میراث ترکمن باشی

یک جایی در روزنامه خواندم که قرار است مجسمه طلایی 12 میلیون دلاری صفرمراد نیازوف رییس جمهور سابق ترکمنستان را از مرکز عشق آباد به کناره جنوبی شهر انتقال دهند. رییس جمهور کنونی، قربان اوغلی بردی محمدف، دستور این کار را صادر کرده است. این مجسمه البته مجسمه استقلال نام دارد.

این خبر مرا به یاد کارهای این موجود عجیب و غریب در دوران زندگیش انداخت. او 21 سال رییس جمهور بود. البته رییس جمهور در این منطقه از دنیا تعریفش با جاهای دیگر تفاوت دارد. اگر جای دیگر انتخابات هست و هر چهار یا پنج سال مردم رای می دهند، در این سوی دنیا همین دوروبر خودمان که همه چیز را از غرب کپی می کنند و کاریکاتورش را پیاده می کنند، ریاست جمهوری هم اینجوری است که در واقع رییس قبیله اسمش را عوض می کند و می شود رییس جمهور! یکی حسنی مبارک است، آن یکی حافظ اسد یا بشار اسد یا حسنقلی اسد بعدی. این طرف هم این صفرمراد نیازوف بود که قبول هم نداشت به او بگویند رییس جمهور. می گفت به من بگویید ترکمن باشی، یعنی رهبر همه ترکمن ها. مجسمه خودش را به بلندی 12 متر با طلا ساخت و در مرکز شهر نصب کرد. این تنها مجسمه دنیا بود که به دور خودش می چرخید. آنهم نه الکی، بلکه با حرکت خورشید و همیشه چشم بر خورشید داشت؛ از طلوع تا غروب مراقب خورشید بود تا دست از پا خطا نکند. دستهایش را هم باز کرده بود که یعنی من هستم. شاید هم عکس مجسمه مسیح بر فراز ریودو ژانیرو را به او نشان داده بودند.

در 21 سال حکومت کشور را به یکی از منزوی ترین کشورهای دنیا تبدیل کرد. در هیچ اتحادیه و سازمان بین المللی عضو نشد. شاید هم خواست ادای سویس را درآورد و راه رفتن خودش هم یادش رفت و شد کاریکاتور!

در سال 2003 یاد مادرش قربان سلطان افتاد و سال 2003 را به نام او سال قربان سلطان اعلام کرد. پس از آن هم روز تولد قربان سلطان را روز مادر اعلام کرد. ماه آوریل هم شد ماه قربان سلطان. یعنی این جوری: ژانویه، فوریه، مارس، قربان سلطان، مه، ژوئن، …مجله زنان هم شد » قربان سلطان». خودش هم در آن مجله می نوشت.

البته قبیله اش، نه ببخشید جمهوریش سکولار است. اینش جالب است. چرایش را نمی دانم. شاید 70 سال حکومت شوروی لازم بوده تا ترکمن باشی همین قدر یاد بگیرد. به عنوان عضو حزب کمونیست شاید گفته قرآن برای چه می خواهیم؟ خودم قرآن می نویسم. برای همین هم از قرآن هیچ کجا خبری نیست. البته از قانون اساسی هم خبری نیست. یک کتاب قطور پر از نصیحت نوشته بود به نام «راهنما». آن قانون اساسی بود و هر شب آن را با مراسم باز می کردند و از آن برای ملت می خواندند. بچه های بیچاره مدرسه هم باید آن را حفظ می کردند و امتحان می دادند.

ترکمن باشی باله را ممنوع کرد، گوش دادن به موسیقی در ماشین یا در خیابان، پخش موسیقی در رادیو و تلویزیون و در عروسی ها را ممنوع کرد. نوشته های روزنامه ها و تیتر آنها را خود تعیین می کرد. برای ورود به دانشگاه یا ورود به بازار کار باید آن کتاب عظیم «راهنما» را امتحان می دادی. یکی از آخرین کارهایش این بود که کتاب راهنمایش را در یک کپسول گذاشت و با یک موشک روسی از پایگاه فضایی بایکانور قزاقستان به فضا فرستاد تا نه تنها زمینیان بلکه آسمان نشین ها نیز از فرمایشات این باشی عالیقدر مستفیض شوند.

حالا این وسط سوال این است که 4،5 میلیون ترکمن ها کجا بودند و چگونه این کارها را اجازه می دادند؟ هم اکنون چه چیزی را اجازه می دهند؟ من نمی دانم! تنها این را می دانم که هیچ کس به تنهایی نمی تواند ترکمن باشی، اسلام باشی یا عرب باشی باشد بدون آن که مردم یک جورایی جوهره فرهنگی این چیزها را داشته باشند.

تا کسی دولا نشود، کسی رویش پالان نمی گذارد.

در شمال آفریقا نیز یک خل و چل دیگر به نام معمر القذافی داریم که او نیز کتابی به نام «انقلاب سبز» دارد و برای تمام جهان رهنمود ترکونده است.

Advertisements