامر از شرکت هواوی این را رد می کند که هواوی در کار قطع این خدمات دست داشته است.

هواوی که یکی از سازندگان بزرگ تجهیزات مخابراتی جهان است، در تلاش گسترش فعالیت خود در ایالات متحده است. در این مورد هواوی به مقاومت برخورده است چون بر ارتباط تنگاتنگ این شرکت با دولت و ارتش چین نگرانی وجود دارد. این شرکت منکر این ارتباط است.

ماه گذشته ، وزارت بازرگانی ایالات متحده شرکت هواوی را از شرکت در توسعه شبکه ملی بی سیم پلیس، آتش نشانی و پرسنل پزشکی، به دلیل «نگرانی های امنیت ملی» ممنوع کرد. مقام های وزارت بازرگانی از اظهارنظر در این باره خودداری کردند.

در ماه فوریه هواوی در تلاش برای خرید شرکت  3Leaf  درکالیفرنیا بود که با مخالفت کمیسیون سرمایه گذاری خارجی ایالات متحده روبرو شد و از این تلاش دست برداشت. این کمیسیون بر خرید شرکت های آمریکایی از سوی شرکت های خارجی و پیامدهای امنیتی آن نظارت دارد. سال گذشته نیز به بیان افراد آگاه، شرکت Sprint Nextel  شرکت هواوی را از یک قرارداد چند میلیارد دلاری به دلیل نگرانی های امنیت ملی واشنگتن، کنار گذاشت.

به بیان سفارت چین در تهران، هواوی از سال 1999 در صنعت مخابرات ایران حضور دارد. پیش از ناآرامی های سیاسی ایران در سال 2009، بر اساس اسناد ایرانسل، هواوی در کنار شرکت های Telefon AB، اریکسون و نوکیا-زیمنس نتوورکس  NSN(شرکت مشترک نوکیا و زیمنس) از شرکت های عمده حاضر در شبکه تلفن همراه ایران بود.

بازار مخابراتی ایران، که حدود 1,9 میلیارد دلار در سال گذشته فروش داشته است، رشد قابل توجهی به ویژه در بخش تلفن همراه دارد. در سال گذشته، ایران بر اساس پژوهش موسسه پیرامید در کمبریج، ایالت ماساچوست، با حدود 66 میلیون مشترک تلفن همراه، 70 درصد از جمعیت را پوشش می دهد. در مقابل، حدود 36 درصد از ایرانیان دارای تلفن ثابت هستند.

از این روست که گوشی های تلفن همراه به شبکه پلیس ایران امکان گسترده تری را برای نظارت و ردیابی مردم می دهند. سازمان های حقوق بشر ایران در خارج از ایران می گویند که ده ها مورد مستند وجود دارد که مخالفان نظام جمهوری اسلامی از طریق توانایی دولت برای ردیابی محل تلفن های همراه خود ردیابی و دستگیر شده اند.

بسیاری از دگراندیشان در ایران بر این باورند که توسط تلفن های همراه خود ردیابی می شوند. عباس حکیم زاده ، فعال دانشجویی 27 ساله در یک گروه که با انتشار مقاله ای اقدامات رئیس جمهور ایران را زیر سوال برده بود، گفت که او در اواخر سال 2009 پس از بازداشت چند تن از دوستان خود، انتظار دستگیری داشت. با این نگرانی که بتوانند او را از طریق تلفن همراه ردیابی کنند، آن را خاموش کرد، باتری را برداشته و تهران را ترک کرد تا در خانه پدرش در شهر مشهد در شمال شرقی ایران پنهان شود.

یک ماه بعد، او تلفن همراه خود را روشن کرد و در مدت 24 ساعت مقامات او را در خانه پدرش بازداشت کردند. او می گوید: » آنها تمام مدارک تلفن، SMS  و ایمیل های من را داشتند.»

او سرانجام آزاد شد و بعد به ترکیه فرار کرد، جایی که او به دنبال پناهندگی است. در مصاحبه با وال استریت ژورنال، دو تن از فعالان دانشجویی دیگر نیز گفتند که آنها نیز در مخفی گاه خود از طریق ردیابی تلفن همراه بازداشت شده اند.

در اوایل سال 2009، زیمنس فاش کرد که شرکت مشترک با نوکیا (شرکت نوکیا-زیمنمس نتورکس  NSN)، مرکز نظارت و شنود مکالمه های تلفن در شبکه همراه را در اختیار بزرگترین اپراتور تلفن همراه (همراه اول) و ایرانسل گذاشته است. اما این تجهیزات قابلیت ردیابی تلفن های همراه را ندارند. در ایران نیزهم چون بیشتر کشورها، شبکه های مخابراتی باید امکان شنود را برای پیش گیری از جنایت در اختیار پلیس بگذارند.

NSN بخش تولید تجهیزات شنود شبکه را در ماه مارس 2009 فروخته است. این شرکت می گوید که به دنبال فعالیت بیشتر در ایران نیست و مقررات رعایت حقوق بشر را در داخل شرکت به اجرا گذاشته است تا توانایی سوء استفاده از تجهیزات و تولیدات شرکت کاهش یابد.

یک سخنگوی اریکسون (Ericsson) نیز گفت که این شرکت تا سال 2008 تجهیزات استاندارد به شرکت های ایرانی داده است که شامل نظارت و شنود قانونی نیز می شود. این سخنگو گفت: «محصولات را می توان در کارهای دیگری نیز به کار برد که مورد نظر ما نبوده است.» او گفت: «اریکسون پس از رویداد های سال 2009 به کاهش فعالیت های خود در ایران پرداخته و اکنون به دنبال قرارداد جدیدی نیست.»

با عقب نشینی NSN و اریکسون، فعالیت شرکت هواوی رشد کرد. در اوت سال 2009، دو ماه پس از شروع تظاهرات مردمی، وب سایت سفارت چین در تهران مقاله ای از روزنامه های محلی آورد با عنوان «هواوی برای تصاحب بازار مخابراتی ایران برنامه ریزی می کند.» این مقاله بیان داشت که: «شرکت اعتماد و همکاری نهادهای بزرگ دولتی و خصوصی را در مدت کوتاهی کسب کرده است.» مشتری هایی که «صنایع نظامی» نیز شامل آنها می شوند.

در همان ماه، سفارت چین در گزارش دیگری بیان داشت که شرکت بریتانیایی Creativity Software، که دارای تخصص در «ردیابی تلفن همراه» است، اعلام کرده است که برنده یک قرارداد با ایرانسل شده است. شرکت Creativity Software  بیان داشت که برای این قرارداد با شرکت هواوی همکاری کرده است که قرار است خدمات نگهداری و مراقبت شبکه در رده اول و دوم را به اپراتور ارایه دهد.

بیانیه می گوید که این سیستم امکان ارائه تعرفه خانگی (Home Zone Billing) را به مشتری ها می دهد و آنها می توانند در خانه نیز از تلفن همراه با نرخ پایین تر استفاده کنند و خط تلفن ثابت خود را پس دهند. در عین حال می شود با آن برای کارهای تجاری و نیز ردیابی مکان مشتریان نیز استفاده کرد. Creativity Software در توضیح این سرویس می گوید که با این سرویس اپراتور در راستای قانون شنود، امکان دستیابی به مکالمات و ردیابی مکان را به پلیس می دهد.

یک مهندس سابق ام تی ان ایرانسل بیان داشت که شرکت در جریان اعتراض های ضد حکومتی علاقه بیشتری به سرویس ردیابی نشان داد. او گفت که تیمی از مرکز مراقبت شبکه مخابراتی دولت مداوم از شرکت بازدید می کرد تا از دسترسی دولت به موقعیت مکانی مردم اطمینان یابد. این مهندس گفت که سرویس ردیابی پس از راه اندازی اولیه گسترش زیادی داشته است.

یک مقام رسمی ازCreativity Software تایید کرد که ایرانسل از مشتریان است اما شرکت نمی تواند به خاطر «محرمانه بودن قرارداد» در این مورد اظهارنظری داشته باشد.

یک سخنگوی گروهMTN  که یک شرکت آفریقای جنوبی است و 49 درصد از سهام اپراتور ایرانی ایرانسل را داراست، حاضر به پاسخ به پرسش ها نشد و در یک ایمیل بیان داشت: «سهم بیشتر ایرانسل در اختیار دولت ایران است.» او ما را برای پاسخ به پرسش هایی که حاضر به پاسخ نبود، به کمیسیون تنظیم مخابرات ایران ارجاع داد.

در سال 2008، دولت ایران مناقصه ای برای خدمات ردیابی مکانی برای بزرگترین اپراتور تلفن همراه، شرکت ارتباطات سیار و یا MCCI  برگزار کرد. یک نسخه از اسناد مناقصه که در اختیار وال استریت ژورنال است، بیان می دارد که » پیمانکار باید امکان شنود قانونی همزمان و یا ضبط شده را فراهم آورد.» این سند می گوید که این سرویس برای حفظ «امنیت عمومی» باید «ردیابی تلفن یا مشترک مورد نظر را روی نقشه» امکان پذیر سازد.

به گفته یک سخنگو، اریکسون در مراحل نخستین این مناقصه شرکت داشت. اسناد درونی این شرکت که در اختیار وال استریت ژورنال است، نشان می دهند که این شرکت با همکاری یک شرکت از استونی به نام Reach-U «سرویس امنیتی» را ارایه داده بود که امکان «نظارت امنیتی – سرویس برای سازمان های امنیتی و ردیابی مکانی از افراد مورد مراقبت» را می دهد.

سخنگوی اریکسون می گوید که پیشنهاد این شرکت از آنجایی که همه خواست های مناقصه را شامل نمی شد، در مناقصه برنده نشد. یکی از مدیران Reach-U نیز گفت که «بله، ما در مناقصه شرکت کردیم و به جایی نرسیدیم.»

یکی از برندگان نهایی: هواوی (Huawei)! به گفته یکی از مدیران هواوی در تهران، این شرکت در سال جاری قرارداد نصب و راه اندازی تجهیزات سرویس ردیابی مکانی را با MCCI برای جنوب ایران امضاء کرده است و هم اکنون در حال جذب نیرو برای این پروژه است.

یک شرکت ایرانی که هواوی فعالیت قابل توجهی با آن انجام داده است، شرکت «صنایع الکترونیکی زعیم» است. «زعیم بخش امنیتی و جاسوسی هر مناقصه مخابراتی است.» این را یک مهندس می گوید که در وزارت فن آوری اطلاعاتی ICT پروژه های زیادی را با زعیم انجام داده است. اسناد داخلی اریکسون نیز نشان می دهند که زعیم اجرای بخش امنیتی برای شنود و ردیابی مکانی تلفن همراه را در قرارداد با MCCI بر عهده داشت.

در وبسایت فارسی خود زعیم می گوید که بخش مخابراتی خود را در سال 2000 با همکاری شرکت هواوی (Huawei)  به راه انداخته است و دو شرکت تاکنون 46 پروژه مخابراتی انجام داده اند. زعیم می گوید که در حال حاضر دو شرکت بر روی بزرگترین شبکه انتقالی فیبر نوری برای وزارت ICT کار می کنند که امکان انتقال همزمان اطلاعات، صدا و تصویر را می دهد.

وبسایت زعیم لیست مشتریان خود را نشان می دهد که شامل بخش های بزرگ دولتی چون وزارت اطلاعات و دفاع می شود. شپاه پاسداران و دفتر ریاست جمهوری نیز در این لیست هستند.

آقای گان، سخنگوی هواوی می گوید: «ما به زعیم تنها کالاها و سرویس های تجاری عمومی می دهیم.» شرکت زعیم به درخواست ما برای اظهارنظر پاسخ نداد.

با همکاری ماگارت کوکر و دیوید کرافورد

50 ضربه شلاق حقیر بر پیکر سمیه توحیدلو

چه کسی حقیر است؟ سمیه توحیدلو، زن جوان32 ساله در زندان با زنجیر بر دست و پا، یا آن مرد بازجوی شلاق بر دست که در تاریکی ایستاده تا نامش را و چهره اش را کسی نبیند؟ زن جوان دانشجوی دکترای جامعه شناسی که تنها جرمش وبلاگش است و این که سهمش را از زندگی می خواهد یا جلاد چهار راه آذربایجان که یک وبلاگ نویس را نیز بر نمی تابد؟ که حقیر است؟

امام عظیم الشانشان آب را مجانی می کرد و برق را مجانی می کرد و اتوبوس را مجانی می کرد و نفت را به در خانه ها می آورد. دروغ گو و حقه باز بزرگ تاریخ البته نگفته بود که برای چه کسی اینها را مجانی می کند. اکنون که سه هزار میلیارد تومان دزدیده اند با همکاری رییس جمهور و رحیم مشایی، روشن می شود که آب و برق و نفت را برای چه کسانی مجانی کرده اند و اکنون سمیه توحیدلو به جرم توهین به رییس جمهور شلاق می خورد؛ جرمی که حتی در قانون خودشان نیز تعریف نشده است. حال که قرار است رییس جمهور پاک و خدمتگزارشان را دراز کنند، جریان سه هزار میلیارد تومان را رو کرده اند. همان رییس جمهوری که برای روی کار آوردنش آن گونه مردم را دوسال پیش به خون کشیدند و حال او نیز تاریخ مصرفش دارد به پایان می رسد. تو گویی دارودسته خامنه ای وزارت نفت دستشان نیست و کلی بودجه های رنگارنگ دیگر و سهم امام و پول ها و رشوه ها و درصدهای بی حساب و کتاب از سالها پیش در دستشان نبوده است. هزاران میلیاردهای ایشان را نیز روزی باید در برابر همگان گذاشت.

سمیه نام نخستین زن شهید اسلام بود و پدر و مادری که این نام را بر نوزادی گذاشته اند که یک ماه پس از انقلاب اسلامی سال 57 به دنیا آمده  است، با این کار امید و آرزوهایشان را نسبت به انقلاب اسلامی نشان داده اند. اکنون آن نوزاد دانشجوی دکترای جامعه شناسی که زیر دست خودشان تربیت و بزرگ شده است، مدرسه ودانشگاه خودشان را گذرانده و روزنامه ها و کتابهای خودشان را خوانده است، باید از دست حکومت اسلامی شلاق بخورد و محمدرضا رحیمی دزد بیمه مردگان و با مدرک دکترای قلابی از نوع کردان، معاون رییس جمهوری باشد که سمیه گویا به او توهین کرده است.

سمیه نماد مردمان صادق، ساده و شریفی است که گمان می برند که حکومت گران از اسلام سوء استفاده می کنند و اسلام راستین چیز دیگری است و این گونه نیست. شاید یک بار دیگر این رویداد تکانی باشد که اسلام و یا هر مذهب و ایدئولوژی دیگری که بر حکومت آید، همین خواهد بود و بدتر. اسلام در حکومت، همان طالبان افغانستان است و درعربستان سعودی! راستین و دروغین ندارد. اگر مقاومت مدنی مردم ایران و شجاعت کسانی چون سمیه و دیگران نبود، اکنون حضرات حکومت اسلامی چون افغانستان طالبان بر چهارپایان شلوار می پوشاندند تا اسلام به خطر نیفتد و در میانه بازی فوتبال در زمین چمن چند محکوم به اعدام را گردن می زدند تا درس عبرت جامعه شود. چون عربستان سعودی گل سرخ را ممنوع می کردند و گشت ارشادشان (المتوعین) مردم را به هنگام نماز با چوب به سوی مسجد می راندند. بر سر زنان چه بیش از این می آمد، جای خود دارد. اسلام در حکومت یعنی همین که می بینید!

نمی دانیم میان سمیه و بازجوی حقیر چه گذشته است. اما سمیه پس از 50 ضربه شلاق در وبلاگ خود این را نوشته است:

ثبت می کنم برای ماندن و برای خودم

خوشحال باش. قصدت تحقیر بود. اعتراف می کنم احساس تحقیر شدگی تمام وجودم را سوزاند. آنقدر که گمان نبرم که تکرار شدنی باشد.

بالاخره تتمه آن انشای بلند بالا تعزیرش برایت ماند.

برای من چه ماند؟ همان آیات ِ همیشه . جلوی رویت تفال زدم و خواندمش. زیر فشار . همان که ساحران سحرشان را افکندند و تنها خدا به موسی می گوید تو چوبدستی خود را بیانداز و نترس !‌

شیرینی آیه را وقتی درگیر سحرت بودی و ریسمان های ساحری را در دست داشتی نمی توانستی بچشی. هرچند که نه موسایی در کار بود و نه چوبدستی ای ،‌ولی دلی بود که امروز را فراموش نمی کند. هیچوقت.

امروز تحقیر شدم. حتی غرورم شکست. اما بزرگی و کوچکی دست خداست و اوست که هست. اگر نبود که دق می کردیم در این روزها!‌

مختوم شد. اما شد؟

اینها را سمیه گویا برای بازجو و یا هر کسی دیگری نوشته است که تلاش برای شکستن سمیه داشته است. آنچه از میان خطوط می شود خواند، این است که آنها با روضه خوانی های بلند بالا نتوانسته اند سمیه را بشکنند و از آن » انشای بلند بالا تعزیرش برایت ماند.»

… و حقارت برای جلاد! حقارت برای جلاد ماند و رییس جمهورش که هیچ گاه جز حقیر چیزی نبود و رهبرشان که حقارتش از وحشتش پیداست. سمیه نوشته است که احساس حقارت کرده است. اما کسی که احساس حقارت می کند، نمی آید پس از شلاق خوردن اینها را بنویسد. این چند خط سیلی محکم دیگری است بر بازجو و رهبرش و رییس جمهورش!

دیکتاتورها همیشه احمق هستند. این سخن مشهور این روزها بیشتر از پیش به ذهنم می آید. احمق کبیر لیبی را این روزها می بینید؟ خامنه ای و احمدی نژاد و دارودسته، ناخن انگشت کوچک او نیز نمی شوند. ببینیم حقیر چه کسی است.

امروز، 25 بهمن و پرسش های تکراری سبز از موسوی و کروبی

25 بهمن است و من نمی دانم چه خواهد شد. در وبگردی ها همه جا تب و تاب می بینم. گمانه زنی ها، تلاش برای بسیج هر چه بیشتر برای راهپیمایی فردا، شعارها، تهییج خود و دیگران، دلشوره، پیش گویی ها! این که چه میزان مردم به میدان خواهند آمد، قابل پیش گویی نیست. رفتار توده های مردم هیچ گاه قابل پیش بینی نیوده و این پدیده در اساس جزو چیزهایی نیست که قابل پیش بینی باشد و هر محاسبه ای می تواند نادرست باشد و اگر نیز درست باشد، تصادفی است. من نیز قادر یه پیش گویی نیستم، چون ندیده ام که کفشهایم پیش پایم جفت شوند.

اما با تمام اینها، پس از گذشت نزدیک به دو سال پرسش هایی هست که باید در میان گذاشته شوند، پرسش هایی که می توانند رابطه ای مستقیم با پیروزی یا ناکامی جنبش داشته باشند.

–          در گذشته دیدیم که حرکت مردم ایران و جنبش سبز  به سرعت حمایت مردم جهان و رسانه ها را جلب کرد. رسانه های بین المللی جانانه به پوشش خبری پرداختند. اما یک نکته نیز آشکار بود: دولت ها و نهاد های سیاسی در حمایت از جنبش سبز تامل کردند، یا سکوت کردند و یا با احتیاط سخنی گفتند. چرا؟

–          جنبش سبز دارای رهبری منسجم نیست. روشن نیست که به کدام سو می خواهد برود. در این میان هر کس گمانه های خود را دارد و من نیز! هر چند که موسوی و کروبی همیشه گفته اند که رهبر جنبش نیستند و از این راستا که با این سخنان خود مانع گشتند که از آنها بت و رهبر و امام ساخته شود (چیزی که فرهنگ ایرانی استعداد غریبی در آن دارد) حرف بسیار بجا و خوبی است. اما همگان به آنها به عنوان رهبر جنبش سبز می نگرند و از آنها برای موارد ویژه ای انتظارهایی دارند. از سوی دیگر، موسوی و کروبی و تشکیلات پیرامون آنها به هر دلیلی که می خواهد باشد، تلاشی برای سازماندهی جنبش سبز نکردند. هیچ حرکت جدی جمعی بدون سازماندهی، بدون هماهنگی، بدون تعیین سیاست مشترک و اطلاع رسانی نتیجه نمی گیرد. نیاز به سازماندهی یک حرکت ارتباطی به گرایش به بت سازی ندارد و ساده لوحی است اگر گمان برده شود که با حرکت خود به خودی مردم و هر از چندی با صدور یک بیانیه نامفهوم تنها شکوه آمیز و دست و پا شکسته می توان به هدف مشترکی دست یافت. که هدفی نیز حاصل نشد، بخش بزرگی از جنبش دلسرد شد و اکنون دوباره با دلگرمی خارجی از مصر و تونس برپا می خیزد و چنانچه باز نیز بدون برنامه و هماهنگی باشد، دوباره به احتمال زیاد به نتیجه کوتاه مدت که سرنگونی دیکتاتوری خامنه ای-احمدی نژاد است، دست نخواهد یافت. همه می پرسند که چرا اپوزیسیون شما انسجام ندارد؟ چرا رهبری متمرکز ندارید؟ تفاوت جدی رهبران سبز و احمدی نژاد-خامنه ای در چیست؟

–          چرا جهان این گونه از جنبش آزادی خواهی در تونس و مصر و یمن و الجزایر حمایت می کند ولی در دوسال اخیر در حمایت از جنبش سبز این دست و آن دست می کند؟ چند پرسش از آقایان موسوی و کروبی و همراهانشان بپرسیم و چند گمانه بزنیم:

o        دیدگاه آقایان موسوی و کروبی در باره اسراییل چیست؟ چه بخواهیم چه نخواهیم، این نکته ای است که هر کسی که خود را آلترناتیو حکومت آخوندی می داند، باید در باره آن به روشنی سخن بگوید. حکومت در اختیار آقایان موسوی و کروبی! خوب، ایران فردا رابطه اش با اسراییل چه می خواهد باشد؟ آیا حاضرید بپذیرید که اسراییل دولتی است در منطقه و باید آن را (دوباره) به رسمیت شناخت و رابطه ای بر اساس احترام متقابل و بدون دخالت در امور داخلی یکدیگر بر قرار ساخت؟ رابطه با لبنان و فلسطین چگونه تعریف می شود؟ دیدگاه شما آقایان موسوی و کروبی چیست؟ دیدگاهی ندارید؟

o        آقای موسوی، شما در چند هفته پیش از انتخابات دو سال پیش در مصاحبه با مجله آلمانی اشپیگل (بازگردان در روزنامه دنیای اقتصاد) گفتید که میان شما و احمدی نژاد در اصول تفاوتی نیست. سخن بر سر سیاست های ملی و مساله هسته ای بود. اکنون چه می اندیشید؟ سیاست هسته ای ایران برای جهان اهمیت دارد و هنوز در پهنه جهانی روشن نیست که شما در کجا ایستاده اید. سخنان شما همیشه مبهم است و پر از اگر و مگر و تعارف.

o       ما هنوز چیزی نشنیده ایم که دیدگاه شما در برابر ساختار حکومتی فردا، جدایی دین از حکومت و نظام سکولار چیست. دیدگاهی ندارید؟

o        آقای کروبی و آقای موسوی! تاکنون از شما سخنی پیرامون تروریسم اسلامی بین المللی، القائده و طالبان نشنیده ایم. اینها چیزهایی هستند که جهان هر کسی را از خاورمیانه با آنها محک می زند. شما دیدگاهی ندارید؟

o         آقایان کروبی و موسوی! دیدگاه شما را پیرامون اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی دانیم. در باره آزادی اجتماعی همه مردم ایران صرف نظر از قومیت، نژاد، مذهب، جنسیت و غیره چه می اندیشید؟ حکومت هفته پیش یک نمازخانه سنی ها را در تهران برهم زد. شما چیزی نگفتید. یک کلمه از شما در دفاع از درویش های گنابادی، سنی ها، یهودی ها و به ویژه بهایی ها که مورد هجوم وحشیانه و تبعیض همه جانبه قرار دارند، نشنیده ایم. دیدگاهی ندارید؟ آزادی، آزادی دگراندیشان است. این سخن روزا لوکزامبورگ محک شماست.

o        آقایان موسوی و کروبی! در باره هولوکاست چه فکر می کنید؟ هر گاه که نام یکی از اردوگاه های آدم سوزی می آید، یاد شما می افتیم که شما تاکنون سخنی نرانده اید. دیدگاهی ندارید؟ یادم می آید که شهردار شهر زیبای گل و بلبل و شعرمان شیراز، میهمان شهرداری وایمار در آلمان بود. جناب شهردار که برخی می گویند سبز است و برخی می گویند هنوز سبز نشده است و من گمان می برم که در انتظار باد است، از یازدید اردوگاه آدم سوزی بوخنوالد خودداری کرد و افتضاح سیاسی به بار آورد.

o        ایرانیان در دیدگاه جهانی سابقه ناخوشایندی در سی سال گذشته بر جای گذارده اند، از جمله سفارت گیری و ریختن به سفارت این و آن کشور، آتش زدن پرچم آمریکا و اسراییل و دانمارک (!)، یهودی ستیزی حکومتی و کارهایی از این دست، بدون آن که مردم اعتراض محسوسی کنند و از این قبیل نمونه ها. بیایید به جای آن که بگوییم که این کارها کار حکومت اسلامی و حزب الله و بسیجی بوده و نه ما، از بالا به این کشور بنگریم که اینها را جهان از زاویه دید هواپیما می بیند و به جزییات و تفاوت ها کار ندارد، حال ما را خوش آید یا نیاید. وقتی حکومتی سی سال پرچم می سوزاند و کسی در کشور در سی سال حرفی که در خارج قابل شنیدن باشد نمی زند و اعتراضی دیده نمی شود، دیگر از دید جهان تنها حکومت مقصر نیست بلکه به  میزانی مردم نیز! به ویژه که همین آقایان کروبی و موسوی و خاتمی و دیگران که اکنون رهبر جنبش سبز هستند، خود در حکومت بوده اند و از همین کارها نیز کرده اند و یا از همین سخنان گفته اند. آنهایی هم که از حکومت بریده اند و در اپوزیسیون هستند نیز هنوز قبایشان بوی گرد و غباری می دهد که در بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا بر تنشان نشسته است. آنها نیز گونه ای رفتار می کنند که گویا تازه از راه رسیده اند و جهان یادش رفته است که دیروز چه می کردند. آیا یک بار دیدید که کسی در تونس و یا مصر در همسایگی اسراییل، پرچمی آتش بزند و یا شعاری نژادپرستانه و ضد خارجی بگوید؟

o        آیا جنبش آزادی خواهی مردم ایران پس از دو سال باید دستاوردش این باشد که رهبرانی دارد که تنها فعالیتشان که می بینیم این است که: موسوی برای دیدن کروبی به خانه اش رفت. کروبی از اینجا رفت آنجا. هر از چندی نیز یک بیانیه بیرون می آید که هیچ نمی گوید و به جایی نیز بر نمی خورد. ببخشید آقایان موسوی و کروبی، اجازه هست؟ ندا و سهراب و دیگران جانشان را دادند که از شما تنها این برآید؟ این دستاورد شما در دو سال است؟ افکار عمومی جهان اینها را می بیند. این را می بیند که جنبش سبز ایران با آن همه نیروی جوان، روشن اندیش، آزادی خواه و سکولار، رهبری جدی ندارد و در نبود اپوزیسیون منسجم، به چند یک چشم ناتوان دل بسته است. این درشت خویی نیست. یا نباید به این راه پای می گذاشتید و یا باید تا پایان بروید. این همه تجربه در جهان داشته ایم، رهبرانی که با شجاعت با صدای رسا گفتند که در کدام سو ایستاده اند و چه چیزی را رهبری می کنند. آن هم در برابر حکومت هایی به مراتب وحشی تر ار حکومت اسلامی کنونی که خود نیز بخشی از آن بوده اید و ساختارهای آن را بهتر از ما می شناسید.

 

این همه جای نگرانی دارد! دو سال پیش نگرانی های بسیاری داشتم و در اینجا نوشتم. پس از تقلب انتخاباتی و مقاومت کروبی و موسوی خوش بین شدم و این روزها نگرانی ها دوباره بازگشته اند.

دیگر نوشته ها در همین زمینه:

– انتخابات در ایران و عجایب و غرایب

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم

… و ندا امروز می میرد

آقای خامنه ای، امروز روزی است که قرار است ندا را بکشی. امروز  بود که یک سال پیش اشک تمساح ریختی و رذالت و پستی پایان ناپذیر مردان خدا را بر زمین به نمایش گذاشتی. امروز قرار است ندا بمیرد.

* * *

تلویزیون HBO برای ندا فیلمی مستند و زیبا با بیان شهره آغداشلو ساخته است. این فیلم که پیرامون ندا است، آن روزها را نیز به تصویر می کشد.

خانواده ندا با شجاعت و بدون هراس از تهدید حکومتیان از او می گویند.

اتاقش را نشان می دهند و وسایلش را، سازش را و خرسش را که اکنون در گوشه ای تنها مانده اند …

کتابهایش را که به گفته آذر نفیسی نشان گر یک روح پرسشگر و کنجکاو هستند: سیذارتا از هرمان هسه، آخرین وسوسه مسیح، صد سال تنهایی، بلندی های بادگیر، خنیاگری، آزادی یا مرگ از نیکوس کازانتزاکیس  …

یوتیوپ این فیلم یک ساعته را کامل در سایت خود گذاشته است، به فارسی و انگلیسی. این عکس ها و دیالوگ را از آنجا برداشته ام برای آنهایی که این فیلم را نمی توانند در یوتیوب ببینند.

گفتگوی سه زن بسیجی با ندا در خیابان، پنج روز پیش از مرگ ندا

مادر ندا، خانم رستمی باز می گوید:

زن بسیجی: «یه چیزی می تونم بهت بگم عزیزم؟«

ندا: «چی؟«

زن بسیجی: «میشه خواهش کنم اینجوری نیای بیرون؟ اینقدر خوشگل نیای بیرون؟«

ندا فقط می خندید. دندونای خیلی خوشگل و مرتبی داشت و فقط می خندید. غش غش خندید و گفت: «من خوشگلم؟«

زن بسیجی: «آره عزیزم! تو خیلی خوشگلی. نیا بیرون. بسیجی ها نشونت می کنند، می زننت.«

روز دوشنبه بود که اینو به ما گفت. بعد گفت: «خانم میدونی چیه؟ من روانشناسم.» اینو اون خانم به ندا گفت. گفت: «من روانشناسم …»

* * *

به گفته شهره آغداشلو سخنان زن بسیجی یک پیشگویی شوم بود و بصیرتی عمیق به درون ذهن بنیادگرایان!

آن خنده زیبا را می توانی ببینی، در هر عکس و هر صحنه فیلم که نگاهش به دوربین می افتد، آن لبخند زیبا را تحویل تو می دهد، به جز آنجایی که آخرین نگاهش را باز نیز به دوربین دوخت، بی لبخند و پرسشگر

«…دارم می سوزم …»

این مردان ناتوان خدا را ببین که در برابر زیبایی ندا و چون او چه زبون و خوار می گردند که نگاه حقیرشان همواره بر زمین و بر خاک است، به همان جایی که لیاقتشان است.

… و آخر نیز او را زدند.

… همان گونه که زن بسیجی گقته بود.

اکنون ندا در قلب ما جاودانه جای گرفته است و اکنون ما میلیون ها ندا داریم، نداهای زیبا، شجاع و نداهای آزادی ...

مادرش به هنگام به خاکسپاری ندا از لبخند زیبایی می گوید که بر لبان ندا نقش بسته بود…

آقای خامنه ای، با کشتن ندا نه توانستی زیبایی اش را بگیری و نه شادی اش را. تو، نماینده خداوندگار بر زمین، نتوانستی او را تسخیر کنی. ندا و نداهای آزادی ترا و افکار پلید تو و دیگر جانیانت را به گور خواهند سپرد.

نگاه ندا را دیدی؟ اکنون یک سال گذشته است. دیدی آن نگاه در جهان چه کرده است؟  بقیه اش را هم ببین.

… و او با چشمان باز با نگاهی بر ما مرد، نگاهی پرسش گر …

* * *

چشمهایش

آخرین ایستگاه ندا

“چشم ها”، نقاشی تیم اوبرایان برای ندا

باز هم پیرامون گرد و غبار شادی صدر

جنجال بی فایده و سخیفی که شادی صدر به راه انداخت و بسیاری را نیز در وبلاگستان با آن سرگرم ساخت، مرا به یاد یکی از دوستانم انداخت.

در نوشته «بنیاد گرایی شادی صدر» نوشتم که سخنان شادی صدر چیز تازه ای نداشت و من تنها به محتوای اندیشه پشت آن پرداختم که از دید من بنیادگرایانه است و حتی همین نیز تکراری است. او تنها با این سخنان سخیف و تکراری، گروهی از مردان سخیف، همان هایی که شادی صدر به درستی در نوشته اش به تصویر می کشد، را به راه انداخت که بیایند و در پای دیدگاهها چرند بگویند، عده ای نیز به طرفداری از شادی صدر بپردازند و کل ماجرا در سطحی بسیار پایین جریان یابد. این کار شادی صدر، اعتباری را که برای خود به خاطر فعالیت هایش در ایران به دست آورده بود، یک باره بر باد داد و این مایه تاسف است. من انتظار نداشتم که کسی که وکیل دادگستری است، بدون استدلال و اندیشه حکم براند و چون یک آخوند از بالا به پایین ابلاغ کند. این کار تنها از بنیادگرایان برمی آید. بگذریم! حرفها تکراری می شوند.

در سال 1996 در شهر مونترال در کانادا بودم. دوست خوب من، نیما، که اکنون در لندن استاد دانشگاه است، در آن سالها در دانشگاه مونترال درس می داد. شبی با هم به همراه گروهی به کافه ای در مونترال زیبا رفتیم که در آمریکای شمالی یکی از معدود شهرهایی است که با کافه های بی شمارش حال و هوای اروپایی دارد. در آنجا با هریت ن.ا. آشنا شدم که یکی از دوستان نیما بود. او دختر یکی از فیلسوف های معاصر و مشهور انگلیس است  که تئوری هایی پیرامون «مرگ» دارد. هریت در آن سالها در مونترال ادبیات تطبیقی می خواند و گرم آخرین درسها بود.

در آن شب از آسمان و ریسمان گفتیم تا به ادبیات ایران رسیدیم. او برایم از پژوهش های خود در ادبیات ایران از دید جایگاه جنسیت و سکسوالیته چیزهایی گفت که برای من تازگی داشت. برایم گفت که در ادبیات کلاسیک ایران سمبولیسم، دوپهلو گویی و استفاده از رمز و راز گسترده است که البته این سخن تاز گی نداشت. اما هریت معتقد بود که این دوپهلو گویی در رابطه میان دو جنس نیز خود را در ادبیات نشان می دهد و از جمله، آنگاه که در ادبیات کلاسیک ایران ابراز عشقی می بینی، این لزوما ابراز عشق یک مرد به زن یا یک زن به مرد نیست بلکه به همان میزان می تواند ابراز علاقه به هم جنس باشد و همیشه هاله ای از ابهام وجود دارد. از این فراتر، هریت اشاره به سعدی کرد و گفت: سعدی گرایش آشکار به بچه بازی دارد و هر چه که می گوید، در ستایش از پسربچه است. اگر با این دید به شعرهای سعدی بنگری، مفهوم بسیاری از آنها را بهتر درمی یابی. در حافظ این ابهام گویی بیشتر و نیرومندتر وجود دارد و نمی توان در این مورد به آن روشنی نظر داد که در مورد سعدی می شود.

دیدگاه های جسورانه ای بود که نمی شود به سادگی آنها را رد کرد، به ویژه که رمز و راز و ابهام فراوان در شعر فارسی جای را برای این گونه برداشت ها باز می گذارد. اگر به مولانا و شمس تبریزی نیز بنگریم، می توانیم در همین راستا بیندیشیم، هر چند که ممکن است به ما بگویند که: نخیر، این عشق معنوی است و نه زمینی و جسمی. فضای رازآلود جا برای همه اینها گذاشته است، همان گونه که برخی تلاش دارند که به ما بقبولانند که شراب در ادبیات فارسی، آن نوشیدنی شراب انگور نیست و منظور چیزی است معنوی.

می گویم که ما در نقاشی مینیاتور ایرانی که به شدت تحت تاثیر فرهنگ چینی، مغولی و هندی نیز هست، تفاوت زیادی میان زن و مرد نمی بینیم و تنها پوست زن را کمی روشن تر می کشند و گهگاه نیز روشن نیست که مردی و زنی در آغوش یکدیگر هستند یا دو مرد یا دو زن. لباسشان نیز یکی است. اینها نیز می تواند در تایید حرفهای تو باشد. ولی من تاکنون چنین تحلیلی در مورد شعر کلاسیک فارسی نشنیده بودم.

می پرسم تو چرا در کانادا به دنبال این موضوع رفته ای و چه جذابیتی برایت دارد؟ می گوید من به جز این که ادبیات تطبیقی می خوانم، هم جنس گرا نیز هستم و هیچ گرایش و احساسی نسبت به مردان ندارم. از این روست که این چیزها همواره ذهن مرا مشغول می کند و من در ادبیات ایران زمینه گسترده ای برای پژوهش در این باره یافته ام.

برایم جالب بود. چون هم جنس گرایان زنی که در آن سالها در اروپا می دیدم، به دید من انسان های متعادلی نمی آمدند. یا دست کم آنهایی که همیشه با سروصدا و توهین به مردان («اینجا بوی گند مرد می آید») در برنامه های گوناگون سیاسی، جنبش صلح، جنبش زنان، حفظ محیط زیست، جنبش ضد سلاح های هسته ای و دیگر جنبش های اجتماعی می دیدی، آدمهای بی فرهنگ، خشن، مهاجم و تهوع آوری بودند که تنها در چنین برنامه هایی (در سالهای 80 و 90 میلادی) می دیدیشان. کسانی بودند که هویت اجتماعی خود را از کمر به پایین تعریف کرده بودند و فرای آن چیزی نداشتند. اگر از آنها پرسشی در باره جنبش زنان و یا جنبش صلح جهانی می پرسیدی، به جز گردوغبار حرفی برای گفتن نداشتند.

اینها را به هریت می گویم و آرامش و لبخند تمسخرآمیزش توجه مرا جلب می کند.

می گوید: اینها به دنبال مد هستند. اینجا هم زیاد است. مد شده که بیایی و بگویی که «لزبین» یا «گی» هستی. اینها تعادل شخصیتی و روانی ندارند، حال دلیلش هر چه می خواهد باشد. می گوید اینها پیش از این که هم جنس گرا باشند، ضد مرد یا ضد زن هستند و با این ضدیت هویت خود را تعریف می کنند تا این که از خود چیزی برای گفتن داشته باشند. با آدم روشنفکر و اندیشمند طرف نیستی که بتوانی از آنها توقع داشته باشی.

یادم می افتد که آن زمانی که در انستیتوی پزوهشی «فراونهوفر» در برلین کار می کردم، یکی از همکارانم روزی آمد و گفت می خواهم یک مدت «گی» بشوم ببینم چگونه است. گفتم: از کی تا حالا می شود «گی» شد یا نشد؟ مگر این با تصمیم توست؟ گفت: کنجکاوم. می خواهم ببینم یعنی چی. آقا یکی دوسال «گی» تشریف داشتند و اکنون نیز ازدواج کرده و بچه دارد. کنجکاویش هم شاید پایان یافته باشد. خبری ندارم.

هریت جمله جالبی نیز به کار برد. گفت: «اینها برده های گرایش جنسی خود هستند و با آن گرایش همه چیز را می بینند و می سنجند تا با فکر و اندیشه.» می گویم در آلمان هر کجا که برنامه ای باشد از اینها می بینی و چون تندرو، پر سروصدا و تهاجمی هستند، توجه همه را جلب می کنند. می گوید: من معتقد هستم که اینها مد است و اینها را چند سال دیگر نخواهی دید. کسی که به گونه طبیعی و بیولوژیک هم جنس گراست که نمی تواند با جنس مخالف دشمن باشد و ضدیت داشته باشد. من همان گونه به عنوان یک انسان هم جنس گرا طبیعی و معمولی هستم که یک زن یا یک مرد هتروسکشوال طبیعی و معمولی است. آدم باید احمق و سطحی باشد که با دیگران که گرایش دیگر دارند، دشمنی بورزد.

و چقدر نیز حق با او بود.

هریت چند ماه بعد در سال 1996 در اشتوتگارت نزد من آمد و شبی را در رصدخانه اشتوتگارت گذراندیم و بحث خود را ادامه دادیم. در تابستان سال 1997 نیز به همراه سیلوی، دختری که با او زندگی می کرد، برای شش ماه برای کاری پژوهشی در دانشگاه آزاد برلین به آنجا آمد و یک هفته با هم در موزه های بی شمار برلین چرخیدیم و به بحث و جدل پرداختیم.

جنبش زنان دست کم در آلمان راه خود را به خوبی پیش برده است و دستاوردهای آن نیز چشم گیر است. از این پشه های یک روزه بیست سال پیش نیز زیاد چیزی نمی شنوی. حال برخی ایراد می گیرند که چرا به شادی صدر ایراد می گیری. خوب، چرا ایراد نگیرم وقتی کسی می آید و حرفهای تکراری کسل کننده عوام فریبانه می زند و گمان می کند که شق القمر کرده است؟ کیست که بر ضعف های وحشتناک مرد «تیپیک» ایرانی آگاه نباشد؟ کیست که نداند که در خیابان های تهران چه می گذرد؟ من که خود نوشته های بی شمار پیرامون «بی غیرتی» تاریخی و ملی مرد ایرانی نوشته ام، که هیچ گونه کمپین ده امضایی ندارد، که بر علیه حجاب اجباری زنان اعتراض نکرده است، که بر علیه توهین روزانه به خودش، بر علیه چندهمسری توهین آمیز به مرد و زن، بر علیه حقوق نابرابر زن و مرد، بر علیه حق قانونی کشتن فرزند به دست پدر و بسیار چیزهای دیگر، هیچ گاه اعتراض نکرده است و اکنون نیز هیچ کمپینی به راه نیانداخته است. حال مزاحمت ها و رفتار زشت و بی فرهنگ بسیاری از مردان ایرانی در خیابان و تاکسی به کنار، که انگار ما خود ندیده بودیم و تحلیل نداشتیم. این چیزها بیش از آن برای انسان هوشمند و روشنفکر آشکار است که حالا یکی بیاید و با این روش ابتدایی همه را جمع ببندد که ما حس کنیم که گویا مثلا فاطمه رجبی از دید شادی صدر شخصیتش از نلسون ماندلا والاتر است چون زن است. خودش نیز گفت که آخوند صدیقی از مردان طرفدار جنبش سبز بهتر است چون یک روست. این حرفها سبک و مسخره است. با پوزش واژه دیگری به ذهنم نمی آید.

هریت پس از پایان تحصیل در مونترال، در تورنتو نیز حقوق خواند و وکیل شد. دوستش و شریک زندگیش سیلوی نیز وکیل است و آنها کماکان با هم زندگی می کنند. در این سالها همواره رد پای هریت را در مطالعات بین المللی جنبش زنان، جایگاه اجتماعی جنسیت و مطالعات و مقاله های پژوهشی این گونه می بینم. آخرین بار نیز در وزارت دادگستری انگلیس کاری پژوهشی انجام می داد.

حال، چه کسی اعتبار بیشتری دارد؟ یک انسان اندیشمند چون هریت دوست من، با آن آرامش و تعادل و دانش گسترده به روز و دید پژوهشی، یا یک هوچی بنیادگرای تازه از راه رسیده از یک جامعه بسته و سرکوبگر احمدی نژادی که در آن مبارز بودن اصلا هنر نیست، با حرفها و دیدگاههای بیست سال پیش که با این کارها تنها و تنها به جنبش زنان صدمه می زند و ما را نیز وا می دارد که به این سخنان سخیف بپردازیم و در پاسخ بشنویم که مورچه هستیم. البته یک بنیادگرای دیگر نیز پیشتر ما را خس و خاشاک و بزغاله خوانده بود.

این حق ما نیست که بگوییم حوصله مان از این حرفهای تکراری و عوام فریبانه سر می رود؟ کمی در این جامعه باز پژوهش کنید و سخن تازه ای بگویید که نشنیده باشیم تاکنون!

من منتظر هستم که از شادی صدر چیزی ببینیم و بخوانم که نشان دهد که به آخرین پژوهش های جنبش زنان در اروپا آشنایی دارد و بر آن اساس سخنان تازه ای پیرامون جنبش زنان ایران و جنبش سبز بگوید.

این گوی و این میدان!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

بنیاد گرایی شادی صدر

–  جنبش زنان یک جنبش اجتماعی است و نه جنسی (پیرامون سخنرانی شادی صدر در کلن)

“زبان بدن” مرد ایرانی و دیگر چیزها

نه آقای نوری زاده! جامعه بی دین، هرهری و بی اخلاق نیست.

چند بار تاکنون علیرضا نوری زاده در برنامه «پنجره ای به سوی خانه پدری» در پاسخ به آنهایی که انتقادهای او به آخوندها را برنمی تابند و به او انگ بی مذهبی و یا توهین به اسلام می زنند، گفته است که او هیچ گاه به مذهب توهین نمی کند، آن را امری شخصی می داند و حمله اش به شیادان و خرافات پرستان وآخوندهای حکومت اسلامی است. او می گوید که مذهب را امری شخصی می داند. کدام انسان آزادی خواهی است که با این جمله دشواری داشته باشد. من نیز دیدگاهم با او در این مورد یکی است.

در برنامه روز دوشنبه 19 آوریل 2010 آقای نوری زاده سخنانی پشت سرهم در دفاع از خود بیان داشت که برای من بسیار پرسش برانگیز است و از این رو می خواهم آن را در اینجا بیاورم. او گفت: «من خودم شخصا انسانی هستم که اعتقاداتی دارم. حالا در نوع اعتقادات با هم می تونیم بحث بکنیم. من خرافات رو اعتقاد ندارم. ولی در چارچوب کلی جامعه بدون دین و هرهری مذهب رو جامعه خطرناکی می دونم که امروز ولایت فقیه برای ما درست کرده. …«

کمی آنورتر:

«وقتی در جامعه ای ایمان نباشه، همه کار عملی است. پسر مادر رو می کشه، دخترا نقشه قتل پدر و مادر رو می کشن؛ مرد میره  زنش رو تیکه تیکه می کنه، زن میره یه مزدور می گیره که بیاد شوهرشو بکشه، پدر وسیله دزدیدن بچشو فراهم می کنه، … جامعه ای است که اخلاق نداره، اعتقادات نداره. پس عزیزان من، من اصلا با مذهب مخالفتی ندارم. مذهب در حوزه شخصی و زندگی فرد می تواند یک صافی باشد، می تواند یک مسئله مثبتی باشه که انسان رو از وارد شدن به خیلی از ورطه ها حفظ کنه.«

البته روشن است که من به هیچ رو قصد ندارم وارد بحث مذهبی با آقای نوری زاده شوم. آنگاه که از اعتقادات خود می گوید، حرفهایش به شدت متناقض می شود. من از او انتظار دارم که بداند که از دید علمی و تاریخی تفاوت میان خرافات و اعتقاد واقعی وجود ندارد. وارد این بحث شدن سخت است و کار دست انسان می دهد. اما این به خودش مربوط است. اعتقادات او به هر چیزی که می خواهد باشد، به خودش مربوط است. خود او نیز این را در مورد دیگران رعایت می کند. دشواری من با سخنان نوری زاده (که البته برای کاری که انجام می دهد و نقشی که در این روزها ایفا می کند، ارزش زیادی قائل هستم) با جمله هایی این گونه است که هر از چندی از او می شنویم:

–          وقتی در جامعه ای ایمان نباشه، همه کار عملی است.

–         جامعه ای که اخلاق نداره، اعتقادات نداره.

آقای نوری زاده از جمهوری چک چه می دانید؟ از فرانسه چه می دانید و از سوئد، نروژ، دانمارک و همین ایسلند که این روزها به خاطر آتش فشانش بر سر زبانهاست و اروپا را زمین گیر کرده است؟ از استونی و لتونی و این کشورهای بی دین و هرهری مذهب چه می دانید که به این سادگی این جملات را بر زبان می رانید؟

این کشورها که مردمان بی دین (یعنی کسانی که رسمی بیان داشته اند که به هیچ دینی اعتقاد ندارند) در آنها اکثریت دارند، پایین ترین آمار جنایت و کارهای خلاف اجتماعی را دارند. ایسلند بیشترین سرانه را در تحصیل کرده های دانشگاهی دارد. جمهوری چک گل سرسبد ادبیات و فرهنگ است، کشورهای اسکاندیناوی هم تقریبا در هر زمینه پیشرفت اجتماعی و ارزش های انسانی پیش رو هستند: حفظ محیط زیست، برابری حقوق اجتماعی، جنبش برابری زنان، حقوق بشر، پذیرش پناهندگان (و از جمله صدها هزار پناهنده قلابی و واقعی ایرانی) و دادن امکانات اجتماعی و رشد و رسیدن به مقام های دولتی و کشوری و چیزهایی که در رویا هم در کشور خودشان نمی توانستند ببینند…

از همسایه خودتان ایرلند مذهبی چه می دانید؟ سوءاستفاده جنسی کشیش های کاتولیک از کودکان، معلولین و عقب مانده های ذهنی همین شش ماه پیش در آنجا رسوا شد و تاکنون هزار کشیش (توجه کنید 1000 کشیش) را گرفته اند. در همین آلمان افتضاح کشیش های کاتولیک و پروتستان غوغا می کند. خود پاپ و برادرش نیز پایشان گیر است، هر چند با جرم های ساده تر چون کاربرد خشونت بدنی در برابر کودکان و یا اجازه کار مجدد به یک کشیش پدوفیل متجاوز.

جریان کشیش های آمریکایی هم یادتان است؟ کلیسای کاتولیک تاکنون تنها در آمریکا دو میلیارد دلار خسارت به قربانیان تجاوزهای آخوندهای کاتولیک به کودکان پرداخته است و البته با حکم و چماق دادگاه مدنی دنیوی. اگر دادستان به سراغشان نمی رفت، همه را به آخرت رجوع می دادند. همین پاپ ریاکار امروزی به یکی از قربانیان آلمانی تجاوز کشیش های کاتولیک که به او شکایت نامه ای نوشته بود، در پاسخ به او گفته بود که از خداوند برایش صبر و تحمل طلب کرده است. (در اینجا)

حال شما می آیید و می گویید: » … ولی در چارچوب کلی جامعه بدون دین و هرهری مذهب رو جامعه خطرناکی می دونم که امروز ولایت فقیه برای ما درست کرده. …«

عجب! جامعه ای که ولایت فقیه درست کرده بدون دین است؟ با شناختی که از شما  دارم، گمان نمی برم خود نیز چندان به درستی این سخنان خود اصرار داشته باشید. چون ادامه این حرفها به جاهای عجیبی می رسد و ناگهان خود را در جایگاهی می یابید که مجبور شوید بگویید: دین واقعی این نیست و آن است و آنچه است که فلانی و بهمانی و فلان روحانی والامقام نماینده اش بود و … آنگاه است که  گفتگو سخت می شود و ما خود را در همان بحث بی فایده می یابیم که سالهاست بسیاری از مذهبی ها تلاش دارند که نشان دهند که مذهب راستین این نیست و آن است و …

بله، مسیحیت و اسلام دو هزار سال است نمی توانند آن «دین راستین» را حتی در حرف نشان دهند و ثابت کنند که ارزش هایشان از «منشور جهانی حقوق بشر» والاتر و بهتر است.، چه رسد به این که آن را در جامعه ای پیاده کنند تا انسان معتقد، پاک و خوب ببیند که دین راستین هم می تواند وجود داشته باشد. مثلا هر کسی بر اساس اندیشه های آقای شریعتمداری و منتظری (خوب ها را نام می برم و می دانم که شما هم احترام زیادی برای اینها قایل هستید) زندگی کند، بهترین انسان است و بهتر از مردمان بی دین چک و فرانسوی و سوئدی زندگی خواهد کرد. آن وقت است که باید شما را به رساله های همین آقایان ارجاع دهیم و یاد شما بیاوریم که آقایان منتظری و شریعتمداری هم در رساله های خود احکام لازم برای سنگسار و طهارت و غسل و حیض و قطع دست و پا دارند.

حال، گمان برم برخی بیایند اینجا و بنویسند که: شما خارج از کشوری های اروپانشین از ایرانی در روستا خبر ندارید و … خوب این استدلالی است که شاید در دید نخست قابل قبول باشد و بتواند پشت هر کسی را که در خارج زندگی کند و دیدگاهی متفاوت داشته باشد، بر خاک برساند.  در مورد من درست نیست. من با شناخت همه اینها، اینها را می گویم و از همه کسانی که مردم ایران را کم فهم و ساده لوح می دانند، انتقاد می کنم. شعور مردم را و به ویژه همان مردم روستانشین از دید شما مذهبی ساده لوح را دست کم نگیرید. اگر دین را شخصی می دانید، در بیان و عملش قاطع باشید و کاری به آن نداشته باشید.به جای تبلیغ دین خوب و بد و «پروردگارعاشق خود» (که تنها در ذهن شما وجود دارد) و به جای توهین به آنهایی که «دین ندارند و هرهری مذهب» هستند، «منشور جهانی حقوق بشر» سازمان ملل متحد را تبلیغ کنید که من می دانم آن را کامل قبول دارید. آن را به مردم ایران بشناسانید، به جای این سخنان ابهام برانگیز و گمراه کننده.

شما باید به خوبی بدانید که خامنه ای و حکومت اسلامی بی دین و مذهب نیستند. آنها همان چیزی را نمایندگی می کنند که می اندیشند. یک روز بیایید و تمام کارهای اینها را بشمارید و بگویید که کدامش بر خلاف احکام اسلامی است. یک روز بیایید و به ما نشان دهید که کدام کار طالبان افغانستان خلاف اسلام است، کدام کار حکومت عربستان سعودی خلاف اسلام واقعی است. شما کشورهای کناره خلیج فارس را خوب می شناسید و من نیز در عربستان سعودی مدتی زندگی کرده ام. استدلال های جاری بر علیه اینها را می شناسم: قرائت خشن از اسلام، اسلام سلفی و وهابی و … تنها شعار می شنویم و تاکنون کسی نیامده با استدلال به ما بگوید که کدام کار حکومت اسلامی ایران و طالبان و عربستان سعودی با احکام صدر اسلام مغایر است و آن را بر اساس اسناد تاریخی موجود ثابت کند و نه بر اساس چرندیات ساخته و پرداخته های آخوندها و حلیه المتقین و کلینی و …

تاریخ اسلام و دیگر ادیان را ببینید.

علیرضا نوری زاده در همان جا می گوید: «من مکارم شیرازی را روحانی نمی دونم. من جنتی را روحانی نمی دونم. خسرو خوبان که روحانی نیست ..«

پس روحانی کیست؟ این سخنان خلط مبحث است. از شما انتظار نمی رود که ندانید که دست کم این سه مذهب غربی ابراهیمی و الهی هیچ کدام روحانیت نداشته اند و این حقه بازی کار آخوندهای مفت خور دین فروش این مذاهب است که ارگانی به نام روحانیت را صدها سال پس از ایجاد آن دین و مذهب ساخته و به آن افزوده اند. انگار مسیح که آن سخنرانی مشهور را کرد و کارش تنها رفتن به اینجا و آنجا و موعظه در دیاسفرا بود، مسیحی که یهودی به دنیا آمد و یهودی ماند و یهودی مرد، انگار می خواست دینی جدید ارایه دهد. چه رسد به این که بیاید و این همه ارگان های عریض و طویل و میلیاردر کلیسای کاتولیک با آن پاپ مفتش عقاید مرتجع کنونی به نام «بندیکت شانزدهم» و یا آن کلیسای مرتجع تر ارتدکس شرق و غرب و شمال و جنوب را پدید آورد. به همان جامعه انگلیس بنگرید. شما که می دانید که کلیسای آنگلیکن چگونه و بر اساس کدام دروغ و حقه بازی درست شد. بقیه شان هم همین است. قلابی و راستین ندارد. هر دروغی که هزار سال از آن گذشت که تبدیل به واقعیت و اصیل نمی شود. دست کم، دیگر نمی شود و با دانش و خرد امروزی دیگر نمی شود.

مسیح جانش را برای مبارزه با آخوندهای فاسد یهودی گذاشت. آنها او را به نام یهوه به صلیب کشیدند و آخوندهای مسیحی به نام  او، مردمان را سوزاندند و جنگ های صلیبی راه انداختند و اکنون نیز نامشان با تجاوز به کودکان و معلولین بر زبانهاست. در آخوندهای اسلامی نیز کمابیش همین وضع است، آخوندهای زرتشتی نیز پرونده شان به سپیدی کلاه سرشان نیست. کاست های ساسانیان که یادمان نرفته و …

با این سخنان و «بی دین و اخلاق» نامیدن آخوندهای حکومت اسلامی، شاید بتوان در کوتاه مدت این یا آن حقه باز را با معیارهای خودشان افشا کرد اما در دراز مدت آسیب فکری سنگینی به جامعه و نسل جوان کنجکاو و تشنه دانشی وارد می آورید که هر شب در پای برنامه پربیننده شما نشسته است. آنها را از تله حکومت اسلامی بیرون می کشید و به بیراهه دیگری می فرستید که حالا یکی دیگر بیاید و پنجاه سال دیگر روشن گری کند. پای مذهب را از برنامه خود کنار بکشید و بگذارید مردم خود قضاوت خود را داشته باشند.

شاید کسی بگوید که: جامعه ما مذهبی است و … یا شما در خارج از کشور نشسته اید و بیگانه هستید با واقعیت های جامعه …

روشن است که جامعه ما مذهبی است. کسی هم نمی خواهد به آنها بگوید که مذهبی نباشند. مذهب امری شخصی است و جایش در جامعه و خیابان و مجلس و دولت نیست. خوب یا بد، به کسی ارتباطی ندارد که کسی اعتقاد دارد یا ندارد و یا به چه اعتقاد دارد. اما چه کسی به ما اجازه می دهد تنها با این بیان که مردم ایران مذهبی هستند، خود نیز به تحمیق آنها ادامه دهیم و با این خود سانسوری که چون ممکن است به کسی برخورد، حقیقتی را که خود به آن معتقد هستیم، پنهان داریم و به آنها یا چیزی را سربسته بگوییم و یا دروغی بگوییم که گمان می بریم آنها دوست دارند بشنوند؟ ما هم بیاییم و چون آخوندهای شیعه حقه باز تقیه کنیم؟

زبان فارسی یک واژه دارد به نام «اخلاق». زبان های اروپایی دو واژه دارند: «مورال (Moral) » و «اتیک (Ethic)». «مورال» را در فارسی برابر اخلاق می دانند و برای «اتیک» واژه عجیب علم اخلاق را ساخته اند که اصلا گویا نیست. فرهنگ امروزی اروپایی در مسیری پیش می رود که «مورال» (اخلاق) را کم کم ضد ارزش بشناسد و آن را با دورویی و ریاکاری مشابه بداند. این جا به جایی سمانتیک دارد روی می دهد. ارزش های واقعی رفتار انسانی را در اروپا در اتیک می یابند و نه در «مورال». «مورال» به مذهب، سنت و هر آن چه که روی به گذشته دارد، تعلق دارد. «اتیک» به رشد تمدن امروزی، نظام ارزشی اجتماعی بر پایه ارزش های حقوق بشر تعلق دارد.

«مورال» ثابت است، دگم است. هزاران سال نیز که بگذرد، پیروان آن و به وِیژه مذاهب، اجازه تغییر آن را نمی دهند و اعتقاد دارند که اصالت باید حفظ شود، هر چه در گذشته بوده، بهتر است و آینده یعنی تیرگی و گمراهی و از میان رفتن اخلاق.  اما «اتیک» حرکت دارد و زنده است. «اتیک» با پیشرفت جامعه انسان پیشرفت می کند، ایستا نیست و هیچ گاه نگاه به گذشته ندارد. حال، اگر با این تعریف های من موافق هستید، برای ما توضیح دهید که آن اخلاقی که شما می گویید جامعه دین دار به آن معتقد است و خوب است،  کدام یک از این هاست و آن چه که «جامعه بی دین هرهری» ندارد، کدام یک است.

اگر کاظمینی بروجردی که در مخالفت با ولایت فقیه و حکومت حقه باز اسلامی اکنون در زندان است و از هر گونه امکاناتی محروم است، اگر آقای منتظری با شهامت آمد و گذشته خود و نقش خود را در ایجاد حکومت اسلامی و ولایت فقیه به انتقاد کشید و یا اگر همه آن روحانیونی که شما همیشه نام می برید و می گویید که انسان های شریفی هستند (که من نمی شناسم و از شما می پذیرم که انسان های شریفی هستند)، اگر اینها همه خوب و شریف هستند، از این رو نیست که اینها روحانی واقعی و راستین هستند، از این رو نیست که اینها نماینده دین واقعی و راستین هستند. از این روست که اینها انسان های متمدن و شریف امروزی هستند و از ارزش های امروزی حقوق بشری و تمدن و مدنیت تاثیر گرفته اند و نه از ارزش های هزار سال پیش.ارزش های امروزی هستند که اینها را به جایی می رسانند که بیایند از حقوق دیگران بگویند، از تسامح بگویند و یا سکولار باشند و بگویند که دین باید از سیاست جدا باشد. اینها را همین روزها و از انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب مشروطیت خودمان و دیگر جنبش های اجتماعی یاد گرفته اند و نه از آموزش های 1300 سال پیش که شمشیر همان گونه حرف می زد که کهریزک امروز.

اینها اگر به جای حوزه علمیه راه دیگری را در پیش گرفته بودند، شاید به خاطر شخصیت ویژه شان جایگاهی بسیار بهتر می داشتند و نقشی باز هم والاتر. نمی دانیم، ولی این گونه گمان بردن منطقی تر به نظر می آید.

آقای خاتمی آن روزهایی که مدیر کتابخانه ملی بود به یکی از دوستان من گفته بود که از این که این لباس روحانیت را بر تن دارد، شرمسار است ولی نمی تواند آن را درآورد. البته امروز دیگر بر همگان آشکار شده است که آقای خاتمی هر چند انسان خوبی است، ولی شهامت ندارد و تنها حرف خوب می زند. اشکالی هم نیست به شرطی که قدرت در دستش نباشد تا آن نکند که نکرد.

نباید برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت سیاسی (که افشای حکومت فاسد اسلامی است) خسارت سنگین درازمدت به جامعه وارد آورید. تریبون شما «پنجره ای رو به خانه پدری» جایگاه ارزشمندی است و شما خود خوب می دانید که در ایران و به ویژه در نسل جوان بازتاب گسترده ای دارد. چرا از هم اکنون پایه های آن چه را که درست می دانیم را درست نگذاریم به این بهانه که گویا جامعه آمادگی این را ندارد و آمادگی آن را ندارد؟ چرا دارد! من هم بر اساس تجربه شخصی خود و هم بر اساس پژوهش های دیگران بر این دیدگاه هستم که جامعه ایرانی ظرفیت پذیرش بسیار چیزها را دارد و اتفاقا ما خارج از کشوری های اروپا نشین تاکنون از جامعه ایران عقب بوده ایم و این جامعه را دست کم گرفته ایم، همان گونه که در جریان پیدایش جنبش سبز همه ما غافلگیر شدیم و در رویا نیز گمان نمی بردیم که چنین چیزی در ایران آخوندزده امکان پذیر باشد.

دیگر نوشته ها در همین زمینه:

–          نتیجه رفراندم یکشنبه در برلین: مذهب پایه ارزش های اخلاقی نیست

–          رسوایی جنسی جدید آخوندهای کلیسای کاتولیک در آلمان

–          کهریزک کلیسای کاتولیک … mea culpa

–          ادامه زمین لرزه در آلمان: سوء استفاده جنسی گسترده کلیسای کاتولیک از کودکان

–          جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

–          برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

–          آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

دیدگاه شما چیست؟


نامه شبنم مددزاده از زندان اوین

به نام آگاهی ، آزادی و عدالت

۵/۱۱/۸۸ ساعت ۹:۱۵ شب ، بند نسوان ، زندان اوين : بلندگو اسامی کسانی که قرار است فردا به دادگاه اعزام شوند را می‌خواند . در اين لحظه صدای تمام تلويزيون‌ها قطع می‌شود و همه سکوت می‌کنند. در سلول تا به آخر باز می‌شود تا صدای بلندگو را بشنوند، می‌توان گفت اين تنها زمانی است که در اين کلونی سر و صدا می‌شود سکوت را احساس کرد. اسامی خوانده می‌شود . اسم من هم بين اسامی خوانده شده است. در طول ۵ ماهی که در بند عمومی هستم اين سومين باری است که اسمم برای دادگاه خوانده می‌شود اما هر بار جلسه دادرسی به خاطر قصور دادگاه تشکيل نشده است .

يک سال تمام را به انتظار برگزاری دادگاه پشت ميله‌ها سپری کرده ام. اولين چيزی که بعد از شنيدن اسمم به ذهنم خطور می‌کند، ديدار برادرم، فرزاد است، که هر بار ديدنش تجديد انرژی برای تحمل تمام ناخواسته‌هايی است که هر شب و روز را بايد با آنها سپری کنم و بی اختيار خدا خدا می کنم ماموری که قرار است فردا همراهی‌مان کند خوب باشد تا بتوانيم يک دل سير همديگر را ببينيم.

۶/۱۱/۸۸ ساعت ۷ صبح ، بند نسوان، زندان اوين، برای رفتن به دادگاه آماده می‌شوم و با دعای هم اتاقی هايم که » انشاالله با خبر خوش برگردی » راهی می شوم .

۸:۲۵ صبح بازداشتگاه موقت زندان اوين، مامور زنی که قرار است همراهم باشد اسمم را می خواند و دستبند را آماده می کند. بر خلاف زندانی های ديگر که ابا دارند از دستبند خوردن که مبادا کسی آنها را در دادگاه با دستبند ببيند –با آرامش – دستهايم را جلو می آورم که دستبند بزند، چرا که از دل ايمان آورده ام که در روزگاری که انديشه رابه زنجير می کشند و هر چراغ به دستی تا پستوی ذهنت را ميگردد مبادا انديشيده باشی . » زندان ،زنجير و دستبند نه وهنی به ساحت آدمی که معيار ارزش های اوست «. به سمت اتوبوس روانه می شويم . وارد اتوبوس که می شوم بی اختيار در بين همه زندانيان که در چشم های تک تکشان موجی از نگرانی ديده می شود به دنبال فرزاد می گردم . چهره ای آشنا با لبخند همراهيم می کند ، نگاهش آرامم می کند و با آرامش روی صندلی اتوبوس می نشينم تا دادگاه .

در سالن دادگاه آغوش گرم و نگاههای محبت آميز خواهر و پدرم پذيرای ماست. پدرم سعی می‌کند نگرانی و غمش را با لبخند بپوشاند. قلب بزرگش فرياد رس است و سرگردانی و ترس در پناهش به شجاعت می گرايد و در آن لحظه کوتاه می‌خواهد اين شجاعت را با تمام وجودش انتقال دهد گرم در آغوشم می کشد و در گوشم آرام می گويد » محکم باش » و من خوب می دانم که در دلش هزار آشوب است از برگزار شدن يا نشدن دادگاه ، چرا که اين ششمين بار است که در اين سالن ها انتظار برگزاری دادگاه ما را کشيده ودر طول مدت اين يک سال سهمش از اين انتظار و ميراث محنت جفاکاران برايش از دست دادن بينايی چشمش بوده است.

به سمت اتاق قاضی می رويم ، منشی اعلام ميکند تا آمدن کارشناس پرونده بايد منتظر بمانيد و ما در سالن دادگاه می‌نشينيم . بعد از مدتی بازجو‌ها را می بينم. با ديدنشان تمام صحنه های بازجويی ، تمامی فشارها ؛ وتوهين ها ، شکنجه ها و روزهای انفرادی گويی دوباره برايم تکرار می شوند و عين صفحه‌ی سينما در برابر چشمانم به نمايش در می آيند: چهره تکيده ورنجور فرزاد باصدای گرفته که بعد از ضرب وشتم پيش من آورده بودندش جلوی چشمانم می آيد و حسی از کينه ونفرت بر من مستولی می‌شود . ياد روز ملاقاتی می‌افتم که بعد از داد و بيدادهای بازجو بر سر پدرم ، من و فرزاد فهميديم بر اثرفشارهايی که در دادگاه بر پدرم آمده بينايی يک چشمش را از دست داده و در آن لحظه تسلای اين غم تنها اين بيت بود که فرزاد به زبان ترکی خطاب به بازجو گفت » سن اگر زور دميرسن ميلتمی خوار اديسن / گون لگر صفحه لگر چونر مجبور اولارسان گدسن » که اين جفاهای رفته برای نشستن در مقابل قاضی محکمم می کنند . دادگاه با حضور نماينده دادستان ، و بازجوهای اطلاعات برگزار می شود . کيفرخواست خوانده می شود . اتهامات محاربه و تبليغ عليه نظام … در مقابل اين اتهامات اجازه دفاع از ما سلب می‌شود .در مقابل دفاعيات فرزاد که من در مراحل بازجويی شکنجه شدم ، مرا مورد ضرب وشتم قرار دادند ، قاضی آثار شکنجه را می خواهد ! و اين در حالی است که يک سال از بازداشت ما می گذرد. در طول يک سال هر زخمی التيام می يابد الا زخم روح ! اما کيست که آن را بشنود يا ببيند؟! در مقابل اعتراض ما قاضی جواب داد مشت و لگد که شکنجه محسوب نمی‌شود. دروغ می گوييد!شما منافقها همه اينطوری هستيد! اين چنين بود که قاضی، قضاوت نکرده رای صادر می کرد و اين به يقينت می رساند که در وجدان قاضی تنها تصويری از دغدغه عدالت کشيده شده است . بازجو ها هم درعين نمايش قدرت نه تنها از جانب خود بلکه از جانب تمامی همکارانشان ادعا کردند که هيچگونه شکنجه و هيچ ضرب وشتمی در بازداشتگاه صورت نمی گيرد … داگاه تمام می شود و قاضی اعلام می کند که تا هفته آينده حکم صادر می شود . می دانيم همه چيز از پيش روشن است و حساب شده و پرده در لحظه ی معلوم فرو خواهد افتاد . تنها چيزی که راضيمان می کند اينست که بلاخره بعد از يک سال دادگاه تشکيل شد!

۲۰/۱۰/۸۸ درست ۱۵ روز از روز دادگاهی می گذرد ، دوباره اعزام می شويم به دادگاه برای ابلاغ حکم . پله های دادگاه را برای چهارمين بارو شايد آخرين بار بالا می رويم . تنها چند دقيقه بعد ، از حکمی که تمامی زندگيم را تحت الشعاع قرار خواهد داد با خبر می شويم در اتاق منشی به انتظار خواندن حکم می نشينيم. در نا باوری تمام منشی اجازه خواندن حکم را به ما نمی دهد وبه ما می گويد امضا کنيد!! در حالی که نه تنها بايد حکم برايمان خوانده شود بلکه رو نوشتی از حکم هم بايد در اختيارمان قرار بگيرد که در مقابل اصرار من و فرزاد برای خواندن حکم با توهين های مدير دفتر و توهينهای مامور زندان روبه رو می شويم . منشی می گويد حکمتان ۵ سال رندان با تبعيد به رجايی شهر است ديگر می خواهيد چه بدانيد ؟! با شنيدن حکم بی اختيار ياد روزی می افتم که در اعتراض به اتهام محاربه به بازجو، جوابم را چنين داد: فوقش ۵ سال می گيری!

موقع برگشتن از پنجره اتوبوس مناظر اطرافم را می نگرم ، دستان بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در کشم . هر نغمه هر چشمه هر پرتو ، هر قله ، هر درخت و هرانسان را وهمه اين مناظر راتنها به چشم بايد نگاه کنم . در طول مسير برگشت صحنه دادگاه ، مراحل قضاوت ،و حکمی که ناعادلانه داده شده بود می انديشيدم ، قاضی که می خواست نشان دهد در عدالتش شائبه‌ای نيست در آن لحظه انسانيت را محکوم می کرد .

آقای مقيسه ای! رئيس شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب! همانطور که در روز دادگاه خطاب به شما گفتم ، باز گفته خود را تکرار ميکنم ، حال که شما در مسند قضاوت نشسته ايد و بنا به گفته خودتان بنا به قانون اسلام قضاوت می کنيد داوری در پس اين روزها و شب ها نشسته است .بی ردای شما قاضيان که ذاتش درايت و انصاف است و هيئتش زمان و اعمال همه ما تا جاودان جاويدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد و وقتی که با قضاوت شما شاهين ترازويی که بايد نماد عدالت و انصاف و برابری باشد به سمت کفه ی بازجويان و وزارت اطلاعات خم شد . برای من اين نابرابری و بی عدالتی تنها تسلای عشقی بود که شاهين ترازو را به جانب کفه فردا خم می ، فردايی که حتی انديشيدن به عدالت دست نايافته اش زيبا می نماياندش. فردايی که گرمای آفتاب عشق و اميد و عدالت و برابری را احساس می کنيم . زندان و زنجير و شکنجه به افسانه ها خواهد پيوست و برقی که در چشمان يک اعدامی خواهد درخشيد اميد نام دارد . اگر چه با حکمی که شما داده ايد تا ۵ سال آينده من و برادرم را به بند می کشيد ولی من فتح نامه های زمانمان را تقرير خواهم کرد . اگرچه اين فتح نامه با خواندن نوشته شود يا در قالب سکوت .

روی سخنم با بازجويان وزارت اطلاعات است .هيچ وقت اولين روز بازجويی های مستمر و عذاب آور را فراموش نکرده و نخواهم کرد . يادتان است که در روز اول به من گفتيد يک بار در تمام زندگيت به وزارت اطلاعات کشوری که در آن زندگی می کنی اعتماد کن ومن اکنون از شما اين سوال را دارم، از کدام اعتماد سخن می گوييد ؟ از يک سال بلا تکليفی ؟ از سه ماه انفرادی ؟ از ضرب و شتم خود و برادرم؟ از ۵ ساعت بازجويی از مادر بيمار و سالخورده ام در دادگاه؟ يا از ۱۰ سال حکم با تبعيد به رجايی شهر؟ ار کدام اعتماد حرف می زنيد؟ و من بی آنکه بی اعتمادی را دوست داشته باشم به هيچ کدام از حرف های شما اعتماد نکرده و نمی کنم .

آقای کارشناس! وقتی که شما از دخترتان برايم حرف می زديد که دخترتان هم سن و سال من است در آن لحظه من نه به خودم که به تمامی دختران و پسران سرزمينم می انديشيدم که » باتلاق تقدير بی ترحم در پيش و دشنام پدران خسته در پشت و هيچ از اميد و فردا در مشت » و سهمشان از زندگی هجمه ی طوفانی است که بی محابا گل زيبای زندگيشان را بدون آنکه بشکفد پر پر می کند و وقتی سه ماه مرا در سلول های انفرادی ۲۰۹ نگه داشتی تا مرا در برابر تنهايی به زانو در بياوری و در آن لحظه ی به ظاهر تنها، من با ياد و خاطره کسانی می زيستم که که عاشق ترين زندگان بودند » و نه به خاطر همه انسانها که به خاطر نوزاد دشمنشان شايد به خاک افتاده اند » و با تارهای قلب پرشور و پر تپششان آهنگ زندگی برای همه نسل ها نواخته اند .

جناب بازجو! شما می دانستيد دندان برای تبسم نيز هست، اما تنها بر دريديد.

ياران دبستانيم با شما سخن می گويم ، شما هايی که از فاجعه آگاه هستيد و غم نامه مرا پيشاپيش حرف به حرف باز می شناسيد . اکنون که قرار است زندگی تا پنج سال آينده زير سنگ چين ديوارهای زندان برايم سرود بخواند با شما سخن می گويم . اکنون من منظر جهان را تنها از رخنه حصارهای بی عدالتی و ظلم می بينم و سهمم از زمين خدا سيم های خاردار و تپه های اوين و آسمان زندانی شده با سيم های خاردار است . و اين موج سنگين زمان است که بر من می گذرد . من با شما سخن می گويم . با اين همه از ياد مبريم که » ما انسان را رعايت کرده ايم وعشق را.»

آی هم کلاسی ها! ما نه تفنگ داريم نه چماق. ما تنها دلی کوچک داشتيم و عشق. عشق به انسانيت، عشق به بهاری که امسال برای دومين بار از پشت ديوارهای سرد اوين می گذرانمش.

در من فرياد زيستن است و می دانم فرياد من بی جواب نمی ماند . قلب های پاک شما جواب فرياد من است روزی چنان بر خواهيم آمد که تمام شهر حضور ما را در خواهند يافت.

روزی آزادی سرودی خواهد خواند
طولانی تر از هر غزل و ماندنی تر از ترانه…
روزی اينهمه زنجير ، زندان و شکنجه
فرزندی خواهد زاد
فرزندی به نام آزادی

شبنم مددزاده
بند نسوان زندان اوين
بهار۸۹

ترجمه شعر ترکی : تو اگر زور می گويی و ملت مرا خوار می کنی / روزی خورشيد طلوع خواهد کرد و صفحه بر خواهد گشت و در آن روز مجبور می شوی بروی

صد سال روز جهانی زن، روز زن سبز ایرانی

امروز روز جهانی زن است، 17 اسفند و 8 ماه مارس. یک صد سال پیش در سال 1910، کلارا تستکین (Clara Zetkin) که یک زن سوسیالیست آلمانی و از رهبران جنبش بین المللی زنان بود، در کنفرانسی در کپنهاگ پیشنهاد کرد که این روز به نام “روز جهانی زنان” شناخته شود. رهبران و جنبش های گوناگون سیاسی و اجتماعی هم از آن پس از دیدگاه خود این روز را روز زن خواندند و از آن سال به بعد این روز، نماد جنبش برابری حقوق زن و مرد در جهان شناخته می شود. در 8 مارس سال 1857 زنان کارخانه های نساجی در نیویورک در اعتراض به کار سنگین در شرایط غیرانسانی، دستمزد پایین و نابرابر و فشار دوگانه دست به یک راهپیمایی زدند. پلیس به این راهپیمایی حمله کرد و در تیراندازی زنان زیادی کشته و زخمی شدند. ریشه این روز به این مناسبت است.

سه روز پیش، اتحادیه اروپا آمار درآمد زنان برای کار در مقایسه با مردان در کشورهای اتحادیه اروپا را چند روز پیش منتشر کرد. این آمار چنان جالب است که آن را در این نوشته که البته ویژه 8 مارس است، می آورم. برابر این آمار، میانگین درآمد زنان در 27 کشور عضو اتحادیه اروپا 18% کمتر از درآمد مردان است. کمیسیون حقوقی اتحادیه اروپا می  گوید که این میانگین فاصله در پانزده سال گذشته تغییری نکرده است. این آمار درآمد زنان و مردان در تمام زمینه ها را، بدون توجه به کار برابر نشان می دهد.

آلمان آمدگاه تقریبا همگی اندیشه ها و جنبش های بزرگ برابری اجتماعی بوده است و یا دست کم نقش مهمی در آنها بازی کرده است؛ چه اندیشه چپ مارکسیستی، چه جنبش بزرگ برای صلح جهانی، جنبش دانشجویی 68، جنبش حفظ محیط زیست و یا جنبش برابری زنان. حال جالب است که برابر این آمار در زمینه برابری درآمد زنان و مردان، آلمان در میان عقب مانده هاست. در آلمان زنان 23/8% کمتر از مردان درآمد دارند. این روزها این آمار در جامعه آلمان بحث فراوانی را برانگیخته است. تنها استونی (30/3%)، جمهوری چک (26/2%)، اتریش ( 25/5%)  و هلند (23/6%) از آلمان عقب تر هستند.

رتبه نخست را (باورتان نمی شود) ایتالیا دارد. در ایتالیا این فاصله 4/9% است و این تمام کلیشه ها در باره «جنوبی ها»ی کاتولیک را به هم می ریزد. رتبه های دیگر را نیز جنوبی ها و شرقی ها دارند: اسلونی (8/5%)، رومانی و بلغارستان (9%) و مالت و پرتغال (9/2%).

از سوی دیگر این آمار نشان گر این نیز هست که این تنها مذهب نیست که مانع جدی در برابر برابری زنان و مردان است بلکه ساختارهای نظام مردسالاری پیچیده تر از آنی هستند که تنها بتوان با مذهب آن را توضیح داد. مذهب تنها بخشی از فرهنگ روبنایی جامعه است و معمولا خود را با آن تطبیق می دهد و نه برعکس. هر چند که مذهب نیز (پس از تطبیق خود با فرهنگ ملی) نقش خود را بازی می کند.

شاید هنوز 40 سال نشود که در آلمان (غربی) زنان برای کار در خارج از خانه نیاز به اجازه کتبی شوهر داشتند. بیست سال پیش خود شاهد بودم که در همین آلمان یک مادر برای باز کردن حساب بانکی برای فرزند خود، به اجازه کتبی شوهر نیاز داشت. از این نمونه ها بسیار می توان آورد و ببینید چه تغییراتی در این زمان کوتاه ایجاد شده است و کماکان راه دراز است.

خانم ویویان ردینگ، مدیر کمیسیون حقوقی اتحادیه اروپا که خود از لوکزامبورگ است، می گوید که اگر آلمان به برابری درآمد زن و مرد دست یابد، درآمد ناخالص سرانه آن 30% افزایش خواهد یافت. از این رو برابری درآمد زن و مرد چیزی تزیینی نیست که تنها ویژه کشورهای ثروتمند (که آلمان یکی از آنهاست) باشد، بلکه برابری درآمد زنان و مردان موتور رشد اقتصادی نیز هست.

این بحث از دید من بسیار به درد جامعه ایران می خورد که اکنون درگیر جنبش بزرگ اجتماعی است که جنبش سبز بخشی از آن است. زنان ایران که اکنون 60% دانشجویان را تشکیل می دهند، در بازار کار نقش پایینی دارند (که البته رو به رشد است). متاسفانه دسترسی به آمار قابل اعتماد ندارم. اما آنچه که با چشم بدون عینک قابل دید است، این است که بسیاری از زنان ایرانی پس از تحصیلات دانشگاهی یا بیکار می مانند و یا به کارهای پست تر از دانش خود می پردازند. ازدواج و به دنیا آمدن نخستین بچه نیز نقش طبیعت را در بیرون راندن زنان از بازار کار بازی می کند. ساختارهای جامعه و فرهنگ عمومی کار زنان را یا بد می دانند و یا چیزی تزیینی، که اگر هم نباشد به جایی برنمی خورد. هر چند که این نگرش نیز در حال تحول است.

درآمد برابر برای کار برابر تنها بخش کوچکی از حقوق اجتماعی زنان است. مبارزه زنان برای برابری اجتماعی بخشی از حقوق بشر است و از این رو تنها ویژه زنان نیست. برای من همیشه جالب بوده که بسیاری از مردان وانمود می کنند که مبارزه زنان تنها ویژه زنان است و به آنها برنمی گردد. در حالی که کسی که به گونه جدی خواستار حقوق بشر و اجرای منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد باشد، باید خود را در جنبش زنان نیز سهیم بداند. روز 8 مارس را تنها به زنان تبریک نمی گویند، بلکه این روز به همه انسان های برابری خواه تعلق دارد. آن زنان مرتجع که در مجلس جمهوری اسلامی نشسته اند، شایسته تبریک و هیچ چیز نیستند. آن پدران و شوهران و برادرانی که افکار خود را از اندیشه های واپس گرایانه و سنتی پاک ساخته و از زنان پیرامون خود برای رشد و ایفای نقش در اجتماع حمایت کرده اند و می کنند، بخشی از جنبش زنان هستند و روز 8 مارس روز آنها نیز هست. این که اکنون زنان ایرانی با مبارزه بر علیه جهل حاکم چنین جایگاه اجتماعی را یافته اند، در گام نخست دستاورد خود آنها و سپس دستاورد آن پدران، شوهران، برادران و دیگر مردانی است که به آنها یاری رسانده اند و یا دست کم مانع آنها نشده اند.

حکومت اسلامی تلاش دارد یک روز قلابی را در تقویم هجری قمری به نام تولد فاطمه زهرا به جای روز جهانی زن جا زند. بهانه این است که گویا ما زن نمونه اسلامی خود را داریم. در این مورد در گذشته نیز در اینجا نوشته بودم. من که هر چه گشته ام، به جز چرندیات آخوندی چیزی که از دید تاریخی قابل توجه باشد در زندگی او نیافته ام که بشود آن را امروز، در سده بیست و یکم، مورد توجه قرار داد. تقصیر او نیز نیست که آخوندهای دین فروش زندگی بسیار کوتاه او را بازیچه منافع مادی امروزی خود قرار داده اند. به هر رو، در زندگی دختربچه ای که در کودکی در 9 سالگی در بیابان حجاز شوهر کرد و تا 18 سالگی سه بچه به دنیا آورد و سپس نیز درگذشت، چه مورد قابل توجهی می تواند سرمشق باشد، به جز آن که امروز از فرهنگی که دختربچه را مورد سوءاستفاده جنسی قرار می دهد، ابراز تنفر کنیم؟ آخوندها که روز و شب از مظلومیت فاطمه زهرا سخن می رانند، هنوز برای ما نیز توضیح نداده اند که در پهلوی انسان کدام ارگان وجود دارد که با شکستن آن انسانی بمیرد.

به هر رو، این روزا لوکزامبورگ آلمانی است که می تواند سرمشق قرار گیرد که 90 سال پیش گفت: آزادی یعنی آزادی دگراندیشان. او می تواند کماکان سرمشق باشد، چون سخنش هنوز تازه است و کاربرد دارد. نیازی به بازگشت به تاریخ پر گردوغبار نداریم. همین زنان سبز ایرانی، همین دختران گمنام که 60% از دانشگاه های ایران را گرفته اند، همین هایی که در این روزها در خیابان ها در ردیف نخست جنبش سبز هستند؛ این همه نویسنده و شاعر، این همه زن تحصیل کرده و باسواد، همین شیرین عبادی و همین شادی صدر و همه این روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان و فعالان اجتماعی زن که در زندان و بیرون آن هستند، اینها خود سرمشق هستند و از آنها بپرسید که سرمشق آنها چه کسانی بوده اند.

کسی که دیگری را سرکوب می کند، خود نمی تواند آزاد باشد. این سخن را از مارکس گرفته و برگردانده ام که گفته بود: «ملت هایی که ملت های دیگر را سرکوب می کنند، خود نمی توانند آزاد باشند.» از این روست که جنبش برابری زنان به مردان آزاداندیش نیز تعلق دارد و بخشی از جنبش برای آزادی و دمکراسی و برابری اجتماعی است.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

–   روز جهانی زن، 8 مارس است

رهبران نامرئی جنبش سبز و جهل حاکم

دیکتاتورها احمق هستند، به ویژه آن هنگام که گمان می برند که این سخن تنها در باره دیگر دیکتاتورها درست است و نه در باره آنها.

حکومتیان جهل آخوندی، این روزها دیگر هر کسی را که می شناسند، دستگیر می کنند. برخی می گویند که میان سپاه و وزارت اطلاعات اختلاف افتاده و سپاه، وزارت اطلاعات را به بی عرضگی متهم می کند. اکنون گویا وزارت اطلاعات هم با دستگیری این و آن می خواهد نشان دهد که بی عرضه نیست. حتی ابراهیم یزدی را که همیشه در تلاش بود راهی میانی و مسالمت جویانه میان درگیری های بی شمار حکومت اسلام و دنیای متمدن بیاید، را نیز گرفته اند و بسیار دیگران که من تاکنون نامشان را نیز نشنیده بوذم. به گفته ای تا هفته پیش 1100 نفر و حال شاید باز هم بیشتر را دستگیر کرده اند. از این همه که گرفته اند، بسیاری از مسئولان همین نظام بوده اند. از سخنگوی دولت خاتمی گرفته تا شمس الواعظین و این وزیر سابق و آن روزنامه نگار و فعال سیاسی و دانشگاهی. در برخی موارد به سراغ زندانی سیاسی دوران شاهنشاهی نیز رفته اند. دیگر علی می ماند و حوضش!

و روشن است که این کار در راستای تلاش آنها برای مهار جنبش سبز است و از دید آنها دستگیری «رهبران» یعنی خوابیدن جنبش.

اما تاثیر این دستگیری ها بر جنبش سبز چه بوده است؟ آیا قبول دارید که هیچ؟ نگاهی که از پنجره به بیرون می اندازیم، می بینیم که این دستگیری ها هیچ گونه تاثیر بازدارنده، خردکننده و یا حتی آرام کننده بر این جنبش نداشته است. بلکه در روز عاشورا دیدیم که جنبش تندروتر نیز شد و چهره ای نوین از خود نشان داد. چرا این گونه است؟ گمان کنم این پرسشی است که این روزها حکومتیان در جستجوی پاسخی برای آن هستند. مگر می شود 1100 نفر از دید آنها رهبر و فعال سیاسی را بگیرند و جنبش هیچ تکانی نخورد؟ کماکان همه فعالیت ها همان گونه هماهنگ و سازمان یافته پیش می روند و همه به گونه ای هماهنگ عمل می کنند که انگار ارتشی است در میدان، با یک ستاد فرماندهی! و همین است که اکنون حکومتیان وامانده و ندانم کار، به دنبال این ستاد می گردند و می روند سراغ هر کسی که می شناسند. ولی این ستاد نامرئی است، قابل رویت نیست. چون اصلا وجود خارجی ندارد.

نخستین نتیجه ای که می شود گرفت، همانی است که گویا سپاه گفته است. البته در اینجا این تنها وزارت اطلاعات نیست که بی عرضه است. بلکه همه حکومت اسلامی است که جاهل و نادان است و حتی از راستای حفظ خود نیز کارهای نابخردانه انجام می دهد. آقایان اکنون با این دستگیری ها نشان داده اند که به راستی نادان هستند. پس از آن عاشورای خونین چیزی به مفز آقایان نرسید به جز این که هر آن کس که هست را بگیرند. ندیدند که در روز عاشورا چیزی روی داد که از دید کیفی با جنبش سبز تا آن روز تفاوت داشت. در این روز این مردم بودند که دست به تهاجمی کوچک زدند و اجازه ندادند که اوباش آنها را چون روزهای گدشته کتک بزنند. این حرکت از سوی مردم جدید بود و دیدیم که به چه آسانی نیروهای سرکوب در هم ریختند. حکومت این را نفهمید که این کارها تنها باعث رادیکالیزه شدن جنبش می شود و در این مسیر حکومت نمی تواند برنده باشد. حال این همه را دستگیر کرده اند و ذره ای از تحرک جنبش سبز کاسته نشده است. چرا؟ آیا هنوز رهبران اصلی را نیافته اند؟

حال که دیده اند که سرکوبشان پیش نمی رود، گمان می کنند که خوب سرکوب نکرده اند و حال از چین ماشین سرکوب آب پاش و اسیدپاش وارد کرده اند. اوج جهل و نابخردی!

جنبش سبز یک جنبش مدنی است و بر پایه خواست های روشن مدنی حرکت می کند. هر چند که من در باره میزان پختگی مدنی جنبش سبز همیشه تردید داشته ام، اما تردیدهای من روز به روز کم رنگ تر می شوند و هر روز با حرکت های حدید، به گونه ای مثبت غافلگیر می شوم.  به هر رو، یک جنبش مدنی بر پایه یک آگاهی عمومی و یک درک مشترک خودساخته حرکت می کند و نه بر اساس یک برنامه سیاسی از پیش تعیین شده از سوی یک حزب و یا یک رهبر کاریسماتیک (که البته می تواند آن را هم داشته باشد). این یک تفاوت جدی میان این جنبش و انقلاب سال 57 است.

اهداف یک جنبش مدنی درازمدت و گسترده است. در اروپا از این گونه جنبش های مدنی در دهه های پیش بسیار داشته ایم، چون جنبش زنان، جنبش حفظ محیط زیست، جنبش علیه انرژی هسته ای، جنبش علیه نظامی گری در دوران جنگ سرد و استقرار موشک های برد متوسط آمریکایی در اروپا و غیره. همه اینها ده، بیست سال زمان داشته اند تا به درکی کمابیش یگانه و مشترک دست یابند و اهداف خود را بر آن پایه اساس گذارند. دستاوردهای بزرگشان را نیز امروز می شود در جامعه و در قانون های کشورهای مختلف دید.

جنبش سبز نیز یک جنبش مدنی است که البته ارایه یک تعریف همه جانبه برای آن جرات می خواهد، چرا که خطر آن می رود که جنبه ای و پهنه ای را از قلم بیاندازی. اما من تلاش می کنم تا آنجا که می شود، جنبه های گوناگون آن را بیاورم. باشد که دیگران نیز آن را تکمیل و یا به نقد و اصلاح بکشند.

–          آمدگاه جنبش سبز از شهر است، از شهر بزرگ و از میان آن قشر اجتماعی که نیروی پیش برنده زندگی شهری است، از میان قشر متوسط شهری. آن قشری که در سال های اخیر رشد کرده، هم از دید اقتصادی و هم از دید فرهنگ اجتماعی. هم از دید کمی رشد داشته و هم از دید کیفی. موتور آن نیز نسل جوان روشن اندیش است که نگاه به جلو دارد. این قشر شهری مرفه است که نیروی نخستین جنبش را تشکیل داده است و اکنون دیگر اقشار اجتماعی کم کم با انگیزه های خود به آن می پیوندند. در اینجا ما با یک یا چند شخص، با یک حزب یا جبهه مشترک با یک برنامه خاص سیاسی روبرو نیستیم. با یک درک اجتماعی روبرو هستیم که سی سال و یا به بیانی دیگر، دست کم از دوران انقلاب مشروطیت، صد سال زمان داشته است تا خود را بپرورد و تدوین کند. درکی که امروز بر خلاف سال 57 خیلی خوب می داند که با چه و چرا مخالفت می کند و به جایش چه را می خواهد بیاورد.

–          کسی در مقام کلیدی وجود ندارد که بشود او را دستگیر کرد. این درک همگانی آن بخش از جامعه ایران است که حکومت اسلامی را نمی خواهد. از این روست که به عمل یکسان می رسد چون بر پایه خرد مشترک عمل می کند و نیازی به هماهنگی جدی ندارد. تا می گویی الف، تا آخر را خود می خواند. این که موسوی، کروبی و دیگران می گویند که رهبران جنبش سبز نیستند، از روی احتیاط آنان و جلوگیری از دستگیر شدن نیست. آنها این جنبش را در اساس رهبری نمی کنند. آنها تنها رهبران نمادین هستند و به برکت جهل و بی خردی حکومتیان خواسته هایشان نیز خواسته های پایه ای و حداقل جنبش شده است. اکنون جنبش در مجموعه خویش از آنها گذشته است و می گوید: «ما بی شماریم!» و حکومت جهل هنوز این را درنیافته است که مفهومش چیست.

–          جنبش سبز یک جنبش خرد است بر علیه جهل. تضاد میان جهل حاکم در دستگاه حکومتی کشور و خرد ناشی از زندگی شهری و تاثیرهای دنیای متمدن در پرتوی امکانات ارتباطی و اینترنت و ماهواره، در پرتوی تاریخ باستانی ملی کشور (یا دست کم آنچه که مردم این کشور از تاریخ باستان خود دست چین کرده اند) و بسیار چیزهای دیگر، همه وهمه در تضاد آشکار به جهل حکومتی و نظام استوار بر پایه فساد اخلاقی، دروغ و ریاکاری، خرافات و حماقت، بی سوادی و ساده اندیشی و انگیزه های روشن اقتصادی و منافع شخصی گروهی دزد حاکم است.
در ایران، ما از جمله گسل های بسیار اجتماعی، گسلی داریم میان اندیشه و جهل، میان لباس شخصی و دانشجو، میان حوزه به اصطلاح علمیه و دانشگاه، میان آخوند جاهل و انسان اندیشمند، میان ذهن ساده اندیش خرافاتی جادو جنبلی و اندیشه بر اساس زمان و منطق، میان ذهن درهم برهم جن و پری و ورد و جادو و اندیشه خطی تاریخی و دترمینیستیک و غیره.  این گسل و اگر بخواهیم به زبان دیالکتیک سخن گوییم، این تز (جهل) و آنتی تز آن (خرد و اندیشه)، سنتزی پدید می آورد به نام جنبش سبز! چنین چیزی رهبر نمی خواهد و کسی نیست که بشود او را دستگیر کرد.

–          جنبش سبز تبلور درگیری گسترده و چند جانبه میان مردم و حکومت است. میان شما حکومتیان و زنانی که حجاب اجباری را به آنها تحمیل کرده اید، میان شما حکومتیان و مردمی که ماهواره را بر آنها ممنوع کرده اید، میان شما حکومتیان و جوانانی که با جداسازی جنسی زندگی سالم و طبیعی آنها را، شادی و شادابی آنها را تخریب کرده اید، میان شما حکومتیان و مردمی که از دوچهرگی و دروغ گویی خسته شده اند، میان شما و کودکانی که خسته شده اند که از شش سالگی دروغ بگویند که در خانه شان ویدئو نیست و ماهواره نیست و این نیست و آن نیست، در حالی که هست. میان شما و پدر و مادرهایی که از دورویی و این فاجعه تربیتی برای تربیت کودکان خود خسته شده اند. میان شما بنیادگرایان حکومتی و کسانی که حس می کنند که شما اعتقادات مذهبی آنها را به سخره گرفته اید، میان شما و اقلیت های مذهبی ایران، یهودی و مسیحی و بهایی و بی دین و سنی و درویش و هندو و هر عقیده دیگر که همیشه ایران خانه شان بوده است و اکنون شما خودخوانده صاحب خانه شده اید، میان شما و …چه کسی مانده است؟

چه کسی را گذاشته اید بماند که با شما دشمن نباشد؟ به راستی که به جرات می توان گفت که تک تک ایرانی ها با نگاهی به خود و پیرامون خود به اندازه کافی دلیل می یابند که با شما مخالفت ورزند و یا دست کم همراه نباشند. برای همین است که نیاز به پول و سوبسید و ساندیس و ساندویچ دارید تا بتوانید شماری مردمان ساده دل و یا بی مال و منال را برای زمانی کوتاه، برای یک راه پیمایی همراه خود سازید. آن قدر گسل های اجتماعی گوناگون میان خود و جامعه ایرانی ساخته اید که این جنبش دیگر نیازی به رهبر کاریسماتیک ندارد. البته جنبش مدنی در اساس و در طبیعت خویش نیازی به چنین کسی که رهنمود و فتوا بدهد، ندارد. اگر باشد، بهتر، اگر نباشد هم اتفاق خاصی نمی افتد. رهبری جنبش میان افراد بی شماری همواره تقسیم شده است. به گفته میرحسین موسوی، هر کسی خودش هم سرباز است و هم رهبر. این که آیا او این را با همین درکی که من گمان می کنم گفته است یا نه، را نمی دانم. ولی از دید من بسیار درست گفته است. این است که می گویند: «ما بی شماریم!» و این تنها یک شعار نیست.

تنها یک ذهن عقب افتاده و کودن و یا یک ذهن دروغ زن و ریاکار می تواند همه این دگرگونی ها و شکاف هایی را که شما در دهه های پیشین ساخته اید، را نبیند و آنچه را که اکنون در جنبش سبز تبلور یافته است، را توطئه آمریکا و انگلیس و بی بی سی و غیره بخواند. فاجعه اینجاست که گویا آقایان به این چیزها جدا باور دارند و این حرفها تنها تبلیغ برای گمراه سازی افکار عمومی نیست. ژرفش جهالت حاکم گویا بیش از اینهاست که بشود آن را تصور کرد.

جنبش سبز و یا هر جنبش مدنی دیگر، ارکستر فیلارمونیک اروپایی نیست که اگر رهبر آن را بگیرید، به هم ریخته و دیگر نتوان سازها را هماهنگ کرد، بلکه همان فی البداهه نوازی موسیقی سنتی خودمان است که صد سال تمرین کرده است و نیازی به رهبر ارکستر ندارد. باید همه آن 50، 60 و 70 میلیون نوازنده را بگیرید!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

جنبش زنان یک جنبش اجتماعی است و نه جنسی (پیرامون سخنرانی شادی صدر در کلن)

روسری مردانه، نماد غیرت ملی مرد ایرانی: ما همه مجید توکلی هستیم

اکنون دو چهره از این سرزمین این روزها در برابر هم ایستاده اند: حکومت جهل و فریب و ریای آسمانی آیت الله های دیروزنشین در یک سو و اندیشه سبز و پرطراوت جوان در سوی دیگر، دروغ گویان الهی کپک زده بازمانده از زباله های تاریخ در یک سو و پویندگان راستی پلشتی ستیز در سوی دیگر، کوتوله فاشیست آرادانی و ارباب هپروتی اش، پیامبران مرگ و پستی و زشتی و ریش و پشم در یک سو و نیروی جوان زندگی و امید در سوی دیگر، خودفروخته ها و مزدورهای انسان نمای چماق به دست چهارصد هزار تومانی در یک سو و شیر زنان ایران زمین و سبزپوشان در سوی دیگر …

ابتدا فارس نیوز مزدور عکس فتوشاپی از مجید توکلی را با پوششی که حکومت اسلامی به تعریف خود بر زنان تحمیل کرده است، پخش کرد که گویا او در حال فرار از دانشگاه دستگیر شده است. به این خیال که او را کوچک کنند، تحقیر کنند که در مغز علیل آنها زن حقیر است. غافل که ذهن مرد ایرانی نیز این روزها در حال تحول است و اگر زمانی کمی، ذره ای خود را برتر از زن می دانست، اکنون در حال تکاندن خود است.

در حقارت بی حد و مرز این موجودات غریضی، این رهروان هورمونی و پیامبران زیرشکم، این ریش و پشمیان متعفن هر آنچه رنگ زنانگی دارد، وحشت زاست. چون خود حقیر هستند و دست و پایشان را در برابر اعتماد به نفس زنانه گم می کنند.

من دیدگاهم را در مورد مرد ایرانی همواره در اینجا نوشته ام (یک نمونه در اینجا)؛ در باره همان بخشی از جامعه که سی سال و یا بیشتر است که آن چه بر این سرزمین می گذرد را نمایندگی فکری می کند. او اگر جایی نیز خودی نشان داده و مثبت بوده، بی غیرتی های تاریخی و ملی دراز مدتش کم نیست. به شما بر نخورد. منظورم شما نیستید. شما استثنا هستید. به گفته ابراهیم نبوی از خودم که اجازه دارم انتقاد کنم و از بغل دستی ام و آن یکی که الان رد شد.

سی سال پیش همان برادر پیراهنش را روی شلوارش انداخت و با ریش و پشم  به خیابان آمد و فریاد زد: «یا روسری یا توسری» و یا هیچ نگفت و در خانه اش نشست. غر زد، به آخوند ناسزا گفت ولی کاری نکرد. خیلی هم که خواست اعتراض کند، یک کراوات قناس در سرکارش در بیمارستان، در عروسی و یا عید نوروز به گردن خودش انداخت که بگوید : من جزو اینها نیستم. اما روسری هم به او ربطی نداشت و مشکل او نبود. آن زمان که اراذل گشت ارشاد جلوی زن و خواهر و مادر و دخترش را می گرفتند، او آنجا نیود و کماکان نیست. این بود که سی سال این پوشش اجباری به نیمی از جامعه ایران تحمیل شد و آن نیمه دیگر سکوت اختیار کرد که اگر چیزی گفته بود، امروز اینجا نبودیم و جای دیگر بودیم. در این سالها زن ایرانی در زیر همان پوشش اجباری که هیچ گاه آن را نپذیرفت، گام به گام پیش رفت و در مقاومت مسالمت آمیز خود سنگر به سنگر رفت و به اینجایی رسید که امروز با غرور ایستاده است. کمپین یک میلیون امضاء را به راه انداخت، جلوی تغییر قانون خانواده را گرفت، چندی از ماده های قانون خانواده را به سوی حق برابر تغییر داد ویا تعدیل کرد، گام به گام اکثریت سهمیه تحصیل دانشگاهی را به خود اختصاص داد تا امروز بیایند و برای مردان سهمیه بگذارند تا آقا پسر با نمره پایین تر برود کنار زنان در دانشگاه بنشیند. …

آن زنانی هم که از روی اعتقاد پوشش اسلامی را بر تن دارند، از مردانشان بسیار جلوتر و پیش رفته تر هستند. با نوع پوشش دشواری نیست، با اجباری بودن آن هست.

سالهاست که می گویم اگر مرد ایرانی غیرت داشت، خود با روسری و مانتو در همان سال 58 به خیابان می رفت و به واپس گرایان و رهبر حقه باز و دروغگویشان نشان می داد که راهش با آنها یکی نیست. به خیابان می رفت و این پوشش اجباری مسخره را بیشتر رسوا می کرد. چیزی هم که مانعش نبود و قانونی هم این کار را برای مرد منع نمی کند. ما قانونی نداریم که روسری یا مانتو را بر مرد ممنوع کرده باشد…

این را اینجا و آنجا می گفتم و لبخندی تحویل می گرفتم که: شوخی باحالی بود!

مرد ایرانی اگر می فهمید که پوشش اجباری برای زنان، توهین به شعور مردان نیز هست، آن را به این سادگی نمی پذیرفت، همان گونه که زن ایرانی هیچ گاه آن را نپذیرفت و رژیم جهل و فساد نیاز به اوباش گشت ارشاد داشت تا بتواند جلوی رنگ شاد، طراوت و زیبایی را، شکافی در لباس و طره مویی زیبا را بگیرد تا مبادا اسلام زیر کمرشان به خطر افتد. که هیچ گاه نتوانست جلوی آن را نیز بگیرد و زن ایرانی در همین پهنه نیز در مرز تحمل حکومتی با یک ذره تخطی اینجا و یک ذره تخطی آنجا، یک طره موی بلند در اینجا و یک رنگ شاد آنجا، چکمه ای امروز و شکافی در مانتو فردا، حکومتیان و مزدوران رنگارنگ گشت ارشادی و غیره را چنان فرسوده کرده است که شاید ده درصد آن چه را که حکومت در مورد پوشش اسلامی در ذهنش بود، را نیز نتوانسته است پیش برد و همه ایده های چادر اسلامی و جدایی سازی جنسی و کلاس جداگانه و راه پله و پیاده روی جداگانه و غیره، بیشتر در ذهن معیوب آنها و روی کاغذ مانده اند و آن یک ذره هم که تاکنون با سرکوب و نیرو و هزینه زیاد پیاده کرده اند، در هر ثانیه در معرض محو شدن است.

… و همه این مبارزه را زن ایرانی به تنهایی به پیش برده است و مرد ایرانی او را تاکنون تنها گذارده است.

من در عربستان سعودی مدتی زیسته ام وشباهت ایده های جداسازی جنسی در آنجا و ایران را از نزدیک دیده ام. از نزدیک دیده ام که افکار حکومتیان در ایران با افکار آخوندهای سعودی تا چه میزان شبیه است و یکسان. و همیشه نیز درهمین وبلاگ از آنجا گفته ام و تاکید داشته ام که اگر مقاومت زن ایرانی نبود، امروز ایران شبیه عربستان سعودی و افغانستان دوران طالبان بود که گشت ارشاد بیاید در خانه  و به هنگام اذان مردم را با چوب به مسجد براند، در 15 دقیقه میان دو نیمه فوتبال چند نفر محکوم به مرگ را در استادیوم گردن بزنند و یا سنگسار کنند و یا پدرانی دختران خود را که جرات کرده اند رانندگی کنند را خود به توصیه قاضی شرع، به مرگ محکوم کنند و در استخر خانه در حضور و تایید فامیل غرق کنند. استاد زن خارجی را که با همکار مردش در تریای دانشگاه قهوه ای نوشیده است و یا با مردی دست داده است، از کشور اخراج کنند و در گذرنامه او مهر «فاحشه» بزنند تا پس از سالها خدمت در کشور، دیگر نتواند پایش را به آنجا بگذارد. این شباهت ها و تفاوت ها را دیده ام که این گونه به روشنی از شهامت زن ایرانی می گویم و بخشی بزرگ از مردان ایرانی را «بی غیرت تاریخی» و بی عرضه می نامم.

همین امروز نیز در قانون جزایی ایران کشتن فرزند به دست پدر هیچ گونه مجازاتی ندارد و مجاز است و همگان می دانیم که برخی از مردان ایرانی از این «حق» آسمانی حود به راحتی استفاده می کنند، فرزند خود را می کشند و تنها دیه ای به مادر فرزند می پردازند. تا امروز شاهد هیچ «کمپین یک صد امضا»یی قراضه نیز از سوی مردان ایرانی نبوده ایم که به حکومت اسلامی امام زمانی فشار آورد و این بند از قانون جزایی را حذف کند. اما زن ایرانی تا امروز در کارزارهای بسیاری برای حقوق خود جنگیده است و دستاوردهای بسیاری نیز داشته است که امروز همه ما شاهد آن هستیم و تنها شرمساری اش برای ما مردان ایرانی مانده است که در این راه، نه به آنها چندان یاری رسانده ایم و نه در برابر این توهین سی ساله به شعور خودمان ایستاده ایم. وگرنه این آبروریزی سی ساله این همه به درازا نمی کشید.

خداوندگار رژیم اسلامی نیز با آنها یار نیست. آنها را زشت  و زن ایرانی را چنان زیبا آفریده است که این هورمون های دوپا تمام عمر خود را در وحشت از او می گذرانند و همه هم و غمشان سرکوب، پنهان و محدود ساختن اوست. دستاربندانشان دهها سال را در مدرسه های بلاهت می گذرانند تا توضیح المسائلی در آداب غسل و طهارت و سرکوب زنان بنویسند. جهنمشان همین جاست، در همین دنیا و در مقابله با زن ایرانی!

از زیبایی فراری هستند که خودشان این چنین زشت، ناپاک و دهشتناکند و اکنون رنگ سبز که زمانی برای آنها رنگ مذهبی بود، به کابوس شب و روزشان تبدیل شده است. برایشان جهنم سبز است و جهنم نشینان همین زنان و مردان سبز ایرانی.

به هر رو، با تمام این حرفها این روزها در جنبش سبز، مرد ایرانی چهره ای نوین از خود نشان می دهد که با آن انسان حقیر و بدبخت گذشته تفاوت دارد. اکنون کم کم کارزاری برای حمایت از مجید توکلی به راه می افتد که از مرز حمایت از او نیز فراتر می رود. و این تنها آغازی است برای فرهنگی نوین. من بسیار شاد شدم که دیدم در حمایت از او مردان بسیاری عکس خود را با روسری در وبلاگها و جاهای گوناگون گذاشته اند. تنها با همین یک کار می توان گفت که مرد نوین ایرانی همیت و غیرت خود را نشان می دهد؛ بی تفاوتی خود را نسبت به نابرابری و تحقیر تاریخی زنان ایرانی به کنار می نهد و خود را دخیل می بیند. همه جا اکنون زن و مرد ایرانی دست در دست بر علیه حکومت کودتایی برخاسته اند. برای برداشتن حجاب اجیاری زنان باید اکنون مرد ایرانی همان حجاب را بر تن کند.

هیلا صدیقی زیبا را دیدید که با چه شجاعتی آن «غزل مثنوی پاییزی» را خواند؟

من و تو نسل  بي پرواز  بوديم

اسير  پنجه هاي   باز   بوديم

همان بازي كه با تيغ سرانگشت

به پيش چشمهاي من ترا كشت

بگو  آنجا  كه رفتي  شاد هستي ؟

در آن  سوي  حيات آزاد  هستي ؟

هواي  نوجواني  خاطرت  هست ؟

هنوزم عشق ميهن در سرت هست ؟

بگو آنجا كه رفتي هرزه اي نيست؟

تبر تقدير سرو و سبزه اي نيست ؟‌

كسي  دزد شعورت  نيست  آنجا ؟‌

تجاوز  به  غرورت  نيست  آنجا ؟

خبر از گورهاي بي نشان هست ؟‌

صداي ضجه هاي مادران هست  ؟‌

بخوان همدرد من همنسل و همراه

بخوان شعر مرا با حسرت و  آه

دوباره  اول   مهر ست و  پاييز

گلوي   آسمان  از  بغض   لبريز

من و ميزي كه خالي مانده از تو

و گلهایی که پژمرده سر میز

ویدئوی شعر هیلا صدیقی: کلاس درس خالی مانده از تو

سر فرود آوریم در برابر این واژگان پرقدرت و سراینده شان!

مسیح علی نژاد با پیشنهاد خود اکنون توپی تاریخی در زمین مرد ایرانی انداخته است. اکنون است که باید کارزار یک میلیون روسری برای مردان را به راه انداخت و به این جانوران الهی نشان داد که شبیه زن بودن افتخار است؛ که پوشش زنانه، حتی اگر آن پوشش اجباری از سوی شما باشد، مایه غرور است.

ما مردان ایرانی به زنان خود بسیار بدهکار هستیم. به ندای عزیزمان که با واپسین نگاهش آتش بر جان ما و جهانیان کشید، به ترانه که مظلومانه طعمه کفتاران الهی شد، به مریم که با شجاعت گام به میدان گذاشت و از آنچه که بر او از سوی مردان خدا رفته بود، پرده برداشت و سنت پوسیده سکوت ناموسی را در هم شکست، به هیلا که این شعر را سروده و با صدایی رسا خوانده است که در تنها چند روز نامش در همه جا پخش شده است، به مادران قربانیان زر و زور و جهل که خواب را بر حکومتیان حرام کرده اند …و به همه آن زنانی که نامشان را نمی دانیم. به همه آنهایی که جنبشی را به راه انداخته اند که خانم «لوخبیلر» نماینده پارلمان اروپا دو هفته پیش در برنامه ای در باره اش چنین گفت: «جنبش زنان ایران از دید کیفی و کمی در جهان مشابه خود را می جوید.«

در برابر شیرزنان ایران زمین سر فرود آوریم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

–  “ زبان بدن” مرد ایرانی و دیگر چیزها

–  احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

–  چشمهایش

ویدئو: «ما همه مجید هستیم«

پانوشت:

– این عکس آخری بابک تختی است.

نیویورک تایمز عکس فتوشاپی آقای خامنه ای را با لباس زنانه منتشر کرده است.

لینک های بسیار مردان باحجاب:

قصه تحقیر مجید توکلی و قصه تحقیر زنان

روسری سبز مردان، گام نخست اعتراض سبز به حجاب اجباری

–  مجید توکلی تکثیر شد نه تحقیر

–  حمایت تحسین برانگیز مردان از مجیدتوکلی و همه’ زنان و دختران ایرانی

–  پروژه اعتراض به تحقیر زنان

–  مردان با حجاب در حمایت از جنبش دانشجویی

–  خانم ها جسارتا از خودتان هم مایه بگذارید

–  تعصب بیجا

–  اگر زن بودن تحقیر است پس من زنم

–  جان زنانه جنبش

آیا فرزاد کمانگر به زودی آزاد می شود؟

آن چه ابتدا در حاشیه اخبار پیرامون غزه در باره فرزاد کمانگر دیدم، چنان باور نکردنی بود که ابتدا از کنار آن گذشتم و پس از ساعتی دوباره به آن بازگشتم. خبر این است: فرزاد کمانگر به زودی آزاد می شود. از این رویداد به راستی خوشحالیم!

ابتدا این خبر را در بالاترین دیدم که لینک به زنان و زندان داده بود و سپس در گویا نیوز خبر را دیدم که می توانید خبر کامل را در آنجا بخوانید ولی خلاصه جریان این است:
– آقای خلیل بهرامیان وکیل فرزاد کمانگر گفته است که وکیل فاسدی در پرونده  فرزاد کمانگر اعمال نفوذ کرده و کوشیده فرزاد کمانگر را جایگزین متهم دیگری در همان پرونده سازد و هر چند که در مجرم جلوه دادن فرزاد موفق بوده اما در مورد نجات جان متهم اصلی از اجرای حکم اعدام موفقیتی نداشته  و نتوانسته او را از اعدام برهاند.
– ماموران اطلاعاتی متوجه ابهام هایی در پرونده شده بودند و با گزارش به وزیر اطلاعات و آقای شاهرودی موجب شدند که اجرای حکم اعدام در مردادماه گذشته متوقف شود.
– جناب وکیل  دلال و آدم فروش که نامش هنوز روشن نیست، مبلغ ۵۰ میلیون تومان برای این کار از خانواده متهم اصلی پرونده  دریافت کرده است.
– خانواده متهم اصلی که نام او نیز روشن نیست، پس از اعدام او از آقای وکیل مبلغ ۵۰ میلیون را بازپس می خواهد و پس از آن که وکیل از پس دادن پول خودداری می کند آن خانواده از او شکایت می کند و به نظر می آید که این گونه این جریان فاش شده است.
– جناب وکیل فاسد خود دادستان نیز بوده است و داد مردم را (احتمالا) این گونه می ستانده است.

فرزاد کمانگر را از اوین به بند بيماران عفونی ، زندان رجايی شهر کرج منتقل ساخته اند. دلیل این کار چیست؟ آیا قرار است او بیماری عفونی بگیرد و از بین برود و این افتضاح قضایی پنهان بماند؟ آقای شاهرودی کلاهتان را بالاتر بگذارید. قوه قضاییه ای که شما به آن نام ویرانه نهادید وقتی آن را از شیخ محمد یزدی تحویل گرفتید. اکنون این قوه قضاییه کجاست و اکنون نامش چیست؟

هر چه بوده به زودی فاش خواهد شد. از این خبر شاد باشیم و خواستار آزادی او از زندانی باشیم که می تواند جان او را از راهی دیگر بستاند.