فرار بن علی رییس جمهور تونس از کشور

من از تونس چیز زیادی نمی دانم و آنجا نیز تاکنون نبوده ام. هر چه می دانم از رسانه ها و شنیده هاست. چند سال پیش که در چین بودم با یکی از همکارانم از تونس آشنا شدم که زنی بود زیبا به نام نادیا و از جامعه پر جنب و جوش و نوگرای تونس می گفت. در دورانی نیز که در عربستان سعودی بودم،  هرگاه در میان همکاران عرب که از کشورهای گوناگون بودند، سخن از تونس می آمد، لبخندی بر لب برخی می نشست و دست کم چند متلک و شوخی با مردم تونس می شنیدی. تا این که یکی از همکاران برایم توضیح داد که مردم تونس چندان مذهبی نیستند و درکشان از اسلام درکی است آزاد و بنیادگرایی در آنجا قوی نیست. برایم جالب بود. البته می دانستم که در شمال آفریقا سکولاریسم ریشه دارد و قوی است و این کشورها آزادی های فرهنگی بسیاری دارند.

یک مورد دیگر برایم روشن است: از رییس جمهورهای مادام العمر که تنها در خاورمیانه و چند کشور مشابه دیگر یافت می شود، بدم می آید. اینهایی که چیزی را از دنیای متمدن می گیرند، آن را دست و پا شکسته کپی می کنند و می خواهند سر جهان را شیره بمالند که ما هم رییس جمهور داریم. البته تفاوتش با رییس جمهورهای شما غربی ها این است که مردم از زمانی که این رییس جمهور به زور توپ و تانک آمده، او را چنان دوست دارند که هر چهار سال او را با %98 رای برمی گزینند. هر زمان هم که مرد، پسرش را با %98 برمی گزینند. همه حسنی مبارک را دوست دارند و حافظ اسد و پسرش را، بن علی را  و …

همه شان را طبیعت نیز برگزیده که همیشه جوان بمانند و مویشان به امر رنگ، چون همین بن علی و حسنی مبارک همیشهصد در صد سیاه بماند.

دیکتاتورها همیشه احمق هستند.

اکنون پس از چند روز تظاهرات و درگیری در تونس که با خودسوزی جوانی تحصیل کرده بیکاری که دستفروشی می کرد و بساطش را پلیس ضبط کرده بود، شروع شده بود، بن علی، رییس جمهور دائمی تونس پس از آن که نتوانست با چند قول مردم را آرام کند، سرانجام دیروز از کشور گریخت. حال نخست وزیر تونس اداره کشور را بر عهده گرفته است. ببینیم چه می شود. شاید آقای نخست وزیر به زودی با %5/98 درصد انتخاب شود.

راستی آقای خامنه ای، تو و آن دلقک رییس جمهورت  شنیده اید که در تونس برخی مردم دستبند های سبز بسته بودند و شعارهایشان شبیه جنبش سبز ایران بود؟

مرگ علیرضا پهلوی: ادامه آن تراژدی تاریخی ایرانی

در حال و هوای دیگری بودم که پس از مدتی دوباره به نوشتن در وبلاگ بپردازم. چیزهایی دیگر در ذهنم بود که مبهوت امروز خبر درگذشت علیرضا پهلوی را شنیدم. سه روز پیش، در چهارم ژانویه علیرضا پهلوی در خانه خود در بوستون به زندگی خود پایان داد. او در دانشگاه هاروارد درس خوانده بود و به بیانی بالاترین سطح تحصیل را در خانواده پهلوی داشت و در بوستون، این شهر ابرآلود و سرد شمال شرقی زندگی می کرد.

هنوز در تحیر خودکشی لیلا پهلوی در لندن بودیم که اکنون علیرضا پهلوی نیز به او پیوست. نخستین چیزی که به ذهنم رسید، چهره مادرشان، فرح پهلوی بود که چه دردی اکنون بر او حاکم است و به راستی که این خانواده در این سی سال چه ها کشیده است! فرح پهلوی همواره برای من شخصیتی قابل احترام بوده است و این احترام به ویژه بیشتر قدرت می گیرد آنگاه که به تلاطم های زندگیش و توان او در مقابله با آنها بنگریم.

خودکشی لیلا و علیرضا از آن گونه خبرهایی نیست که هر روز می شنویم. دست کم برای ما ایرانیان خبری روزمره نیست. به بیان دیگر، هر آن چه که بر این خانواده می گذرد، برای ما ایرانیان خبری روزمره نیست و ما نیز در آن به گونه ای سهیم هستیم. نیازی نیست که به دلیل شخصی خودکشی آنها بپردازیم و یا آن را بدانیم. بریدن داوطلبانه از زندگی چیزی است شخصی و بر ما نیست که در آن کنجکاو شویم. اما ملت ایران سهمی دارد بر آن چه که بر این خانواده می رود.این را باید گفت و این روزها باید روشن تر گفت. نیازی نیست که انسان پیرو سلطنت باشد تا این گونه بگوید که من نیستم و هیچ گاه نبوده ام.

از آن روزی که آن خودکشی جمعی ملت ایران در سال 57 روی داد، آن بریدن داوطلبانه ملتی از پیشرفت اجتماعی و تاریخی، تراژدی بزرگی آغاز شد که امروز ادامه آن را در مرگ علیرضا پهلوی می بینیم. ملتی که دست کم در آن پهنه تاریخی که ما می بینیم و خود شاهد بوده ایم و در سندیت آن تردیدی نداریم، خوب و بد خود را نشناخته و بر خلاف آنچه که در گنده گویی های خود و خودمحوری بی پایانش مدعی آن است، سی سال پیش به جای پرداخت به دشواری های سیاسی آن زمان با نظام سلطنتی، دست به خودکشی جمعی زد، درست و نادرست را نشناخت، به دنبال سایه مار بر دیوار رفت و اکنون در منجلاب اسلامی احمدی نژاد-خامنه ای دست و پا می زند. ملتی که مشکل بزرگ جهان متمدن شده است که مانده اند که آیا باید با نیروی نظامی شر ایران اسلامی را کند و یا خود این ملت شهامت آن را دارد که خود را رها سازد. هر چند که جنبش بزرگ سبزش را نتوانست رهبری کند و آن خیزش بزرگ باید تنها در گروی موسوی ها و کروبی ها بماند؛ کسانی که هر چند استوار و شجاعانه ایستاده اند، اما در در چارچوب یک حکومت آزاد و انتخابی، توانایی اداره یک مدرسه را نیز نخواهند داشت.

هر چه بر سر خاندان پهلوی می آید، ملت ایران مسئولیت تاریخی دارد. امروز می توانیم این را بگوییم. آن نسل انقلاب 57 و همه آنهایی که مسئول آن ننگ بودند، فرهنگ زشتی را حاکم کردند که تنها از سیاه و سپید تشکیل شده بود. در یک سو از دید تازه به دوران رسیده های انقلابی آن زمان و مافیوزی های امروز، اگر از نظام سلطنتی بد نگویی، ضدانقلاب هستی و از سوی دیگر از دید شاه الهی های بنیادگرا و عقب مانده، اگر کوچکترین انتقادی کنی و یا نام ساواک را بیاوری که دیگر هیچ. ادبیاتی به کار می برند که قابل بیان نیست. در این میان می مانند خانوده پهلوی و طیف گسترده ای که از دوآلیسم فکری و سیاه و سپید انگاری بدشان می آید تا کسانی که در سکوت و خلسه تاریخی فرصت طلبانه فرو رفته اند.

امروز باید آزاد اندیشید و گفت که چگونگی برخورد ملت ایران با خانواده پهلوی و هر آنچه که بر آنها می گذرد، یکی از نشانه های بلوغ اجتماعی و پختگی ملت ایران و یا عقب ماندگی و کودکی تاریخی آن است.

بگذریم! نمی خواستم وارد این مورد شوم. بهانه ام تنها مرگ غم انگیز علیرضا پهلوی بود و برای خانواده اش و دوستانش و به ویژه برای فرح پهلوی، این زن شایسته ایرانی آرزوی استقامت دارم.

================================

عکس بالا را از صفحه فیس بوک خانواده پهلوی برداشته ام. پیام آنها در این باره نیز در آنجاست:

با کمال تاسف و اندوهی جانگداز درگذشت شاهپور علیرضا پهلوی را به آگاهی هم میهنانمان می رسانیم

چهاردهم دی ماه ۱۳۸۹

شادروان، همچون میلیون ها جوان ایرانی، از آنچه که به ناروا بر میهن عزیزش می گذشت سخت آزرده و غمگین بود، و نیز هیچگاه خاطرۀ دردناک مرگ پدر و خواهر عزیزش او را رها نکرد.

بسیار کوشید که به گونه ای بر این بحران درونی فائق آید، دریغا که موفق نشد، تا اینکه سرانجام در صبحگاه چهاردهم دی ماه ۱۳۸۹ (چهارم ژانویۀ ۲۰۱۱) در منزل مسکونی خود در شهر بوستون آمریکا به زندگی خود خاتمه داد و همۀ خانواده و دوستدارانش را در غمی عمیق فرو برد.

باری دیگر با همۀ مادران، پدران و وابستگان داغدار قربانیان این دوران تاریک میهن همدرد شده ایم.

رضا پهلوی، فرح پهلوی، فرحنازپهلوی، یاسمین پهلوی، نورپهلوی،  ایمان پهلوی و فرح پهلوی