“اینترنت پنهان ایران” یا همان فیلترنت اسلامی

رادیو زمانه

محمود تجلی‌مهر، کارشناس اینترنت و مخابرات

اینترنت دیگر تنها یک شبکه مخابراتی ساخته شده با ابزار تکنولوژیک نیست، بلکه بخشی از اجتماع شده است. زندگی در فضای مجازی هویت جداگانه خود را در چارچوب خدمات گوناگون چون شبکه‌های اجتماعی، چت، رادیو، یوتیوب و غیره یافته و از این رو پیچیدگی روندهای اجتماعی دیگر کم کم شامل اینترنت نیز می‌شود. در ده‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، طراحان اینترنت این را نیز در نظر داشتند که این شبکه توسط کسی  قابل کنترل نباشد و حتی با جنگ اتمی و نابودی بخشی از آن، شبکه کار خود را ادامه دهد. از این روست که با قطع ارتباط یک مسیر، ترافیک راه خود را از مسیری دیگر یافته و جریان می‌یابد و نمی‌توان با ابزار تکنولوژیک جلوی آن را گرفت. به بیان دیگر، اینترنت هم پیچیدگی تکنولوژیک دارد و هم پیچیدگی اجتماعی.

با این دیدگاه، هر حکومتی که تلاش برای کنترل اینترنت دارد، توجه پژوهشگران را به خود جلب می‌کند و در ا ین میان دو کشور چین و ایران سردمدار کنترل همه جانبه اینترنت هستند. هر چند که دشمنان اینترنت بسیارند، اما چین و ایران در این میان جایگاه ویژه‌ای دارند.

پژوهشی درباره “اینترانت” حکومت ایران

به تازگی پژوهش جالبی منتشر شده با عنوان “اینترنت پنهان در ایران”  که آن را پژوهشگر سرشناسی به نام کالین آندرسن با کمک دانشگاه پنسیلوانیا به انچام رسانده‌ است. آندرسن در پژوهش خود با به کارگیری روش مهندسی معکوس، تلاشی را که حکومت اسلامی در دو-سال سال گذشته زیر نام “اینترنت ملی” و یا “شبکه ملی اطلاعات” پیش برده، جمع بندی کرده است.

کالین آندرسن و همکارانش با به کارگیری امکان‌های موجود در استانداردهای اینترنت توانسته‌اند توپولوژی شبکه ملی را تا میزان زیادی شبیه سازی کنند. یافته‌های آنها با آن‌چه که تاکنون می‌دانستیم می‌خواند. بر پایه این یافته‌ها، کارشناسان خادم حکومت اسلامی به جای به کارگیری آدرس‌های عمومی در شبکه، از آدرس‌های خصوصی استفاده می‌کنند. این آدرس‌های خصوصی (10.x.x.x، 172.16.x.x-172.31.xx و 192.168.x.x) در استانداردهای مخابراتی برای به کارگیری در شبکه‌های خصوصی (شرکت‌ها و یا خانه ها) در نظر گرفته شده‌اند و برای مسیریابی در اینترنت اعتبار ندارند. تنها آدرس‌های عمومی در اینترنت در مسیریابی مورد استفاده قرار

internet-censorship-527x316

می‌گیرند. شبکه‌های خصوصی، چون شبکه داخلی یک شرکت از بیرون قابل دسترسی نیستند و ارتباط کامپیوتر‌های یک شرکت با بیرون از طریق گذرگاهی صورت می‌گیرد که خود دارای آدرس عمومی است و نقش واسطه را دارد. آنچه حکومتیان به نام “اینترنت ملی”، “اینترنت حلال” و یا “شبکه ملی اطلاعات” تبلیغ می‌کنند، در اساس همان چیزی است که به نام “اینترانت” در هر شرکت و خانه‌ای وجود دارد. آنها می‌خواهند شبکه‌ای خصوصی به پهنه یک کشور ایجاد کنند و تاکنون در چند گام نیز پیش رفته‌اند. بستر این شبکه را شرکت ارتباطات زیرساخت فراهم آورده است که اکنون مرکز فیلترینگ نیز هست. بسیاری از وزارت خانه‌ها و اداره‌های دولتی در حال حاضر به این شبکه وصل هستند. در گام بعدی نوبت دانشگاهها، مراکز پژوهشی و سپس سرویس دهندگان اینترنت خواهند بود. هم اکنون برخی از سرویس دهندگان اینترنت یا آی اس پی‌ها نیز به مشتریان خود آدرس‌های خصوصی می‌دهند.

برای ارتباط با اینترنت در خارج از کشور تلاش برای تعریف گذرگاه‌هایی است که زیر نظر باشند و ترافیک از آنجا صورت گیرد. یکی از یافته‌های کالین آندرسن این است که برخی از پایانه‌ها در ایران هم دارای آدرس خصوصی هستند و هم آدرس عمومی. یعنی این پایانه‌ها هم از خارج از ایران قابل دسترسی هستند و هم از داخل. چنانچه پایانه‌ای تنها دارای آدرس خصوصی باشد، دیگر از خارج قابل دسترسی نخواهد بود.

این پدیده آدرس دوگانه برای یک پایانه، سرویس DNS (Domain Name Service) که کارش تبدیل آدرس‌های اینترنتی قابل درک برای انسان چون http://www.radiozamaneh.com به آدرس قابل مسیریابی قابل درک برای سیستم، چون 141.101.125.158 است، دچار دشواری بسیاری می‌کند. به بیان دیگر، سرویس‌های DNS در ایران مجبور به داشتن هر دو آدرس خصوصی و عمومی هستند و این کار، مکانیسم آنها را نه تنها بسیار پیچیده می‌سازد و نگه‌داری و به روز رسانی را دشوار می‌کند، بلکه این سرویس‌ها به یک منبع همیشگی خطا تبدیل می‌شوند. وجود اطلاعات نادرست در DNS باعث ایجاد نارسایی در مسیریابی، از میان رفتن اطلاعات در میان راه، کند شدن ارتباط و یا حتی قطع ارتباط می‌گردد. این موضوع، که نیاز به بررسی مفصلی دارد، می‌تواند دلیلی برای این پیش‌بینی باشد که شبکه ملی حکومت اسلامی با شکست روبرو خواهد شد.

بی‌دفاع در برابر استاکس‌نت و شرکا

حکومت اسلامی در تبلیغ برای اینترنت ملی به عامل امنیت اطلاعات و عدم نفوذ خارجیان تاکید زیادی دارد. گویا مشکل کاربران ایرانی در سوءاستفاده از اطلاعاتشان از سوی خارجیان است که روشن نیست چرا باید به اطلاعا

Internet-block

ت کاربران ایرانی چنان علاقه ویژه‌ای داشته باشند که حکومت به فکر اینترنت ملی باشد.

حکومتی که ناتوان از محافظت سیستم‌های سری خود است، به فکر امنیت اطلاعات شهروندان افتاده است! آن چه که بدافزارهایی چون استاکس نت، دوکو و فلیم بر سر سیستم‌های پنهان حکومت آوردند، به خوبی نشان‌دهنده ناتوانی حکومتیان برای مقابله با اختلال‌های سایبری است. دزدان اطلاعاتی بین المللی، باندهای مافیایی قاچاق و دیگر جنایتکاران توجه ویژه‌ای به ایران ندارند؛ کشور در برابر کارهای آنها نیز بی دفاع است، تا چه برسد در برابر حملات سایبری سازمان‌های جاسوسی و نظامی کشورهایی که دولت ایران شب و روز برای آنها شاخ و شانه می‌کشد و تحریک‌شان می‌کند.

بدافزار استاکس نت شمار زیادی از سانتریفیوژهای غنی سازی را نابود کرد بدون این که کارشناسان حکومت بتوانند جلوی ان را بگیرند. دوکو و به ویژه فلیم مدت درازی به کار نفوذ از این کامپیوتر به آن کامپیوتر در حساس‌ترین مراکز دولتی، اقتصادی و نظامی و ارسال اطلاعات آنها به خارج از کشور مشغول بودند بدون این که حکومت حتی بتواند متوجه حضور آنها شود. ویروس وایپر در صنایع نفت کشور اطلاعات زیادی را نابود کرد.

هیچ یک از این بدافزار‌ها را حکومت اسلامی نیافت. این دیگران (شرکت‌های کاسپرسکی، سایمانتک و…) در خارج از کشور بودند که آنها را یافتند. هنوز حکومت ایران با آن ارتش سایبری و فتا و آن همه سروصدا که در باره قدرت سایبری‌اش به راه انداخته، نتوانسته گزارشی ارایه دهد که نشان دهد این بدافزار‌ها را که ساخته بود، چگونه وارد شبکه‌های حساس شدند، کدام سیستم نخست آلوده شده بود و برای ایجاد چه خسارتی برنامه ریزی شده بودند. هر چه می‌دانیم، از گزارش‌ها و پژوهش‌های دیگران می‌دانیم و از حکومت تنها این را شنیده ایم که کار آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها بود. و دلیلی نیز برای اثبات این حرف ارایه نشد.

در دنیای آزاد پس از این گونه رویدادها در رسانه ها، کنفرانس‌ها و مراکز پژوهشی اطلاعات تخصصی ارایه می‌گردد و همگان امکان دسترسی به آنها را دارند. اگر چین در شبکه برق آمریکا بدافزار‌هایی را نصب کرده بود که روزی اگر جنگی روی دهد، بتواند شبکه برق آمریکا را از کار بیاندازد، این آمریکایی‌ها بودند که آن را کشف کردند و اطلاعات را در اختیار همگان گذاشتند که اکنون ما نیز بتوانیم در اینجا بدان اشاره کنیم. اما این دانشگاه بوداپست بود که بدافزار فلیم را مورد بررسی قرار داد و توانایی‌های آن را آشکار ساخته و منتشر کرد. از ارگان‌های پر سروصدای حکومت اسلامی تاکنون حتی یک کار پژوهشی در این باره ندیده ایم. در حالی که فلیم چند سال به فرستادن اطلاعات در حجم ترابایت (یک ترابایت برابر با هزار گیگا بایت است) به جاهایی گوناگون در جهان مشغول بود.

بر اساس اطلاعاتی که از منابع گوناگون در رسانه‌ها پخش شد، همه این بدافزار‌ها مستقیم وارد سیستم‌ها شده بودند؛ حال یا از طریق حافظه‌های USB و یا اشخاص و نه از طریق نفوذ اینترنت. در اساس این نمی‌تواند قابل باور باشد که سانتریفیوژهای غنی سازی هسته‌ای و کامپیوتر‌هایی که آنها را کنترل می‌کنند، به اینترنت وصل باشند، که اگر باشند خود نشان گر فلاکت دیگری است.

هراس حکومت از شهروندان خود

مشکل اصلی نیز در همین جاست. حکومت اسلامی بر خلاف این همه سروصدا توان دفاع سایبری از کشور را ندارد. از آنجایی که هدف اصلی حکومت نه دفاع از کشور و نه دفاع از امنیت اطلاعات شهروندان، بلکه سرکوب و جلوگیری از دسترسی آنها به اطلاعات آزاد است، متخصصان شرافتمند از همکاری با حکومت سر باز می‌زنند و تنها گروهی فرصت طلب بی اخلاق با حکومت همکاری می‌کنند. توانایی حکومت در ردیابی و دستگیری و قتل ستار بهشتی است که در گوشه‌ای در شهریار برای خودش در وبلاگی می‌نوشت که شاید ۱۵ خواننده هم نداشت. هراس حکومت از شهروندان خود است و در این راستا از یوتیوب، فیس بوک، تویتر، اسکایپ و جی میل هراس دارد. در واقع این هراس است که توانایی کشور را در برابر حمله‌های سایبری پایین آورده است.

همین بس که کالین آندرسن در مصاحبه‌ای می‌گوید: وقتی من می‌توانم از اینجا به سیستم‌های آنها نفوذ کنم و بدون تخریب این اطلاعات را به دست آورم، دیگران هم می‌توانند. تنها پنج دقیقه بیشتر طول می‌کشد.

 

Advertisements

گسترش تحقیقات اف بی آی در باره فروش تجهیزات جاسوسی مخابراتی به ایران

خبرگزاری رویترز دیروز، 13 ژوییه 2012 گزارش زیر را در باره گسترش تحقیقات اف بی آی پیرامون صادرات تجهیزات مخابراتی ساخت آمریکا از سوی شرکت چینی ZTE و تلاش برای مخفی کاری، گمراه سازی مقامات آمریکایی و غیره را منتشر ساخت که جالب است.

==================

گزارش – تحقیقات اف بی آی پیرامون نجارت تجیهزات شرکت چینی ZTE با ایران

(رویترز) – اف بی آی پرونده تحقیقات جنایی بر علیه شرکت چینی ZTE که تولید کننده تجهیزات مخابراتی است، گشوده است. بر اساس گزارش وبسایت Smoking Gun این شرکت متهم است که تجهیزات کامپیوتری آمریکایی که در لیست تحریم ها قرارا دارند به ایران فروخته و تلاش در پنهان سازی این معامله و ایجاد مانع در برابر تحقیقات وزارت بازرگانی آمریکا در این باره داشته است.

تحقیقات اف بی آی بر پایه گزارش رویترز در ماه مارس پیرامون پیرامون فروش تجهیزات مخابراتی پیشرفته به ایران از سوی شرکت ZTE به ایران است که توانایی کنترل ارتباطات تلفن ثابت، همراه و ابنترنت را دارد.

گزارش رویترز از جمله از لیست 907 صفحه ای تجهیزات برای قرارداد 120 میلیون دلاری به تاریخ 24 ژوییه 2011 خبر داده بود که شامل تجهیزات سخت افزاری و نرم افزارهای چند شرکت بزرگ آمریکایی، از جمله Microsoft، Cisco Systems، Hewlett-Packard، Oracle و Dell می شد. فروش این تجهیزات بر اساس قانون تحریم ایران ممنوع است.

سایت Smoking Gun بخش هایی از گزارش محرمانه اف بی آی را منتشر ساخته که بر اساس اظهارات اشلی کایل یابلون (Ashley Kyle Yablon)، مدیرکل شعبه آمریکای شرکت ZTE در تکزاس در بازجویی است. بر اساس این اظهارات یابلون به دو مامور اف بی آی گفته بود که مدیران ZTE گفت و گوهایی در باره نابود سازی مدارک مربوط،، تغییر دادن لیست تجهیزات و یا تکذیب درست بودن این لیست را برای گمراه سازی تحقیقات وزارت بازرگانی پیرامون فروش تجهیزات پیشرفته به ایران انجام داده بودند.

یک روز پس از گزارش رویترز وزارت بازرگانی احضارنامه ای برای ZTE صادر کرده و از آنها خواسته بود که قرارداد فروش ب ایران و لیست تجهیزات را به وزارت بازرگانی ارائه دهند.

دور زدن تحریم ها

اظهارنامه می گوید که آقای یابلون به اف بی آی گفته است که وکیل ZTE «نگرانی شرکت را در باره این که رویترز توانسته به نسخه ای از لیست تجهیزات ارسال شده دست یابد، به اطلاع او رسانده است و این که با وجود این لیست دیگر نمی توان چیزی را پنهان کرد.» یابلون گفته است ک او به وکیل شرکت اطلاع داده است که «او در حاشای این جریان شرکت نخواهد کرد.»

یابلون بیان داشته است که او سپس نسخه ای از این قرارداد با ایران را دیده است که «در آن ZTE توضیح داده بود که چگونه شرکت در نظر دارد تحریم آمریکا را دور زده و تجهیزات تولید شده در آمریکا را که در قرارداد ذکر شده بود را تهیه و به دست شرکت مخابرات ایران برساند».

یابلون در ادامه بیان داشته است که به او گفته شده بود که ZTE «شرکت های صوری» خود را دارد که از آنها برای تهیه تجهیزات مخابراتی ساخت آمریکا و صدور آنها به کشورهای تحت تحریم استفاده می کند.

روز جمعه (13 ژوییه 2012)، «دیوید شو» سخنگوی شرکت ZTE گفت که شرکت هیچ نظری در این باره ندارد. یابلون برای توضیح بیشتر در دسترس نبود و سخنگوی اف بی آی در تکزاس نیز از هر گونه اظهارنظر خودداری کرد. سخنگوی وزارت دادگستری در واشنگتن نیز هر گونه اظهار نظر را رد کرد.

سال گذشته شرکت نوکیا زیمنس (Nokia Siemens Networks) که یک شرکت کشترک میان شرکت نوکیا و زیمنس است اعلام کرد که این شرکت فعالیت خود در ایران را به دلیل گسترش تحریم های بین المللی به گونه قابل ملاحظه ای کاهش می دهد. این شرکت در کنار شرکت اریکسون (Ericsson) و شرکت چینی هواوی (Huawei) سهم کلیدی در صدور تجهیزا مخابراتی به شرکت های مخابراتی ایران داشت.

تحقیقات اف بی آی نشان گر دردسرهای جدید برای شرکت ZTE است که در تلاش گسترش فعالیت های تجاری خود در آمریکا است. افزون بر آن، با تحقیقات وزارت بازرگانی پیرامون فروشهای ZTE به ایران، این شرکت مورد تحقیقات کمیسیون امنیتی پارلمان آمریکا پیرامون این که آیا تجهیزات این شرکت تهدیدی برای امنیت ملی به شمار می آیند، نیز قرار گرفته است.

ZTE بر اساس گزارش گارتنر(Gartner) دومین تولید کننده بزرگ تجهیزات مخابراتی چین و چهارمین تولید کننده تجهیزات تلفن همراه در جهان است با سهم 2/4 در صد بازار جهانی تنها در سه ماهه نخست سال جاری است.  این شرکت یک شرکت سهامی عام است که البته بخش بزرگ سهام آن در اختیار یک شرکت دولتی چینی است.

در هنگ کنک سهام ZTE با رشد 1 درصد به بهای 44/12 دلار هنگ کنک معامله می شود. بهای این سهام در سال جاری به نصف کاهش یافته بود و به خاطرنگرانی ها پیرامون درگیری میان چین و اتحادیه اروپا در باره یارانه های دولتی به صنعت چین به پایین ترین سطح در شش دوره گذشته رسیده بود.

هوانگ لپینگ(Huang Leping)  تحلیل گر اقتصادی شرکت نامورا (Namura) در هنگ کنک می گوید: «این امر حساسیت هایی را برمی انگیزد اما من تاثیر چندانی بر درآمد ZTE نمی بینم. برای ZTE شاید به خاطر سخت گیری بیشتر آمریکا پیرامون مسایل امنیتی ورود به بازار آمریکا دشوارتر شود.»

شبکه ایرانسل، شکایت ترک سل، شرکت ام تی ان، رشوه به مقامات ایرانی، جاسوسی مشتریان ایرانسل و دیگر ماجراها

پیش گفتار و چند نکته:

گزارش زیر در روزنامه «میل اند گاردین» (Mail & Guardian) در آفریقای جنوبی انتشار یافته است. مدتی است که توجه افکار عمومی در آفریقای جنوبی به فعالیت شرکت ام تی ان در ایران در شبکه ایرانسل و شرکت در شناسایی و ردیابی مشترکان تلفن همراه جلب شده است.

شرکت ترک سل (Turkcell) که برنده اصلی مناقصه شبکه دوم تلفن همراه در ایران در سال 2004 بود، پس از آن که با تبانی شرکت ام تی ان با حکومتیان ایران بازنده اعلام شد، چند هفته پیش شکایتی را تسلیم دادگاه بخش کلمبیا در واشنگتن دی سی کرد. در این شکایت ترک سل تقاضای 4 میلیارد دلار خسارت کرده است. متن این شکایت در 70 صفحه به دستم رسید. در این شکایت ترک سل 268 مورد خلاف را برشمرده است. به نظر می آید که ترک سل به خروارها اطلاعات محرمانه ایرانسل و ام تی ان دست یافته است. متن شکایت پر است از نمونه های پرداخت رشوه به مقامات حکومت ایران، سفیر آفریقای جنوبی در ایران و دیگران و دیگر موارد بسیار حساس. دعوای جنجالی بر پا خواهد شد!

چند نکته:

–         یادمان هست که در سال 2004 برای افتتاح فرودگاه امام سپاه پاسداران جنجالی به پا کرد تا یک شرکت ترک به نام «تاو» را به بهانه ارتباط با اسراییل بیرون بیندازد. حتی باند فرودگاه را با ماشین های نظامی اشغال کردند تا هیچ هواپیمایی نتواند فرود آید و موفق شدند که تمام کارهای فرودگاه را بر عهده گیرند. پس از این داستان و کمی هم درگیری با دولت ترکیه ناگهان اعلام شد که امتیاز شرکت «ترک سل» برای شبکه دوم تلفن همراه باطل است. این در حالی بود که ترک سل مبلغ 300 میلیون یورو ضمانت نامه برای امتیاز را نیز پرداخت کرده بود. امروز می فهمیم که این جریان ها با هم ارتباط داشتند.

–         در سالهای 2007 و 2008 من از سوی شرکت نوکیا و سپس نوکیا-زیمنس مدیریت پروژه بخشی از شبکه ایرانسل، از جمله شبکه موبایل اینترنت (GPRS) را بر عهده داشتم. از این رو شاهد برخی از کارها بودم. پس از خواندن اظهارات مدیر پرسنلی ام تی این در زیر، به این نکته ها نیز توجه کنید:

  • جو محیط کار در ایرانسل بسیار امنیتی است.
  • این سخن که ام تی ان تمام مقررات سازمان ملل و تحریم ها را رعایت کرده، شوخی است. تمام شبکه پر است از تجهیزات آمریکایی و اروپایی.
  • حتی کارمندان عادی شرکت و دوستان و آشنایان و فامیل هایشان نیز به اطلاعات مشتریان دسترسی دارند. تنها کافی است کسی را در آنجا بشناسید و از او بخواهید تا کسی را شناسایی کند. دیگر دسترسی اطلاعاتی ها و بسیجی ها و نوچه های آقای دزفولی که جای خود دارد!
  • 30 نفری که به گفته آقای نورمن تنها کارمندان ام تی ان در ایران هستند، همگی مدیران بالای آنجا بودند (و شاید هنوز نیز هستند). در راه اندازی شبکه در سالهای 2006 به بعد حتی یک مدیر ایرانی نیز نبود. کار با آن خانم و آقایان از آفریقای جنوبی بسیار دشوار بود و بیشتر آنها (نه همه) تنها چیزی که سرشان نمی شد اخلاق و ادب کاری بود که هر از چندی باعث درگیری نیز می شد، چه رسد به این که آنها چیزی به نام منشور اخلاقی شرکت و یا رعایت اصول حقوق بشر بشناسند. به جز چند نفر که خوب و مودب بودند، بیشتر آنها ادبیات F داشتند که حتی یک بار یکی از مدیرانشان را به همین خاطر از دفتر بیرون انداختم.  با این حال من از این که با هیچ یک از مدیران ایرانی سروکار نداشتم بسیار راضی بودم. به مشکلات کار در آن صورت بی سوادی، تکبر و روابط امنیتی مدیران ایرانی نیز افزوده می گشت.
  • گزارش های بسیاری از مزاحمت های جنسی کارمندان آفریقایی برای کارمندان زن در ایرانسل به دست ما می رسید؛ چیزی که در ساختمان ما قابل تصور نبود و اگر هم چیزی پیش می آمد، به سرعت مورد را حل می کردیم. بارها کارمندان ایرانسل از جو سالم و حرفه ای حاکم بر نوکیا، اریکسون و دیگر شرکت های اروپایی تعریف می کردند و از ما می خواستند که برای خروج از ایرانسل به آنها کمک کنیم. هر چند که ما اجازه این کار را نداشتیم، در چند مورد این کار را کردیم.
  • آقای «نورمن» در مخمصه ای قرار گرفته است که برای کار شرکت های مخابراتی وجود دارد. تجهیزات شنود مکالمه و پیامک (نه فیلترینگ یا کنترل ترافیک اینترنت یا ردیابی جغرافیایی)، بخشی از شبکه مخابراتی است و در هر کشوری، از جمله ایران این تجهیزات باید در شبکه باشد تا پلیس قادر به پی گیری مجرمان باشد. شبکه ای که این امکان را نداشته باشد، مجاز به کار نیست. اما در کشورهای آزاد و قانونمند برای این کار نیاز به اجازه دادگاه هست. دشواری کار در اینجاست که در ایران دادگستری مستقل وجود ندارد و آنها که امروز دادگستری را می چرخانند، خودشان جانی و مجرم هستند. از این رو ام تی ان نمی تواند خودش را کنار بکشد که به ما مربوط نیست. امروز دیگر ام تی ان می داند که از ژوئن سال 2009 در چه چارچوب سیاسی و اجتماعی در ایران کار می کند.
  • در عین حال این سخن که «هیچ سندی وجود ندارد که از اطلاعات شبکه ایرانسل برای ردیابی و دستگیری کسی استفاده شده باشد«، شوخی است. همین امروز چند شکایت در دادگاه های بین المللی طرح شده است که البته امکان دارد با بالا گرفتن دعوا میان ترک سل و ام تی ان کسانی که مدعی هستند که در زندان بازجو ها متن پیامک و یا مکالمات تلفنی آنها را در برابرشان گذاشته اند، به دادگاه های بین المللی رجوع کنند و ادعای خسارت کنند. آن وقت است که باید دید ام تی ان چه می خواهد بگوید. فعلا که آقای نورمن زیر همه چیز زده است تا کم کم با فشار عمومی یک به یک همه چیز را بپذیرد.
  • تجهیزات شنود مکالمات و پیامک (LIMS) در سال 2007 از سوی شرکت آلمانی Utimaco در شبکه ایرانسل راه اندازی شد. این که آیا این تجهیزات هنوز هم در آنجا هستند یا نه را نمی دانم. شاید چینی ها (شرکت هواوی یا ZTE) آنها را مجانی جایگزین کرده باشند. اگر کسی می داند، بگوید.
  • شرکت Creativity Software از بریتانیا نیز تجهیزات شنود و جاسوسی خود را در شبکه ایرانسل نه تنها نصب کرد، بلکه آن را برای ایرانسل نیز می گرداند و خانم کارمندی که هر روز در آنجا کار می کرد، کارمند این شرکت بود و نه کارمند ایرانسل.
  • آقای نورمن می گوید که شبکه ردیابی جغرافیایی را برای سرویس خانگی homezone لازم دارند. این سخن چرند است. برای این کار اطلاعات آنتن (BTS) کافی است. شبکه ردیابی LBS یا Location-based Sertvices برای تعیین موقعیت جغرافیایی دقیق مشتری است. در آن روزها در سال 2007 که من دیگر در ایران نبودم، نوکیا در راه اندازی این سیستم مشکل فنی داشت و کمک خواست و من که در عربستان سعودی  مدیر پروژه بودم، یکی از مهندسان اردنی را برای چند روز به تهران فرستادم که به آنها کمک کند. در آن روزها این که دو سال بعد این سرویس را ام تی ان و ایرانسل این گونه سخاوتمندانه در اختیار اطلاعاتی ها و آدم کشان بسیجی قرار دهند، را در خواب نمی دیدیم. از این سرویس در کشورهای دیگر برای دریافت اطلاعات مورد علاقه مشترک، تبلیغات محلی، یافتن کودکان از سوی پدر و مادر و یا مثلا دیدن تاکسی ها روی یک نقشه در مرکز و این چیزها استفاده می کنند و نه برای دستگیری و شکنجه کسانی که در اعتراض به احمدی نژاد و خامنه ای حقه باز و متقلب به خیابان آمده بودند. ام تی ان نمی تواند مسئولیت خود در این کارها را انکار کند. خوشبختانه فضای بین المللی هر روز بر دیکتاتورها و کسانی که به آنها یاری می رسانند، تنگ تر می شود.

نویدار

======================

شبکه ایرانسل، شکایت ترک سل، شرکت ام تی ان، رشوه به مقامات ایرانی، جاسوسی مشتریان ایرانسل و دیگر ماجراها

لینک نوشته روزنامه میل اند گاردین به انگلیسی

شرکت ام تی ان (MTN) با توفانی از اتهام هایی روبرو است که بر اساس آنها، این شرکت برای دولت ایران به جاسوسی مشتریان خود پرداخته و به رژیم در سرکوب وحشیانه معترضان در سالهای 2009 و 2010 یاری رسانده است.

ترک سل (Turkcell) شرکت مخابراتی رقیب که هفته پیش شکایتی را از ام تی ان به یک دادگاه ایالات متحده آمریکا تسلیم کرده است، مدعی است که ام تی ان به شریک ایرانی خود که به محافل نظامی نزدیک است، قول داده بود که به وزارت دفاع اجازه شنود مشتریان خود را خواهد داد.

منابع آشنا به فعالیت تجاری ام تی ان در ایران از شرایط «دیکتاتوری نظامی» (در متن انگلیسی واژه Orwellian environment به کار برده شده است که به رمان 1984 جورج اورول اشاره دارد. نویدار)  در محیط کار این شرکت در ساختمان مرکزی در تهران می گویند و این که شرکت به محافل امنیتی و نظامی دسترسی آزاد به اطلاعات مشتریان را می داده است.

این منابع می گویند:

–         از آنجا که بخشی از ام تی ان ایرانسل و مرکز اطلاعاتی آن به نظامیان ایرانی تعلق دارد، اطلاعات مشتریان در چارچوب «روابط میان همکاران» در اختیار بخش امنیتی قرار می گرفته است.

–         طبقه دوم نیمه تاریک در ساختمان ام تی ان در اختیار کارمندان نظامی-امنیتی ، شبه نظامی های بسیجی و روحانی ها قرار داشت.

–         در جریان جنبش سبز در سالهای 2009 و 2010، مردانی از طبقه دوم به همراه علیرضا دزفولی، مدیر ایرانسل، همواره به سراغ کارمندان بخش مشتریان می آمدند و خواستار اطلاعات مشتریان خاصی می شدند.

–         در یک مورد، آنها خواستار شماره یکی از فعالان جنبش سبز شدند که پس از آن که این اطلاعات به آنها داده شد، از آن شخص دیگر خبری نشد.

–         اشخاص ثالث به مکالمات کارمندان با سیم کارت ایرانسل گوش می دادند و از آنها می خواستند تا به انگلیسی حرف بزنند و نه به یکی از زبان های دیگر آفریقای جنوبی.

ترک سل در طرح شکایت خود در دادگاه بخش کلمبیا در واشنگتن دی سی در هفته گذشته، درخواست 4 میلیارد دلار خسارت کرده است. ترک سل ام تی ان را متهم به پرداخت رشوه به مقامات ایرانی و آفریقای جنوبی، یاری به امضای قرارداد تسلیحاتی میان دو کشور و نفوذ بر سیاست خارجی آفریقای جنوبی پیرامون فعالیت های هسته ای ایران کرده بود تا با این کارها بتواند مانع از برنده شدن ترک سل در مناقصه امتیاز شبکه دوم تلفن همراه در ایران گردد.

ام تی ان که بهای سهام آن در بازار به پایین ترین میزان در 12 ماه گذشته رسیده است، اعلام داشت که با این طرح شکایت مقابله خواهد کرد.

شرکت های مخابراتی تلفن همراه در ایران به خاطر همکاری گسترده برای سرکوب اعتراض هایی زیر انتقاد شدید قرار گرفته اند که پس از پیروزی پر تردید رییس جمهور محمود احمدی نژاد در انتخابات سال 2009 به راه افتاده بود.

فعالانی که پس از دستگیری مورد شکنجه قرار گرفته بودند، می گویند که مقامات امنیتی جزییات تلفن همراه آنها را داشته اند.

نقض حقوق بشر

در این هفته «ائتلاف دمکراتیک» از کمیسیون حقوق بشر آفریقای جنوبی درخواست کرد که به بررسی «امکان مسئولیت مستقیم یا غیر مستقیم ام تی ان در نقض حقوق بشر در ایران» بپردازد.

دیوید می نیر (David Maynier)، نماینده «ائتلاف دمکراتیک» در پارلمان بیان داشت که هنوز سندی مبنی بر این که آیا ام تی ان نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته است، در دست نیست. اما او به گزارش های رسانه ها مبنی بر این که این شرکت تجهیزاتی برای کنترل و شنود مکالمه ها، فیلتر و یا بلوکه پیامک ها و مکان یابی مشترکان خریده است، اشاره می کند.

ام تی ان تمام این اتهام ها در این هفته را رد کرده و اعلام داشته است که «پیرامون حقوق بشر گروه ام تی ان بر اساس احترام به سیاست های دولت آفریقای جنوبی و سازمان ملل متحد عمل می کند.» آفریقای جنوبی رعایت حقوق بشر را به عنوان اصول پایه در قانون اساسی خود آورده است.

«تاریخ گذشته خود آفریقای جنوبی و تلاش ما بر علیه نظام آپارتاید و توجه به حقوق مدنی محور توجه ما چه در چارچوب شرکت و چه در چارچوب فردی است.«

این شرکت می گوید که تجهیزات مورد استفاده آنها نه برای کنترل مخالفان در نظر گرفته شده بود و نه سندی موجود است که نشان دهد که دولت ایران از اطلاعات موجود برای شناسایی و ردیابی شهروندان و مخالفان استفاده کرده است.

ام تی ان مالک  49 درصد از سهام ایرانسل است. 51 درصد نیز در اختیار یک مجموعه نزدیک به حکومت است که بخش بزرگی از آن را «صا ایران»  یا شرکت صنایع الکترونیک ایران که یک شرکت متعلق به وزارت دفاع است، نمایندگی می کند. «صا ایران» در راستای جلوگیری از ایران برای دست یابی به تسلیحات کشتار جمعی در تحریم آمریکا و اتحادیه اروپا قرار دارد.

این شرکت در مجموعه «آریا همراه» نیز سهام دارد که نگهداری مرکز اطلاعات ایرانسل، سرورها و سخت افزار ها بر عهده آن است.

جاسوسی نظامی

منابع آگاه به فعالیت های ام تی ان در ایران می گویند که بر اساس این مالکیت ها ام تی ان به راحتی اطلاعات مشترکان را به مقامات امنیتی می داده است.

یکی از منابع می گوید: «مرکز اطلاعاتی ام تی ان در ایران در عمل از سوی نظامیان و امنیتی ها اداره می شود. هیچ یک از مراکز امنیتی نیازی به مراجعه به ارگان های قانونی برای دسترسی به اطلاعات مشترکان وردیابی آنها ندارند.«

یکی از مدیران ارشد با اشاره به فضای مراکز ام تی ان در ایران می گوید که این مراکز در کنترل مقامات امنیتی، نظامی و «گشت ارشاد» قرار دارند: «در آنجا یک آبدارچی زن بود که همیشه در کنار چاپگرها ایستاده بود و کارش این بود که ما را زیر نظر داشته باشد.» این زن که گویا یکی از افراد «گشت ارشاد» بود، کارش تذکر دادن به کارمندان زنی بود که به گمان او لباس یا رفتارشان دارای اشکال بود.

این منبع در ایمیل خود می گوید: «افراد حاضر در طبقه دوم نظامی، بسیجی و تعدادی روحانی هستند. آنها تمام فعالیت های کارمندان ایرانسل را زیر نظر دارند. همه ایمیل ها، گفتگوهای تلفنی و پیامک های کارمندان زیر کنترل دایمی قرار دارند. این مورد همواره به ام تی ان به عنوان تهدیدی برای بیرون انداختن نشان داده می شود هر گاه که آنها می خواهند از ام تی ان امتیازی بگیرند.«

این کارمند شرح داده است که چگونه مردان طبقه دوم دزفولی را برای دریافت اطلاعات مشترکان و مخالفان همراهی می کردند: «در موارد بسیاری یکی از افراد طبقه دوم و دزفولی می آیند و از کارمندان امور مشترکان می خواهند که: همه جزییات این شماره را به ما بدهید! و آنها مجبور به این کار هستند.» این کارمند می گوید که اطلاعات مشترکان، موقعیت جغرافیایی، مکالمه ها و تاریخچه پیامک ها به آنها داده می شود.

نگهداری اطلاعات ام تی ان در اختیار شرکت پی بی تی (PBT) از آفریقای جنوبی است. بر اساس گفته های این منبع: «پی بی تی تنها کار نگهداری اطلاعات را بر عهده دارد. به بیان دیگر، آنها کار ذخیره سازی و استخراج اطلاعات برای طراحی محصولات جدید، تقسیم بندی بازار و غیره را بر عهده گرفته اند. اطلاعات متعلق به ام تی ان است و آنها هیچ امکان دیگری ندارند.«

ردیابی فعالیت ها

سخنگوی پی بی تی «نایتش ولاب» (Nitesh Vallabh)می گوید: «ما تنها کار تبدیل داده ها به اطلاعات دسته بندی شده بر اساس درخواست مدیریت ام تی ان برای اطلاع رسانی به مدیریت شرکت در جهت مدیریت فعالیت تجاری برعهده داریم.» این منبع می گوید: ام تی ان این اطلاعات را برای دسته بندی و استفاده در بازار نیاز داشت و قرار نبود جهت شناسایی فعالیت های افراد و ردیابی آنها قرار گیرد. اما این گونه شد.

در سال 2009 و 2010 در هر ماه چهار تا پنج بار این کار صورت می گرفت و هر گاه که راه پیمایی و جنبش اعتراض به حکومت در جریان بود، این کار به اوج خود می رسید. این کارمند می گوید که در یک مورد، او شماره یکی از دوستان خود که در جنبش سبز ایران فعال بود، را دید که برای شناسایی داده بودند. «ما با هم دوست بودیم و شاید هر دو هفته یک بار با هم تماس داشتیم. تا این که روزی درخواستی برای شماره او آمد و آنها این اطلاعات را دادند. من در آن شب تلاش کردم تا با او تماس بگیرم و نتوانستم او را بیابم. تا چهار ماه بعد نیز من نمی توانستم او را با شماره اش و یا با اسکایپ بیابم.«

در مورد دیگری این کارمند می گوید که او با یکی از آشنایانش در آفریقای جنوبی به زبان محلی آفریقای جنوبی در حال گفتگو بود که ناگهان صدای نفر سومی آمد: «انگلیسی، انگلیسی، انگلیسی!» در آن زمان او از سیم کارت ایرانسل استفاده می کرد. » نمی دانم این یک ویژگی شبکه ملی در ایران بود یا یکی از ویژگی های شبکه ام تی ان.«

در این لینک می توانید متن کامل طرح شکایت ترک سل بر علیه ام تی ان در دادگاه کلمبیا در واشنگتن دی سی را ببینید.

«هیچ سندی که ام تی ان از داده ها برای ردیابی مخالفان استفاده کرده است، وجود ندارد»

زمان کوتاهی پیش از انتشار این گزارش «پل نورمن» (Paul Norman) مدیر نیروهای انسانی ام تی ان پاسخ کتبی زیر را در پاسخ به پرسش ها پیرامون اتهام های همکاری با رژیم ایران برای کنترل مکالمات و تحرکات فعالان سیاسی، ارسال کرد:

« نقش  ام تی ان در ایران بیشتر تنها به عنوان یک شریک فنی است. ما شریکی هستیم که نقش کنترل کننده نداریم. از دو هزار کارمند ایرانسل، تنها کمتر از سی نفر کارمند ام تی ان ( که همه آنها نیز از آفریقای جنوبی نیستند) در آنجا کار می کنند.

همه تجهیزاتی که ام تی ان برای ایرانسل خریده است، در چارچوب اهداف معمولی کار هستند. ما از این نرم افزار ها در دیگر شاخه های ام تی ان نیز استفاده می کنیم.

ادعای این که ما این تجهیزات را آگاهانه با هدف گسترش ظرفیت حکومت برای کنترل غیرقانونی شهروندان خریده ایم، ما را آشفته می سازد. ما هیچ گاه به اسکایپ گوش نداده ایم و گذرگاههای بین المللی مخابراتی (Gateways) نیز در تعلق ما نیستند. بخشی از تجهیزات در لیست ها برای گسترش سرویس «محل سکونت» (homezone service) خریده شده اند که امکان کاهش هزینه مکالمه در منطقه خاص را می دهند و از این رو به گسترش شمار مشتریان یاری می رسانند.

نرم افزار ذخیره سازی اطلاعات برای تخمین و ارزیابی فعالیت مشترکان در شبکه رادیویی خریداری شده است تا با آن بتوان تجهیزات لازم برای سرویس های جدید را تعیین کرد. این یک نرم افزار استاندارد است که مورد استفاده شرکت های مخابراتی، سرویس های مالی و دیگر شرکت ها در سراسر جهان برای بهبود سرویس به مشتریان است. این نه ارتباطی به شنود دارد و نه مدرکی مبنی بر استفاده حکومت ایران از این اطلاعات برای شناسایی و ردیابی شهروندان یا مخالفان وجود دارد.

مهم است که بدانیم که زمانی که ام تی ان وارد ایران شد، ایران تنها 4 میلیون مشترک تلفن همراه داشت. اکنون این رقم به 35 میلیون رسیده است که از میان آنها بیش از شصت درصد زیر 25 سال هستند. اینها جوانانی هستند که از شبکه برای ارتباط با یکدیگر، اسکایپ، گوگل یا توییتر استفاده می کنند.

در جهت رعایت تحریم ها، ام تی ان با مشاوران بین المللی حقوقی همکاری گسترده داشته است. دیدگاه های ام تی ان در باره حقوق بشر روشن است. ما یک شرکت از آفریقای جنوبی هستیم که در همان سالی تاسیس شده است که نخستین انتخابات آزاد در چارچوب قانون اساسی نوین برگزار شد.

حقوق مدنی و حقوق بشر برای شرکت ما اهمیت پایه ای دارند. در مدیریت ام تی ان یک کمیته اجتماعی و اخلاقی هست که بر این گونه مسایل نظارت دارد. یکی از ارزش های پایه ای ما احترام به حقوق بشر و حقوق شخصی مردم در بازارهایی است که ما در آنها فعالیت داریم. ما با هر گونه سوء استفاده از این حقوق از سوی هر کس که می خواهد باشد از جمله حکومت ها، مقابله می کنیم. ما مقررات داخلی خود در این باره را به اطلاع همه می رسانیم. ما انتظار داریم که همه شریک های تجاری ما منشور اخلاقی ما را بپذیرند.

شرکت های مخابراتی تلفن همراه یکی از نیروهای موثر در 10 سال اخیر در ایجاد آزادی های سیاسی و اقتصادی در جهان در حال توسعه بوده اند. ام تی ان به این که در این روند نقش دارد، افتخار می کند. اما ما به پیچیدگی اخلاقی پیرامون فعالیت شرکت های مخابراتی در شرایط جدید و توانایی سوء استفاده برای اهداف غیراخلاقی نیز آگاه هستیم.

اینها گستره های جدیدی برای گفتگوی سیاسی و اخلاقی هستند. این مسایل به دیگر شرکت های مخابراتی و سرویس دهنده های اینترنتی نیز برمی گردند. ام تی ان در پی همکاری با سازمان های بین المللی برای طراحی استانداردهای روشن تر بین المللی است.«

دیگر نوشته ها در این زمینه:

فیلترینگ ام ام اس: شوخی طبیعت با بنیادگرایان یا آنگاه که علم و تکنولوژی در برابرمردان خدا کم می آورند

ویکی لیکس: افشای شرکت هایی که تجهیزات جاسوسی به دیکتاتورها می فروشند!

اعلام کاهش فعالیت های شرکت چینی ZTE در ایران

شرکت چینی هواوی: شریک ایران در ردیابی تلفن همراه و فیلترینگ (نوشته روزنامه وال استریت ژورنال)

افشاگری خبرگزاری بلومبرگ: شرکت های غربی که به ایران فناوری ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ و شنود فروخته اند

هیچ کس تنها نیست … در بارهLBS ، یک سرویس جدید مخابراتی

باز هم از دست ایرانسل

به بهانه حذف یارانه مخابراتی و دیگر ماجراها با شرکت مخابرات

از گونتر گراس نویسنده آلمانی حمایت کنیم!

گونتر گراس (Günther Grass) نویسنده 84 ساله آلمانی و برنده جایزه نوبل که در ایران نیز از جمله با رمان پسرک طبال شناخته شده است، این روزها خشم تندروهای اسراییلی و بخشی از سیاست مداران فرصت طلب آلمانی را برانگیخته است. او در شعری که چند روز پیش منتشر کرد، از اسراییل به عنوان کشور جنگ طلب که خواهان محو ایران است نام برده است.

سیاستمداران آلمانی، جامعه یهودیان آلمانی و دولت اسراییل و بسیاری از لابی های یهودی این روزها به جان گونتر گراس افتاده اند. دولت اسراییل او را «عنصر نامطلوب» خوانده و ورودش را به اسراییل ممنوع کرده است.

در میان سروصدای زیاد ی که به راه افتاده است، جالب است که برخی از سیاستمداران اسراییلی در مخالفت با دولت اسراییل به حمایت از گراس برخاسته ا ند. آوی پریمور سفیر پیشین اسراییل در آلمان از او حمایت کرده (به آلمانی) و به وزیر خارجه اسراییل تاخته است. تام سگف تاریخ دان اسراییلی نیز گفته است که اسراییل با این کارها خود را در جنگ طلبی کنار ایران قرار داده است.

گونتر گراس یک انسان بزرگ صلح دوست است. او را از دیروز نیست که می شناسیم. او در 84 سالگی به دنبال شهرت و یا (چون برخی سیاستمداران بی پرنسیپ آلمان) فرصت طلب نیز نیست. از حق او برای آزادی بیان و انتقاد از اسراییل (که در آلمان یک تابوی سنگین به شمار می رود) حمایت کنیم! یک صفحه در فیس بوک به حمایت از او ساخته شده است. به آنجا برویم و «لایک» بزنیم.

نژادپرستی نفرت انگیز ایرانی

برای من که همواره با انسان های رنگارنگ ازجاهای گوناگون رودررو هستم، خود نیز بسیار مسافرت می کنم و با فرهنگ های گوناگونی آشنا هستم، نژادپرستی پدیده تاره ای نیست. برخی نژادپرست با لفطره هستند (یا بودند)، چون سفیدپوست های آفریقای جنوبی، نامیبیا یا آمریکا نسبت به سیاه پوست ها و یا به اصطلاح سرخ پوست ها، ژاپنی ها نسبت به چینی ها، نازی های آلمانی، فرانسوی و دست نشانده هایشان در جاهای دیگر اروپا نسبت به یهودی ها، عرب های صدر اسلام نسبت به سیاهان آفریقا، قبیله های گوناگون آفریقایی نسبت به یکدیگر و …

برخی نیز بسته به شرایط نژادپرست می شوند، چون دشواری های اقتصادی، بیکاری و ضعف در رقابت و یا برای هدف کوتاه مدتی (انتخابات پیش رو) شعارهای نژادپرستانه علیه یک اقلیت در کشور خودشان می دهند و پس از رسیدن به هدف آن را کنار می گذارند. نژادپرستی هم چون دیگر شکل های تبعیض، رنگارنگ است، هم پنهان است و هم افسارگسیخته و آشکار. در ایران از آنجا که در افکار عمومی بر خلاف جوامع آزاد به این مساله پرداخته نشده، همه اشکال نژادپرستی را می یابی.

تاریخ آلمان، نظام اجتماعی حاکم در آلمان و فرهنگ جاافتاده سیاسی در اینجا انسان را نسبت به پدیده نژادپرستی بسیار حساس می کند. برای کسی که در اینجا زندگی نمی کند، درک این مساله شاید دشوار باشد که به جز اقلیتی کوچک و واپس گرا و یکی دو حزب درب و داغان، مردم آلمان در مجموع نسبت به دیگر مردم اروپا کمتر نشانه نژادپرستی از خود نشان می دهند. جامعه و از جمله مهاجران، روشنفکران و فعالان اجتماعی نسبت به نژادپرستی بسیار حساس هستند و هرگاه از سوی گروه های نئونازی حرکتی ببینند، بدون وقفه واکنش نشان می دهند. هر کسی که در این کشور زیسته باشد، در چنین فضایی تربیت اجتماعی یافته و به نژادپرستی حساس است، البته به شرطی که انسان در زندگی اجتماعی شرکت داشته باشد و تنها به دریافت پول از تامین اجتماعی بسنده نکند. از این رو، با این دیدگاه نمی شود نسبت به آنچه که در ایران در اینجا و آنجا می گذرد، حساس نبود و چشم پوشید.

با چنین پیش زمینه ای، انسان چه احساسی می تواند داشته باشد وقتی می شنود که: «احمدرضا شفیعی، مسئول كمیته انتظامی ستاد تسهیلات سفر اصفهان اعلام کرد که این کمیته با همکاری پلیس و اداره اماکن در روز ۱۳ فروردین از ورود شهروندان افغان به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می‌کنند«؟

در این باره بخشی از افکارعمومی ایران که با اینترنت سروکار دارد، دست کم در اینترنت واکنش قاطع نشان داد. همه نسبت به افغان های مقیم ایران و زحمتی که آنها در زمینه های گوناگون برای کشور کشیده اند، بسیار گفته اند و من چیز تازه ای به جز تایید ندارم که بیافزایم. اما من می خواهم این مورد را نمونه قرار دهم و تنها به چند نشانه پدیده زشت نژادپرستی گسترده در افکار انسان ایرانی را بیاورم. نگویید من این جوری نیستم یا همه را جمع بسته ای. معلوم است که همه این گونه نیستند و من نیز نمی خواهم جمع ببندم. اما همه می دانیم که اینها عمومیت دارد و جریان چیست. با اشاره به این که من یا تو این گونه نیستیم، صورت مساله پاک نمی شود.

بسیاری از ایرانی ها، به ویژه از نوع فارسش اعتقاد دارند که از نژاد آریایی هستند. این را شب و روز بدون آن که در باره اش بیندیشند، تکرار می کنند و شرم هم ندارند. با هر کسی هم که حرف بزنی، معمولا درست نمی داند «آریایی» یعنی چه. همه دانشش را جمع بزنی، از چند جمله «اقوام آریایی به ایران آمدند، یک شاخه به هند رفت، آن یکی به اروپا …» فراتر نمی رود. آن را هم پراکنده اینجا و آنجا شنیده است و هی تکرار می کند. این همه به «نژاد» اهمیت می دهد و به تاریخ و گذشته اش مغرور است، یک ایران شناس درست و حسابی تربیت نکرده و ندارد. تاریخش را دیگران (ایران شناسان اروپایی) برایش گفته اند که آن را هم گزینه ای فهمیده است. خوبش را شب و روز بلغور می کند و از کوروش و داریوش و منشور حقوق بشر می گوید، بدش را توطئه دشمن می داند. همان ایران شناس اگر بد بگوید ناگهان می شود دشمن. نمی داند که واژه ایران و آریا و «نژاد آریایی» چندان تاریخچه ای هم ندارد و از زمانی که نازی های آلمانی در زمان رضا شاه (که دوست نازی ها بود) پایشان به ایران باز شد، باب شد. نازی های آلمان نسلشان شصت سال پیش ورافتاد و کسی در آلمان دیگر از این حرفها نمی زند، اما ایرانی هنوز این چرندیات را بلغور می کند.

یکی نیست بپرسد که اگر این همه برای کوروش ارزش قایل هستی، چرا یک سر سوزن چون او با آن چیزهایی که به پایش می نویسی، رفتار نمی کنی؟ اگر به منشور حقوق بشر او (که این نیز دارای تردید جدی است و بحث آن در اینجا کمی باز شده) می بالی، پس این همه نمادهای نژادپرستی در رفتار عمومی کشور چیست؟ از آن تمدن باستانی چه به ارث رسیده است؟

این را می دانم که آریایی به سانسکریت یعنی » برتر». ایران یعنی “Land of Aryans”، عراق یا اراک یعنی “Province of Aryans”. مردمان آن زمان این را در مورد خودشان می گفتند و دیگران را پست می شمردند. به آنها پس از هزاران سال اشکالی نیست. سخن با امروزیان است.

هر زمان در ایران به جایی می روی و سخنی از آلمان می آید، اینها را می شنوی: «آلمانی ها هم مثل ما آریایی هستند.» «ما هم نژاد آلمانی ها هستیم.» و همیشه این از ذهن من می گذرد: بله، از رنگ چشم و مو و قد و هیکلمان خیلی پیداست که به آنها شباهت داریم! آلمانی هایی که راهشان به ایران می افتد (جهانگرد، متخصص؛ خبرنگار یا دیپلمات) همیشه از شنیدن این حرفها اظهار ناراحتی می کنند. اما گوش ایرانیان بدهکار نیست. ما آریایی هستیم، هم نژاد شما و بس! چند سال پیش که تیم ملی فوتبال آلمان در ایران یک بازی دوستانه داشت، به هنگام پخش سرود ملی آلمان گروهی برخاستند و سلام هیتلری دادند. پس از آن بخش بزرگی ابله تر از اولی ها در استادیوم به سلام هیتلری برخاستند و تلویزون آلمان پخش مسابقه را قطع کرد. در سده بیست و یکم نامش را چه می شود نهاد؟ نادانی است؟ بی اطلاعی است یا حماقت؟ هر چه می خواهید نامش را بگذارید! البته فراموش نکنید که ایرانی اعتقاد عمیقی به این دارد که هوشش از دیگر مردمان بیشتر است.

در آلمان هرگاه شانس د اشتم و با نازی های اصلاح ناپذیر (که هنوز زنده بودند) و یا نئونازی های امروز (که خیلی هم طرفدار احمدی نژاد هستند) حرف می زدم، با روحیه یک آدم حقیر و بدبختی روبرو می شدم که فلاکت و عقده حقارت از همه حرکات و رفتارش می بارید. به روشنی می گویم که بسیاری اوقات همین احساس به من دست می دهد وقتی یک ایرانی با حرارت از گذشته تاریخی آریاییش سخن می راند و دیگران را پست می داند.

نگاهی به بریده ای از هفته نامه «ایران باستان» ارگان فاشیست های ایرانی در سال 1312 بیندازید. شباهت آشکار نیست؟ از همین جاها شروع می شود این چیزها:

ایران یک کشور چند ملیتی و چند فرهنگی است و در مقایسه با کشورهای همسایه اش کمتر درگیری داخلی ملی دارد. اما درونش پر است از تبعیض های گوناگون نژادی، مذهبی، جنسی، ملیتی، …تبعیض نسبت به سنی ها، زرتشتی ها، درویش ها، کردها، بلوچ ها، ترکها، بهایی ها، تبعیض نسبت به زنان، هم جنس گرایان، … مشکلات یکی دو تا نیستند.

نژادپرستی ضد عرب خود را در چارچوب اسلام ستیزی نشان می دهد. می گویند: اسلام دین عرب هاست و وحشی است و … ما دین زرتشت داشتیم، گفتار نیک، پندار نیک … اگر از گوینده این حرفها که شمارشان هم کم نیست، بخواهی ده دقیقه در باره دین زرتشت برایت بگوید، بعد از پنج جمله به روغن سوزی می افتد. اما در این که عرب سوسمار خور است و اسلام دین شلاق و سنگسار است، کم نمی آورد. اگر برایش توضیح دهی که دین شیعه بیشتر یک دین ایرانی است تا عربی و پر از عناصر ایرانی، اسمش اسلام است ولی بخش شباهتش با اسلام سنی شاید ده درصد هم نباشد، دیگر کامل تعطیل می شود. تازه اگر حاضر باشد گوش دهد و ناسزا نگوید.

ایرانی مسلمان، «اهل کتاب» را قبول دارد و تا این حد سوادش می رسد که مسیحیان و یهودیان «اهل کتاب» هستند. در این تقسیم بندی تبعیض آمیز یعنی بقیه اصلا داخل آدم نیستند. همین خودش پر از تبعیض است. حال اگر کارگر ایرانی ارمنی اهل کتاب برای کار به خانه اش بیاید، ظرفی را که دست زده، هفت بار آب می کشد تا نجسی اش برود. تازه لطف کرده چون معتقد است که ارمنی ها آدمهای خوبی هستند. حالا بیا مثلا از هندی ها برایش بگو!

افغان ها سالهاست در ایران سخت ترین کارها را انجام می دهند. این را هر ایرانی بدون تردید باور دارد. اما تنها کافی است یک مورد جنایت از یک افغان سر بزند. دیگر این می شود که همه می دانیم. دم خروس نژادپرستی آشکار می شود. هزاران هزار ناسزا و توهین برای افغان ها دارد که آنجا که لازم باشد، نثارشان می کند. تازه افغان هم هم زبانش است، هم همدین و هم نژاد! از عرب سیاه پوست خوزستانی که از خود او بیشتر در این سرزمین زندگی می کند، می پرسد: اصلیت تو از کجای آفریقاست؟

انسان متمدن در برابر کار خلاف تنها زمانی که متهم از سوی دادگاه محکوم شد، نسبت به آن شخص اظهار نظر می کند. اما ایرانیان متمدن دو هزارو پانصد ساله به این چیزها کاری ندارند. ورود افغان به پارک ممنوع است، عرب سوسمارخور است، هندی بو می دهد، مسیحی نجس است؛ بهایی فلان است و آفریقایی بهمان! جالب این است که وقتی با استدلال می خواهی با این چیزها مقابله کنی میگویند: ای بابا اینها منظوری ندارند، جدی نیست، اطلاعاتشان پایین است. انگار نژادپرست های جاهای دیگر از همین جاها شروع نکرده بودند.

این تصویر از هفته نامه فاشیستهای ایرانی»ایران باستان» در سال 1312 است. متن را در باره «اهمیت آشنایی به نژادها» را که بازگردانی است از نوشته های آلمان هیتلری را خود بخوانید. تلاش خواهم کرد آنها را به مرور و خوانا تا آنجا که مقدور باشد، در اینجا بیاورم. این مجله ها بسیار فرسوده هستند و کار با آنها دشوار. در اینجا صلیب شکسته زیر «فروهر» را هم داشته باشید.

هنوز راهی دراز در پیش داریم!

در نوشته آینده بخشی از روزنامه های سال های 1312 شمسی را می گذارم تا ببینید ایران در زمان رضا شاه با چه کسانی رفیق بود و فضای رسانه ای ایران آن سالها چگونه بود.

دوستی مردم اسراییل و ایران در فیس بوک

این که اسراییلی ها و ایران ها با هم خوب باشند، آن چنان دور از انتظار شده بود که کار «رونی ادری» از تل آویو در ساختن صفحه «اسراییل ایران  را دوست دارد» را برخی خیال پردازی می خوانند. واکنش جامعه ایرانی به آن نیز شبیه بود: «ایران اسراییل را دوست دارد«. در این چند روز همه در دنیای مجازی در آغوش یکدیگر افتاده اند و بمب عشق می ترکانند. رسانه های دیگر کشورها هم کم کم توجهشان جلب شده است.

خیال پردازی است؟ خوب باشد! دنیا را همیشه «خیال پردازها» تغییر داده اند، یعنی کسانی که رویایی در سر داشته اند و از سوی دیگران، یعنی «واقع گرایان» به ساده لوحی و خیال پردازی متهم شده اند. حالا اینجا هم گام نخست را یک زوج اسراییلی برداشته است و به نظر می آید که در ایران نیز به اندازه کافی خیال پرداز و ساده لوح وجود دارد و این گونه است که فیس بوک پر شده است از اظهار عشق دو ملت به یکدیگر!

شمار خیال پردازان و ساده لوحان که افزایش یافت، آنها ناگهان می شوند پیشتاز و دور اندیش و واقع گرا. واقع گرایان امروز هم می شوند واپس گرا و جنگ طلب. روشن است که این گونه باشد. کسی که منافعش با دوستی این دو ملت که اتفاقا سابقه دوستی تاریخی هم دارند و تاکنون با هم مشکل جدی نداشته اند، به خطر می افتد، این روزها به دست و پا می افتد.

دو سه روز پیش اهود برک در تلویزیون آلمان داشت برایمان از تورات روضه می خواند. چند روز پیشتر نیز احمدی نژاد در تلویزیون آلمان ذهن پریشان و بیمارش را به نمایش گذاشته بود.

مارگ زاکربرگ نیز یک خیال پرداز بود. یک برنامه کوچک نوشت که دانشچویان دانشگاهش در شبکه داخلی دانشگاه بتوانند با هم به تبادل نظر بپردازند. نام این برنامه فیس بوک بود. امروز ارزش فیس بوک 400 میلیلارد دلار برآورد شده است که بیشتر از ارزش کشور یونان با تمام مردم و ثروتشان و همه زمین ها، جزیره ها و سرمایه های شرکتهایشان است.

شمار خیال پردازان ایرانی و اسراییلی که افزایش یافت، آنگاه باید دید که سیاستمداران و بنیادگرایان دو کشور چگونه می خواهند بر طبل جنگ یکوبند.

گام بعدی از دید من ایجاد یک انجمن دوستی مردم ایران و اسراییل است که رشته همه جنگ طلبان را پنبه کند و خواب بنیادگرایان را کابوس.

گلشیفته و جامعه ایرانی

برخی رویدادها نقطه عطف هستند. زمان و جهان پس از آنها جور دیگر است. چیزی روی می دهد که کیفیت دیگری دارد. کار گلشیفته از این گونه است که این روزها جوری جنجال به پا کرده است که گویا نمی شود در این باره چیزی نگفت و کاری نداشت.

ساعت 12 نیمه شب بود که در آخرین گردش در فیس بوک عکس نیمه برهنه گلشیفته از سوی صفحه خودش آمد. تنها یک عکس بود و هیچ توضیحی نیز پای آن نبود که در چه چارچوبی است. گفتم عجب کاری کرده است. در آن لحظه حتی یاد علیا ماجده دختر مصری نیز نیفتادم که در اعتراض به قدرت گیری اسلام گرایان و متحجران در مصر تصویر برهنه خود را در وبلاگش منتشر کرد. امروز نیز فکر می کنم مقایسه گلشیفته و علیا ماجده بیجاست چون انگیزه گلشیفته را نمی دانیم. و تا زمانی که خودش نگفته که انگیزه اش به جز شرکت در یک کار هنری چه بوده، هر تفسیری در باره انگیزه او بیجاست. از سوی دیگر، نیازی نداریم که حتما یک هنرمند را به تفتیش عقاید بکشیم که بگوید چه فکر می کرده که پس از آن بیاییم به به و چه چه بگوییم و یا ناسزایش دهیم. هنر یعنی همین و اثر هنری حرفش را با یک نگاه فاش نمی کند. دهها سال است که در راز لبخند نامحسوس مونالیزا می نویسند و می گویند.

مجموعه عکس در سایت «مادام لوفیگارو»، یک مجموعه عکس هنری به نام «الهام (Les Révélation) است و هیچ ارتباطی به اعتراض به این یا آن یا تابوشکنی ندارد. نامش «جسم و روح» است و برداشتی هنری از رهایی از جسم و روح است. همین! آخرین نفر می گوید: «من خود را از جسم و روح رها می سازم، به من بنگر، به من بنگر …» نه هدف سیاسی پشتش است و نه هیچ چیز دیگر. یک کار هنری است و همین. ارزش گذاری هنریش هم در همان چارچوب روی می دهد و هر کسی می تواند دیدگاهی در باره اش داشته باشد یا نداشته باشد.

من عکس هنری را دوست دارم و زیبایی پیکر زن را نیز. یک زن نیز پیکر مردانه را دوست دارد و می تواند در این عکس ها زیباترین آنها را بیابد. این مجموعه عکس زیباست و از دید من زیباترینشان گلشیفته است. برداشت من این است و شاید این برداشت ناشی از این باشد که گلشیفته را می شناسم و جایگاه زن ایرانی و مشکلاتش، چارچوب فرهنگی ایران و درگیری هایش را. و این چیزها روی قضاوت من تاثیر دارد و شاید به همین دلیل گلشیفته را در آن مجموعه عکس بیشتر دوست دارم. چون من در عکس گلشیفته به جز زیبایی چهره و پیکرش، معصومیت زن ایرانی و اعتراضش به جهل حاکم را نیز می بینم. چهره اش را و نگاهش را به دوربین ببینید و همه اینهایی که می گویم را در این نگاه می یابید. به ویژه پس از انتشار این عکسها و هرزه گویی های متحجران و جاهلان رگ گردن بیرون زده این معصومیت بیشتر از پیش جلوه می کند.

اما اینها نیز چیزهایی است که من در ذهن خود وارد این عکس می کنم و ارتباطی به چارچوب و انگیزه این مجموعه عکس ندارد. در باره عکس بیش از این نمی توانم بگویم. من تفاوت عکس هنری یا Act Photography و پورنوگرافی را نیز می دانم. آنهایی که این تفاوت ها را نمی شناسند، این روزها به اندازه کافی خود را به نمایش گذارده اند. من اگر از تصویری به هر دلیلی خوشم نیاید (از جمله پورنوگرافی) کاری به آن ندارم و از کنارش می گذرم. روشن است که هر کس می تواند برداشت خود را داشته باشد.

اما واکنش های جامعه ایرانی بسیار جالب تر از عکس گلشیفته هستند و جای تامل زیاد دارند. این واکنش ها چهره کاملی از درگیری های درونی جدی جامعه ایرانی و فرهنگ ایرانی نشان می دهد. جامعه ای که  تکلیفش هنوز با خودش روشن نیست. البته درگیری های فرهنگی در جوامع آزاد نیز وجود دارند. در اروپا که همواره پیشتاز اندیشه های نو بوده است، این درگیری ها زودتر از جاهای دیگر روی می دهند و من خود شاهد و همراه بسیاری از آنها بوده ام. اما در جوامع بسته، سنتی و عمدتا واپس گرا (که ایران نیز از آنهاست)، این درگیری ها همواره با تشنج، توهین، ناسزا و ترور همراه است. زندگیت در خطر می افتد اگر به برخی چیزها دست بزنی و به گفته بسیاری در این روزها، تابوشکنی کنی. این تفاوت جدی و کیفی وجود دارد.

جامعه ایرانی در وجه عمده خویش نظام ارزشی استواری ندارد. آن که سنتی است، خودش نیز نمی داند که ریشه آنچه که اعتقاد دارد، از کجاست. در اعتراض به آن یکی خود را متجدد و امروزی می داند و از تجدد تنها مد و پز و موهای سیخ سیخکی را می شناسد و در مخالفت خود با ارتجاع حاکم اسلامی، آن چیزهایی را تقلید می کند و خوب می داند که  در اروپا آن را ناهنجاری اجتماعی می دانند. الگوها و ارزش هایش را از کلیپ های تلویزیون های فارسی و مبتذل تهرانجلسی می گیرد و گمان می برود که هر ایرانی در اروپا و آمریکا مفت می گردد و چون پادشاه زندگی می کند و می خواهد در تهران شبیه آنها باشد. این روی دیگر همان سکه تفکر سنتنی و متحجر است و از فرهنگ غرب تنها ناهنجاری ها را دوست دارد. آن یکی هم گمان می برد واپس گرایی هایش و زشتی های فرهنگی و سنتی اش همان ارزش است و اصالت دارد و هر که مخالف آن باشد، خودباخته و غرب گراست. خودش نیز نمی داند که چرا از ارزش های خاصی دفاع می کند. اما این را می داند که هر چه او فکر می کند، درست است و تفسبر او از اخلاق درست! برای او اصالت در گذشته است «قدیما ارزشی بود، احترامی بود و هر چیزی سرجایش بود …» تمام حرفش همین است. یادش رفته که پدربزرگ و مادربزرگش نیز همین چیزها را در باره خودش می گفتند.

از دید من کسی که دید ابزاری به زن دارد و در او تنها سکس می بیند و از اینرو می خواهد زن را محدود و به قول خودش محافظت کند، شخصیت خودش نیز در چارچوب آلت تناسلی اش است و فراتر از آن نیست. و به راستی که اگر در شخصیت، رفتار و کردار این آدمها اگر دقیق شوید، فراتر از این چیزها نمی یابید. تنها نگاهی آماری به توضیح المسائلشان بیاندازید و درصد ها را بیابید …

یک ایرانی (حالا مشهور و یک هنرپیشه) در فرانسه آزاد، در یک کار هنری شرکت کرده، این یکی در ایران رگ غیرتش ورم کرده که او در آنجا چرا این کار را کرده است. اینی که این روزها رگ غیرتش بیرون زده، تاکنون یک سطر در مخالفت با سنگسار در کشورش، اعدام های خیابانی در برابر چشمانش و هزاران تبعیض در باره زنان، اقلیت ها و دگر اندیشان سیاه نکرده و اصولا نگرانی ندارد. این که میلیاردها دلار (ریال که دیگر این روزها قابل شمارش نیست) را حضرات حکومتی و دولتی و آیات عظام و رهبر عظیم الشان بالا کشیده اند، به جایی اش بر نمی خورد و حتی پرسشی نیز ندارد. سالهاست یک جو غیرت ملی از خودش نشان نمی دهد، زنش و دخترش را در خیابان اوباش گشت ارشاد و بسیجی کتک می زنند، به او برنمی خورد که هیچ، زن و دخترش را وادار می کند که بیشتر در گونی اسلامی فرو روند تا کسی در خیابان به آنها کاری نداشته باشد. با این که حکومت اسلامی مرد را حیوانی متجاوز بالفطره نشان می دهد که زنان باید از او دور باشند، به شعور او توهین نمی شود (به گفته دوستی، چرا بشود؟ خودش همین گونه است). اما عکس گلشیفته را پورنوگرافی می خواند. یادش رفته که یکی از بزرگترین بازارهای پورنوگرافی همین کشور خودش ایران است و دیگر کشورهای اسلامی. یادش رفته که بنا بر آمارهای گوگل واژه سکس بیشترین شمار در موتورهای جستجو را دارد و بیشتر از سوی کاربران کشورهای اسلامی و ایران وارد می شود. اینها را یا نمی داند و یا به دوچهرگی، ریا، تزویر و دروغ حاکم بر سرزمین اسلامیش عادت کرده است، خود بخشی از آن است و جز ان نمی شناسد.

اما ما که یادمان نرفته که وقتی فیلم خصوصی زهرا امیر ابراهیمی در ایران پخش شد، بنا به گفته رییس پلیس تهران بزرگ (گمان کنم سردار طلایی بود)، این فیلم پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شده بود. مشتریان این فیلم چه کسانی بودند؟ همین هایی که امروز می خواهند به ما درس اخلاق بدهند. همین هایی که به گلشیفته درس می دهند که: «تو نماینده فرهنگ ایرانی هستی و نباید …نباید …نباید!» در قاموس آنها هر کاری که می خواهی می توانی انجام دهی به شرطی که کسی نفهمد. همان هایی که «در نهان آن کار دگر می کنند». من در آن روزها در تهران بودم و جریان آن فیلم را شنیدم و برداشتم این بود که تنها کسی که آن را ندیده، خواجه حافظ شیرازی باید باشد. یادم است که زمانی که فیلم را دیدم، از این که عموم مردم این کشور (اگر حرف رییس پلیس تهران را باور کنیم، می توانیم تا این اندازه از یک پدیده عمومی سخن بگوییم) تا این اندازه مبتذل هستند که نه تنها مشکل اخلاقی با تماشای یک فیلم کاملا خصوصی ندارند، بلکه به چیزی تا این حد توجه می کنند که در اروپا تنها شاید 10 ثانیه توجه کسی را جلب کند و بلافاصله از یادش می رود. اصولا همواره توجه من در ایران به این جلب شده است که این مردم تا چه میزان بالایی به دنبال پورنوگرافی هستند.

این که مجموعه عکس سایت «مادام لو فیگارو» و کلیپ کوتاه Les Révélation چه می خواهند بگویند، نیازی به تفسیر ندارد. هر کس می تواند خود برود و بخواند. نمی دانم انگیزه گلشیفته برای شرکت در این کار چه بود. این را خودش اگر خواست می تواند بگوید یا نگوید. اهمیتی هم ندارد.

دو شب پیش، تلویزیون سویس فیلمی مستند از نیما سروستانی به نام «ارزش من 50 گوسفند است»  (فیلم در اینجا) را نشان داد. در این فیلم، فرزانه، دختربچه ده ساله افغان را پدرش به بهای 50 گوسفند به مردی 55 ساله می فروشد. پدر می گوید: «این در افغانستان کاملا رایج است که پدران دخترشان را می فروشند.» حال سخن اینجاست که چنین چیزی به شعور مردان مسلمان بر نمی خورد. در ایران نیز فروش دختران را داریم، حال به این یا آن شکل، در ایران ازدواج اجباری دختران را به شکل های گوناگون در مناطق مختلف داریم. به شعور شما حضرات گردن برافروخته نباید هم برخورد که خود حامی آن هستید. در قوانین جزایی ایران، برگرفته از شریعت اسلامی کشتن فرزند از سوی پدر جرم نیست. یادتان رفته همین 4-3 سال پیش در سال 86 یا 87 پدری در اهواز دختر شش ساله اش را در باغچه سربرید؟ دلیلش این بود: «دایی اش به او نگاه بد داشت و از این رو این دختر دیگر پاک نبود.» وقتی پلیس او را دستگیر کرد، مردم (البته مردان) محل در برابر کلانتری گرد آمدند که: مگر چکار کرده است که او را گرفته اید؟ دادگاه اولیه مرد را به اعدام محکوم کرد که این حکم را دیوان عالی کشور فسخ کرد. چون در قوانین جزایی ایران کشتن فرزند از سوی پدر، عمو و پدریزرگ به هر دلیلی جرم نیست و تنها به پرداخت دیه به مادر می انجامد. روزنامه شرق در آن روزها این مورد را پوشش گسترده داد و من تمام جریان را دنبال می کردم. هر کس باور ندارد، برود قانون جزایی ایران را بخواند.

اعدام های خیابانی، آمار گسترده تجاوز به محارم، کهریزک و آنچه در زندان های ایران می گذرد، رفتار وحشیانه با زنان در ایران، تبعیض جنسی، نژادی، مذهبی و ملی،  بازداشت پرستو دوکوهکی، نسرین ستوده و بسیار دیگر، اینها رگ غیرت کسی را برنمی انگیزد. اما با عکس برهنه یک دختر جوان در آن سوی مرزها در پاریس آقایان برافروخته می شوند. اینها همه که تصویر بسیار زشت و بجا از ایران در جهان ارائه می دهد، رگ غیرت حضرات گردن برافروخته این روزها را بر نمی انگیزد. چون شاید با فرهنگشان بیشتر می خواند. اینها همه برای حضرات عادی هستند و «فرهنگ مردم این است و باید به آنها احترام گذاشت». به این حضرات که خود را همواره جای مردم می گذارند، همیشه برمی خورد. اینها همیشه طلبکار هستند. یکی در دانمارک کاریکاتور می کشد، اینها در خاورمیانه یکدیگر را جر می دهند که به اعتقاداتشان توهین شده است. حالا هم یکی در فرانسه برهنه شده، به اینها در تهران و علی آباد برخورده است.

جامعه ایرانی بیمار است و گویا وسیله ای برای اندازه گیری معیارها و ارزش ها ندارد. گلشیفته (آگاهانه یا ناخودآگاه، اهمیتی ندارد) با این کار آینه ای در برابر این جامعه گرفته و آب به لانه مورچگان سرازیر کرده است. به همه واکنش های گردن برافروختگان که بنگرید، بیش از ان که استدلال بر اساس منطق بیابید، چهره خود آنها را می بینید. این اتهام ها و ناسزاها، چهره خود آنها را نشان می دهد که بر اساس آنچه فروید می آموزد، آیینه شخصیت خودشان است که به دیگران نسبت می دهند.

عده ای می گویند که: «باید به فرهنگ مردم احترام گذاشت. خوب یا بد، مردم ما اینجوری هستند.» این یکی از بی پایه ترین سخنان است. با این سخن هر کسی خود را نماینده مردم می داند و آنچه خود فکر می کند را به پای همه می گذارد. گویی که اگر همه مردم به چیز نادرستی اعتقاد داشته باشند، آن چیز نادرست، درست می شود و یا حتی نباید به نادرستی آن اشاره کرد. اگر آخوند عکس مار بر دیوار می کشد، نباید آن را رسوا کرد چون به مردم برمی خورد. نباید به مردم گفت که عکس امام در ماه نیست (البته اگر در آن روزها هر کسی این را می گفت، اتهام طاغوتی و ساواکی نصیبش می شد). یکی در پاریس در برابر دوربین نباید برهنه شود، چون در ایران به مردم برمی خورد. این استدلال بخش شرمگین همان گردن برافروختگان است که رویشان نمی شود به آشکار ناسزا گویند و خودشان را پشت مردم پنهان می کنند. انگار این مردم خودشان سی واندی سال پیش جشنواره شیراز نداشتند و از این عکس ها در مجله های آن زمان منتشر نمی شده است و یا آن زمان نیز این درگیری ها میان گروهی ناسزاگو و دیگرانی که در کار ساخت جامعه مدنی و فرهنگی آزاد و رهایی از زنجیر باورهای پوسیده و ضدارزش بوده اند، وجود نداشته است. فیلم سینمایی «محلل» (گمان کنم از نصرت الله کریمی بود) در سال 1350 را چه کسی یادش می آید؟ صحنه های سکسی آن فیلم امروز هم می تواند جسورانه   تلقی شود. آن  فیلم مدت زیادی بر پرده سینماها بود و کسی هم رگ غیرتش برافوخته نبود. دست کم در افکار عمومی جامعه.  جامعه آزادی مدنی و فرهنگی خود را داشت.

این ذهن بخشی از جامعه ایرانی است که بیمار است و در تلاطم. این تلاطم ها باید به زایشی بیانجامد که در فرانسه چهارصد سال پیش انجام یافته است؛ زمانی که جامعه یاد گرفت که باورهای زشت قرون وسطا را به دور ریزد و برخی ارزش های نوین را پدید آورد و آنها را پاس بدارد. ارزش هایی چون آزادی انسان، آزادی عقیده و مذهب، آزادی فرد، رفع نابرابری نژادی، جنسی و … که امروزه در منشور جهانی حقوق بشر تبلور یافته است. منشور حقوق بشری که ایران با تمام ادعاهای توخالی هیچ گاه سهمی در ایجاد آن نداشته است و هر سال بر اساس آن محکوم می شود. جامعه ایرانی از همه اینها عقب است و همین تلنگر های این گونه است که ذهن راحت طلب و سنتی ایرانی را تکان می دهد و به درگیری اش می کشاند.

یادمان نرفته که با فروغ فرخزاد چه کردند. همه جورش را شاهد بودیم: از ناسزا و خودفروش خواندنش تا حرفهای الکی و شرمگین که: با احساسات مردم نباید بازی کرد و مردم ما اعتقاداتی دارند و دیگر بهانه های بی اساس و پوچ.

اما پاسخ فروغ فرخزاد به متحجران، امروز نیز بجاست:

» مرا به زوزه دراز توحش

در عضو جنسی حیوان چه کار

مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چه کار

مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است

تبار خونی گلها می دانید؟»