باز هم پیرامون گرد و غبار شادی صدر

جنجال بی فایده و سخیفی که شادی صدر به راه انداخت و بسیاری را نیز در وبلاگستان با آن سرگرم ساخت، مرا به یاد یکی از دوستانم انداخت.

در نوشته «بنیاد گرایی شادی صدر» نوشتم که سخنان شادی صدر چیز تازه ای نداشت و من تنها به محتوای اندیشه پشت آن پرداختم که از دید من بنیادگرایانه است و حتی همین نیز تکراری است. او تنها با این سخنان سخیف و تکراری، گروهی از مردان سخیف، همان هایی که شادی صدر به درستی در نوشته اش به تصویر می کشد، را به راه انداخت که بیایند و در پای دیدگاهها چرند بگویند، عده ای نیز به طرفداری از شادی صدر بپردازند و کل ماجرا در سطحی بسیار پایین جریان یابد. این کار شادی صدر، اعتباری را که برای خود به خاطر فعالیت هایش در ایران به دست آورده بود، یک باره بر باد داد و این مایه تاسف است. من انتظار نداشتم که کسی که وکیل دادگستری است، بدون استدلال و اندیشه حکم براند و چون یک آخوند از بالا به پایین ابلاغ کند. این کار تنها از بنیادگرایان برمی آید. بگذریم! حرفها تکراری می شوند.

در سال 1996 در شهر مونترال در کانادا بودم. دوست خوب من، نیما، که اکنون در لندن استاد دانشگاه است، در آن سالها در دانشگاه مونترال درس می داد. شبی با هم به همراه گروهی به کافه ای در مونترال زیبا رفتیم که در آمریکای شمالی یکی از معدود شهرهایی است که با کافه های بی شمارش حال و هوای اروپایی دارد. در آنجا با هریت ن.ا. آشنا شدم که یکی از دوستان نیما بود. او دختر یکی از فیلسوف های معاصر و مشهور انگلیس است  که تئوری هایی پیرامون «مرگ» دارد. هریت در آن سالها در مونترال ادبیات تطبیقی می خواند و گرم آخرین درسها بود.

در آن شب از آسمان و ریسمان گفتیم تا به ادبیات ایران رسیدیم. او برایم از پژوهش های خود در ادبیات ایران از دید جایگاه جنسیت و سکسوالیته چیزهایی گفت که برای من تازگی داشت. برایم گفت که در ادبیات کلاسیک ایران سمبولیسم، دوپهلو گویی و استفاده از رمز و راز گسترده است که البته این سخن تاز گی نداشت. اما هریت معتقد بود که این دوپهلو گویی در رابطه میان دو جنس نیز خود را در ادبیات نشان می دهد و از جمله، آنگاه که در ادبیات کلاسیک ایران ابراز عشقی می بینی، این لزوما ابراز عشق یک مرد به زن یا یک زن به مرد نیست بلکه به همان میزان می تواند ابراز علاقه به هم جنس باشد و همیشه هاله ای از ابهام وجود دارد. از این فراتر، هریت اشاره به سعدی کرد و گفت: سعدی گرایش آشکار به بچه بازی دارد و هر چه که می گوید، در ستایش از پسربچه است. اگر با این دید به شعرهای سعدی بنگری، مفهوم بسیاری از آنها را بهتر درمی یابی. در حافظ این ابهام گویی بیشتر و نیرومندتر وجود دارد و نمی توان در این مورد به آن روشنی نظر داد که در مورد سعدی می شود.

دیدگاه های جسورانه ای بود که نمی شود به سادگی آنها را رد کرد، به ویژه که رمز و راز و ابهام فراوان در شعر فارسی جای را برای این گونه برداشت ها باز می گذارد. اگر به مولانا و شمس تبریزی نیز بنگریم، می توانیم در همین راستا بیندیشیم، هر چند که ممکن است به ما بگویند که: نخیر، این عشق معنوی است و نه زمینی و جسمی. فضای رازآلود جا برای همه اینها گذاشته است، همان گونه که برخی تلاش دارند که به ما بقبولانند که شراب در ادبیات فارسی، آن نوشیدنی شراب انگور نیست و منظور چیزی است معنوی.

می گویم که ما در نقاشی مینیاتور ایرانی که به شدت تحت تاثیر فرهنگ چینی، مغولی و هندی نیز هست، تفاوت زیادی میان زن و مرد نمی بینیم و تنها پوست زن را کمی روشن تر می کشند و گهگاه نیز روشن نیست که مردی و زنی در آغوش یکدیگر هستند یا دو مرد یا دو زن. لباسشان نیز یکی است. اینها نیز می تواند در تایید حرفهای تو باشد. ولی من تاکنون چنین تحلیلی در مورد شعر کلاسیک فارسی نشنیده بودم.

می پرسم تو چرا در کانادا به دنبال این موضوع رفته ای و چه جذابیتی برایت دارد؟ می گوید من به جز این که ادبیات تطبیقی می خوانم، هم جنس گرا نیز هستم و هیچ گرایش و احساسی نسبت به مردان ندارم. از این روست که این چیزها همواره ذهن مرا مشغول می کند و من در ادبیات ایران زمینه گسترده ای برای پژوهش در این باره یافته ام.

برایم جالب بود. چون هم جنس گرایان زنی که در آن سالها در اروپا می دیدم، به دید من انسان های متعادلی نمی آمدند. یا دست کم آنهایی که همیشه با سروصدا و توهین به مردان («اینجا بوی گند مرد می آید») در برنامه های گوناگون سیاسی، جنبش صلح، جنبش زنان، حفظ محیط زیست، جنبش ضد سلاح های هسته ای و دیگر جنبش های اجتماعی می دیدی، آدمهای بی فرهنگ، خشن، مهاجم و تهوع آوری بودند که تنها در چنین برنامه هایی (در سالهای 80 و 90 میلادی) می دیدیشان. کسانی بودند که هویت اجتماعی خود را از کمر به پایین تعریف کرده بودند و فرای آن چیزی نداشتند. اگر از آنها پرسشی در باره جنبش زنان و یا جنبش صلح جهانی می پرسیدی، به جز گردوغبار حرفی برای گفتن نداشتند.

اینها را به هریت می گویم و آرامش و لبخند تمسخرآمیزش توجه مرا جلب می کند.

می گوید: اینها به دنبال مد هستند. اینجا هم زیاد است. مد شده که بیایی و بگویی که «لزبین» یا «گی» هستی. اینها تعادل شخصیتی و روانی ندارند، حال دلیلش هر چه می خواهد باشد. می گوید اینها پیش از این که هم جنس گرا باشند، ضد مرد یا ضد زن هستند و با این ضدیت هویت خود را تعریف می کنند تا این که از خود چیزی برای گفتن داشته باشند. با آدم روشنفکر و اندیشمند طرف نیستی که بتوانی از آنها توقع داشته باشی.

یادم می افتد که آن زمانی که در انستیتوی پزوهشی «فراونهوفر» در برلین کار می کردم، یکی از همکارانم روزی آمد و گفت می خواهم یک مدت «گی» بشوم ببینم چگونه است. گفتم: از کی تا حالا می شود «گی» شد یا نشد؟ مگر این با تصمیم توست؟ گفت: کنجکاوم. می خواهم ببینم یعنی چی. آقا یکی دوسال «گی» تشریف داشتند و اکنون نیز ازدواج کرده و بچه دارد. کنجکاویش هم شاید پایان یافته باشد. خبری ندارم.

هریت جمله جالبی نیز به کار برد. گفت: «اینها برده های گرایش جنسی خود هستند و با آن گرایش همه چیز را می بینند و می سنجند تا با فکر و اندیشه.» می گویم در آلمان هر کجا که برنامه ای باشد از اینها می بینی و چون تندرو، پر سروصدا و تهاجمی هستند، توجه همه را جلب می کنند. می گوید: من معتقد هستم که اینها مد است و اینها را چند سال دیگر نخواهی دید. کسی که به گونه طبیعی و بیولوژیک هم جنس گراست که نمی تواند با جنس مخالف دشمن باشد و ضدیت داشته باشد. من همان گونه به عنوان یک انسان هم جنس گرا طبیعی و معمولی هستم که یک زن یا یک مرد هتروسکشوال طبیعی و معمولی است. آدم باید احمق و سطحی باشد که با دیگران که گرایش دیگر دارند، دشمنی بورزد.

و چقدر نیز حق با او بود.

هریت چند ماه بعد در سال 1996 در اشتوتگارت نزد من آمد و شبی را در رصدخانه اشتوتگارت گذراندیم و بحث خود را ادامه دادیم. در تابستان سال 1997 نیز به همراه سیلوی، دختری که با او زندگی می کرد، برای شش ماه برای کاری پژوهشی در دانشگاه آزاد برلین به آنجا آمد و یک هفته با هم در موزه های بی شمار برلین چرخیدیم و به بحث و جدل پرداختیم.

جنبش زنان دست کم در آلمان راه خود را به خوبی پیش برده است و دستاوردهای آن نیز چشم گیر است. از این پشه های یک روزه بیست سال پیش نیز زیاد چیزی نمی شنوی. حال برخی ایراد می گیرند که چرا به شادی صدر ایراد می گیری. خوب، چرا ایراد نگیرم وقتی کسی می آید و حرفهای تکراری کسل کننده عوام فریبانه می زند و گمان می کند که شق القمر کرده است؟ کیست که بر ضعف های وحشتناک مرد «تیپیک» ایرانی آگاه نباشد؟ کیست که نداند که در خیابان های تهران چه می گذرد؟ من که خود نوشته های بی شمار پیرامون «بی غیرتی» تاریخی و ملی مرد ایرانی نوشته ام، که هیچ گونه کمپین ده امضایی ندارد، که بر علیه حجاب اجباری زنان اعتراض نکرده است، که بر علیه توهین روزانه به خودش، بر علیه چندهمسری توهین آمیز به مرد و زن، بر علیه حقوق نابرابر زن و مرد، بر علیه حق قانونی کشتن فرزند به دست پدر و بسیار چیزهای دیگر، هیچ گاه اعتراض نکرده است و اکنون نیز هیچ کمپینی به راه نیانداخته است. حال مزاحمت ها و رفتار زشت و بی فرهنگ بسیاری از مردان ایرانی در خیابان و تاکسی به کنار، که انگار ما خود ندیده بودیم و تحلیل نداشتیم. این چیزها بیش از آن برای انسان هوشمند و روشنفکر آشکار است که حالا یکی بیاید و با این روش ابتدایی همه را جمع ببندد که ما حس کنیم که گویا مثلا فاطمه رجبی از دید شادی صدر شخصیتش از نلسون ماندلا والاتر است چون زن است. خودش نیز گفت که آخوند صدیقی از مردان طرفدار جنبش سبز بهتر است چون یک روست. این حرفها سبک و مسخره است. با پوزش واژه دیگری به ذهنم نمی آید.

هریت پس از پایان تحصیل در مونترال، در تورنتو نیز حقوق خواند و وکیل شد. دوستش و شریک زندگیش سیلوی نیز وکیل است و آنها کماکان با هم زندگی می کنند. در این سالها همواره رد پای هریت را در مطالعات بین المللی جنبش زنان، جایگاه اجتماعی جنسیت و مطالعات و مقاله های پژوهشی این گونه می بینم. آخرین بار نیز در وزارت دادگستری انگلیس کاری پژوهشی انجام می داد.

حال، چه کسی اعتبار بیشتری دارد؟ یک انسان اندیشمند چون هریت دوست من، با آن آرامش و تعادل و دانش گسترده به روز و دید پژوهشی، یا یک هوچی بنیادگرای تازه از راه رسیده از یک جامعه بسته و سرکوبگر احمدی نژادی که در آن مبارز بودن اصلا هنر نیست، با حرفها و دیدگاههای بیست سال پیش که با این کارها تنها و تنها به جنبش زنان صدمه می زند و ما را نیز وا می دارد که به این سخنان سخیف بپردازیم و در پاسخ بشنویم که مورچه هستیم. البته یک بنیادگرای دیگر نیز پیشتر ما را خس و خاشاک و بزغاله خوانده بود.

این حق ما نیست که بگوییم حوصله مان از این حرفهای تکراری و عوام فریبانه سر می رود؟ کمی در این جامعه باز پژوهش کنید و سخن تازه ای بگویید که نشنیده باشیم تاکنون!

من منتظر هستم که از شادی صدر چیزی ببینیم و بخوانم که نشان دهد که به آخرین پژوهش های جنبش زنان در اروپا آشنایی دارد و بر آن اساس سخنان تازه ای پیرامون جنبش زنان ایران و جنبش سبز بگوید.

این گوی و این میدان!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

بنیاد گرایی شادی صدر

–  جنبش زنان یک جنبش اجتماعی است و نه جنسی (پیرامون سخنرانی شادی صدر در کلن)

“زبان بدن” مرد ایرانی و دیگر چیزها

12 پاسخ

  1. اقای نویدار: من کاملا با این پست تان موافقم بجز آن بخشی که هریت می گوید که هم جنس گزایی طبیعی و بیولو÷یکی است. هم جنس گرایی اگر هم پایه بیولو÷یکی داشته باشد اکثرا کسب شدنی است اما نه به آن صورتی ساده ای که مردم باور دارند.من در این باره در پیامگیر این نوشته

    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=28948

    دو پیام طولانی دارم که فکر می کنم به خواندنش به ارزد. البته من بخاطر امتحانات فاینال نتوانسم بحش سوم و آخری اش را بفرستم که امروز هم می خواستم به نوعی در زیر نوشته خانم هایده مغیثی در سایت اخبار روز ادامه اش دهم که اگر وقت کردم اینکار را خواهم کرد.

    من شناخت خیلی خوبی از فمینیست های رادیکال اروپا و آمریکا دارم که متاسفانه اکثر فمینست های ایرانی از آنجائیکه خواستگاه های طبقاتی شان از جنس طبقه بالا و یا میانه به بالا است دنبال ایدئولوگ های رادیکال های غرب افتاده اند. اکثر اینها جدا نیمه دیوانه و عقده ای و تنبل و شدیداضد مرد هستند و این ضدیت را به آنجایی رسانیده اند که مغز متفکر شان یعنی Luce Irigaray لوس ایریگری معتقد است که تئوری نسبیت انیشتن مرد سالاری است برای اینکه سرعت نور را مطلق دانسته و سرعت های کمتر را نادیده می گیرد. بعنی ما باید از نور خواهش کنیم که آهسته برود که صوت بهش برسد. یکی دیگر از اینها در انگلستان به نام Sandra Harding تئوری نور نیوتن را تئوری تجاوز می نامد برای اینکه منشور نیوتن نور زیبا را به اجزای زشت اش؟ تجزیه می کند. یا این نفرت و بیزاری از علم و دانش نه تنها می خواهند با مرد ها برابری کنند بلکه معتقد هستند که باید مرد ها را پشت سر بگذارند.یکی از این خوک ها Andrea Dworkin در آمریکا بود که نوشته بود دختران فلسطینی بمب گذار همه شان مورد تجاوز جنسی پدران و برادران و عمو هایشان قرار گرفته اند و بخاطر حفظ ناموس خانواده به خودشان بمب می بنند. عمق نفرت این عنصر از مرد هارا می تواند حدس زد

    امروز من کلاس جامعه شناسی داشتم. استاد مان یه خانم لزبین ولی از طبقه پائین و اهل جزایر کارائیب است. لزبین های آمریکا سالی یه بار در میشیگان در اراضی به وسعت 45 هکتار که مال یه لزبین به نام Lisa Vogel است جمع شده و فستیوال به راه می اندازند. این استاد ما سال پیش در این فستیوال شرکت کرده بوده است.امروز در باره این فستیوال حرف می زد و فیلم و اسلاید شوهایش را نشان می داد. ایشان عدم رضایت شان از زفتار های دوستان لزبین اش را اینگونه بیان کردند.» من همیشه فکر می کردم که لزبین ها از آنجائیکه در جامعه پدر سالاری بزرگ شده اند درز روابط شان نباید معیار های پدر سالاری را رواج دهند اما متاسفانه من در این فستیوال شاهد بودم که چگونه خود این لزبین ها بین خودشان تقسیم قدرت کرده و پولدار ها و آنهائیکه دوستان و روابط خوبی با بالایی ها داشتند دیگران را استثمار می کردند. من خود شاهد بودم که با زور با همدیگر سک…س انجام میدادند و آنهائیکه با بعضی از دستورات مخالفت می کردند کتک می خوردند. من شاهد بودم که علنا آنهائیکه از طبقات بالا بودند و به خانم صاحب مزرعه نزدیک بودند از دیگران می خواستند که کار کنندو به پزند و به شویند اما خودشان هیچ کاری انجام نمی دادند.» این این فستیوال Michigan Womyn’s Music Festival—MWMF است . توجه کنید که اینها women را womyn می نویسند.

    خلاصه هیچ کدام از این فمینیست های رادیکال اروپا و یا آمریکا و یا ایرانی یه مقاله درست و بدرد بخور هم ننوشته اند.

    کوتاه اش کنم که فمینیسم خانم شادی صدر فمینیسم شمال تهران است و با مسائل و مشکلات زن ایرانی همخوانی ندارد.

  2. یک مسئله واضح و روشن برای من این هست که هر موضوع برای خودش پوسته و هسته دارد، عمق و سطح دارد. حالا چه بخواهد سیاست، اقتصاد، فرهنگ یا هر چیز دیگری باشد. خانم صدر نگاهی گذرا و سطحی به مسئله فمنیست دارد. ایشان باید این را درک کند که اول ما انسان هستیم، بعد مرد و زن؛ فمنیست و غیره هستیم.

    به نظر من انسان وقتی به مسائل سطحی بپردازد، در واقع واقعیتهای را که دوست دارد می‏بیند. برای مثال خانم صدر به گمان من از در ناراحتی، و آسیب احتمالی که از مردها دیده صحبت میکند. اما اگر بخواهیم دید عمیقی داشته باشیم باید از خودمان گذر کنیم و آنچه را که حقیقت جهانی و کاملتری دارد را ببینیم. که میشود تقریبا آنچه که هریت دوست شما انجامش میدهد. اما در باب نظریه دوست شما که درباره ادبیات فارسی گفته هم میتوان این را دید. از ظاهر اشعار حافظ، مولانا و سعدی البته میشود به این برداشتها رسید. اما به گمان من دید عمیق‏تر را زمانی میشود به آن دست یافت که مثلا، زمانی مثل مولوی عارف یا مثل حافظ عاشق یا مثل سعدی فیلسوف بود. هیچ گونه ادبیات و شعری نمیتواند عمق وجود شاعر را نمایان کند. برای مثال فوران یک آنشفشان هر قدر هم که بزرگ باشد نمیتواند یک دید کامل از فعالیتهای عمق زمین را برای مشاهده گر آن نشان دهد.

    در کل از این نوشته لذت بردم و با آن موافق هستم.

    ممنون.

    • من یک دخترم.. به عنوان کسی که به آزادی زنها احترام میذارم و همه افراد جامعه میگم چاردیواری اختیاری، این رو هم بگم زنها به دو دلیل لز میشن، در جامعه امروز ایران اعتمادی به مردا نمیکنند و ترجیح میدن با هم جنس خودشون باشن نه این که واقعا بخوان.. یا این که از بچه گی و این هم اثبات شده ، دیدن اتفاقی رابطه پدر و مادر خودشون رو.. من خودم زمانی که این موضوع رو فهمیدم کل صحنه یادم اومد.. بچه بودم.. اتفاقی رفتم توی اتاق و در جا زدم زیر گریه. چون توی ذهنم فکر میکردم که پدرم داره مادرم رو اذیت میکنه.. از لحاظ روانشناسی وقتی پسر یا دختر بچه ای صحنه ای رو میبینه اگه پسر باشه گی..و دختر باشه لز میشه… همچنین دو تفاوت عمده هست.. من هرگز لز نشدم.. ولی دیدن صورت زیبای دختران یا پسران آرومم میکنه.. خانم هریت یه زندگی نرمال شخصی داره که به کسی ربطی نداره.. چون به کسی صدمه ای نمیزنه.. ولی امثال شادی صدر که مطمعنا بلایی توسط بسیجیا سرش اومده ..مرد گرریز و مرد ستیز شده و این اصلا نرمال نیست ..چون ضدیت اونها در حد کشتن مردها هم میتونه پیش بره.. ایشون از لحاظ جنسی مشکلات عدیده ای دارند که در ظاهرشون هم هویداست..

  3. نرود میخ آهنین بر سنگ. با اجازه ! پیام یاس آور فردی در زیر نوشته خانم هایده مغیثی در سایت اخبار روز را درج می کنم که به ماهیت این لفراد و اهدافشان پی ببریم .تازه این خانم انگار که یکی از فمیننیست های میانه رو باید باشند. از خواندن این پیام خیلی متاسف شدم. پس معلوم است که هدف این فمه- نازی ها برابری حقوقی با مرد ها نیست — که ما خودمان هم بهش اعتقاد داریم –و اینکه یشه این بیماری خیلی عمیق تر از ضمیر نا آگاه بعضی از زنان تغذیه می شود.

    از : محمد محفوظ

    عنوان : یک خاطره
    چند سال پیش خانم مغیثی برای سخنرانی به شهر ما آمده بودند کفش و کلاه کردم و با همسرم به محل سخنرانی رفتم. دعوت از سوی انجمن زنان شهر انجام گرفته بود. رضا، سعید و من سه تن از مردانی بودم که به غلط یا درست بعنوان مدافعان حقوق زنان در آن شهر شهرتی داشتیم. پس از سخنرانی خانم مغیثی سعید برای بیان نقطه نظرات خود که بطور کلی درتایید سخنهای خانم مغیثی بود نوبت گرفت و شروع به صحبت کرد. خانم مغیثی برخوردی چنان پرخاشگرانه به سعید کردند. سعید متحیر و غمگین بجای خود نشست. نوبت رضا که شد، پیش از صحبتهای خود برای جدا کردن حساب سعید از مردان زن ستیز و شوونیست و توضیح مواضع فمنیستی خود و سعید چند کلمه یا بیشتر توضیح داد. صدای رضا هم با همان شیوه برخورد، خاموش شد. منهم همسرم بعنان شاهد کنارم نشسته بود برخاستم و خاستم بگویم سرکار خانم مغیثی همه ی مردان را نمی توان به یک چوب راند، ایشان نپذیرفتند و منهم با همان چوب رانده شدم. بعد از آن از معدود مردانی که درجلسه بود کسی جرات اظهار نظر پیدا نکرد.
    پس از پایان جلسه یکی از خانمهای انجمن زنان که با من وهمسرم سابقه دوستی دارد از من پوزش خواست وگفت بعضی ار خانمهای انجمن زنان ذهنیتی متفاوت از مردان شهر به جانم مغیثی داده اند که در باره شما صدق نمی کند.
    من این خاطره را هرگز فراموش نمی کنم

  4. واقعا همجنس گرایی یک مسئله بیولوژیکیست ؟ فک نمی کنم ! به نظرم یک ناهنجاریه ….
    بین خانم هریت به عنوان شهروند درجه یک که کارهای پژوهشی می کنه، وکیل هستش، دارای زندگی متعادل و صاحب نظر و شادی صدر که با سرکوب گری میخواد حقیقتیو بگه فرقی وجود نداره چون هر دو برخلاف طبیعت عمل می کنن هردو مشکلی به اسم مرد دارن .آره خانم هریت با مردا کاری نداره ، رفتار خیلی مدنی هم باهاشون داره ولی در ناهنجار بودن این رفتار غیرطبیعی که صرف با مسئله بیولوژیک پوشیده میشه شکی نیست .این با عملش و اون با حرفش دارن مردا رو دور می کنن آیا اینه حقوق زن ؟
    به نظرتون یک همجنس گرا به عنوان فعال حقوق زن می تونه در این زمینه افکار وعقاید متعادل داشته باشه.

    • بله، یک ریشه هم جنس گرایی از بیولوژی انسان ناشی می گردد. در کنار آن نیز گرایش های روحی نیز وجود دارند. من متخصص زیست شناسی نیستم که بیش از این توضیح دهم. باید به کتاب رجوع کنید یا از یک متخصص بپرسید. گویا در شمار کروموزوم ها نیز تفاوت وجود دارد. از این رو نمی توان هم جنس گرایی را ناهنجاری دانست. بلکه آنها بخشی از طبیعت رنگارنگ هستند. آنها بر خلاف طبیعت عمل نمی کنند و خود بخشی از آن هستند همانگونه که شما و من و دیگران.
      هریت هیچ مشکلی با مردان ندارد و هیچ گاه هیچ نکته منفی از او نشنیدم. برای زندگی در جامعه اهمیتی ندارد که آیا کسی این یا آن گرایش را دارد یا ندارد.مهم رعایت حقوق دیگران بر اساس قانون و تمدن است. از این زاویه نیز نمی توانید این مورد را ناهنجاری بنامید. هتروسکشوال ها نیز همه دارای احساس یکسان نیستند و با هم تفاوت دارند. کمی با خود بیاندیشید و خواهید دید که آنهایی هم که گمان می برید چون شما می اندیشند، در جزییات و یا شاید در کلیات نیز تفاوت دارند.
      همجنس گرایان لزوما با مردان یا زنان (همجنس گرایان مرد) مشکل ندارند. دشواری در اینجاست که بسیاری از انسان ها گمان می برند که آن چه آنها می اندیشند و حس می کنند، راه اصلی است و دیگران ناهنجار هستند. آن هایی که در این نوشته ها مورد انتقاد قرار گرفته اند، به خاطر این نیست که همجنس گرا هستند، بلکه به خاطر این است که بنیادگرا می اندیشند و آن چه را که حق خود می دانند را برای دیگران نمی دانند و خود را برتر می دانند. این تفکر کهنه است.
      صرف نظر از تنوع طبیعی میان انسان ها و پذیرش این که انسان ها بیش از دو جنس هستند، دانش امروز بشری و منشور جهانی حقوق بشر نیز احترام به حقوق دیگران و برابری در حقوق اجتماعی را تبلیغ می کنند. از این رو، از هر زاویه ای بنگرید، تفاوتی نمی کند. آنها نه غیر طبیعی هستند و نه ناهنجار.
      من اصلا اعتقاد ندارم که هم جنس گرایان زن نماینده مبارزه زنان برای حقوق اجتماعی هستند. آنها برای حق اجتماعی خود مبارزه می کنند و مبارزه زنان از این فراتر می رود.
      مبارزه زنان برای برابری حقوق اجتماعی مبارزه جنسی نیست که تنها به زنان مربوط باشد. از دید من این مبارزه در چارچوب مبارزه در راه حقوق بشر است. از این روست که مردان زیادی نیز در آن می بینید و زنان بسیاری را نیز در آن نمی بینید. این یک مبارزه اجتماعی است. از همین رو نیز در آن هم جنس گرایان می تواننند باشند یا نباشند.

      • من شادی صدر رو همجنس گرا نخوندم ! این مقایسه رو اشتباه دونستم ! واقعا این دو رو چرا با هم مقایسه کردین !خانمهای محقق و بسیار فرهیخته و صاحب نظر بسیاری هم می تونستن تو این متن باشن آیا همجنسگرا بودن این خانم دلیلش نبود ! انگار شما خواستی بگی ببینید این همجنسگراست ولی با این حال از این شادی صدر ما متعادل تر است ! شاید هر دو وکیل باشند ولی این خانم یک پژوهشگر است و شادی صدر روزنامه نگاروشاید دارای تفکر کهنه.تنها ربط ایندو را هم در این دیدم که هر دو بطوری دارای ناهنجاری هستند که گفتم !( در این جا ناهنجاری رو حرکت بر خلاف ارزشهای جامعه می دونم ارزشهایی که باعث ثبات جامعه میشه )

        من نگفتم هریت در روابط اجتماعی با مردان مشکل دارد .نشنیدن نکته منفی از ایشون هم کاملا طبیعی است ،در مورد حقوق هوموسکشوئلها هم من به طرد کردن آنها یا ریخنشون تو دریا که اعتقاد ندارم اونا هم انسان هستند دارای حقوق هستند ،وحتی دوستی شما با هریت هم کاملا طبیعی ست .ولی آنها باید درمان شوند.
        ما جزء طبیعت رنگارنگ هستیم ولی رنگارنگ نیستیم ، شما داری با ازدیاد جنس رنگ رو به طبیعت اضافه می کنی ؟ منظورتون بیش از دوجنس چیست ؟ یه مثال می زنید
        بهتر شما در سطح کلان هم به مسئله همجنسگرایی بنگرید اگر 50 درصد جامعه همجنس گرا باشند این جامعه بقا خواهد داشت ؟پس این یک ناهنجاری اجتماعی هم محسوب میشه ! شما که سرسختانه از این مسئله دفاع می کنید حتما اگر روزی فرزندتان بگوید که می خواهد با همجنس خود زندگی کند با آغوش باز می پذیرید، و آنرا یک امر طبیعی می دانید آیا این جمله به ذهنتان خطور می کند که چه شد؟ اگر خطور کرد پس مسئله است .
        من انسانهایی رو میشناسم که زندگی با همسر و فرزند را رها کرده و هموسکشوئل شده اند حتما ژنهاشون یک دفه عوض شده ! بیولوژیک خواندن این مسئله ترغیب می کنه انسانها رو به این امر .

        این سایت مقالاتی رو در این مورد گذاشته
        http://www.narth.com/docs/whitehead2.html

        http://www.narth.com/docs/bioresearch.html

        http://www.narth.com/

        • گمان کنم کلی سوء برداشت پیش آمده است. لطفا دوباره نوشته مرا بخوانید. تاکنون کسی شادی صدر را همجنس گرا نخوانده و این مورد هیچ گاه مورد بحث کسی نبوده است. من نیز چنین چیزی نگفته ام و به شما نیز نسبت نداده ام. انتقاد من به شادی صدر به خاطر برخورد جنسی او به حقوق زنان است. میان این دو تفاوت کیفی است. من این رو نفر را اصلا مقایسه مستقیم نکرده ام. تنها مقایسه ای که شاید بشود میان این دو زن در نوشته من دید، این است که یکی به بیان خود همجنس گراست اما میان حقوق همجنس گرایان و حقوق زنان تفاوت می بیند و ریشه تبعیض زنان را اجتماعی و حقوقی می بیند و نه جنسی. آن دیگری، شادی صدر، همجنس گرا نیست (یا دست کم ما نمی دانیم و ارتباطی هم به بحث ما ندارد) اما ریشه تبعیض حقوق زنان را جنسی می داند و زن مرتجع را از مرد پیشرفته بهتر می داند.
          من رنگی به طبیعت نیفزوده ام. اینها حقوق انسانهاست. هر انسانی می تواند در چارچوب رعایت حقوق دیگران هر گونه که می خواهد فکر کند، حس کند و زندگی کند و کسی حق ندارد او را به خاطر فکر و اندیشه و جنس و رنگ پوست و گرایش جنسی مورد تبعیض قرار دهد. این پایه اندیشه من است. حال اگر شما همجنس گرایان یا دوجنس گرایان و یا هر کسی که گرایش دیگری دارد را ناهنجار می خوانید، قابل بحث در اینجا نیست و با حقوق بشر منافات دارد. من نیز بیش از آنچه نوشتم نمی دانم، اطلاعات من در این باره دست چندم است چون زمینه تخصص من نیست و شما کماکان اگر سخنان من برای شما کافی نیست، بهتر است با کسانی به بحث بپردازید که متخصص این چیزها هستند. من تعیین نکردم که همجنس گرایی بیولوژیک باشد و قانع کردن من با استدلال هایی که آوردید، نیز مشکلی را حل نمی کند. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که درستی یا نادرستی منشور جهانی حقوق بشر مورد بحث نمی تواند قرار گیرد و این بحث پایان یافته است.
          روزی می گفتند که نژاد سفید نژاد برتر است و سیاهان و زردها پست هستند. سپس گفتند زنان نیم مردان ارزش دارند و بر سر تفاوت وزن مغز زنان و مردان به بحث پرداختند و حالا می گویند همجنس گرایان بیمار هستند. فردا چیز دیگری می یابند. شما نیز این حرفها را تکرار می کنید و درست نیست.
          با کدام پژوهش علمی به این نتیجه رسیدید که همجنس گرایان بیمار هستند و هنوز بزرگترین جایزه نوبل را به شما نداده اند؟

          • آقای نویدار من واقعا شرمنده ام که نمی تونم نوشته های عمیق شما رو بفهمم.در مورد پاراگراف اول من مگرگفتم که کسی شادی صدر را همجنس گرا خوانده ؟یا جایی از شادی صدر دفاع کردم ؟
            من حرفی هم نزدم که معنی تبعیض رو بده به همجنسگرا هم بی احترامی نمی کنم.چیزی منافات حقوق بشر نگفتم.
            برای مثال من مثل یک معتاد به آنها نگاه کردم مگر بیمار خواندن معتاد خلاف حقوق بشر هست؟یا حقی رو ازش صلب می کنه ؟
            در مورد لینکها من این جسارتو نکردم که شما رو قانع کنم !
            اگر اینجور برداشت میشه درست نیست.فکر مو تحمیل نمی کنم روش پافشاری هم نمی کنم .
            نه اگر واقعا همجنس گرایی یک مسئله ژنتیکی و خارج از اراده باشد مطمئن باشید این حرفها را تکرار نخواهم کرد.
            من برای دریافت نتیجه ای مگر باید خودم پژوهش علمی انجام دهم ویا جایزه نوبل بگیرم ! هستند کسانی که این کارها رو می کنن.
            شما فقط دفاع می کنید ، نظرات مخالف هم وجود خواهند داشت ،وباید بیان شوندا میدوارم با حقوق بشر منافات نداشته باشد.
            مخالف بودنم مستلزم پژوهشگر بودنم است و موافق بودنم نه!

  5. آقای نویدار
    در مورد همجنس گرایی در ادبیات فارسی کتاب «شاهد بازی» اثر سیروس شمسیا رو بخونید، کار بسیار جالبی است و به صورت مستدل نشون می ده که معشوقه مورد اشاره در بسیاری از اشعار فارسی در واقع مردان جوان و پسربچه ها هستند. هرچند که نظرات خود نویسنده در مورد همجنسگرایان (و نه بچه بازها) نظری متحجرانه است، اما محتوی کتاب و کار انجام شده بسیار جالب است.

  6. پاک شد!

  7. نوشته تان خیلی قوی بود و بری از آن حرفهای تکراری که بنده و خودتان از آن خسته شدید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: