شادی های کوچک بزرگ

تک زنگ زد و قطع کرد. شماره اش را گرفتم. کمی هیجان زده بود و می خواست زود چند تا خبر خوب بدهد. شاد بود و گویا از پوستش بیرون آمده بود و چون کودکی می خواست برای پدرش تند تند تعریف کند که امروز کجا رفته و چه نتیجه خوبی گرفته است. با هیجان گفت این کار جور شد و آن را هم پیدا کردم. گفت: «اولین کاری که کردم این بود که رفتم یک کاپشن و یک بلوز گرم خریدم. هوا داره سرد میشه اینجا.»

فهمیدم که سردش بوده و نمی گفته.
به نظرم آمد که این رفتار بیشتر به خودش نزدیک است تا آنچه که در جای دیگر نشان می دهد.
امروز روز خوبی بود.

سفر و روزمرگی و برنامه و تداوم

نامرتب می نویسم نه؟ یکی دوماهه که دوباره در سفر هستم. یعنی روزها گرم کار و شب ها هم در هتل می گذره و یا گردش در شهر و دیدن دوستانی که در آن شهر باشند.
کمتر به هتلی می روم که در آن قبلا بوده باشم، مگر این که سالن ورزشی و سونا داشته باشه. صفایی داره یک ساعت ورزش و بعدشم یکی دوساعت سونای فنلاندی 80-90 درجه! مدتها بود به ورزش بی توجهی کرده بودم و پیامدش الان اینجاست! اگر این جوری پیش برم، نیمه بهترم کله ام را خواهد کند!
یک خوبی زندگی در سفر اینه که در خانه خودت نیستی که این یا آن مورد توجهت را از کاری که می خوای انجام بدی منحرف کنه. آن هم در حانه ما که بسیار چیزهای مورد علاقه در آن جمع شده، از جمله یک عالم کتاب خونده نشده. از بعضی کتابها دو یا سه تا دارم. چون یکیو خریدم و گذاشتم اونجا و یادم رفته بخونمش. بعد چند ماه اون کتابو جایی دیدم و به نظرم آشنا اومده بدون این که بدونم چرا. گفتم حتما اینو کسی توصیه کرده که به نظرم آشناست. دوباره خریدمش و بازم از رو نرفتم و چند تا کتاب دارم که سه باره خریدمشون. آبروریزی اساسی! حالا هر چند هفته یک بار که راهم می افته به خونه، چند تا از اونارو بر میدارم. ماشین شده اتاق نشیمن و کار و کمد لباس و غیره. همه چیز توش پیدا می شه. اگه بدزدنش کارم ساخته ست.

و من چون بیشتر زمانم را دور از خونه می گذرونم، همیشه یک چیزی آنجا هست که دلم برایش تنگ شده و این است که وقتی هم که خونه هستم، کمتر به یک کار جدی در خانه می رسم. زندگی در سفر خوبیش این است که ترا از روزمرگیت بیرون می کشه و کلی وقت اضافی داری. دوسال پیش که در عربستان سعودی بودم، آنقدر وقت اضافی داشتم که نمی دانستم چکارش کنم! در آن مملکت الهی عجیب و غریب هیچ گونه تفریح نیست و هیچ چیز آزاد نیست. نه سینما هست نه تاتر، نه موزه نه نمایشگاه. نه می تونی دوربین دست بگیری بری عکاسی و نه حتی پیاده رو هست که بری قدم بزنی (البته هوا هم اجازه نمی ده). اونجا تنها دو کار می شه کرد: یا بری رستوران و در بخش مجردها (یعنی مردونه) بشینی و غذا بخوری و به قیافه چهار تا گوریل اطرافت نگاه کنی و یا این که بری مرکز خرید و چیز بخری یا تماشا کنی. تازه اگه راهت بدن و «روز خرید خانوادگی» نباشه. اونجا هم که بری اگه بلوتوٍث روشن باشه که شماره تلفن و اسم دختر و پسره که با آی دی بلوتوث میاد! چرا این کارو می کنن، برام روشن نشد. هیچ وقت هم نخواستم امتحان کنم. مسجد جای … نیست.
ولی خوب تنها خاصیتش این بود که کلی در اینجا در باره زندگی خودم و مردم در عربستان سعودی نوشتم و این وبلاگ اکنون 48 نوشته های فارسی پیرامون عربستان سعودی را داره.
این روزها دوستم جادی هم در جهنم خدایی اونجا افتاده و اونم داره از تجربه های خودش می نویسه.
ولی به وبلاگ این روزها کم توجهی کرده ام. کلی موضوع نیمه کاره مانده. جشنواره فیلم هامبورگ یادتونه؟ نصفه مونده. جشنواره دیوان غربی-شرقی وایمار و بزرگداشت حافظ چی؟ اونم نیمه کاره مونده. کلی عکس و نوشته دارم از آنجا.
خوب نصفه شب شد دوباره!

مناظره صادق زیباکلام و مرتضی نبوی (خبری که زود از سایت برنانیوز برداشته شد و 24 ساعت بعد با تیتر دیگر آمد)

ولی من خبر را دیدم و بسیار مناظره جالبی بود. احتمالا کسی که در برنانیوز این خبر را تهیه و در سایت گذاشت، اکنون با دیدن این که خبرش را فورا برداشتند، دیگر باید متوجه شده باشد که برنانیوز سایت خبری نیست و دکان خبرسازی است.

این هم تصویر سایت برنانیوز برای کسی که تردید داشته باشد که برنانیوز اشتباهی یک خبر خوب و درست را برای زمان کوتاهی گذاشته بود.

Bornanews2

لینک (سابق) خبر (سابق): http://www.bornanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=313311

البته کاش کوتاهش نمی کردند. آن قدر با «وی ادامه داد» بازی کرده اند که روشن است که خیلی کوتاه شده است.

پانوشت (24 ساعت یعد): نوشته برگشت، اما با تیتر تغییر یافته!

==================================================

مناظره صادق زيباکلام و مرتضي نبوي

زيبا کلام:مسوولان حکومتي ما نسل در نسل توهم دشمني با غرب دارند
صادق زيبا کلام گفت: توهمي نسل در نسل در مسوولان حکومتي ايجاد شده که غرب دشمن ايران است و هر چه در اين کشور رخ دهد به دشمني غرب حواله مي دهند اين مسئله تازه اي نيست .اين توهم توطئه که به آمريکا نسبت مي دهيم، ريشه در علوم انساني دارد، تمام توهمات توطئه عليه ايران از آن نشأت مي گيرد.

به گزارش خبرنگار سرويس دانشگاه برنا، روز گذشته دوشنبه (چهار مهر) نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري مناظره اي ميان صادق زيبا کلام استاد دانشگاه تهران و سيد مرتضي نبوي، عضو تشخيص مصلحت نظام با موضوع بررسي حوادث پس از انتخابات در سالن اجتماعات اين نهاد برگزار کرد.

ابتدا سيد مرتضي نبوي با ارائه گزارشي از انقلاب مخملي و کودتاي غرب عليه انقلاب اسلامي پرداخت و گفت: تأمل من اين است که کودتاي غرب عليه دموکراسي صورت گرفته است. اين روش آنان است آنجا که منابع آنان تامين نشود، آن انقلاب را به رسميت نمي شناسند.

در ادامه اين مناظره صادق زيبا کلام افزود: به حرف هاي مهندس نبوي گوش مي دادم، چيزهايي نوشتم، مردم سالاري ديني ،انقلاب مخملي، غرب ، معضلي براي جمهوري اسلامي ايران است، جمهوري اسلامي ايران الگوي جوامع ديگر، سعي غربي ها در خدشه دار کردن مردم سالاري ديني است به نظر من مشکل اساسي در جامعه ديني ما مطالبي که آقاي نبوي مي گويند نيست، ترديد ندارم مهندس نبوي و همفکران وي به اين مسائل معتقدند، کاش اين حرف ها را براي سرگرم کردن ما گفتند اما فاجعه اينجاست که به اين حرف ها اعتقاد دارند اين که پيشرفت جمهوري اسلامي ايران خواب راحت را از چشم غرب ربوده است.

اين استاد دانشگاه تهران تصريح کرد: به اعتقاد من اين مسائل به دو نکته بر مي گردد، اول اينکه توهمي که نسل در نسل در مسئولين حکومتي ايجاد شده که غرب دشمن ايران است. و هر چه در اين کشور رخ دهد به دشمني غرب حواله مي دهند اين مسئله تازه اي نيست .

وي با بيان اينکه اگر مهندس نبوي به تاريخ معاصر ايران اشراف داشته باشند مي بيننند که اين مسئله تازه اين نيست ، افزود : در جريان انقلاب مشروطه هم وقتي عده اي کشته شدند و عده اي در سفارت انگلستان و عده اي در قم متحصن شدند، مظفر الدين شاه گفت: خائنان بي وطن آلت دست انگلستان شده اند اين داستان را انگليس به راه انداخته است. وي گفت: رضا شاه هم دچار همين مسئله بود و همه مخالفت با خود را از ناحيه انگلستان مي ديد. همچنين محمدرضا شاه هم معتقد بود که پيروزي انقلاب اسلامي به علت انتقام آمريکا و انگليس است و بارها زماني که مصاحبه کرد به طور صريح و روشن گفت چون من نفت را گران کردم انگلستان در حال انتقام گرفتن از من است و براي اين مسئله خود بي نهايت دليل داشت.

وي ادامه داد: بعد از 26 دي 57 وقتي از کشور خارج شد، در تمام مصاحبه ها اعلام کرد که اين انقلاب به علت دخالت هاي آمريکا و انگليس به راه افتاد .

وي ادامه داد الان نمي دانم محمدرضا شاه در بهشت است در جهنم است در زمهرير است، معتقدم که الان با تمام وجود مي گويد ديديد حرف من درست بود آنها مي خواستند مملکت من را نابود کنند.

زيبا کلام ادامه داد: مي دانيد يکي از بالاترين دلايل شاه که مي گفت انگليس در کشور من دخالت مي کند همان بود که الان در مسائل بعد از انتخابات در مورد بي بي سي مطرح مي شود.

وي ادامه داد: شاه مي گفت کلام از دهان امام راحل در نجف بيرون نيامده بي بي سي آن را در تمام دنيا مخابره مي کند و اين بالاترين دليل وي براي توطئه عليه ايران بود همان چيزي که الان هم در مورد بي بي سي اعلام مي شود.

استاد دانشگاه تهران افزود : اين توهم توطئه که به آمريکا نسبت مي دهيم، ريشه در چه دارد معتقدم همه اينها به علوم انساني بر مي گردد ما در علوم انساني بسيار عقب افتاده هستيم و اين علوم انساني هيچ وقت موجب بي ديني نمي شود، چون آنقدر بدبخت است که تمام توهمات توطئه عليه ايران از آن نشأت مي گيرد.

وي از انتخابات 22 خرداد به عنوان نقطه عطف تاريخ جمهوري اسلامي ايران ياد کرد و گفت: تا قبل از 22 خرداد معتقد بودم اگر مجبور شويم چند واقعه مهم در تاريخ جمهوري اسلامي ايران نام ببريم مي توانيم به عزل بني صدر ،پايان جنگ ،دوم خرداد، هشت سال سازندگي آقاي هاشمي اشاره کنيم اما اگر امروز بپرسند مهم ترين واقعه جمهوري اسلامي چه بود مي گويم انتخابات 22 خرداداست.

وي ادامه داد : من معتقدم اين اتفاقات باعث شد اتفاقات مهم و بسيار اساسي ايجاد شود يکي از اين مسائل اين بود که شکاف دولت و ملت که پنهان بود مشخص شد و اين به 22 خرداد بر مي گردد سال ها حکومت جمهوري اسلامي ايران اعلام مي کرد مهم ترين مسائل مردم ايران رويارويي با آمريکا، مسائل هسته اي حماس و حزب الله است اما بعد از انتخابات مشخص شد که اصلا اينها مسئله مردم نيست ، و مشخص شد که آمريکا ستيزي مطرح نيست. آنچه مشکل مردم ايران است آزادي بيان، آزادي مطبوعات ،اشتغال و فساد اقتصادي است .

وي ادامه داد: من معتقدم مهندس نبوي فرد رياکاري نيست و الان اگر نماز مغرب را بخوانند من با تمام وجود به ايشان اقتدا مي کنم اي کاش مي شد که فکر مي کردم به حرف هايي که زدند اعتقاد ندارند و اينها را براي چند دانشجو بيان مي کنند،اما مشکل اين است که ايشان واقعا به آن معتقد هستند.

وي خطاب به مهندس نبوي گفت : چرا ما خاري شده ايم در چشم آمريکا آيا به خاطر واردات ما است صادرات مان است نهايت اين است که کره شمالي بمب اتمي دارد ، پاکستان بمب اتمي دارد کجا تشکيلات هسته اي موجب پيشرفته يک کشور شده است. آيا اين تسهيلات توانست جلوي انحلال اتحاد شوروي را بگيرد.

در ادامه مهندس نبوي عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام تصريح کرد: ما به جمهوري اسلامي افتخار مي کنيم و براي آن دلايل زيادي داريم.

وي با اشاره به صحبت هاي دکتر زيبا کلام که مي گفت نمي دانم چرا آقاي نبوي ما را دشمن خود مي داند تصريح کرد : به نظر من خود آقاي زيبا کلام بيشتر از هر کسي دچار توهم است که فکر مي کند ما ايشان را دشمن مي دانيم.

عضو تشخيص مصلحت نظام ياد آور شد: انقلاب رنگي که در ايران در حال شکل گيري بود مورد حمايت غرب است، در کشور انتخابات انجام مي شود گروهي به نتايج اعتراض مي کنندو اين اعتراض از سوي کساني حمايت مي شود که روي مسئله دمکراسي تاکيد مي کنند، وقتي تظاهرات گسترده در چين برگزار شد و چين با آن گروه برخورد خشن انجام داد وقتي که روابط چين و امريکا بهبود يافت دانشجويي که رهبر آن تظاهرات بود در اختيار آمريکا قرار گرفت.

وي يادآور شد: اتفاقي که در گرجستان، يا کشور خودمان بعد از انتخابات رخ داد يا در سال 78 وقايعي که در 18 تا 23 تير اتفاق افتاد نمي شود گفت توهم بوده است و انقلاب رنگي درحال ايجاد شدن نبوده است .

نبوي با طرح سوالي گفت: سوال من از غرب است نه از آقاي زيبا کلام آنها که تاکيد بر دمکراسي دارند چطور است که انتخابات ما را به رسميت نمي شناسند.

وي درباره اين مطلب دکتر زيبا کلام که عنوان کرد در زمان انتخابات بحثي از حماس، حزب ا… لبنان، فلسطين مطرح نبود گفت: شايد آقاي زيبا کلام فرصت نکردند اين مطالب را بشنوند يا اينکه مطالعه کنند در زمان انتخابات دو گفتمان کاملا مطرح بود يکي مسائل هسته اي و ديگر اينکه جمهوري اسلامي ايران توانست به عنوان الگويي براي وحدت ملي لبنان مطرح شود. نبوي مطرح کرد: اگر امروز هيچ چيز هم صادر نکرده باشيم الگوي انقلاب اسلامي و اسلام گرايي را صادر کرده ايم و شاهد هستيم و اين حتي در کشورهاي لائيک هم مطرح است، امروز شاهديم دولتي که در کشور ترکيه براساس همين قوانين دمکراسي سرکار آمد براي حفظ افکار عمومي ملت خود در اجلاس داووس از آرمان و آراي فلسطين دفاع مي کنند.

وي متذکر شد: از طرفي در مجامع بين المللي هم رژيم صهيونيستي به عنوان جنايتکار مطرح شده و مورد قبول واقع مي شود.

وي افزود: من نمي دانم چرا آقاي زيبا کلام نسبت به اين مسئله رژيم صهيونيستي که حتي مجامع بين المللي بر جنايتکار بودن آن را قبول دارد هيچ حساسيتي نداشته و هيچ جاش درد ني کند، اينکه رژيم صهيونيستي مسلمان نابود کند، مسلمان حماس را نابود کند براي بشريت مساله نيست اين توهم است که آقاي زيبا کلام مطرح کردند.

زيبا کلام در ادامه اين مناظره گفت: براي من هم مسلمانان مهم و مطرح هستند اما آنچه مطرح است اين است که شما از آنان به عنوان ابزار سياسي استفاده مي کنيد. براي من مسلمان فلسطين همان قدر مهم است که مسلمان چين مهم است، براي من مسلمانان همه جاي دنيا مهم هستند اما براي شما و همفکرانتان مسلماني مهم هستند که مي توانيد از آنان بهره برداري سياسي کنيد.

وي افزود: چرا اصول گرايان افراطي تندرو خود را قيم همه چي مي دانند، چرا فکر مي کنند که تنها اينها بودند که جنگ رفته، در 22 بهمن شرکت کردند، انقلاب کردند يعني 70 ميليون نفر ديگر در دوران جنگ شرکت نداشتند، چرا حاضر نيستند حق و حقوق ديگران را به رسميت بشناسند اينکه چقدر اين انقلاب تاثير گذار بود، جاي بحث دارد؟

وي ادامه داد: من معتقدم اگر رفتار اين اصولگرايان تندرو قابل الگوبرداري بود و در ديگر کشورها تاثير گذاشته چرا نتوانسته در بيش از 13 ميليون نفري که به آقاي موسوي راي دادند تاثير بگذارد.
انتهاي خبر // شبکه خبری برنا//209 – 209 – 72//www.BornaNews.ir

ننگ بر تو مادر، شرم بر تو پدر

هیچ گاه گمان نمی کردم که بتوانم چنین واژه هایی را پشت سر هم بنویسم. فرهنگی را در جهان نمی شناسم که در آن پایگاه پدر و مادر، بزرگ و مورد احترام نباشد. ما نیز این گونه تربیت و بزرگ شده ایم و خیلی هم بجاست.

تا اینکه خبر اعدام بهنود شجاعی را شنیدم که در این ماهها روند آن را دنبال می کردم. پسر بیست ساله ای که در 16-17 سالگی در یک نزاع جمعی یک همسال خود به نام احسان را به قتل رسانده بود. این که حکومت امام زمان نوجوانان را اعدام می کند، چیز تازه ای نیست. ایران در این سالها تنها کشور جهان است که از این کارها می کند.  ما هم از این که همیشه آن را محکوم کنیم خسته نشده ایم. اما این بار چیزی که دست کم برای من تازه بود، این بود که مادر و پدر احسان خود رفتند و با دست خود چارپایه را از زیر پای بهنود کشیدند و او را اعدام کردند. توجه کنید! یک پدر و یک مادر، دونفر از مردم عادی جامعه رفتند و چنین کاری را انجام دادند. با دست خود!

چه کارزاری برای جلوگیری از اعدام بهنود به راه افتاده بود!

هر چقدر هم به جمهوری اسلامی ناسزا بگوییم، تنها جرم حکومت امام زمان این است که چارچوب انجام چنین کارهایی را با شریعت اسلام، با ترویج فرهنگ انتقام و شستن خون با خون و غیره فراهم می کند. اما مگر هر کاری حکومتی خواست، باید به دنبالش افتاد؟ آیا همه مردم ایران تبدیل به آدمکش و سنگسارکن تبدیل شده اند؟ نه نشده اند! برخی از آنها این گونه بودند و هستند و شده اند. و اینها مجرم هستند. باید آینه را در برابر همین ها گرفت و چهره شان را نشان داد که چقدر پست و فرومایه هستند.

همه استدلال ها را می شناسم و با این وجود اینها را می نویسم. درد از دست دادن فرزند برای مادر را بسیار شنیده ام و همین مادر احسان که از دید من اکنون خود یک قاتل است، می تواند بسیاراز غم از دست دادن جگرگوشه بگوید و اشکها بر دیدگان آورد. می توان صفحه ها از دید جامعه شناسی نگاشت و از شرایطی گفت که انسان ها را به بزهکار تبدیل می کند، می توان از تقصیر حکومت ها گفت، می توان از فقر و تنگدستی، از فرهنگ پایین و خشن مردمان گفت که شرایط را آماده می سازد که برخی بزهکار شوند. این یک مادر نداشته و نامادری کتکش می زده و آن یک پدرش مشروب خوار بوده و غیره. اینها همه درست است. درست است که بزهکاری در چنین شرایطی بالاتر می رود. وظیفه دولتها و ارگان های تربیتی و اجتماعی نیز در درازمدت جلوگیری از ایجاد چنین شرایطی است. حکومت جمهوری اسلامی را نیز از همین دیدگاه باید زیر فشار گذاشت و محکوم کرد. کاری که به درستی در جهان صورت می گیرد. ولی آیا تمام داستان همین است؟

من به آزادی انسان و اختیار اعتقاد دارم و گمان می کنم که در هر شرایطی و حتی در سخت ترین آنها، باز نیز انسان امکان این را دارد که میان این یا آن انتخاب کند. و تا زمانی که می تواند میان این یا آن انتخاب کند، آزاد و در برابر انتخاب خود مسئول است. حکومت امام زمانی بساط قتل و سنگسار و قصاص و شکنجه را به راه انداخته است. آیا مردم ایران همه قاتل شده اند؟ نه نشده اند. آیا عزت الله انتظامی در همین حکومت زندگی نمی کند؟ یا محمد مصطفایی، وکیل بهنود؟ از اینها گذشته، بسیار کسانی که در همان شرایط فقر و تنگدستی زندگی می کنند، با عزت و احترام هستند و دست به بزهکاری نمی زنند.

این پدر و مادر احسان مقتول، خودشان اکنون قاتل هستند و همان کاری را انجام داده اند که به خاطرش بهنود نوجوان به اعدام محکوم شده است. اینها نیز تربیت شده محیطی هستند که حکومت امام زمانی ایجاد کرده وتولید و نماینده همان فرهنگ ترویج خشونت و انتقام جویی و خون ریزی هستند. مادر احسان نماینده یک انسان بیرحم، دروغگو و حقه باز است که بارها تکرار کرده بود که: «من می خواهم بهنود را ببخشم. من فقط می خواهم یک بار طناب دار را بر گردنش ببینم.» و آنگاه که طناب دار را بر گردن بهنود می اندازند و آنهایی که تماشاچی هستند می بینند که مادر جلو می رود و آنها گمان می برند که او می خواهد طناب را از گردن بهنود درآورد. اما مادر و به دنبالش پدر، چارپایه را از زیر پای بهنود می کشند و به همه کسانی که در جهان نگران بودند، به افکار عمومی مردم صلح دوست ایران و جهان، به همه شخصیت هایی که پا پیش گذاشتند و میانجی گری کردند، دهن کجی کردند که: دروغ گفتیم و سر همه تان را کلاه گذاشتیم. دلمان هم خنک شد!

به عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پوراحمد دهن کجی کردند که به خانه آنها رفته بودند و پدر و مادر به آنها گفته بودند که حاضرند بهنود را ببخشند.

ببینیم که آیا واقعا می توانید با آرامش وجدان زندگی کنید یا نه!

==============================

اینها را محمد مصطفایی، وکیل بهنود در وبلاگ خود آورده است:

«دیشب حافظ گفت:

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم

منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم. حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار گودرزی قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا با التماسهای خود آنان را از اعدام بهنود منع کنند. مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد . اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل زندان رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیاءدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید. بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند. سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. وحشت داشتم و تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر ندارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم. در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. بهنود می آرزو داشت آسمان آبی را در آخرین لحظه زندگی خود ببیند ولی داشت طناب دار آبی می دید. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بد اقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند. بهنود به ملکوت اعلی پیوست.

طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود.

امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.

من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.

او نمی بایست اعدام شود.

ولی اعدام شد.

اعدام

«

ایرانی، تکنولوژی و رابطه اش با پالان

طی چند سال زندگی در ایران و انجام چند پروژه مخابراتی و اینترنتی، همیشه وقتی که از دست کارهای عجیب و غریب برخی از ایرانی ها خسته می شدم،  به نیمه  شوخی می گفتم که اگر به ایرانی مدرن ترین تکنولوژی را هم بدهند (که در این موردها داده اند)، رویش پالان می گذارد و سوارش می شود. همیشه هم معتقد است که هوشش از دیگران بالاتر است، چون آریایی است و یا این که یک عالمه از دستاوردهای بشری هم از ایران بوده و به جاهای دیگر رفته است. حالا جرات داری مخالفش را بگو که این جوری ها هم نیست. حالا کمی هم به نیمه جدیش یپردازیم. دیگر عادت کرده ایم که یک شماره تلفن را چند بار بگیریم و پیام های متفاوت بشنویم چون «مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد»، «شماره مورد نظر در شبکه وجود ندارد»، «شماره شما به علت عدم پرداخت صورت حساب مسدود شده است» و بسیار دیگر. همه اینها را میتوان تجربه کرد با گرفتن همان شماره پشت سرهم. این آخری بسیار جالب است. چون آن را به کسی می گوید که شماره را گرفته است و نه به صاحب شماره. کسی هوشش را به کار نیانداخته است که ببیند به چه کسی باید این را گفت. این شبیه آن تابلو در متروی تهران است که از مسافران می خواهد که ابتدا اجازه دهند که مسافران داخل قطار پیاده شوند و سپس خود سوار شوند. البته این تابلو را در داخل قطار و بالای در خروجی نصب کرده اند  و نه بیرون آن.

دوستی متن زیر را از تهران برایم فرستاد. او می گوید که تنها برای یک خرید اینترنتی از خود پارس آنلاین چنین نامه ای دریافت کرده است.

========

مشترک گرامی

نام کاربری : …

باسلام

ضمن تشکر از خرید اینترنتی شما , در ذیل جزییات مربوط به تراکنش بانکی و نحوه استفاده مجدد از سرویس ADSL جهت اطلاع ارسال گردیده است.

در صورتیکه عملیات تراکنش بانکی با موفقیت به اتمام رسیده باشد می بایست جهت فعالسازی مجدد سرویس ADSL ابتدا مودم خود را برای چند لحظه خاموش نموده و مجددا روشن فرمایید تا ارتباط شما با شبکه اینترنت برقرار گردد.

پس از مراحل خاموش و روشن نمودن مودم ADSL در صورتیکه برقراری ارتباط امکانپذیر نباشد , شما می توانید برای کنترل تراکنش بانکی خود با تلفن … واحد قراردادهای ADSL شرکت پارس آنلاین و یا پست الکترونیکی …@parsonline.net تماس حاصل فرموده تا بررسی های لازم توسط کارشناسان این واحد انجام پذیرد.

خواهشمند است تا حصول اطمینان از تمدید سرویس ADSL مورد نظر، نسبت به نگهداری اطلاعات مربوط به تراکنش بانکی خود اقدام فرمایید.

========

یعنی پس از هر تراکنش بانکی، باید با مودم خود کلی کشتی بگیرید تا دوباره به ابنترنت وصل شوید. تازه احتمال این را نیز می دهند که ممکن است باز هم وصل نشوید و باید با واحد قراردادها و پست الکترونیکی فلان و کارشناسان بهمان تماس بگیرید. و همه اینها تنها برای انجام یک کار ساده خرید الکترونیکی که هر روز میلیون ها نفر در جهان انجام می دهند بدون این همه جنگولک بازی و پشتک زدن!

در واقع اصلا نمی دانند که مشکل چیست و از کجاست. بلد نیستند با تجهیزات کار کنند و این چرندیات را ردیف می کنند و صورت مساله را پاک می کنند. انگار تنها راه همین است و این تکنولوژی این جوری طراحی شده است که پس از خرید الکترونیکی باید مودم را خاموش کنی و کلی ورد بخوانی که وقتی روشنش کردی، به اینترنت وصل شود. راستی فیوز برق را نباید کشید؟ یخچال را نباید نیم متر جابجا کرد؟ شاید ربط داشته باشد، نه؟ کار که از محکم کاری عیب نمی کند.

حالا اگر جرات داری شماره پشتیبانی را بگیر و این را به آنها بگو که بالام جان، بروید تنظیم این دستگاهها را یاد بگیرید و چهار تا آدم باسواد را بگذارید در پشتیبانی. چنان برخوردی عالم اندر سفیه با شما می کنند که آخرش بدهکار هم می شوی و پیش از آنکه شمایشان به «تو» تبدیل شود، فلنگ را ببندی، البته اگر آنها زودترگوشی را بدون خداحافظی نگذارند. حمیشه خق با مشطری عست.

تازه این پارس آنلاین است و بزرگترین سرویس دهنده اینترنت. من هم این را نمونه آوردم. آن کوچولوترها و آن ISPهای مجازی که دیگر نوبرند. اگر بخواهم تنها تجربه های خود را در این چند سال کار در ایران و سروکله زدن با بانک، مخابرات، ایرانسل، ISP، اداره ها، تاکسی و مردم در خیابان در این موارد بنویسم که دیگر می شود مثنوی هفت صد تن کاغذ (ببخشید هفتصد هزار بایتی!)

اگر به شما برمی خورد و ایراد می گیرید که چرا جمع بسته ای و از این حرفها، باید بگویم که منظورم شما نیستید و آن یکی است که آن طرف تر ایستاده. او هم ایرانی است دیگر.

در مقابل، در محیط کاری خود همیشه یک نسل دیگر از همکاران ایرانی را نیز داشته ام که نوگرا، باسواد، روشن و دقیق بوده اند. البته این را نیز می بینم که بسیاری از این همکاران سر از اروپا ، آمریکا و کانادا برای ادامه زندگی درآورده اند و عطای آنجا را به لقایش بخشیده اند. وای به روزی که آن که از کشور از دست این همه نابغه فرار کرده و رفته، یک کاری نیز انجام دهد، یک اختراعی بکند، جایی مدیر شود. این یکی در ایران گوش فلک را کر می کند که دیدید؟ نگقتم ایرانی ها هر کجا که رفته اند، از همه پیش یوده اند؟ نگفتم ایرانی ها باهوشند؟

این روزها یک چهره دیگر نیز در چارچوب جنبش سبز می بینم که یک گرایش دیگر از خود نشان می دهد. باید امیدوار بود که این ملت واپس گرایی تاریخی خود را به کنار بگذارد، دست از نشخوار تاریخ پرشکوه کوروش و داریوش و تقصیر عربها بردارد، دایی جان ناپلئون را در قبرش راحت بگذارد و به امروز بپردازد، در کاربرد تکنولوژی نیز به روز شود و پایش را روی زمین بگذارد تا ما دیگر مجبور نشویم برای یک خرید ساده اینترنتی و یا کار بانکی، مودم را خاموش و روشن کنیم، چهار بار آیت الکرسی بخوانیم، دو تا پشتک بزنیم و یخچال را بچرخانیم.

اپیسود شهر در برلین: گرهارد

در آنجایی که رودخانه Spree در برلین یک پیچ تند دارد، در میان این پیچ در محله شارلوتن بورگ یک ساختمان زیبای سفید شیشه ای با معماری مدرن است. اینجا انستیتوی پژوهشی «فراون هوفر» (Fraunhofer)، مرکز پژوهش های کاربردی برای طراحی و تولید است و من چهار سال در اینجا کار کرده ام. کار من پژوهش پیرامون شبکه های ویژه برای کنترل تولید و سروکله زدن با روبات ها، میزهای متحرک و دیگر دستگاه های تولید بود. این انستیتو با چند انستیتوی دیگر دانشگاه صنعتی برلین در این ساختمان پروژه های مشترک پژوهشی در زمینه صنایع و تولید دارند.

در اتاق من یک همکاری بود به نام گرهارد. از من چند سال بزرگتر بود. کار پژوهشی نمی کرد. کامپیوتر خوانده بود و کارش نگهداری شبکه های ما و مینی کامپیوترها بود. آدم بداخلاق، عنق و دمدمی مزاجی بود و با کسی رفتار خوبی نداشت. با همسرش هم در تلفن همان گونه بد حرف می زد که که با همکارانش. از زمین و زمان طلبکار بود. روشن است که دیگران هم روی خوش به او نشان ندهند و کلاهش با من که با او در یک اتاق بودم نیز چون دیگران توی هم برود. من او را چند بار «وایکینگ» و «انسان نخستین» خوانده بودم و یکی از این لقب ها رویش مانده بود.

چون در این انستیتو بیش از پنج سال نمی شد کار کرد (نمی خواهند کسی در آنجا جا خوش کند. می خواهند همیشه نیروی جوان و باسواد بیاید و برود و انستیتو در بالاترین سطح پژوهش علمی و کاربردی باشد)، او نگران بود که پنج سالش که پر شد چه کند. نه در رشته اش تخصص خوبی داشت و نه به دنبال افزایش دانش بود. بارها به او گفته بودم که بسیاری حسرت کار کردن در چنین مرکز تحقیقاتی با شهرت جهانی دارند و تو چرا از موقعیتی که داری استفاده نمی کنی؟ چرا تلاش نمی کنی دانشت را گسترش دهی، این همه پروژه پژوهشی داریم که می توانی در آنها شرکت کنی و دکترا بگیری. می گفت: مثلا در چه موضوعی؟ احساس می کردم که همان مدرکش را نیز به زور گرفته است.

دیروز شنیدم که چند سال پس از رفتن من قرارداد او تمدید نشد. با همسرش و دخترش از برلین به شهری در غرب آلمان رفتند. در آنجا پس از خریدن خانه ای در آنجا گویا مدتی در جایی کار کرده است. سپس پس از درگیری با این و آن بیکار شده است. سپس همسرش که متخصص زیست شناسی بود، از او جدا شد و پس از آن که نتوانست وام مسکن خانه اش را بپردازد و بانک به سراغش آمد، به زندگی خود پایان داد.

اپیسود شهر: برلین و خاطره ها

سالهاست که از برلین رفته ام. این شهر تنها برای من شهر من و محل زندگی و تحصیل نبوده است. برلین با همه ویژگی های تاریخی اش روی من نیز تاثیر ویژه خود را گذاشته است. در این شهر سالهای خوب دانشجویی را به سر برده ام، با دیوار زندگی کرده ام و اینور و آنور آن را دیده ام، در آن هفته های پرتب و تاب 1989 به همراه هزاران نفر به بالای آن رفته ام، با ماشین های آب پاش پلیس آلمان شرقی در زمستان بسیار سرد 1989 آشنا و خیس شده ام. با میخ و چکش به جانش افتاده ام تا آن نظامی که از درون پوسیده بود، دیوارش نیز زودتر بریزد. پس از فروریزش دیوار و وحدت آلمان در تب و تاب شرقی ها شرکت داشته ام و از نزدیک شاهد سرنوشت های شخصی بسیار در روند دشوار تطبیق با یک نظام اجتماعی بیگانه بوده ام.

اکنون چند روز است که دوستم خوانیتا از کلمبیا را به برلین آورده ام و خود نیز در خاطرات گذشته غرق شده ام.