موضوع برنامه افق: کنفرانس امنیتی مونیخ، از امنیت سایبری تا هسته ای

Advertisements

شرکت در برنامه افق در صدای آمریکا و گفتگو در باره شنودهای گسترده NSA در اروپا

دیشب در برنامه افق، صدای آمریکا، در باره شنود و جاسوسی گسترده NSA در اروپا به گفتگو پرداختیم.

«شنود رهبران: از مرکل تا خامنه ای» برنامه افق درباره شنود رهبران خارجی از طرف آژانس امنیت ملی آمریکا، شنود از سفر آیت خامنه‌ای به استان کردستان، شنود تلفن انگلا مرکل و واکنش ها به اقدامات آژانس امنیت ملی آمریکا. با رابرت بیر، محمود تجلی مهر، و آرش آرامش.

برکناری مرسی، نقش نظامیان، آینده اخوان المسلمین، و افشای اطلاعات محرمانه آمریکا از طرف ادوارد اسنودن، تعریف افشاگری، امنیت و حریم خصوصی. با عباس میلانی، مسعود مصلی نژاد، محمود تجلی مهر

ترور رهبر ترور (پیرامون ترور بن لادن از سوی برک اوباما)

همه چیز سریع روی داد. دو بالگرد آمریکایی در محل اقامت اسامه بن لادن در پاکستان، در 200 متری دانشکده افسری ارتش پاکستان فرود آمدند. سپس تیراندازی رخ داد و یک بالگرد از آنجا برخاست و رفت و آن یکی نابود شد.

سپس در اخبار آمد که: آمریکا به دستور برک اوباما بن لادن را کشته است و جنازه اش را جایی در دریا غرق کرده است. در تلویزیون برک اوباما را دیدیم که با مشاورانش لحظه به لحظه عملیات را دنبال می کند. به گفته خودش نیز دستور این عملیات را داده بود. پس از آن گروهی از مردم واشنگتن در برابر کاخ سفید و کنگره گرد آمدند و به شادمانی پرداختند. برک اوباما به محل برج های تخریب شده مرکز تجارت جهانی در نیویورک رفت و دسته گلی در آنجا نهاد. همه به هم تبریک گفتند و شادی کردند. در آلمان نیز وزیر خارجه بی هویت آلمان، جناب وستروله  که در هر فرصتی نیازی عجیب به ابراز وجود دارد، از مرگ بن لادن ابراز رضایت کرد و خانم مرکل صدراعظم نیز گفت که از کشته شدن بن لادن خوشحال است.

یاد سپتامبر 2001 افتادم که تلویزیون پای کوبی و شادمانی برخی مردم عرب را در خیابان های فلسطین، مصر و چند جای دیگر نشان می داد. برخی هم در دلشان خوشحال بودند و از این که کسی در قلب آمریکا آن دو نماد اقتصاد و سیاست آمریکا را با روشی جدید نابود کرده است، دلشان خنک شده بود. اکنون نیز دل برخی دیگر خنک شده است که با روش جدید دیگری بن لادن را نابود کرده اند. در حالی که خودشان می گویند که از چهار سال پیش از محل مخفی او آگاهی داشته اند و هر زمان که می خواستند، می توانستند به او دسترسی داشته باشند.

خانم ها و آقایان رهبران سیاسی جهان از برک اوباما نمی پرسند که کدام دادگاه مدنی حکم کشتن بن لادن را صادر کرده بود و او با کدام اجازه دست به ترور بن لادن زد؟ دمکراسی، حقوق بشر، قانون و تمام آن چه که انسان های آزادی خواه جهان برای تحقق آنها با حکومت های آدمخوار و بنیادگراهایی چون بن لادن مبارزه می کنند، گر الان به کار نیایند، کی باید به کار آیند؟ آمریکایی ها (دولت و بخش بزرگی از مردم) کی می خواهند نشان دهند که آن ارزش هایی که دنیای آزاد و به ویژه غرب به آنها می بالد، قابل مصالحه و معامله نیستند که آنها هر زمان که دلشان بخواهد به آنها پای بند شوند و هر گاه به سود منافع ملی شان نبود، انها را زیر پا نهند؟ مگر پس از جنگ جهانی دوم دادگاه جنایتکاران نازی در نورنبرگ تشکیل نشد و آنها در آنجا محکوم نشدند؟ مگر صدام حسین در دادگاه علنی محاکمه و محکوم نشد؟ مگر میلوسویچ در برابر دادگاه لاهه قرار نگرفت؟ چرا بن لادن حق این را نیافت که در یک دادگاه علنی در آمریکا محاکمه شود، وکیل داشته باشد و از خود دفاع کند؟ کدام ارزش تمدن اجازه می دهد که به کسی که اکنون کم کم آشکار می شود که مسلح نبوده است، تیر اندازی شود؟ چه  کسی با کدام منافع مخالف این بود که اسامه بن لادن در دادگاهی محاکمه شود، وکیل داشته باشد و سخنانش را همگان بشنوند؟

یاد فیلم های ابلهانه وسترن می افتم که آدم خوب کلاه سفید داشت و  آدم بد کلاه سیاه تا تماشاگر کارش آسان باشد. حال آدم خوبه فیلم وسترن، جناب برک اوباما پیروز شده است و فیلم 11 سپتامبر پایان خوش هالیوودی را یافته است.

اما در این میان انسان های متمدن و آنهایی که پای بند جدی حقوق بشر و قانون هستند، به ویژه در اروپا، همان جایی که آمریکا به گونه ای توهین آمیز «قاره کهنه» اش می خواند، کمی قاطی کرده اند. این روزها در تلویزیون هر روز طنز ظریفی را می شنوی از این گونه: «برک اوساما (بیان انگیسی اسامه) ببخشید اوباما …» و یا «اوباما بن لادن … ببخشید اوساما بی لادن …» حق داریم در این که مانده ایم که کدام یک کدام است.

خانم مرکل این روزها باید خوشحالی خود را برای شنوندگان متمدن که از او پرسش های نامطبوع می پرسند، توضیح دهد.

باید دید در آینده چه چیزهایی فاش می شود

برک اوباما، جایزه صلح نوبل و ندا

گوبا خود برک اوباما هم همان گونه برای دریافت جایزه صلح نوبل غافلگیر شده است که من شدم. امروز صبح که خبر را شنیدم، با خود گفتم: جایزه برای جه؟ برک اوباما که هنوز کاری انجام نداده است. گمان نمی کردم که برای کار ناکرده و نیت خوب هم جایزه صلح نوبل بدهند.
اما تواضع اوباما در باره جایزه نیز کاملا به جا بود که گفت که جایزه را به عنوان فراخوانی برای عمل می‌پذیرد. می پذیرد که هنوز کاری انجام نداده است و این را نیز درک می کند که آنهایی که این جایزه را به او داده اند، باری بر دوشش گذاشته اند و اکنون او راهی ندارد جز آن که انتظار آنها و مردم جهان را برآورده کند. او در سخنان خود جایزه را با مردمانی تقسیم می‌کند که برای صلح و عدالت مبارزه می‌کنند و از میان این مردم به «زن جوانی» نیز اشاره می کند که «در خیابان‌ها در سکوت تظاهرات می‌کند‌ تا از این راه صدای اعتراضش شنیده شود، حتا اگر با ضرب و شتم و گلوله مواجه شود».
و این زن جوان کسی نیست به جز ندای مظلوم ایران. ندا آقا سلطان که جهان شاهد مرگش بود و گریست. برای ترانه موسوی، برای سهراب و بسیار دیگر که این نامها نمایندگان آنانند.
برای کسی که این حرف را زد و جایزه اش را با ندا تقسیم کرد، باید احترام قایل شد. اما برک اوباما به جز این مورد، در درون کشور خود نیز باید به کارهای زیادی بپردازد. آن تخریبی که باند جورج بوش در هشت سال انجام داد، باید ساخته شود. زندان گوانتانامو باید برچیده شود و آنهایی که خارج از چارچوب منشور جهانی حقوق بشر و خارج از قوانین آمریکا آن کارها را انجام داده اند، باید مجازات شوند. اوباما نمی تواند آن گونه که می گوید، برای آنها مصونیت قضایی قایل شود. میان دیک چنی، دونالد رامزفلد یا جورج بوش و آن دو سه گروهبان نقل علی ارتش آمریکا که آن کارهای زشت را در زندان الغریب در عراق انجام دادند، در برابر قانون چه تفاوتی وجود دارد؟ چرا پایین دستی ها مجازات می شوند و آنهایی که مسئول مستقیم این کارها بودند، مصونیت داشته باشند؟ می دانم که انجام این کارها آسان نیست و امیدوارم اوباما از پس آنها برآید. در رابطه با ایران، اوباما باید این را درک کند که نمی تواند کماکان بر اساس این که با ایرانی ها باید مذاکره کرد، هر حکومتی که می خواهد باشد، بیاید و با احمدی نژاد به عنوان نماینده مردم ایران مذاکره کند. او باید این را بداند که با حکومت اسلامی و نماینده اش سرجوخه شبه نازی آرادان نمی شود دیگر مذاکره کرد. از خردادماه و از روز مرگ ندا آقا سلطان به بعد دبگر نمی شود. اگر جایزه اش را با ندا تقسیم کرده است، باید بداند که این اجازه را ندارد.

نمایی از مانهاتان از فراز برج های مرکز تجارت جهانی نیویورک که دیدنش دیگر ممکن نیست

این عکس را چندی پیش در عکس های خود یافتم که در سال 1995 از تراس برج غربی سازمان تجارت جهانی (WTC) در نیویورک برداشته بودم. چه کسی می توانست در آن زمان در بیمارگونه ترین رویاها و کابوس ها تصور کند که این دو برج دیگر وجود نداشته باشند و دیدن چنین منظره ای دیگر  برای کسی دست کم در آینده قابل پیش بینی، امکان پذیر نباشد؟

new-york-manhatan-from-world-trade-center-1995-1

نوآم چامسکی در 80 سالگی، کماکان وجدان ناراحت دیگران

امروز که در ایران روز دانشجو است، نوآم چامسکی 80 سالش شده است. او بدون تردید یکی از جنجالی ترین چهره های امروزی بشریت است. نخستین بار که با نام او آشنا شدم، در زمانی بود که در دانشگاه اشتوتگارت زبان شناسی و ادبیات آمریکا می خواندم. او را به عنوان استاد زبان شناسی، رییس دانشکده فلسفه و زبان شناسی در MIT و بنیان گزار شبه تئوری Universal Grammar یا «دستور زایشی-گشتاری» شناختم که علم جوان زبان شناسی را در سالهای 1960 از اساس دگرگون ساخت.

چامسکی پایه استوار علم زبان شناسی است.

او تئوری «دستور زایشی-گشتاری » را در زبان شناسی نظری بنا نهاد که تلاش دارد روند یادگیری زبان را در انسان و به ویژه نوزادان توضیح دهد. بر اساس «دستور زایشی-گشتاری » انسان به هنگام تولد دارای نوعی دستور زبان انتزاعی است که با کمک آن زبان پیرامون خود را یاد می گیرد. این دستور زبان، جامع و مستقل از هر زبان ملی است. کودکان نخستین زبان را (می تواند حتی چند زبان باشد) بر این اساس می آموزند. کودک بر این اساس، دستور زبان ویژه خود را طراحی کرده و زبان مادری را بر پایه آن می آموزد.TURKEY CHOMSKY چامسکی در سال های 1980 به این دیدگاه رسید که همه زبان های دنیا دارای یک دستور زبان ساختاری مشترک و پایه هستند. او همواره روی دیدگاه های خود کار می کند و آنها را تکامل می بخشد. از سال 1995 تاکنون، دیدگاه  او و هم فکرانش بر این اساس است که تغییرات زبانی کاملا در محدوده واژگان اتفاق می افتد و متغیر های دستوری تنها به ویژگی های عناصر کاربردی واژگان ارتباط می یابند. بنابراین آموزش زبان می تواند تنها بر اساس یادگیری واژگان ساده شود. از همفکران او در زبان شناسی می توان از ادوارد سفیر، جری فودور و ریچارد مونتاگ نام برد.

شبه تئوری «دستور زایشی-گشتاری » منتقدانی هم دارد که پرداخت به آنها در چارچوب نوشته وبلاگ نمی گنجد.

چامسکی یک روشنفکر ناراضی آمریکایی است.

او خود را آنارشیست چپ می داند و دولت آمریکا را تروریست می خواند. هیچ کدام ار رییس جمهورهای آمریکا از زبان تیز انتقاد او سالم در نرفته اند و حتی کندی که بسیار محبوب بود، مورد انتقاد سنگین چامسکی قرار گرفت. او که یهودی نیز هست، دولت اسراییل را تروریست می داند و طرفدار فلسطینی هاست.

چامسکی معتقد است که جامعه آمریکا جامعه ای دمکراتیک است اما ساختار دولتی دمکراتیک نیست. در چنین چارچوبی دولت به خاطر وجود دمکراسی نمی تواند از سلاح سرکوب افکار استفاده کند و از این رو قشرهای حاکم یک سیستم پیچیده مغزشویی و هدایت افکار عمومی پدید آورده اند. چامسکی می گوید که جامعه آمریکا در حد زیادی سیاست زدایی شده و روشنفکران آن از noam_chomskyسازشکارترین و کم انتقادترین روشنفکران جهان هستند. او از نظام «مغزشویی غربی» (Western System of Indoctriination) و «حماقت نهادینه شده» (Institutionalized Stupidity) در جامعه نام می برد. در عین حال که او معتقد است که در آمریکا مغزشویی ژرفی روی می دهد، می گوید که آمریکا آزادترین و بازترین کشور جهان (و حتی بازتر از اروپا) است و او زندگی در آنجا را ترجیح می دهد. او دولت آمریکا را «دولت تروریست» می خواند و ردپای آن را در بسیاری از رویدادهای جهان نشان می دهد. چامسکی آمریکا را مرکز شرارت می داند و هرگاه آمریکا در جایی ضربه ای می خورد، او به کنایه می گوید: «نوش جان! خود کردی و خود خوردی.»

چامسکی «تروریسم دولتی» اسراییل را نیز همیشه زیر ضرب گرفته است. ّبا این حال معتقد است که در جامعه اسراییل همفکران او می توانند آزادانه صهیونیسم و سیاست دولت اسراییل را زیر انتقاد گیرند و از منافع فلسطینیان دفاع کنند و برای آنها اتفاقی نمی افتد.

چامسکی وجدان ناراحت دیگران است.

چامسکی که همواره دولت و جامعه آمریکا را زیر ضرب انتقاد می گیرد، در جامعه ای زندگی می کند که آزادی اندیشه در آن نهادینه شده است. انسانی چون نوآم چامسکی در کشورهایی چون چین، ایران، سوریه، عربستان سعودی یا سنگاپور، خائن به منافع ملی، دشمن امنیت، جاسوس بیگانه و دیگر چیزها هستند و زنده نمی مانند. اما چامسکی در آمریکا بدون هیچ گونه هراسی زندگی می کند، یکی از noam_chomsky-3مشهورترین دانشمندان آنجاست و در بهترین دانشگاه آنجا تدریس و پژوهش کرده است. آنهایی که در ایران و دیگر جاها برای او به خاطر آن که بسیار قوی تر و بهتر از آنها به آمریکا انتقاد می کند، سرودست می شکنند و چپ و راست کتاب ها و نوشته های او را به فارسی برگردانده و چاپ می کنند، خود کسانی چون او را به دادگاه کشانده، به زندان انداخته و یا اعدام می کنند. چامسکی خار چشم آنها و وجدان ناراحت همه سرکوب گران است. وجود کسی چون چامسکی نفی آنهاست.

چامسکی پرمرجع ترین دانشمند تاریخ بشر تاکنون است.

نوآم چامسکی بیشترین رجوع (Reference) به نوشته هایش، چه علمی و چه سیاسی، از سوی دیگران در تاریخ علم بشری را دارد. هیچ دانشمندی تاکنون در این زمینه به او نرسیده است. در زمینه های بسیاری نمی توان کار علمی کرد و او را دور زد.

در سال 1995 زمانی که در مونترال کانادا بودم، چامسکی برای سخنرانی به دانشگاه مونترال آمده بود. چنان جمعیتی در ساختمان سالن سخنرانی و پیرامون آن گردآمده بود که جای سوزن انداختن نبود و ما نتوانستیم حتی وارد ساختمان شویم و سخنرانی را با مونیتورهای بیرون پی گیری کردیم.

آن شب پس از سخنرانی در تمام کانال های تلویزیونی مونترال گشتیم و فردایش روزنامه های شهر را خواندیم و کوچک ترین خبری پیرامون این رویداد نیافتیم. در حالی که اگر کسی با کسی در خیابان دعوایش شده بود، یا یک ساندویچ دزدیده بود، در اخبار فیلم آن را نیز می شد به تفصیل دید. چامسکی در رسانه های مهم آمریکایی وجود خارجی ندارد و از سوی آنها نادیده گرفته می شود و با این وجود پر مرجع ترین دانشمند جهان است. همین برای تمسخر آنها کافی است.

فهرست کتاب های نوآم چامسکی که به فارسی برگردانده شده اند را در ویکی پدیا یافتم. البته خواندن آنها به انگلیسی بسیار روان تر است:

آثار سیاسی

  • o نئولیبرالیسم و نظم‌جهانی.ترجمهٔ مرتضوی، حسن.تهران:نشر دیگر،۱۳۷۹.
  • o آمریکای بزرگ و حقوق بشر.ترجمهٔ بهزاد باشی.تهران:انتشارات آگاه،
  • o دهه جنگ سرد: روند جنگ سرد در دهه ۱۹۸۰ – ترجمه شاهرخ وزیری (۱۳۶۴)
  • o مثلث سرنوشت ساز، فلسطین، آمریکا و اسرائیل – ترجمه عزت الله شهیدا (۱۳۶۹)
  • o دمکراسی بازدارنده – ترجمه غلامرضا تاجیک(۱۳۷۲)
  • o ۱۱ سپتامبر – ترجمه خلیل دباش (۱۳۸۲)
  • o سلطه یا بقا: طرح سلطهٔ آمریکایی – ترجمه علیرضا ثقفی (۱۳۸۵)

آثار زبان شناسی

  • o ساختارهای نحوی، (ترجمه احمد سمیعی گیلانی)
  • o زبان‌شناسی دکارتی: فصلی از تاریخ تفکر عقلگرا – ترجمه احمد طاهریان انتشارات هرمس (۱۳۷۷)
  • o زبان و اندیشه – ترجمه کوروش صفوی انتشارات هرمس(۱۳۷۹)
  • o دانش زبان: ماهیت ، منشاء و کاربرد آن – ترجمه علی درزی(۱۳۸۰) نشر نی
  • o کنترل رسانه ها: عبدالرضا شاه محمدی – انتشارات فکرت 1381