از گونتر گراس نویسنده آلمانی حمایت کنیم!

گونتر گراس (Günther Grass) نویسنده 84 ساله آلمانی و برنده جایزه نوبل که در ایران نیز از جمله با رمان پسرک طبال شناخته شده است، این روزها خشم تندروهای اسراییلی و بخشی از سیاست مداران فرصت طلب آلمانی را برانگیخته است. او در شعری که چند روز پیش منتشر کرد، از اسراییل به عنوان کشور جنگ طلب که خواهان محو ایران است نام برده است.

سیاستمداران آلمانی، جامعه یهودیان آلمانی و دولت اسراییل و بسیاری از لابی های یهودی این روزها به جان گونتر گراس افتاده اند. دولت اسراییل او را «عنصر نامطلوب» خوانده و ورودش را به اسراییل ممنوع کرده است.

در میان سروصدای زیاد ی که به راه افتاده است، جالب است که برخی از سیاستمداران اسراییلی در مخالفت با دولت اسراییل به حمایت از گراس برخاسته ا ند. آوی پریمور سفیر پیشین اسراییل در آلمان از او حمایت کرده (به آلمانی) و به وزیر خارجه اسراییل تاخته است. تام سگف تاریخ دان اسراییلی نیز گفته است که اسراییل با این کارها خود را در جنگ طلبی کنار ایران قرار داده است.

گونتر گراس یک انسان بزرگ صلح دوست است. او را از دیروز نیست که می شناسیم. او در 84 سالگی به دنبال شهرت و یا (چون برخی سیاستمداران بی پرنسیپ آلمان) فرصت طلب نیز نیست. از حق او برای آزادی بیان و انتقاد از اسراییل (که در آلمان یک تابوی سنگین به شمار می رود) حمایت کنیم! یک صفحه در فیس بوک به حمایت از او ساخته شده است. به آنجا برویم و «لایک» بزنیم.

Advertisements

دوستی مردم اسراییل و ایران در فیس بوک

این که اسراییلی ها و ایران ها با هم خوب باشند، آن چنان دور از انتظار شده بود که کار «رونی ادری» از تل آویو در ساختن صفحه «اسراییل ایران  را دوست دارد» را برخی خیال پردازی می خوانند. واکنش جامعه ایرانی به آن نیز شبیه بود: «ایران اسراییل را دوست دارد«. در این چند روز همه در دنیای مجازی در آغوش یکدیگر افتاده اند و بمب عشق می ترکانند. رسانه های دیگر کشورها هم کم کم توجهشان جلب شده است.

خیال پردازی است؟ خوب باشد! دنیا را همیشه «خیال پردازها» تغییر داده اند، یعنی کسانی که رویایی در سر داشته اند و از سوی دیگران، یعنی «واقع گرایان» به ساده لوحی و خیال پردازی متهم شده اند. حالا اینجا هم گام نخست را یک زوج اسراییلی برداشته است و به نظر می آید که در ایران نیز به اندازه کافی خیال پرداز و ساده لوح وجود دارد و این گونه است که فیس بوک پر شده است از اظهار عشق دو ملت به یکدیگر!

شمار خیال پردازان و ساده لوحان که افزایش یافت، آنها ناگهان می شوند پیشتاز و دور اندیش و واقع گرا. واقع گرایان امروز هم می شوند واپس گرا و جنگ طلب. روشن است که این گونه باشد. کسی که منافعش با دوستی این دو ملت که اتفاقا سابقه دوستی تاریخی هم دارند و تاکنون با هم مشکل جدی نداشته اند، به خطر می افتد، این روزها به دست و پا می افتد.

دو سه روز پیش اهود برک در تلویزیون آلمان داشت برایمان از تورات روضه می خواند. چند روز پیشتر نیز احمدی نژاد در تلویزیون آلمان ذهن پریشان و بیمارش را به نمایش گذاشته بود.

مارگ زاکربرگ نیز یک خیال پرداز بود. یک برنامه کوچک نوشت که دانشچویان دانشگاهش در شبکه داخلی دانشگاه بتوانند با هم به تبادل نظر بپردازند. نام این برنامه فیس بوک بود. امروز ارزش فیس بوک 400 میلیلارد دلار برآورد شده است که بیشتر از ارزش کشور یونان با تمام مردم و ثروتشان و همه زمین ها، جزیره ها و سرمایه های شرکتهایشان است.

شمار خیال پردازان ایرانی و اسراییلی که افزایش یافت، آنگاه باید دید که سیاستمداران و بنیادگرایان دو کشور چگونه می خواهند بر طبل جنگ یکوبند.

گام بعدی از دید من ایجاد یک انجمن دوستی مردم ایران و اسراییل است که رشته همه جنگ طلبان را پنبه کند و خواب بنیادگرایان را کابوس.

سفر کاسپین ماکان به اسراییل و واکنش مبصر های خود خوانده

من کاسپین ماکان را نمی شناسم. در واقع همان گونه او را می شناسم که هر کسی این روزها در رابطه با ندا او را می شناسد. هیچ اهمیتی هم ندارد که او کیست و چه انگیزه ای در سر می تواند داشته باشد. اما این را می دانم که او خود می خواهد عضوی از جنبش سبز باشد و این حق اوست، همان گونه که حق شماست و من، اگر بخواهیم بخشی از آن باشیم. نمی دانم که او، این گونه که این روزها برخی به او نسبت می دهند، آدم خودبزرگ بینی هست یا نه، قصد استفاده ابزاری از نام ندا را دارد یا نه. این را نمی دانم و در ذهن او نیز ننشسته ام. اما این را می دانم که زندگیش دگرگون شده است و همه چیزش را بدون آن که بخواهد، از دست داده است. اکنون نیز در توان خود برای افشای حکومت اسلامی و در راستای جنبش سبز کار کرده است. آدم پخته سیاسی به نظر نمی آید و ایراد گرفتن بر او نیز آسان است. من در همان چارچوبی برای او آزادی سخن و عمل قایلم که برای خود.

جنبش سبز رهبر کاریسماتیک ندارد، چون یک جنبش نیرومند مدنی است و نیازی به چوپان و فقیه عالیقدر و خدایگان ندارد. از سوی دیگر، جنبش سبز استراتژی روشن و ستاد هماهنگی ندارد و این نقطه ضعفی است که مدتی است آشکار شده است. یرخی این را با رهبری کاریسماتیک اشتباه گرفته اند و گمان می برند که این خوب و مثبت است. در حالی که نیست. نبود یک جبهه مشترک سیاسی که راه را نشان دهد و چارچوب جنبش سبز را ترسیم کند، یک ضعف بزرگ جنبش است. ار دید من، جمله میرحسین موسوی که گفت هر کسی خودش رهبر است و سرباز، با برداشت من هر دو زمینه بالا را می رساند؛ هم نکته منفی آن و هم مثبت.

حال دست کم به خاطر ضعف فرهنگ سیاسی دمکراتیک در ایران این روزها سبب شده است که برخی مبصر خود خوانده شوند و صلاح و مصلحت جنبش سبز را بهتر از همه بدانند. اگر نگاهی به همه این حمله هایی که به کاسپین ماکان می شود، بیاندازیم، می بینیم که همه آنها از دیدگاهی انجام می شوند که شباهت عجیبی به دیدگاه حکومت اسلامی دارد و در اینجاست که استبدادزدگی خود را نشان می دهد.

می گویند که کاسپین ماکان نماینده جنبش سبز نیست. انگار کسی گفته بود که هست. او همان گونه نماینده جنبش سبز هست که شما و من و همان گونه نیست که شما و من. آیا بیان چنین جمله ای سخیف نیست و آیا نمی توان شما را مبصر خود خوانده خواند؟ ار همین دیدگاه پرسشی که طرح می گردد این است: مشکل شما با اسراییل چیست؟ رفتن به اسراییل و دیدار با رییس جمهور آنجا چه اشکالی دارد و در اساس به شما چه ربطی دارد؟ سید ابراهیم نبوی و مسیح علی نژاد و دیگران کمی برای ما زمینه های فکری خود را باز کنند تا ما بدانیم که مشکل آنها با اسراییل چیست تا بتوانیم دلیل این حمله های عجیب به کاسپین ماکان را بفهمیم. فرض بفرمایید که شما به عنوان رییس جمهور ایران از سوی مردم انتخاب شده اید و اکنون باید سیاست خارجی ایران بر برابر کشورهای منطقه و از جمله اسراییل را ترسیم کنید. برای ما که شما را برگزیده ایم، بگویید که مشکل شما با اسراییل چیست و چرا. ببینیم آیا می توانید چهار خط بنویسید که جدا از آنچه باشد که حکومت اسلامی سی سال است که دارد به خورد مردم می دهد، در حالی که در سالهای جنگ قطعات یدکی هواپیماهای نظامی آمریکایی را از اسراییل دریافت می کرد و هم اکنون نیز از راه روتردام به آنجا نفت می فروشد؟

ابراهیم نبوی در نوشته اش می نویسد: » ندا آقاسلطان، شهید بزرگ جنبش سبز، قربانی بیرحمی حکومت در مقابل مردم است.» خوب، آقای نبوی، کسی بر شما تاکنون خرده گرفته است که چرا تلاش دارید جنبش سبز را اسلامی کنید و فرهنگ آخوندی را بر آن حاکم کنید؟ چه کسی به شما اجازه می دهد که ندا را شهید معرفی کنید؟ شهید یعنی چه؟ مگر جنبش سبز اسلامی است و برای یک حکومت اسلامی خوب مبارزه می کند؟

می بینید که شما نیز خالی از اشکال نیستید و به جز شما دیگرانی هم در جنبش سبز هستند و حکومت اسلامی را نمی خواهند. نمی خواهند دین در حکومت باشد و آن را شخصی می دانند. ولی برای شما و همه کسانی که حکومت اسلامی می خواهند، این آزدی بیان را قایل هستند و ایرادی به شما نمی گیرند و رای نهایی مردم را حکم قطعی می دانند و بس.

بازگردیم به اسراییل!

سیاست خارجی یک کشور بر اساس منافع ملی آن تعریف می شود (اگر عقل سالم بر آن حاکم باشد) و شاید ایران تنها کشوری باشد که این گونه نیست. ما چه مشکلی با اسراییل داریم؟ اسراییل کدام تهدید را بر علیه منافع ملی ایران ایجاد کرده است که ما با آن دشمن باشیم؟ مساله فلسطین بهانه ای بیش نیست و جالب اینجاست که ایران در این سی سال هیچ کمکی به فلسطینی ها نکرده است که کارساز باشد. اگر کسی باور نمی کند، از خود فلسطینی ها بپرسد و از رهبرانشان که بارها گفته اند که ایران نقش تخریبی دارد. یک حکومت ملی و انتخاب شده از سوی مردم که اعتماد به نفس ملی نیز داشته باشد، نیازی به این سروصداها و هوچی گری ها ندارد و می تواند سیاست خارجی خود را با اسراییل یا هر کشور دیگر بر اساس منافع ملی خود و تنها بر این اساس پایه ریزد.

اسراییل نیز درگیری های سیاسی خود را دارد که اتفاقا چقدر نیز شبیه درگیری های ماست. آنها نیز بنیادگراها و احمدی نژادها و جنتی های خود را دارند که در آن سو و با استدلال های مشابه آتش را داغ می کنند. تنها تفاوت در این است که در اسراییل دمکراسی حاکم است و همفکران احمدی نژادی مجبورند ظاهر بسیار چیزها را رعایت کنند. یک کاسه کردن همه جامعه اسراییل، سیاستمداران و گرایش های سیاسی موجود در آنجا تنها یا نشان گر بی سوادی و گنده گویی است و یا مصلحت اندیشی غیراخلاقی  و ریاکاری و فریب دوباره مردم ایران.

اگر کاسپین ماکان به جای شیمون پرز با بنیامین نتانیاهو نشسته بود، شاید می شد بر او خرده گرفت که البته آن هم نه به من مربوط است و نه به شما. کاسپین ماکان وزیر خارجه ایران نیست و همان گونه کاره ای نیست (یا هست) که من و شما و مسیح علی نژاد و سید ابراهیم نبوی و دیگران نیستیم (یا هستیم). به جای اشکال گیری بر کاسپین ماکان، شما ضعف سیاسی و ناآگاهی خود را آشکار می سازید که در باره موضوعی سخن می گویید که بر آن آگاهی ندارید و در باره اسراییل آنچه را تکرار می کنید که از زبان حکومت اسلامی شنیده اید.

به راستی مشکل آنهایی که به کاسپین ماکان حمله می کنند با اسراییل چیست؟ اینها به گونه ای سخن می گویند که گویا رفتن به اسراییل یک گناه کبیره است و اظهر من الشمس. به همین راحتی خط قرمزهای حکومت اسلامی را پذیرفته اید و نمی اندیشید. سید ابراهیم نبوی نوشته اش را این گونه تیتر زده است: «سفر کاسپین ماکان ربطی به سبزها ندارد.» در آنجا نیز با تکبر می گوید: «کاسپین ماکان یک فرد عادی و معمولی است.» یعنی چیزی بارش نیست و من این را تشخیص می دهم و من یک فرد عادی و معمولی نیستم و من می توانم تعیین کنم که چه کسی به جنبش سبز ربط دارد یا ندارد. آقای نبوی به اندازه کافی به زبان و ادبیات آشنا و از نبوغ کافی برخوردار هست (همان گونه که از کاریکاتورهای درجه یک او پیداست) که بداند چه می گوید. پس نمی توان به آسانی از آنچه که می گوید، گذشت.

هر گونه کاهش تشنج و گسترش دوستی میان مردم ایران و اسراییل و هر گامی که در این راستا باشد، به نفع مردم ایران و جنبش سبز است. این دیدگاه من است و اعتقاد دارم که شکستن توهم «هیولای اسراییل» و این دیوی که حکومت اسلامی برای حفظ خود برای مردم ایران ساخته است، کاری است درست و به سود جنبش مدنی مردم ایران. شجاعت نشان دهیم و این بت ها و این تابوهای ابلهانه را بشکنیم. کاهش تشنج میان ایران و اسراییل به سود ماست و اتفاقا به سود فلسطینی ها و اسراییلی هایی است که خواهان صلح هستند. گسترش تشنج به نفع احمدی نژاد و خامنه ای در این سو و حزب شاس و بنیادگراهای صهیونیست در اسراییل است. حساسیت ها نسبت به اسراییل را بشکنیم و به آنها همان گونه بنگریم که به دیگر کشورها. هر مشکلی هم با آنها داشته باشیم را نیز از راه درست و دیپلماتیک آن، با حکومت دمکراتیک و منتخب خودمان طرح کنیم. نگاهی به واکنش جهان و به ویژه به واکنش آمریکا نسبت به سیاست گسترش مجتمع های مسکونی یهودی نشین در بیت المقدس بیاندازید و کمی درس سیاست خارجی بگیرید. با ناسزاگویی و هوچی گری چیزی گیرمان نمی آید و همان گونه منزوی می شویم که حکومت اسلامی شده است. نگاهی به سیاست خارجی قطر، مصر، اردن، مراکش و غیره نسبت به اسراییل بیاندازید و کمتر سروصدا کنید.

اگر تلویزیون علی آباد بالا در اسراییل دوست داشت که مرا دعوت کند و با کدخدای ابرقو در آنجا ملاقات ترتیب دهد و من نیز تشخیص دهم که این کار به نفع جنبش سبز و برای کاهش تشنج میان ایران و اسراییل و افشای سیاست دروغین حکومت جهل اسلامی درست است، نه از شما، نه از ابراهیم نبوی یا مسیح علی نژاد و هر نیروی قدر قدرت دیگر اجازه نمی گیرم و آنچه را انجام می دهم که خود درست بدانم. همان گونه که اسکناس ها را با تمام نیرو شعار نویسی کردید، کاهش تشنج با اسراییل و هر کشور دیگری را تبلیغ کنید. این کار اخلاقی است و شهامت می خواهد. دشمنی با اسراییل به نفع مردم ایران نیست. آنقدر باید این را بگوییم تا پای بسیاری و از جمله مبصرهای خود خوانده بر زمین بیاید. اگر شهامت دارید، از ایرانیان بخواهید که به آنجا نیز در کنار دوبی و آنتالیا برای تفریح و گردشگری بروند.

در فرهنگ ایرانی چیزی است به نام «مصلحت گرایی». یعنی ما به درستی چیزی معتقد باشیم ولی بنا به «مصلحت هایی» آن را انجام ندهیم و یا آن را پنهانی انجام دهیم. بر عکس آن نیز صادق است. ما به نادرستی کار یا سخنی آگاه باشیم ولی بنا به «مصلحت هایی» آن را انجام دهیم و بگوییم. البته نام «مصلحت گرایی» را کسانی بر این کار نهاده اند که آن را درست و مثبت می  دانند. برگردان اسلامی و شیعی آن همان «تقیه» و دروغگویی است. من واژه های دیگری برایش دارم، چون «بی اخلاقی»، «بی پرنسیپی»، «نان را به نرخ روز خوردن»، «دورویی و ریاکاری» و غیره. این همان چیزی است که حکومت عدل اسلامی سی سال است دارد ترویج می دهد. در درون حکومت اسلامی و در خارج آن نیز پر است از کسانی که شب و روزشان را «مصلحت گرایی» تعیین می کند.

درود بر شکوه میرزادگی که چه بجا بر این «مصلحت اندیشی» مبصرهای خود خوانده انگشت گذاشته است.

می گویند کاسپین ماکان نماینده جنبش سبز نیست. انگار کسی گفته بود که هست. خیلی برای من عجیب بود که کسانی که خود را اتفاقا نماینده جنبش سبز می پندارند، از استدلال های حکومت اسلامی و ترفندهای آنها استفاده می کنند. چیزی را به میان می گذارند که نیست و سپس آن را نقد می کنند.

می گویند کاسپین ماکان نماینده خانواده ندا نیست. انگار کسی گفته بود که هست. و چه جالب که مادر و خواهر ندا این داستانی که مسیح علی نژاد به گونه ای غیراخلاقی و بی پرده به راه انداخت که «کاسپین نامزد ندا نبود» و «رابطه آنها تمام شده بود» و «من ایمیل از خواهر او دارم» و غیره، را به سرعت خواباندند و به روشنی گفتند که آنها با هم دوست (و یا نامزد) بودند. مادر ندا نیز شجاعت نشان داد و گفت که هر کسی به هر کجا که دوست دارد، می تواند برود یا نرود.

این سخن مادر ندا استدلال آنهایی که می گویند که کاسپین که خود در خارج است و جایش امن است، نباید این کار را می کرد که حکومت اسلامی بهانه به دستش بیافتد و داخلی ها را آزار دهد، را نیز بی اعتبار می کند. در میان همه استدلال هایی که در انتقاد به سفر کاسپین ماکان به اسراییل به میان آورده اند، شاید این یکی کمی قابل قبول می بود. اما با سخنان مادر ندا این استدلال نیز رنگ باخت و دیدیم که شجاعت داخلی ها بیشتر و اخلاقشان نیرومندتر است. مسیح علی نژاد تنها انشاء نوشته است و به گونه ای غیراخلاقی با واژه ها بازی کرده است. انتظار دارم که مسیح علی نژاد در همان جایی که کاسپین ماکان را با قاتل ندا مقایسه کرده است، برای این کار زشت از او عذرخواهی کند. نمی دانم چه واژه ای برای آنچه که نوشته است به کار برم. هر چه بگویم، در ذهن همه مصلحت گراها مشکل درست می کند. کاش در این نزدیکی ها می یود و به گفتگو می نشستیم. اما روش امنیتی ها و یا حتی آن چه که در فرهنگ ایرانی به آن «سبزی خرد کردن» می گویند، در نوشته اش روان است. حال بگویید که من گفته ام که او امنیتی است. نخیر نیست و من برای او ارزش قایل هستم وگرنه این چیزها را نمی نوشتم.

ببینید چه نوشته است: » ندا آقا سلطان  اینبار توسط  کسی که خودش را نامزد او معرفی کرده است،  کشته می شود. کاسپین ماکان دارد به پیشانی ندا گلوله شلیک می کند، تنها به این دلیل که در یک زمان کوتاه ندا به این مرد، تکیه کرده بود و سپس به هر دلیلی دیگر او را مرد زندگی خود نمی دانست و از او جدا شده بود.» یا اینجا: «هرگز قصد بی احترامی به ماکان را ندارم اما به عنوان یک زن اگر مردی را در موقع حیاتم نخواسته ام هرگز پس از مرگم هم رضا نخواهم بود که آن مرد از جنازه بی جان من بالا رود. به همان اندازه روحم از خیانت درد می گیرد که تنم از گلوله های ماموران مسلح در کف خیابان دردمند شده بود.»
چه واژگان زشتی و چه توهینی به کسی که نه تنها عزیزترینش را آن گونه از دست داده، اکنون باید آماج حملات این گونه باشد:

«من نماینده خانواده ندا نیستم اما این را خوب می دانم که دل مادر ندا این روزها از شلیک مکرر برخی از آدم های معمولی  به پیشانی کم اقبال دخترش،  رنجیده خاطر است. مادر ندا از کسانی که ندا را کشته اند تا کسانی که همچنان به کشتن روح او کمر بسته اند به یک اندازه دلگیر است.«

عجب! خوب است که مادر ندا آب پاکی بر دست مسیح علی نژاد ریخت.

یا اینجا را ببینید: «همه ما در زندگی مان مردان و زنانی را می شناسیم که رهگذران نیمه در زندگی خویش بسیار داشته اند. ماکان رهگذری  نیمه بود در زندگی ندا که باز هم تاکید می کنم بنا به هر دلیلی ندا دیگر او را نمی خواست . و حالا این پرسش مدام ذهن مرا مشغول کرده است که چرا باید یک انسان به خود اجازه دهد کسی را که روزی بر شانه او تکیه کرده بود و فردا دیگر آن شانه ها را تکیه گاه خود نمی دانست، تا این اندازه مورد بی احترامی قرار دهد که از نام  و نگاه زیبای ندا برای خود قبای شهرت بدوزد.  عکس های ندا امانتی بود در خلوت ماکان، آیا خیانت در امانت، کافی نیست تا انگیزه اصلی این روزهای کسی که قرار دیدار با رییس جمهور اسراییل می گذارد و از طرفی دیگر جنبش سبز ایران را به رسمیت نمی شناسد روشن شود؟«

خوب است که خواهر ندا نیز برایمان روشن کرد که ماکان رهگذر نیمه نبود و این حکومت اسلامی و قاتل ندا بود که آنها را جدا ساخت. برای این «سبزی خرد کردن ها» و بی احترامی به دیدگان و خرد ما که این انشای شما را خواندیم، بهتر است عذرخواهی کنید.

هزاران سال دیکتاتوری، نبود آزادی و ضعف مدنیت و اندیشه انسان آزاد و شهروندی در ایران و به ویژه سی سال حکومت جهل و خرافات و بی اخلاقی، بسیاری دیکتاتور کوچک پدید آورده است. تا اینجا شاید قابل قبول! ولی اگر کسی در آکسفورد و واشنگتن و لندن نشست و کماکان دیکتاتور کوچک ماند، دیگر نمی تواند انتظار داشته باشد که بر مصلحت اندیشی و مبصر بازی هایش کسی خرده نگیرد.