لیبی: قذافی در سراشیبی سقوط

از دیروز خبر پشت خبر می رسد. کار قذافی ساخته است. گویا تقریبا تمام طرابلس  در اختیار شورشیان است. این که قذافی کجاست، هنوز روشن نیست. دیروز شورشیان اعلام کردند که سه فرزند قذافی و از جمله سیف الاسلام را دستگیر کرده اند که حکم دستگیری اش از سوی دادگاه لاهه صادر شده است. اما امروز صبح سیف الاسلام در برابر هتلی میان پیروانش در برابر دوربین تلویزیون های بین المللی طرابلس ظاهر شد. ظاهرش هم شبیه کسی که دستگیر شده باشد نبود. کلی هم شعار داد و قول داد که لیبی را پس می گیرد. جنگ است دیگر با ابزار جنگی و زبانی و روانی.

سیف الاسلام  دستگیر شده باشد یا نه، پدر دیوانه اش در طرابلس باشد یا نه، دیگر تاثیری در روند رویدادها ندارد. شورشیان همه شهرهای مهم را گرفته اند و برای سقوط کامل رژیم قذافی تنها می تواند چند روز تفاوت داشته باشد.

برای لیبی خوشحالم. دیوانه ای که 42 سال خود را نماینده خدا روی زمین می خواند و از ابتدایی ترین فرهنگ و تمدن بشری بری بود، تنها می تواند سرنوشتی چون این داشته باشد. از سوی دیگر زمینه برای نگرانی وجود دارد. تازه ابتدای بازی است. شادی مردم لیبی و صلح دوستان جهان به زودی فرو می نشیند. لیبی مشکلات فراوانی دارد که به زودی در روند بازسازی قدرت دولتی و اقتصاد کشور خود را نشان خواهد داد. به برکت قذافی در این کشور پدیده ای به نام جامعه مدنی وجود ندارد. مردم کماکان در قبیله ها زندگی می کنند و هویت خود را اینگونه تعریف می کنند. واژگانی چون حق شهروندی، سازمان های غیردولتی، صنفی، احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد، اپوزیسیون و غیره، همه و همه برای جامعه لیبی بیگانه هستند. تنها چیزی که مثبت است، ضعف بنیادگراهای اسلامی است که قذافی دشمن سرسخت آنها بود. اما در عراق دوران صدام حسین نیز چنین بود و دیدیم که چگونه القاعده و تندروهای سنی و شیعه و نوکران حکومت اسلامی ایران آنجا را به آتش کشیدند. در افغانستان نیز همین گونه شد و حال باید دید در لیبی چه می شود. لیبی نه تنها با مصر و تونس در رابطه با ساختارهای جامعه مدنی تفاوت های اساسی دارد، بلکه حتی از سوریه و یمن نیز در این زمینه ها عقب تر است. نه حزبی وجود دارد و نه اتحادیه ای، نه رسانه مستقل و نه قانون اساسی که دست کم بخشی روی کاغذ قابل قبول باشد، نه انتخابات و نه پارلمان و نه دادگستری مستقل. دستاورد اجتماعی قذافی نزدیک به هیچ است. او خداوندگار روی زمین بود، قانون را خودش تعریف و تصویب می کرد، چیزی به نام سوسیالیسم سبز که اندیشه های یک آدم مغشوش کم سواد در باره عدالت اجتماعی و سوسیالیسم آفریقایی را نشان می داد، را در «کتاب سبز» خود داستان سرایی کرده بود و همگان باید آن را به عنوان قانون اساسی حفظ می کردند.

یادمان باشد که قذافی 42 سال در لیبی حکومت کرده است. در این 42 سال هیچ حرکت اعتراضی که قابل توجه باشد، در این کشور روی نداد. مردم لیبی او را پذیرفتند و 42 سال با او زیستند. این 42 سال بسیار معنی دار است. ملت هایی که دیکتاتورها را می پرورند، پشت آنها می ایستند و یا دست کم آنها را تحمل می کنند، یک شبه شهروند و مدنی نمی شوند. امروز همگان در لیبی دشمن قذافی شده اند. دیروز اینها کجا بودند؟ کدام حرکت اپوزیسیون که می شد آن را جدی گرفت، در این سالها به وجود آمد؟ هیچ! شورای هماهنگی شورشیان که از سوی دیگر کشورها به عنوان دولت لیبی به رسمیت شناخته می شود، از هم اکنون دچار اختلاف است. قبیله های گوناگون در آنجا منافع خود را دنبال می کنند. آیا اینها از تجربه دیگر کشورها درس می گیرند و می توانند منافع ملی را در نظر گیرند به جای تنگ نظری های قبیله ای؟ باید دید!

اگر حکومت جدید لیبی قذافی وپسرانش و همه آنهایی که تحت تعقیب بین المللی هستند را (اگر بتواند زنده بازداشت کند) به دادگاه لاهه تحویل دهد و یا در شرایط عادلانه برابر قوانین جاری لیبی (که خود قذافی تعریف و تصویب کرده است) محاکمه علنی کند، نشان داده است که جامعه لیبی ظرفیت و توانایی این را دارد که به دیکتاتوری و توحش پایان دهد و راهی جدید برود. اما اگر آنها چون رومانی چائوشسکو را در خیابان اعدام کنند و یا چون خمینی در پشت بام مدرسه علوی گروهی را اعدام کنند، آنگاه است که دور تسلسل دیکتاتوری و جنایت ادامه خواهد یافت.

بخشی از دولت های اروپایی این روزها در رابطه با لیبی دچار مشکلاتی شده اند. یادمان هست که در ابتدای ناآرامی ها در لیبی، همین آقای سرکوزی بود که گفت فرانسه برای کمک با لیبی برای خواباندن شورش آماده است. ایتالیا که همیشه یار قذافی بوده است، موضع مشابهی داشت. وقتی که ارتش قذافی در بنغازی شروع به سرکوب کرد، آمریکا و انگلیس درسازمان ملل خواستار دخالت جامعه بین المللی شدند.  فرانسه و ایتالیا موضع خود را اصلاح کردند و شدند پیش آهنگ دخالت نظامی. در این میان نوبت آلمان بود که آبروی خود را ببرد و در زمانی که همه دولت های غربی در شورای امنیت به این قطع نامه رای مثبت دادند، وزیر خارجه بی هویت آلمان رای ممتنع داد و آلمان را در کنار چین و روسیه قرار داد؛ دوکشوری که تنها چیزی که نمی فهمند، حقوق بشر و دمکراسی است. به هررو، سرکوزی یا به قول برخی از فرانسوی ها سرکوزی نژاد، برلوسکونی و وستر وله، هر کدام به شیوه خود نمونه های خوبی از بی هویتی و بی پرنسیپی هستند.

دیروز مصر و تونس، سپس یمن، امروز لیبی، فردا سوریه و پس فردا ایران؟  خواب سید علی خامنه ای و احمدی نژاد و دیگر زمامداران حکومت اسلامی باید این روزها پریشان باشد، هر چند که دیکتاتورها احمق نیز هستند و گمان می برند آنها اشتباه دیگر دیکتاتورها را نخواهند کرد.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

دلقکی به نام معمرالقذافی در نیویورک

انتشار عکس های پلیسی هانیبال قذافی در سویس و ادامه داستان جهاد بر علیه سویس

قذافی: هر کس مرا دوست ندارد، بمیرد

یک پاسخ

  1. بسیار عالی…
    Wie immer!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: