بنیاد گرایی شادی صدر

شادی صدر این روزها با یادداشتی که در باره سخنان امام جمعه تهران نوشته و در آن به همه مردان ایرانی پنچه کشیده، توجه همه را به خود جلب کرده است. یکی از خوانندگان خوب اینجا نیز از من خواسته است که در این باره چیزی بنویسم.

سخنان شاهکار آخوند صدیقی کم دنیا را به تفریح و خنده کشانده بود، حالا شادی صدر هم در همان مایه ادامه داده که البته در گستردگی جلب توجه به پای صدیقی هم نمی رسد ولی آن قدر هست که وبلاگستان را به این بحث بیراهه بکشاند. صدیقی گفته بود که زلزله از زنا می آید و عدم رعایت حجاب زنان. و شادی صدر نیز می گوید که شما مردهای ایرانی همه سروته یک کرباسید و زن ستیز و متلک گو و مزاحم و … البته کمی مودبانه گفته است. منظور او نیز بیشتر از این حرفهاست.

عجب بساطی داریم!

بخش نخست (کمی تا حدی جدی)

نوشته اش را که خواندم، چیزی توجهم را جلب نکرد که ارزش پاسخ دادن داشته باشد. ابتدا از آن گذشتم. حال که از من خواسته اند که بنویسم، دوباره آن را خواندم و پاسخ های دیگران را.

نمی دانم چه بنویسم. دیدگاه من در باره جنبش های اجتماعی و از جمله جنبش زنان در همه نوشته های من روشن است. حال بیاییم در برابر کسی که این گونه می نویسد، پژوهش اجتماعی ارایه دهیم که مثلا: درست است که این کار زشت در ایران بسیار گسترده است، اما این به خاطر این است و آن؟ گمان می کنید کسی که این گونه می نویسد، به استدلال و تبادل دیدگاه توجه دارد؟

سرخپوست ها می گویند: «انسان یک دهان دارد و دو گوش و باید یک بار حرف بزند و دو بار گوش دهد.» در فرهنگ های دیگر هم مشابه این سخن هست. چینی ها هم دارند. اگر شادی صدر به  جای سخنرانی کمی هم گوش می داد شاید از کسی می شنید که این معضل جدی اجتماعی در ایران که بسیاری از مردان ایرانی به آن دچار هستند، تنها به خاطر بسته بودن جامعه و پایین بودن فرهنگ اجتماعی نیست و ریشه های فرهنگی بیشتری دارد و در آن زنان نیز سهیم هستند. بیاییم از بسیار پژوهش های جامعه شناسی و اجتماعی و تربیتی بگوییم؟ در واقع، مشکل ژرف تر از این حرفهاست. در آنچه که شادی صدر در ایران مشاهده و تجربه کرده، تردیدی نیست. من نیز آن را دیده ام و کسی در ایران نیست که نداند از چه سخن می گوییم. اشکال در نتیجه های عجیب و غریبی است که او به ما تحویل می دهد.

از سوی دیگر، این مورد مزاحمت مردان برای زنان در خیابان، تنها ویژه ایرانی ها نیست. آن را در کشورهای عربی می بینید و شکل بسیار خشن آن در عربستان سعودی بسیار گسترده است که خود در آنجا دیده ام و بسیار شنیده و خوانده ام. در ترکیه هست، در یونان هست. به شکل دیگر در ایتالیا هست و حتی در فرانسه. دوستان زن مو طلایی آلمانی من از نیشگون های مردان ایتالیایی در ایتالیا همیشه شاکی هستند. پس جریان ابعادش گسترده تر از تحلیل های سطحی و حرفهای آبکی است که: شما پسرها چای را …

خوب، شادی خانم؟ دیدگاه شما چیست؟ آیا این مشکل جنسی است؟ مشکل اجتماعی است؟ این پرسش یک زمینه پژوهش برای شما که خود را پژوهشگر می خوانید! بروید و پس از شش ماه بیایید و یک نوشته پخته بنویسید به جای این چیزهای الکی.

شادی صدر گفتگو نکرده است. حکم داده است، آن هم قطعی. در این روش نیز با صدیقی و آخوندها اشتراک دارد. تا کنون حتی یک بار دیده اید که آخوند بیاید و مشورت کند؟ یا بیاید و گفتگو و تبادل دیدگاه داشته باشد؟ چیزی بپرسد و در باره آن بیندیشد؟ نه! آخوند همیشه ابلاغ می کند. از بالای منبر به عوام و خلق الله نفهم ابلاغ می کند و راه زندگی را به آنها یاد می دهد.

شادی صدر نیز همین گونه با ما سخن گفته است، ابلاغ کرده است. برای همین است که من نیز برایم دشوار است که پاسخی بنویسم.

شاید یکی نیز بیاید و این پایین بنویسد که: با بغض برخورد کرده ای و یا عصبانی شده ای و … هیچ کدام نیست. اصلا نمی دانم چه باید بنویسم. البته آن کسی که به من بگوید با بغض برخورد کرده ای، شاید یادش برود که پیش از من باید به شادی صدر انتقاد کند.

شادی صدر می گوید: «نگویید که می‌توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه به زنان متلک گفت؛ بی‌اغراق، این بخشی از روند بزرگ‌شدن برای مردان در ایران است. تجربه‌ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی‌شود.«

چشم! نمی گوییم. خوب، بگویم چه؟ نمی دانم. در مردانگی خود تردید کردم و یا به بیان دیگر اکنون شادی صدر در مردانگی من تردید جدی دارد چون این چیزهایی را که شادی صدر می گوید را در خود نمی بینم. نمی شود که! نخیر باید باشد.  از حالا پاسخ مرا داده که: نخیر! دروغ می گویی. من ترا از خودت بهتر می شناسم.  تو هم چای ات را هورت کشیده ای و متلک گفته ای. و من حکم خود را از پیش صادر کرده ام.

چشم! نمی گوییم که می توان در ایران پسری … چه پاسخی می توان داد؟

می گوید: « چندان فرقی بین حجت‌الاسلام صدیقی با هر یک از پسران تازه‌بالغ دیروز و مردان طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان امروز نمی‌بینم؛ غیر از اینکه او دست‌کم در آنچه هست و آنچه می‌گوید، یک‌رو تر است.«

خوش به حال آخوند صدیقی که شادی صدر او را به ما ترجیح می دهد. حال بگویید که بنیادگراها با هم متحد نیستند و هوای یکدیگر را ندارند. بفرمایید! حجت الاسلام شادی صدر-صدیقی! نوبر است!

چیز دیگری به ذهنم نمی رسد. در واقع، نمی توانم جدی بنویسم. چون آدم مجبور می شود خود را در همان سطح قرار دهد و همان گونه فکر کند. مجبور می شویم ما نیز بحث «پلمیک» کنیم و همین همه چیز را سبک می کند. بحث تبدیل می شود به کشتی گیری، آن هم در پشه وزن.

حالا من چگونه خودم را بنیاد گرا کنم؟ بلد نیستم.

می گوید: » منظور من خود شما هستید، بله، خود شما، آقایان! همه کسانی که اظهارات امام جمعه تهران را خلاف قواعد علمی ثابت‌شده در مورد علل وقوع زلزله دانسته‌اید و در یک بعد از ظهر مطبوع بهاری، چای را که مادراتان، زنتان، خواهرتان یا حتی دوست‌دخترتان جلویتان گذاشته، هورت کشیده‌اید و مفرح‌شده از صحبت‌های امام جمعه، زندگی و کارتان را ادامه داده‌اید بی آنکه حتی یک لحظه فکر کنید شما، خود شما نیز عضو همان باشگاهی هستید که امام‌جمعه تهران از بلندپایگان آن است. تعجب می‌کنید؟ می‌پرسید چرا؟!«

من؟ به پشت سرم می نگرم. ولی کسی نیست. نه، منظورش منم. مگر جرات دارم بپرسم چرا؟؟ البته کافر همه را به کیش خود پندارد. شادی صدر به ما بگوید که خود در چه محیطی رشد یافته و بزرگ شده است. آنجا چای را این گونه می نوشند و با امام جمعه مفرح می شوند؟

بخش دو(کامل جدی)

شادی خانم، از شوخی های بی مزه گذشته، آنقدر نمونه های  زنانی چون شما را دیده ام که در جنبش زنان و سازمان های سیاسی ایرانی گوناگون در اروپا بوده اند، بسیار هم تندرو بوده اند. پس از مدتی، ناگهان غیب شده اند. پس از مدتی دیدیم که رفته اند به دنبال کار و زندگی. همان هایی که به ناحق، در اوج تندروی خود دیگران را به انفعال و بی تفاوتی و زندگی عادی محکوم می کردند، پس از مدتی خود به دنبال همان رفته اند و البته از نوع منفی اش. برخی که زمانی چپ و ضد مذهب (و نه غیر مذهبی) بودند، حالا سفره حضرت ابوالفضل می اندازند. در میان اروپا، در آلمان، در هلند، در سوئد، … نذر می کنند و پول به ایران می فرستند که کسی برایشان در حرم مطهر امام رضا نذر کند.

نمی گویم همه این گونه هستند. ولی از اینها زیاد دیده ایم. حرفهای شبیه شما می زدند و چون از این حرفها زیاد شنیده ایم، اکنون به شما نیز شک داریم. از کجا معلوم شما هم یکی از آنها نشوید؟ گام هایتان خیلی شبیه است. یا باید یواشتر بروید، یا باید در انتظار باشیم که تب تند کنونی شما به عرق بنشیند، همان گونه که تب آنها نیز!

شادی صدر از دنیا عقب است. چرخ را می خواهد از نو اختراع کند. این را نه تنها به خاطر این آخرین سخنانش، بلکه به خاطر افکارش تا آنجا که شنیده ایم و خوانده ایم،  می گویم. او دستاوردهای جنبش زنان در اروپا را ندیده و گویا کنجکاو هم نیست که بداند وگرنه کمی تامل می کرد و کمی سکوت. بیشتر می خواند، می پرسید و گوش می داد تا این که بیاید و به ما در قلب اروپا بخواهد ثابت کند که یا مرد نیستیم و یا فطرتمان در خشونت و زن آزاری و … است. انگار که حالا من و بسیار دیگران باید بیایند و ثابت کنند که این گونه نبوده اند و نیستند و …

شادی صدر وکیل دادگستری هم تشریف دارند و این اتهام ها را می زنند و همین جریان را جالب می کند. هم حقوق خوانده باشی و هم در اروپای آزاد زندگی کنی، آنگاه بیایی از این حرفها بزنی.

البته هنوز شادی صدر به آنجا نرسیده که مثلا بگوید: مردان متجاوز بالفطره هستند. این گام بعدی می تواند باشد و او عقب تر از این حرفهاست. شاید هم رسیده ولی هنوز رویش نمی شود بگوید. آن را گذاشته برای نوشته بعدی که بمب بعدی را بترکاند. از این حرفهایی که در اینجا زده، بویش می آید که به چنین چیزی می تواند اعتقاد داشته باشد.

هوم، عجب غیب گویی شد! ولی بدون شوخی تا آنجا راه دوری نیست.

گمان کنم بیست سال پیش بود که یکی از زنان جنبش زنان آلمان که نماینده پارلمان ایالتی یا وزیر ایالتی بود، در سخنرانی فرمود:»مردان همگی متجاوز بالقوه هستند.» غوغایی به پا شد، البته سروصدایش هنوز به گوش شادی صدر نرسیده است.

از آن خانم وزیر یا وکیل سالهاست دیگر خبری نیست. از همان پشه های یک روزه بود که آمد، مزاحم همه و از جمله جنبش زنان شد و رفت. حالا شادی صدر هم آمده و چیزی در همین مایه ها می گوید.

ما چه گناهی کرده ایم که باید از این چیزها بشنویم و مجبور شویم پاسخ گوییم؟ آن هم در حالی که کسانی که این حرفها را می زنند، حرفهایشان تاریخ مصرف دارد و پایه پرنسیپی ندارد؟

چندی پیش در نوشته ای به مناسبت سخنرانی شادی صدر در کلن این ها را نوشته بودم:

به گفته خانم والترود شوپه، وزیر خانواده ایالت نیدرزاکسن، یکی از فعالان جنبش زنان آلمان و عضو حزب سبز، که در سال 1994 در باره بخشی از جنبش زنان آلمان می گفت: “در ساعت عادی کاری در طی روز، مردان را به عنوان متجاوز بالقوه و پدرسالار مورد تهاجم قرار می دهند. اما پس از ساعت کاری، به خانه خود و به نزد شوهر و دوست و شریک زندگی و خانواده خود برمی گردند.” (هفته نامه دی تسایت، 1994)

این تندروی ها تنها ویژه تندروهای جنبش زنان نیست. تب تند همه جا زود عرق می آورد. در جنبش 68 در آلمان، بسیاری از آنهایی که در آن سالها رادیکال بودند، “کمون یک (K1)” را در برلین راه انداخته بودند، در دود حشیش و الکل و آزادی جمعی جنسی زندگی می کردند و دیگران را متهم می کردند که بود گند “خرده بورژوایی” می دهند، اکنون تک به تک به دنبال پول و زن و شوهر سنتی و زندگی بورژوایی رفته اند و از این که گهگاه خبرنگاری به سراغشان می اید و پرسش هایی از آن سالها می پرسد، خشمگین می شوند.

اینها را ما دیده ایم.

سالهاست که هیچ کدام از آن زنان بنیاد گرای جنبش زنان آلمان را دیگر ندیده ام و خبری ازشان نیست. گروهی همجنس گرا بودند و مبارزه برای حقوق همجنس گرایان را با جنبش زنان برای برابری حقوق اجتماعی اشتباه گرفته بودند. آنگاه که  جامعه انعطاف بیشتری برای همجنس گرایان نشان دادو حقوق اجتماعی آنها را تامین کرد، همه شان محو شدند و رفتند به دنبال علایق شان و مبارزه برای برابری حقوق اجتماعی زنان یادشان رفت.

گروهی دیگر از تندروها در میان راه نفس شان بند آمد و تب شان به عرق تبدیل شد. بسیاری نیز رفتند به دنبال کار و زندگی، در میان ایرانی ها برخی شوهر پولدار و حتی حاجی بازاری پیدا کردند و خوششان نمی آید اگر چیزی یادشان بیاوری. در انجمن های زنان مدتی آمدند و مزاحم شدند و رفتند. برخی نیز چون در زندگی شخصی شان با شوهر سابق شان مشکل داشتند و صدمه زیاد خورده بودند، آمده بودند و در جنبش زنان می خواستند از همه مردان انتقام بگیرند. اینها نیز بیش از آن که بتوانند به این جنبش یاری برسانند، خود نیاز به روانپزشک ومددکار اجتماعی داشتند. بیشتر بار بودند تا یار.

حال شادی صدر جایش در کدام یک از این گروههاست، نمی دانم. خودش نشان دهد. تنها این را می دانم که با این کارها به جنبش اجتماعی زنان برای برابری حقوق اجتماعی یاری نمی رساند.

جامعه بسته ایران و سرکوب حکومت اسلامی، بسیاری را به مبارزه کشیده است که شادی صدر نیز یکی از آنهاست. از سوی دیگر در جامعه بسته، مخالف بودن و کشیده شدن به جبهه اپوزیسیون کاری است بسیار آسان. لازم نیست کاری انجام دهی. با کسی و چیزی هم کار نداشته باشی، حکومت جاهل با تو کار دارد و اگر هم نخواهی، خود حکومت ترا به دشمنی با خودش وا می دارد. از همین رو هر کسی که در خیابان راه می رود را می گیرند و وادارش می کنند که بشود چهره شاخص و برجسته و مبارز اپوزیسیون. یک چشم می شود پادشاه. بسیار کسانی که مورد آزار قرار گرفته اند، به زندان افتاده اند و یا از کشور گریخته اند، قصد این کارها را نداشته اند. حکومت جاهل اسلامی آنها را واداشته است که مخالفش شوند. اگر شرایط آزاد شود، بسیاری بر می گردند سر زندگی خودشان و کاری به کار مبارزه اجتماعی و جنبش زنان و حفظ محیط زیست و دیگر جنبش های اجتماعی نخواهند داشت. اشکالی هم نیست. شرکت در جنبش اجتماعی امری است داوطلبانه.  از اینروست که در میان آنها از این رفیق های نیمه راه بسیار خواهید یافت. حال نامشان شهاب یک ثانیه باشد یا پشه یک روزه، تفاوتی نمی کند.

شادی صدر کدام یک از اینهاست؟ نمی دانم. بسیاری از آنها کاری به کار کسی ندارند و دشواری هم وجود ندارد. برخی دیگر از شب تا صبح در گوشت وزوز می کنند و تا تاریخ شان تمام نشود، نمی گذارند بخوابی.

اگر شادی صدر در اروپا و در جامعه آزاد و دمکراتیک پنج سال دیگر، ده سال دیگر کماکان با جنبش زنان ماند و با آن همکاری سازنده کرد، حساب است. این روزها حرف زیاد زده می شود. تاکنون که او کار سازنده ای نکرده است. از همین حرفهای سطحی و سخیف پیداست. کسی که در آلمان، در مهد جنبش های اجتماعی بزرگ جهان و مهد جنبش زنان، در کشور کلارا تستکین و روزا لوگزامبورگ زندگی کند و به جای آن که تلاش کند از جنبش زنان آلمان که بسیار نیز پخته و نیرومند است، یاد بگیرد، از تجربه های آنها استفاده کند و اشتباه های آنها را تکرار نکند، بیاید و چرخ را از نو اختراع کند و خطاهای دیگران را بیست سال بعد دوباره تکرار کند و چنین چرندیاتی را سرهم کند، روشن است که به کدام سو می خواهد برود. در آن جلسه ای که برای سخنرانی شادی صدر در شهر کلن گذاشته شده بود و من نیز در آنجا بودم، وقتی گروهی همجنس گرا با عربده کشی و توهین به مردان حاضر در جلسه (که همگی همراه جنبش زنان بودند) آنجا را به تشنج کشیدند، شادی صدر در سکوت نشسته بود و حرفی برای گفتن نداشت. همان جا نیز انتقادی از او نشنیدیم. در آنجا احساس کردم که شادی صدر بازیگر این میدان مبارزه جنبش زنان نیست و اصلا شاید خود نیز نداند که برای چه در آنجاست.

نه عقب ماندگی توهین است و نه بنیادگرایی. این واژه ها تعریف روشن دارند و من با توجه به تعریف آنها را در باره شادی صدر به کار می برم. شادی صدر در این سخنان هر دو اینها را به نمایش می گذارد و اگر اعتراض دارد (حتما دارد) می تواند گفتگو را آغاز کند. آنگاه است که می توانیم تبادل دیدگاه درست داشته باشیم و نه این گونه. گفتگو دو جانبه است. گفته شود تا گوش بشنود و شنیده شود آنچه گفته شده باشد.

راستی حمایت از جنبش Boobsquake یادتان نرود! یک نوشته دیگر هم دوسال پیش نوشته بودم که در آنجا خودمان را آن گونه که شادی صدر دوست دارد، نواخته بودم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

–  جنبش زنان یک جنبش اجتماعی است و نه جنسی (پیرامون سخنرانی شادی صدر در کلن)

“زبان بدن” مرد ایرانی و دیگر چیزها

Advertisements

27 پاسخ

  1. شما مثلا آمدی از کلی گویی بد بگی بدتر کردی که. یکباره جمع زدی هرچی مدافع حقوق زن از اول تاریخ در هر نقطه ای بود. متنت سراسر نخوت بود برادر.

    • نه انار عزیز، یک بار دیگر آن را بخوان. من گفته ام که تندرو ها که با سروصدا خود را به جلو می اندازند، به جنبش زنان (و هر جنبش دیگری) لطمه می زنند. به بیان دیگر می خواهم بگویم که تندروی این یا آن ربطی به جنبش ندارد.
      البته روشن است که زبان نوشته را نباید زیادی جدی بگیرید.

  2. میفرمودین کی بوده که اینهمه به شما اصرار میکرده بیا و جواب بده:)))))))واقعن منت گذاشتین.

    • گفتم که زیاد جدی نگیرید.

  3. این تندرویها زیاد هم ضربه نمی‌زنه گاهی باعث رسیدن به تعادل هم می‌شه !

    • نه، اینگونه نیست. تندروی تنها به تندروهای آنسوی میدان بهانه می دهد که بگویند: ببینید! پیروان حقوق زنان همه شان اینگونه هستند.
      آیا به نفع جنبش زنان است که مردان طرفدار حقوق زنان که چپ و راست به آنها توهین می شود، پراکنده شوند؟

  4. دست مریزاد.

  5. من با نظر شما موافق هستم. بیشتر از اینکه شادی صدر بخواهد از در بنیاد گرایی اینچنین حرفهای بزند از در عصبانیت و کینه به جا مانده از ایران چنین گفت. بی شک در نوع شغل و فعالیت خود با بی شمار آدمهای حکومتی و ولایتی روبرو شده؛ و آن را که با فرهنگ عقب مانده در ایران یکی کنی میشود، تماما تجربه تلخ برای ایشان. اینها را صد در صد نمیگویم. حدس و گمان من هستند. به هر حال کسی که عصبانی شد و نفرت در وجود خود گرفت، ایران و اروپا نمی‏شناسد. روش ایشان البته قابل توجه است، اما به قول شما راه کار نیست.

  6. چند تا سوال از شادی صدر پرسیدم.. حال داشتی بیا بخون:

    http://calabros.wordpress.com/2010/04/29/few_questions/

  7. اولین بار است که می آیم اینجا. استفاده کردم دست مریزاد. دوتا مشکل کوچولو هم بنظرم رسید:
    1- محتوای مقاله ات درارتباط موضوعی با نوشتۀ خانم صدر که بیشتر درنیمۀ دوم مقاله مطرح شده بسیارپخته، مستدل، علمی ومتکی برتجربۀ تاریخی بشری بود.
    2- قالب انتخاب کرده برای مقاله ات اما خودجلوه گرانه ومنت گزارانه ودانای کلی بود که مورد اعتراض خوانندگانت هم قرار گرفته است. وچون بخش اول مقاله ات را تشکیل داده؛ قوت بخش دوم را هم چه بسا به محاق برده. وممکن است بسیاری دیگر بعد از خواندن آه وناله های متفرعنانۀ ابتدای مقاله ات رغبتی به دنبال کردن نوشتۀ بلندت نکنند. من البته چون خودم هم اهل بخیه ام می دانم که قالب نمی تواند خیلی جدی باشد- بقول خودت- ولی خواننده های ایرانی وبویژه با تربیت «کی می گوید» بجای «چی می گوید» قطعاً قبل از خواندن ودیدن وشنیدن هرحرفی ابتدا به نویسنده وگوینده ونمایشگر متوجه هستند. ازلحن دانای کل من هم نرنج. چون که من هم کمی تا قسمتی مثل خودت متواضع هستم. یا…هو

    • خوب، کمی از زبان غیر جدی پلمیک استفاده کردم. راه دیگری نبود. یا باید از همان زبان شادی صدر استفاده می کردم و یا باید شروع می کردم به توضیح و دفاع از خود و دیگرانی که از این سخنان ناراخت شده اند. اصلا نمی خواستم اینها را جدی بگیرم. آنچه که مورد نظر من است، اندیشه بنیادگرایی در شادی صدر است و حرفهای او تنها نشانگر این اندیشه است. به توهین های او به همه مردان در نوشته اش کاری ندارم.

  8. شما هم تند رفتی و زیادی به شخص شادی صدر در تاختی. به هر حال عمق این مشکل، صورت مساله رو پاک نمی کنه و برای بهبودش همه باید با هم همراهی کنند. چهار نفر فعال و مثلا روشنفکر هم که داریم کارشون شده به همدیگر پریدن و حال همدیگر رو گرفتن. منم از متنی که شادی صدر نوشت خوشم نیودم ولی گذاشتم به حساب عصبانیت. یک بار هم ما بر این آتش ندمیم و بی خیال شیم.
    نمی دونم شادی صدر دقیقا چه کارهایی کرده ولی تا اونجایی که اطلاع دارم برای جنبش زنان وبه عنوان وکیل مدافع حقوق زنان در ایران خیلی زحمت کشیده و فداکاری کرده. شادی صدر از اون دسته نبوده که بی دلیل و فقط به خاطر دشمنی حکومت به معروفیتی رسیده باشه.
    راستش بعضی وقت ها خیلی از موضع دانای کل می نویسی و برای قضاوتت در مورد یک نفر به یک دیدار بدون گفتگو بسنده می کنی. لبته حق شخصی خودته که هر طوری که دلت می خواد بنویسی، ولی به هر حال خواستم به عنوان یک خواننده بهت بازخورد بدم.

  9. هرچند «زبان بدن مرد ایرانی» را قبلا خوانده بودم، اما اگر خودتان یادآوری نمیکردید، به یاد این پارادوکس نمی افتادم. نفهمیدم منظور از یادآوری چه بوده؟ کلمات شما آنجا اگر تیزتر از متن شادی نبود، ملایم تر هم نبود؟ یعنی حالا با آن نوشته موافق نیستید؟؟

    توضیح بیشتر لطفا…

    • نه ملایم نبود. در آنجا با زبان ظنز، انتقاد سخت به رفتار چهره خاصی از مرد ایرانی بیان داشته ام. از آنجایی که خود نیز از این جنس هستم، دستم بازتر است که زبان سخت تری به کار گیرم و به قول شادی صدر در آینه نگاه کنم.
      از خودم که می توانم انتقاد کنم. 🙂
      به هر رو، چندان توجهی به زبان به کار رفته نداشته باشید. محتوا را بگیرید. زبان ظنز همیشه برای خود آزادی بیشتری قایل است. اگر بخواهید سخت بگیرید، یک خط طنز هم نمی شود نوشت. نوشته «زبان بدن مرد ایرانی» طنز است. نوشته شادی صدر طنز نیست، دردنامه ای است که به آدرس اشتباهی فرستاده شده است.

  10. نویدار عزیز، من چون زمینه شادی صدر را تا حدودی می فهمم (یعنی به عبارتی می دانم where she’s coming from) زیاد نمی توانم به او خرده بگیرم. بله، سخنان شادی صدر نه تنها غیر منصفانه است، که آدرس را هم عوضی رفته و شکافی فرهنگی/اجتماعی را شکافی جنسیتی جا می زند (ذهنیتی که منجر به آزار خیابانی زنان می شود منحصر به یک جنسیت نیست، بلکه از جمله ذهنیات بخشی از جامعه است که این بخش از جامعه شامل زنان و مردان با زمینه های فرهنگی مشابه است). از طرفی صدر روحیه ای مستبد دارد و بعضا دیده ام تمایل دارد از موضع بالا حرف بزند یا حرف آخر را بزند. اما به نظرم کمی زیادی به او تاخته اید. قبول دارم که موضع گیری در این شرایط کمی مشکل است. کسانی در بین مدافعان سخنانش هستند که در واقع باید مورد انتقاد هر انسان آزادیخواه (از جمله خودش) باشند، و از طرف دیگر عده ای نرینه سالار هم در مقابل او جبهه گرفته اند و لیچار بارش می کنند. البته مقصر این وضعیت خود اوست که آدرس را عوضی رفته و به جای نشانه گرفتن یک ذهنیت، تنها برخی بروزهای بخصوص آن ذهنیت را مورد هجوم قرار می دهد (از تعمیم ناروا دادن اش بگذریم). اما با همه این ها من نمی توانم او را با یک رادیکال هیجان زده و بی مغز یکی بدانم.

  11. مقایسه شادی با صدیقی کمی بار پلمیک داشت. اما هر دو آنها زمینه اندیشه بنیادگرایانه دارند.
    در نوشته نخست پیرامون سخنرانی شادی صدر بیان کرده بودم که نگاه جنسی به جنبش های اجتماعی اندیشه است بنیادگرایانه و عقب افتاده. در این راستا او و آخوند صدیقی زمینه مشترک دارند. این سخن من دیگر شوخی نیست و امیدوارم شادی صدر به پای گفتگو بیاید.

  12. مرسی نوشته شما رو خوندم ولی متاسفانه نمی تونم کامنت بذارم چون فیلتر شکنم کار نمی کند .
    درست است این مسائل چیزه تازه ای ندارد وکلیشه ای ست و به نظرم اگر مشکلی نوشته و بحث نشود که راه کاری نمی توان ارائه داد . شاید نوشته شدن چنین مطلبی با آن لحن تند و بی اغراق آنهم توسط یک بنیاد گرا درست نباشد ولی آیا این باعث نمی شود عمیقا به این معضل فکر کنید !بلاخره من هم می خواهم وقتی بیرون می روم احساس آرامش کنم نه اینکه با دیدن هر فرد مذکر این استرس به من دست دهد که او چیزی خواهد گفت و یا کاری خواهد کردو من نباید فلان لباس را بپوشم ویا فلان جا بروم که مبادا مورد آزارو یا نگاه هیزقرار
    گیرم . بهتر است در خانه بشینم و از اینها بگذرم.
    در مورد تعمیم به تمام مردان هم مسلما درست نیس ولی توقف در این جمله «تجربه‌ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی‌شود.» واعتراض به خاطر پارانتزی باز نشده ما رو از حقیقت دور نمی کنه ؟
    نوشته های شما بیشتر در مورد جنبش رو به زوال شادی صدر هست .
    .این مسله اجتماعی باشد یا جنسی هر کس آنرا به سمتی سوق میدهد
    البته که مسئله ای قابل بحث است از جوانب مختلف ولی با توجه به خوانده هایم در وبلاگستان از بحث سالم خارج شده و بیشتر به گفته .
    .شما به یک پلمیک تبدیل شده است
    ممنون از شما

    • آنچه که زن ایرانی در خیابان های ایران تجربه می کند و مایه شرمساری هر مرد ایرانی باید باشد (که در باره بسیاری نیست)، ارتباط چندانی به سخنان شادی صدر ندارد. کدام مرد متمدن است (تفاوتی نمی کند که کجایی باشد، ایرانی یا عرب یا ترک یا هر جایی که این مزاحمت ها وجود دارد) که از دیدن این چیزها شرمسار نشود؟
      من در اروپا هر گاه که می بینم که در خیابان خلوتی، زنی که چند قدم جلوتر از من می رود، با شنیدن صدای پای من به آن سوی خیابان می رود، احساس بدی می کنم. اما چاره چیست؟ چاره در این است که همه با هم دست در دست هم برای از بین بردن نابرابری و پدیده بسیار زشت مزاحمت برای زنان در خیابان تلاش کنیم.
      تفرقه افکنی و جداسازی مردان برابری خواه و پیرو حقوق بشر از جنبش اجتماعی زنان به هر بهانه ای که می خواهد باشد، تنها به سود آخوند و دیگر مرتجعان ضد زن و ضد بشر است. انگار که فاطمه رجبی و نماینده های مرتجع زن مجلس برتر از مردان آزاد اندیش هستند. این منطق عقب مانده و بنیادگرا نیست؟ به سود زن ستیزان نیست؟
      شادی صدر در این راه گام برداشته است. حال انگیزه اش هر چه می خواهد باشد. در نتیجه تفاوتی نمی کند.

  13. mer30 ,besiar beja bod.

  14. ای بر پدر جمهوری اسلامی لعنت که هی برای ما قهرمان می فرستد و اینها پای شان که به اینجا رسید چون فکر می کنند باید شمشیر را از رو ببندند که خیلی بیشتر جلب توجه کنند و جوایز آماده بیشتری را کسب کنند، و البته جبران مافات هم بکنند، هر چه می توانند به هم می بافند و تحویل می دهند. غرضم البته همه عزیزان خارج شده از ایران نیست برخی مثل خان صدر در آقایان هم داریم. مشکل خانم صدر اتفاقاً در یک گوشه از نوشته شما نهفته است! خانم صدر جنبش زنان را وامدار همجنس گرایان می خواهد. سکوت ناحقش هم در آن جلسه که شما نقل می کنید از همین رو بوده است.

  15. بنیاد گرایی شادی صدر و معلم های اخلاق همیشه در صحنه

    فکر می کنم باید دنیا را با نگاهی غیر جزمی/اخلاق سنتی دید. چرا جوانهای ایران نباید بهم متلک بگویند حتی از نوع جنس اش؟چرا باید ازاین ادبیات قرون وسطی برای زندگی امروز استفاده کرد؟چرا جامعه ایران اینقدر معلم اخلاق داره؟ ولی یکی از فاسد ترین جوامع بشریست؟من وجدانا از همه معلم های اخلاق! خواهش میکنم بروند دنبال یک کار آبرومند و گیر ندهند.تا فضایی نسازیم که جوانان بتوانند در آن جوانی کنند ,بدون پنهان کردن عشق در پستوی خانه!محکومیم که کماکان معلم اخلاق تولید کنیم , و تاریخ همواره نشان داده است که وجود زیاد از حد معلم اخلاق در جامعه نشانه بی اخلاقی و فساد آن جامعه و نامتعادل بودن زندگی مردم آن است

  16. همونطور که گفتید نوشته خانم صدر چیزی نداره که نیاز به پاسخ داشته باشه. البته حرف غلطی نزده ولی حکایت بتمرگ و بشین و بفرماست و در ضمن این یک کاسه کردن همه با هم اصلا کار درستی نیست ولی من یک سوال دارم که البته شاید مستقیما مربوط به بحث این نوشته نباشه ولی در مورد آزار جنسی خانمهاست که خوشبختانه شما هم ظاهرا موافقید که حتی در این غرب به قول شما آزاد هم وجود داره. سوال من اینه که آیا اینکه ما میخواهیم این رفتارها با زنان از بین بره با اینکه هر روز توی تلویزیون و فیلم و تبلیغات و… هی صحنه های جنسی پخش کنیم هی یک زن برهنه یا نیمه برهنه رو نشون بدیم که مردهای دور و برش دارند ازش لذت می برند حالا در اشکال مختلف تناقض نداره و برای من بسیار جالبه تو دنیایی که هی سر و صدا می کنند که حقوق زنان حقوق زنان می بینیم که هیچ صدایی در اعتراض به این نحوه برخورد با زنان بلند نمیشه و انگار که همه ترجیح میدهند در این مورد کِیفش رو ببرند تا به شان و منزلت زن و البته مرد توجه کنند!

  17. برای اولین بار از نوشته ات خوشم نیومد. حالا تو هی بگو لحنش رو جدی نگیرید. نمیشه که. بالاخره تو گفتی و ما خوندیم. نمیشه که چون یه عده خل و چل از اروپا نذری می فرستن ایران بگی بعید نیست شادی هم بعدا از همینها بشه! پس منم بگم نویدار انقدر تند میره بعید نیست چند وقت دیگه طرفدار ج.ا. بشه؟ نمیشه که آخه!
    حرفهای شادی اگر تند بوده و جمع بسته ولی اصل حرفش و موضوعی که بهش اشاره کرده درسته و مهمه. حالا گیریم هم که همه ی مردهای ایرانی مثل هم نیستند ولی میشه گفت که اکثرشون دقیقا همونطور هستند. حالا همه اصل قضیه رو ول کردن و چسبیدن به اینکه چرا به آقایون فمینیست توهین شده. اگر واقعا فمینیست بودن اصل رو ول نمی کردن بیان تهدید کنن که حالا که اینجوره ما دیگه لطف نمی کنیم از حقوق زنان دفاع کنیم!
    تو خودت بدتر کردی که با این لحنی که از شادی حرف زدی. یک نمونه: البته هنوز شادی صدر به آنجا نرسیده که مثلا بگوید: مردان متجاوز بالفطره هستند. این گام بعدی می تواند باشد و او عقب تر از این حرفهاست. شاید هم رسیده ولی هنوز رویش نمی شود بگوید. آن را گذاشته برای نوشته بعدی که بمب بعدی را بترکاند. از این حرفهایی که در اینجا زده، بویش می آید که به چنین چیزی می تواند اعتقاد داشته باشد.
    ضمنا فکر می کنم شادی صدر سالهاست که با کارش و فعالیتش نشون داده که «پشه یک روزه» نیست و الان دیگه برای تب و عرق و این حرفها دیره. یعنی بعد از این همه فعالیت نمیشه دیگه گفت تبش تنده و به زودی تموم میشه.
    حالا گذشته از این حرفها: خیلی مخلصیم 🙂

    • چرا خوشت نیومد؟ من که در ابتدا گفتم که پاسخ به حرفهای تکراری که کسی از بالا ابلاغ کرده، دشوار است. قصد من به هیچ رو پاسخ به حرفهای شادی صدر نبود، چون حرف تازه ای نزده و حرف از مردسالاری و این چیزها گفتن هم هنر نیست. همه بلدند. «نن جون» آقای کروبی هم بلد است.
      شاید نوشته من تنها نوشته ای است در میان همه واکنش ها، که به محتوای حرفهای شادی صدر نپرداخته، بلکه مدعی اندیشه بنیادگرایانه در افکار شادی صدر است. ظاهرا این دیدگاه که در تیتر نوشته هم درشت آمده، توجه کسی را جلب نمی کند و محتوای نوشته من برای کسی مهم نیست، بلکه زبان و لحن آن مهمترین چیز است.
      یک مورد را از روی تجربه می گویم: اگر کسی در اروپای آزاد سالها زندگی کرد و به این آرمان ها وفادار ماند و به مبارزه اجتماعی ادامه داد حساب است. نه در ایران که حکومت همیشه وادارت می کند که با آن مبارزه کنی. دوست ندارم نام ببرم ولی از نامهای سرشناس کمپین یک میلیون امضاء هم اکنون می شناسم یکی دو نفر را که پس از خروج از کشور یواش یواش خود را کنار کشیده اند و دیگر چیزی از آنها نمی خوانی و نمی شنوی.
      حالا اگر بگویم که از این آدم هایی که با این کارها و این حرفها به جنبش زنان و هر جنبش اجتماعی دیگر صدمه می زنند، زیاد دیده ام، ممکن است بگویی که بد حرف زده ای. خوب زیاد دیده ام دیگه! آدم باید از درخت افتاده باشد اگر به حرفهای تکراری و کسل کننده برای بار صدم توجه کند. در عین حال پیش گویی هم نکرده ام و تنها تردید خود را نشان داده ام و واژه «شاید» را به کار برده ام.
      واژه «آقایان فمینیست» هم واژه بی نمکی است. اینهایی هم که از ایران آمده اند و بنا به مد روزگار ادای فمینیست های بیست و پنج سال پیش اروپا را در می آورند، بیست و پنج سال دیگر متوجه می شوند که واژه فمینیسم دیگر در سال 2010 چندان کاربردی ندارد و گویای گستردگی فعالیت جنبش زنان نیست. در اروپا دیگر زیاد نمی شنوی این واژه را.
      من از واژه فمینیست نسبت به خودم خوشم نمی آید. برای من «جنبش زنان برای برابری حقوق اجتماعی» (چرا کسی این نام را کامل استفاده نمی کند؟) بخشی از مبارزه برای اجرای منشور حقوق بشر است و جدا از آن نیست. از همین روست که حمایت از جنبش زنان لطف ویژه به زنان نیست و آن مردانی که به خاطر عربده کشی «پشه های یک روزه» از جنبش زنان کناره گیری کنند، خودشان هم شاید به درستی ندانند که برای چه هدفی فعالیت می کنند.

      • من هم منظورم از فمینیسم چیزی به جز این نبود. البته شاید دقیقترش «جنبش برای برابری حقوق اجتماعی» باشد. یعنی هم مردان و هم زنان شرکت داشته باشند. متاسفانه خیلیها چه در ایران چه در اروپا از اسم فمینیسم فراری هستند. به هر حال در اصل موضوع تغییری ایجاد نمی‌کند.
        من دارم هر روز به این موضوع فکر می‌کنم. بحث کردن راجع به این موضوع سخته، چون برای ما زنهای ایرانی با اون تجربه های کذایی که همه مون داشتیم و داریم این موضوع به هر حال احساسیه. از نظر عقل و منطق خیلی راحت میشه گفت که مگه میشه همه ی مردهای یه کشور یک جور باشند. این رو من هم قبول دارم ولی در نهایت حسم اینه که قضیه ی مردسالاری و زن ستیزی توی فرهنگ ما عمیق‌تر و قدیمی‌تر از اونه که در (حتی تعدادی از) یک نسل و دو نسل به کل از بین بره. خیلیها هم توی این بحث به زن ستیزی خود زنها اشاره کردن که کاملا هم درسته. فاجعه بزرگتر از این حرفهاست. من فقط می‌تونم بگم که حسم اینه که حرف شادی صدر درسته! خوب هم می‌فهمم که اصلا دلیل محکمه پسندی نیست. ولی همه‌ی زنهای ایرانی که می‌شناسم و باهاشون حرف زدم همین حس رو دارن! گیریم هم که ما همه بنیادگرا ولی مردهای ایرانی نباید یه ذره به فکر بیفتند که چرا چنین اسم و رسمی رو برای خودشون دست و پا کردن؟
        در نهایت من علت این همه سر و صدا رو نمی‌فهمم. اگر من مرد بودم می‌نشستم فکر می‌کردم که آیا یه قسمتی از اون حرفها شامل حال من هم میشه یا نه؟ اگر نه که خوب خدا رو شکر! اگر میشه که خوب راست میگه برم یه فکری به حال خودم بکنم! حالا هی به این موضوع گیر دادن که چرا گفت همه ی مردان ایرانی که کمکی به اصل قضیه نمی‌کنه!

  18. خیلی از زنان از کلمه فمینیست بدشان می اید و اصلا نمی خواهند هیچ رابطه ای با هیچ کدام از چریانات فمینیستی داشته باشند.حتی آن آکادمیسین هایی که بعضا خود را فمینیست می نامند معمولا بعد از اینکه میگند من فمینسیت هستم کلمه » اما» را اضافه می کنند . سیمستر قبل استاد روانشاسی رشد مان که یهخانم یهودی بود گفت وقنی که من میگم فمینیست هستم به معنی این است که به خواست و خواهش و تمنا های زنانه ام ارج می نهم نه اینکه با این گروه های فمینیستی اشتراک داشته باشم.

    یه نقطه خیلی جالب اینکه قبلا یکی از سئوالات در فرم های شهروندی برای آمریکا این بود که ایا تا کنون عضو احزاب نازی و ن÷اد پرستی و یا کمونیستی بوده اید.؟ چندی قبل با یکی از دوستان که وکیل هستند حزف می زدم که ایشان گفتند که در فرم های جدید بجز سئوال بالایی ازت سئوال می کنند که ایا از فمینیسم دفاع می کنی.؟ من اولش باوم نشد ولی بعدا خودش فرم را برایم نشان داد که می توان از انترنت هم پیدایش کرد. من ازش پرسیدم که ممکن است انتظارجواب مثبت داشته باشند که ایشان چواب منفی دادند. یعنی دولت آمریکا فمینیسم را برابر با جریانات فاشیستی و کمونیستی و ن÷اد پرستی می داند. من خودم تعجب می کنم که چرا تا بحال فمیننیست ها اعتراضی نکرده اند.

  19. سلام
    من هم نمی تونم بگم با همه حرفاتون موافقم اما تا حدی موافقم و از اینکه کسی بخواد حکم بده در مورد دیگران، اصلا خوشم نمیاد. در صحبت های خانم صدر اشکالاتی بود، مثلا من و خیلی از دوستان اطرافم می تونیم کاملا ادعا کنیم تا الان که 30 سالمونه به هیچ زن یا دختری متلک نگفتیم، در ایران هم بالغ و بزرگ شدیم! حالا یا مرد نیستیم یا ….؟!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: