آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

ابتدا محسن مخملباف به خارج آمد و گفت که نماینده و سخنگوی جنبش سبز است. سپس در بروکسل در پارلمان اروپا، همراه با مرجانه ساتراپی، در مصاحبه مطبوعاتی آن سند از وزارت کشور (نامه صادق محصولی به خامنه ای) را به تماشای خبرنگاران گذاشت که من نیز با اعتماد به محسن مخملباف و مرجانه ساتراپی آن را در اینجا گذاشته بودم که پس از چند ساعت برداشتم؛ سندی که هیچ گاه درستی آن روشن نشد و بیشتر به یک جعل شبیه بود. پس از آن هم آقای مخملباف را می بینیم که بیانیه های آتشین می دهد. در روز عاشورا نامه ای به خامنه ای نوشت و ان را در تلویزیون صدای آمریکا خواند و در اینترنت منتشر کرد. در آنجا او خامنه ای را پست تر از یزید خواند و این که «ما ترا به زیر می کشیم.» دیروز نیز در نوشته ای طولانی تمام اسرار خامنه ای و خاندانش را منتشر کرد. در آنجا از ثروت افسانه ای خامنه ای و فرزندانش می گوید، از علاقه های شخصی و روابط مافیایی و غیره.

با این پیش سخن، از آنجایی که آقای مخملباف خود را نماینده رسمی و از رهبران جنبش سبز می داند، می خواهم چند مورد را با آقای مخملباف در میان بگذارم.

–          هر کسی که دوست دارد می تواند رهبر جنبش سبز باشد و جالبی این جنبش نیز همین است که رهبری روشنی ندارد و پخش است. همین نیز حکومت کودتایی را درمانده کرده است. آنها نمی فهمند که جنبش مدنی نیازی به رهبری کاریسماتیک ندارد که اگر او را بگیری، همه جنبش بخوابد. دیروز 1100 را گرفته اند و هیچ چیز تفاوتی نکرده است. بنابراین کسی بخیل نیست که آقای مخملباف رهبر، سخنگو و یا هر چه که دوست دارد، باشد و برای جنبش سبز هر گامی که می خواهد و می تواند، بردارد. البته روشن است که در این صورت توقع از او و از هر کس دیگر در جایگاه او، بالاتر می رود و همین انگیزه این نوشته است.

–          جنبش سبز یک جنبش مدنی است و نه مذهبی. این را شما در مصاحبه با صدای آمریکا نیز گفتید. اگر خودتان را نماینده، سخن گو، پیشرو و یا هر چیز دیگر جنبش سبز می دانید و همیشه هم این گونه رسمی حاضر می شوید، پس دست از سر ادبیات آخوندی، یزیدی، عاشورایی بردارید. شما بارها بیان داشته اید که سکولار هستید. پس به این اصل از هم اکنون باید پایبند باشید. اگر خود شما مذهبی هستید، این را برای خود نگاه دارید. شما بیان داشتید که جنبش سبز جنبش روشنفکری است. اگر می خواهید حکومت کودتایی و خامنه ای را رسوا کنید، بهتر است از واژه ها و محتوای امروزی، مدنی و بر اساس خرد و عقل انسان امروزی  یاری جویید و نه از آنچه که 1300 سال پیش روی داده و کسی هم درست نمی داند که چه بوده. اگر هم گمان می برید که با این مقایسه یزید و خامنه ای توجه مردم مذهبی را بهتر جلب می کنید، همان مردم به زبان دیگری نیز قابل دسترسی هستند. خودشان هم بلدند بدون یاری شما به این نتیجه ها برسند. اگر اعتقاد به سکولاریسم دارید، از همین حالا پایه را در رفتار خود درست بگذارید. ادبیات آخوندی به درد ما نمی خورد. چوب این کارها را بارها در تاریخ ایران خورده ایم.

–          این اطلاعاتی که از خاندان آقای خامنه ای و ثروت افسانه ای و بی حد او منتشر کرده اید، را مدتهاست همه به عنوان شایعه می شنوند. نه می شود آنها را تایید کرد و نه رد. اما آقای مخملباف، در یک جامعه مدنی شما برای هر یک از این حرفها باید پاسخگو باشید. نمی شود چیزی را به کسی نسبت داد، بدون آن که سند و مدرک محکمه پسند ارایه شود. اگر سندی دارید، آن را انتشار دهید. اگر ملاحظاتی برای انتشار اسناد دارید، پس اصلا مطرح نکنید. تفاوت این کار شما با پرونده سازی های حکومت اسلامی در تمام این سی سال چیست؟ این کار شما را بر اساس کدام اصل مدنی می توان توضیح داد؟ اگر اکنون این متن در وبلاگها و سایت های فارسی زبان بسیاری پخش شده است، حتی یک روزنامه دوریالی اروپایی یا آمریکایی، از همانها که در ورودی مترو مجانی پخش می کنند، نیز حاضر نخواهد شد آن را منتشر کند، بدون این که شما چند سند قابل قبول نشان دهید. اگر مدعی رفتار مدنی هستید، اینها مقررات بازی است.  همین اکنون و در شرایط سخت است که باید نشان دهید که به اصول مدنیت پای بند هستید، نه زمانی که هوا آفتابی است و همه چیز آرام. اگر اقای خامنه ای و یا کسانی که نامشان را در آنجا برده اید، به فرانسه بیایند و از شما شکایت کنند، اگر نتوانید سخنان خود را ثابت کنبد، شما را در دادگاه به جرم افترا محکوم خواهند کرد و برای خود حقانیت خواهند ساخت. اگر سند دارید، پس ارایه دهید و آن زمان است که می توانید ببینید که چه اثری این افشاگری شما خواهد داشت. اشکال من به این افشاگری نیست. بسیار هم لازم است که این افشاگری ها صورت گیرند تا جهره حکومت برای آنهایی که هنوز به آن پایبند هستند روشن شود. بلکه به عنوان کسی که خود را سخنگو و نماینده جنبش سبز می داند باید مستند سخن گویید.

–          تاثیر احساسات بر رفتار شما خود را قوی نشان می دهد. آن زمان که پیرو پروپا قرص امام خمینی و راه امام بودید نیز از دیدگاه خود همان گونه «پرشور»، قاطع و برحق بودید که امروز در دشمنی با راه او و میراث او. آن زمان از دید خود بر حق بودید و اکنون نیز هستید. این چیزها انسان را نگران می کند. به بیان دیگر، آقای مخملباف، ما هنوز نمی دانیم که انتقاد شما به گذشته خود تا کجا می رود. آیا تنها جبهه را عوض کرده اید (که همین به تنهایی نیز خوب است) یا روش خود را نیز؟ما نیاز به خویشتن داری، رفتار از روی خرد و تعقل داریم. رفتار از روی احساسات که کاری ندارد و از هر کسی برمی آید. کسی که می خواهد نقش هدایت کننده در کاری بر عهده بگیرد، نباید هیچ گاه به احساسات خود، فرای خرد و تعقل میدان دهد. آقای مخملباف، از این حرکات احساسی و پرشور و از این انشاهای آتشین بسیار ضربه ها خورده ایم که ابتدا به به و چه چه این و آن را برمی انگیزد و سپس باعث ضربه سنگین می شود. تجربه زندگی سیاسی خود شما در افراط و تفریط همین را نشان می دهد.

–          اگر ایراد من بیجاست و شما بر احساسات خود تسلط دارید، آنگاه مشکل بزرگتر می شود. پس باید این برداشت را کرد که شما این روزها تلاش دارید که جنبش رادیکال تر شود، می خواهید به آن شتاب ببخشید، کار یکسره شود. اگر جنبش رادیکال شود، مطمئن باشید که شما از خارج از کشور نخواهید توانست آن را هدایت کنید. اختیار کار دیگر در دست خرد و اندیشه نخواهد بود. رادیکالیسم خواست جنبش و راه مبارزه مسالمت آمیز نیست. اگر حکومت اسلامی بشدت ضعیف شده است (که البته به این روشنی هنوز نمی شود این را گفت)، لزوما دلیل بر قدرت همه جانبه جنبش سبز نیست. حکومت، به ویژه این روزها،  تنها منتظر همین است که حرکتی خشن از سوی جنبش سبز انجام گیرد تا آن را سرکوب کند و ازسوی دیگر جلوی تردید های کنونی و ریزش نیروهای مسلح را بگیرد. برگ برنده جنبش سبز مسالمت جویی آن (در عین دفاع از خود) و بار اخلاقی بالای آن است. این که مردم جلوی مزدوران و یا پلیس های به دام افتاده می ایستند، به آنها آب می دهند و ازادشان می کنند، بسیار با ارزش است. این ارزش اخلاقی بسیار نیرومندی دارد. روش های به کار گرفته در دوران انقلاب 57 امروز به هیچ گونه پاسخ نمی دهند که هیچ، بیشتر ضربه می زنند. یادتان که نرفته آقای مخملباف که مردم آن روزها چگونه بودند. در میدان فوزیه (امام حسین کنونی) مردم سرهنگی را از تانک بیرون کشیدند و او را به معنای واقعی کلمه تکه تکه کردند. تنها کافی بود به خانه کسی اشاره کنی و بگویی این ساواکی است و مردم آن خانه را به آتش می کشیدند. چه بسیار مردم بی گناه به دست دیگر مردم انقلابی پرشور و آتشین کشته شدند و یا خانه هایشان به آتش کشیده شد. آیا وجه تشابهی در مردم آن روز که خود به نسل آنها تعلق دارید و سبزهای امروز می بینید؟ این تفاوت ها را باید گفت و برجسته کرد تا آنهایی که آن زمان نبودند، متوجه ارزش این جنبش امروزی باشند.

–          طرح خواست های افراطی، عدم خویشتن داری و برخورد احساسی بدون توجه به روند واقعی رویدادها در داخل کشور، از ویژگی های خارج از کشور نشینان چون من و شماست. آیا تاکنون به این اندیشیده اید که چرا در این سی سال یک اپوزیسیون نیم بند نیز در خارج ایجاد نشده بود؟ حتی یک جبهه کوچک، یک روزنامه یک رادیو یا تلویزیون جدی که مورد قبول %10 باشد، نیز وجود ندارد. همین امروز نیز وجود ندارد. البته جنب و جوش اخیر را که پیرو جنبش سبز است را کنار می گذاریم. یکی از دلیل هایش همین دور بودن از واقعیت داخل کشور و حرکت بر اساس احساسات و ذهنیات خود و عقب ماندگی اجتماعی-سیاسی است. متاسفانه بخش بزرگی از خارج از کشور نشینان و به ویژه آنهایی که در حزب ها و گروههای سیاسی رنگارنگ هستند و همه شان هم در کشورهای دمکراتیک و از دید مدنی پیشرفته و پیشتاز زندگی می کنند، از محیط پیرامون خود چیز زیادی نیاموخته اند وگرنه این گونه ذهن گرا، رادیکال و دور از جریانات نبودند. کسی که در غرب جامعه دمکراتیک پیرامون خود را خوب شناخته باشد و در زندگی سیاسی و اجتماعی آنجا شرکت داشته باشد (نه این که در جزیره کوچک خودساخته ای با چند ایرانی دیگر هم فکر خود نشسته باشد)، نمی تواند این گونه شعارهای پوچ، رادیکال و توخالی بدهد که بسیاری از جریان های سیاسی خارج از کشورنشین در این سی سال داده اند.

آقای مخملباف، این تجربه خارج از کشوری ها را ببینید و اشتباه آنها را تکرار نکنید.

پانوشت: علیرضا نوری زاده که خود یک سال پیش این افشاگری ها را کرده بود در برنامه خود گفت که اساس این موارد درست است اما در رقم ها اغراق شده است.

از همین جا مشکل شروع می شود که بیاییم شتاب زده چیزی را بیان کنیم و سپس روشن شود که در رقم ها اغراق شده است. اینجاست که تردیدها به کل جریان پدید می آیند و این احتمال که افشاگری لوث شده و به ضد خود بدل شود. حکومت نیز بیاید و مظلوم نمایی کند که اینها دروغ می بافند. مگر هدف روشنگری در میان هواداران حکومت نیست؟ مخالفان و سبزها که نیازی به آن ندارند تا انگیزه حرکت خود را با آن تعریف کنند.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

– آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

این نیک آهنگ کوثر و کاریکاتور رهبر

می گویند زیباترین و یا به بیانی، موفق ترین اثر هنری آن است که حرفش را آشکار نگوید و رازآلود باشد.

بالاخره پس از این که نیک آهنگ کوثر برای همه مراجع تقلید و مقلدان در زمین و زمان و کهکشان نامه فرستاد و از آنها استفتاء کرد که: بالاخره چی؟ من اجازه دارم که کاریکاتور رهبر معظم انقلاب و نایب امام زمان و نماینده خدا بر سرزمین ها و امید مسلمانان جهان را بکشم یا نه؟ بکشم؟ نکشم؟ بکشم؟…

نمی دانم کسی به او جواب داد یا نه، فتوایی صادر شد یا نه، ولی گمان کنم کسی جرات نکرد جواب دهد. حالا نیک آهنگ نیز دو تا کاریکاتور کشیده است که البته همه ما را سر کار گذاشته است که بالاخره کشیدی یا نکشیدی. این اولی سرجوخه آرادان است که به جای پاپا نوئل می تازد که البته به جای گوزن، الاغی را بسته است. البته جهت اطلاع شما، در زبان فارسی به الاغ، خ.ر. نیز می گویند.

آن یکی هم که گویاست.

من هم آخرش نفهمیدم که بالاخره کشیده یا نکشیده.

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

عکس ها نیازی به تفسیر ندارند. این روزها زیاد دیده ایم که مزدورهای بسیج و لباس شخصی یا گارد ویژه نیروی انتظامی در گوشه ای گیر می افتند و مردم به آنها اسیب نمی رسانند. اما در مقابل، آنها هر که را گیر می اندازند، به زیر باتوم و لگد می گیرند و یا به قتل می رسانند. تفاوت آشکار است.

آیا مزدوران حکومتی و اینهایی که روی مردم صلح جو دست بلند می کنند، اینهایی که سرتاپا مسلح یک زن تنها را کتک می زنند، این را درک نمی کنند که این مسالمت جویی بی پایان و بدون مرز نیست؟ دیروز عاشورا از این دیدگاه نقطه عطفی بود که مردم برای نخستین بار دست به مقاومت زدند، برای نخستین بار آنها به مزدوران حکومتی حمله بردند و دیدیم که چگونه و به چه سادگی صف مزدوران مسلح از هم پاشید.

من نگرانم که زمانی رسد که مردم دیگر مسالمت جو نباشند، دیگر کسی نگوید «ولش کن، ولش کن»   و آن پیش آید که در سال 57 پیش آمد. چرا حکومت جاهل این را نمی فهمد که دیگر قدرت در دستش نیست؟ که شاید رهبران جنبش سبز نیز نتوانند این جنبش را هدایت کنند و جنبش رادیکال شود.

چائوشسکو و صدام حسین به چهارراه آذربایجان نزدیک تر از آنی هستند که حکومتیان گمان می برند.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

– آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

آقای خاتمی، روضه امام حسین و جنبش مدنی

فیلم حمله لباس شخصی های حکومتی به حسینیه جماران در شب عاشورا را همه دیدیم. خوب، این که آنها به آنجا که بخشی از خانه امام خمینی است، حمله کنند، چیزی غریب نبود و مشت حکومت امام زمانی را باز کرد که یک هفته قبلش پاره کردن عکس خمینی را با آن سروصدا جار می زد که «به امام توهین شده است».

آن چه در آن فیلم توجه مرا جلب کرد (البته تا آن اندازه ای که در فیلم مفهوم است)، این بود که آقای خاتمی داشت روضه امام حسین می خواند و از بدن پاره پاره و این چیزها سخن می گفت. این چیزی بود که دست کم  من تاکنون از آقای خاتمی ندیده بودم.

این همان آقای خاتمی است که آن زمانی که رییس کتابخانه ملی بود، در گفتگویی خصوصی، به دوستی گفته بود که از این که این لباس را بر تن دارد، شرم دارد. البته من کاری به این ندارم که آقای خاتمی لباس آخوندی بر تن دارد. این تصمیم خودش است که این گونه از خانه بیرون می آید. اما آقای خاتمی از دید من دارای آن ظرفیت هست که از او پرسیده شود که:

–          جناب خاتمی، بر کدام اساس و کدام سند تاریخی روضه امام حسین می خوانید و تفاوت روضه شما با روضه آخوندهای حقه باز و دین فروش در چیست؟

–          اگر به عنوان یک روحانی از کارهای حکومت اسلامی امام زمانی ناراضی هستید، رفتار متفاوت شما را در کجا می شود دید؟ اگر معتقد هستید که حکومت از دین سوءاستفاده می کند، چرا خود شما نیز همان روش را به کار می گیرید و از دین استفاده ابزاری می کنید؟

–          اگر برای شما اعتقادات دینی اهمیت دارد، آیا بهتر نیست که دین امری خصوصی و شخصی باشد و نه این گونه چون امروز آماج حمله و انتقاد کاملا بجای همگان؟ اگر حاکمان جاهل حکومت اسلامی به گفته شما و همفکران شما از دین استفاده ابزاری کرده اند، بهتر نیست که شما این را نشان دهید و خود این کار را نکنید و دین را از درگیری سیاسی خارج ساخته و به امری خصوصی و شخصی تبدیل کنید که به گفته بسیاری از خود مسلمانان نیز جایش همانجاست؟

–          آیا قبول دارید که جنبش سبز یک جنبش مدنی است و کاری به دین ندارد و خواسته هایش خواسته هایی کاملا روشن، دنیوی و امروزی است؟ اگر قبول دارید، باید به زبان مدنی سخن گویید و کاری به دین نداشته باشید.

این گونه می توانید در عمل راهتان را از «اقتدارگرایان» حاکم، نامی که شما بر آنها نهاده اید، بهتر جدا کنید. هر چند که ما هنوز به روشنی نمی دانیم که آیا شما حاضر هستید اسلام را از حکومت جدا سازید یا نه.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

جنبش مدنی سبز و ادبیات آخوندی

مردم را دست کم گرفته اید و یا به قدرت جنبش مدنی و آگاهی امروزی مردم ایران اعتماد ندارید؟ یا قرار است حکومت اسلامی ولایت فقیه با یک حکومت اسلامی خوب جایگزین شود؟

کدام است؟

چرا باید برای توضیح حقانیت جنبش نیرومند مدنی مردم ایران برای آزادی، در سال 1388 و در سده 21، از ادبیات 1400 سال پیش و واژگانی استفاده جست که همه ما (چه مذهبی، چه غیرمذهبی) می دانیم که ساخته و پرداخته آخوندهای حقه باز و دین فروش است؟ آیا برای نشان دادن چهره واقعی حکومت جهل آخوندی و نداشتن حقانیت آن چیز دیگری به ذهن ما نمی رسد به جز مقایسه خامنه ای با یزید و توسل به چیزهایی که 1300 سال پیش روی داده است و کسی به درستی نمی داند که در آن روزهای محرم چه روی داده بوده است؟ آخوندی که هر سال امام حسین را می کشد و نظام پشت سرش، هیچ گاه اجازه پژوهش تاریخی در این مورد را نداده اند و نمی دهند. تنها روایت آنها درست است و حال می بینیم که در جنبش سبز، چهره های تاثیرگذار با همان ادبیات با ما سخن می گویند. از همان زبان استفاده می کنند تا شمر زمانه و یزید زمانه را به ما نشان دهند. متدولوژی برخورد در بخشی از جنبش سبز، همان متدولوژی آشنای آخوندی است.

به جرات می توان گفت که اینهایی که در خیابان شعار می دهند که «ما اهل کوفه نیستیم، پشت سر یزید بایستیم»، خود نیز نمی دانند که جریان چه بوده است، کوفه کجاست، یزید چه می گفت و امام حسین چه، سوادشان در این مورد همانی است که آخوند هر شب و هر سال بالای منبر، به هر مناسبتی که می خواهد باشد، روضه می خواند. چه اهمیتی نیز دارد که نسل جوان اینها را بداند؟ هیچ! برای یافت راهکار برای دشواری های امروز جامعه ایرانی، داستان کربلا و عاشورا هیچ اهمیتی ندارد و هیچ چیزی را نشان نمی دهد. شاید به جرات بتوان گفت که بیشتر ایرانیان مسلمان شیعه نیز در این باره چیزی فراتر از روضه های منبری آخوندی نمی دانند. و همین خود نشانگر این است که این چیزها برای امروز راهکار نیست و همه اش تعارف است.

دست از تعارف برداریم که سی سال پیش نیز همین نداشتن قاطعیت و ضعف دانش دمکراسی و ضرورت جدایی دین از حکومت باعث شد که دست اندرکاران گوناگون انقلاب 57، از چپ سوسیالیست گرفته تا ملی گرا و ملی-مذهبی و دیگران، قدرت را به آخوندها واگذاردند و شاید در چاله چوله های پست مدرنیسم بود که در آنها «توان ضدامپریالیستی» دیدند و معتقد شدند که «ابتدا استقلال اقتصادی و سیاسی، سپس آزادی» و این بود که کلاهی گشاد بر سر همگان و از جمله خود آنها رفت که همه می دانیم.

برای نشان دادن حقانیت مردم ایران در مبارزه برای دمکراسی و جامعه مدنی، نیازی به افسانه ها و بافته های 1300 سال پیش و ادبیات و واژگان آنها نیست. اگر جز این است، پس در دانش امروز خود ضعف داریم، پس در مدنیت خود ضعف داریم، پس در این که می گوییم «دین باید جدا از حکومت باشد»، قاطع نیستیم، پس اعلامیه جهانی حقوق بشر را نخوانده ایم و یا آن را نفهمیده ایم که گمان می کنیم باید پایه های اخلاقی و حقانیت حرکت خود را از رویدادهای 13 سده پیش بگیریم، تو گویی در این 1300 سال هیچ پیشرفتی در زمینه اخلاق و دانش و تمدن نبوده است و برای توضیح حقانیت هر حرکتی، باید از امام حسین و یزید و حضرت علی و غیره روایت بیاوریم و ببافیم، همان گونه که آخوند همیشه بافته است.

اخبار، نقدها و سخنرانی ها پر است از این گونه واژگان: کربلا در تهران است، عاشورای تهران، حکومت یزیدی، ابوالفضل زمانه، شمر زمانه، ما مردم کوفه نیستیم…، ابولفضل علمدار …

به شعور میلیونها ایرانی که درصد بالایشان زیر سی سال هستند و دانش امروزی دارند، اعتماد داشته باشید. اگر سکولار هستید، اگر اعتقاد دارید که این جنبش، جنبشی مدنی است و خواست های مدنی دارد، دست از این بازی ها با واژگان بردارید و مرزها را روشن بکشید. از همین حالا روشن و صریح باشید. اگر هم برخی از مردم با ادبیات شیعه اعتراض می کنند، دیگر همه شماهایی که در رسانه ها سخن می گویید و می نویسید، این کار را نکنید. شعور مردم بیش از اینهاست و آنها (حتی مذهبی ترینشان) امروزی تر از این حرفها هستند، به ویژه نسل جوان بیست و سی ساله که جنبش در دست آنهاست. اگر به اعتقادات مذهبی مردم احترام می گذارید، پای امام حسین و ابوالفضل و علی اصغر را از این درگیری امروزی ما با حکومت جهل و تقلب بیرون بکشید نه این که در چاله مغالطه آخوندی بیافتید و آنها بگویند که آشوبگران به عاشورا توهین کردند و شما بگویید که نه، حکومت در ماه حرام آدم کشته است و این حکومت اصلا اعتقادی به اسلام ندارد و همه اش تظاهر است و غیره. توگویی که قرار است حکومت متظاهر به اسلام برود و حکومت راستین اسلام واقعی بیاید.

نگویید مردم ما مذهبی و معتقد هستند و باید این گونه گفت تا آنها نبز بفهمند. این توهین به شعور مردمی است که ابن گونه به پاخاسته اند و تحسین جهان را برانگیخته اند. شعور این مردم فراتر از دانش 1400 سال پیش است. آنها امروزی تر از این حرفها هستند. بسیاری از همین مسلمانان از همین که دینشان بازیچه منافع امروزی و مادی حکومت اسلامی قرار گرفته است، آشفته اند و می خواهند که دین جایگاه خود را داشته باشد و خارج از حکومت باشد و ابن همه مورد توهین و بازیچه این و آن نباشد. آنها نیز خسته شده اند از این که همگان به آنها می گویند که این اسلام شماست و اسلام همین است و غیره و آنها پاسخی نداشته باشند. بسیاری از همین مسلمانان سکولار هستند و می خواهند که دین امری خصوصی و شخصی باشد و بازیچه کسی نباشد.

نسل جوان ایرانی و هسته نیرومند جنبش سبز با فیس بوک و یاهو و گوگل بزرگ شده است و درک و شعورش امروزی است

اگر، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، سکولار هستیم، اگر به اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر که پایه ارزش های اخلاقی و مدنی امروز است، باور داریم، پای مذهب را از درگیری سیاسی کنونی بیرون بکشیم و با ادبیات امروزی و مدنی سخن بگوییم.

نگرانم که فردا مثلا محسن سازگارا بیاید و از ثواب اخروی قیام بر علیه خامنه ای بگوید.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

برتری اخلاقی و مسالمت جویی، راز جنبش سبز

– آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

بسیجی و دانشجو

بسیجی با پوزخندی به دانشجو گفت:ما برای شرف و دین و آبرو می جنگیم ، آنوقت شما برای آزادی؟

دانشجو گفت:خوب البته هر کس برای آنچه ندارد می جنگد.

(از تویتر)

روسری مردانه، نماد غیرت ملی مرد ایرانی: ما همه مجید توکلی هستیم

اکنون دو چهره از این سرزمین این روزها در برابر هم ایستاده اند: حکومت جهل و فریب و ریای آسمانی آیت الله های دیروزنشین در یک سو و اندیشه سبز و پرطراوت جوان در سوی دیگر، دروغ گویان الهی کپک زده بازمانده از زباله های تاریخ در یک سو و پویندگان راستی پلشتی ستیز در سوی دیگر، کوتوله فاشیست آرادانی و ارباب هپروتی اش، پیامبران مرگ و پستی و زشتی و ریش و پشم در یک سو و نیروی جوان زندگی و امید در سوی دیگر، خودفروخته ها و مزدورهای انسان نمای چماق به دست چهارصد هزار تومانی در یک سو و شیر زنان ایران زمین و سبزپوشان در سوی دیگر …

ابتدا فارس نیوز مزدور عکس فتوشاپی از مجید توکلی را با پوششی که حکومت اسلامی به تعریف خود بر زنان تحمیل کرده است، پخش کرد که گویا او در حال فرار از دانشگاه دستگیر شده است. به این خیال که او را کوچک کنند، تحقیر کنند که در مغز علیل آنها زن حقیر است. غافل که ذهن مرد ایرانی نیز این روزها در حال تحول است و اگر زمانی کمی، ذره ای خود را برتر از زن می دانست، اکنون در حال تکاندن خود است.

در حقارت بی حد و مرز این موجودات غریضی، این رهروان هورمونی و پیامبران زیرشکم، این ریش و پشمیان متعفن هر آنچه رنگ زنانگی دارد، وحشت زاست. چون خود حقیر هستند و دست و پایشان را در برابر اعتماد به نفس زنانه گم می کنند.

من دیدگاهم را در مورد مرد ایرانی همواره در اینجا نوشته ام (یک نمونه در اینجا)؛ در باره همان بخشی از جامعه که سی سال و یا بیشتر است که آن چه بر این سرزمین می گذرد را نمایندگی فکری می کند. او اگر جایی نیز خودی نشان داده و مثبت بوده، بی غیرتی های تاریخی و ملی دراز مدتش کم نیست. به شما بر نخورد. منظورم شما نیستید. شما استثنا هستید. به گفته ابراهیم نبوی از خودم که اجازه دارم انتقاد کنم و از بغل دستی ام و آن یکی که الان رد شد.

سی سال پیش همان برادر پیراهنش را روی شلوارش انداخت و با ریش و پشم  به خیابان آمد و فریاد زد: «یا روسری یا توسری» و یا هیچ نگفت و در خانه اش نشست. غر زد، به آخوند ناسزا گفت ولی کاری نکرد. خیلی هم که خواست اعتراض کند، یک کراوات قناس در سرکارش در بیمارستان، در عروسی و یا عید نوروز به گردن خودش انداخت که بگوید : من جزو اینها نیستم. اما روسری هم به او ربطی نداشت و مشکل او نبود. آن زمان که اراذل گشت ارشاد جلوی زن و خواهر و مادر و دخترش را می گرفتند، او آنجا نیود و کماکان نیست. این بود که سی سال این پوشش اجباری به نیمی از جامعه ایران تحمیل شد و آن نیمه دیگر سکوت اختیار کرد که اگر چیزی گفته بود، امروز اینجا نبودیم و جای دیگر بودیم. در این سالها زن ایرانی در زیر همان پوشش اجباری که هیچ گاه آن را نپذیرفت، گام به گام پیش رفت و در مقاومت مسالمت آمیز خود سنگر به سنگر رفت و به اینجایی رسید که امروز با غرور ایستاده است. کمپین یک میلیون امضاء را به راه انداخت، جلوی تغییر قانون خانواده را گرفت، چندی از ماده های قانون خانواده را به سوی حق برابر تغییر داد ویا تعدیل کرد، گام به گام اکثریت سهمیه تحصیل دانشگاهی را به خود اختصاص داد تا امروز بیایند و برای مردان سهمیه بگذارند تا آقا پسر با نمره پایین تر برود کنار زنان در دانشگاه بنشیند. …

آن زنانی هم که از روی اعتقاد پوشش اسلامی را بر تن دارند، از مردانشان بسیار جلوتر و پیش رفته تر هستند. با نوع پوشش دشواری نیست، با اجباری بودن آن هست.

سالهاست که می گویم اگر مرد ایرانی غیرت داشت، خود با روسری و مانتو در همان سال 58 به خیابان می رفت و به واپس گرایان و رهبر حقه باز و دروغگویشان نشان می داد که راهش با آنها یکی نیست. به خیابان می رفت و این پوشش اجباری مسخره را بیشتر رسوا می کرد. چیزی هم که مانعش نبود و قانونی هم این کار را برای مرد منع نمی کند. ما قانونی نداریم که روسری یا مانتو را بر مرد ممنوع کرده باشد…

این را اینجا و آنجا می گفتم و لبخندی تحویل می گرفتم که: شوخی باحالی بود!

مرد ایرانی اگر می فهمید که پوشش اجباری برای زنان، توهین به شعور مردان نیز هست، آن را به این سادگی نمی پذیرفت، همان گونه که زن ایرانی هیچ گاه آن را نپذیرفت و رژیم جهل و فساد نیاز به اوباش گشت ارشاد داشت تا بتواند جلوی رنگ شاد، طراوت و زیبایی را، شکافی در لباس و طره مویی زیبا را بگیرد تا مبادا اسلام زیر کمرشان به خطر افتد. که هیچ گاه نتوانست جلوی آن را نیز بگیرد و زن ایرانی در همین پهنه نیز در مرز تحمل حکومتی با یک ذره تخطی اینجا و یک ذره تخطی آنجا، یک طره موی بلند در اینجا و یک رنگ شاد آنجا، چکمه ای امروز و شکافی در مانتو فردا، حکومتیان و مزدوران رنگارنگ گشت ارشادی و غیره را چنان فرسوده کرده است که شاید ده درصد آن چه را که حکومت در مورد پوشش اسلامی در ذهنش بود، را نیز نتوانسته است پیش برد و همه ایده های چادر اسلامی و جدایی سازی جنسی و کلاس جداگانه و راه پله و پیاده روی جداگانه و غیره، بیشتر در ذهن معیوب آنها و روی کاغذ مانده اند و آن یک ذره هم که تاکنون با سرکوب و نیرو و هزینه زیاد پیاده کرده اند، در هر ثانیه در معرض محو شدن است.

… و همه این مبارزه را زن ایرانی به تنهایی به پیش برده است و مرد ایرانی او را تاکنون تنها گذارده است.

من در عربستان سعودی مدتی زیسته ام وشباهت ایده های جداسازی جنسی در آنجا و ایران را از نزدیک دیده ام. از نزدیک دیده ام که افکار حکومتیان در ایران با افکار آخوندهای سعودی تا چه میزان شبیه است و یکسان. و همیشه نیز درهمین وبلاگ از آنجا گفته ام و تاکید داشته ام که اگر مقاومت زن ایرانی نبود، امروز ایران شبیه عربستان سعودی و افغانستان دوران طالبان بود که گشت ارشاد بیاید در خانه  و به هنگام اذان مردم را با چوب به مسجد براند، در 15 دقیقه میان دو نیمه فوتبال چند نفر محکوم به مرگ را در استادیوم گردن بزنند و یا سنگسار کنند و یا پدرانی دختران خود را که جرات کرده اند رانندگی کنند را خود به توصیه قاضی شرع، به مرگ محکوم کنند و در استخر خانه در حضور و تایید فامیل غرق کنند. استاد زن خارجی را که با همکار مردش در تریای دانشگاه قهوه ای نوشیده است و یا با مردی دست داده است، از کشور اخراج کنند و در گذرنامه او مهر «فاحشه» بزنند تا پس از سالها خدمت در کشور، دیگر نتواند پایش را به آنجا بگذارد. این شباهت ها و تفاوت ها را دیده ام که این گونه به روشنی از شهامت زن ایرانی می گویم و بخشی بزرگ از مردان ایرانی را «بی غیرت تاریخی» و بی عرضه می نامم.

همین امروز نیز در قانون جزایی ایران کشتن فرزند به دست پدر هیچ گونه مجازاتی ندارد و مجاز است و همگان می دانیم که برخی از مردان ایرانی از این «حق» آسمانی حود به راحتی استفاده می کنند، فرزند خود را می کشند و تنها دیه ای به مادر فرزند می پردازند. تا امروز شاهد هیچ «کمپین یک صد امضا»یی قراضه نیز از سوی مردان ایرانی نبوده ایم که به حکومت اسلامی امام زمانی فشار آورد و این بند از قانون جزایی را حذف کند. اما زن ایرانی تا امروز در کارزارهای بسیاری برای حقوق خود جنگیده است و دستاوردهای بسیاری نیز داشته است که امروز همه ما شاهد آن هستیم و تنها شرمساری اش برای ما مردان ایرانی مانده است که در این راه، نه به آنها چندان یاری رسانده ایم و نه در برابر این توهین سی ساله به شعور خودمان ایستاده ایم. وگرنه این آبروریزی سی ساله این همه به درازا نمی کشید.

خداوندگار رژیم اسلامی نیز با آنها یار نیست. آنها را زشت  و زن ایرانی را چنان زیبا آفریده است که این هورمون های دوپا تمام عمر خود را در وحشت از او می گذرانند و همه هم و غمشان سرکوب، پنهان و محدود ساختن اوست. دستاربندانشان دهها سال را در مدرسه های بلاهت می گذرانند تا توضیح المسائلی در آداب غسل و طهارت و سرکوب زنان بنویسند. جهنمشان همین جاست، در همین دنیا و در مقابله با زن ایرانی!

از زیبایی فراری هستند که خودشان این چنین زشت، ناپاک و دهشتناکند و اکنون رنگ سبز که زمانی برای آنها رنگ مذهبی بود، به کابوس شب و روزشان تبدیل شده است. برایشان جهنم سبز است و جهنم نشینان همین زنان و مردان سبز ایرانی.

به هر رو، با تمام این حرفها این روزها در جنبش سبز، مرد ایرانی چهره ای نوین از خود نشان می دهد که با آن انسان حقیر و بدبخت گذشته تفاوت دارد. اکنون کم کم کارزاری برای حمایت از مجید توکلی به راه می افتد که از مرز حمایت از او نیز فراتر می رود. و این تنها آغازی است برای فرهنگی نوین. من بسیار شاد شدم که دیدم در حمایت از او مردان بسیاری عکس خود را با روسری در وبلاگها و جاهای گوناگون گذاشته اند. تنها با همین یک کار می توان گفت که مرد نوین ایرانی همیت و غیرت خود را نشان می دهد؛ بی تفاوتی خود را نسبت به نابرابری و تحقیر تاریخی زنان ایرانی به کنار می نهد و خود را دخیل می بیند. همه جا اکنون زن و مرد ایرانی دست در دست بر علیه حکومت کودتایی برخاسته اند. برای برداشتن حجاب اجیاری زنان باید اکنون مرد ایرانی همان حجاب را بر تن کند.

هیلا صدیقی زیبا را دیدید که با چه شجاعتی آن «غزل مثنوی پاییزی» را خواند؟

من و تو نسل  بي پرواز  بوديم

اسير  پنجه هاي   باز   بوديم

همان بازي كه با تيغ سرانگشت

به پيش چشمهاي من ترا كشت

بگو  آنجا  كه رفتي  شاد هستي ؟

در آن  سوي  حيات آزاد  هستي ؟

هواي  نوجواني  خاطرت  هست ؟

هنوزم عشق ميهن در سرت هست ؟

بگو آنجا كه رفتي هرزه اي نيست؟

تبر تقدير سرو و سبزه اي نيست ؟‌

كسي  دزد شعورت  نيست  آنجا ؟‌

تجاوز  به  غرورت  نيست  آنجا ؟

خبر از گورهاي بي نشان هست ؟‌

صداي ضجه هاي مادران هست  ؟‌

بخوان همدرد من همنسل و همراه

بخوان شعر مرا با حسرت و  آه

دوباره  اول   مهر ست و  پاييز

گلوي   آسمان  از  بغض   لبريز

من و ميزي كه خالي مانده از تو

و گلهایی که پژمرده سر میز

ویدئوی شعر هیلا صدیقی: کلاس درس خالی مانده از تو

سر فرود آوریم در برابر این واژگان پرقدرت و سراینده شان!

مسیح علی نژاد با پیشنهاد خود اکنون توپی تاریخی در زمین مرد ایرانی انداخته است. اکنون است که باید کارزار یک میلیون روسری برای مردان را به راه انداخت و به این جانوران الهی نشان داد که شبیه زن بودن افتخار است؛ که پوشش زنانه، حتی اگر آن پوشش اجباری از سوی شما باشد، مایه غرور است.

ما مردان ایرانی به زنان خود بسیار بدهکار هستیم. به ندای عزیزمان که با واپسین نگاهش آتش بر جان ما و جهانیان کشید، به ترانه که مظلومانه طعمه کفتاران الهی شد، به مریم که با شجاعت گام به میدان گذاشت و از آنچه که بر او از سوی مردان خدا رفته بود، پرده برداشت و سنت پوسیده سکوت ناموسی را در هم شکست، به هیلا که این شعر را سروده و با صدایی رسا خوانده است که در تنها چند روز نامش در همه جا پخش شده است، به مادران قربانیان زر و زور و جهل که خواب را بر حکومتیان حرام کرده اند …و به همه آن زنانی که نامشان را نمی دانیم. به همه آنهایی که جنبشی را به راه انداخته اند که خانم «لوخبیلر» نماینده پارلمان اروپا دو هفته پیش در برنامه ای در باره اش چنین گفت: «جنبش زنان ایران از دید کیفی و کمی در جهان مشابه خود را می جوید.«

در برابر شیرزنان ایران زمین سر فرود آوریم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

–  “ زبان بدن” مرد ایرانی و دیگر چیزها

–  احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

–  چشمهایش

ویدئو: «ما همه مجید هستیم«

پانوشت:

– این عکس آخری بابک تختی است.

نیویورک تایمز عکس فتوشاپی آقای خامنه ای را با لباس زنانه منتشر کرده است.

لینک های بسیار مردان باحجاب:

قصه تحقیر مجید توکلی و قصه تحقیر زنان

روسری سبز مردان، گام نخست اعتراض سبز به حجاب اجباری

–  مجید توکلی تکثیر شد نه تحقیر

–  حمایت تحسین برانگیز مردان از مجیدتوکلی و همه’ زنان و دختران ایرانی

–  پروژه اعتراض به تحقیر زنان

–  مردان با حجاب در حمایت از جنبش دانشجویی

–  خانم ها جسارتا از خودتان هم مایه بگذارید

–  تعصب بیجا

–  اگر زن بودن تحقیر است پس من زنم

–  جان زنانه جنبش