برکناری مرسی، نقش نظامیان، آینده اخوان المسلمین، و افشای اطلاعات محرمانه آمریکا از طرف ادوارد اسنودن، تعریف افشاگری، امنیت و حریم خصوصی. با عباس میلانی، مسعود مصلی نژاد، محمود تجلی مهر

Advertisements

متخصص و مسئولیت اجتماعی دانش

متن زیر سخنرانی من در کنفرانس «چشم انداز تغییر در ایران» است که در روزهای 12 و 13 ژانویه از سوی «البرز نیوز» در شهر هامبورگ برگزار شد. برای دیدن سخنرانی دیگر شرکت کنندگان و آلبوم عکس به اینجا بروید.

از روند کنفرانس راضی بودم. هم سطح سخنرانی ها بالا و عمدتا آکادمیک بود (چیزی که برای من اهمیت بسیار دارد و از انشاء نویسی رایج از سوی کهنه کاران سیاسی دائم المبتدی خوشم نمی آید) و هم فضای آنجا بسیار صمیمی بود. این موردی است که ارزش بسیار دارد. شرکت کنندگان نیز همگی از شخصیت های شناخته شده و مسئول اپوزیسیون بودند. امیدوارم که این نشست های این گونه تداوم یابند و به تفاهم بیشتر میان اندیشه های گوناگون برای تغییر بیانجامند.

* * *

متخصص و مسئولیت اجتماعی دانش

با تشکر از امکان حضور در اینجا و طرح بحث مسئولیت اجتماعی دانش که این روزها ذهن مرا به خود مشغول می دارد.

اگر اجازه داشته باشم کمی به گذشته برگردم، دوست دارم از سال های 80 میلادی یاد کنم که بخش مهم روند شکل گیری اندیشه و ارزش گذاری اجتماعی من به عنوان یک جوان بیست ساله در آلمان SONY DSCغربی آن زمان انجام یافته است و البته در سال 1979 نیز انقلاب در ایران را تجربه کرده بودم که چون پدیده ای غیر قابل پیش بینی و توفانی برای یک جوان 18-19 ساله در آن سالها، مرا به خود برد. سال های 1980 تا 1990 سال هایی پر تلاطم در پهنه سیاست جهانی بودند و جامعه آلمان غربی نیز در مرکز بسیاری از این رویدادها و خود نیز پیشاهنگ برخی از آنها بود. در آن سال ها جنبش صلح جهانی، جنبش مخالفت با استقرار موشک های میان برد آمریکایی و شوروی در مرزهای دو آلمان، جنبش مخالفت با انرژی هسته ای و ساخت نیروگاه های هسته ای بیشتر، تلاش برای خلع سلاح جهانی هسته ای، جنبش برای حفظ محیط زیست، جنبش زنان برای برابری حقوق اجتماعی، جنبش اعتراض به نژادپرستی در آفریقای جنوبی و حمایت از تحریم گسترده جهانی آفریقای جنوبی، شیلی و دیگر دیکتاتوری های آمریکای جنوبی، تلاش برای ازادی نلسون ماندلا و غیره، افکار عمومی و سیاست آلمان را به خود مشغول ساخته بود. سرانجام در سال 1989 نیز شاهد فروریزی دیوار برلین و فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی بودیم. شرکت در اینها برای من تجربه ای بسیار گرانبها بوده است.

محافل دست راستی سیاسی و اقتصادی آلمان غربی همیشه از دیکتاتورهای آمریکای لاتین و رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی حمایت می کردند و از این رو هر حرکت این حکومت های دیکتاتوری در جامعه آلمان غربی بازتاب داشت که همیشه جامعه ای بوده است با نگرش انتقادی و پیشرو در زمینه اندیشه های نوین اجتماعی و امروز نیز این گونه است. روشنفکران آلمانی همیشه سهم مهمی در طرح اندیشه های نو داشته اند که البته تاریخ سیاه آلمان در دوره جنگ های جهانی اول و دوم نیز باعث بالا بودن حساسیت جامعه نسبت به رویداد های جهانی شده است. از این رو، اندیشیدن در گستره جهانی در میان روشنفکران آلمانی و دوری از تنگ نظری ملی یکی از ویژگی های مهم جامعه روشنفکری آلمان است.

شاید ویران گری جهان از سوی آلمان نازی، حمایت گستره مردم آلمان در سال های 1933 تا 1945 از حکومت هیتلر وناتوانی جنبش مقاومت ضد فاشیستی در آلمان یکی از محرک های این حساسیت امروز روشنفکران آلمانی باشد. واقعیت این است که مردم آلمان (به دیگر کشورهای درگیر کاری ندارم که از جمله فرانسوی ها نیز با دولت ویشی خود همکاری جدی با آلمانی ها در نسل کشی ها داشتند) با بی تفاوتی و تظاهر به بی تفاوتی، ندانستن و تظاهر به ندانستن آن چه که در اردوگاه های مرگ می گذشت، در عمل به تداوم جنگ و نسل کشی یاری رساندند. جنبش مقاومت ضد فاشیستی در آلمان نه تنها در اساس ضعیف بود، بلکه بخشی از آن را نیز مردم لو دادند، همان مردمی که پس از جنگ از چیزی خبر نداشتند و «نمی دانستند». این ننگ تاریخی در وجدان انسان آلمانی و اروپای مرکزی چنان نقش بسته است که دست کم از سال 1968 به بعد شاهد شرکت و دخالت گسترده اندیشمندان آلمانی در تمام عرصه های زندگی اجتماعی هستیم.

راه اندازی و نگهداری دستگاه سرکوب و «انسان کشی صنعتی» در آلمان نازی بدون همکاری گسترده متخصصان گوناگون آن زمان امکان پذیر نمی بود. چه آنهایی که چارچوب برتری نژادی و وجود نژاد موهومی آریایی و پست شمردن دیگران را پایه تئوریک گذاشتند، برایش شبه تئوری های بیولوژیکی، روانی و اجتماعی ساختند و از جمله آن را در دهان ایرانیان آن زمان انداختند که کماکان خود را در پدیده زشت نژاد پرستی در ایران نشان می دهد، چه مهندسانی که سلاح های شیمیایی و کشتار جمعی را ساخته و به دست جانیان آدولف هیتلر دادند و چه پزشکانی که به دور از وجدان انسانی و سوگند بقراط دست به آزمایش های وحشتناک و مرگ آور در میان اسیران می زدند، همه بی وجدانی و بی اخلاقی را به نمایش گذاردند که تا امروز مورد توجه همه اندیشمندان است آن گاه که سخن از مسئولیت اجتماعی انسان و به ویژه انسان متخصص می رود.

افزون بر آن، در سال های 1990 نیز با وجود تجربه جنگ جهانی دوم باز شاهد جنایت گسترده و نسل کشی بوده ایم. جنگ میان جمهوری های گوناگون در یوگسلاوی، خود به شمار نوآوری های نازی ها در جنایت افزود و از جمله افتخار انحصار واژه «پاکسازی قومی» و تجاوز جنسی گسترده به زنان به عنوان یک روش جنگ را برای همه ملیت های ساکن در یوگسلاوی به ارمغان آورد. در رواندا نیز در سال 1994 شاهد نسل کشی «توتسی» ها از سوی «هوتو»ها بودیم که باعث مرگ 800 هزار تا یک میلیون انسان شد. در آنجا صد هزار نفر را به جرم جنایت جنگی به دادگاه کشاندند.

از این روست که هر چه جهان پیش می رود، نقش متخصص برجسته تر می شود. دانش از هر گونه که باشد، همواره قدرت و اتوریته ایجاد می کند و از این روست که دانش مسئولیت اجتماعی و اخلاقی نیز می آورد.

البته بحث پیرامون مسئولیت اجتماعی و اخلاقی انسان بحث تازه ای نیست و از دیرباز اندیشمندان به آن پرداخته اند و از دوران کنونی تا کانت و سقراط می شود به گذشته بازگشت که ورود به آن در چارچوب تخصص من نیست. در دوران کنونی و در سده بیستم، در گستره زبان آلمانی می توان از جمله از ماکس وبر (Max Weber)، ماکس شلر (Max Scheler)، هانا آرنت (Hannah Arendt) و هانس یوناس (Hans Jonas) نام برد که از زاویه های گوناگون به اخلاق و مسئولیت اجتماعی پرداخته اند. به ویژه هانس یوناس در کتاب معروفش «پرنسیپ مسئولیت (Das  Prinzip Verantwortung) » که در سال 1979 منتشر شد، از دیدگاه فلسفی به اخلاق جامعه، تمدن صنعتی امروز و جایگاه مسئولیت اخلاقی پرداخته است.

شاید پرداختن به این بحث در این کنفرانس و از جمله در جامعه ایرانی کمی انتزاعی به نظر آید. اگر چنین باشد، از دید من شاید یک دلیل آن این است که فعالیت اجتماعی و سیاسی روشنفکران ایرانی بیشتر در چارچوب فعالیت سیاسی بر علیه دیکتاتوری و بر اساس برنامه روشن برای مبارزه با دیکتاتوری مذهبی و تمرکز بر دست یابی به هدف های کوتاه مدت و آن هم بیشتر به روش های آشنا و سنتی خلاصه شده است. البته اشکالی نمی توان گرفت که برای دستیابی به هدف های کوتاه مدت و عاجل تلاش کنیم، به ویژه که با چالش های گوناگونی در جامعه امروز ایران روبرو هستیم. اما این یک اشکال خواهد بود اگر تنها خود را به دست یابی به این هدف ها محدود سازیم، به ریشه یابی ژرف تر نپردازیم و در این راه به همراهان دیکتاتور و آنهایی که راه را به میزان موثر برای حکومت دیکتاتوری اسلامی هموار می کنند، توجه نکنیم. اهمیت این کم توجهی به ویژه در دنیای تکنولوژیک سده بیست و یکم با فناوری پیشرفته الکترونیک در همه زمینه ها، کاربرد گسترده فناوری اطلاعاتی، مخابرات و اینترنت در زمینه های دیگر علمی چون فناوری تسلیحاتی، از حساسیت ویژه ای برخوردار می شود.

باید به این نیز اشاره کنم که هدف من با این سخنان تنها طرح بحث و تلاش برای طرح پرسش ها و ایجاد درگیری فکری برای یافتن پاسخ و جلب توجه همه اندیشمندان و به ویژه اندیشمندان علوم اجتماعی است که توانایی پرداختن ژرف تر به این بحث و یافتن پاسخ های لازم را دارند. هنوز نیاز به بحث جدی برای تدوین تعریف ها و یافتن راهکارهای لازم داریم.

از دید من برای پرداختن بیشتر به بحث مسئولیت اجتماعی دانش و نقش متخصص در آن، دست کم با دو چالش نظری در گستره جهانی و در فرهنگ ایرانی روبرو هستیم:

–         اندیشه حاکم بر محافل علمی، تخصصی و مدیریت بر اساس دیدگاه پوزیتیویستی و فونکسیونالیسم ناشی از آن در جهان

–         درک سنتی غالب بر جامعه ایرانی پیرامون اخلاق

پوزیتیویسم (Positivism) و فونکسیونالیسم (Functionalism)

در راستای طرح بحث مورد نظر خود و با آگاهی بر خطر ساده سازی در تعریف یک مفهوم فلسفی، اجازه دهید پوزیتیویسم را به گونه زیر تعریف کنم:

پوزیتیویسم اندیشه ای است در فلسفه که اعتقاد بر این دارد که با داده های برگرفته از جهان بیرون و بر اساس قوانین منطقی و ریاضی می توان به مسایل اجتماعی نیز پرداخت. به بیان دیگر، قوانین علوم طبیعی برای درک روندهای اجتماعی کافی هستند.

کاربرد اندیشه پوزیتیویستی در شاخه های کاربردی علوم اجتماعی چون آنتروپولوژی و جامعه شناسی، به روش تحلیل و تبیین فونکسیونالیستی انجامیده است. در روش فونکسیونالیستی درک ارگانیک از روندهای جامعه حاکم است. بر این اساس انسان ها، سازمان ها و گروه های اجتماعی بر اساس کارکرد (فونکسیون) خود تعریف می شوند و جایگاه و کنش و واکنش آنها در جامعه نیز بر این اساس تعیین گشته و مورد ارزیابی قرار می گیرند. این دیدگاه پس از جنگ جهانی دوم در جامعه شناسی آمریکا غلبه یافته و به ویژه در علوم سازمانی و مدیریت اقتصادی در آمریکا غلبه دارد و روشن است که در مدیریت جهانی و به ویژه در اقتصاد جهان گرا نیز اکنون این درک غالب است. دانشگاه های آمریکا و به ویژه دانشگاه هاروارد، مراکز مهم تربیت مدیران با گرایش پوزیتیویستی و فونکسیونالیستی هستند.

محافل علمی و دانشگاهی اروپایی، به ویژه در بریتانیا و آلمان با این دیدگاهها برخوردی انتقادی دارند. از دید اروپایی ها (که گرایش من نیز این گونه است) پوزیتیویسم پنجره ای تنگ برای برخورد به جامعه تعریف کرده است و با تلاش برای تعریف دقیق کارکرد هر عنصر اجتماعی (انسان، گروه اجتماعی، سازمان ها و غیره) در جامعه به ساده سازی پیچیدگی های جامعه انسانی می پردازد. این دیدگاه به اصل «آزادی انسان در انتخاب» توجه ندارد. بر اساس جامعه شناسی اروپایی، آزادی فردی انسان در انتخاب، رفتار او را در نهایت غیرقابل پیش بینی می سازد. از این رو در سازمان اجتماعی که از انسان ها تشکیل شده است، رفتار سازمان اجتماعی نیز غیر قابل پیش بینی می شود و این اساس تئوری پیچیدگی (Complexity Theory) را تشکیل می دهد. بر این اساس، درعلوم سازمانی و مدیریت اقتصادی نمی توان نقش انسان را تنها بر اساس جایگاه و کارکرد او در سازمان تعریف کرد. این ساده سازی است. یک شرکت اقتصادی تنها بر اساس نمودار سازمانی و هدف اقتصادی اش تعریف نمی شود، بلکه یک سازمان اجتماعی که در آن انسانها عضو هستند و کار می کنند، نیز هست. از این رو رفتار این شرکت دارای پیچیدگی و در نهایت غیرقابل پیش بینی است. البته در کنار تئوری پیچیدگی دیدگاه های دیگری نیز وجود دارند که پرداختن به آنها کاری است جداگانه و در توان این نوشته و نویسنده نیست. همین بس که جامعه شناسی در اروپا به وجود پلورالیسم در بررسی جامعه و توضیح واقعیت اعتقاد دارد.

اگر بخواهیم خلاصه کنیم، یک پیامد مهم دید پوزیتیویستی و فونکسیونالیستی در کارکرد انسان ها که مورد توجه بحث ما در اینجاست، این است که این دیدگاهها به بعد اخلاقی کار خود توجهی ندارند و بر اساس دیدگاه خود نیازی نیز ندارند که به آن توجه داشته باشند. از دید آنها فعالیت آنها قابل ارزش گذاری نیست و به تنهایی خالی از ارزش و انتزاعی است (value-free). اگر کسی یا حکومتی از دستاورد فناوری آنها سوء استفاده کرد، آنها مسئول نیستند بلکه تنها آن شخص یا حکومت مسئول است. فناوری از دید آنها چون چاقو است. از آن می شود در آشپزخانه استفاده کرد و یا کسی را کشت. چاقوساز مقصر نیست. از این رو آنها حاضر به ارزش گذاری اخلاقی فعالیت خود نیستند. از این روست که بسیاری از متخصصانی که در فعالیت های تسلیحاتی و هسته ای شرکت دارند، خود را بری از هر گونه اتهام اخلاقی می دانند. نمونه مشهور این تفکر، ورنهر فون براون (Wernherr von Braun) دانشمند موشکی آلمان نازی است که تا روز آخر در خدمت حکومت هیتلری بود، هیچ گونه مسئولیت اخلاقی را نپذیرفت و خود را ناآگاه از آنچه که در اردوگاه ها می گذشت، می دانست. البته در سال های اخیر اسنادی پیدا شده اند که به خوبی نشان می دهند که او در کارخانه های تولید سلاح از اسیران استفاده می کرده است و خود نیز از بازداشتگاه ها بازدید کرده و در انتخاب اسیران برای کار شرکت داشته است. به هر رو، پس از جنگ نیز او خود را در اختیار ارتش آمریکا گذاشت و آنها نیز از دانش او در فناوری موشکی استفاده کردند. از آقای فون براون در محافل روشنفکری آلمانی به عنوان یک ابله اجتماعی یاد می شود.

آلفرد نوبل مخترع دینامیت و آلبرت اینشتین نمونه های مقابل فون براون هستند که روی مسئولیت اخلاقی کاربرد فناوری های خود تاکید داشته اند.

البته باید این را نیز تاکید کرد که هر چه زمان پیش می رود، دیدگاه پوزیتیویستی-فونکسیونالیستی به روندهای اجتماعی، بیشتر به ضعف می رود. بسیاری از شرکت های اروپایی و آمریکایی اکنون منشور اخلاقی (Code of Business Conduct) دارند که هر کارمندی در زمان استخدام باید آن را بپذیرد. این، حتی اگر تنها روی کاغذ باشد، آغاز خوبی است که کم کم می رود که روزی به فرهنگ اجتماعی در فعالیت اقتصادی تبدیل شود. روزی که شرکت های اقتصادی مسئولیت اجتماعی فعالیت های خود را نیز بپذیرند.

پس از اعتراض گسترده جهانی در سال 2009 به شرکت های مخابراتی برای صدور فناوری شنود و جاسوسی به ایران، شرکت های نوکیا-زیمنس (NSN) و اریکسون (Ericsson) اصل رعایت حقوق بشر در فعالیت اقتصادی خویش را داوطلبانه به منشور اخلاقی خود افزوده اند.

درک سنتی غالب بر جامعه ایرانی پیرامون اخلاق

شاید یکی از دلیل هایی که در محافل روشنفکری ایرانی توجه ویژه ای به مسئولیت اخلاقی دانش و متخصصان نمی شود و در این زمینه نیز کار جدی انجام نگرفته است، این باشد که مبانی اخلاقی انسان ایرانی بر اساس درکی سنتی است و این درک سنتی شاخص های لازم اخلاقی را برای اندازه گیری و قضاوت به دست نمی دهد.

در زبان های اروپایی در برابر واژه فارسی «اخلاق» دو واژه «مورال» (با ریشه یونانی مورالیس) و واژه لاتین «اتیک» قرار دارند. البته اتیک را در فارسی «اخلاقیات»، «علم الاخلاق» و یا «اخلاق کاربردی» نیز ترجمه کرده اند که در چارچوب آن نگرشی که من می خواهم در اینجا از «مورال» و اتیک» طرح کنم، همگی نارسا هستند. از این رو ترجیح می دهم برای بحث دقیق از واژه های «مورال (Moral)» و «اتیک (Ethics)» استفاده کنم و نه از واژه «اخلاق»  در فارسی.

همین که در زبان های اروپایی برای بحث مورد نظر ما دو مفهوم جداگانه وجود دارد و ما در زبان فارسی ما تنها «اخلاق»، «اخلاقیات»، «علم الاخلاق» و یا «اخلاق کاربردی» را داریم (که همگی نارسا هستند)، خود نشان گر این است که جامعه فارسی زبان در این مورد به عمق نرفته است یا با کمی جسارت می شود گفت که در فرهنگ کشورمان «اتیک» جایگاه مهمی ندارد.

اجازه دهید کمی از نگرش زبان شناسی اجتماعی (Socio-linguistics) یاری بگیرم تا بتوانم دشواری کار را از دید زبان نیز نشان دهم:

اسکیموها برای پدیده ای که ما آن را تنها با یک واژه «برف» می شناسیم، چند واژه دارند، عربها برای حیوانی که ما آن را تنها «شتر» می نامیم، چند واژه دارند. روشن است که برف در زندگی اسکیمو و شتر در زندگی عرب و در فرهنگ آنها جایگاهی ویژه دارند. از این روست که آنها در این دو پدیده ریز شده و برای برف و شتر در حالت ها و شرایط مختلف واژه های مختلف ساخته اند، چون نیاز به این کار را حس کرده اند تا بتوانند منظور خود را دقیق برسانند. حال این دید زبان شناسی این امکان آنالوژیک را به ما می دهد که نتیجه بگیریم که جامعه فارسی زبان برای تمایز میان «اتیک» و مورال» به عمق نرفته است چون نیاز به این کار را حس نکرده و درگیر فکری با آن نشده است. همین است که برای بحث ما میان مسئولیت اخلاقی متخصص اشکال پایه ای و تئوریک ایجاد کرده است و امروز ما نمی توانیم به دقت منظور خود را برسانیم و جا برای سوء برداشت زیاد است.

به گمان من آن چه در زبان فارسی «اخلاق» نامیده می شود، بیشتر به درک اروپایی ها از «مورال» شباهت دارد. در این راستا از دید من «مورال» اخلاق سنتی است. آن چیزی است که از فرهنگ ملی-منطقه ای، مذهب و سنت های جامعه برآمده است. مورال از گذشته آمده، واپس گراست، نگاهش همواره به گذشته است، تلاش عمده اش حفظ ارزش های تثبیت شده اخلاقی جامعه در برابر ارزش های جدید است و آنها را چالش فرهنگی، بیگانگی و به بیانی، تهاجم فرهنگی و انحطاط می داند. ارزش های «مورال» ثابت و تغییرناپذیر هستند، نمایندگان آن در برابر هر گونه تغییر در این ارزش ها مقاومت می کنند و برخورد انعکاسی با آنها را نمی پذیرند. همه ما گفته هایی چون «هر چه زمان پیش می رود، ارزش های اخلاقی بیشتر از میان می روند» را شنیده ایم. از دید نمایندگان «مورال»، در گذشته جامعه سالم تر بود و «هر چیزی جای خود را داشت». نمایندگان جدی این گونه درک اخلاقی، مذاهب و بخش های سنتی جامعه با پوشش های گوناگون هستند. در این راستا تفاوت چندانی میان اسلام، مسیحیت، یهودیت و دیگر مذهب ها و یا حتی فرهنگ ها نیست. محافظه کاری سیاسی و واپس گرایی اخلاقی معمولا با هم همراه هستند.

«اتیک» بر خلاف «مورال» دید به جلو دارد. مبنای حرکتش هر چند ارزش های حاکم بر جامعه (که شامل مورال و ارزش های سنتی و مذهبی نیز می شود) است، اما دید آن به این ارزش ها انعکاسی و انتقادی است. آنها را مبنا قرار داده، یا می پذیرد، آنها را به روز می کند و گسترش می دهد و یا به کنار می نهد و ارزش های نوین می سازد. اتیک است که بر اساس پیشرفت تمدن انسانی به چالش های پیش رو توجه می کند و ارزش های جدید را پایه می گذارد. منشور جهانی حقوق بشر، مبارزه با نژادپرستی، جنبش برابری زنان، تعریف و حمایت از حقوق همجنس گرایان، حفظ محیط زیست، جنبش صلح جهانی، مبارزه با خطر سلاح های هسته ای، حمایت از حیوانات، مبارزه با کار کودکان، توجه به شکل های نوین زندگی انسان ها با یکدیگر در کنار خانواده سنتی و بسیار دستاوردهای دیگر، نتیجه برخورد انعکاسی و آگاهانه «اتیک» به ارزش های موجود و گذشته و طراحی ارزش های جدید است. «مورال» برای هیچ یک از نمونه های بالا راه حلی ندارد و اهمیتی نیز نمی دهد. یا آنها را به عنوان انحطاط اخلاقی، بیماری یا بیگانگی رد می کند و یا اگر هم توجه کند، بیشترین تلاش نمایندگانش در برخورد با ارزش های جدید این است که نمونه قابل تفسیر مشابهی با این ارزش ها را در نوشته های باستانی خود بیابند و بر پایه آن مدعی شوند که ارزش های آنها این چیزها را نیز هزار سال پیش دیده بوده اند. در نهایت نیز نمایندگان مورال تلاش می کنند که با نشان دادن چنین شباهتی، دیگر ارزش های سنتی طرد شده را نیز به جامعه بقبولانند و برای آنها حقانیت ببافند. در عهد عتیق، انجیل، قرآن، اوستا و غیره، حفظ محیط زیست یا حفظ صلح جهانی نمی توانست مفهومی داشته باشد که البته اشکالی نیز بر نویسندگان آنها وارد نیست. اشکال بر نمایندگان آنها در دنیای امروز است که راه حلی برای دشواری های پیش روی جامعه بشری ندارند و با این وجود مدعی نمایندگی اخلاقی جامعه هستند و فاصله گیری از دین و اخلاق سنتی را بی اخلاقی و انحطاط می دانند.

بنابراین با این دیدگاه که از تفاوت کیفی میان «مورال» و «اتیک» نشان داده شد، نمایندگان «مورال» تنها زمانی ارزش های جدید را می پذیرند که با ارزش های سنتی آنها مغایرت نداشته باشد. این تنها شاخص  اندازه گیری آنهاست. یک نمونه برجسته، مخالفت برخی کشورهای اسلامی از جمله ایران با منشور جهانی حقوق بشر است به بهانه تفاوت های فرهنگی و یا این که گویا منشور جهانی حقوق بشر را نمایندگان فرهنگ غرب نوشته اند و آن را تهاجم فرهنگی غرب می دانند. آنها ارزش های جهان شمول اخلاقی بر اساس دستاوردهای تمدن بشری را قبول ندارند و تنها چیزی را می پذیرند که با ارزش های سنتی و منطقه ای آنها و در نهایت با منافع پشت پرده آنها برای حفظ قدرت سازگار باشد.

از دید من اخلاق غالب بر جامعه ایرانی (چه در حکومت و چه در میان مردم) اخلاق سنتی و واپس گرا یا «مورال» است که این نیز از محافظه کاری حاکم بر فرهنگ ایرانی بر می آید. از این رو بر جامعه روشنفکری ایران است که تفاوت میان «مورال» و «اتیک» را روشن سازد، دیدگاه های اخلاق مدرن و امروزی را ترویج کند و از جمله واژه های مناسب و رساتر بسازد.

دانش و مسئولیت اخلاقی

اگر متخصص ها را به دو گروه علوم اجتماعی و علوم طبیعی تقسیم کنیم، تمرکز بحث ما در اینجا بر گروه دوم و یا به بیانی، روی سخن با تکنوکرات هاست.

پرداختن به گروه نخست، متخصصان فعال در زمینه های علوم اجتماعی آسان تر است، چون پیامد رویکرد آنها آشکارتر و نقد آن آسان تر است. آنها در صحنه سیاست روز به چشم می آیند. سیاست گذاران گوناگون دستگاه حکومتی، مدیران، سیاستمداران و رهبران دستگاه ها و ارگان های حکومتی، نماینده مجلس، روزنامه نگاران از نوع حسین شریعتمداری و یا فیلم ساز از نوع ده نمکی و سلحشور و یا -با اهمیتی کمتر- شاعران دربار خامنه ای و غیره، در معرض دید همگان قرار دارند. اما آیا ما آنهایی که در پژوهش هسته ای، در صنایع نظامی، در راه اندازی و نگهداری سیستم های شنود، ردیابی تلفن های همراه، فیلترینگ اینترنت، پارازیت اندازی بر ماهواره ها و آنتن های مردم در شهرها، اوباش گری اینترنتی در هک سیستم ها، تهاجم به سیستم های کشورهای دیگر (چون حمله به بانک های آمریکایی در این روزها و غیره فعال هستند، را هم می شناسیم؟ آیا آن پزشکانی که احکام شریعت در قطع دست و پا را اجرا می کنند، را می شناسیم؟ آیا هیچ گاه تلاش کرده ایم که توجه آنها را به نقش مهم خود در حفظ نظام دیکتاتوری دینی و حکومت جهل و فساد اسلامی جلب کنیم؟ این مهندس ها، پزشک ها، اقتصاد دان ها و غیره، این کارگزاران نظام های دیکتاتوری با نقش تعیین کننده، حقوق بگیران و آنهایی که پس از فاجعه نام خود را «مامور-معذور» می گذارند، با زندانبان و خبرچین وزارت اطلاعات و مامور-معذورهای بی شمار و قابل جایگزینی دون پایه در یک رده نیستند. پیامد کار یک مهندس در شنود تلفن یا نگهداری سیستم ردیابی تلفن همراه از رویکرد یک نماینده مجلس یا مدیر کل یک وزارت خانه شاید بیشتر باشد. گستردگی دانش در این زمینه ها، پیچیدگی فناوری و کمبود نیروی متخصص در تمام این زمینه ها نقش آنها را بسیار پررنگ تر و آنها را به سیاست گذاران و مسئولان نظام دیکتاتوری نزدیک تر می سازد. متخصص، امروز بیشتر مشاور دیکتاتور است تا مامور-معذور و کارمند بی اختیار او. این متخصص است که به دیکتاتور راه و چاه را نشان می دهد. دیکتاتور، آن هم در شکل آخوند بی سواد و جاهل جمهوری اسلامی در دنیای امروز بدون در اختیار داشتن فن آوری و دانش امروزی نمی تواند دوام درازمدت داشته باشد. اینجاست که متخصص نقش مهم پیدا می کند و کمبودش و یا خودداری اش از همکاری با دیکتاتور به نظام دیکتاتوری اسلامی لطمه جدی می زند. اینجاست که متخصص باید به پیامد کار خود آگاه باشد و یا مسئولیت آن را بپذیرد و یا کناره گیرد و با دستگاه دیکتاتوری همکاری نکند.

از سه روز پیش فیلم «هانا آرنت»، فیلسوف یهودی-آلمانی در سینماهای آلمان بر روی صحنه آمده است و زسانه های آلمان به نقد آن می پردازند. این مرا به یاد گزارش او از دادگاه آدولف آیشمن در اسراییل به نام «آیشمن در اورشلیم: ساده لوحی (یا ابتذال) شرارت» در سال 1963 انداخت. هانا آرنت که به عنوان یک خبرنگار آلمانی به اورشلیم رفته بود، در گزارش خود بیان می کند که در ذهن خود انتظار دیدن یک هیولا را داشته است و از این که با یک آدم معمولی روبرو شده بود، شگفت زده بود. البته هانا آرنت به خاطر این کتاب مورد انتقاد دیگر روشنفکران آن زمان قرار گرفت و خود او را در برخورد به پدیده آیشمن «ساده لوح» خواندند. آیشمن در دادگاه خود را یک مامور و معذور خوانده بود که کارش تنها انجام وظیفه در دستگاه نازی ها و در چارچوب قانون کشورش بوده است. به گفته خود آیشمن: «من اختیار خود را نداشتم و چیزی را نیز نمی توانستم تغییر دهم». البته سخن در اینجا این نیست که آیشمن اختیار خود را داشت یا نداشت. در این باره اسناد و نوشته های بسیاری وجود دارد. او اتفاقا همان هیولا بود و بخشی از نظام. نکته مورد توجه من این است که این استدلال و بهانه هایی چون این را همیشه پس از سرنگونی نظام دیکتاتوری می شنویم. کسانی که نقش کلیدی در دستگاه سرکوب و جنایت دارند، به ناگاه مامور-معذور می شوند و یا استدلال هایی این گونه می آورند، چون: «من نقش تعیین کننده نداشتم»، «اگر شما هم جای من بودید، همین کار را می کردید»، «من مسئولیت سیر کردن خانواده ام را دارم»، «کار انجام می شد و اگر من نمی کردم، بسیار کسان دیگر بودند که این کار را انجام دهند.» ما همواره این بهانه ها را شنیده ایم، به ویژه در همین سالها از امنیتی های صدام حسین یا قذافی گرفته تا همین وزارت امنیت آلمان شرقی که نزدیک به دویست هزار نفر خبرچین رسمی و غیر رسمی داشت. برای آدولف آیشمن در زمانی که در دادگاه نشسته بود، شمارش و گزارش دقیق انسان هایی که او گروه گروه  به اتاق های گاز می فرستاد و یا دسته جمعی تیرباران می کرد، با شمارش و مدیریت انبار سیب زمینی تفاوتی نداشت. مورد ورنهر فون براون، دانشمند موشکی آلمانی که پیش تر آمد، نیز مشابه است که تا آخرین روز جنگ با نازی ها همکاری می کرد، خود را کاملا به «نمی دانستم» زده بود و معتقد بود که اگر نازی ها با دانش تسلیحاتی او بمب و موشک می ساختند، به او ارتباطی ندارد و مسئول آنهایی هستند که با چاقو به جای کار در آشپزخانه، انسان ها را کشته اند.

تفاوت میان دو پزشک چون یوزف منگله (Josef Mengele) و یانوش کورچاک (Janusz Korszak) در آلمان نازی در سالهای جنگ جهانی دوم در چیست؟ یوزف منگله که به نام «پزشک مرگ» یا «فرشته مرگ» معروف است، در اردوگاه آشویتس در کنار مدیریت اتاقهای گاز، آزمایش های پزشکی وحشتناکی را بر روی اسیران انجام می داد. یانوش کورچاک پزشک لهستانی بود که در گتوی شهر ورشو از کودکان بی سرپرست یهودی مراقبت می کرد. هنگامی که نازی ها بچه ها را به اتاق گاز در اردوگاه تربلینکا می بردند، او نیز داوطلبانه به همراه آنها رفت و به گفته خود، نمی خواست بچه ها را در آخرین گام زندگی تنها بگذارد. بنا بر گزارش ها او با آنها آواز می خواند و نمی گذاشت که آنها بفهمند که چه در انتظارشان است. این در حالی بود که نازی ها اصراری برای بردن او نداشتند و او کماکان می توانست به کار پزشکی خود در اردوگاه ادامه دهد.

این تفاوت را می شود به روشنی در ارزش های اخلاقی (اتیک) کسی چون یانوش کورچاک جستجو کرد. آیا او (که مذهبی نبود) به دنبال ثواب آخرت بود که خود را فدا کرد یا دارای والاترین ارزش های انسانی بود؟ آن هزاران انسان های گمنامی که به فرار یهودیان و کسانی که با نازی ها می جنگیدند، یاری رساندند، بر اساس کدام ارزش های اخلاقی خود را به خطر انداختند و به رژیم جنایت کار نه گفتند؟

متاسفانه در محافل روشنفکری ایرانی اثر چندانی پیرامون این بحث نمی یابیم. این مورد به هر دلیلی که می خواهد باشد، مورد توجه زیادی قرار نمی گیرد. تمرکز فعالیت سیاسی و اجتماعی همیشه بر رهبران و ارگان های سیاسی حکومت بوده است و توجه چندانی به زیردستان آنها، به کارگزاران، مشاوران و رتبه دوم های پشت پرده نداشته ایم. در حالی که آنها هستند که به دیکتاتورها قدرت می بخشند و بازدهی آنها را در سرکوب و جنایت بالا می برند. با تکیه بر ارزش های اتیک مدرن می توان نظام ارزشی که یک متخصص در کار خود باید دارای آن باشد را طراحی کرد. با چنین مقیاسی «نباید»های یک متخصص باید در حرف و عمل برایش روشن باشند. به عنوان نمونه، یک پزشک نباید در قطع دست و پای کسی به حکم حاکم شرع شرکت کند. یک متخصص فیزیک نباید در پژوهش هسته ای حکومت اسلامی که همه کارهایش پنهان کاری است و تلاش برای ساختن سلاح هسته ای دارد، شرکت کند. یک متخصص مخابراتی و تکنولوژی اطلاعاتی در ایران نباید در طراحی، نصب و راه اندازی و نگهداری سیستم های شنود، ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ، جاسوسی اینترنتی، ارسال پارازیت بر روی ماهواره ها و آنتن های مردم و غیره شرکت داشته باشد. به این لیست کماکان موردهای دیگری را می توان افزود.

 سخن من این است:

هر متخصصی خود به خوبی و بهتر از هر کسی می داند که پیامد کارش چیست. من به عنوان متخصص مخابرات و تکنولوژی اطلاعاتی به خوبی می دانم که اگر سیستم ارسال پیامک در یک شبکه مخابراتی را با چاقوی آشپزخانه شبیه بدانم، سیستم ردیابی تلفن همراه، شنود تلفن، دستگاه پارازیت اندازی بر آنتن های ماهواره یا فیلترینگ اینترنتی، دیگر چاقوی آشپزخانه نیستند، بلکه سرنیزه هایی هستند که تنها برای کشتن ساخته شده اند. این تفاوت ها را یک متخصص مخابراتی کاملا می داند و اگر انکار کند، دروغ می گوید. اگر هم واقعا نداند، نه تنها یک ابله اجتماعی است، بلکه در اساس اصلا متخصص نیست و بی سواد است. دانش قدرت و مسئولیت اجتماعی به همراه می آورد.

برتولت برشت رویایی دارد که آن را در این جمله زیبا بیان می کند: «فکر کن جنگه ولی کسی نمیره.»

امید است که این نوشته درآمدی باشد برای ایجاد گفتمانی پیرامون مسئولیت اجتماعی دانش.

محمود تجلی مهر، «کنفرانس چشم انداز تغییر در ایران» در هامبورگ، ژانویه 2013

شبکه ایرانسل، شکایت ترک سل، شرکت ام تی ان، رشوه به مقامات ایرانی، جاسوسی مشتریان ایرانسل و دیگر ماجراها

پیش گفتار و چند نکته:

گزارش زیر در روزنامه «میل اند گاردین» (Mail & Guardian) در آفریقای جنوبی انتشار یافته است. مدتی است که توجه افکار عمومی در آفریقای جنوبی به فعالیت شرکت ام تی ان در ایران در شبکه ایرانسل و شرکت در شناسایی و ردیابی مشترکان تلفن همراه جلب شده است.

شرکت ترک سل (Turkcell) که برنده اصلی مناقصه شبکه دوم تلفن همراه در ایران در سال 2004 بود، پس از آن که با تبانی شرکت ام تی ان با حکومتیان ایران بازنده اعلام شد، چند هفته پیش شکایتی را تسلیم دادگاه بخش کلمبیا در واشنگتن دی سی کرد. در این شکایت ترک سل تقاضای 4 میلیارد دلار خسارت کرده است. متن این شکایت در 70 صفحه به دستم رسید. در این شکایت ترک سل 268 مورد خلاف را برشمرده است. به نظر می آید که ترک سل به خروارها اطلاعات محرمانه ایرانسل و ام تی ان دست یافته است. متن شکایت پر است از نمونه های پرداخت رشوه به مقامات حکومت ایران، سفیر آفریقای جنوبی در ایران و دیگران و دیگر موارد بسیار حساس. دعوای جنجالی بر پا خواهد شد!

چند نکته:

–         یادمان هست که در سال 2004 برای افتتاح فرودگاه امام سپاه پاسداران جنجالی به پا کرد تا یک شرکت ترک به نام «تاو» را به بهانه ارتباط با اسراییل بیرون بیندازد. حتی باند فرودگاه را با ماشین های نظامی اشغال کردند تا هیچ هواپیمایی نتواند فرود آید و موفق شدند که تمام کارهای فرودگاه را بر عهده گیرند. پس از این داستان و کمی هم درگیری با دولت ترکیه ناگهان اعلام شد که امتیاز شرکت «ترک سل» برای شبکه دوم تلفن همراه باطل است. این در حالی بود که ترک سل مبلغ 300 میلیون یورو ضمانت نامه برای امتیاز را نیز پرداخت کرده بود. امروز می فهمیم که این جریان ها با هم ارتباط داشتند.

–         در سالهای 2007 و 2008 من از سوی شرکت نوکیا و سپس نوکیا-زیمنس مدیریت پروژه بخشی از شبکه ایرانسل، از جمله شبکه موبایل اینترنت (GPRS) را بر عهده داشتم. از این رو شاهد برخی از کارها بودم. پس از خواندن اظهارات مدیر پرسنلی ام تی این در زیر، به این نکته ها نیز توجه کنید:

  • جو محیط کار در ایرانسل بسیار امنیتی است.
  • این سخن که ام تی ان تمام مقررات سازمان ملل و تحریم ها را رعایت کرده، شوخی است. تمام شبکه پر است از تجهیزات آمریکایی و اروپایی.
  • حتی کارمندان عادی شرکت و دوستان و آشنایان و فامیل هایشان نیز به اطلاعات مشتریان دسترسی دارند. تنها کافی است کسی را در آنجا بشناسید و از او بخواهید تا کسی را شناسایی کند. دیگر دسترسی اطلاعاتی ها و بسیجی ها و نوچه های آقای دزفولی که جای خود دارد!
  • 30 نفری که به گفته آقای نورمن تنها کارمندان ام تی ان در ایران هستند، همگی مدیران بالای آنجا بودند (و شاید هنوز نیز هستند). در راه اندازی شبکه در سالهای 2006 به بعد حتی یک مدیر ایرانی نیز نبود. کار با آن خانم و آقایان از آفریقای جنوبی بسیار دشوار بود و بیشتر آنها (نه همه) تنها چیزی که سرشان نمی شد اخلاق و ادب کاری بود که هر از چندی باعث درگیری نیز می شد، چه رسد به این که آنها چیزی به نام منشور اخلاقی شرکت و یا رعایت اصول حقوق بشر بشناسند. به جز چند نفر که خوب و مودب بودند، بیشتر آنها ادبیات F داشتند که حتی یک بار یکی از مدیرانشان را به همین خاطر از دفتر بیرون انداختم.  با این حال من از این که با هیچ یک از مدیران ایرانی سروکار نداشتم بسیار راضی بودم. به مشکلات کار در آن صورت بی سوادی، تکبر و روابط امنیتی مدیران ایرانی نیز افزوده می گشت.
  • گزارش های بسیاری از مزاحمت های جنسی کارمندان آفریقایی برای کارمندان زن در ایرانسل به دست ما می رسید؛ چیزی که در ساختمان ما قابل تصور نبود و اگر هم چیزی پیش می آمد، به سرعت مورد را حل می کردیم. بارها کارمندان ایرانسل از جو سالم و حرفه ای حاکم بر نوکیا، اریکسون و دیگر شرکت های اروپایی تعریف می کردند و از ما می خواستند که برای خروج از ایرانسل به آنها کمک کنیم. هر چند که ما اجازه این کار را نداشتیم، در چند مورد این کار را کردیم.
  • آقای «نورمن» در مخمصه ای قرار گرفته است که برای کار شرکت های مخابراتی وجود دارد. تجهیزات شنود مکالمه و پیامک (نه فیلترینگ یا کنترل ترافیک اینترنت یا ردیابی جغرافیایی)، بخشی از شبکه مخابراتی است و در هر کشوری، از جمله ایران این تجهیزات باید در شبکه باشد تا پلیس قادر به پی گیری مجرمان باشد. شبکه ای که این امکان را نداشته باشد، مجاز به کار نیست. اما در کشورهای آزاد و قانونمند برای این کار نیاز به اجازه دادگاه هست. دشواری کار در اینجاست که در ایران دادگستری مستقل وجود ندارد و آنها که امروز دادگستری را می چرخانند، خودشان جانی و مجرم هستند. از این رو ام تی ان نمی تواند خودش را کنار بکشد که به ما مربوط نیست. امروز دیگر ام تی ان می داند که از ژوئن سال 2009 در چه چارچوب سیاسی و اجتماعی در ایران کار می کند.
  • در عین حال این سخن که «هیچ سندی وجود ندارد که از اطلاعات شبکه ایرانسل برای ردیابی و دستگیری کسی استفاده شده باشد«، شوخی است. همین امروز چند شکایت در دادگاه های بین المللی طرح شده است که البته امکان دارد با بالا گرفتن دعوا میان ترک سل و ام تی ان کسانی که مدعی هستند که در زندان بازجو ها متن پیامک و یا مکالمات تلفنی آنها را در برابرشان گذاشته اند، به دادگاه های بین المللی رجوع کنند و ادعای خسارت کنند. آن وقت است که باید دید ام تی ان چه می خواهد بگوید. فعلا که آقای نورمن زیر همه چیز زده است تا کم کم با فشار عمومی یک به یک همه چیز را بپذیرد.
  • تجهیزات شنود مکالمات و پیامک (LIMS) در سال 2007 از سوی شرکت آلمانی Utimaco در شبکه ایرانسل راه اندازی شد. این که آیا این تجهیزات هنوز هم در آنجا هستند یا نه را نمی دانم. شاید چینی ها (شرکت هواوی یا ZTE) آنها را مجانی جایگزین کرده باشند. اگر کسی می داند، بگوید.
  • شرکت Creativity Software از بریتانیا نیز تجهیزات شنود و جاسوسی خود را در شبکه ایرانسل نه تنها نصب کرد، بلکه آن را برای ایرانسل نیز می گرداند و خانم کارمندی که هر روز در آنجا کار می کرد، کارمند این شرکت بود و نه کارمند ایرانسل.
  • آقای نورمن می گوید که شبکه ردیابی جغرافیایی را برای سرویس خانگی homezone لازم دارند. این سخن چرند است. برای این کار اطلاعات آنتن (BTS) کافی است. شبکه ردیابی LBS یا Location-based Sertvices برای تعیین موقعیت جغرافیایی دقیق مشتری است. در آن روزها در سال 2007 که من دیگر در ایران نبودم، نوکیا در راه اندازی این سیستم مشکل فنی داشت و کمک خواست و من که در عربستان سعودی  مدیر پروژه بودم، یکی از مهندسان اردنی را برای چند روز به تهران فرستادم که به آنها کمک کند. در آن روزها این که دو سال بعد این سرویس را ام تی ان و ایرانسل این گونه سخاوتمندانه در اختیار اطلاعاتی ها و آدم کشان بسیجی قرار دهند، را در خواب نمی دیدیم. از این سرویس در کشورهای دیگر برای دریافت اطلاعات مورد علاقه مشترک، تبلیغات محلی، یافتن کودکان از سوی پدر و مادر و یا مثلا دیدن تاکسی ها روی یک نقشه در مرکز و این چیزها استفاده می کنند و نه برای دستگیری و شکنجه کسانی که در اعتراض به احمدی نژاد و خامنه ای حقه باز و متقلب به خیابان آمده بودند. ام تی ان نمی تواند مسئولیت خود در این کارها را انکار کند. خوشبختانه فضای بین المللی هر روز بر دیکتاتورها و کسانی که به آنها یاری می رسانند، تنگ تر می شود.

نویدار

======================

شبکه ایرانسل، شکایت ترک سل، شرکت ام تی ان، رشوه به مقامات ایرانی، جاسوسی مشتریان ایرانسل و دیگر ماجراها

لینک نوشته روزنامه میل اند گاردین به انگلیسی

شرکت ام تی ان (MTN) با توفانی از اتهام هایی روبرو است که بر اساس آنها، این شرکت برای دولت ایران به جاسوسی مشتریان خود پرداخته و به رژیم در سرکوب وحشیانه معترضان در سالهای 2009 و 2010 یاری رسانده است.

ترک سل (Turkcell) شرکت مخابراتی رقیب که هفته پیش شکایتی را از ام تی ان به یک دادگاه ایالات متحده آمریکا تسلیم کرده است، مدعی است که ام تی ان به شریک ایرانی خود که به محافل نظامی نزدیک است، قول داده بود که به وزارت دفاع اجازه شنود مشتریان خود را خواهد داد.

منابع آشنا به فعالیت تجاری ام تی ان در ایران از شرایط «دیکتاتوری نظامی» (در متن انگلیسی واژه Orwellian environment به کار برده شده است که به رمان 1984 جورج اورول اشاره دارد. نویدار)  در محیط کار این شرکت در ساختمان مرکزی در تهران می گویند و این که شرکت به محافل امنیتی و نظامی دسترسی آزاد به اطلاعات مشتریان را می داده است.

این منابع می گویند:

–         از آنجا که بخشی از ام تی ان ایرانسل و مرکز اطلاعاتی آن به نظامیان ایرانی تعلق دارد، اطلاعات مشتریان در چارچوب «روابط میان همکاران» در اختیار بخش امنیتی قرار می گرفته است.

–         طبقه دوم نیمه تاریک در ساختمان ام تی ان در اختیار کارمندان نظامی-امنیتی ، شبه نظامی های بسیجی و روحانی ها قرار داشت.

–         در جریان جنبش سبز در سالهای 2009 و 2010، مردانی از طبقه دوم به همراه علیرضا دزفولی، مدیر ایرانسل، همواره به سراغ کارمندان بخش مشتریان می آمدند و خواستار اطلاعات مشتریان خاصی می شدند.

–         در یک مورد، آنها خواستار شماره یکی از فعالان جنبش سبز شدند که پس از آن که این اطلاعات به آنها داده شد، از آن شخص دیگر خبری نشد.

–         اشخاص ثالث به مکالمات کارمندان با سیم کارت ایرانسل گوش می دادند و از آنها می خواستند تا به انگلیسی حرف بزنند و نه به یکی از زبان های دیگر آفریقای جنوبی.

ترک سل در طرح شکایت خود در دادگاه بخش کلمبیا در واشنگتن دی سی در هفته گذشته، درخواست 4 میلیارد دلار خسارت کرده است. ترک سل ام تی ان را متهم به پرداخت رشوه به مقامات ایرانی و آفریقای جنوبی، یاری به امضای قرارداد تسلیحاتی میان دو کشور و نفوذ بر سیاست خارجی آفریقای جنوبی پیرامون فعالیت های هسته ای ایران کرده بود تا با این کارها بتواند مانع از برنده شدن ترک سل در مناقصه امتیاز شبکه دوم تلفن همراه در ایران گردد.

ام تی ان که بهای سهام آن در بازار به پایین ترین میزان در 12 ماه گذشته رسیده است، اعلام داشت که با این طرح شکایت مقابله خواهد کرد.

شرکت های مخابراتی تلفن همراه در ایران به خاطر همکاری گسترده برای سرکوب اعتراض هایی زیر انتقاد شدید قرار گرفته اند که پس از پیروزی پر تردید رییس جمهور محمود احمدی نژاد در انتخابات سال 2009 به راه افتاده بود.

فعالانی که پس از دستگیری مورد شکنجه قرار گرفته بودند، می گویند که مقامات امنیتی جزییات تلفن همراه آنها را داشته اند.

نقض حقوق بشر

در این هفته «ائتلاف دمکراتیک» از کمیسیون حقوق بشر آفریقای جنوبی درخواست کرد که به بررسی «امکان مسئولیت مستقیم یا غیر مستقیم ام تی ان در نقض حقوق بشر در ایران» بپردازد.

دیوید می نیر (David Maynier)، نماینده «ائتلاف دمکراتیک» در پارلمان بیان داشت که هنوز سندی مبنی بر این که آیا ام تی ان نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته است، در دست نیست. اما او به گزارش های رسانه ها مبنی بر این که این شرکت تجهیزاتی برای کنترل و شنود مکالمه ها، فیلتر و یا بلوکه پیامک ها و مکان یابی مشترکان خریده است، اشاره می کند.

ام تی ان تمام این اتهام ها در این هفته را رد کرده و اعلام داشته است که «پیرامون حقوق بشر گروه ام تی ان بر اساس احترام به سیاست های دولت آفریقای جنوبی و سازمان ملل متحد عمل می کند.» آفریقای جنوبی رعایت حقوق بشر را به عنوان اصول پایه در قانون اساسی خود آورده است.

«تاریخ گذشته خود آفریقای جنوبی و تلاش ما بر علیه نظام آپارتاید و توجه به حقوق مدنی محور توجه ما چه در چارچوب شرکت و چه در چارچوب فردی است.«

این شرکت می گوید که تجهیزات مورد استفاده آنها نه برای کنترل مخالفان در نظر گرفته شده بود و نه سندی موجود است که نشان دهد که دولت ایران از اطلاعات موجود برای شناسایی و ردیابی شهروندان و مخالفان استفاده کرده است.

ام تی ان مالک  49 درصد از سهام ایرانسل است. 51 درصد نیز در اختیار یک مجموعه نزدیک به حکومت است که بخش بزرگی از آن را «صا ایران»  یا شرکت صنایع الکترونیک ایران که یک شرکت متعلق به وزارت دفاع است، نمایندگی می کند. «صا ایران» در راستای جلوگیری از ایران برای دست یابی به تسلیحات کشتار جمعی در تحریم آمریکا و اتحادیه اروپا قرار دارد.

این شرکت در مجموعه «آریا همراه» نیز سهام دارد که نگهداری مرکز اطلاعات ایرانسل، سرورها و سخت افزار ها بر عهده آن است.

جاسوسی نظامی

منابع آگاه به فعالیت های ام تی ان در ایران می گویند که بر اساس این مالکیت ها ام تی ان به راحتی اطلاعات مشترکان را به مقامات امنیتی می داده است.

یکی از منابع می گوید: «مرکز اطلاعاتی ام تی ان در ایران در عمل از سوی نظامیان و امنیتی ها اداره می شود. هیچ یک از مراکز امنیتی نیازی به مراجعه به ارگان های قانونی برای دسترسی به اطلاعات مشترکان وردیابی آنها ندارند.«

یکی از مدیران ارشد با اشاره به فضای مراکز ام تی ان در ایران می گوید که این مراکز در کنترل مقامات امنیتی، نظامی و «گشت ارشاد» قرار دارند: «در آنجا یک آبدارچی زن بود که همیشه در کنار چاپگرها ایستاده بود و کارش این بود که ما را زیر نظر داشته باشد.» این زن که گویا یکی از افراد «گشت ارشاد» بود، کارش تذکر دادن به کارمندان زنی بود که به گمان او لباس یا رفتارشان دارای اشکال بود.

این منبع در ایمیل خود می گوید: «افراد حاضر در طبقه دوم نظامی، بسیجی و تعدادی روحانی هستند. آنها تمام فعالیت های کارمندان ایرانسل را زیر نظر دارند. همه ایمیل ها، گفتگوهای تلفنی و پیامک های کارمندان زیر کنترل دایمی قرار دارند. این مورد همواره به ام تی ان به عنوان تهدیدی برای بیرون انداختن نشان داده می شود هر گاه که آنها می خواهند از ام تی ان امتیازی بگیرند.«

این کارمند شرح داده است که چگونه مردان طبقه دوم دزفولی را برای دریافت اطلاعات مشترکان و مخالفان همراهی می کردند: «در موارد بسیاری یکی از افراد طبقه دوم و دزفولی می آیند و از کارمندان امور مشترکان می خواهند که: همه جزییات این شماره را به ما بدهید! و آنها مجبور به این کار هستند.» این کارمند می گوید که اطلاعات مشترکان، موقعیت جغرافیایی، مکالمه ها و تاریخچه پیامک ها به آنها داده می شود.

نگهداری اطلاعات ام تی ان در اختیار شرکت پی بی تی (PBT) از آفریقای جنوبی است. بر اساس گفته های این منبع: «پی بی تی تنها کار نگهداری اطلاعات را بر عهده دارد. به بیان دیگر، آنها کار ذخیره سازی و استخراج اطلاعات برای طراحی محصولات جدید، تقسیم بندی بازار و غیره را بر عهده گرفته اند. اطلاعات متعلق به ام تی ان است و آنها هیچ امکان دیگری ندارند.«

ردیابی فعالیت ها

سخنگوی پی بی تی «نایتش ولاب» (Nitesh Vallabh)می گوید: «ما تنها کار تبدیل داده ها به اطلاعات دسته بندی شده بر اساس درخواست مدیریت ام تی ان برای اطلاع رسانی به مدیریت شرکت در جهت مدیریت فعالیت تجاری برعهده داریم.» این منبع می گوید: ام تی ان این اطلاعات را برای دسته بندی و استفاده در بازار نیاز داشت و قرار نبود جهت شناسایی فعالیت های افراد و ردیابی آنها قرار گیرد. اما این گونه شد.

در سال 2009 و 2010 در هر ماه چهار تا پنج بار این کار صورت می گرفت و هر گاه که راه پیمایی و جنبش اعتراض به حکومت در جریان بود، این کار به اوج خود می رسید. این کارمند می گوید که در یک مورد، او شماره یکی از دوستان خود که در جنبش سبز ایران فعال بود، را دید که برای شناسایی داده بودند. «ما با هم دوست بودیم و شاید هر دو هفته یک بار با هم تماس داشتیم. تا این که روزی درخواستی برای شماره او آمد و آنها این اطلاعات را دادند. من در آن شب تلاش کردم تا با او تماس بگیرم و نتوانستم او را بیابم. تا چهار ماه بعد نیز من نمی توانستم او را با شماره اش و یا با اسکایپ بیابم.«

در مورد دیگری این کارمند می گوید که او با یکی از آشنایانش در آفریقای جنوبی به زبان محلی آفریقای جنوبی در حال گفتگو بود که ناگهان صدای نفر سومی آمد: «انگلیسی، انگلیسی، انگلیسی!» در آن زمان او از سیم کارت ایرانسل استفاده می کرد. » نمی دانم این یک ویژگی شبکه ملی در ایران بود یا یکی از ویژگی های شبکه ام تی ان.«

در این لینک می توانید متن کامل طرح شکایت ترک سل بر علیه ام تی ان در دادگاه کلمبیا در واشنگتن دی سی را ببینید.

«هیچ سندی که ام تی ان از داده ها برای ردیابی مخالفان استفاده کرده است، وجود ندارد»

زمان کوتاهی پیش از انتشار این گزارش «پل نورمن» (Paul Norman) مدیر نیروهای انسانی ام تی ان پاسخ کتبی زیر را در پاسخ به پرسش ها پیرامون اتهام های همکاری با رژیم ایران برای کنترل مکالمات و تحرکات فعالان سیاسی، ارسال کرد:

« نقش  ام تی ان در ایران بیشتر تنها به عنوان یک شریک فنی است. ما شریکی هستیم که نقش کنترل کننده نداریم. از دو هزار کارمند ایرانسل، تنها کمتر از سی نفر کارمند ام تی ان ( که همه آنها نیز از آفریقای جنوبی نیستند) در آنجا کار می کنند.

همه تجهیزاتی که ام تی ان برای ایرانسل خریده است، در چارچوب اهداف معمولی کار هستند. ما از این نرم افزار ها در دیگر شاخه های ام تی ان نیز استفاده می کنیم.

ادعای این که ما این تجهیزات را آگاهانه با هدف گسترش ظرفیت حکومت برای کنترل غیرقانونی شهروندان خریده ایم، ما را آشفته می سازد. ما هیچ گاه به اسکایپ گوش نداده ایم و گذرگاههای بین المللی مخابراتی (Gateways) نیز در تعلق ما نیستند. بخشی از تجهیزات در لیست ها برای گسترش سرویس «محل سکونت» (homezone service) خریده شده اند که امکان کاهش هزینه مکالمه در منطقه خاص را می دهند و از این رو به گسترش شمار مشتریان یاری می رسانند.

نرم افزار ذخیره سازی اطلاعات برای تخمین و ارزیابی فعالیت مشترکان در شبکه رادیویی خریداری شده است تا با آن بتوان تجهیزات لازم برای سرویس های جدید را تعیین کرد. این یک نرم افزار استاندارد است که مورد استفاده شرکت های مخابراتی، سرویس های مالی و دیگر شرکت ها در سراسر جهان برای بهبود سرویس به مشتریان است. این نه ارتباطی به شنود دارد و نه مدرکی مبنی بر استفاده حکومت ایران از این اطلاعات برای شناسایی و ردیابی شهروندان یا مخالفان وجود دارد.

مهم است که بدانیم که زمانی که ام تی ان وارد ایران شد، ایران تنها 4 میلیون مشترک تلفن همراه داشت. اکنون این رقم به 35 میلیون رسیده است که از میان آنها بیش از شصت درصد زیر 25 سال هستند. اینها جوانانی هستند که از شبکه برای ارتباط با یکدیگر، اسکایپ، گوگل یا توییتر استفاده می کنند.

در جهت رعایت تحریم ها، ام تی ان با مشاوران بین المللی حقوقی همکاری گسترده داشته است. دیدگاه های ام تی ان در باره حقوق بشر روشن است. ما یک شرکت از آفریقای جنوبی هستیم که در همان سالی تاسیس شده است که نخستین انتخابات آزاد در چارچوب قانون اساسی نوین برگزار شد.

حقوق مدنی و حقوق بشر برای شرکت ما اهمیت پایه ای دارند. در مدیریت ام تی ان یک کمیته اجتماعی و اخلاقی هست که بر این گونه مسایل نظارت دارد. یکی از ارزش های پایه ای ما احترام به حقوق بشر و حقوق شخصی مردم در بازارهایی است که ما در آنها فعالیت داریم. ما با هر گونه سوء استفاده از این حقوق از سوی هر کس که می خواهد باشد از جمله حکومت ها، مقابله می کنیم. ما مقررات داخلی خود در این باره را به اطلاع همه می رسانیم. ما انتظار داریم که همه شریک های تجاری ما منشور اخلاقی ما را بپذیرند.

شرکت های مخابراتی تلفن همراه یکی از نیروهای موثر در 10 سال اخیر در ایجاد آزادی های سیاسی و اقتصادی در جهان در حال توسعه بوده اند. ام تی ان به این که در این روند نقش دارد، افتخار می کند. اما ما به پیچیدگی اخلاقی پیرامون فعالیت شرکت های مخابراتی در شرایط جدید و توانایی سوء استفاده برای اهداف غیراخلاقی نیز آگاه هستیم.

اینها گستره های جدیدی برای گفتگوی سیاسی و اخلاقی هستند. این مسایل به دیگر شرکت های مخابراتی و سرویس دهنده های اینترنتی نیز برمی گردند. ام تی ان در پی همکاری با سازمان های بین المللی برای طراحی استانداردهای روشن تر بین المللی است.«

دیگر نوشته ها در این زمینه:

فیلترینگ ام ام اس: شوخی طبیعت با بنیادگرایان یا آنگاه که علم و تکنولوژی در برابرمردان خدا کم می آورند

ویکی لیکس: افشای شرکت هایی که تجهیزات جاسوسی به دیکتاتورها می فروشند!

اعلام کاهش فعالیت های شرکت چینی ZTE در ایران

شرکت چینی هواوی: شریک ایران در ردیابی تلفن همراه و فیلترینگ (نوشته روزنامه وال استریت ژورنال)

افشاگری خبرگزاری بلومبرگ: شرکت های غربی که به ایران فناوری ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ و شنود فروخته اند

هیچ کس تنها نیست … در بارهLBS ، یک سرویس جدید مخابراتی

باز هم از دست ایرانسل

به بهانه حذف یارانه مخابراتی و دیگر ماجراها با شرکت مخابرات

نژادپرستی نفرت انگیز ایرانی

برای من که همواره با انسان های رنگارنگ ازجاهای گوناگون رودررو هستم، خود نیز بسیار مسافرت می کنم و با فرهنگ های گوناگونی آشنا هستم، نژادپرستی پدیده تاره ای نیست. برخی نژادپرست با لفطره هستند (یا بودند)، چون سفیدپوست های آفریقای جنوبی، نامیبیا یا آمریکا نسبت به سیاه پوست ها و یا به اصطلاح سرخ پوست ها، ژاپنی ها نسبت به چینی ها، نازی های آلمانی، فرانسوی و دست نشانده هایشان در جاهای دیگر اروپا نسبت به یهودی ها، عرب های صدر اسلام نسبت به سیاهان آفریقا، قبیله های گوناگون آفریقایی نسبت به یکدیگر و …

برخی نیز بسته به شرایط نژادپرست می شوند، چون دشواری های اقتصادی، بیکاری و ضعف در رقابت و یا برای هدف کوتاه مدتی (انتخابات پیش رو) شعارهای نژادپرستانه علیه یک اقلیت در کشور خودشان می دهند و پس از رسیدن به هدف آن را کنار می گذارند. نژادپرستی هم چون دیگر شکل های تبعیض، رنگارنگ است، هم پنهان است و هم افسارگسیخته و آشکار. در ایران از آنجا که در افکار عمومی بر خلاف جوامع آزاد به این مساله پرداخته نشده، همه اشکال نژادپرستی را می یابی.

تاریخ آلمان، نظام اجتماعی حاکم در آلمان و فرهنگ جاافتاده سیاسی در اینجا انسان را نسبت به پدیده نژادپرستی بسیار حساس می کند. برای کسی که در اینجا زندگی نمی کند، درک این مساله شاید دشوار باشد که به جز اقلیتی کوچک و واپس گرا و یکی دو حزب درب و داغان، مردم آلمان در مجموع نسبت به دیگر مردم اروپا کمتر نشانه نژادپرستی از خود نشان می دهند. جامعه و از جمله مهاجران، روشنفکران و فعالان اجتماعی نسبت به نژادپرستی بسیار حساس هستند و هرگاه از سوی گروه های نئونازی حرکتی ببینند، بدون وقفه واکنش نشان می دهند. هر کسی که در این کشور زیسته باشد، در چنین فضایی تربیت اجتماعی یافته و به نژادپرستی حساس است، البته به شرطی که انسان در زندگی اجتماعی شرکت داشته باشد و تنها به دریافت پول از تامین اجتماعی بسنده نکند. از این رو، با این دیدگاه نمی شود نسبت به آنچه که در ایران در اینجا و آنجا می گذرد، حساس نبود و چشم پوشید.

با چنین پیش زمینه ای، انسان چه احساسی می تواند داشته باشد وقتی می شنود که: «احمدرضا شفیعی، مسئول كمیته انتظامی ستاد تسهیلات سفر اصفهان اعلام کرد که این کمیته با همکاری پلیس و اداره اماکن در روز ۱۳ فروردین از ورود شهروندان افغان به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می‌کنند«؟

در این باره بخشی از افکارعمومی ایران که با اینترنت سروکار دارد، دست کم در اینترنت واکنش قاطع نشان داد. همه نسبت به افغان های مقیم ایران و زحمتی که آنها در زمینه های گوناگون برای کشور کشیده اند، بسیار گفته اند و من چیز تازه ای به جز تایید ندارم که بیافزایم. اما من می خواهم این مورد را نمونه قرار دهم و تنها به چند نشانه پدیده زشت نژادپرستی گسترده در افکار انسان ایرانی را بیاورم. نگویید من این جوری نیستم یا همه را جمع بسته ای. معلوم است که همه این گونه نیستند و من نیز نمی خواهم جمع ببندم. اما همه می دانیم که اینها عمومیت دارد و جریان چیست. با اشاره به این که من یا تو این گونه نیستیم، صورت مساله پاک نمی شود.

بسیاری از ایرانی ها، به ویژه از نوع فارسش اعتقاد دارند که از نژاد آریایی هستند. این را شب و روز بدون آن که در باره اش بیندیشند، تکرار می کنند و شرم هم ندارند. با هر کسی هم که حرف بزنی، معمولا درست نمی داند «آریایی» یعنی چه. همه دانشش را جمع بزنی، از چند جمله «اقوام آریایی به ایران آمدند، یک شاخه به هند رفت، آن یکی به اروپا …» فراتر نمی رود. آن را هم پراکنده اینجا و آنجا شنیده است و هی تکرار می کند. این همه به «نژاد» اهمیت می دهد و به تاریخ و گذشته اش مغرور است، یک ایران شناس درست و حسابی تربیت نکرده و ندارد. تاریخش را دیگران (ایران شناسان اروپایی) برایش گفته اند که آن را هم گزینه ای فهمیده است. خوبش را شب و روز بلغور می کند و از کوروش و داریوش و منشور حقوق بشر می گوید، بدش را توطئه دشمن می داند. همان ایران شناس اگر بد بگوید ناگهان می شود دشمن. نمی داند که واژه ایران و آریا و «نژاد آریایی» چندان تاریخچه ای هم ندارد و از زمانی که نازی های آلمانی در زمان رضا شاه (که دوست نازی ها بود) پایشان به ایران باز شد، باب شد. نازی های آلمان نسلشان شصت سال پیش ورافتاد و کسی در آلمان دیگر از این حرفها نمی زند، اما ایرانی هنوز این چرندیات را بلغور می کند.

یکی نیست بپرسد که اگر این همه برای کوروش ارزش قایل هستی، چرا یک سر سوزن چون او با آن چیزهایی که به پایش می نویسی، رفتار نمی کنی؟ اگر به منشور حقوق بشر او (که این نیز دارای تردید جدی است و بحث آن در اینجا کمی باز شده) می بالی، پس این همه نمادهای نژادپرستی در رفتار عمومی کشور چیست؟ از آن تمدن باستانی چه به ارث رسیده است؟

این را می دانم که آریایی به سانسکریت یعنی » برتر». ایران یعنی “Land of Aryans”، عراق یا اراک یعنی “Province of Aryans”. مردمان آن زمان این را در مورد خودشان می گفتند و دیگران را پست می شمردند. به آنها پس از هزاران سال اشکالی نیست. سخن با امروزیان است.

هر زمان در ایران به جایی می روی و سخنی از آلمان می آید، اینها را می شنوی: «آلمانی ها هم مثل ما آریایی هستند.» «ما هم نژاد آلمانی ها هستیم.» و همیشه این از ذهن من می گذرد: بله، از رنگ چشم و مو و قد و هیکلمان خیلی پیداست که به آنها شباهت داریم! آلمانی هایی که راهشان به ایران می افتد (جهانگرد، متخصص؛ خبرنگار یا دیپلمات) همیشه از شنیدن این حرفها اظهار ناراحتی می کنند. اما گوش ایرانیان بدهکار نیست. ما آریایی هستیم، هم نژاد شما و بس! چند سال پیش که تیم ملی فوتبال آلمان در ایران یک بازی دوستانه داشت، به هنگام پخش سرود ملی آلمان گروهی برخاستند و سلام هیتلری دادند. پس از آن بخش بزرگی ابله تر از اولی ها در استادیوم به سلام هیتلری برخاستند و تلویزون آلمان پخش مسابقه را قطع کرد. در سده بیست و یکم نامش را چه می شود نهاد؟ نادانی است؟ بی اطلاعی است یا حماقت؟ هر چه می خواهید نامش را بگذارید! البته فراموش نکنید که ایرانی اعتقاد عمیقی به این دارد که هوشش از دیگر مردمان بیشتر است.

در آلمان هرگاه شانس د اشتم و با نازی های اصلاح ناپذیر (که هنوز زنده بودند) و یا نئونازی های امروز (که خیلی هم طرفدار احمدی نژاد هستند) حرف می زدم، با روحیه یک آدم حقیر و بدبختی روبرو می شدم که فلاکت و عقده حقارت از همه حرکات و رفتارش می بارید. به روشنی می گویم که بسیاری اوقات همین احساس به من دست می دهد وقتی یک ایرانی با حرارت از گذشته تاریخی آریاییش سخن می راند و دیگران را پست می داند.

نگاهی به بریده ای از هفته نامه «ایران باستان» ارگان فاشیست های ایرانی در سال 1312 بیندازید. شباهت آشکار نیست؟ از همین جاها شروع می شود این چیزها:

ایران یک کشور چند ملیتی و چند فرهنگی است و در مقایسه با کشورهای همسایه اش کمتر درگیری داخلی ملی دارد. اما درونش پر است از تبعیض های گوناگون نژادی، مذهبی، جنسی، ملیتی، …تبعیض نسبت به سنی ها، زرتشتی ها، درویش ها، کردها، بلوچ ها، ترکها، بهایی ها، تبعیض نسبت به زنان، هم جنس گرایان، … مشکلات یکی دو تا نیستند.

نژادپرستی ضد عرب خود را در چارچوب اسلام ستیزی نشان می دهد. می گویند: اسلام دین عرب هاست و وحشی است و … ما دین زرتشت داشتیم، گفتار نیک، پندار نیک … اگر از گوینده این حرفها که شمارشان هم کم نیست، بخواهی ده دقیقه در باره دین زرتشت برایت بگوید، بعد از پنج جمله به روغن سوزی می افتد. اما در این که عرب سوسمار خور است و اسلام دین شلاق و سنگسار است، کم نمی آورد. اگر برایش توضیح دهی که دین شیعه بیشتر یک دین ایرانی است تا عربی و پر از عناصر ایرانی، اسمش اسلام است ولی بخش شباهتش با اسلام سنی شاید ده درصد هم نباشد، دیگر کامل تعطیل می شود. تازه اگر حاضر باشد گوش دهد و ناسزا نگوید.

ایرانی مسلمان، «اهل کتاب» را قبول دارد و تا این حد سوادش می رسد که مسیحیان و یهودیان «اهل کتاب» هستند. در این تقسیم بندی تبعیض آمیز یعنی بقیه اصلا داخل آدم نیستند. همین خودش پر از تبعیض است. حال اگر کارگر ایرانی ارمنی اهل کتاب برای کار به خانه اش بیاید، ظرفی را که دست زده، هفت بار آب می کشد تا نجسی اش برود. تازه لطف کرده چون معتقد است که ارمنی ها آدمهای خوبی هستند. حالا بیا مثلا از هندی ها برایش بگو!

افغان ها سالهاست در ایران سخت ترین کارها را انجام می دهند. این را هر ایرانی بدون تردید باور دارد. اما تنها کافی است یک مورد جنایت از یک افغان سر بزند. دیگر این می شود که همه می دانیم. دم خروس نژادپرستی آشکار می شود. هزاران هزار ناسزا و توهین برای افغان ها دارد که آنجا که لازم باشد، نثارشان می کند. تازه افغان هم هم زبانش است، هم همدین و هم نژاد! از عرب سیاه پوست خوزستانی که از خود او بیشتر در این سرزمین زندگی می کند، می پرسد: اصلیت تو از کجای آفریقاست؟

انسان متمدن در برابر کار خلاف تنها زمانی که متهم از سوی دادگاه محکوم شد، نسبت به آن شخص اظهار نظر می کند. اما ایرانیان متمدن دو هزارو پانصد ساله به این چیزها کاری ندارند. ورود افغان به پارک ممنوع است، عرب سوسمارخور است، هندی بو می دهد، مسیحی نجس است؛ بهایی فلان است و آفریقایی بهمان! جالب این است که وقتی با استدلال می خواهی با این چیزها مقابله کنی میگویند: ای بابا اینها منظوری ندارند، جدی نیست، اطلاعاتشان پایین است. انگار نژادپرست های جاهای دیگر از همین جاها شروع نکرده بودند.

این تصویر از هفته نامه فاشیستهای ایرانی»ایران باستان» در سال 1312 است. متن را در باره «اهمیت آشنایی به نژادها» را که بازگردانی است از نوشته های آلمان هیتلری را خود بخوانید. تلاش خواهم کرد آنها را به مرور و خوانا تا آنجا که مقدور باشد، در اینجا بیاورم. این مجله ها بسیار فرسوده هستند و کار با آنها دشوار. در اینجا صلیب شکسته زیر «فروهر» را هم داشته باشید.

هنوز راهی دراز در پیش داریم!

در نوشته آینده بخشی از روزنامه های سال های 1312 شمسی را می گذارم تا ببینید ایران در زمان رضا شاه با چه کسانی رفیق بود و فضای رسانه ای ایران آن سالها چگونه بود.

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 
98.2 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور «حماسی» مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.

انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند،نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.

ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروزبرگزاری و تحقق انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی،و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای است اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.

لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزودهخواهد شد. در این شرایط، گروههای سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.

همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گرفته و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

1- در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.

2- اسامی وبلاگ های امضا کننده بیانیه:

1-      وبلاگ اسپینوزا http://spinooza.blogspot.com

2-      وبلاگ افکار فردا http://myv3ewinsky.blogspot.com/

3-      وبلاگ امید فردا  http://omidfardadk.wordpress.com

4-      وبلاگ آدام اولوشن  http://evolution-adam.blogspot.com

5-      وبلاگ آرام نامه  http://araaamnameh.wordpress.com

6-      وبلاگ آرمان سبز http://armaanesabz.blogspot.com

7-      وبلاگ تهیرو http://tohirow.wordpress.com

8-      وبلاگ جنبش سبز و زیبا http://sabzoziba.blogspot.com

9-      وبلاگ جینگیلیمستان http://jigilimaston.blogspot.com

10-   وبلاگ چه باید کرد؟  http://green-khoramdin.blogspot.com

11-   وبلاگ خورشید سبز http://greensun88.blogspot.com

12-   وبلاگ خیزش  http://khizesh2009.blogspot.com

13-   وبلاگ درویش  http://darvishshirazi.persianblog.ir

14-   وبلاگ رنگ سبز  http://salamsabbz.blogdoon.com

15-   وبلاگ ساغر http://saghhar.wordpress.com

16-   وبلاگ سبزه زار http://sabzezaran.blogspot.com

17-   وبلاگ سرنامه (ارژنگ هدایت)  http://sarnameh.wordpress.com

18-   وبلاگ سکولاریسم (ایمان خبازی)  http://imankhabazi.wordpress.com

19-   وبلاگ سی خرداد http://www.mehdimixer.blogspot.com

20-   وبلاگ سیامک فرید  http://belgiran.wordpress.com

21-   وبلاگ علیرضا رضایی  http://alirezarezaee1.blogspot.com

22-   وبلاگ فصل آگاهی (احسان سلطانی) http://www.fasleagahi.info

23-   وبلاگ کلاغ سیاه قصه های دور (ابراهیم مهتری) http://yuyop.blogfa.com

24-   وبلاگ گاه نوشته های  آکریم  http://akarim8808.blogspot.com

25-   وبلاگ گاه نوشته های آلفرد http://1freedomseeker.wordpress.com

26-   وبلاگ گل گاوزبان http://golegavzaban.wordpress.com

27-   وبلاگ محسن موسوی http://mohsenmousavi.blogspot.com

28-   وبلاگ مخلوق http://www.makhlough.blogspot.com

29-   وبلاگ مرثیه‌های خاک (آرش بهمنی)  http://arashbahmani61.blogspot.com

30-   وبلاگ مصائب آنا http://passionofanna.wordpress.com

31-   وبلاگ ملودی http://melodi-not.blogspot.com

32-   وبلاگ مهدی سحرخیز http://onlymehdi.saharkhiz.net

33-   وبلاگ میرعلی سبزینه  https://miralisabzineh3.wordpress.com

34-   وبلاگ میزان قلم  http://www.mizan2.ghalam.org

35-   وبلاگ نسیم آزادی http://nasimeazadi.wordpress.com

36-   وبلاگ نوشته های فرخ توازن  http://www.tavazon.blogspot.com

37-   وبلاگ نیا http://brabt.blogspot.com

38-   وبلاگ همبستگی با زندانیان سیاسی http://www.hambastegi83.blogspot.com

39-   وبلاگ وارش  http://varesh-tika.blogspot.com

40-   وبلاگ ورق پاره های زندان  (امیر رشیدی)  http://tornpapersofprison.blogspot.com

41-   وبلاگ یادگاری  http://illia-z.blogspot.com

42-   وبلاگ 777   http://777vvvv.blogspot.com

43-   وبلاگ بند 209        http://www.2vominband209.blogfa.com

44-   وبلاگ آینه  http://ayeneh50.blogspot.com

45-   وبلاگ کابوک  http://kabouk.wordpress.com

46-    وبلاگ رهایی http://rahai6.blogspot.com

47-   وبلاگ حقوق ایرانیان http://iranianrights.com

48-   وبلاگ خورشید نشان http://khorshidneshan.blogspot.com

49-   وبلاگ نگاه دوباره http://negahedobare.wordpress.com

50-   وبلاگ تحریم انتخابات  http://tahrimentekhabat.blogspot.com

51-   وبلاگ دروغ  http://doruq.blogfa.com

52-   وبلاگ وصیت نامه http://vasiatnameh.com

53-    وبلاگ جمعیت دمکراسی خواهان ایران http://mehdidadashzadeh.blogspot.com

54-   وبلاگ هرمان http://yekmagnat.wordpress.com

55-    وبلاگ سارا زرکوب http://sarazarkoob.wordpress.com/

56-   جامعه وبلاگ نویسان سبز http://greenbloggercamp.wordpress.com

57-   وبلاگ کاک هیوا   http://www.kak-hiwa.blogspot.com/

58-   وبلاگ احمد باطبی http://www.ahmadbatebi.com

59-   وبلاگ اندیشه http://aandishehh.wordpress.com

60-   وبلاگ پیام ایران  www.saateiran.blogspot.com

61-   وبلاگ اعلامیه سبز http://elamienews.wordpress.com

62-   وبلاگ آرش ناجی http://2000azadi.blogspot.com

63-   وبلاگ زندانی به وسعت ایران http://alvanalipour.blogsky.com/

64-   وبلاگ مرکز پخش فیلتر شکن http://hpip.blogspot.com

65-   وبلاگ انفجار سبز http://greenbigbang.blogspot.com

66-   وبلاگ فریاد آزادی http://minoomehr.blogspot.com

67-   وبلاگ مجله خبری افشاگران https://efshanews.wordpress.com

68-   وبلاگ ایران سبز http://siamakraf.blogspot.com

69-   وبلاگ راه سبز ایران http://rahsabziran.wordpress.com

70-   وبلاگ جنبش سبز مشهد http://jsm1388.blogspot.com

71-   وبلاگ حاشیه ای بر متن اصلی http://hashiehmatn.blogspot.com

72-   وبلاگ ترانه های سبز http://tranehayesabz.blogspot.com

73-   وبلاگ خود نوشته های یک سایکوز http://abkenari.blogspot.com

74-   وبلاگ شباهنگ http://shab-ahang.blogspot.com

75-   وبلاگ همایون نادری فر http://www.h-naderifar.blogspot.com

76-   وبلاگ احمد نورمحمدی https://anourmohammadi.wordpress.com

77-   وبلاگ ما بیشماریم http://greenvictory-2009.blogspot.com

78-   وبلاگ به سوی آزادی http://freedomvatan.blogspot.com

79-   وبلاگ سبز یعنی وطن http://i-sabz-yaani-watan.blogspot.com

80-   وبلاگ نرگس توسلیان http://nargesstavassolian.blogspot.com

81-   وبلاگ نجوای آزادی http://www.kav3h.blog.com/

82-   وبلاگ بابک ق http://vubabak.blogspot.com

83-   وبلاگ تفنگت را زمین بگذار http://victor-v27.blogspot.com

84-   وبلاگ چه باید کرد http://ahmadnour.blogfa.com

85-   وبلاگ پاییز (محمد رضا اسکندری) http://payieez.blogspot.com

86-   وبلاگ خبرنگاران مستقل https://independentjournalists.wordpress.com

87-   وبلاگ بمانی http://bemanni.blogspot.com

88-   وبلاگ خاشاک http://khaashaak.blogspot.com

89-   وبلاگ رامتین  http://happalblog.blogspot.com

90-   وبلاگ آزادی برای ایران(جودی)  http://asghar-joudi.com

91-   وبسایت اخبار 365 روز http://my365news.com

92-   وبلاگ ما بیشماریم http://green7move.blogspot.com

93-   وبلاگ پیام آزادی http://payameazadi.blogfa.com

94-   وبلاگ شازه http://shazeh.wordpress.com

95-   وبلاگ ما بنکی ها http://banaky.wordpress.com

96-   وبلاگ محشا http://mohasha.blogfa.com

97-   وبلاگ ترنج http://mehran77777777.wordpress.com

98-   وبلاگ مسیر سبز https://greennpath.wordpress.com

99-   وبلاگ نوشته هایی از تبریز https://tabriz26.wordpress.com

100-  وبلاگ زنده باد کردستان http://akbarkurdistan.blogspot.com

101- وبلاگ در خوابهای من http://breeziha1.blogspot.com

ویکی لیکس: افشای شرکت هایی که تجهیزات جاسوسی به دیکتاتورها می فروشند!

ژولین آسانژ، بنیان گذار سایت ویکی لیکس (Wikileaks) حرکت بسیار خوب جدیدی آغاز کرده است. او به همراه سازمان بریتانیایی Bureau of Investigative Journalism و سازمان فرانسوی  OWNI اسناد تمام شرکت هایی که تجیزات نرم افزاری و مخابراتی برای شنود و جاسوسی تولید می کنند و به حکومت های سرکوبگر و دیکتاتوری می فروشند، منتشر و با نام The Spy Files (پرونده های جاسوسی) افشا می کنند.

لیست این شرکت ها در اینجاست. در این سایت مشخصات و اسناد فنی تجهیزات این شرکت ها گذارده شده است.

برای پیش گیری از این که شاید روزی قدرتی بیاید و این سایت را ببندد، همه این اسناد را آورده ام و در به مرور آنها را بررسی خواهم کرد. برخی از آنها چون شرکت آلمانی Utimaco در ایران نیز فعالیت دارند. این شرکت تجهیزات شنود را در شبکه های تلفن همراه ایران راه اندازی کرده است. شرکت نوکیا-زیمنس به این خاطر زیر انتقاد و فشار جهانی قرار گرفت ولی در واقع این شرکت Utimaco  بود که این تجهیزات را برای نوکیا-زیمنس در شبکه ایرانسل راه اندازی کرده است.

باید آبروی این شرکت ها را برد. آنها بازار جهانی جاسوسی را 5 میلیارد دلار ارزیابی کرده اند و می خواهند به قیمت دستگیری، شکنجه و جان آزادیخواهان در حکومت های دیکتاتوری در این بازار سهم داشته باشند. این روزها به خاطر افشای نقش این شرکت ها در همکاری با لیبی قذافی، مصر مبارک، تونس بن علی، بحرین، یمن، سوریه و ایران افکار عمومی جهانی به شدت بر علیه این شرکت ها تحریک شده است و آنها در موضع دفاعی قرار گرفته اند.

اگر از این گونه فعالیت ها در ایران اطلاع دارید، اطلاعات آنها را بفرستید تا در اینجا به سراغشان برویم. شرکت بریتانیایی  Creativity Software  کماکان حضور خود را در ایران تکذیب می کند در حالی که کارمندانش در تهران و در سایت های مخابراتی مشغول به کار هستند.

متخصصی که در شرایط امروز ایران در این گونه زمینه ها کار می کند، تفاوت زیادی با شکنجه گران اوین و کهریزک ندارد. او مخالفان حکومتی را ردیابی می کند و موقعیت آنها، مکالمات تلفنی، پیامکها، ایمیل و غیره را گردآوری کرده به شکنجه گران می دهد. چه تفاوتی با بازجوها و شکنجه گران دارد؟ می شنویم که آنها (مدیر پروژه، طراح، متخصص و غیره) به همکاران داخل شرکت خود نیز در باره کارهایی که انجام می دهند، چیزی نمی گویند. پس می دانند که چه می کنند. آیا فردا می توانند بگویند که نمی دانسته اند که حکومت اسلامی این تجهیزات را برای تعقیب جنایتکاران و قاچاقچیان نمی خواهد بلکه آزادیخواهان و مخالفان را ردیابی، دستگیر و شکنجه می کند؟ شما به ظاهر بی خبران که در کار فیلترینگ، جاسوسی ایمیل و چت و هک و DPI هستید، شماها که در سیستم ردیابی پلیس و LBS و LIMS و این چیزها هستید، در دستگیری ها و شکنجه ها سهم و نقش دارید.

لیست شرکت هایی که ویکی لیکس تاکنون منتشر کرده است:

Company Name

ABILITY
ADAE – Authority for the Assurance of Communication Security and Privacy (Greece)
ALCATEL-LUCENT
ALTRON
AQSACOM
ATIS
ATIS Systems GmbH
AcmePacket
Agnitio
Amesys
Atis Uher
BEA
BLUECOAT
CCT Cecratech
CELLEBRITE
CLEARTRAIL
COBHAM
CRFS
CRYPTON-M
Cambridge Consultants
DATAKOM
DATONG
DETICA
DREAMLAB
Delta SPA
Dialogic
DigiTask
EBS Electronic
ELAMAN
ELAMAN GAMMA
ELTA
ETIGROUP
ETSI
ETSI TC LI
ETSI TC-LI
EVIDIAN
Endace
Expert System
FOXIT
GAMMA
GRIFFCOMM
GROUP2000
GTEN
GUIDANCE
Glimmerglass
HP
HackingTeam
INNOVA SPA
INVEATECH
IPOQUE
IPS
Kapow Software
LOQUENDO
Mantaro
Medav
NETI
NEWPORT NETWORKS
NICE
NICE Systems
NetOptics
NetOptics Inc.
NetQuest
Netronome
Nokia Siemens Networks
Ntrepid
OXYGEN
OnPath
PACKETFORENSICS
PAD
PALADION
PANOPTECH
PLATH
Phonexia
Pine Digital Security
Protei
QOSMOS
RETENTIA
SEARTECH
SHOGI
SIEMENS
SPEI
SS8
STRATIGN
Scan & Target
Septier
Septier Communication Ltd.
Simena
Speech Technology Center
TRACESPAN
Thales
Utimaco
Utimaco Safeware AG
VUPEN Security
VasTech
telesoft

دیگر نوشته ها در همین زمینه:

وال استریت ژورنال: ماهواره‌ها و پخش برنامه های تلویزیونی دولت سرکوبگر تهران

افشاگری خبرگزاری بلومبرگ: شرکت های غربی که به ایران فناوری ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ و شنود فروخته اند

شرکت چینی هواوی: شریک ایران در ردیابی تلفن همراه و فیلترینگ (نوشته روزنامه وال استریت ژورنال)

 هیچ کس تنها نیست … در بارهLBS ، یک سرویس جدید مخابراتی

 فیلترینگ ام ام اس: شوخی طبیعت با بنیادگرایان یا آنگاه که علم و تکنولوژی در برابر مردان خدا کم می آورند

وال استریت ژورنال: ماهواره‌ها و پخش برنامه های تلویزیونی دولت سرکوبگر تهران

نوشته زیر در وال استریت ژورنال آمده است که من بدون تغییر در اینجا می گذارم. بازگردان به فارسی از «کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران» است.

نویدار

==================

وال استریت ژورنال: ماهواره‌ها و پخش برنامه های تلویزیونی دولت سرکوبگر تهران


(۱۸ آذر ۱۳۹۰) مقاله زیر که امروز در بخش سرمقاله ویادداشت های روزنامه وال استریت ژورنال اروپا منتشرشده است به۱۱  موضوع ارائه خدمات شرکت های ماهواره ای غربی به   صداوسیمای جمهوری اسلامی پرداخته در حالی که حکومت ایران بر روی برنامه های برخی دیگر از مشتریان این ماهواره ها پارازیت  می اندازد و این موضوع را مورد بررسی قرار داده است که صداوسیما علاوه بر رسانه بودن،  در خدمت دستگاه های اطلاعاتی وامنیتی ایران عمل می کند. نویسندگان این مقاله درخواست هایی را برای تغییر این وضعیت پیشنهاد کرده اند. ترجمه کامل این مطلب که توسط کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران انجام شده در زیر می آید:

 نویسندگان: شیرین عبادی و هادی قائمی


اینکه حکومت ایران برای کنترل و فریب دادن مردم، سرمایه گذاری زیادی بر روی سانسورکردن اینترنت، کنترل ارتباطات موبایل و پارازیت اندازی بر روی برنامه های ماهواره ای بین المللی می کند، شاید تعجب آور نباشد. اما تعجب آور آن که شرکت های اروپایی به خصوص شرکت هایی که امکان پخش ماهواره ای را فراهم می کنند، با وجود حمله گسترده این حکومت به آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات همچنان به ارائه خدمات به آن ادامه می دهند.

 حکومت ایران در پارازیت انداختن روی شبکه های ماهواره ای در دنیا بی رقیب است ولی با این وجود برای پخش برنامه های خود به صورت روزافزونی از ماهواره های بین المللی استفاده می کند. شرکت های ماهواره ایی اروپایی مانند یوتل‌ست (Eutelsat)، آرکیوا (Arqive) و اینتل‌ست (Intelsat) خدمات گسترده ای برای صداوسیمای جمهوری اسلامی که رسانه دولتی ایران است فراهم می کنند که از جمله این خدمات می توان به پخش برنامه های رادیوتلویزیونی داخلی و کانال های غیرفارسی زبان مثل پرس تی تی (‌به انگلیسی) و العالم (به عربی) اشاره کرد.

 اما ماهواره های شرکت یوتل‌ست همچنین میزبان بسیاری از شبکه هایی است که روی برنامه های آن توسط دولت ایران پارازیت انداخته می شود. با وجود اینکه حکومت ایران به نابودی محصولات مشتریان دیگرش می پردازد، این شرکت همچنان پخش برنامه های صداوسیما که از طریق تسهیلات شرکت آرکیوا انجام می شود را بدون وقفه ادامه می دهد.

 در طی دو سال گذشته که حکومت ایران پارازیت افکنی بر روی کانال های فارسی زبان را به صورت چشمگیری افزایش داده

است، یوتل ست اقدام چندانی برای پاسخگو نگهداشتن حکومت انجام نداده است. در عوض یوتل ست پخش برنامه های بی.بی.سی فارسی و صدای آمریکا فارسی را از روی ماهواره پربیننده و قابل دسترس خود هاتبرد-۶ برداشته و به ماهواره های دیگر که کمتر(برای مردم ایران) ‌قابل دسترس است، انتقال داده است.

 ادامه پخش ماهواره ای برنامه های صداوسیما با وجود افزایش فراوان پارازیت برروی دیگر کانال ها هدیه ای از سوی شرکت  های اروپایی به حکومت ایران است.

 بدتر از این، صداوسیما تنها یک رسانه عادی نیست. صداوسیما به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ایران عمل می کند هم اکنون مشغول سرکوب شدید داخلی است. شماری از کارکنان و دوربین های صداوسیما نقش بازجویان را در زندان ها ایفا می کنند و در اخذ اعترافات اجباری از زندانیان عقیدتی، دست دردست ماموران اطلاعاتی و شکنجه گران، نقش بارزی دارند.

 یکی از شناخته شده ترین قربانیان این موضوع در سطح جهانی، مازیار بهاری، روزنامه نگار است که درمورد اینکه چگونه به دنبال انتخابات سال ۱۳۸۸ و بعد از بازداشت او، صداوسیما با فرستادن کارکنانش برای آماده کردن و نشاندنش درمقابل دوربین های تلویزیون عمل کردند، به صورت گسترده‌ای سخن گفته است.

 نمونه آقای بهاری تنها نمونه در این زمینه نیست. صداوسیما، به عنوان تولید کننده و کارگردان خلاق اعترافات اجباری تلویزیونی و دادگاه های نمایشی عمل می کند. شمار بسیاری از زندانیان عقیدتی در دست بازجویانی که با همکاری صداوسیما، اعترافات اجباری آنها را در تلویزیون پخش کرده است، زجرکشیده اند. صداوسیما چنین اعترافاتی را حتی قبل از دادگاهی شدن زندانیان پخش می کند. در شهریور ۱۳۸۸، بیش از صد زندانی عقیدتی به دنبال پخش تلویزیونی اعترافات در دادگاه های نمایشی، به حبس های طولانی مدت محکوم شدند.

 صداوسیما همچنین مرکز و محور پخش برنامه های افتراآمیز و نفرت پراکنی برعلیه طیف گسترده ای از ایرانیان می باشد از آن جمله فعالان جامعه مدنی، اقلیت های مذهبی مانند بهائیان و صوفی‌های شیعه، روحانیون منتقد دولت و کلا هرکسی که قرائت رسمی حکومت را به چالش می کشد.

 در همان زمان که چنین اعترافات اجباری و افتراآمیز، آزادانه از چنین ماهواراه هایی پخش می شوند، دسترسی به کانال های جایگزین فارسی زبان (برای مردم ایران) مشکل و مشکل تر می شود و شرکت های اروپایی چشم وگوش خود را بسته وترجیح می دهند به این موضوع توجهی نکنند.

 این شرکت ها خود را پشت آنچه «تعهدات قراردادی» می نامند پنهان می کنند. اما این قراردادها دقیقا می تواند به آنها اجازه بدهد که ارتباطات خود را با دولت ایران قطع کنند یا اینکه صدمات خود مشروط بر رعایت قوانین اساسی ارتباطات (تله کامیونیکیشن) بین المللی و استانداردهای حقوق بشر کنند.

 اتحادیه اروپا و آمریکا بایستی برای ملزم کردن این شرکت های ماهواره ای برای پایان دادن به همکاری شان با سانسورچیان ایران اقدامات قاطع و فوری لازم را انجام دهند. با توجه به نقش کلیدی صداوسیما در زیرپا گذاشتن وسیع حقوق بشر درایران، شرکت های اروپایی و آمریکایی نمی بایستی هیچگونه خدماتی به آنها ارائه دهند.

 در ماه گذشته پارلمان اروپا در قطعنامه ای، از یوتل‌ست خواست که خدمات خود را به ایران تا زمانی که پارازیت افکنی غیرقانونی انجام می شود متوقف کند. شورای اروپا به عنوان قدرت اجرایی این اتحادیه، بایستی با دنبال کردن این موضوع، با صدور حکمی الزام آور، ارائه تمامی خدمات به صداوسیما را از سوی شرکت های اروپایی قدغن کند. بدون چنین فشارهایی بر روی شرکت های خصوصی از هر دوسوی آتلانتیک (اروپا وآمریکا) مردم ایران همچنان منقطع از دنیای بیرون می مانند.

‫* خانم عبادی وکیل ایرانی حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ است. آقای قائمی مدیرکمپین بین المللی حقوق بشر در ایران می باشد.