یادداشت های جشنواره ایران در وایمار، 2009: کنسرت پایانی و میهمانی شام رسمی

روز دوشنبه، 12 اکتبر 2009 سه برنامه گذاشته اند: یکی بازدید از اردوگاه بوخنوالد است که در پیش در باره آن نوشته ام. ساعت هفت بعد از ظهر کنسرت پایان جشنواره در قصر وایمار است و پس از آن میهمانی شام رسمی در هتل مجلل «گراند هتل روسیشه هوف (دربار روسیه)».

در سالن کنسرت قصر وایمار در ابتدا اثری از «محسن میرمهدی» به نام «چهار ترانه فولکلور» برای پیانو اجرا شد. محسن میرمهدی که با او در این جشنواره آشنا شده ام، آدم بسیار جالبی است. او هم موسیقی دان است و هم دکتر فلسفه در مذاهب و در برلین زندگی می کند. در این کنسرت پیانو او ترانه های محلی ایرانی را برای سازهای اروپایی تنظیم کرده است. این گرایشی است که اکنون در میان بسیاری از موسیقی دانان ایرانی دیده می شود و کارهای با ارزشی در تلفیق موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی غربی ارایه داده اند. هر چند که کسانی چون نادر مشایخی، که دوست مشترک ما نیز هست، درست راه مقابل آن را در پیش گرفته اند و به موسیقی نگاهی فراملی دارند.

پس از کنسرت پیانو آنت رنه برگ (Annett Renneberg) و برند لانگه (Bernd Lange)، دو هنرپیشه آلمانی قطعه «زلیخا» از «دیوان غربی-شرقی» گوته را برگزار کردند و در پایان «سویت به سبک سنتی» اثر محسن میرمهدی با پیانو اجرا شد.

پس ار کنسرت به هتل «دربار روسیه» می رویم. هتلی است بسیار مجلل که دویست سال پیش و در دوران سلطنت رومانوف ها ساخته شده است. در برابر در ورودی سالن چند دختر جوان ایستاده اند و به میهمانان گیلاس های نوشیدنی تعارف می کنند. گیلاس ها این توهم را به وجود می آورند که گویا در آنها شامپاین یا مارتینی باشد. اما من می دانم که در آنها آب انگور و دیگر آب میوه هاست. ظهر همان روز، پس از بازگشت از اردوگاه بوخنوالد گفتگوی تندی میان آقای گالاس و من درگرفته بود. از او پرسیده بودم که آیا در میهمانی شب شراب نیز هست؟ و او پاسخ داده بود که: نه، نیست. چون ممکن می بود که سفیر ایران بیاید و چون جناب فرش فروش سازماندهی (و هزینه) آن شام را بر عهده گرفته بود، او به تنهایی تصمیم گرفته بود که شراب نباشد و برگزارکنندگان آلمانی نیز چیزی نگفته بودند. در این میان جریان بازدید از اردوگاه بوخنوالد نیز سبب شده بود که سفیر ایران و سفارتچی هایش این میهمانی را نیز با کمال بی ادبی تحریم کنند و نیایند. همه اینها روی داده بود و من در ظهر امروز به دکتر گالاس گفته بودم که «شماها انعطاف فرهنگی در برابر ارزش های دیگران را با بی پرنسیپی اشتباه گرفته اید. چگونه است که کسی که به میهمانی می آید، برای میزبان و دیگر میهمانان تعیین می کند که چه کسی چه بنوشد یا بخورد یا نه. شما چنین چیزی را به همین راحتی می پذیرید و از آن میهمان بی فرهنگ نمی پرسید که انعطاف فرهنگی او کجاست؟» گفته بودم: «امشب این همه میهمان آلمانی دارید و این یعنی آبروریزی برای همه شما. کسی از آن سوی دیگر جهان برای شما تعیین می کند که در کشور و خانه خود و در برنامه خود چه چیزی بنوشید یا ننوشید. این اگر بی پرنسیپی نیست، پس چیست؟ سخن بر سربود یا نبود نوشابه الکلی نیست.»

یکی از کلیشه هایی که در باره مردم آلمان وجود دارد، به مطلق گرایی آنها اشاره دارد. این هر چند بیش از یک کلیشه ارزش ندارد، ولی گهگاه این اشاره به افراط یا تفریط آنها درست است. ملایمت و آرامش تیپیک آلمانیها نیز گهگاه از مرز معقول فراتر می رود. این را نیز به او گفته بودم که مرز انعطاف و بی پرنسیپی باید روشن باشد. دکتر گالاس نیز به سوی تلفن رفته بود، به هتل زنگ زده بود و تلاش کرده بود که برنامه را تغییر دهد و شراب و مارتینی را به برنامه بیافزاید و آنها گفته بودند که برای همه چیز تدارک دیده اند و نمی توانند برنامه را تغییر دهند.

و حال من نیز گیلاس آب انگور را می گیرم و به داخل سالن می روم.

در کنار در ورودی، سیلکه و رافائل، مسئول بخش فرهنگی و بخش اقتصادی سفارت آلمان در تهران ایستاده اند که از تهران با هم آشنا هستیم. تنها کسانی هستند که در اینجا در نگاه اول می شناسم. با هم به سفر اصفهان رفته ایم و برای برگزاری جشنواره در ایران پله های ارگان های دولتی ایرانی را بدون نتیجه بالا و پایین رفته ایم. به سوی آنها می روم و با هم گپ می زنیم. کماکان در فضای جریان شراب، به آنها که یکی شان آب انگور دارد و دیگری آب پرتقال، می گویم: «هنوز شش ماه نگذشته است که ما در یک میهمانی سفارت آلمان در تهران که همه ما نیز آنجا بودیم، بهترین شراب آلمانی در دسترس ما بود و حال اینجا در قلب آلمان و در شهر گوته،  آب انگور به دست شما و من داده اند. این مضحک نیست؟» لبخند می زنند و چیزی نمی گویند. دیپلمات هستند دیگر! ماموریتشان در تهران نیز هنوز تمام نشده است.

در این میان یکی از مدیران وزارت خارجه آلمان که تنها نامش را شنیده بودم، به ما می پیوندد.  او نیز آب انگور دارد و می گوید: «به سلامتی!» می گویم: «باید در فانتزی خود تصور کنیم که این شراب است. آنگاه مشکل حل می شود.» آنگاه به نماینده وزارت خارجه می گویم: «از شوخی گذشته، از زمانی که فرانسوی ها در سفر آقای خاتمی به فرانسه تسلیم مدیر پروتکل دولت ایران شدند و سر میز همه میهمانان آب پرتقال گذاشتند، در همه جا این کار جا افتاد و شما هم همین کار را با آقای خاتمی و دیگر نماینده های دولت ایران کردید و در میهمانی شام به افتخار خاتمی در قصر یلووی برلین به 500 میهمان آب پرتقال و آب معدنی دادید.» می گوید: «این بحث را ما نیز در وزارت خارجه داریم و من نیز نمی دانم که چگونه این تصمیم ها را می گیرند.» می گویم: «خانم رییس مجلس بلژیک سفر رییس مجلس ایران (گمان کنم آقای کروبی بود) به بلژیک را لغو کرد چون از او خواسته بودند که از دست دادن با رییس مجلس ایران خودداری کند. از دید شما کدام اقدام درست تر است؟» چیزی نمی گوید. می گوید: «من تاکنون در سازماندهی این گونه برنامه ها برای ایرانی ها درگیر نبوده ام و برایم چنین موقعیتی پیش نیامده است.» دیپلمات است. حرف می زند بدون آن که چیزی گفته باشد. می گویم: «اگر در این چیزهایی که شاید هم پیش پا افتاده به نظر بیایند، کوتاه بیایید، فردا می آیند و می خواهند که در باره آنها در آلمان  قانون مدنی نباید عمل کند و شریعت اسلامی باید باشد. بتوانند زنشان را کتک بزنند یا جهار تا زن بگیرند. آن وقت می خواهید چکار کنید؟» لبخند می زند. من نیز انتظار ندارم که چیزی بگوید. مسئولان دولتی محتاط تر از این حرفها هستند که به راحتی اظهار نظر کنند. آنهم در زمانی که رییسشان، آقای اشتاین مایر، وزیر خارجه، می خواهد در انتخابات پیش رو صدراعظم آلمان شود. اما از رفتارش به نظر می آید که این بحث ها در میان خودشان هم داغ است. من هم اینها می گویم که برود و طرح کند. البته بعدا دوباره سراغم آمد و تاریخ ماجرای لغو سفر رییس مجلس ایران به بلژیک را پرسید. گمان کنم آن را لازم داشت تا از آرشیو درآورد تا شابد برای سفر بعدی یکی از سران ایرانی لازم داشته باشد. البته این که احمدی نژاد یا یکی دیگر از حضرات بتواند پایش را به آلمان بگذارد، از محالات باید باشد. ولی شاید دیگر آلمانی ها آب انگور و پرتقال سر میز شام نگذارند.

در مجموع به عنوان کسی که شاید در سال 5 گیلاس شراب هم ننوشد، از این که تا این حد درگیر این بحث شده ام؛ لز خودم تعجب می کنم. البته روشن است که بحث بر سر نوشیدن شراب نیست. به هر رو میهمانی خوبی بود و تا نیمه شب ادامه یافت. پس از آن من بودم و شب و رانندگی تا صبح برای رسیدن به محل کار. اگر شراب نیز می بود، به خاطر 400 کیاومتر رانندگی حتما از نوشیدن صرفنظر می کردم.

Advertisements

11 پاسخ

  1. وافعا جای تاسفه. نمیدونم امثال شماها کجایید وقتی آمریکاییها با همپیمانهاشون میاند تا برای مردم افغانستان و عراق با بمبهاشون دموکراسی بیارند. شماها کجا بودید وقتی کشور دوست و برادر آلمان به صدام بمب شیمایی میفروخت تا بریزه رو سر یه مشت زن و بچه بی دفاع. شماها کجایید وقتی تو غزه روزها و ماه ها آب و غذا رو روی یه مشت زن و بچه می بندند. کجا بودید وقتی تو دادگاه آلمان یه زن مسلمان باردار رو با 18 ضربه چاقو به قتل میرسونند و اونوقت برای اینکه شراب در یک میهمانی سرو نشده ابنهمه سر و صدا راه میندازید که آآآآاای «کسی از آن سوی دیگر جهان برای شما تعیین می کند که در کشور و خانه خود و در برنامه خود چه چیزی بنوشید یا ننوشید.» چقدر شیرینه این آزادی که شما طرفدارشید. خوش به حالتون که اینقدر دلتون خوش و کیفتون کوکه!

    • چقدر همه چیز را در هم آمیخته اید و به هم بافته اید. در واقع به نظر می آید بیشتر دق دل خالی کرده اید تا استدلال. من ارتباط این همه چیزها را با هم نمی فهمم. گونه ای حرف می زنید که این شبهه پیش می آید که شما از طالبان و صدام حسین و بمب گذار انتحاری و تروریسم و این چیزها طرفداری می کنید. اگر بخواهیم ما نیز با منطق شما بیندیشیم، به همین حرفها می رسیم.
      کاش برای ما می گفتید که آن چه که مورد نظر شماست و باید باشد چه شکلی است و نامش چیست. تا زمانی که با کلی گویی و احساسات سخن گویید و عمل کنید و همه چیزتان تنها شعار باشد، تغییری در وضع شما ایجاد نمی شود. اگر راست می گویید، تلاش کنید این «کیف کوک» ما را در کشور خود داشته باشید و دغدغه تان کهریزک نباشد.

      • …..
        مجبور شدم نوشته شما را پاک کنم.

        • این یک بلاگ کاملا شخصی‌ است و شما میتوانید نوشتهٔ مرا پاک کنید. ولی‌ این فقط به تأسف من می‌‌افزاید.

          شما بهBar نرفته بودید که از شراب نوشیدن طرفداری می‌کنید . کاسهٔ داغ تر از آش شدن هم کمکی‌ به حال مردم ایران و نه آلمان نمیکند. بهتر است به جای ترس از اینکه صحبتهای تند ولی‌ مودبانه و حقیقت من شاید توسط ۵ نفر دیگر خوانده شود، اندکی‌ بیندیشید که چرا خواستید به آلمان‌ها پرنسیب یاد بدهید. باید بپذیریم که به قول سریال مرد هزار چهره ما دچار بیماری `جو گرفتگی` هستیم، حال احمدی نژاد باشد که می‌خواهد دنیا را اداره کند یا یک ایرانی‌ که با ۲۰-۳۰ سال زندگی‌ در آلمان می‌خواهد به آنها پرستیژ یاد بدهد.

          این رو نوشتم چون میدونستم خودت میخونیش، اجازه داری پاکش کنی‌.

          • من این را پاک نکردم چون آن واژه های نامناسب و بی ادبانه را به کار نبردید. هر چند که نوشته شما در اینجا نیز پر از اشکال است. اما من بحث با شما را ادامه نمی دهم.

    • شما حقایقی را در نوشته اتان درج کرده اید ،اما چه ربطی به موضوع داره؟
      ‫نویسنده از چیزی دیگر و بسیار هم درست میگوید و مثال مهمان که تایین کننده برای صاحب خانه باشد،گویای درست مطلب است.
      ‫ اینکه جمهوری اسلامی انگشت نامبارکش را در هر قضیه ای فرو میکند و میخواهد خط دهنده برای هر کس و هر چیزی باشد،باید بریده شود،منظور این است ونه مواردی که شما به ان اشاره نمودید.

      • راستش من دیگه قصد نداشتم این بحث رو ادامه بدم. چون یا من بد منظورم رو توضیح میدم یا شما مطلب من رو درست نمی خونید که در هر حال دوباره توضیح دادن مشکلی رو حل نمی کنه. فقط به ذهنم رسید شاید یکی دو جمله دیگه بنویسم بهتر منظورم رو توضیح بده و والسلام. حرف من نقد این نوشته نیست. نقد یک رفتاره که یه قسمتیش تو این نوشته نمودار شده. البته جناب نویدار می گند که من همه نوشته هاشون ر ونخوندم و اشتباه در باره ایشون قضاوت کردم من هم این رو می پذیرم و شاید اگه باقی نوشته های ایشون رو بخونم نظرم عوض بشه که این تفکر آزادی خواه ایشون همه جا و از جمله در اون مواردی که در یکی دو کامنت قبلی توضیح دادم کار می کنه و فقط محدود به جاهایی که بر علیه جمهوری اسلامی میشه نیست.

  2. چیزی را به هم نبافته ام. حرف من کاملا مشخص است. می گویم چرا این فریادهای آزادی خواهی و احترام به علایق و عقاید و انسانیت انسانها در جاهایی که به واضح ترین شکل ممکن ابتدایی ترین حقوق انسانی زیر پا گذاشته می شود و حتی حق حیات انسانها نادیده گرفته می شود از افرادی مثل شما شنیده نمیشود؟ من نه طرفدار طالبانم نه صدام و نه بمب گذاری و نه کهریزک و نه هیچ چیز دیگری مثل اینها ولی می گویم به قول سهراب » چشمها را باید شست» کیست که نداند طالبان دست پرورده آمریکا در مقابله با حضور شوروی سابق در افغانستان بود و صدام حسین محصول دیگر آمریکا در خاور میانه بود تا منافع آمریکا را در منطقه تامین کند. صدام اگر همچنان گوش به فرمان آمریکا مانده بود هنوز بر اریکه قدرت بود. من می گویم اگر قرار است آزادی باشد باید برای همه باشد. اگر قرار است به خاطر بی احترامی به عقیده ای به خاطر زیر پا گذاشتن حقی صدایی بلند شود باید به خاطر هر عقیده ای و هر حقی باشد. این فقط جمهوری اسلامی نیست که جنایت می کند ، اکثر این دولتهای اروپایی و آمریکایی هم که دم از حقوق بشر و آزادی و … می زنند هم دست کمی از حکومت ایران در جنایت ندارند و به نظر من ما تا برای مبارزه با هر ظلمی به هر شکلی در هر جای عالم تلاش نکنیم چیزی عوض نخواهد شد و به نظر من قدم اول آگاهی و اگاهی دادن و متقاعد کردن انسانها برای انجام این کار است در ضمن مطمأن باشید کهریزک از بزرگترین دغدغه های من است و هر کاری که از من ساخته باشد انجام میدهم و تا کنون انجام داده ام. 

    • شما از کجا می دانید که من یا هر کسی چون من، این کارهایی که برای شما مهم هستند را نمی کند؟ اشکال من به شما در این است که شما همه چیز را در هم آمیخته اید. این نوشته در باره یک موضوع کاملا روشن و مشخص و محدود است و قرار نیست که هر کسی که در باره یک موضوع کوچک دیدگاه خود را می گوید، باید در مورد هزار چیز دیگر که مهمتر هم باشند هم بگوید و تک تک با همه بیعت کند که مبادا موردی از جا بیفتد.
      به جای این حرفها بهتر است دیگر نوشته های مرا نیز بخوانید و فراموش نکنید که اینجا یک وبلاگ کوچک شخصی است و قرار نیست که همه مشکلات جهان در اینجا حل و فصل شوند.
      اگر راهتان به دانشگاه افتاده باشد، در آنجا در همان ترم یک می گویند که هر اندیشه و نوشته ای باید چارچوب و موضوع تعریف شده داشته باشد. حاشیه روی و آسمان و ریسمان را به هم بافتن و همه مسایل دنیا را در چند خط توضیح دادن، کار مبتذلی است که مورد پسند من نیست و جایش در توضیح المسایل است.
      شاد باشید

  3. فقط می خواستم این نکته را تذک بدم که رییس مجلسی که به بلژیک رفت و چون حاضر نبود با خانمهای نماینده دست بده، دیدارشون با رییس مجلس سنا لغو شد حداد عادل رییس مجلس هفتم بود.
    http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2005/06/050630_ra-iran-hadad.shtml

    • مرسی. مطمئن نبودم که چه کسی بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: