روسری مردانه، نماد غیرت ملی مرد ایرانی: ما همه مجید توکلی هستیم

اکنون دو چهره از این سرزمین این روزها در برابر هم ایستاده اند: حکومت جهل و فریب و ریای آسمانی آیت الله های دیروزنشین در یک سو و اندیشه سبز و پرطراوت جوان در سوی دیگر، دروغ گویان الهی کپک زده بازمانده از زباله های تاریخ در یک سو و پویندگان راستی پلشتی ستیز در سوی دیگر، کوتوله فاشیست آرادانی و ارباب هپروتی اش، پیامبران مرگ و پستی و زشتی و ریش و پشم در یک سو و نیروی جوان زندگی و امید در سوی دیگر، خودفروخته ها و مزدورهای انسان نمای چماق به دست چهارصد هزار تومانی در یک سو و شیر زنان ایران زمین و سبزپوشان در سوی دیگر …

ابتدا فارس نیوز مزدور عکس فتوشاپی از مجید توکلی را با پوششی که حکومت اسلامی به تعریف خود بر زنان تحمیل کرده است، پخش کرد که گویا او در حال فرار از دانشگاه دستگیر شده است. به این خیال که او را کوچک کنند، تحقیر کنند که در مغز علیل آنها زن حقیر است. غافل که ذهن مرد ایرانی نیز این روزها در حال تحول است و اگر زمانی کمی، ذره ای خود را برتر از زن می دانست، اکنون در حال تکاندن خود است.

در حقارت بی حد و مرز این موجودات غریضی، این رهروان هورمونی و پیامبران زیرشکم، این ریش و پشمیان متعفن هر آنچه رنگ زنانگی دارد، وحشت زاست. چون خود حقیر هستند و دست و پایشان را در برابر اعتماد به نفس زنانه گم می کنند.

من دیدگاهم را در مورد مرد ایرانی همواره در اینجا نوشته ام (یک نمونه در اینجا)؛ در باره همان بخشی از جامعه که سی سال و یا بیشتر است که آن چه بر این سرزمین می گذرد را نمایندگی فکری می کند. او اگر جایی نیز خودی نشان داده و مثبت بوده، بی غیرتی های تاریخی و ملی دراز مدتش کم نیست. به شما بر نخورد. منظورم شما نیستید. شما استثنا هستید. به گفته ابراهیم نبوی از خودم که اجازه دارم انتقاد کنم و از بغل دستی ام و آن یکی که الان رد شد.

سی سال پیش همان برادر پیراهنش را روی شلوارش انداخت و با ریش و پشم  به خیابان آمد و فریاد زد: «یا روسری یا توسری» و یا هیچ نگفت و در خانه اش نشست. غر زد، به آخوند ناسزا گفت ولی کاری نکرد. خیلی هم که خواست اعتراض کند، یک کراوات قناس در سرکارش در بیمارستان، در عروسی و یا عید نوروز به گردن خودش انداخت که بگوید : من جزو اینها نیستم. اما روسری هم به او ربطی نداشت و مشکل او نبود. آن زمان که اراذل گشت ارشاد جلوی زن و خواهر و مادر و دخترش را می گرفتند، او آنجا نیود و کماکان نیست. این بود که سی سال این پوشش اجباری به نیمی از جامعه ایران تحمیل شد و آن نیمه دیگر سکوت اختیار کرد که اگر چیزی گفته بود، امروز اینجا نبودیم و جای دیگر بودیم. در این سالها زن ایرانی در زیر همان پوشش اجباری که هیچ گاه آن را نپذیرفت، گام به گام پیش رفت و در مقاومت مسالمت آمیز خود سنگر به سنگر رفت و به اینجایی رسید که امروز با غرور ایستاده است. کمپین یک میلیون امضاء را به راه انداخت، جلوی تغییر قانون خانواده را گرفت، چندی از ماده های قانون خانواده را به سوی حق برابر تغییر داد ویا تعدیل کرد، گام به گام اکثریت سهمیه تحصیل دانشگاهی را به خود اختصاص داد تا امروز بیایند و برای مردان سهمیه بگذارند تا آقا پسر با نمره پایین تر برود کنار زنان در دانشگاه بنشیند. …

آن زنانی هم که از روی اعتقاد پوشش اسلامی را بر تن دارند، از مردانشان بسیار جلوتر و پیش رفته تر هستند. با نوع پوشش دشواری نیست، با اجباری بودن آن هست.

سالهاست که می گویم اگر مرد ایرانی غیرت داشت، خود با روسری و مانتو در همان سال 58 به خیابان می رفت و به واپس گرایان و رهبر حقه باز و دروغگویشان نشان می داد که راهش با آنها یکی نیست. به خیابان می رفت و این پوشش اجباری مسخره را بیشتر رسوا می کرد. چیزی هم که مانعش نبود و قانونی هم این کار را برای مرد منع نمی کند. ما قانونی نداریم که روسری یا مانتو را بر مرد ممنوع کرده باشد…

این را اینجا و آنجا می گفتم و لبخندی تحویل می گرفتم که: شوخی باحالی بود!

مرد ایرانی اگر می فهمید که پوشش اجباری برای زنان، توهین به شعور مردان نیز هست، آن را به این سادگی نمی پذیرفت، همان گونه که زن ایرانی هیچ گاه آن را نپذیرفت و رژیم جهل و فساد نیاز به اوباش گشت ارشاد داشت تا بتواند جلوی رنگ شاد، طراوت و زیبایی را، شکافی در لباس و طره مویی زیبا را بگیرد تا مبادا اسلام زیر کمرشان به خطر افتد. که هیچ گاه نتوانست جلوی آن را نیز بگیرد و زن ایرانی در همین پهنه نیز در مرز تحمل حکومتی با یک ذره تخطی اینجا و یک ذره تخطی آنجا، یک طره موی بلند در اینجا و یک رنگ شاد آنجا، چکمه ای امروز و شکافی در مانتو فردا، حکومتیان و مزدوران رنگارنگ گشت ارشادی و غیره را چنان فرسوده کرده است که شاید ده درصد آن چه را که حکومت در مورد پوشش اسلامی در ذهنش بود، را نیز نتوانسته است پیش برد و همه ایده های چادر اسلامی و جدایی سازی جنسی و کلاس جداگانه و راه پله و پیاده روی جداگانه و غیره، بیشتر در ذهن معیوب آنها و روی کاغذ مانده اند و آن یک ذره هم که تاکنون با سرکوب و نیرو و هزینه زیاد پیاده کرده اند، در هر ثانیه در معرض محو شدن است.

… و همه این مبارزه را زن ایرانی به تنهایی به پیش برده است و مرد ایرانی او را تاکنون تنها گذارده است.

من در عربستان سعودی مدتی زیسته ام وشباهت ایده های جداسازی جنسی در آنجا و ایران را از نزدیک دیده ام. از نزدیک دیده ام که افکار حکومتیان در ایران با افکار آخوندهای سعودی تا چه میزان شبیه است و یکسان. و همیشه نیز درهمین وبلاگ از آنجا گفته ام و تاکید داشته ام که اگر مقاومت زن ایرانی نبود، امروز ایران شبیه عربستان سعودی و افغانستان دوران طالبان بود که گشت ارشاد بیاید در خانه  و به هنگام اذان مردم را با چوب به مسجد براند، در 15 دقیقه میان دو نیمه فوتبال چند نفر محکوم به مرگ را در استادیوم گردن بزنند و یا سنگسار کنند و یا پدرانی دختران خود را که جرات کرده اند رانندگی کنند را خود به توصیه قاضی شرع، به مرگ محکوم کنند و در استخر خانه در حضور و تایید فامیل غرق کنند. استاد زن خارجی را که با همکار مردش در تریای دانشگاه قهوه ای نوشیده است و یا با مردی دست داده است، از کشور اخراج کنند و در گذرنامه او مهر «فاحشه» بزنند تا پس از سالها خدمت در کشور، دیگر نتواند پایش را به آنجا بگذارد. این شباهت ها و تفاوت ها را دیده ام که این گونه به روشنی از شهامت زن ایرانی می گویم و بخشی بزرگ از مردان ایرانی را «بی غیرت تاریخی» و بی عرضه می نامم.

همین امروز نیز در قانون جزایی ایران کشتن فرزند به دست پدر هیچ گونه مجازاتی ندارد و مجاز است و همگان می دانیم که برخی از مردان ایرانی از این «حق» آسمانی حود به راحتی استفاده می کنند، فرزند خود را می کشند و تنها دیه ای به مادر فرزند می پردازند. تا امروز شاهد هیچ «کمپین یک صد امضا»یی قراضه نیز از سوی مردان ایرانی نبوده ایم که به حکومت اسلامی امام زمانی فشار آورد و این بند از قانون جزایی را حذف کند. اما زن ایرانی تا امروز در کارزارهای بسیاری برای حقوق خود جنگیده است و دستاوردهای بسیاری نیز داشته است که امروز همه ما شاهد آن هستیم و تنها شرمساری اش برای ما مردان ایرانی مانده است که در این راه، نه به آنها چندان یاری رسانده ایم و نه در برابر این توهین سی ساله به شعور خودمان ایستاده ایم. وگرنه این آبروریزی سی ساله این همه به درازا نمی کشید.

خداوندگار رژیم اسلامی نیز با آنها یار نیست. آنها را زشت  و زن ایرانی را چنان زیبا آفریده است که این هورمون های دوپا تمام عمر خود را در وحشت از او می گذرانند و همه هم و غمشان سرکوب، پنهان و محدود ساختن اوست. دستاربندانشان دهها سال را در مدرسه های بلاهت می گذرانند تا توضیح المسائلی در آداب غسل و طهارت و سرکوب زنان بنویسند. جهنمشان همین جاست، در همین دنیا و در مقابله با زن ایرانی!

از زیبایی فراری هستند که خودشان این چنین زشت، ناپاک و دهشتناکند و اکنون رنگ سبز که زمانی برای آنها رنگ مذهبی بود، به کابوس شب و روزشان تبدیل شده است. برایشان جهنم سبز است و جهنم نشینان همین زنان و مردان سبز ایرانی.

به هر رو، با تمام این حرفها این روزها در جنبش سبز، مرد ایرانی چهره ای نوین از خود نشان می دهد که با آن انسان حقیر و بدبخت گذشته تفاوت دارد. اکنون کم کم کارزاری برای حمایت از مجید توکلی به راه می افتد که از مرز حمایت از او نیز فراتر می رود. و این تنها آغازی است برای فرهنگی نوین. من بسیار شاد شدم که دیدم در حمایت از او مردان بسیاری عکس خود را با روسری در وبلاگها و جاهای گوناگون گذاشته اند. تنها با همین یک کار می توان گفت که مرد نوین ایرانی همیت و غیرت خود را نشان می دهد؛ بی تفاوتی خود را نسبت به نابرابری و تحقیر تاریخی زنان ایرانی به کنار می نهد و خود را دخیل می بیند. همه جا اکنون زن و مرد ایرانی دست در دست بر علیه حکومت کودتایی برخاسته اند. برای برداشتن حجاب اجیاری زنان باید اکنون مرد ایرانی همان حجاب را بر تن کند.

هیلا صدیقی زیبا را دیدید که با چه شجاعتی آن «غزل مثنوی پاییزی» را خواند؟

من و تو نسل  بي پرواز  بوديم

اسير  پنجه هاي   باز   بوديم

همان بازي كه با تيغ سرانگشت

به پيش چشمهاي من ترا كشت

بگو  آنجا  كه رفتي  شاد هستي ؟

در آن  سوي  حيات آزاد  هستي ؟

هواي  نوجواني  خاطرت  هست ؟

هنوزم عشق ميهن در سرت هست ؟

بگو آنجا كه رفتي هرزه اي نيست؟

تبر تقدير سرو و سبزه اي نيست ؟‌

كسي  دزد شعورت  نيست  آنجا ؟‌

تجاوز  به  غرورت  نيست  آنجا ؟

خبر از گورهاي بي نشان هست ؟‌

صداي ضجه هاي مادران هست  ؟‌

بخوان همدرد من همنسل و همراه

بخوان شعر مرا با حسرت و  آه

دوباره  اول   مهر ست و  پاييز

گلوي   آسمان  از  بغض   لبريز

من و ميزي كه خالي مانده از تو

و گلهایی که پژمرده سر میز

ویدئوی شعر هیلا صدیقی: کلاس درس خالی مانده از تو

سر فرود آوریم در برابر این واژگان پرقدرت و سراینده شان!

مسیح علی نژاد با پیشنهاد خود اکنون توپی تاریخی در زمین مرد ایرانی انداخته است. اکنون است که باید کارزار یک میلیون روسری برای مردان را به راه انداخت و به این جانوران الهی نشان داد که شبیه زن بودن افتخار است؛ که پوشش زنانه، حتی اگر آن پوشش اجباری از سوی شما باشد، مایه غرور است.

ما مردان ایرانی به زنان خود بسیار بدهکار هستیم. به ندای عزیزمان که با واپسین نگاهش آتش بر جان ما و جهانیان کشید، به ترانه که مظلومانه طعمه کفتاران الهی شد، به مریم که با شجاعت گام به میدان گذاشت و از آنچه که بر او از سوی مردان خدا رفته بود، پرده برداشت و سنت پوسیده سکوت ناموسی را در هم شکست، به هیلا که این شعر را سروده و با صدایی رسا خوانده است که در تنها چند روز نامش در همه جا پخش شده است، به مادران قربانیان زر و زور و جهل که خواب را بر حکومتیان حرام کرده اند …و به همه آن زنانی که نامشان را نمی دانیم. به همه آنهایی که جنبشی را به راه انداخته اند که خانم «لوخبیلر» نماینده پارلمان اروپا دو هفته پیش در برنامه ای در باره اش چنین گفت: «جنبش زنان ایران از دید کیفی و کمی در جهان مشابه خود را می جوید.«

در برابر شیرزنان ایران زمین سر فرود آوریم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

–  “ زبان بدن” مرد ایرانی و دیگر چیزها

–  احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

–  چشمهایش

ویدئو: «ما همه مجید هستیم«

پانوشت:

– این عکس آخری بابک تختی است.

نیویورک تایمز عکس فتوشاپی آقای خامنه ای را با لباس زنانه منتشر کرده است.

لینک های بسیار مردان باحجاب:

قصه تحقیر مجید توکلی و قصه تحقیر زنان

روسری سبز مردان، گام نخست اعتراض سبز به حجاب اجباری

–  مجید توکلی تکثیر شد نه تحقیر

–  حمایت تحسین برانگیز مردان از مجیدتوکلی و همه’ زنان و دختران ایرانی

–  پروژه اعتراض به تحقیر زنان

–  مردان با حجاب در حمایت از جنبش دانشجویی

–  خانم ها جسارتا از خودتان هم مایه بگذارید

–  تعصب بیجا

–  اگر زن بودن تحقیر است پس من زنم

–  جان زنانه جنبش

Advertisements

7 پاسخ

  1. یعنی واقعا راست می گی که ما همین یه قدم (یه قدم که نه نیم قدم) جلوتر بودن از افغانستان و عربستان رو تا حد خیلی خیلی زیادی مدیون زنهای با سواد، عاقل، با تدبیر، سالم، بی طمع، شجاع و صبور هستیم. اشکم رو درآوردی. واقعیت امر اینه مردهای ایرانی هم باید مثل زنهای ایرانی حرکتهای اجتماعی (و نه به طور مستقیم سیاسی) داشته باشند. حرکتهای اجتماعی در نفی خشک مغزی و تعصب، در نفی غیرتمداری و ناموس پرستی، در نفی نژاد و مذهب پرستی. در نفی تحقیر زن و ستایش و کرنش به قدرت، در نفی چاپلوسی، در نفی ریا، در نفی تزویر، در نفی جهل و…

  2. بر تن من لباس زن به قصد تحقير مي كني
    كور خواندي من به اين بس افتخار مي كنم
    هنرش وكالت و شهادتش را تو صد انكار كني
    من به حنا و شيرين و ندا بس افتخار مي كنم
    عماد ج 21 آذر 88

  3. مرسی واقعاً با این مطلب به من یاداوری کردی که هنوز هم افرادی هستند که براشون حجاب اجباری امری قابل پذیرش و روزمره نشده…
    زنان ایرانی مثل اعراب و افغان ها نشدند، چون ما نه عربیم و نه افغان. ما ایرانی هستیم، و دین ما چه اسلام و چه هر چی دیگه با دین اعراب و افغان ها فرق میکنه. توی وجود ایرانی نیست که دست ببرد و سر بزند و سنگسار کند و وحشیانه بی دلیل آدم ها را زجر کش کند. همون جوری برای همین هست که از توی دینی که به اجبار و با قتل و آدم کشی به ما تحمیل شد، هیچ گاه نتوانست کاملاً خودش را جای بندازد، و مجبور شد به شکل مسخ یافتهٌ شیعه بماند.
    ززنان ایران هم هیچ وقت حجاب عربی و افغانی رو نپذیرفتند، چون توی وجود ایرانی قرار دادن زن ها بعنوان یک درجه دوم جامعه مورد قبول نیست. اجبار کردن نیمی از جامعه برای «ضعف» نیم دیگری، توهین به شعور و فهم و انسانیت هر دو نیمه است! سانت به سانت این پرده رو عقب زدیم و رنگ به رنگ از کفن سیاه کرپ چینی به پارچه های رنگارنگ و زیبا گذر کردیم. هیچ وقت نپذیرفتیم که این پوشش ما رو محدود کنه، و کم کم از این پوشش استفاده کردیم و نمایی ساختیم که به هر چی شباهت داره بجز حجاب اسلامی…
    مبارزه با حجاب اجباری فقط سر نخی از شکایت است که میرسد به مسئله اصلی: اینکه هر نفر، حق انتخاب دارد که چگونه میخواهد زندگی خودش رو بگذرونه، و هیچ کس و هیچ دولتی حق دیکته کردن اون رو نداره: چه لباس پوشدن باشه و چه حرف زدن و چه نماز خواندن و دین داشتن

    • اصلا قبول ندارم که وضعیت زنهای ما در مقابله با افغانستان و عربستان به خاطر «ایرانی» بودن بهتره. اگه اینجوره پس ترکهای ترکیه و آذربایجان حیلی کمتر از ما وحشی هستند. بعدهم وقتی می گی «وجود ایرانی قرار دادن زن ها بعنوان یک درجه دوم جامعه مورد قبول نیست» داری اغراق می کنی، همون جور که وقتی که می گی «ززنان ایران هم هیچ وقت حجاب عربی و افغانی رو نپذیرفتند، » داری قلب و جعل تاریخ می کنی، تا قبل از رضاشاه زنهای ایرانی با برقع و روبنده تردد می کردند. واقعیت اینه که زن در فرهنگ اسلامی/ایرانی که به ما میراث رسیده جنس دومه ولی در حال حاضر ( و در نتیجه مقاومت زنهای تحصیل کرده و عاقل ایرانی که نتیجه حمایت های رژیم گذشته از برابری زنان هستند و نسل جدید زنان و مردان ایرانی که توسط این زنها تربیت شده اند) این وضعیت در حال تغییره. این یه امر جدید در فرهنگ ایرانه و در واقع تغییر ماهیت ایرانی بودنه نه تحقق واقعیت فرهنگی ایران. به قولی ما به یه غوره سردیمون می شه با یه مویز گرمی. برابری خواهی زنان و حرکات اجتماعی اونها و همراهی (یا حداقل عدم سرکوب) این حرکتها توسط گروهی اقلیت از مردان، یه دست آورد جدید برای فرهنگ ایرانه و تازه در اولین قدمهاشه و هنوز هم دست آوردهای گسترده فرهنگی در سطح تمام جامعه ایرانی کسب نکرده/

  4. غم دارم. غم

    دمت گرم مجید.

  5. سپاس از شما

  6. آهای جنبش «مردان لچک به سر»، 30 سال پیش جمهوری اسلامی با «شعار یا روسری یا توسری» به هویت انسانی ام تعرض کرد. به اسم حجاب بخچه پیچم کرد. تیغ بر صورتم کشید، اسید بر چهره ام پاشید. روزانه لگد کوبم کرد. حضورم را در هر جایی به چالش کشید. برایم پلیس به خیابان آورد، برایم «فاطی کماندو» پرورش داد. حجابشان را به چالش کشیدم، در روز جهانی زن از سر بر گرفتمش، به آتشش کشیدمش. برای جلو کشیدن میلیمتری اش باتون بر سرم کوبیده شد. شعارم «نه روسری نه تو سری آزادی برابری» است. کودکی نه ساله ام را زن نامیدند، زن بودنم را به سخره گرفتن و امروز که جمهوری اسلامی خودش حجاب را به معنای واقعی ش که همانا توهین به هویت انسانی است بکار برده است، تو برایم جنبش براه انداخته ای و حجاب بر سر کرده ای، که بگویی به مجید توهین نشده است. بدانید که به مجید توهین شده است، به نیمی از جامعه ای انسانی ت 30 سال است که توهین می شود. حجاب بر سر کردن رفع توهین نیست. حجاب پاشنه آشیل جمهوری اسلامی ست، به جای جنبش » مردان لچک به سر» جنبش » مردان حجاب سوز» براه انداز. به جای حجاب به سر کردن و پشت دوربین ایستادن، با زنانتان، دخترانتان، مادرانتان خیابانها را به کوره حجاب سوزان تبدیل کنید. شیشه عمر جمهوری اسلامی را بر سنگ هویت انسانی و برابری انسانی بکوبید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: