کور رنگی عطاالله مهاجرانی

آقای مهاجرانی پدیده جالبی است. زمانی وزیر ارشاد بود و کارهایی می کرد و حرفهایی می زد که در سرزمین اسلامی خیلی ها را خوش می آمد و ما نیز گمان می بردیم که علی آباد هم دهی است و آقای مهاجرانی هم کسی. هفته ای یک بار به کتاب فروشی مرغ آمین می رفت و کتاب می خرید. البته این را مدیر آنجا می گفت. همان کتاب فروشی که سربازان گمنام امام زمان به آتشش کشیدند. گروهی می گفتند که چون نخستین کتاب فروشی بود که 24 ساعته باز بود و گروهی دیگر انتشار کتاب «خدایان دوشنبه ها می خندند» را در آنجا دلیل این کار می دانستند.

این ژست های روشنفکری متاسفانه برای فریب دادن مردم بسیار هم کارساز است. همان هایی که خود این نظام را ساخته اند، یکهو می شوند اصلاح طلب و بندبازی را با همان شیوه ها روی بندی دیگر ادامه می دهند. این مهاجرانی، آن یکی رحیم مشایی، آن سوتر محسن رضایی و یا قالیباف! این طرف هم عبدالکریم سروش را داریم و اشکوری که اسلام خوب را به ما می فروشند.

به هررو، آقای مهاجرانی نیز چهره یک آدم روشنفکر را گرفته بود که: » من از اینها نیستم.» سپس استیضاح شد و سرانجام از کشور بیرون زد. در کنار داستان زنی صیغه ای و گویا شانه خالی کردن های جناب مهاجرانی از تعهداتی نیز بود که روشن نشد جریان چه بوده است و چه ربطی به ما داشته است که اینها را بشنویم. شاید هم همراهان دیروز خواسته بودند ضرب شستی به او نشان دهند که اخلاق اسلامی و مروت همین است. ماکیاولی سلام می رساند.

سرانجام مهاجرانی از کشور خارج شد و به انگلیس آمد. همه این حضراتی که عربده «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» می کشیدند را که ول می کنی، به غرب می آیند و به ویژه به انگلیس علاقه غریبی دارند. حساب بانکی و فک و فامیلشان نیز در غرب هستند. یکی گفت  این آقا آمده درس بخواند. گفتیم این آقا هم چون بسیار سران حکومتی دکتر است و اینها چون همه چیز را می دانند، دیگر نیاز به دانشگاه و اندیشه ندارند. اینها همه چیز را می دانند و همیشه هم حق با اینهاست. دیگر تحصیل در انگلیس به چه دردش می خورد؟

البته این احتمال را نیز باز گذاشتم که شاید این جماعت که سی سال است کشور را ارث بابایشان می دانند، از دیوار سفارت بالا رفتند، دانشگاه را بستند و آبرویمان را در جهان چند برابر کردند و مارا سرافراز، حالا با خروج از کشور تازه فهمیده اند که دنیا همه اش « عمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء » و یا به قول ایرانی ها « عمن يجيب… و یک شکستو» نیست. گفتم حالا مهاجرانی هم چون گنجی و چند تای دیگر که از کشور آمده اند بیرون، تازه فهمیده اند که دانش و علم و فرهنگ و روشنفکری آنی نیست که اینها خیال می کرده اند و زندگی جای دیگری است و خرد و اندیشه جای دیگر از آنجایی که آنها گمان می برده اند. برای همین سکوت درازمدت آقایان را با حسن نیت به این حساب گذاشته بودم که اینها در محیط آزاد اروپا دارند درس می خوانند، چیز یاد می گیرند و سکوتشان از خجالت چرندگویی های گذشته است.

حالا آقای مهاجرانی پس از زمانی دراز سخنرانی فرمودند و رشته های مرا در حسن نیت خود پنبه! و یک بار دیگر روشن شد که این جماعت درس پذیر نیستند. مهاجرانی گفته است: «خود من که از آغاز انقلاب در مجلس بودم و در دولت بودم و آیت الله خامنه ای را می شناسم به عنوان منتقد ایشان اقرار می کنم که یک نقطه‌ی خاکستری حتی نه تاریک در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان نمی شود پیدا کرد.«

عجب! البته دروغ گویی در زندگی آقایان چیز عجیبی نیست. تقیه راهش را به آنان یاد داده است. سفسطه نیز یکی دیگر از مهارت های آخوندی است و با این ترکیب دیگر هیچ کس حریف آنها نمی شود، نه آن یک و نیم میلیون دلاری که به نام مجتبی خامنه ای بود و دولت انگلیس ضبط کرد، دلیل است، نه خانه های ونزوئلا یا قمارخانه مجتبی خامنه ای در آفریقای جنوبی، نه درصد گیری از دقیقه های تلفن در ایرانسل و از فروش ب.ام.و و یا درصد گیری از هر کار بزرگ اقتصادی دیگر در کشور، نه کاخهای یازده گانه سید علی خامنه ای، 12 هزار مفت خور دفتر ایشان، و و و. هیچ کدام وجود ندارند و اینها همه ساخته و پرداخته ضدانقلاب و دشمنان است؛ به ویژه آن دشمن  امپریالیست پیر که نامش انگلیس است و همیشه اینها را نیز به خود راه می دهد. علیرضا نوری زاده می گوید: من یک کتاب قطور با مدرک تنها در باره فساد اقتصادی مجتبی خامنه ای نوشته ام و حالا مهاجرانی اینها را می گوید.

کوررنگی بد دردی است آقای مهاجرانی! این سخنان شما مصرفش برای داخل کشور است، برای خامنه ای و شریعتمداری بازجو. اینجا در دنیای آزاد این حنای شماست که هیچ رنگی ندارد. خاکستری آقای خامنه ای خیلی هم تیره است و کوررنگی شما نیز قابل علاج نیست.

کسی که خود را به خواب زده است را نمی توان بیدار کرد.

زلزله ژاپن و برداشت ما بینندگان از واقعیت

از دیروز که خبر زلزله و سونامی پی آمد آن در ژاپن رسید، ما را در برابر تلویزیون میخکوب ساخته است. ژاپن جایی است که به قولی برابر استانداردهای بسیاری از کشورهای دیگر، در اساس قابل سکونت نیست، جایی است با زلزله های بی شمار، آتش فشان، توفان های دریایی و سرزمین بدون هیچ گونه منبع انرژی و یا ذخیره های زیرزمینی. با تمام اینها سومین اقتصاد بزرگ جهان است، در درجه بالایی صنعتی است و هر چه در توان بشر بوده است را برای رویارویی با این بلاهای طبیعی انجام داده است. با تمام اینها، زلزله 8/9  ریشتری و موج آب 10 متری تمام زیرساخت های ژاپن را در ساحل شرقی چون مشتی اسباب بازی برهم ریخته است؛ یک قطار مسافربری را به گوشه پرتاب کرده است و ماشینی را بر شیروانی خانه ای سوار! فاجعه ای فراتر ار تصور انسان.

* * *

امشب تلویزیون در کانال های مختلف چند فیلم سینمایی داشت که البته بیشتر آمریکایی و تکراری بودند. یکی مثلا زلزله در لوس آنجلس بود و آتش فشانی که زیر شهر فعال شده است، آن یکی خطر جنگ جهانی سوم و درگیری میان آمریکا و روسیه است، در جای دیگر فیلمی بود که شهاب سنگی به سوی زمین در راه بود و یک گروه آمریکایی قرار بود جهان را نجات دهد.

از زمانی که کامپیوترهای نیرومند و نرم افزارهای خوب برای شبیه سازی نیز در اختیار هالیوود و بالی وود و چون اینها قرار گرفته است، نیز توان استودیوها برای شبیه سازی نزدیک به واقعیت سناریوهای سینمایی بسیار بالاتر رفته است و می توانند صحنه های بسیار پیچیده را بسیار نزدیک به واقعیت شبیه سازی کنند.

همه اینها یک جنبه دیگر نیز دارد: از بس از این صحنه های فاجعه در فیلم های سینمایی دیده ایم، حساسیت ما برای دیدن صحنه های واقعی و درک آنها بسیار پایین آمده است. به گونه ای است که شاید برخی صحنه های سونامی ژاپن و یا انفجار بخشی از نیروگاه هسته ای فوکوشیما را در سطح یک فیلم سینمایی ارزان درجه چهار بدانند. فیلم های هالیوودی این صحنه ها را ده برابر بهتر برایت شبیه سازی می کنند. شاید در همین لحظه ها که اینها را می نویسم، و نگران پوسته فولادی نیروگاه هسته ای فوکوشیما هستم، کسی دارد با بازبینی چند باره گزارش ها، فیلم نامه ای را در همین زمینه می نویسد تا هالیوود یکی دو سال دیگر همین صحنه ها را با کیفیت بسیار بهتر و بدون خطا به ما نشان دهد. کمی صبر!

این است روزگار ما مصرف کنندگان بدون انتقاد و تماشاگران گرامی!

عکس هایی از احمدی نژاد نازی، انقلاب ها در خاورمیانه و غیره در کارناوال دوسلدورف

این هفته، هفته کارناوال بود. هر کدام از این کارناوال ها در آلمان، ایتالیا و برزیل سنت و فرهنگ ویژه خود را دارند. در شهر دوسلدورف آلمان، برگزاری کارناوال با طنز تند و گزنده سیاسی همراه است. انجمن های کارناوال موارد داغ سیاسی روز را به طنز می کشند. عکس های زیر از جمله چند مورد را نشان می دهند:

–          جناب احمدی نژاد رییس جمهور ضد یهودی نازی ایران که از آتش برپا شده در خاورمیانه گریزان است.

–          آقای گوتنبرگ وزیر دفاع (سابق) آلمان که پس از افشای دکترای رونویسی شده و پس گرفتن آن از سوی دانشگاه مجبور به استعفا شد و کار دست خانم مرکل داد. در اینجا ماجرای او را به عنوان 11 سپتامبر خانم مرکل به مسخره گرفته اند.

–          سوء استفاده جنسی گسترده آخوندهای کلیسای کاتولیک از کودکان و نوجوانان موضوع دیگری بود. در اینجا هر روز برای آخوندها روز جهانی جوانان است.

–        اسلام و بهانه حجاب برای سرکوب زنان