سه اپیسود در یک روز

باز هم امروز از آن روزهایی بود که وقتی به نیمه شب می رسد، آن قدر تجربه فشرده داشته ای که نمی دانی چگونه هضمش کنی. زمان می خواهد. آن چه در زمانی کوتاه می بینی چنان افکارت را به هم می ریزد و چنان باران تصویرها بر سرت می بارند که ذهن مجبور است برای هضم این همه شتاب گیرد و دیگر به آرامش نمی رسد. اکنون هم که می خواهم بنویسم، احساس می کنم که پراکنده می نویسم ولی نمی شود جمعش کرد.

اپیسود اول، هامبورگ، جشنواره فیلم: یک ساعت تا هامبورگ راه است و می روم تا فیلم «تهران بدون مجوز» (Tehran Without Permission) از سپیده فارسی را ببینم. فیلمی است که او یک سال و نیم پیش در تهران گرفته و برای فیلم برداری تنها از یک تلفن همراه استفاده کرده است. سپیده فارسی خودش هم آنجا بود و شال سبزی نیز آویخته بود. او پس از فیلم به پرسش ها پاسخ داد.

اپیسود دوم: از هامبورگ تا خانه را در اتوبان با جوآن بایز  Joan Baezمی گذرانم که صدایش سالهاست همراهم بوده است و پس از آن که تنها چند روز پس از مرگ ندا در آشپزخانه خانه اش گیتارش را برداشت و ترانه “We Shall Overcome” را به فارسی خواند، برایم جلوه جدیدی یافته است. در آن سالهای 1980 این ترانه جزو سرودهایی بود که می خواندیم و می رفتیم. جاده خلوت و تاریک، قرص نیمه ماه در برابرم در آسمان صاف و صدای جوآن بایز، این همه چنان مرا به خود می کشند که نه زمان را حس می کنم و نه توجه آگاهانه به جاده دارم. دوست می داشتم می شد بدون چراغ و در تاریکی رفت تا آن همه زیبایی با نور خراب نشود. آنگاه که جی.پی.اس که ساکت بود، ناگهان خروس بی محل شد و گفت: «خروجی بعدی لطفا بیرون بروید»، تنها یک واژه به ذهنم دوید: زهرمار!

رسیده بودم.

اپیسود سوم: تلویزیون را روشن می کنم. روی کانال مورد علاقه ام 3SAT است. بدون توجه به آن می خواستم چای درست کنم که صدایی آشنا به فارسی پیچید: «الو؟ آقای علی؟ حال شما خوبه؟ …» با حیرت به سوی تلویزیون برمی گردم: فرح دیبا دارد با تلفن حرف می زند. 3SAT دارد فیلم مستند «فرح دیبا، شهبانو و من» را که ناهید پرسون سروستانی ساخته است، را نشان می دهد.  در باره این فیلم شنیده و خوانده بودم و حالا تلویزیون داشت آن را نشان می داد. باید پای آن می نشستم . نیم ساعت را از دست داده بودم. هجوم افکار دوباره شدت یافت.

اینها را باید تک تک و جداگانه بنویسم.

6 پاسخ

  1. من الان از روی بیکاری 3 ساعته دارم مطالب وبلاگتو میخونم …
    ساعت 4 صبح بیخواب شده باشی و یه پاکت سیگارم داشته باشی اخرش میشه همین … مطالب سیاسی ایران رو که بیخیال بشیم (چون نه نگاه منصفانه بلکه نگاه مغرضانه داری) از خوندن بقیه لذت بردم …
    با این نوشته ی بالا هم ارتباط برقرار نکردم یعنی چی

    • توقع زیاد نداشته باشید و سخت نگیرید. هر چه نوشته ای شخصی تر باشد و امکان برقراری ارتباط با آن دشوارتر شود، این را به شما نشان می دهد که شما و نویسنده تفاوت زیادی دارید. یک نمونه اش را نیز خود آورده اید که تفاوت دیدگاه سیاسی را نه تفاوت، بلکه غرض خوانده اید. این نشان گر این است که در اینجا تعریف شما از «انصاف» و «غرض» با تعریف نویسنده تفاوت دارد. همین گونه اگر در نوشته بالا بگردید، شاید زمینه های زیادی بیابید که در آنها با نویسنده تفاوت دارید.
      و تفاوت امری طبیعی و انسانی است. انسان ها نمی توانند در اندیشه، اونیفورم بر تن کنند و تمام جهان بینی ها، مذهب ها و روش های زندگی که چنین تلاشی کرده اند، شکست خورده اند.

      • منظورم اینه که واسه چی نوشته ی بالا رو نوشتید … خوب وبلاگ شماست هر چی بخواین میتونی بنویسی ولی خوب به نظر من به بخش شخصی منتقلش کنید … چون صرفا تجربه ی شخصی شما در یک روز ه هیچ نکته ای هم ازش نمیشه برداشت کرد که برای خواننده مفید باشه … دوستانی که میگن مفیده بگن کجاش ؟؟

        نوشته ی شما میتونست شبیه این باشه البته فقط یه مثاله

        حرف من اینه تو چه چیزی به مخاطبت تو این نوشته ی بالا میخوای ارائه کنی … صرفا تجربیات عادی یه روزتو ؟ در این صورت داری وقت خواننده رو میگیری

        • شما هم ناشناخته خودمانی شده اید و هم اصرار دارید که بر روند یک ویلاگ شخصی دخالت کنید. اینجا یک محیط شخصی است و شما نیازی به اتلاف وقت خود در اینجا ندارید. به دیگر خوانندگان وبلاگ نیز کاری نداشته باشید. به هر حال هم شمارشگر وبلاگ در بالای صفحه و هم پیام ها و ایمیل ها معیار خوبی برای نشان دادن سطح و کیفیت رابطه نویسنده و خوانندگان است.
          نوشته شما را هم پاک کردم چون از چارچوب فرهنگ گفتگو در این وبلاگ خارج بود. اگر واقعا به دنبال ایجاد یک ارتباط تنگاتنگ هستید، خود در وبلاگ خود بنویسید و تا می توانید مطالعه کنید.

  2. bahmanimd عزیز
    تو که هیچ گونه ارتباطی با نوشته ها برقرار نکردی و از مطالب سیاسیش هم خوشت نیومد واسه چی چهار ساعت خودت رو مچل کردی؟
    ببخشید ها. خیلی سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم چیزی نگم نشد!

  3. چقدر زیبا می نویسی شما! لحن و ادبیات نوشته ها تو خیلی دوست دارم.وقتی می خونم خسته نمی شم یا 2 3 خط رو نمی پرم.از تجربیات شخصی ت هم بنویس ،هر لحظه شو.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: