نه آقای نوری زاده! جامعه بی دین، هرهری و بی اخلاق نیست.

چند بار تاکنون علیرضا نوری زاده در برنامه «پنجره ای به سوی خانه پدری» در پاسخ به آنهایی که انتقادهای او به آخوندها را برنمی تابند و به او انگ بی مذهبی و یا توهین به اسلام می زنند، گفته است که او هیچ گاه به مذهب توهین نمی کند، آن را امری شخصی می داند و حمله اش به شیادان و خرافات پرستان وآخوندهای حکومت اسلامی است. او می گوید که مذهب را امری شخصی می داند. کدام انسان آزادی خواهی است که با این جمله دشواری داشته باشد. من نیز دیدگاهم با او در این مورد یکی است.

در برنامه روز دوشنبه 19 آوریل 2010 آقای نوری زاده سخنانی پشت سرهم در دفاع از خود بیان داشت که برای من بسیار پرسش برانگیز است و از این رو می خواهم آن را در اینجا بیاورم. او گفت: «من خودم شخصا انسانی هستم که اعتقاداتی دارم. حالا در نوع اعتقادات با هم می تونیم بحث بکنیم. من خرافات رو اعتقاد ندارم. ولی در چارچوب کلی جامعه بدون دین و هرهری مذهب رو جامعه خطرناکی می دونم که امروز ولایت فقیه برای ما درست کرده. …«

کمی آنورتر:

«وقتی در جامعه ای ایمان نباشه، همه کار عملی است. پسر مادر رو می کشه، دخترا نقشه قتل پدر و مادر رو می کشن؛ مرد میره  زنش رو تیکه تیکه می کنه، زن میره یه مزدور می گیره که بیاد شوهرشو بکشه، پدر وسیله دزدیدن بچشو فراهم می کنه، … جامعه ای است که اخلاق نداره، اعتقادات نداره. پس عزیزان من، من اصلا با مذهب مخالفتی ندارم. مذهب در حوزه شخصی و زندگی فرد می تواند یک صافی باشد، می تواند یک مسئله مثبتی باشه که انسان رو از وارد شدن به خیلی از ورطه ها حفظ کنه.«

البته روشن است که من به هیچ رو قصد ندارم وارد بحث مذهبی با آقای نوری زاده شوم. آنگاه که از اعتقادات خود می گوید، حرفهایش به شدت متناقض می شود. من از او انتظار دارم که بداند که از دید علمی و تاریخی تفاوت میان خرافات و اعتقاد واقعی وجود ندارد. وارد این بحث شدن سخت است و کار دست انسان می دهد. اما این به خودش مربوط است. اعتقادات او به هر چیزی که می خواهد باشد، به خودش مربوط است. خود او نیز این را در مورد دیگران رعایت می کند. دشواری من با سخنان نوری زاده (که البته برای کاری که انجام می دهد و نقشی که در این روزها ایفا می کند، ارزش زیادی قائل هستم) با جمله هایی این گونه است که هر از چندی از او می شنویم:

–          وقتی در جامعه ای ایمان نباشه، همه کار عملی است.

–         جامعه ای که اخلاق نداره، اعتقادات نداره.

آقای نوری زاده از جمهوری چک چه می دانید؟ از فرانسه چه می دانید و از سوئد، نروژ، دانمارک و همین ایسلند که این روزها به خاطر آتش فشانش بر سر زبانهاست و اروپا را زمین گیر کرده است؟ از استونی و لتونی و این کشورهای بی دین و هرهری مذهب چه می دانید که به این سادگی این جملات را بر زبان می رانید؟

این کشورها که مردمان بی دین (یعنی کسانی که رسمی بیان داشته اند که به هیچ دینی اعتقاد ندارند) در آنها اکثریت دارند، پایین ترین آمار جنایت و کارهای خلاف اجتماعی را دارند. ایسلند بیشترین سرانه را در تحصیل کرده های دانشگاهی دارد. جمهوری چک گل سرسبد ادبیات و فرهنگ است، کشورهای اسکاندیناوی هم تقریبا در هر زمینه پیشرفت اجتماعی و ارزش های انسانی پیش رو هستند: حفظ محیط زیست، برابری حقوق اجتماعی، جنبش برابری زنان، حقوق بشر، پذیرش پناهندگان (و از جمله صدها هزار پناهنده قلابی و واقعی ایرانی) و دادن امکانات اجتماعی و رشد و رسیدن به مقام های دولتی و کشوری و چیزهایی که در رویا هم در کشور خودشان نمی توانستند ببینند…

از همسایه خودتان ایرلند مذهبی چه می دانید؟ سوءاستفاده جنسی کشیش های کاتولیک از کودکان، معلولین و عقب مانده های ذهنی همین شش ماه پیش در آنجا رسوا شد و تاکنون هزار کشیش (توجه کنید 1000 کشیش) را گرفته اند. در همین آلمان افتضاح کشیش های کاتولیک و پروتستان غوغا می کند. خود پاپ و برادرش نیز پایشان گیر است، هر چند با جرم های ساده تر چون کاربرد خشونت بدنی در برابر کودکان و یا اجازه کار مجدد به یک کشیش پدوفیل متجاوز.

جریان کشیش های آمریکایی هم یادتان است؟ کلیسای کاتولیک تاکنون تنها در آمریکا دو میلیارد دلار خسارت به قربانیان تجاوزهای آخوندهای کاتولیک به کودکان پرداخته است و البته با حکم و چماق دادگاه مدنی دنیوی. اگر دادستان به سراغشان نمی رفت، همه را به آخرت رجوع می دادند. همین پاپ ریاکار امروزی به یکی از قربانیان آلمانی تجاوز کشیش های کاتولیک که به او شکایت نامه ای نوشته بود، در پاسخ به او گفته بود که از خداوند برایش صبر و تحمل طلب کرده است. (در اینجا)

حال شما می آیید و می گویید: » … ولی در چارچوب کلی جامعه بدون دین و هرهری مذهب رو جامعه خطرناکی می دونم که امروز ولایت فقیه برای ما درست کرده. …«

عجب! جامعه ای که ولایت فقیه درست کرده بدون دین است؟ با شناختی که از شما  دارم، گمان نمی برم خود نیز چندان به درستی این سخنان خود اصرار داشته باشید. چون ادامه این حرفها به جاهای عجیبی می رسد و ناگهان خود را در جایگاهی می یابید که مجبور شوید بگویید: دین واقعی این نیست و آن است و آنچه است که فلانی و بهمانی و فلان روحانی والامقام نماینده اش بود و … آنگاه است که  گفتگو سخت می شود و ما خود را در همان بحث بی فایده می یابیم که سالهاست بسیاری از مذهبی ها تلاش دارند که نشان دهند که مذهب راستین این نیست و آن است و …

بله، مسیحیت و اسلام دو هزار سال است نمی توانند آن «دین راستین» را حتی در حرف نشان دهند و ثابت کنند که ارزش هایشان از «منشور جهانی حقوق بشر» والاتر و بهتر است.، چه رسد به این که آن را در جامعه ای پیاده کنند تا انسان معتقد، پاک و خوب ببیند که دین راستین هم می تواند وجود داشته باشد. مثلا هر کسی بر اساس اندیشه های آقای شریعتمداری و منتظری (خوب ها را نام می برم و می دانم که شما هم احترام زیادی برای اینها قایل هستید) زندگی کند، بهترین انسان است و بهتر از مردمان بی دین چک و فرانسوی و سوئدی زندگی خواهد کرد. آن وقت است که باید شما را به رساله های همین آقایان ارجاع دهیم و یاد شما بیاوریم که آقایان منتظری و شریعتمداری هم در رساله های خود احکام لازم برای سنگسار و طهارت و غسل و حیض و قطع دست و پا دارند.

حال، گمان برم برخی بیایند اینجا و بنویسند که: شما خارج از کشوری های اروپانشین از ایرانی در روستا خبر ندارید و … خوب این استدلالی است که شاید در دید نخست قابل قبول باشد و بتواند پشت هر کسی را که در خارج زندگی کند و دیدگاهی متفاوت داشته باشد، بر خاک برساند.  در مورد من درست نیست. من با شناخت همه اینها، اینها را می گویم و از همه کسانی که مردم ایران را کم فهم و ساده لوح می دانند، انتقاد می کنم. شعور مردم را و به ویژه همان مردم روستانشین از دید شما مذهبی ساده لوح را دست کم نگیرید. اگر دین را شخصی می دانید، در بیان و عملش قاطع باشید و کاری به آن نداشته باشید.به جای تبلیغ دین خوب و بد و «پروردگارعاشق خود» (که تنها در ذهن شما وجود دارد) و به جای توهین به آنهایی که «دین ندارند و هرهری مذهب» هستند، «منشور جهانی حقوق بشر» سازمان ملل متحد را تبلیغ کنید که من می دانم آن را کامل قبول دارید. آن را به مردم ایران بشناسانید، به جای این سخنان ابهام برانگیز و گمراه کننده.

شما باید به خوبی بدانید که خامنه ای و حکومت اسلامی بی دین و مذهب نیستند. آنها همان چیزی را نمایندگی می کنند که می اندیشند. یک روز بیایید و تمام کارهای اینها را بشمارید و بگویید که کدامش بر خلاف احکام اسلامی است. یک روز بیایید و به ما نشان دهید که کدام کار طالبان افغانستان خلاف اسلام است، کدام کار حکومت عربستان سعودی خلاف اسلام واقعی است. شما کشورهای کناره خلیج فارس را خوب می شناسید و من نیز در عربستان سعودی مدتی زندگی کرده ام. استدلال های جاری بر علیه اینها را می شناسم: قرائت خشن از اسلام، اسلام سلفی و وهابی و … تنها شعار می شنویم و تاکنون کسی نیامده با استدلال به ما بگوید که کدام کار حکومت اسلامی ایران و طالبان و عربستان سعودی با احکام صدر اسلام مغایر است و آن را بر اساس اسناد تاریخی موجود ثابت کند و نه بر اساس چرندیات ساخته و پرداخته های آخوندها و حلیه المتقین و کلینی و …

تاریخ اسلام و دیگر ادیان را ببینید.

علیرضا نوری زاده در همان جا می گوید: «من مکارم شیرازی را روحانی نمی دونم. من جنتی را روحانی نمی دونم. خسرو خوبان که روحانی نیست ..«

پس روحانی کیست؟ این سخنان خلط مبحث است. از شما انتظار نمی رود که ندانید که دست کم این سه مذهب غربی ابراهیمی و الهی هیچ کدام روحانیت نداشته اند و این حقه بازی کار آخوندهای مفت خور دین فروش این مذاهب است که ارگانی به نام روحانیت را صدها سال پس از ایجاد آن دین و مذهب ساخته و به آن افزوده اند. انگار مسیح که آن سخنرانی مشهور را کرد و کارش تنها رفتن به اینجا و آنجا و موعظه در دیاسفرا بود، مسیحی که یهودی به دنیا آمد و یهودی ماند و یهودی مرد، انگار می خواست دینی جدید ارایه دهد. چه رسد به این که بیاید و این همه ارگان های عریض و طویل و میلیاردر کلیسای کاتولیک با آن پاپ مفتش عقاید مرتجع کنونی به نام «بندیکت شانزدهم» و یا آن کلیسای مرتجع تر ارتدکس شرق و غرب و شمال و جنوب را پدید آورد. به همان جامعه انگلیس بنگرید. شما که می دانید که کلیسای آنگلیکن چگونه و بر اساس کدام دروغ و حقه بازی درست شد. بقیه شان هم همین است. قلابی و راستین ندارد. هر دروغی که هزار سال از آن گذشت که تبدیل به واقعیت و اصیل نمی شود. دست کم، دیگر نمی شود و با دانش و خرد امروزی دیگر نمی شود.

مسیح جانش را برای مبارزه با آخوندهای فاسد یهودی گذاشت. آنها او را به نام یهوه به صلیب کشیدند و آخوندهای مسیحی به نام  او، مردمان را سوزاندند و جنگ های صلیبی راه انداختند و اکنون نیز نامشان با تجاوز به کودکان و معلولین بر زبانهاست. در آخوندهای اسلامی نیز کمابیش همین وضع است، آخوندهای زرتشتی نیز پرونده شان به سپیدی کلاه سرشان نیست. کاست های ساسانیان که یادمان نرفته و …

با این سخنان و «بی دین و اخلاق» نامیدن آخوندهای حکومت اسلامی، شاید بتوان در کوتاه مدت این یا آن حقه باز را با معیارهای خودشان افشا کرد اما در دراز مدت آسیب فکری سنگینی به جامعه و نسل جوان کنجکاو و تشنه دانشی وارد می آورید که هر شب در پای برنامه پربیننده شما نشسته است. آنها را از تله حکومت اسلامی بیرون می کشید و به بیراهه دیگری می فرستید که حالا یکی دیگر بیاید و پنجاه سال دیگر روشن گری کند. پای مذهب را از برنامه خود کنار بکشید و بگذارید مردم خود قضاوت خود را داشته باشند.

شاید کسی بگوید که: جامعه ما مذهبی است و … یا شما در خارج از کشور نشسته اید و بیگانه هستید با واقعیت های جامعه …

روشن است که جامعه ما مذهبی است. کسی هم نمی خواهد به آنها بگوید که مذهبی نباشند. مذهب امری شخصی است و جایش در جامعه و خیابان و مجلس و دولت نیست. خوب یا بد، به کسی ارتباطی ندارد که کسی اعتقاد دارد یا ندارد و یا به چه اعتقاد دارد. اما چه کسی به ما اجازه می دهد تنها با این بیان که مردم ایران مذهبی هستند، خود نیز به تحمیق آنها ادامه دهیم و با این خود سانسوری که چون ممکن است به کسی برخورد، حقیقتی را که خود به آن معتقد هستیم، پنهان داریم و به آنها یا چیزی را سربسته بگوییم و یا دروغی بگوییم که گمان می بریم آنها دوست دارند بشنوند؟ ما هم بیاییم و چون آخوندهای شیعه حقه باز تقیه کنیم؟

زبان فارسی یک واژه دارد به نام «اخلاق». زبان های اروپایی دو واژه دارند: «مورال (Moral) » و «اتیک (Ethic)». «مورال» را در فارسی برابر اخلاق می دانند و برای «اتیک» واژه عجیب علم اخلاق را ساخته اند که اصلا گویا نیست. فرهنگ امروزی اروپایی در مسیری پیش می رود که «مورال» (اخلاق) را کم کم ضد ارزش بشناسد و آن را با دورویی و ریاکاری مشابه بداند. این جا به جایی سمانتیک دارد روی می دهد. ارزش های واقعی رفتار انسانی را در اروپا در اتیک می یابند و نه در «مورال». «مورال» به مذهب، سنت و هر آن چه که روی به گذشته دارد، تعلق دارد. «اتیک» به رشد تمدن امروزی، نظام ارزشی اجتماعی بر پایه ارزش های حقوق بشر تعلق دارد.

«مورال» ثابت است، دگم است. هزاران سال نیز که بگذرد، پیروان آن و به وِیژه مذاهب، اجازه تغییر آن را نمی دهند و اعتقاد دارند که اصالت باید حفظ شود، هر چه در گذشته بوده، بهتر است و آینده یعنی تیرگی و گمراهی و از میان رفتن اخلاق.  اما «اتیک» حرکت دارد و زنده است. «اتیک» با پیشرفت جامعه انسان پیشرفت می کند، ایستا نیست و هیچ گاه نگاه به گذشته ندارد. حال، اگر با این تعریف های من موافق هستید، برای ما توضیح دهید که آن اخلاقی که شما می گویید جامعه دین دار به آن معتقد است و خوب است،  کدام یک از این هاست و آن چه که «جامعه بی دین هرهری» ندارد، کدام یک است.

اگر کاظمینی بروجردی که در مخالفت با ولایت فقیه و حکومت حقه باز اسلامی اکنون در زندان است و از هر گونه امکاناتی محروم است، اگر آقای منتظری با شهامت آمد و گذشته خود و نقش خود را در ایجاد حکومت اسلامی و ولایت فقیه به انتقاد کشید و یا اگر همه آن روحانیونی که شما همیشه نام می برید و می گویید که انسان های شریفی هستند (که من نمی شناسم و از شما می پذیرم که انسان های شریفی هستند)، اگر اینها همه خوب و شریف هستند، از این رو نیست که اینها روحانی واقعی و راستین هستند، از این رو نیست که اینها نماینده دین واقعی و راستین هستند. از این روست که اینها انسان های متمدن و شریف امروزی هستند و از ارزش های امروزی حقوق بشری و تمدن و مدنیت تاثیر گرفته اند و نه از ارزش های هزار سال پیش.ارزش های امروزی هستند که اینها را به جایی می رسانند که بیایند از حقوق دیگران بگویند، از تسامح بگویند و یا سکولار باشند و بگویند که دین باید از سیاست جدا باشد. اینها را همین روزها و از انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب مشروطیت خودمان و دیگر جنبش های اجتماعی یاد گرفته اند و نه از آموزش های 1300 سال پیش که شمشیر همان گونه حرف می زد که کهریزک امروز.

اینها اگر به جای حوزه علمیه راه دیگری را در پیش گرفته بودند، شاید به خاطر شخصیت ویژه شان جایگاهی بسیار بهتر می داشتند و نقشی باز هم والاتر. نمی دانیم، ولی این گونه گمان بردن منطقی تر به نظر می آید.

آقای خاتمی آن روزهایی که مدیر کتابخانه ملی بود به یکی از دوستان من گفته بود که از این که این لباس روحانیت را بر تن دارد، شرمسار است ولی نمی تواند آن را درآورد. البته امروز دیگر بر همگان آشکار شده است که آقای خاتمی هر چند انسان خوبی است، ولی شهامت ندارد و تنها حرف خوب می زند. اشکالی هم نیست به شرطی که قدرت در دستش نباشد تا آن نکند که نکرد.

نباید برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت سیاسی (که افشای حکومت فاسد اسلامی است) خسارت سنگین درازمدت به جامعه وارد آورید. تریبون شما «پنجره ای رو به خانه پدری» جایگاه ارزشمندی است و شما خود خوب می دانید که در ایران و به ویژه در نسل جوان بازتاب گسترده ای دارد. چرا از هم اکنون پایه های آن چه را که درست می دانیم را درست نگذاریم به این بهانه که گویا جامعه آمادگی این را ندارد و آمادگی آن را ندارد؟ چرا دارد! من هم بر اساس تجربه شخصی خود و هم بر اساس پژوهش های دیگران بر این دیدگاه هستم که جامعه ایرانی ظرفیت پذیرش بسیار چیزها را دارد و اتفاقا ما خارج از کشوری های اروپا نشین تاکنون از جامعه ایران عقب بوده ایم و این جامعه را دست کم گرفته ایم، همان گونه که در جریان پیدایش جنبش سبز همه ما غافلگیر شدیم و در رویا نیز گمان نمی بردیم که چنین چیزی در ایران آخوندزده امکان پذیر باشد.

دیگر نوشته ها در همین زمینه:

–          نتیجه رفراندم یکشنبه در برلین: مذهب پایه ارزش های اخلاقی نیست

–          رسوایی جنسی جدید آخوندهای کلیسای کاتولیک در آلمان

–          کهریزک کلیسای کاتولیک … mea culpa

–          ادامه زمین لرزه در آلمان: سوء استفاده جنسی گسترده کلیسای کاتولیک از کودکان

–          جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

–          برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

–          آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

دیدگاه شما چیست؟


Advertisements

13 پاسخ

  1. جناب نویدار این ره که تو می روی به ترکستان است. هر چند با عنوانی که برای نوشتتون انتخاب کردید موافقم ولی متاسفانه از یک سری مقدمات بی ربط این نتیجه رو گرفتید. اگر قرار به ارزیابی دین بر اساس پیروانش باشه می شه مثالهای زیادی رو آورد که همونهایی که دم از حقوق بشر می زنند هر جا منافعشون اقتضا کنه هر جنایتی رو مرتکب میشند. غزه, حلبچه، ابو غریب , اینهمه مجروحهای شیمایی خودمون که دارند ذره ذره آب می شند، نمونه های کوچکی از جنایاتیه که هر روز در سر تاسر دنیا توسط منادیان آزادی وحقوق بشر اتفاق می افته. چند وقت پیش اینجا از صدها هزار نفر، از جمله مهاجران انگلیسی که در کودکی در استرالیا مورد سواستفاده و یا بی توجهی قرار گرفتند، عذرخواهی کردند. لینکش رو می فرستم خواستید بخونید. http://www.bbc.co.uk/persian/world/2009/11/091115_na_australia_child_abuse.shtml

  2. با سلام

    با تاسف عصبانیت در این انشاه کاملا مشخص است. شما چند موضوع رو با هم قاطی‌ کردید اینجا. به این کار می‌گن مغلطه. من این نوشته رو یک کار تکنیکال و موفق نمیدونم.

    اولاً اینکه بله جامعه بی‌ مذهب هم میتونه و ثابت شده که تونسته اخلاقی‌ اداره بشه و با اخلاق باشه. این چه ربطی‌ به سواد مردم کوچه بازار داشت؟ جامعه دینی هم میتون با اخلاق باش مثل مالزی، بعضی‌ کشورای آمریکای مرکزی، بلژیک. شما ۱۰ تا مورد بد جامعه دینی رو اوردی من می‌تونم ۱۰ تا مورد بد جامعه غیر دینی رو بیارم. اگه فکر می‌کنید بلف میزنم که میدونم میدونید که نیمیزنم بخواهید من هم میارم.

    اما اینکه میگن شما از واقعیت‌های جامعه ایران آگاهی‌ ندارید درست میگن. نمونش تو همین نوشته آشکار است. حیف شما که وقتتو واسه تحلیل صحبت‌های نوریزاده تلف میکنی‌. تو ایران که همه بهش میخندند. از تو فلان جاش حرف در میاره این بنده خدا. ۳۰ ساله از ایران خارج شده اطلاعاتش همش کهنه است. شما برو ببین نیک آهنگ کوثر چه اطلاعات به روزی داره. وبلاگ احمد باطبی رو بخون، حرفهای سازگارا رو گوش کن، کی‌ گفت این طرفدار داره؟

    بعدش هم اگه کسی‌ فکر کنه عوام احمق هستند که اصلا به دموکراسی اعتقاد نداره. چون دموکراسی از پاین ساخته می‌شه نه از بالا. اصلا احمق دگم رو که آدم بی‌ خیال می‌شه. دیگه نمیاد آگاهی‌ بهش بده آموزش بده، سطح فکرش رو بالا ببره. اما اگر میگید همهٔ ایران تو یه سطح هستند که حرف غیر منطقی میزنید.

    انتظار نداشتن جنبش سبز که ربطی‌ به شناخت جامعه نداره. هیچ کی‌ انتظارش رو نداشت. اما اگه درجهٔ نفرت مردم رو از احمدی نژاد نمیدونستید که دیگه واویلا، اصلا از ایران شناخت ندارید و به نظر من بهتره به جای بحث‌های پرکتیکال همون بحث‌های تئوریتیکال رو ادامه بدید.

    در کلّ خیلی‌ در هم بر هم و متفرقه نوشتید. کاش به تفکیک اشاره میکردید میشد درست حسابی‌ اظهار نظر کرد.

    پیروز باشید

    • کاش یکی از نکته های کلیدی نوشته مرا نقد می کردید و دیدگاه خود را می گفتید تا دست کم در یک مورد تبادل دیدگاه انجام یابد.
      کاش شما خود دیدگاه خود را تفکیک می کردید و یا روی یک مورد تمرکز می داشتید.

      • نویدار عزیز

        دعوت شما رو به بحث میپذیرم. اما قبل از آان لطف کنید و چند سوال من رو جواب بدید.

        ۱) آیا شما اعتقادی به انقلاب اسلامی مردم ایران دارید؟ اگر دارید با چه نوع برداشتی؟ مثلا آن را ادامهٔ انقلاب مشروطه میدانید؟ انقلاب را واقعی‌ اما اسلامی شدن آان را دزدی میدانید؟ یا مانند خیلی‌‌ها انقلاب را کار آمریکا و انگلیس میدانید؟ جواب این سوال روشنگر ایران بینی‌ حال حاضر شماست و به ادامهٔ بحث کمک می‌کند.

        ۲) لطفا مطالبی‌ رو بیان نکنید که در ویکیپدیا بهتر از اون قابل دسترسی‌ است. من خواهان برداشت و درک شما هستم از مسائل. همان گونه که در این پست اوردید. نه مثل برخی‌ دیگر از پست‌ها کپی‌ باشند.

        ۳) نگاه شما به جریان اصلاح طلبی چیست؟ اون را سوپاپ اطمینانی برای ادامهٔ حیات نظام میدونید یا درخواست جامعه ایران؟

        ۴) به نظر شما چند درصد جامعه ایران مذهبی‌ هستند؟ چند درصد بی‌دین؟ چند در صد بی‌ تفاوت؟ ۷۰% بی‌دین هستند یا ۸۰% مذهبی‌؟

        لطفا به سوولات فوق جواب بدید تا من هم همان طور که درخواست کردید نقد چند قسمت از نوشتهٔ شما رو آغاز کنم.

        • گفتگو را باز هم پراکنده تر ساختید. من از شما خواستم برای آن چه که در اینجا آوردید، استدلال بیاورید و موردی از نوشته مرا نقد کنید. از سوی دیگر، چنان چه بخواهید این سخن مرا به عنوان دعوت به بحث نیز تفسیر کنید، من هیچ ارتباطی میان نوشته خود در بالا که یک نوشته پیرامون یک موضوع روشن و مشخص در باره دین و اخلاق است و این پرسش های شما نمی بینم. این پرسش ها هر کدامشان می تواند به گونه فشرده یک نوشته بلند باشد. از سوی دیگر، در این وبلاگ هیچ گاه نوشته کلیشه ای از دیگران نیامده که شما از پیش اخطار داده اید که از ویکی پدیا کپی نشود. نوشته های من تقریبا همه شان کاملا شخصی هستند. درک و برداشت من از بسیاری مسایل و از جمله پرسش های شما در نوشته های من هست.
          چهار پرسش شما هیچ کدام پرسش نیستند چون تلاش دارند پاسخ از پیش تعیین شده را در برابر من بگذارند و به این گونه پرسش ها در انگلیسی می گویند: «Suggestive Questions». انسان با این روش می تواند بحث را از مسیر خود به سویی که خود می خواهد ببرد. روشن است که این با تبادل دیدگاه آزاد نمی خواند و برای نقد نوشته من در بالا نیازی به چنین پیش زمینه گسترده ای نیست.

  3. این یک واقعیت است که خرافات بعد از سالها ممکن است فرموله شده حتی به صورت تعالیم ادیان الهی در آمده باشند مثل تاثیر میتراییسم بر روی مسیحیت در مورد اسلام حرفی نمی زنم ولی تاثیر عمیق یهودیت بر اسلام و اصل تعالیم دین یهود که از آیین های باستانی نشات گرفته فقط یک گوشه از این واقعیت هست.
    روحانیت در تمام تاریخ ایران واسطه مردم با حکومت بودند و اصولا رمز دوام حیات آنها همین هست. ترس از کنار رفتن از قدرت طبقاتی شان آنها را مجبور به خیانت به مردم ایران کرده است مثل ماجرای کاشانی در نهضت ملی مصدق … و موارد دیگر الان هم روحانیت ! خوب درک کرده که با پیروزی مردم و بازگشت حق مسلم حاکمیت به مردم جایی برای ادامه حیاتشان وجود ندارد. به شرط اینکه همه آگاه باشند.
    نوری زاده هم چاره ای جز این بحث ها نداره هر چی نباشه آخه آخوندزاده هست.
    ممنونم از روشنگری که کردید

    • نه، آقای نوری زاده آخوندزاده نیست و خود بارها این مورد را توضیح داده است. اگر هم می بود تفاوتی نمی کرد. این گونه برخورد درست نیست. از دید من آقای نوری زاده خود افکار این گونه ندارد و همان گونه که در بالا نیز گفتم، اشکال من به او پرداختن بیش از حد به افکار مذهبی مردم و تلاش برای نشان دادن این است که گویا حاکمان نماینده دین نیستند و … او انسان آزادی خواهی است. از دید من او باید بیشتر از این مسایل فاصله بگیرد. هر چند که در برنامه اش در باره نوشته من توضیح داد که منظورش از ایمان چیز دیگری است که فراتر از دین و مذهب و این چیزهاست، اما مهم این است که تفاوت میان ایمان مذهبی و اخلاق بر اساس دین و ایمان و اخلاق بر اساس تمدن و منشور حقوق بشر را برای مردم بگوید. گمان من بر این است که او خود این تفاوت را می داند و به اولی اعتقاد چندانی ندارد. این تفاوت را باید بیشتر توضیح دهد. من آن را در تعریف «مورال» و «اتیک» توضیح داده ام.

      • همان مفهومی هم که از اتیک ارائه کردید جدای از مورال نیست و حتی متاثر از آن است. چه بر اساس سنت چه بر اساس قانون در تمامی کشور های اروپایی جدایی دین از سیاست به معنی این نیست که اتیک از دین تاثیر نگرفته باشد. اگر در ایران هم بنیاد سیاسی از بنیاد دینی جدا شود مفهوم بی دینی جامعه را ندارد باز در رفتار حاکمان دین دوستی مشاهده می شود. غیر از این هم باشد لاییک ها به صورت لاییک های افراطی و در مقابل متدینین به صورت تندروها تغییر ظاهر می دهند. برای همین اخلاق که مبنا قرار دادید چه منبعی باید داشت؟(در جامعه ای که مد نظر دارید) عدالت و آزادی و استقلال و ترقی ایران اصول مشترک بین همه ایرانیان تعریف می شود چه مسلمان چه لاییک . آزادی چه آزادی از بند شاه و شیخ باشد چه به معنای حق حاکمیت اکثریت را قبول داشتن. جدایی دین از سیاست وقتی عنصر اصلی دین فکر است و سیاست جوهره اش عمل است غیر ممکن است. مرام و هر سبکی هم به مانند دین می تواند برای حاکمان عمل کند مثل مرام کمونیست ها آیا آن را هم میشود از سیاست جدا کرد؟ اگر شدنی نیست چه؟ باز هم همان آش و همان کاسه میشود.

        • سخن شما درست است که اتیک نیز در مورال ریشه دارد. اگر مذهب را بخشی از فرهنگ هر جامعه و ناشی از آن بدانیم، روشن است که تمدن امروزی بر پایه همان فرهنگ و تاریخ و تمدن گذشته پایه گرفته و بدون تاریخ و گذشته نیست. سخن اینجاست که مورال نگاهش به گذشته است و اتیک به حال و آینده. مورال مذهبی چون از آنجایی که پاسخ پرسش های امروزی را نمی تواند بدهد، عرصه اش از دید منطقی روز به روز تنگ تر می شود. از اینروست که به دگم و جزمیت متوسل می شود و کارش به دورویی و دروغ و در نهایت به ضد خود می کشد.
          بله، کمونیست ها نیز در برخی جاها ایدئولوژی خود را به مذهب تبدیل کردند. شبیه همان کار های توضیح المسایلی که با آثار مارکس و لنین و دیگران انجام می دهند. از دید سیاسی باید با دولت ایدئولوژیک مقابله کرد، حال مذهبی باشد یا کمونیستی یا پیرو فناتیک اقتصاد آزاد و …

  4. در این نوشته شما از دو منظر جامعه ی مذهبی و جامعه ی لامذهب رو بررسی کردید.
    در منظر اول پیروان این دو جامعه رو بطور غیر عادلانه ای مقایسه کردید که در این مورد با دیدگاه اول هم نظرم البته هر آزاد اندیش دیگری هم که مطلب شما را بخواند همین نظر را خواهد داشت. من که همواره تارنمای شما را مطالعه می کنم می دانم 50 درصد مقایسات شما در این مورد اینگونه است.

    تنها در منظر دوم که بصورت نظری این دو جامعه رو مقایسه کردید جا برای بحث و اظهار نظر وجود دارد که به نظر من نکات خوبی رو عنوان کردید.
    اما در منظر دوم انگار خود شما مذهبی شده اید با این تفاوت که دین و مذهب شما مطابق زمان بروزآوری می شود و با ادیان و مذاهب دیگر که ثابت و پایا هستند فرق می کند یا اصلا یک نکته دیگر مثلا اگر دین اسلام را که بخاطر گذشت زمان کهنه شده است را بروزآوری کنیم همچنان قابل استفاده است.

    یک نکته را هم دوستانه عنوان می کنم، من یک جوان 20 ساله هستم. من و هم سن سالانم در ایران به افرادی چون علیرضا نوری زاده می خندیم و برای امثال اینها تره هم خورد نمی کنیم امروز جوان ایرانی به اینترنت رجوع می کند و از نوشته های افرادی چون شما استفاده می کند.
    به شما هم پیشنهاد می کنم شبکه های ایرانی را مشاهده کنید چون هم سوژه های زیادی برای نوشتن خواهید یافت و هم شناخت بهتری از جامعه ی کنونی ایران پیدا خواهید کرد.

  5. ضمنا این رو یادم رفت بگم، همونطور که با شما موافقم که جامعه بی دین، هرهری و بی اخلاق نیست با این گفته شما هم مخالفم که جامعه دیندار و مذهبی بی اخلاق و هرهری است.

  6. دوست گرامی اقای نوری زاده فرمودند که ایمان جامعه را از بی اخلاقی باز می دارد.
    ایشان توضیح دادند که منظور از ایمان لزوما ایمان به ادیان نیست بلکه به اصولی است که هر انسانی با تشخیص خودش انها را انتخاب کرده است.
    ایشان سود این ایمان را در کمک به انسان به دوری از خونخواری و جنایت کاری دانسته است.

    • البته اینها را شما از خود به حساب آقای نوری زاده گذاشته اید. سحنان او در آن برنامه و برخی از دیگر از برنامه هایش این را نمی رساند. البته او در پاسخ به نوشته من توضیح کوتاهی داد که منظورش همین بوده است و می خواسته بگوید که منظورش از ایمان تنها مذهب نیست. او معتقد است که آنهایی که به هیچ مذهبی اعتقاد ندارند، ایمان دارند. خوب این توضیح بهتری است. هر چند که باز کاربرد واژه ایمان مشکل ساز است چون تعریف روشنی ندارد و می شود همان گونه با آن پشتک وارو زد که آخوندها با مذهب می زنند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: