دلتنگ پروانه بال شکسته ام

در کافه ای نزدیک مدرسه نشسته ام و دلتنگ فرناز عکس هایش را تماشا می کنم.

Parvaneh

 آماندا از راه می رسد و با شیرینی که در دست دارد، روبرویم در سکوت می نشیند. جریان را هفته پیش برایش گفته ام و از هفته پیش به این طرف بیشتر حواسش به من است. البته چون هر دو جدی تر از دیگران درس می خوانیم، معمولا چند ساعتی پس از کلاس را با هم می گذرانیم و با هم تمرین می کنیم. او با من لغت کار می کند و من سعی می کنم لهجه آمریکایی سرسخت را در تلفظش از بین ببرم.

می گوید: به من اجازه می دهی برایش دعا کنم؟ می گویم: این اجازه دست من نیست. می گوید نه، برایم مهم است که تو اجازه دهی. می گویم اجازه داری هر جور دوست داری برایش دعا کنی. می گوید: خیلی دوست دارم برایش دعا کنم. من مطمئن هستم که جای فرناز خوب است و او آرام است و اگر می توانست خودش به تو می گفت که تو هم آرامشت را باز یابی. چشمان آبی اش پر از اشک است و می دانم که با صداقت تمام این را می گوید. گاهی با خود می اندیشم که ای کاش می توانستم این چیزها را باور داشته باشم. می دانم که انسان های مذهبی (البته آنهایی که خالصانه مذهبی هستند نه دین فروشان حقه باز و یا آنهایی که کاری را انجام نمی دهند مگر این که برایشان ثواب نوشته شود) خوشبخت تر و با آرامش بیشتر از کسانی زندگی می کنند که به این چیزها تردید دارند و یا آنها را رد می کنند. این بحث را با آماندا که یک کاتولیک بسیار معتقد است، چند روز پیش داشته ام. او نیز این را قبول دارد که از دید روانی این گونه انسان ها با خویش در صلح هستند و در زندگی 548616_4415248657890_2108875213_nهارمونی دارند. به او گفته ام که اعتقادات مذهبی برای من جایگاهشان بیشتر از داستان های ساده ای که تنها به عقل بچه های 12-10 ساله می رسد و تنها آنها می توانند باور کنند، نیست و از این روست که در چنین شرایطی موقعیت من بسیار سخت است چون نمی توانم خود را فریب دهم و آرامش پیدا کنم.

به هر رو، کاش گل گلکم می دید و باور می داشت که چگونه محبوب و عزیز همگان است. کاش!

6 پاسخ

  1. خداوند رحمتش کنه

  2. این محبوبیت هم از خوبیهای خودش هست و هم از بازماندگان خوبش. من اعتقاد دارم که هر چیز در این دنیا پوسته ای دارد و هسته ای، که از بعضی جهات وجوه مشترک دارند و از جهاتی کاملا با هم تفاوت دارند. مثلا در مذهبی که شما مثال زدی، بالاخره باید فرقی باشد بین گفتارهای مولانا و حافظ با یک مومن غرق شده در دستورات دین و آن دین فروشانی که شما نام بردید.

  3. از همان زمان که از وبلاگ کیبرد آزاد این وبلاگ را پیدا کردم و در یکی دوباری که با شما حرف زدم یک چیز در مورد شما برایم رشک برانگیز بوده است این شوق یادگیری شما که هیچ گاه گویا پایانی بر آن تصور نیست . خداوند روحش را و روزهای پیش روی شما را قرین شادی کند .

  4. چقدر من این شعر حسین پناهی رو دوست دارم:
    «کافر نمی‌شوم هرگز، زیرا به `نمی‌دانم` های خود ایمان دارم»
    شاید این نوع ایمان هم کم‌تر از ایمان به خالق یکتا و … آرامش‌بخش نباشه..
    ایمان به این‌که با سوالاتی که جوابشون رو نمی‌دونیم؛ می‌تونیم کنار بیایم، بدون اینکه خودمون رو گول بزنیم..

    • دشواری انسان باستان و بسیاری از مردم امروز در این است که با همبن ناشناخته ها نمی توانند کنار بیایند و اگر پاسخی برایشان منطقی آید، آن را می پذیرند چون به زندگیشان هدف می دهد و این حس را می دهد که هر چه انجام می دهند و به سختی به دست می آورند، بیهوده و بدون دلیل نیست. دستی در کار است. این به انسان آرامش می دهد. انسان باستان در درک شب و روز و آسمان و ستاره ها و طوفان های خورشیدی و نورهای قطبی و بسیار چیزهای دیگر ناتوان بود. برخی پیدا شدند که در تلاش برای توضیح این پدیده ها و با تفکر آن زمان خود اینها را توضیح دادند و خدا و خدایانی آفریدند و بهشت و جهنم و نیروانا و آسمان و زیرزمین و غیره تعریف کردند. اینها زندگی را راحت ساخت.
      تردید در این افسانه هادنیایی ناآرام و پر از پرسش پدید می آورد و انسان را ناآرام می کند. اما آن درکی که امروز بر پایه دانش دنیای مدرن را ساخته است و جهان را تا میزان زیادی توضیح داده و هر روز پرسشی دیگر را پاسخ می دهد، نمی تواند بدون دلیل داستان های بچه گانه انسان های باستان را بپذیرد. روش منطقی امروزی اش او را وادار می کند که بپرسد و پاسخ بخواهد از آن کسی که درکتاب مقدسش نوشته که زمین و آسمان را آفریدیم و کوه را آفریدیم که آسمان بر زمین نیافتد. در آسمان چراغ نصب کردیم که تاریکی را روشن کند. خوب این چیزها را هر جور هم که تفسیر کنند، جای پرسش برای انسان علمی می گذارد. یادمان نرود که این انسان علمی و زمینی است که این همه وسایل را آفریده و پیشرفت را باعث شد. کتب مقدس در این زمینه هیچ چیز ندارند.
      زندگی با پرسش ها و «نمی دانیم» ها برای انسان علمی و منطقی دشوار نیست چون راهی که تا امروز آمده را می شناسد و هر روز یک پاسخ می یابد. هر چه را هم که نمی داند، می گوید هنوز نمی دانم. افسانه بچه گانه نمی بافد برای گذران روزگار و سرکیسه کردن مردمان.
      و همین زندگی را برایش بسیار دشوار می کند، چون نمی داند خیلی چیزها را.

  5. سلام. وبلاگتان را چهار ساله می خونم و از اون خیلی آموختم. ( گفتگو با ان دختر آشفته ذهن راننده پراید در تهران و یا این نکته که رستوران های ایران فقط یک منوی غذا دارند و تکراری ، هنوز یادم مانده)
    بعد از مدتها مراجعه کردم و خیلی ناراحت شدم.درگذشت همسرتان را تسلیت می گم.
    ممنون که همچنان می نویسید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: