مرگ علیرضا پهلوی: ادامه آن تراژدی تاریخی ایرانی

در حال و هوای دیگری بودم که پس از مدتی دوباره به نوشتن در وبلاگ بپردازم. چیزهایی دیگر در ذهنم بود که مبهوت امروز خبر درگذشت علیرضا پهلوی را شنیدم. سه روز پیش، در چهارم ژانویه علیرضا پهلوی در خانه خود در بوستون به زندگی خود پایان داد. او در دانشگاه هاروارد درس خوانده بود و به بیانی بالاترین سطح تحصیل را در خانواده پهلوی داشت و در بوستون، این شهر ابرآلود و سرد شمال شرقی زندگی می کرد.

هنوز در تحیر خودکشی لیلا پهلوی در لندن بودیم که اکنون علیرضا پهلوی نیز به او پیوست. نخستین چیزی که به ذهنم رسید، چهره مادرشان، فرح پهلوی بود که چه دردی اکنون بر او حاکم است و به راستی که این خانواده در این سی سال چه ها کشیده است! فرح پهلوی همواره برای من شخصیتی قابل احترام بوده است و این احترام به ویژه بیشتر قدرت می گیرد آنگاه که به تلاطم های زندگیش و توان او در مقابله با آنها بنگریم.

خودکشی لیلا و علیرضا از آن گونه خبرهایی نیست که هر روز می شنویم. دست کم برای ما ایرانیان خبری روزمره نیست. به بیان دیگر، هر آن چه که بر این خانواده می گذرد، برای ما ایرانیان خبری روزمره نیست و ما نیز در آن به گونه ای سهیم هستیم. نیازی نیست که به دلیل شخصی خودکشی آنها بپردازیم و یا آن را بدانیم. بریدن داوطلبانه از زندگی چیزی است شخصی و بر ما نیست که در آن کنجکاو شویم. اما ملت ایران سهمی دارد بر آن چه که بر این خانواده می رود.این را باید گفت و این روزها باید روشن تر گفت. نیازی نیست که انسان پیرو سلطنت باشد تا این گونه بگوید که من نیستم و هیچ گاه نبوده ام.

از آن روزی که آن خودکشی جمعی ملت ایران در سال 57 روی داد، آن بریدن داوطلبانه ملتی از پیشرفت اجتماعی و تاریخی، تراژدی بزرگی آغاز شد که امروز ادامه آن را در مرگ علیرضا پهلوی می بینیم. ملتی که دست کم در آن پهنه تاریخی که ما می بینیم و خود شاهد بوده ایم و در سندیت آن تردیدی نداریم، خوب و بد خود را نشناخته و بر خلاف آنچه که در گنده گویی های خود و خودمحوری بی پایانش مدعی آن است، سی سال پیش به جای پرداخت به دشواری های سیاسی آن زمان با نظام سلطنتی، دست به خودکشی جمعی زد، درست و نادرست را نشناخت، به دنبال سایه مار بر دیوار رفت و اکنون در منجلاب اسلامی احمدی نژاد-خامنه ای دست و پا می زند. ملتی که مشکل بزرگ جهان متمدن شده است که مانده اند که آیا باید با نیروی نظامی شر ایران اسلامی را کند و یا خود این ملت شهامت آن را دارد که خود را رها سازد. هر چند که جنبش بزرگ سبزش را نتوانست رهبری کند و آن خیزش بزرگ باید تنها در گروی موسوی ها و کروبی ها بماند؛ کسانی که هر چند استوار و شجاعانه ایستاده اند، اما در در چارچوب یک حکومت آزاد و انتخابی، توانایی اداره یک مدرسه را نیز نخواهند داشت.

هر چه بر سر خاندان پهلوی می آید، ملت ایران مسئولیت تاریخی دارد. امروز می توانیم این را بگوییم. آن نسل انقلاب 57 و همه آنهایی که مسئول آن ننگ بودند، فرهنگ زشتی را حاکم کردند که تنها از سیاه و سپید تشکیل شده بود. در یک سو از دید تازه به دوران رسیده های انقلابی آن زمان و مافیوزی های امروز، اگر از نظام سلطنتی بد نگویی، ضدانقلاب هستی و از سوی دیگر از دید شاه الهی های بنیادگرا و عقب مانده، اگر کوچکترین انتقادی کنی و یا نام ساواک را بیاوری که دیگر هیچ. ادبیاتی به کار می برند که قابل بیان نیست. در این میان می مانند خانوده پهلوی و طیف گسترده ای که از دوآلیسم فکری و سیاه و سپید انگاری بدشان می آید تا کسانی که در سکوت و خلسه تاریخی فرصت طلبانه فرو رفته اند.

امروز باید آزاد اندیشید و گفت که چگونگی برخورد ملت ایران با خانواده پهلوی و هر آنچه که بر آنها می گذرد، یکی از نشانه های بلوغ اجتماعی و پختگی ملت ایران و یا عقب ماندگی و کودکی تاریخی آن است.

بگذریم! نمی خواستم وارد این مورد شوم. بهانه ام تنها مرگ غم انگیز علیرضا پهلوی بود و برای خانواده اش و دوستانش و به ویژه برای فرح پهلوی، این زن شایسته ایرانی آرزوی استقامت دارم.

================================

عکس بالا را از صفحه فیس بوک خانواده پهلوی برداشته ام. پیام آنها در این باره نیز در آنجاست:

با کمال تاسف و اندوهی جانگداز درگذشت شاهپور علیرضا پهلوی را به آگاهی هم میهنانمان می رسانیم

چهاردهم دی ماه ۱۳۸۹

شادروان، همچون میلیون ها جوان ایرانی، از آنچه که به ناروا بر میهن عزیزش می گذشت سخت آزرده و غمگین بود، و نیز هیچگاه خاطرۀ دردناک مرگ پدر و خواهر عزیزش او را رها نکرد.

بسیار کوشید که به گونه ای بر این بحران درونی فائق آید، دریغا که موفق نشد، تا اینکه سرانجام در صبحگاه چهاردهم دی ماه ۱۳۸۹ (چهارم ژانویۀ ۲۰۱۱) در منزل مسکونی خود در شهر بوستون آمریکا به زندگی خود خاتمه داد و همۀ خانواده و دوستدارانش را در غمی عمیق فرو برد.

باری دیگر با همۀ مادران، پدران و وابستگان داغدار قربانیان این دوران تاریک میهن همدرد شده ایم.

رضا پهلوی، فرح پهلوی، فرحنازپهلوی، یاسمین پهلوی، نورپهلوی،  ایمان پهلوی و فرح پهلوی

Advertisements

15 پاسخ

  1. این هم از آن حرفا ها است که ملت ایران باعث خود کشی علیرضا پهلوی شده اند. آیا مردم ایرن به خاطر علیرضا پهلوی نباید با سیستم دیکتاتوری شاه مبارزه می کردند ؟ اینکه انقلاب مردم ایران به گمراهی رفته حرف دیگری است اما مسخره است که بخواهیم خودکشی 30 بعد از گذشت انقلاب فرزند شاه را ربط بدهیم به آن زمان. مردم ایران اشتباه کردند اما اشتباهات بی شمار شاه خود علت اصلی سقوطش بود . شما یک جلد از خاطرات علم را ورق بزن ببین مملکت را چگونه اداره می کرده و هیچ کس را آدم حساب نمی کرده. حالا ما حق داریم بگوییم مرگ تمام آزادی خواهان ایران سر جریان انتخابات تقصیر شاه فقید بوده که با اشتباهاتش باعث شد راه انقلاب هموار شود ؟

    • ضمن تایید نظرات جنابعالی این نکته رو هم به کامنت شما اضافه میکنم که جالبه که ایشون صحبت از مسئولیت تاریخی میکنن ولی مسئولیتی رو متوجه حکومت شاه نمی بینن. برای علما یا بقول خودشون رهبران جنبش هم که 30 سال بر مصدر امور بودند و به زور به بیرون پرتاب شدن مسئولیتی قائل نیستند.

      البته به لطف شوک خامنه ای ایشون و خیلی های دیگه الآن نظرات متفاوتی دارن اما چون نه اون زمان برای حمایتشون منطقی داشتن و نه الآن انتقادشون بر پایه ی استدلالی منطقی استواره، نتیجه این میشه که در خانه نشستن، از دولت حقوق گرفتن و محافظ داشتن (آنهم از بودجه ی دولتی) نشانه ی شجاعت و استواری میشه. البته انصافاً آقایان بر آرمان های امام راحل کاملاً استوار ایستاده اند!

      زمان میبره تا ما اندیشیدن رو یاد بگیریم و بفهمیم که ظالم و مظلوم به یک میزان مسئول نیستند. شخص اول مملکت و کسی که از تمام مواهب دنیای مدرن برخوردار بوده و شخصاً و تدریجاً به سوی قدرت مطلقه حرکت کرده و در این راه هر جنایتی کرده، با دانشجوی روستایی سال اول دانشگاه یا کارمند کم سواد اداره در یک سطح نیست.

      نقدهای بسیاری بر جامعه ایران و حکومت وارده و تنها به اندکی انصاف و شعور نیازه تا در نقدهامون گناه دیگران رو بر پای اشخاص و گروه های دیگه نریزیم و از هیچ کس و هیچ گروهی سلب مسئولیت نکنیم. طول میکشه تا درک کنیم که خاکستری دیدن به معنای آب توبه بر روی سر دیگران ریختن نیست.

      • داریه عزیز بخش آخر سخنان شما همان حرف من است: «خاکستری دیدن به معنای آب توبه بر روی سر دیگران ریختن نیست.»
        حکومت سلطنتی و یا اسلامی نیز جدا از ملت ایران نیستند. باید بپذیریم که مسئولیت هر چه در این کشور گذشته است را بر عهده بگیریم.
        اگر می گویم که مسئولیت تاریخی بر عهده ملت است به این مفهوم است که در سال 57 ملت ایران می توانست به روشی متمدنانه رفتار کند و به جای بر هم ریختن و انقلاب، با رفرم حکومت سلطنتی را آن گونه که می خواهد، تغییر دهد، ساواک و سرکوب را برچیند و یا سلطنت را به جمهوری تبدیل کند (دیدگاه من) و یا هر چیز دیگر. به جایش آن کارها را کرد که دیدیم.
        به هر رو، من در اینجا تنها خواستم در باره علیرضا پهلوی بنویسم و نمی خواهم برای توضیح چند جمله بالا، توضیح المسایلی ارایه دهم که به هر گونه دیدگاهی پاسخ دهد و جای سوء برداشت نگذارد. به دوآلیسم در اندیشه نیز هیچ گونه اعتقادی ندارم.

        • شاید مشکل از اینجاست که شما بقول خودتان هنوز در شوک ناشی از خودکشی لیلا به سر می برید!

          به باور من ملت ایران به این خانواده نه تنها بدهکار نیست بلکه از ایشان طلبکار هم هست و این موضوع آنقدر روشن هست که نیازی به تکرار حرفهای بالا و مرور تاریخ انقلاب و دلایل اون نمی بینیم. ملت ایران متمدنانه رفتار نکرد چونکه به گلوله بستن مردم در خیابان و شکنجه کردن شهروندان عادی رفتار متمدنانه ای نبود. ایرانیان هم اگر بدی و خطایی کرده باشند، در حق خود و سرنوشتش کرده اند.

          متوجه شان نزول «دوآلیسم در اندیشه» نشدم اما برای درک مفهوم استاندارد دوگانه می توانید به درون و وجدان خودتان رجوع کنید و ببینید که آیا همین احساس را نسبت به سیداحمد خمینی داشتید یا نسبت به مجتبی خامنه ای خواهید داشت؟!

          • مقایسه این دو نفر که نام بردید با علیرضا پهلوی 11 ساله که از ایران رفت، جایگاهی برای ادامه بحث نمی گذارد.

          • همیشه مسئولیت مدیر بیشتر است تا زیر دستان او. چگونه می توان مردم ایران مقصر انقلاب معرفی کرد و شاه را قربانی ؟ محمد رضا حتی هویدا نخست وزیر 13 ساله خود را به پشیزی در امور مهم دخالت نمی داد اما انتظار عکس العمل دموکراتیک مردم ایران را در مقابل تصمیم های خود داشت! اگر کمی حکومت پهلوی از خودکامگی دست می کشید اعتراض مردم ایران هم به انقلاب نمی کشید.

  2. مردم خیلی وقته که این خانواده رو آرشیو کردن.. الان با مشکلات تازه که خودکرده باشه یا نکرده دارن دست و پا میزنن دپرسیون این خانواده هم دال بر طلبکاری آنها از ایران نیست! سلطنت طلب یا مسلمان شیعه یا سنی بی دین یا بادین آزاده باشیم.

  3. جناب نویدار. ممنون از این که بعد از مدتها نوشتید و چه موضوع زیبایی را نقد کردید. من هم معتقدم به خاندان پهلوی ظلم بسیار رفته و نشانه آن هم همین چند کامنت عصبی است که در ابتدای لیست ثبت شده.
    خاندان پهلوی حق بزرگی بر گردن این کشور دارد که روز به روز و بویژه در داخل ایران رسا تر بازتاب میابد.
    بررسی اوضاع سیاسی آن زمان از وجود هیولای چون شوروی و تا اینکه مثلا در خود امریکا تا دهه 60 سیاهان برای حقوق اساسی خود مبارزه میکردند، باید ما را بیشتر به واقعیات نزدیک کند.
    فقط همین بس که به جایگاه بی بدیل ایران در آن موقع نگاه کنیم که پس از قرنها ضعف و ذلت بدست آمد.

    • درود…
      آقای نویدار.من هم از مرگ علیرضا پهلوی غمگین شدم.
      من با کلیت حرفهایتان از آن دوره تاریخ ایران موافقم ولی مشکل من این است که من هم در تقسیم بندی شما (ملت ایران) هستم ولی در هیچ از رفتار های مردم در دوره انقلاب کمترین دخالتی نداشتم و علت اون هم واضح هست چرا که من متولد دهه ی 80 میلادی هستم! درحالیکه زندگی فردی من به شدت از عوارض رفتارهای نابخردانه ی آدم های اون دوره متاثر شده .

      البته انتقاد من شاید کمی عجیب به نظر برسه وقتی که منظورتون رو از ملت و مسئولیت تاریخی به خوبی متوجه می شم ولی مسئله اینجاست که شما هویتی(هویت جمعی) رو با این شکل و شمایل بیانتون تقویت می کنید که فاقد اصالته.
      دنیا به موازات جهانی شدن در جهت اصالت به حقوق فردی حرکت می کنه و این طرز برخورد در تقابل با این جریانه..
      اصلا بگویید ملت یعنی چه ؟؟ اصلا این شکل بیان چیزی رو عوض می کنه ؟؟ جز اینکه ما رو از اصالت دادن به فرد و (نه جامعه) دورتر کنه؟؟
      شما هم حتما از اون دوران به نوعی متاثر شدید و خشمی از آدم های اون جریان دارید خشمی در عمق ضمیرتون و در لوای این نوشته ها در جست و جوی راهی برای ابراز این خشم هستید و خب یک هویت ساختگی که گره بزنیدش به میلیون ها انسان اسیر در خاک ایران گزینه خوبی هست..
      من به طرز ظریفی از نوشته هاتون آزرده می شم وقتی این حکومت فاشیست لجن من رو در سنین جوونی پشت خدمت اجباری اسیر کرده.
      نمی دونم من چه انتخابی داشتم که درش اشتباه کردم.و حالا مستحق آشغالایی مثل خامنه ای باید باشم.

      • نگاه من به این گونه مسایل نگاه فردی نیست و خطاب من به خرد جمعی، به هویت جمعی است. هویت جمعی جدا از هویت فردی و مستقل از آن وجود دارد. آز این رو نمی شود انتقاد به جمع را به خود گرفت، با وجودی که جمع از تک تک تشکیل می شود. از این رو دلگیر نشوید. من نیز خود از همان نسل انقلاب هستم و از نزدیک همه اینها را دیده و تجربه کرده ام. انتقاد من نیز نشانی از خشم ندارد بلکه بیان بی پرده آن انتقادی است که من به آن جمع روا داشته ام که خود نیز از آن هستم.
        هر چقدر هم که از فردیت سخن بگوییم، باز جمع همین ماها هستیم که سرنوشت کشور و هر جامعه ای را رقم می زنیم.
        دنیا به سوی فردیت می رود؟ درست! اما این در آن بخش از جهان روی می دهد که دمکراسی و انتخاب آزاد حاکم است و حقوق بشر رعایت می شود. اینها را چه کسی حاکم کرده است؟ اراده گروهی! در بخش دیگر جهان هم انواع حکومت ها و نظام های دیگر وجودد ارند، دیکتاتوری، قبیله ای، اسلامی، سوسیالیستی از نوع واقعا موجود، آدم خواری، رییس جمهورهای دائم العمر و غیره. اینها را چه کسی حاکم کرده است؟ اراده گروهی!

    • دیدگاههای عصبی از اندیشه های صد درصدی می آیند. یا همه چیزی را قبول دارند و یا هیچ از آن. اگر چیزی بنویسی که صد در صد نباشد، باید در کنارش هم یک توضیح المسایل بگذاری و زیر هر کدام نیز چند خط بنویسی که من منظورم این نیست و آن است. من این را نگفته ام . آن را گفته ام.
      این روش در اندیشه ایرانی رواج دارد.
      خاندان پهلوی نیز به همین آب و خاک تعلق دارد و از آسمان نیامده است. آنها نماینده زمان خود بودند و کماکان هستند، به همه خوبی ها و کاستی ها. آنها در مجموع خدمت هایی کردند و کارهای ناشایست نیز، که سرانجام با نابخردی مردم به حکومت اسلامی امروز رسید که آن نیز به همین آب و خاک تعلق دارد. سخن من این است: اگر دوران پهلوی دوره بدی بود، به همین مردم نیز تعلق دارد و اگر خوب بود باز هم به مردم تعلق دارد.
      حال اینها چه ارتباطی به مرگ علیرضا پهلوی دارد که هیچ نقشی در تمام این جریان ها نداشته، تقصیری بر او نبوده و شخصی وارسته بوده است، برای من پرسش است.
      این اغتشاش فکری نیز شاید بخشی از فرهنگ ایرانی باشد که تاریخش پر است از اغتشاش و انقطاع و بدون پیوستگی سیاسی.

  4. اقای نویدار: من اگر جای شما بودم کمی هم از کار و مسافرت های پی در پی ام کاسته و کمی هم مطالعه می کردم. این تحلیل تان از نوع و جنس تحلیل های اخوند های دهکوره است. بر پدر روشنفکران پسا مدرن فرانسوی لعنت که این تخم لق تسبی گری را در در دهان مردم کاشتند.

    • اشکال را نگفته اید و استدلالی هم که نیاورده اید.

  5. گذشت زمان پرده از رازهاي نهفته برخواهد داشت ومن به شما دوست داران ايران بايد بگويم که شاهزاده عليرضاپهلوي دست به خودکشي نزد بلکه مرگ اوراخودکشي عنوان کردند او مدتي قبل ازمرگ خوددرجمع دوستان واشنايانش به صراحت اعلام کرده بودکه اگرخودراتسليم کرده و به ايران برگرديم اعداممان که نميکنندمتاسفانه جريانهايي درداخل امريکا وجود داردکه نمي خواهندچنين حرفهايي گفته شده وعملي شود پس بنابراين اوراکشتند ومرگي شبيه به مرگ خواهرش ليلا پهلوي رابراي اودرست کردندوچنين عنوان نمودند که اوهم ساليان سال همچون خواهرش به دليل افسردگي ودوري از وطن خويش وياحتي غرق شدن دوست دخترش دردريا خودکشي نمود از قديم درست گفته اند که سياست پدرومادرنمي شناسد.باتشکرفرشته عقيلي نژاد

  6. باعرض سلام خدمت شما عزیزان من نسبت به مرگ شاهزاده علیرضاپهلوی نگرش دیگری داشتم اما اما اما امروز نگرشم فرق کرد بله او دراوج افسردگی به زندگی خود خاتمه دادامیدوارم خدا به شاهزاده رضاپهلوی وشهبانو فرح پهلوی صبر عطا کند اگرامکان دارد مطلب من را حتما بچاپ برسانید . باتشکرازشما فرشته عقیلی نژاد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: