«ندا در گور خود خواهد لرزید» (افشاگری اشپیگل آنلاین در باره کاسپین ماکان)

اشپیگل آنلاین دیروز نوشته ای به نام «»ندا در گور خود خواهد لرزید» در باره کاسپین ماکان منتشر کرده است و در آن از او به عنوان کسی که از نام ندا برای جاه طلبی های خود سوء استفاده می کند، نام برده است.

من از کاسپین ماکان به خاطر افشاگری های او در باره جنایتی که رخ داد، حمایت کردم و در نوشته «سفر کاسپین ماکان به اسراییل و واکنش مبصرهای خودخوانده»  از این مبصرها انتقاد. اشپیگل در این نوشته زاویه های تازه ای بر کارهای کاسپین ماکان می گشاید که برای همه ما تجربه ای است ارزنده. این نوشته را در زیر بازگردانده ام.

آب گل آلود است دیگر … داستان کاسپین ماکان و کارهایش را در اینجا و آنجا می شنیدم، همان گونه که در باره بسیاری دیگر، که در این روزها و ماهها از ایران خارج شده اند و در پی چیزهای دیگری هستند که بیشتر در راه منافع خود آنهاست تا منافع جنبش سبز. اما ما نیز در این سالهای دراز از این چیزها بسیار دیده ایم. کاسپین ماکان نخستین نفر نیست و شاید نیز آخرین نفر نباشد.

آب گل آلود است دیگر …

نویدار

* * *

اشپیگل آنلاین، دوشنبه، 24 مه 2010

مرگ ندا آقا سلطان میلیون ها نفر را تکان داد. یک سال پیش این زن جوان در تهران به قتل رسید و از آن روز او به نماد اپوزیسیون ایران تبدیل شده است. اما از سرنوشت او کس دیگری سود ویژه ای می جوید: مدعی نامزدی با او کاسپین ماکان.

او در سراسر جهان خود را نامزد ندا معرفی کرد، دوست زن جوانی که یک سال پیش در تظاهرات اپوزیسیون ایران در تهران کشته شد. اما امروز کاسپین ماکان دشمنان زیادی نیز دارد.

پرده نخست این تراژدی ایرانی پیرامون ندا آقا سلطان، در روز 20 ژوئن سال گذشته آغاز می گردد. ده روز پیش از آن انتخابات ایران برگزار شده بود و رییس جمهور وقت، محمود احمدی نژاد با اکثریتی زیاد و مشکوک برنده شده بود. شمار کسانی که در روزهای پس از آن در اعتراض به به تقلب آشکار انتخاباتی به خیابان ها می ریزند، رو به افزایش است.

در این روز شنبه که دهها هزار نفر به خیابان ها می ریزند، چند نفر نیز کشته شده اند و ندا یکی از آنهاست. این که آیا این دانشجوی 26 ساله برای شرکت در تظاهرات به مرکز شهر رفته بود و یا تاکسی او به گونه تصادفی در میان جمعیت گیر افتاده بود، دیگر روشن نمی شود. روشن این است که ندا و همراهش، معلم موسیقی او حمید پناهی پیاده می شوند و این که پس از آن او باید در تیررس یک تیرانداز قرار گرفته بوده باشد.

یکی از تظاهرکنندگان که از جمعیت فیلم می گیرد، صحنه ای را که ندا پس از برخورد گلوله به سینه اش بر زمین می افتد را ثبت می کند. و این که خون از دهان و بینی او فوران می کند و پیرامون او گرد می آید، و مردانی که گرد او زانو زده اند و ناامیدانه تلاش برای نجات او دارند: «ندا، بمون! ندا، بمون!» ندا می میرد و تصویرهای مرگ او به اینترنت راه می یابند. یک روز نیز نمی گذرد و او نماد انقلاب سبز در ایران می گردد.

در هر مصاحبه ای جزییات جدیدی اضافه می شوند

با همان شتابی که نام ندا در جهان بازتاب می یابد، ابهام نیز رشد می کند. با وجودی که ندا در کنار معلم موسیقی خود می میرد و دوستان انها می گویند که آنها دلداده بوده اند، شخصی دیگر خود را به میان می اندازد و خود را مرد زندگی ندا می داند: کاسپین ماکان 37 ساله می گوید که او و ندا یک سال پیش از آن در ترکیه با هم آشنا شده بودند و قرار ازدواج گذاشته بودند. گزارشگران غربی که در نخستین ساعت ها پس از مرگ زن جوان با خانواده او در تماس بوده اند، از ناباوری و تعجب آنها پیرامون این نامزد ناشناخته می گویند که در سوگواری ندا سروکله اش پیدا شده است.

این که نزدیکان ندا از عشق بزرگ او چیزی نمی دانسته اند، را کاسپین به سنت ها و باورها پیوند می دهد: روابط پیش از ازدواج در ایران امری است مشکل دار و این روابط همیشه پنهان نگاه داشته می شوند. اما منتقدان او می گویند که او معیارهای سنتی ایرانی را به سود خود به کار می گیرد: اطرافیان می گویند که پس از آن که او نامزدی خود با ندا را جار می زند، برای مادر ندا راهی بیش نمی ماند جز آن که این نامزدی را تایید کند. هر چیز دیگری به آبروی ندا پس از مرگش لطمه وارد می ساخت.

این مهم نیست که آیا ماکان و ندا در زمان مرگ او نامزد بودند و یا این یک آشنایی کوتاه مدت در تفریح گاهی در ترکیه و پایان یافته بوده است: ماکان عکاس از این موقعیت به دست آمده برای طرح نام خود در رسانه ای جهانی سود می جوید.  در هفته ها و ماه های پس از آن او با واژه های رنگین تر و گلگون تر از انگیزه های ندا برای رفتن به خیابان می گوید. در هر مصاحبه ای جرییات تازه ای کشف می گردند: گویا ندا از پیش احساسی گنگ داشته است که او مبارزه خواهد کرد و گلوله ای به قلبش خواهد خورد و با وجودی که ماکان همواره به او هشدار می داده است، ندا اصرار به شرکت درتظاهرات داشته است؟ مرگ برای ندا تنها قربانی کوچکی است در راه آزادی.

مشاور رسانه ای، درخواست پول برای مصاحبه و کاسبی بزرگ

این که ماکان این روزها با ادعای افکار سیاسی استوار ندا به گدایی می رود، خود کنایه ای ویژه در بر دارد. آنگاه که اشپیگل آنلاین از ماکان می پرسد که چرا بسیاری از اصلاح طلبان در ایران و در خارج به او می تازند، می گوید: «مهم ترین دلیل این که چرا اصلاح طلبان مرا رد می کنند، مصاحبه ای است کوتاه از من که پس از مرگ او انجام داده ام.» در آن مصاحبه او گفته بود که ندا جزو جنبش سبز نبود و حتی در انتخابات نیز شرکت نکرده بود. و به گفته او جنبش سبز در این مصاحبه، تخریب نماد خود را دیده است و از آن زمان به بعد به ستیز با او برخاسته است.

ادعای ماکان که ندا بسیار سیاسی بوده است، در ماههای پس از آن خشم رژیم را نیز برمی انگیزد: در پاییز سال گذشته ماکان ناپدید می شود و به گفته خودش گویا 65 روز نیز در اوین به سر برده است. سپس از مرزهای کوهستانی ایران به ترکیه می گریزد. به لندن می رود و از آنجا نیز به کانادا.

پس از رسیدن به غرب، او به مقابله می پردازد: ماکان یک مشاور رسانه ای استخدام می کند و خبرنگارها برای مصاحبه با ماکان می توانند از او وقت بگیرند. در ماه نوامبر این مشاور رسانه ای به اشپیگل آنلاین خبر می دهد که ماکان در سه هفته آینده وقت برای مصاحبه ندارد. و این که برای گفتگو با او پول باید پرداخت شود نیز کاملا بدیهی است. حتی فعالان حقوق بشر نیز با علاقه او را دعوت می کنند و او از این سخنرانی به آن سخنرانی پرواز می کند. سازمان ملل متحد او را به همایشی در ژنو دعوت می کند و او اجازه دارد در کنار مخالفان سیاسی کره شمالی و کوبا حضور یابد.

در کنار حضور رسانه ای ماکان، ناخشنودی و رنچش فعالان جنبش سبز در ایران نیز افزایش می یابد. در سایت های اینترنتی نزدیک به اپوزیسیون که سبزها از آنها برای انتشار مواضع خود استفاده می کنند، ماکان به عنوان حقه باز و خالی بند مورد ناسزا قرار می گیرد. مسیح علی نژاد در وبسایت اصلاح طلب «جرس» بر ماکان می تازد که: این عکاس از ندا برای مطرح سازی خود سود می جوید. او می تواند با نام خود هر کاری که دوست دارد انجام دهد. اما بدبختی این است که او با نام ندا در جهان به گدایی می رود. خانواده ندا اجازه حرف زدن ندارد، اما او به این سو و آن سو می رود و مدعی نمایندگی ندا و ایران است. این را علی نژاد در نوشته ای به نام «کاسپین نامزد ندا نبود» می گوید.

«ملت ایران کی این آقا را به عنوان سفیر خود انتخاب کرد؟»

در ماه مارس ماکان به بزرگترین موفقیت رسانهای خود دست یافت. او با همکاری کانال دو تلویزیون اسراییل دیداری پر سروصدا با شیمون پرز رییس جمهور اسراییل برگزار کرد. در برابر دوربین های زنده کانال دو که تمام هزینه های سفر را پرداخته بود و امتیاز فیلم برداری و بازاریابی را خریده بود، این ایرانی وارد تل آویو شد. با چهره ای جدی و مسلط، در کت و شلواری خاکستری در دفتر پرز حاضر می شود. بر اساس گزارش اسراییلی ها او خود را به رییس جمهور سالخورده به عنوان «سفیر مردم ایران» معرفی می کند و اطمینان می دهد که «روح ندا گرما و لطافتی را حس می کند» که او به هنگام دیدار خود با پرز حس کرده است.

ماکان این گزارش را تکذیب می کند: «همه اش اتهام این آدمهاست.» او می گوید که تنها زمانی که پرز به او تندیس کبوتر صلح را هدیه داده است، او به نام همه ایرانیان تشکر کرده است.

در این میان مادر ندا در تهران تلاش دارد از ماکان فاصله گیرد و می گوید: ماکان می تواند هر کاری می خواهد انجام دهد، اما نه به نام ندا.

بسیاری از طرفداران جنبش سبز نیز برآشفته اند. آنها نگرانند که این سفیر خودخوانده سبب گردد که رژیم آنها را جاسوسان اسراییل بخواند. صدها نفر از اصلاح طلبان ایرانی با اعتراض در فیس بوک گرد می آیند و می گویند که ماکان حق ندارد خود را در صدر «سبزها» قرار دهد. بهمن قلی پور در وبلگش می نویسد: «من نمی دانم که ملت ایران کی این آقا را به عنوان سفیر خود انتخاب کرده و به اسراییل فرستاده است.«

تحمل برخی از روزنامه نگاران که داستان ماکان را در گذشته گزارش کرده اند، نیز به سر آمده است. «یاسون آتاناسیادیس» گزارشگر پرسابقه «واشنگتن تایمز» در تهران در نوشته ای در وبلاگ خود آشفتگی خود را بازتاب می دهد: «هیچ کس ما را در آغوش نمی گیرد، به ویژه زمانی که تصویری نادرست نیز به هزاران نفر ارایه دهیم.«

آتاناسیادیس از مقلاقات های گوناگونی با ماکان گزارش می دهد که در آنها ماکان تصویر های ماجراجویانه و متضادی از خود ارایه داده است. اومی گوید: ماکان با ارایه این افسانه های حقیر آنچه را که می خواست، به دست آورده است: پناهندگی در کانادا و هدفی برای زندگیش: «ندا در گور خود خواهد لرزید.«

دیگر نوشته ها در این زمینه:

–  سفر کاسپین ماکان به اسراییل و واکنش مبصر های خود خوانده

مصاحبه کاسپین ماکان، دوست پسر ندا با روزنامه “ابزرور” پس از ترک ایران

12 پاسخ

  1. […] مطلب از وبلاگ آقااجازه برداشت شده […]

  2. اقای نویدار: نمی خواستم چیزی به نویسم اما از آنجائیکه کمی جو گیر شده اید خواستم گوشزدتان کنم که با صبر و حوصله منتطر هستیم که در آینده از موضع گیرتان در ارتباط با جنبش » سبز» و خانم نمت هم هم از خود انتقاد کنید. ایکاش روشنفکران ایرانی قطره ای از شهامت و صداقت و جربزه روشنفکران آلمانی و آمریکایی را دارا بودند و اینقدر زود جو گیر نمی شدند.

    • نمی گویید که اشکال موضع گیری مرا در کجا می بینید که می خواهید از خود انتقاد کنم. در چه مورد جو گیر شده ام؟ چون نوشته ای از اشپیگل را برگردانده ام؟ چه اصراری دارید که همه چون شما بیندیشند و چرا اینقدر با روشنفکر ایرانی که همه شان را هم جمع می بندید، خصومت دارید؟ چرا همه چیز را سیاه و سپید می بینید و چرا این همه کلیشه در ذهن شما عمل می کند؟ اجازه دهید هر کسی هر گونه که دوست دارد بیندیشد و مورد ناسزای شما قرار نگیرد. اگر انتقادی به سخنان من دارید، انها را به همان تفصیل که من سخنان دیگران را نقد می کنم، به نقد بگیرید. جا نیز به اندازه کافی در اینجا دارید.

  3. نویدار عزیز بسیار ممنونم از ترجمه. آلمانی‌ من هم مثل انگلیسی ام هست. به قول بچه‌ها خیلی‌ ترجمش حال داد. ممنون از وقتی‌ که گذاشتید.

  4. نه اقا منظورم از جو گیر شدن همان دفاع اولیه تان از این شارلاتان بود. برای درک ماهیت و ذات پلید و پست این حقیر همین کافی بود که ایشان برای به اصطلاح افشاگری سز از اسرائیل در آوردند که در دنیا در کتار جمهوری اسلامی ایران یکی از بد نام ترین دولت هاست. مگر همین اسرائیل بیش از 50 سال نیست که ملتی را در زندان نگه داشته و هر وقت که دلش خواست مردم فقیر و بی سلاح فلسطینی را با مدرن ترین سلاح های مخرب بمباران می کند.؟ مگر در اراضی اشعال شده زنان فلسطینی در پشت نرده های خار دار و زیر لوله مسلسل های سربازان اشغالگر وضع زایمان نمی کنند.؟ مگر در همین اسرائیل فرمانده هان رده های پائینی هر وقت که دلشان خواست در کلاس های آموزشی را تخته کرده و استاد دانشگاهش را کتک نمی زنند.؟ آدمی چقدر باید پست و حقیر و میکروب باشد که برای شهرت و مقام و ثروت به همجو رذالتی تن داده و چشم بر اینهمه ظلم و ستم بی حد به بندد. ایاقبل از طرفداری از ایشان این سئوال در ذهن تان ظهور نکرد که چرا در میان اینهمه کشور های ازاد اروپایی ایشان به اسرائیل رفته اند.؟ این عنصر …. (نوشته هایتان حذف شد چون شما پایه ای ترین اصول اخلاقی را زیر پا گذاشتید. نویدار)
    اینکه خانم مسیج نزاد هم اشتباه کرده و بدون بررسی همه جوانب طرف گرفته بودند صحیح اما ایا بین دعوای سگ و شغال باید حتما طرف یکی را گرفت.؟
    ایا این مردک کوتوله مگر نمی دانند که ایرانی ها در ظاهر هم که شده دید مثبتی نسبت به اسرائیل ندارند و سفر ایشان و ملاقاتش با سیاست مدار با تجربه و گرگ باران دیده ای مانند شیمون پرز مورد سو استفاده اربابان متجاوزین و قاتلین در کهریزگ قرار خواهد گرفت.؟ این خفاشان شب که دارند غرق می شوند و برای نجات جان حقیر شان به هر خس و خاشاکی آویزان می شوند ایا نمی توانند از این حادثه حد اکثر سو استفاده را کرده و ماهیت جنبش و خانواده شهدا ازجمله خانواده ندا را خدشه دار کنند.؟

    در بین ضعف های شخصتی انسان ها هیچ کدام مخرب تر از نارسیسیم نیست. همان مرضی که حسین درخشان را به آنجا کشانیده که مانند فاوست حاضر شد که روح اش را در اختیار شیطان قرار دهد.

    شما فرد تحصیل کرده و دنیا دیده و روشنفکر با مسئولیتی به نظر می رسید که اط شما انتظار مداخله کردن در دعوا های کودکانه و طرفگیری نمی رفت. ار بایت ترجمه مقاله هم ممنونم که لااقل آلمانی ها بهتر از خود ما ایرانی ها این شارلاتان و کلاش حقیر را برایمان شناساندند.
    موفق و تندرست باشید.

    • به هر حال شما نیز دیدگاه خود را طرح کردید. آخرش هم متوجه نشدم که اشکال شما به نوشته های من در حمایت ازآزادی بیان ماکان و انتقاد از مسیح علی نژاد چه بود. مگر من گفته ام که پس از نوشته اشپیگل دیدگاهم عوض شده؟ مگر من از دیدگاههای ماکان حمایت کرده بودم؟ جالب است که گفته بودم که او آدم پخته سیاسی به نظر نمی آید. شما آنچه را که با عینک خود می بینید را به من نسبت می دهید و آن گونه که خود دنیا را می بینید را به همه مردم تعمیم می دهید. اشکال شما در تفاوت اندیشه با من نیست بلکه از دید من در متدولژی برخورد و پایه ای است. این است که نمی توانید در یک مورد روشن و مشخص تبادل نظر داشسته باشید.
      در ضمن از آنجایی که واژه های بسیار ناشایست در مورد چند نفر دیگر همراه با نام آنها به کار بردید و من وادار شدم آنها را پاک کنم، از شما خواهش می کنم از گذاردن دیدگاه در وبلاگ من خودداری نمایید.

      • این سهند بچهٔ خوبی به نظر میاد نویدار. فقط فکر کنم بهش تو ایران دور ندادند یا به حقش نرسیده شاید ، یه کم تند میره. من این توفیق! رو داشتم که کامنتش رو قبل از اصلاحات ( سانسور) بخونم. ادمیزاده دیگه عصبانی‌ می‌شه. تنها نکته‌ای که واسه من موند اینه که چرا این بنده خدا خودش نمیره بلاگی چیزی بزنه ما رو به فیض برسونه. قول میدم که من از خواننده‌های پر و پا قرصش بشم. ولی‌ درکش میکنما. گاهی‌ اوقات هیچی مثل حرف ناموسی آدم رو راحت نمی‌کنه. منم گاهی‌ اوقات راه میرم، آب میخورم، موزیک گوش میدم، جیش می‌کنم آرام نمیشام. ۴ تا چیز که میگم و میشورم طرف رو میزارم تو آفتاب ( الان اروپا و ایران آفتاب زیاده زود خشک می‌شه)، خیلی سبک میشم. عقده هام خالی‌ می‌شه.

        • خوب گفتی! جاهای دیگه هم دیدم کامنت می ذاره. کارش راحته. خودش چیزی نمی نویسه ولی نوشته های دیگران رو نقد می کنه. همیشه هم عصبانیه و ناسزا میگه.

  5. فقدان شفافبت در ذات زندگی ما ایرانی ها موج می زنه؛ از زندگی شخصی تا زندگی سیاسی. ابهام بر تمام حوزه های امور اجتماعی ما سایه افکنده و تردید و سردرگمی کودکان مادر ابهام هستند. در چنین فضایی کلا قضاوت در مورد کنش ها و واکنش ها بسیار دشوار است، و صحت قضاوت ها بیشتر تابع قانون شانس هستند تا استنتاج واقعیت بر اساس شواهد. در مورد قضیه آقای ماکان هم همینطور هست. در چنین شرایطی شاید توسل به اصول اخلاقی و عرفی تنها معیار برای بررسی وضعیت باشد. متاسفانه معیارها متعدد هستند و مثلا معیار حق فردی و معیار عدم کسب انتفاع و عدم فرصت طلبی در امری مانند این قضیه شاید در تضاد قرار بگیرند. اگر آقای ماکان واقعا ندا را واسطه ای برای کسب شهرت و تمکن مالی و پناهندگی سیاسی قرار می دهد، این کار ناثواب و نامعقولی است. همیشه هستند کسانی که فرصت طلب و موج سوار هستند، ولی هر کسی که از موجی برآید هم لزوما موج سوار و فرصت طلب نیست. باید صبر کرد و به مرور زمان گوشه ها و زوایای این ماجرا را روشن تر دید.

    • من نیز با دیدگاه شما موافق هستم که برخی اوقات بهتر است انسان تنها نظاره گر باشد، در قضاوت خود عجله نکند و کمی دیرتر به قضاوت بپردازد. بهتر است نظاره گر باشیم و یادمان بماند که چه چیزهایی را دیده ایم.
      آنسان پازل پیچیده ای است که نمی توان او را تنها با یک یا پنج مورد مورد قضاوت قرار داد. کسی که به سرعت به قضاوت می پردازد، تنها سادگی روح و اندیشه خود را به نمایش می گذارد و همیشه در خطر این نیز هست که نیرویش را صرف مانور دادن میان قضاوت های نادرست گذشته صرف کند و دیگران اورا جدی نگیرند.
      تنها معیار امروزی در برای قضاوت اخلاقی تکیه بر منشور حقوق بشر سازمان ملل است که با آن می توان به سنجش این و آن نشست، به شرطی که نمونه های کافی گرد آورده شده باشند.
      در این مورد کاسپین ماکان نیز همین گونه است. شمار اگر و مگرها بسیار است. با وجود این همه ابهام چه نیازی به قضاوت عجولانه هست؟ نوشته اشپیگل یکی از این نمونه هاست. از سوی دیگر ماکان با این کارها و «کاسبی» به ندا آسیبی وارد نیاورده استو اگر همه اینها درست باشد، او تنها از ندا برای اهداف شخصی خود اسنفاده کرده است. صبر کنیم و کماکان نظاره گر باشیم.
      آقایی که اکنون در این صفحه میدانی برای ترکتازی یافته و غوغا می کند، به این و آن می تازد و من ناچار می شوم واژه هایش را حذف کنم، این احساس را به ما می دهد که باید از ذهنی ساده با دو رنگ سیاه و سپید برخوردار باشد و دور از کمی صبر و اندیشه. در مورد او نیز باید صبر کرد و دید.

      • وقتی‌ نوشته قبلی‌ رو در مورد این پسر مکان خوندم گفتم
        «واسه تحلیل شخصیت این پسر یه کم زود هنوز.»

        از اینکه همه حالا به حرف من رسیدین احساس غرور می‌کنم. می‌خوام برای خودم یه کارت تبریک بفرستم. یه مدتیه همه پیش بینی‌ هام درست از آب در میاد.😉

  6. یکی ار علل اینکه مردم ایران به این وضع اسفناک مبتلا شده اند و همیشه از چاله ای در آمده و بر چاهی افتاده اند وچود » روشنفکران» اپورتیونیست و بی جرات بادنجان دور قاپ چیدن هاست کههمیه با سر پوش گذاشتن بر ماهیت رهبران جنبش کلاهبردار و شارلاتان خاک بر چشم مردم ریخته اند. اقایی که از توهین های من به شارلاتان هایی ار جنس پلید ابراهیم نبوی بر اشفته اند خود رهبر لیبی را مردک نامیده و رهبر ترکمن ها را خل و چل نامیده است. این دو رویی و ریاکاری در فرهنگ فارس ها چنان در سلول ها و خون شما نهادینه شده است که تا نابودی تان دست بردارتان نخواهد بود. این قول زا از من داشته باشید. البته بعد از مرگ و میر مردم نوحه خوانی روشنفکران ریاکار فارس چندان هم بد نیست. فقط روضه خوانی بلدید و بس. این آخریم پیام بنده است. بگوز و به خند که برای خودت هنرمند خوبی هستید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: