صداقت یا کم ظرفیتی؟ زلزله سیاسی در پی کناره گیری رییس جمهور آلمان

تا این لحظه که این نوشته را می نویسم، خبر کناره گیری رییس جمهور آلمان تمام رسانه های آلمان را گرفته است. روز دوشنبه، 31 ماه مه رییس جمهور آلمان، هورست کولر(Horst Köhler)، بدون مقدمه در برابر خبرنگاران حاضر شد و گفت که در پی انتقادهایی که به سخنان او پیرامون شرکت ارتش آلمان در عملیات در خارج خاک آلمان شده است، از همین لحظه از سمت خود استعفا می دهد. در تاریخ سیاسی آلمان فدرال استعفای رییس جمهور تاکنون پیش نیامده بود، به جز یک مورد در سال 1967 که آقای لوبکه به خاطر بیماری کناره گیری کرد.

هفته پیش که آقای کولر از بازدید واحدهای ارتش آلمان در مزار شریف در افغانستان می آمد، در هواپیما در گفتگویی با رادیو آلمان گفته بود که ارتش آلمان می تواند برای دفاع از منافع اقتصادی آلمان در سراسر جهان عمل کند: «ارزیابی من این است که در مجموع ما در مسیری هستیم که در همه پهنه های جامعه این را درک کنیم که کشوری به بزرگی کشور ما و با این ابعاد صادرات خارجی و وابستگی به صادرات این را باید بداند که در صورت لزوم، برای حفظ منافع خود حتی دخالت نظامی لازم است، به عنوان نمونه برای آن که راههای تجارت آزاد را باز نگاه داریم، از بی ثباتی های منطقه ای جلوگیری کنیم که به یقین تاثیر منفی بر امکانات ما در تجارت، بازار کار و درآمد ما خواهد داشت.«

در تعجب ماندم آن گاه که این سخنان را در رادیو شنیدم. آن هم  از کسی که چندی پیش بازارهای مالی جهانی که مسبب بحران اقتصادی این روزها هستند، را «هیولا» خوانده بود، از کسی که خود اقتصاددان است و تا پنج سال پیش که رییس جمهور آلمان شد، رییس صندوق بین المللی پول در نیویورک بوده است، از کسی که در این سالها توجه ویژه ای به آفریقا داشته است و در میان مردم آلمان محبوب است.

پس از این سخنان او از سوی حزب سوسیال دمکرات، حزب سبزها و حزب چپ مورد انتقاد قرار گرفت. همه آنهایی که از او به خاطر این سخنان انتقاد کرده بودند، از کناره گیری او تعجب کردند. نماینده حزب سبز گفت: ما از او انتقاد کردیم ولی از او نخواسته بودیم کنار رود.

من برای شخصیت آقای کولر به خاطر استقلال سیاسی اش و شفافیت اندیشه و عملش احترام قابل بودم. در نظام سیاسی آلمان که از دید من کمی از دید دمکراسی عجیب و غریب نیز هست، او استقلال اندیشه خود را حفظ کرده بود و از درگیری با حزب دمکرات مسیحی خود نیز ابایی نداشت. آن چه که در این نیم روز پس از کناره گیری او در رسانه ها شنیده می شود این است که به او انتقاد می کنند که ظرفیت تحمل انتقاد را نشان نداده است و از دید من این انتقاد درست است. آنگاه که حرفهای او را در رادیو شنیدم، به خود گفتم: آقای رییس جمهور دارد پا جای پای امپریالیسم می گذارد. جناب رییس جمهور، رفتار امپریالیستی همین است که شما گفته اید. دیگر همین مانده است که ارتش آلمان در سال 2010 چون ارتش انگلیس و اسپانیا و پرتغال و فرانسه و دیگر کشورهای دوران استعمار 100 سال پیش برای حفظ منافع اقتصادی وارد عمل شود. این حرفها را در آلمان که سابقه استعماری جدی ندارد و مهد اندیشه سوسیالیستی است، کسی برنمی تابد. کسی که از این حرفها می زند، باید پوست کلفت شنیدن انتقاد را نیز داشته باشد. کسی که در هواپیمایی نشسته است که از افغانستان می آید و اینها را می گوید، دیگر نمی تواند پس از آن که سروصدا به راه افتاد، بیاید بگوید که منظورش راهزنان دریایی سومالی بوده است. ریاست جمهوری یک کشور دمکراتیک و بزرگ چون آلمان چون ریاست یک بانک یا یک واحد اقتصادی نیست. آقای کولر از یک سو از صدراعظم و دولت آلمان و دیگر مراکز قدرت انتقاد می کند و از سوی دیگر توانایی تحمل انتقاد به خود را ندارد. این دو با هم نمی خواند. از یک سو پس از آن که از امضای دو قانون که در مجلس تصویب شده بودند، خودداری کرد و آنها را به مجلس برگرداند، می گوید: «من دستگاه اتوماتیک امضای قوانین نیستم و اندیشه خود را دارم.» و از سوی دیگر امروز در توضیح دلیل کناره گیری خود گفت: «من احساس می کنم که در انتقادهایی که به من می شود، به مقام ریاست جمهوری در این کشور احترام لازم گذاشته نمی شود.» او اینها را گفت و حتی برای یافتن جانشین نیز فرصتی برای کشور نگذاشت و گفت: من از همین لحظه کنار می روم. و رفت و اکنون آلمان که شماری از مشکلات گوناگون دارد،  رییس جمهور ندارد و دولت، مجلس و ارگان های قانون اساسی اکنون برابر قانون اساسی سی روز فرصت دارند رییس جمهور جدید بیابند. این کار کمی غیرمسئولانه است و نشان گر دلخوری شدید و برخوردی از روی احساس و نه از روی منطق است. اکنون خانم مرکل یک مشکل دیگر نیز در کنار دیگر مشکلات دارد.

شاید او از جنگ قدرت در پشت پرده خسته شده بود. هنوز روشن نیست. بیست سال پیش نیز که هلموت کوهل (Helmut Kohl) صدراعظم آلمان بود و ریچارد فون وایتسزکر (Richard von Weizsäcker) رییس جمهور، این دو همواره با هم درگیر بودند. هلموت کوهل رهبر قدرت طلب حزب دمکرات مسیحی بود و آدمی بدون پرنسیپ های سیاسی و اخلاقی (که امروز نماد فساد سیاسی در آلمان شده است) و ریچارد فون وایتسزکر (که این روزها نود ساله می شود)، از همان حزب بود و شخصیتی با سواد، روشنفکر و با پرنسیپ و مورد احترام. درگیری میان آنها همیشه وجود داشت ولی هیچ یک این گونه کناره گیری نکردند.

از سوی دیگر، برای آقای کولر این احترام را نیز قابل هستم که حرف خود را همان گونه که می اندیشد، روشن می زند و در بندبازی های سیاسی که در این کشور فراوان است، شرکت نمی کند. او که خود سالها در فعالیت های اقتصادی جهانی شرکت داشته است و رییس صندوق بین المللی پول بوده است، این جرات را نیز دارد که محافل قدرتمند بین المللی مالی را که اقتصاد دنیا را به بحران کشانده اند و در ورشکستگی کشورهایی چون یونان، اسپانیا و پرتغال سهم داشته اند، را «هیولا» بخواند و خواستار دخالت دولت ها در اقتصاد جهانی باشد. این حرف را هر کسی نمی تواند بر زبان راند. او شخصیتی است سالم، بدون کوچک ترین ابهام سیاسی یا مالی، کاملا شفاف و پاک. بدون توجه به حرف نابخردانه آقای رییس جمهور در آن مصاحبه  و ضعف او در تحمل انتقاد، او در شمار انسان های سالم، شفاف و با ارزشی است که در آلمان زیادند و در ایران پنج تایش را نداریم.

به هر رو، نوشته بالا را در چارچوب شرایط سیاسی جامعه آلمان نوشتم. اما نمی شود اینها را نوشت و مقایسه با ایران نکرد. ببینید دو جامعه چقدر با هم تفاوت دارند. در یکی رییس جمهور این گونه کناره گیری می کند و در دیگری رییس جمهور نماد دروغ و تقلب، پستی، حقارت وجنایت است.

چنین تناقض هایی هر روز در برابر دیدگان ماست. دیدن اینها و انتقال این تجربه ها برای ایرانیان که هنوز راهی دشوار در برابر خود دارند، بسیار لازم است.

حمله کماندو های اسراییلی به کشتی های کمک رسان برای نوار غزه

اسراییل با این حرکت جنایتکارانه امروز دوباره خود را داوطلبانه به انزوای جهانی کشاند. به هر سو در رسانه های جهان می نگری، واکنش تنفرآمیز می بینی. حتی رسانه های آلمان که به خاطر تاریخ سیاه جنگ جهانی دوم از دید من در رابطه با هر چه که به اسراییل مربوط شود، جزو «بزدل ترین» رسانه ها هستند، قلم به انتقاد شدید برداشته اند. چه شده است؟ کماندوهای اسراییلی به چند کشتی ترکیه که کمک های انسانی و مواد غذایی برای نوار غزه می بردند، حمله کردند و 15 نفر را کشتند. این کشتی ها فعالان صلح از کشورهای مختلف و از جمله دو نماینده حزب چپ پارلمان آلمان را به همراه داشتند. فیلم های منتشر شده نشان می دهند که اسراییلی ها به سرنشینان کشتی تیراندازی می کنند و آنها با میله و چوب و هر چه در دستشان بود، از خود دفاع می کند. شرم و ننگ بر آن سرباز و آن نظامی که این گونه می جنگد.

اسراییل عادت کرده است که برای پیش برد هدف های خود به غیرنظامی ها و مردم عادی حمله کند و چه کثیف است این سیاست از سوی حکومتی که خود هنوز باج کشتار یهودیان را همه جانبه از آلمانی ها می گیرد. تاکنون غیرنظامی های فلسطینی هدف بودند و اکنون نویت دیگران است و از هدف قرار دادن غیرنظامی های بی دفاع ترک  و اروپایی و حتی نماینده پارلمان آلمان نیز ابایی ندارند.

چه اهمیتی دارد اینها برای مشتی بنیادگرا که پایه های اخلاقی شان ریشه در عصر حجر دارد؟ حال چه بنیادگراهای اسراییلی باشند با دولت کنونی نتانیاهو، چه در آن سو در نوار غزه، بنیادگراهای حماس که تنها به قدرت می اندیشند و تنها چیزی که برایشان کوچک ترین اهمیتی ندارد، مردم زندانی شده نوار غزه و آرمان حکومت آزاد فلسطینی است؟ هیچ تفاوتی ندارند این دو با یکدیگر. برای هیچ یک نه دمکراسی اهمیت دارد نه حقوق بشر، نه صلح جهانی و نه هیچ چیز دیگر. تنها دید کور ضدبشری عصر حجر اهمیت دارد؛ در این سو گسترش سرزمین های اسراییلی و سرکوب فلسطینی ها، محاصره نوار غزه و تمام اقدامات بی نتیجه و بی فایده به بهای زندگی مردم اسراییل در وحشت دایمی و شرایط جنگی و در آن سو نفرت کور حماس و حزب الله و حامیان شان، هر کدام با هدف های ویژه گروهی و حزبی خود تنها مردم فلسطین را قربانی کرده اند و همواره خود را پشت آنها مخفی کرده اند. اکنون آن یکی باند بنیادگرا، حماس، دست به مظلوم نمایی خواهد زد.

اما مردم اسراییل (همه آنها) در مقایسه با مردم فلسطین و دیگر کشورهای منطقه مسئولیت ویژه ای در این جنایت ها دارند. در اسراییل دمکراسی حاکم است. شما این جانیان را در انتخابات آزاد (هر چند در شرایطی دشوار) انتخاب کرده اید و مسئول انتخاب خود هستید. این مسئولیت شما در دمکراسی است. در دمکراسی حق و مسئولیت در کنار یکدیگر هستند و این نیست که روزی بروید رای دهید و پس از آن به خانه روید تا چهار یا پنج سال بعد. تمام کسانی که در انتخاب دولت کنونی اسراییل و ترکیب پارلمان رای مثبت داده اند، مسئولیت اخلاقی دارند. از کشورهای دیگر منطقه، چه کشورهای عربی و یا ایران چندان انتظاری نمی رود، چرا که آنها کمابیش هر کدام آنها تیول شخصی مشتی شیخ فئودال مسلک، رییس جمهورهای ابدی و ولایت فقیه امام زمانی هستند و نه دمکراسی مردمی.

در خاورمیانه بشریت و انسان های آزاده گروگان بنیادگراها شده اند.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

جنگ غزه، جنایت دو طرف و بی عقلی تاریخی خاورمیانه ای ها

کاوبوی کلاه سفید، کاوبوی کلاه سیاه

– باز هم جنگ در فلسطین، داستان های تکراری و کاسه های داغ تر از آش ایرانی

حمایت از غزه به سبک ایرانی

جنایت و بلاهت از نوع اسراییلی