جامعه آلبانی و “کانون” (قانون) خون خواهی

با چند نوشته ای که پیرامون آلبانی داشتم، تشویق شدم که پیرامون پدیده ای نیز بنویسم که ویژه جامعه آلبانی است، پدیده کانون (یا قانون یا به زبان آلبانیایی Kanuni که از واژه یونانی κανών می آید) که روابط میان مردم بر اساس خانواده سنتی بزرگ را تنظیم می کند. در خانواده سنتی آلبانی، سه نسل از خانواده مسن ترین مرد خانواده با یکدیگر زندگی می کنند و «کانون» تمام مسایل مربوط به خانواده، ارث، مسایل مالی و اقتصادی، مجازات ها، ازدواج و غیره را تنظیم می کند. در این راستا «کانون» شباهت بسیاری به توضیح المسایل های آخوندهای ایرانی دارد. زنان در «کانون» هیچ گونه نقشی بازی نمی کنند و تقریبا هیچ گونه حقی ندارند. البته آنها در مجازات ها سهم ویژه ای دارند و همان وظیفه ای را باید ایفا کنند که در اسلام حفظ ناموس نامیده می شود.

این پدیده بر خلاف نامش قرن هاست  غیرقانونی است و نوعی سنت قبیله ای از گذشته است و چون سنت است، مبارزه با آن نیز بسیار دشوار . این سنت از سوی مردم آلبانی چه اکثریت مسلمان و چه گروه کوچک مسیحیان رعایت می شود. جامعه شناسان گمان می برند که «کانون» شاید حتی از دوران پیش از امپراتوری روم باستان باشد. من در همان سالهای 90 چیزهایی شنیده بودم، اما در این روزها گزارشی نیز از تلویزیون سویس پخش شد که اطلاعات مرا تکمیل تر کرد. متن کامل آن را نیز به آلمانی یافتم. حتی بازگردان آن به آلمانی نیز به زبانی عجیب نوشته شده است که شبیه همان زبان توضیح المسایل وطنی است و 250 صفحه است.

بر اساس «کانون» اگر کسی دیگری را بکشد، باید کشته شود. حتی اگر دادگاه مدنی قاتل را محاکمه و زندانی کند، نیز جرم پاک نمی شود و قاتل پس از آزادی از زندان باید کشته شود.

هم حکومت ترکان عثمانی و هم حکومت کمونیستی که به رهبری «انور خوجه» 40 سال تا این اواخر در آنجا حاکم بود، تلاش داشتند که این سنت قبیله ای را از میان بردارند و هیچ کدام موفق نشدند. حکومت کنونی آلبانی به اندازه حکومت استالینی انور خوجه نیز موفق نبوده است.

«کانون» هم چون توضیح المسایل های ایرانی همه جوانب امر را با جزییات دیده است و راه حل لازم را ارایه داده است:

– خانواده مقتول اجازه دارد که چنان چه دستش به خود قاتل نرسید، یک مرد از خانواده قاتل را بکشد. البته این مرد باید رابطه خونی مستقیم با خود قاتل داشته باشد، پسرش، پدرش یا برادرش باشد. اگر این خون ریخته نشود، این وضعیت در هر دو طرف به ارث می رسد تا زمانی که یک عضو مذکر خانواده قاتل کشته شود. بنابراین این خون خواهی به نوه و نتیجه منتقل می شود تا زمانی که خون لازم ریخته شود. روشن است که پس از سالها و نسل ها دیگر کسی نمی داند که چرا باید کسی را بکشد و یا چرا باید کشته شود. آن چه روشن است این است که یک نفر از خانواده الف باید یک نفر از خانواده ب را بکشد. البته زمانی که این اتفاق روی دهد، روشن است که برگ بر می گردد و حالا باید یک نفر از خانواده ب یک نفر را از خانواده الف بکشد.

– حریم خصوصی خانه محترم است. بنابراین کسی که باید کشته شود، در خانه خودش در امان است و کسی به او کاری ندارد. او باید در خارج از خانه خود کشته شود. نتیجه این است که کسانی هستند که دهها سال است که از خانه خود خارج نشده اند. کودکانی هستند که به خاطر قتلی که مثلا پدر پدربزرگشان انجام داده است، نمی توانند از خانه بیرون آیند. دولت برای کودکانی که جانشان در خطر است، بودجه تحصیلی جداگانه دارد و باید معلم ها را به خانه بچه ها بفرستد چون بچه ها از خانه خود نمی توانند خارج شوند.

–          …

تلویزون سویس از چند مورد می گوید:

«آلفرد 14 سال دارد و جانش در خطر است. او تنها عضو مذکر  خاندانش است و 8 سال است که به مدرسه نیز نمی رود. پدر آلفرد در جریان یک سرقت کشته شد. یکی از اعضای خانواده انتقام او را گرفت که در جریان آن سه نفر از اعضای خانواده قاتل کشته شدند. با وجودی که دادگاه او را به 15 سال زندان محکوم کرد، سه خانواده از طرف مقابل راضی نیستند و حال نوبت آلفرد است که با مرگ او  که تنها پسر خانواده است، این خاندان از میان خواهد رفت و آنها همین را می خواهند. آلفرد و مادرش همواره خانه خود را تغییر می دهند و او تنها مخفیانه از خانه خارج می شود. سالهاست که مادر و دیگر فامیل های آلفرد با خانواده های انتقام جو مذاکره می کنند تا آنها را راضی کنند ولی نتیجه ای نگرفته اند. آنها گفته اند که سه نفر کشته شده اند و کاری نمی شود کرد و تنها خون آلفرد باید بریزد. خواهر کریستینا که یک راهبه کاتولیک آلمانی است، در آلبانی صومعه ای برقرار کرده و کودکانی را که جانشان این گونه در خطر است را پناه داده است.

در آلبانی زنان بسیاری هستند که شوهران، پدران یا برادرانشان برای حفظ جان خود، در کوهها مخفی شده اند و اکنون این زنان مجبور به گرداندن بقیه خانواده هستند. در شمال آلبانی یک سوم مردم مستقیم یا غیرمسقیم از «کانون» رنج می برند. در آنجا هر خانواده مسلح است و «کانون» را تا هفت نسل اجرا می کند.

«بوکوریا» هشت سال پیش شوهرش را از دست داده است و او اکنون مسئولیت خانواده را بر عهده گرفته است. او می گوید: من اکنون مسئولیت خانواده را دارم و قاتل شوهرم را روزی خواهم کشت.«

و این دور تسلسل ادامه دارد.

40 سال حکومت استالینی انور خوجه نیز نتوانست تغییری در این وضع ایجاد کند، هر چند که اندکی آن را محدود کرده بود. انزوای درازمدت این کشور که حکومت انور خوجه نیز مسبب آن بود، مانع از گسترش اندیشه مدنی، دمکراسی و حکومت قانون مدنی گشته است و اکنون که آلبانی کشوری آزاد است، مردم به حکومت اعتماد ندارند، حکومت خود ضعیف است و این است که «کانون» در کشور این گونه حکومت می کند. مافیا همه جا در آلبانی که یکی از فقیرترین کشورهای جهان نیز هست، حضور دارد و قاچاق انسان، مواد مخدر، اسلحه و قوادی گری در تمام اروپا نیز در دست باندهای آلبانیایی است. این است دست کم نتیجه 40 سال حکومت حزب کار آلبانی به رهبری داهیانه انور خوجه؛ آدم پارانویید دیوانه ای که شب و روز به دنبال کشف توطئه جهانی بر علیه خود بود، کشور را منزوی کرد و آن را به یکی از فقیرترین و عقب مانده ترین کشورهای جهان  با اخلاقی منحط تبدیل ساخت، آن هم در بهترین نقطه اروپا که می شد بهترین روابط را با کشورهای پیشرفته منطقه برقرار ساخت و درآمد زیادی از گردشگری به دست آورد. به جای آن، در همان سالها که دور آلبانی می گشتم، کسی که آنجا را خوب می شناخت، برایم تعریف کرد که آلبانی تنها یک کارخانه تولیدی دارد که کابل تولید می کند. همین!

پدیده ای دیگر نیز در آلبانی وجود دارد به نام «باکره های سوگند خورده» که آن نیز چون «کانون» عجیب و ناباورانه است. بر اساس آن دختران باکره می توانند نقش مردانه بر عهده گیرند. این کار شرایطی دارد و به آنها موقعیت اجتماعی یک مرد را می دهد. در این مورد در فرصتی دیگر خواهم نوشت.

توجه کردید که چقدر آشناست این چیزها: «کانون» که روحش شبیه قصاص خودمان است و بیماری پارانویای این رهبران عظیم الشان که آن را نیز داریم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

بازی موش و گربه در مرز یونان و آلبانی

تلاش دوباره برای ورود به آلبانی

در شمال یونان و در نزدیکی مرز آلبانی

5 پاسخ

  1. بسی چیز یاد گرفتم و البته بیشتر متعجب شدم!
    می دونستم که آلبانی واقعا کشور مزخرفیه و شنیده بودم که این قضیه گلدکوئست که در کشور ما با اقتصاد بیمار خیلی ها را زمینگیر کرد یک زمانی در آنجا هم طرفدار زیاد داشته است! ولی این موارد را خیلی نمی دانستم.البته شنیده بودم یه زمانی برادران مارکسیست مدنی در ۳۰ سال پیش از آلبانی به عنوان یک کشور کمونیستی موفق نام می برده اند و وعده آلبانی شدن ایران را می داده اند!!!
    ولی این قضیه «‌باکره های سوگند خورده »‌را زود تر بنویسید که جالب به نظر می رسد!

    • نه آلبانی هم چون هیچ کشور دیگری یک کشور مزخرف نیست. هر کشوری ویژگی های خود را دارد.
      جریان گلدکوست یک جریان از نوع شرکت های هرمی بود و در ایران به خاطر بی تجربگی مردم فراگیر شد. مردم آلبانی 15-10 سال زودتر این تجربه را کردند. بانک های کلاه بردار در آنجا چنین سیستمی راه انداختند و وقتی که این هرم از هم پاشید، مردم بع بانک ها ریختند و کا به یک بحران بزرگ اجتماعی و درگیری خشونت بار کشید.
      همین چند سال پیش نیز مشابه این جریان و کلاه بردای در اصفهان و «صندوق قرض الحسنه» پیش آمد که شبیه جریان آلبانی بود.

  2. نمی خواهم از دولت استبدادی انورخوجه دفاع کنم و در مورد پدیده کانون هم چیزی نمی دانستم. اما همین سنت ها در بخشی از کردستان ایران و ترکیه هم رواح دارد که بهش دعوای خون گفته می شود. اما در باره رشد نسبی صنعت در البانی و اینکه فقط یه کارخانه کابل سازی داشتند اطلاعات تان خیلی ناقص است . شخصا از کارخانه تراکتور سازی و ذوب آهن بزرگش که فولاد صادر می کرد بازدید کرده ام. اینکه انورخوجه پارانوید بود هم حقیقت دارد و مانند قهرمان دلخواهش استالین تقریبا همه رفقای سابق از جمله وزیر دفاع اش محمد شیخو را اعدام کردند. این شخص به قدری پارانوید بودند که فکر می کردند که هر لحظه کشورش مورد تجاوز قرار خواهد گرفت و به همین سبب هم کشاورزان در عین کار با خود اسلحه حمل می کردند و هر چند صد متری هم سنگر کنده و توپ های ضد هوایی قراضه دوران جنگ جهانی دوم را لوله ها به اسمان آماده شلیک کرده بودند. در میدان وسط تیرانا هم مجسمه بزرگی از قهرمان خلق شان اسکندر نصب کرده بودند و اسم یه نوع از ویسکی هایش هم اسکندر بود که خیلی مرغوب بود و اب جو هایش هم حرف نداشت. رستوارانی که انورخوجه در دروه مبارزات ضد فاشیستی درش کار می کرد را هم به کتابفروشی تبدیل کرده بودند زیتونهایی داشتند که دو- سه برابر زیتون های معمولی بود. اکثر مردم تا نصفه های شب بیرون با همدیگر گپ می زدند و طبق همه کشور های استبدادی به اصطلاح سوسسالیستی ظاهرا از دولت شان هم راضی بودند. از دانشگاه تیرانا و مدارس شهری و روستایی شان هم دیدن کردم .

    • برای من هم عجیب بود که کشوری، هر چند کوچک، تنها یک کارخانه داشته باشد، آن هم در دوران حکومت کمونیست ها که اساس اقتصاد را بر پایه صنایع ملی مادر می گذاشتند.
      کاش شما بیشتر می نوشتید که در چند خط این همه اطلاعات دادید. من که نتوانستم وارد آنجا شوم و آلبانی همیشه یکی از جالب ترین کشورها برایم بوده است.

  3. بي سوادي و دگم بودن همه جا يك جور عمل مي كند و تنها به جغرافياي محيط زيست ارتباط پيدا نمي كند .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: