متخصص و مسئولیت اجتماعی دانش

متن زیر سخنرانی من در کنفرانس «چشم انداز تغییر در ایران» است که در روزهای 12 و 13 ژانویه از سوی «البرز نیوز» در شهر هامبورگ برگزار شد. برای دیدن سخنرانی دیگر شرکت کنندگان و آلبوم عکس به اینجا بروید.

از روند کنفرانس راضی بودم. هم سطح سخنرانی ها بالا و عمدتا آکادمیک بود (چیزی که برای من اهمیت بسیار دارد و از انشاء نویسی رایج از سوی کهنه کاران سیاسی دائم المبتدی خوشم نمی آید) و هم فضای آنجا بسیار صمیمی بود. این موردی است که ارزش بسیار دارد. شرکت کنندگان نیز همگی از شخصیت های شناخته شده و مسئول اپوزیسیون بودند. امیدوارم که این نشست های این گونه تداوم یابند و به تفاهم بیشتر میان اندیشه های گوناگون برای تغییر بیانجامند.

* * *

متخصص و مسئولیت اجتماعی دانش

با تشکر از امکان حضور در اینجا و طرح بحث مسئولیت اجتماعی دانش که این روزها ذهن مرا به خود مشغول می دارد.

اگر اجازه داشته باشم کمی به گذشته برگردم، دوست دارم از سال های 80 میلادی یاد کنم که بخش مهم روند شکل گیری اندیشه و ارزش گذاری اجتماعی من به عنوان یک جوان بیست ساله در آلمان SONY DSCغربی آن زمان انجام یافته است و البته در سال 1979 نیز انقلاب در ایران را تجربه کرده بودم که چون پدیده ای غیر قابل پیش بینی و توفانی برای یک جوان 18-19 ساله در آن سالها، مرا به خود برد. سال های 1980 تا 1990 سال هایی پر تلاطم در پهنه سیاست جهانی بودند و جامعه آلمان غربی نیز در مرکز بسیاری از این رویدادها و خود نیز پیشاهنگ برخی از آنها بود. در آن سال ها جنبش صلح جهانی، جنبش مخالفت با استقرار موشک های میان برد آمریکایی و شوروی در مرزهای دو آلمان، جنبش مخالفت با انرژی هسته ای و ساخت نیروگاه های هسته ای بیشتر، تلاش برای خلع سلاح جهانی هسته ای، جنبش برای حفظ محیط زیست، جنبش زنان برای برابری حقوق اجتماعی، جنبش اعتراض به نژادپرستی در آفریقای جنوبی و حمایت از تحریم گسترده جهانی آفریقای جنوبی، شیلی و دیگر دیکتاتوری های آمریکای جنوبی، تلاش برای ازادی نلسون ماندلا و غیره، افکار عمومی و سیاست آلمان را به خود مشغول ساخته بود. سرانجام در سال 1989 نیز شاهد فروریزی دیوار برلین و فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی بودیم. شرکت در اینها برای من تجربه ای بسیار گرانبها بوده است.

محافل دست راستی سیاسی و اقتصادی آلمان غربی همیشه از دیکتاتورهای آمریکای لاتین و رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی حمایت می کردند و از این رو هر حرکت این حکومت های دیکتاتوری در جامعه آلمان غربی بازتاب داشت که همیشه جامعه ای بوده است با نگرش انتقادی و پیشرو در زمینه اندیشه های نوین اجتماعی و امروز نیز این گونه است. روشنفکران آلمانی همیشه سهم مهمی در طرح اندیشه های نو داشته اند که البته تاریخ سیاه آلمان در دوره جنگ های جهانی اول و دوم نیز باعث بالا بودن حساسیت جامعه نسبت به رویداد های جهانی شده است. از این رو، اندیشیدن در گستره جهانی در میان روشنفکران آلمانی و دوری از تنگ نظری ملی یکی از ویژگی های مهم جامعه روشنفکری آلمان است.

شاید ویران گری جهان از سوی آلمان نازی، حمایت گستره مردم آلمان در سال های 1933 تا 1945 از حکومت هیتلر وناتوانی جنبش مقاومت ضد فاشیستی در آلمان یکی از محرک های این حساسیت امروز روشنفکران آلمانی باشد. واقعیت این است که مردم آلمان (به دیگر کشورهای درگیر کاری ندارم که از جمله فرانسوی ها نیز با دولت ویشی خود همکاری جدی با آلمانی ها در نسل کشی ها داشتند) با بی تفاوتی و تظاهر به بی تفاوتی، ندانستن و تظاهر به ندانستن آن چه که در اردوگاه های مرگ می گذشت، در عمل به تداوم جنگ و نسل کشی یاری رساندند. جنبش مقاومت ضد فاشیستی در آلمان نه تنها در اساس ضعیف بود، بلکه بخشی از آن را نیز مردم لو دادند، همان مردمی که پس از جنگ از چیزی خبر نداشتند و «نمی دانستند». این ننگ تاریخی در وجدان انسان آلمانی و اروپای مرکزی چنان نقش بسته است که دست کم از سال 1968 به بعد شاهد شرکت و دخالت گسترده اندیشمندان آلمانی در تمام عرصه های زندگی اجتماعی هستیم.

راه اندازی و نگهداری دستگاه سرکوب و «انسان کشی صنعتی» در آلمان نازی بدون همکاری گسترده متخصصان گوناگون آن زمان امکان پذیر نمی بود. چه آنهایی که چارچوب برتری نژادی و وجود نژاد موهومی آریایی و پست شمردن دیگران را پایه تئوریک گذاشتند، برایش شبه تئوری های بیولوژیکی، روانی و اجتماعی ساختند و از جمله آن را در دهان ایرانیان آن زمان انداختند که کماکان خود را در پدیده زشت نژاد پرستی در ایران نشان می دهد، چه مهندسانی که سلاح های شیمیایی و کشتار جمعی را ساخته و به دست جانیان آدولف هیتلر دادند و چه پزشکانی که به دور از وجدان انسانی و سوگند بقراط دست به آزمایش های وحشتناک و مرگ آور در میان اسیران می زدند، همه بی وجدانی و بی اخلاقی را به نمایش گذاردند که تا امروز مورد توجه همه اندیشمندان است آن گاه که سخن از مسئولیت اجتماعی انسان و به ویژه انسان متخصص می رود.

افزون بر آن، در سال های 1990 نیز با وجود تجربه جنگ جهانی دوم باز شاهد جنایت گسترده و نسل کشی بوده ایم. جنگ میان جمهوری های گوناگون در یوگسلاوی، خود به شمار نوآوری های نازی ها در جنایت افزود و از جمله افتخار انحصار واژه «پاکسازی قومی» و تجاوز جنسی گسترده به زنان به عنوان یک روش جنگ را برای همه ملیت های ساکن در یوگسلاوی به ارمغان آورد. در رواندا نیز در سال 1994 شاهد نسل کشی «توتسی» ها از سوی «هوتو»ها بودیم که باعث مرگ 800 هزار تا یک میلیون انسان شد. در آنجا صد هزار نفر را به جرم جنایت جنگی به دادگاه کشاندند.

از این روست که هر چه جهان پیش می رود، نقش متخصص برجسته تر می شود. دانش از هر گونه که باشد، همواره قدرت و اتوریته ایجاد می کند و از این روست که دانش مسئولیت اجتماعی و اخلاقی نیز می آورد.

البته بحث پیرامون مسئولیت اجتماعی و اخلاقی انسان بحث تازه ای نیست و از دیرباز اندیشمندان به آن پرداخته اند و از دوران کنونی تا کانت و سقراط می شود به گذشته بازگشت که ورود به آن در چارچوب تخصص من نیست. در دوران کنونی و در سده بیستم، در گستره زبان آلمانی می توان از جمله از ماکس وبر (Max Weber)، ماکس شلر (Max Scheler)، هانا آرنت (Hannah Arendt) و هانس یوناس (Hans Jonas) نام برد که از زاویه های گوناگون به اخلاق و مسئولیت اجتماعی پرداخته اند. به ویژه هانس یوناس در کتاب معروفش «پرنسیپ مسئولیت (Das  Prinzip Verantwortung) » که در سال 1979 منتشر شد، از دیدگاه فلسفی به اخلاق جامعه، تمدن صنعتی امروز و جایگاه مسئولیت اخلاقی پرداخته است.

شاید پرداختن به این بحث در این کنفرانس و از جمله در جامعه ایرانی کمی انتزاعی به نظر آید. اگر چنین باشد، از دید من شاید یک دلیل آن این است که فعالیت اجتماعی و سیاسی روشنفکران ایرانی بیشتر در چارچوب فعالیت سیاسی بر علیه دیکتاتوری و بر اساس برنامه روشن برای مبارزه با دیکتاتوری مذهبی و تمرکز بر دست یابی به هدف های کوتاه مدت و آن هم بیشتر به روش های آشنا و سنتی خلاصه شده است. البته اشکالی نمی توان گرفت که برای دستیابی به هدف های کوتاه مدت و عاجل تلاش کنیم، به ویژه که با چالش های گوناگونی در جامعه امروز ایران روبرو هستیم. اما این یک اشکال خواهد بود اگر تنها خود را به دست یابی به این هدف ها محدود سازیم، به ریشه یابی ژرف تر نپردازیم و در این راه به همراهان دیکتاتور و آنهایی که راه را به میزان موثر برای حکومت دیکتاتوری اسلامی هموار می کنند، توجه نکنیم. اهمیت این کم توجهی به ویژه در دنیای تکنولوژیک سده بیست و یکم با فناوری پیشرفته الکترونیک در همه زمینه ها، کاربرد گسترده فناوری اطلاعاتی، مخابرات و اینترنت در زمینه های دیگر علمی چون فناوری تسلیحاتی، از حساسیت ویژه ای برخوردار می شود.

باید به این نیز اشاره کنم که هدف من با این سخنان تنها طرح بحث و تلاش برای طرح پرسش ها و ایجاد درگیری فکری برای یافتن پاسخ و جلب توجه همه اندیشمندان و به ویژه اندیشمندان علوم اجتماعی است که توانایی پرداختن ژرف تر به این بحث و یافتن پاسخ های لازم را دارند. هنوز نیاز به بحث جدی برای تدوین تعریف ها و یافتن راهکارهای لازم داریم.

از دید من برای پرداختن بیشتر به بحث مسئولیت اجتماعی دانش و نقش متخصص در آن، دست کم با دو چالش نظری در گستره جهانی و در فرهنگ ایرانی روبرو هستیم:

–         اندیشه حاکم بر محافل علمی، تخصصی و مدیریت بر اساس دیدگاه پوزیتیویستی و فونکسیونالیسم ناشی از آن در جهان

–         درک سنتی غالب بر جامعه ایرانی پیرامون اخلاق

پوزیتیویسم (Positivism) و فونکسیونالیسم (Functionalism)

در راستای طرح بحث مورد نظر خود و با آگاهی بر خطر ساده سازی در تعریف یک مفهوم فلسفی، اجازه دهید پوزیتیویسم را به گونه زیر تعریف کنم:

پوزیتیویسم اندیشه ای است در فلسفه که اعتقاد بر این دارد که با داده های برگرفته از جهان بیرون و بر اساس قوانین منطقی و ریاضی می توان به مسایل اجتماعی نیز پرداخت. به بیان دیگر، قوانین علوم طبیعی برای درک روندهای اجتماعی کافی هستند.

کاربرد اندیشه پوزیتیویستی در شاخه های کاربردی علوم اجتماعی چون آنتروپولوژی و جامعه شناسی، به روش تحلیل و تبیین فونکسیونالیستی انجامیده است. در روش فونکسیونالیستی درک ارگانیک از روندهای جامعه حاکم است. بر این اساس انسان ها، سازمان ها و گروه های اجتماعی بر اساس کارکرد (فونکسیون) خود تعریف می شوند و جایگاه و کنش و واکنش آنها در جامعه نیز بر این اساس تعیین گشته و مورد ارزیابی قرار می گیرند. این دیدگاه پس از جنگ جهانی دوم در جامعه شناسی آمریکا غلبه یافته و به ویژه در علوم سازمانی و مدیریت اقتصادی در آمریکا غلبه دارد و روشن است که در مدیریت جهانی و به ویژه در اقتصاد جهان گرا نیز اکنون این درک غالب است. دانشگاه های آمریکا و به ویژه دانشگاه هاروارد، مراکز مهم تربیت مدیران با گرایش پوزیتیویستی و فونکسیونالیستی هستند.

محافل علمی و دانشگاهی اروپایی، به ویژه در بریتانیا و آلمان با این دیدگاهها برخوردی انتقادی دارند. از دید اروپایی ها (که گرایش من نیز این گونه است) پوزیتیویسم پنجره ای تنگ برای برخورد به جامعه تعریف کرده است و با تلاش برای تعریف دقیق کارکرد هر عنصر اجتماعی (انسان، گروه اجتماعی، سازمان ها و غیره) در جامعه به ساده سازی پیچیدگی های جامعه انسانی می پردازد. این دیدگاه به اصل «آزادی انسان در انتخاب» توجه ندارد. بر اساس جامعه شناسی اروپایی، آزادی فردی انسان در انتخاب، رفتار او را در نهایت غیرقابل پیش بینی می سازد. از این رو در سازمان اجتماعی که از انسان ها تشکیل شده است، رفتار سازمان اجتماعی نیز غیر قابل پیش بینی می شود و این اساس تئوری پیچیدگی (Complexity Theory) را تشکیل می دهد. بر این اساس، درعلوم سازمانی و مدیریت اقتصادی نمی توان نقش انسان را تنها بر اساس جایگاه و کارکرد او در سازمان تعریف کرد. این ساده سازی است. یک شرکت اقتصادی تنها بر اساس نمودار سازمانی و هدف اقتصادی اش تعریف نمی شود، بلکه یک سازمان اجتماعی که در آن انسانها عضو هستند و کار می کنند، نیز هست. از این رو رفتار این شرکت دارای پیچیدگی و در نهایت غیرقابل پیش بینی است. البته در کنار تئوری پیچیدگی دیدگاه های دیگری نیز وجود دارند که پرداختن به آنها کاری است جداگانه و در توان این نوشته و نویسنده نیست. همین بس که جامعه شناسی در اروپا به وجود پلورالیسم در بررسی جامعه و توضیح واقعیت اعتقاد دارد.

اگر بخواهیم خلاصه کنیم، یک پیامد مهم دید پوزیتیویستی و فونکسیونالیستی در کارکرد انسان ها که مورد توجه بحث ما در اینجاست، این است که این دیدگاهها به بعد اخلاقی کار خود توجهی ندارند و بر اساس دیدگاه خود نیازی نیز ندارند که به آن توجه داشته باشند. از دید آنها فعالیت آنها قابل ارزش گذاری نیست و به تنهایی خالی از ارزش و انتزاعی است (value-free). اگر کسی یا حکومتی از دستاورد فناوری آنها سوء استفاده کرد، آنها مسئول نیستند بلکه تنها آن شخص یا حکومت مسئول است. فناوری از دید آنها چون چاقو است. از آن می شود در آشپزخانه استفاده کرد و یا کسی را کشت. چاقوساز مقصر نیست. از این رو آنها حاضر به ارزش گذاری اخلاقی فعالیت خود نیستند. از این روست که بسیاری از متخصصانی که در فعالیت های تسلیحاتی و هسته ای شرکت دارند، خود را بری از هر گونه اتهام اخلاقی می دانند. نمونه مشهور این تفکر، ورنهر فون براون (Wernherr von Braun) دانشمند موشکی آلمان نازی است که تا روز آخر در خدمت حکومت هیتلری بود، هیچ گونه مسئولیت اخلاقی را نپذیرفت و خود را ناآگاه از آنچه که در اردوگاه ها می گذشت، می دانست. البته در سال های اخیر اسنادی پیدا شده اند که به خوبی نشان می دهند که او در کارخانه های تولید سلاح از اسیران استفاده می کرده است و خود نیز از بازداشتگاه ها بازدید کرده و در انتخاب اسیران برای کار شرکت داشته است. به هر رو، پس از جنگ نیز او خود را در اختیار ارتش آمریکا گذاشت و آنها نیز از دانش او در فناوری موشکی استفاده کردند. از آقای فون براون در محافل روشنفکری آلمانی به عنوان یک ابله اجتماعی یاد می شود.

آلفرد نوبل مخترع دینامیت و آلبرت اینشتین نمونه های مقابل فون براون هستند که روی مسئولیت اخلاقی کاربرد فناوری های خود تاکید داشته اند.

البته باید این را نیز تاکید کرد که هر چه زمان پیش می رود، دیدگاه پوزیتیویستی-فونکسیونالیستی به روندهای اجتماعی، بیشتر به ضعف می رود. بسیاری از شرکت های اروپایی و آمریکایی اکنون منشور اخلاقی (Code of Business Conduct) دارند که هر کارمندی در زمان استخدام باید آن را بپذیرد. این، حتی اگر تنها روی کاغذ باشد، آغاز خوبی است که کم کم می رود که روزی به فرهنگ اجتماعی در فعالیت اقتصادی تبدیل شود. روزی که شرکت های اقتصادی مسئولیت اجتماعی فعالیت های خود را نیز بپذیرند.

پس از اعتراض گسترده جهانی در سال 2009 به شرکت های مخابراتی برای صدور فناوری شنود و جاسوسی به ایران، شرکت های نوکیا-زیمنس (NSN) و اریکسون (Ericsson) اصل رعایت حقوق بشر در فعالیت اقتصادی خویش را داوطلبانه به منشور اخلاقی خود افزوده اند.

درک سنتی غالب بر جامعه ایرانی پیرامون اخلاق

شاید یکی از دلیل هایی که در محافل روشنفکری ایرانی توجه ویژه ای به مسئولیت اخلاقی دانش و متخصصان نمی شود و در این زمینه نیز کار جدی انجام نگرفته است، این باشد که مبانی اخلاقی انسان ایرانی بر اساس درکی سنتی است و این درک سنتی شاخص های لازم اخلاقی را برای اندازه گیری و قضاوت به دست نمی دهد.

در زبان های اروپایی در برابر واژه فارسی «اخلاق» دو واژه «مورال» (با ریشه یونانی مورالیس) و واژه لاتین «اتیک» قرار دارند. البته اتیک را در فارسی «اخلاقیات»، «علم الاخلاق» و یا «اخلاق کاربردی» نیز ترجمه کرده اند که در چارچوب آن نگرشی که من می خواهم در اینجا از «مورال» و اتیک» طرح کنم، همگی نارسا هستند. از این رو ترجیح می دهم برای بحث دقیق از واژه های «مورال (Moral)» و «اتیک (Ethics)» استفاده کنم و نه از واژه «اخلاق»  در فارسی.

همین که در زبان های اروپایی برای بحث مورد نظر ما دو مفهوم جداگانه وجود دارد و ما در زبان فارسی ما تنها «اخلاق»، «اخلاقیات»، «علم الاخلاق» و یا «اخلاق کاربردی» را داریم (که همگی نارسا هستند)، خود نشان گر این است که جامعه فارسی زبان در این مورد به عمق نرفته است یا با کمی جسارت می شود گفت که در فرهنگ کشورمان «اتیک» جایگاه مهمی ندارد.

اجازه دهید کمی از نگرش زبان شناسی اجتماعی (Socio-linguistics) یاری بگیرم تا بتوانم دشواری کار را از دید زبان نیز نشان دهم:

اسکیموها برای پدیده ای که ما آن را تنها با یک واژه «برف» می شناسیم، چند واژه دارند، عربها برای حیوانی که ما آن را تنها «شتر» می نامیم، چند واژه دارند. روشن است که برف در زندگی اسکیمو و شتر در زندگی عرب و در فرهنگ آنها جایگاهی ویژه دارند. از این روست که آنها در این دو پدیده ریز شده و برای برف و شتر در حالت ها و شرایط مختلف واژه های مختلف ساخته اند، چون نیاز به این کار را حس کرده اند تا بتوانند منظور خود را دقیق برسانند. حال این دید زبان شناسی این امکان آنالوژیک را به ما می دهد که نتیجه بگیریم که جامعه فارسی زبان برای تمایز میان «اتیک» و مورال» به عمق نرفته است چون نیاز به این کار را حس نکرده و درگیر فکری با آن نشده است. همین است که برای بحث ما میان مسئولیت اخلاقی متخصص اشکال پایه ای و تئوریک ایجاد کرده است و امروز ما نمی توانیم به دقت منظور خود را برسانیم و جا برای سوء برداشت زیاد است.

به گمان من آن چه در زبان فارسی «اخلاق» نامیده می شود، بیشتر به درک اروپایی ها از «مورال» شباهت دارد. در این راستا از دید من «مورال» اخلاق سنتی است. آن چیزی است که از فرهنگ ملی-منطقه ای، مذهب و سنت های جامعه برآمده است. مورال از گذشته آمده، واپس گراست، نگاهش همواره به گذشته است، تلاش عمده اش حفظ ارزش های تثبیت شده اخلاقی جامعه در برابر ارزش های جدید است و آنها را چالش فرهنگی، بیگانگی و به بیانی، تهاجم فرهنگی و انحطاط می داند. ارزش های «مورال» ثابت و تغییرناپذیر هستند، نمایندگان آن در برابر هر گونه تغییر در این ارزش ها مقاومت می کنند و برخورد انعکاسی با آنها را نمی پذیرند. همه ما گفته هایی چون «هر چه زمان پیش می رود، ارزش های اخلاقی بیشتر از میان می روند» را شنیده ایم. از دید نمایندگان «مورال»، در گذشته جامعه سالم تر بود و «هر چیزی جای خود را داشت». نمایندگان جدی این گونه درک اخلاقی، مذاهب و بخش های سنتی جامعه با پوشش های گوناگون هستند. در این راستا تفاوت چندانی میان اسلام، مسیحیت، یهودیت و دیگر مذهب ها و یا حتی فرهنگ ها نیست. محافظه کاری سیاسی و واپس گرایی اخلاقی معمولا با هم همراه هستند.

«اتیک» بر خلاف «مورال» دید به جلو دارد. مبنای حرکتش هر چند ارزش های حاکم بر جامعه (که شامل مورال و ارزش های سنتی و مذهبی نیز می شود) است، اما دید آن به این ارزش ها انعکاسی و انتقادی است. آنها را مبنا قرار داده، یا می پذیرد، آنها را به روز می کند و گسترش می دهد و یا به کنار می نهد و ارزش های نوین می سازد. اتیک است که بر اساس پیشرفت تمدن انسانی به چالش های پیش رو توجه می کند و ارزش های جدید را پایه می گذارد. منشور جهانی حقوق بشر، مبارزه با نژادپرستی، جنبش برابری زنان، تعریف و حمایت از حقوق همجنس گرایان، حفظ محیط زیست، جنبش صلح جهانی، مبارزه با خطر سلاح های هسته ای، حمایت از حیوانات، مبارزه با کار کودکان، توجه به شکل های نوین زندگی انسان ها با یکدیگر در کنار خانواده سنتی و بسیار دستاوردهای دیگر، نتیجه برخورد انعکاسی و آگاهانه «اتیک» به ارزش های موجود و گذشته و طراحی ارزش های جدید است. «مورال» برای هیچ یک از نمونه های بالا راه حلی ندارد و اهمیتی نیز نمی دهد. یا آنها را به عنوان انحطاط اخلاقی، بیماری یا بیگانگی رد می کند و یا اگر هم توجه کند، بیشترین تلاش نمایندگانش در برخورد با ارزش های جدید این است که نمونه قابل تفسیر مشابهی با این ارزش ها را در نوشته های باستانی خود بیابند و بر پایه آن مدعی شوند که ارزش های آنها این چیزها را نیز هزار سال پیش دیده بوده اند. در نهایت نیز نمایندگان مورال تلاش می کنند که با نشان دادن چنین شباهتی، دیگر ارزش های سنتی طرد شده را نیز به جامعه بقبولانند و برای آنها حقانیت ببافند. در عهد عتیق، انجیل، قرآن، اوستا و غیره، حفظ محیط زیست یا حفظ صلح جهانی نمی توانست مفهومی داشته باشد که البته اشکالی نیز بر نویسندگان آنها وارد نیست. اشکال بر نمایندگان آنها در دنیای امروز است که راه حلی برای دشواری های پیش روی جامعه بشری ندارند و با این وجود مدعی نمایندگی اخلاقی جامعه هستند و فاصله گیری از دین و اخلاق سنتی را بی اخلاقی و انحطاط می دانند.

بنابراین با این دیدگاه که از تفاوت کیفی میان «مورال» و «اتیک» نشان داده شد، نمایندگان «مورال» تنها زمانی ارزش های جدید را می پذیرند که با ارزش های سنتی آنها مغایرت نداشته باشد. این تنها شاخص  اندازه گیری آنهاست. یک نمونه برجسته، مخالفت برخی کشورهای اسلامی از جمله ایران با منشور جهانی حقوق بشر است به بهانه تفاوت های فرهنگی و یا این که گویا منشور جهانی حقوق بشر را نمایندگان فرهنگ غرب نوشته اند و آن را تهاجم فرهنگی غرب می دانند. آنها ارزش های جهان شمول اخلاقی بر اساس دستاوردهای تمدن بشری را قبول ندارند و تنها چیزی را می پذیرند که با ارزش های سنتی و منطقه ای آنها و در نهایت با منافع پشت پرده آنها برای حفظ قدرت سازگار باشد.

از دید من اخلاق غالب بر جامعه ایرانی (چه در حکومت و چه در میان مردم) اخلاق سنتی و واپس گرا یا «مورال» است که این نیز از محافظه کاری حاکم بر فرهنگ ایرانی بر می آید. از این رو بر جامعه روشنفکری ایران است که تفاوت میان «مورال» و «اتیک» را روشن سازد، دیدگاه های اخلاق مدرن و امروزی را ترویج کند و از جمله واژه های مناسب و رساتر بسازد.

دانش و مسئولیت اخلاقی

اگر متخصص ها را به دو گروه علوم اجتماعی و علوم طبیعی تقسیم کنیم، تمرکز بحث ما در اینجا بر گروه دوم و یا به بیانی، روی سخن با تکنوکرات هاست.

پرداختن به گروه نخست، متخصصان فعال در زمینه های علوم اجتماعی آسان تر است، چون پیامد رویکرد آنها آشکارتر و نقد آن آسان تر است. آنها در صحنه سیاست روز به چشم می آیند. سیاست گذاران گوناگون دستگاه حکومتی، مدیران، سیاستمداران و رهبران دستگاه ها و ارگان های حکومتی، نماینده مجلس، روزنامه نگاران از نوع حسین شریعتمداری و یا فیلم ساز از نوع ده نمکی و سلحشور و یا -با اهمیتی کمتر- شاعران دربار خامنه ای و غیره، در معرض دید همگان قرار دارند. اما آیا ما آنهایی که در پژوهش هسته ای، در صنایع نظامی، در راه اندازی و نگهداری سیستم های شنود، ردیابی تلفن های همراه، فیلترینگ اینترنت، پارازیت اندازی بر ماهواره ها و آنتن های مردم در شهرها، اوباش گری اینترنتی در هک سیستم ها، تهاجم به سیستم های کشورهای دیگر (چون حمله به بانک های آمریکایی در این روزها و غیره فعال هستند، را هم می شناسیم؟ آیا آن پزشکانی که احکام شریعت در قطع دست و پا را اجرا می کنند، را می شناسیم؟ آیا هیچ گاه تلاش کرده ایم که توجه آنها را به نقش مهم خود در حفظ نظام دیکتاتوری دینی و حکومت جهل و فساد اسلامی جلب کنیم؟ این مهندس ها، پزشک ها، اقتصاد دان ها و غیره، این کارگزاران نظام های دیکتاتوری با نقش تعیین کننده، حقوق بگیران و آنهایی که پس از فاجعه نام خود را «مامور-معذور» می گذارند، با زندانبان و خبرچین وزارت اطلاعات و مامور-معذورهای بی شمار و قابل جایگزینی دون پایه در یک رده نیستند. پیامد کار یک مهندس در شنود تلفن یا نگهداری سیستم ردیابی تلفن همراه از رویکرد یک نماینده مجلس یا مدیر کل یک وزارت خانه شاید بیشتر باشد. گستردگی دانش در این زمینه ها، پیچیدگی فناوری و کمبود نیروی متخصص در تمام این زمینه ها نقش آنها را بسیار پررنگ تر و آنها را به سیاست گذاران و مسئولان نظام دیکتاتوری نزدیک تر می سازد. متخصص، امروز بیشتر مشاور دیکتاتور است تا مامور-معذور و کارمند بی اختیار او. این متخصص است که به دیکتاتور راه و چاه را نشان می دهد. دیکتاتور، آن هم در شکل آخوند بی سواد و جاهل جمهوری اسلامی در دنیای امروز بدون در اختیار داشتن فن آوری و دانش امروزی نمی تواند دوام درازمدت داشته باشد. اینجاست که متخصص نقش مهم پیدا می کند و کمبودش و یا خودداری اش از همکاری با دیکتاتور به نظام دیکتاتوری اسلامی لطمه جدی می زند. اینجاست که متخصص باید به پیامد کار خود آگاه باشد و یا مسئولیت آن را بپذیرد و یا کناره گیرد و با دستگاه دیکتاتوری همکاری نکند.

از سه روز پیش فیلم «هانا آرنت»، فیلسوف یهودی-آلمانی در سینماهای آلمان بر روی صحنه آمده است و زسانه های آلمان به نقد آن می پردازند. این مرا به یاد گزارش او از دادگاه آدولف آیشمن در اسراییل به نام «آیشمن در اورشلیم: ساده لوحی (یا ابتذال) شرارت» در سال 1963 انداخت. هانا آرنت که به عنوان یک خبرنگار آلمانی به اورشلیم رفته بود، در گزارش خود بیان می کند که در ذهن خود انتظار دیدن یک هیولا را داشته است و از این که با یک آدم معمولی روبرو شده بود، شگفت زده بود. البته هانا آرنت به خاطر این کتاب مورد انتقاد دیگر روشنفکران آن زمان قرار گرفت و خود او را در برخورد به پدیده آیشمن «ساده لوح» خواندند. آیشمن در دادگاه خود را یک مامور و معذور خوانده بود که کارش تنها انجام وظیفه در دستگاه نازی ها و در چارچوب قانون کشورش بوده است. به گفته خود آیشمن: «من اختیار خود را نداشتم و چیزی را نیز نمی توانستم تغییر دهم». البته سخن در اینجا این نیست که آیشمن اختیار خود را داشت یا نداشت. در این باره اسناد و نوشته های بسیاری وجود دارد. او اتفاقا همان هیولا بود و بخشی از نظام. نکته مورد توجه من این است که این استدلال و بهانه هایی چون این را همیشه پس از سرنگونی نظام دیکتاتوری می شنویم. کسانی که نقش کلیدی در دستگاه سرکوب و جنایت دارند، به ناگاه مامور-معذور می شوند و یا استدلال هایی این گونه می آورند، چون: «من نقش تعیین کننده نداشتم»، «اگر شما هم جای من بودید، همین کار را می کردید»، «من مسئولیت سیر کردن خانواده ام را دارم»، «کار انجام می شد و اگر من نمی کردم، بسیار کسان دیگر بودند که این کار را انجام دهند.» ما همواره این بهانه ها را شنیده ایم، به ویژه در همین سالها از امنیتی های صدام حسین یا قذافی گرفته تا همین وزارت امنیت آلمان شرقی که نزدیک به دویست هزار نفر خبرچین رسمی و غیر رسمی داشت. برای آدولف آیشمن در زمانی که در دادگاه نشسته بود، شمارش و گزارش دقیق انسان هایی که او گروه گروه  به اتاق های گاز می فرستاد و یا دسته جمعی تیرباران می کرد، با شمارش و مدیریت انبار سیب زمینی تفاوتی نداشت. مورد ورنهر فون براون، دانشمند موشکی آلمانی که پیش تر آمد، نیز مشابه است که تا آخرین روز جنگ با نازی ها همکاری می کرد، خود را کاملا به «نمی دانستم» زده بود و معتقد بود که اگر نازی ها با دانش تسلیحاتی او بمب و موشک می ساختند، به او ارتباطی ندارد و مسئول آنهایی هستند که با چاقو به جای کار در آشپزخانه، انسان ها را کشته اند.

تفاوت میان دو پزشک چون یوزف منگله (Josef Mengele) و یانوش کورچاک (Janusz Korszak) در آلمان نازی در سالهای جنگ جهانی دوم در چیست؟ یوزف منگله که به نام «پزشک مرگ» یا «فرشته مرگ» معروف است، در اردوگاه آشویتس در کنار مدیریت اتاقهای گاز، آزمایش های پزشکی وحشتناکی را بر روی اسیران انجام می داد. یانوش کورچاک پزشک لهستانی بود که در گتوی شهر ورشو از کودکان بی سرپرست یهودی مراقبت می کرد. هنگامی که نازی ها بچه ها را به اتاق گاز در اردوگاه تربلینکا می بردند، او نیز داوطلبانه به همراه آنها رفت و به گفته خود، نمی خواست بچه ها را در آخرین گام زندگی تنها بگذارد. بنا بر گزارش ها او با آنها آواز می خواند و نمی گذاشت که آنها بفهمند که چه در انتظارشان است. این در حالی بود که نازی ها اصراری برای بردن او نداشتند و او کماکان می توانست به کار پزشکی خود در اردوگاه ادامه دهد.

این تفاوت را می شود به روشنی در ارزش های اخلاقی (اتیک) کسی چون یانوش کورچاک جستجو کرد. آیا او (که مذهبی نبود) به دنبال ثواب آخرت بود که خود را فدا کرد یا دارای والاترین ارزش های انسانی بود؟ آن هزاران انسان های گمنامی که به فرار یهودیان و کسانی که با نازی ها می جنگیدند، یاری رساندند، بر اساس کدام ارزش های اخلاقی خود را به خطر انداختند و به رژیم جنایت کار نه گفتند؟

متاسفانه در محافل روشنفکری ایرانی اثر چندانی پیرامون این بحث نمی یابیم. این مورد به هر دلیلی که می خواهد باشد، مورد توجه زیادی قرار نمی گیرد. تمرکز فعالیت سیاسی و اجتماعی همیشه بر رهبران و ارگان های سیاسی حکومت بوده است و توجه چندانی به زیردستان آنها، به کارگزاران، مشاوران و رتبه دوم های پشت پرده نداشته ایم. در حالی که آنها هستند که به دیکتاتورها قدرت می بخشند و بازدهی آنها را در سرکوب و جنایت بالا می برند. با تکیه بر ارزش های اتیک مدرن می توان نظام ارزشی که یک متخصص در کار خود باید دارای آن باشد را طراحی کرد. با چنین مقیاسی «نباید»های یک متخصص باید در حرف و عمل برایش روشن باشند. به عنوان نمونه، یک پزشک نباید در قطع دست و پای کسی به حکم حاکم شرع شرکت کند. یک متخصص فیزیک نباید در پژوهش هسته ای حکومت اسلامی که همه کارهایش پنهان کاری است و تلاش برای ساختن سلاح هسته ای دارد، شرکت کند. یک متخصص مخابراتی و تکنولوژی اطلاعاتی در ایران نباید در طراحی، نصب و راه اندازی و نگهداری سیستم های شنود، ردیابی تلفن همراه، فیلترینگ، جاسوسی اینترنتی، ارسال پارازیت بر روی ماهواره ها و آنتن های مردم و غیره شرکت داشته باشد. به این لیست کماکان موردهای دیگری را می توان افزود.

 سخن من این است:

هر متخصصی خود به خوبی و بهتر از هر کسی می داند که پیامد کارش چیست. من به عنوان متخصص مخابرات و تکنولوژی اطلاعاتی به خوبی می دانم که اگر سیستم ارسال پیامک در یک شبکه مخابراتی را با چاقوی آشپزخانه شبیه بدانم، سیستم ردیابی تلفن همراه، شنود تلفن، دستگاه پارازیت اندازی بر آنتن های ماهواره یا فیلترینگ اینترنتی، دیگر چاقوی آشپزخانه نیستند، بلکه سرنیزه هایی هستند که تنها برای کشتن ساخته شده اند. این تفاوت ها را یک متخصص مخابراتی کاملا می داند و اگر انکار کند، دروغ می گوید. اگر هم واقعا نداند، نه تنها یک ابله اجتماعی است، بلکه در اساس اصلا متخصص نیست و بی سواد است. دانش قدرت و مسئولیت اجتماعی به همراه می آورد.

برتولت برشت رویایی دارد که آن را در این جمله زیبا بیان می کند: «فکر کن جنگه ولی کسی نمیره.»

امید است که این نوشته درآمدی باشد برای ایجاد گفتمانی پیرامون مسئولیت اجتماعی دانش.

محمود تجلی مهر، «کنفرانس چشم انداز تغییر در ایران» در هامبورگ، ژانویه 2013

5 پاسخ

  1. سلام ممکن هست براتون برای من یه دعوتنامه برای عضویت در بالاترین به ایمیل زیر بفرستید .ممنون
    theoangel662@yahoo.com

  2. از تعریفی که در مورد اتیک و مورال ارائه کردید استفاده کردم. ممنون.

  3. مورال آقایان می گوید دانش را حتی اگر ویرانگر است باید فرا گرفت و به کار بست.
    اثیک می گوید دانش را اگر ویرانگر است باید فرا گرفت اما به کار نبست.برای نوشتن برنامه های ضد ویروس باید دانش تولید ویروس را فراگرفت تا با آن مبارزه کرد.برای مقابله با زرادخانه های هسته ای نبایست زرادخانه هسته ای دیگری علم شودبلکه دانش هسته ای در اعلی درجه آن کسب شود برای شناخت مخاطرات و محدود کردن اشتهای سیری ناپذیر خودکامگان برای قدرت و بقایشان.به زعم من دانش را نباید مثبت و منفی تلقی کرد.بلکه بایستی اثیک را الحاقیه ای بر تولید دانش و فن آوری بکنیم.از این رو آمران ،مجریان،دست اندرکاران دخیل در استفاده نادرست از دانش همگی محکومند بی چون و چرا.آقای فون براون شرافت بیشتری داشت آگر بجای ساخت موشک ها فرغون های خوش دست تری برای امور بنایی طراحی می کرد.
    از خواندن مقاله لذت بردم.این همه ژرف اندیشیتان قابل تحسین است.

  4. ممنون که متن رو اینجا گذاشتید.من خیلی استفاده کردم.مخصوصا در مورد تعریف اتیک و مورال.به امید فرداهای یهتر

  5. یکی از قوانین مسخره ای که در اسلام وجود دارد، این است که همه چیز خریدنی است! همه چیز قیمت دارد، مثلا جان انسان ها قیمت دارد (دیه) و بر اساس قیمت شتر (!) محاسبه می شود…!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: