رمضان در خواب بیند اصفهان!

خیلی بیکار بودیم، پایمان را به انتخابات افغانستان هم می کشند. البته در آنجا از شورای نگهبان و رهبر معظم و این چیزها خبری نیست ولی خوب یکی نامزد ریاست جمهوری شده که شبیه سرجوخه آرادان خودمان است. اسمش هست: داکتر رمضان بشردوست!

ایشان در یک سخنرانی فرموده اند که در صورت پيروزي در انتخابات آتي شهرهاي اصفهان ايران و پيشاور پاکستان را فتح خواهند کرد. در ادامه گفته: اگر آمريکايي ها با ما همکاري کنند، پيشاور و اصفهان را بگيريم » نور علي نور» خواهد بود! جالب اینجاست که کسی با چنین عقل و شعوری عضو مجلس نمايندگان و وزير پيشين کابينه حامد کرزي هم بوده است.

سایت الف که حرفهای او را منتشر کرده، از جمله آورده است:

– او در صورت پيروزي يک گروه کماندوي پنج هزار نفري تشکيل مي دهد و در هر نقطه دنيا کسي يک افغان را کشت و يا يک سانتيمتر خاک کشورش را مانند ايران و پاکستان اشغال کرد، اين گروه او را حتي در آسمان هفتم پنهان شده باشد، پيدا و به سزاي عمل اش مي رساند.

– اگر يک سرباز آمريکايي خون افغان ها بريزد براي يک ثانيه آنان را تحمل نخواهد کرد.

– اگر يک ايراني يک افغان را کشت من او را خواهم کشت حتي اگر آن افغان ده ها ايراني را به قتل رسانده باشد!

وبسایت جالبی هم دارد در اینجا. البته در آنجا این حرفها را ننوشته. البته در آنجا همه اش سخن از بشردوستی است.  آرم انتخاباتی اش هم کبوتر سپید صلح و آزادی است.

نمی دانم چرا پیش از نامزدی اسمش را از رمضان به محمود تغییر نداده است. هم می شد میراث دار محمود افغان و هم می شد همفکر سرجوخه آرادان خودمان و هم هاله نورانی به سراغش می آمد. سر هر کاری هم رفته زیاد دوام نیاورده؛ درگیری، اردنگی و سوت به سوی کار بعدی.

خوشم آمد. نمی دانستم اصفهان هم زمانی جزو افغانستان بوده است. سلیقه ات هم که بد نیست. حالا چرا فقط اصفهان را می خواهی؟ یزد و کاشان نه؟ تهران و مشهد چی؟ با پنج هزار کوماندوت تشریف بیاورید.به امید تنفیذ در اصفهان.

تبریک! تنفیذ تبریک!

Mittelfingerچنان هیجان زده شده بود این سرجوخه آرادان که نمی دونست کجای خامنه ای رو ببوسه و هی اینور و اونور می کرد. تا حالا دیده بودین کسی شونه کسیو ببوسه؟ جای دیگه گیرش نیومد.

ما هم چنان هیجان زده شدیم که یک دسته گل به سردر «آقا اجازه؟» آویختیم.

تبریک آقای رییس جمهور ولی فقیه، تبریک!

پانوشت: دسته گل سبز را از سردر آوردیم اینجا که بماند برای سرجوخه آرادان و اربابانش!

تراژدی سازمان مجاهدین خلق (3)

سپس «انقلاب ایدئولوژیک» رخ داد. واژه «انقلاب ایدئولوژیک» تنها یک بار در تاریخ ایران پدیدار شده است و آن نیز در مورد چیزی به کار می رود که در سازمان مجاهدین رخ داد. نمی دانم نسل جوان ایرانی تا چه میزان در این مورد می داند. به هر رو من اینها را تنها بر اساس دیدگاه و تجربه و دیده های خود می نویسم تا توجه نسل جوان ایرانی که این روزها اینگونه پا به میدان نهاده است جلب شود، خود به اندیشه و پژوهش بپردازد و راه خود را بیابد.

مسعود رجوی هفت ماه پس از کشته شدن همسرش، اشرف ربیعی، در بهمن 60، ابتدا با فیروزه بنی صدر(دختر ابوالحسن بنی صدر)  ازدواج کرد. در مهرماه 1362 نشریه اتحادیه انجمن های دانشجویان خارج از کشور، شماره 59 اینگونه نوشت: «دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان مجـاهدین خـلق ایران با خـوشوقتـی و سرورانقلابی ازدواج برادر مجاهد مسعود رجوی با خانم فیروزه بنی صدر( دختر آقای بنی صدر ) را به اطلاع می رساند. این تصمیم برحسب یکی از مواد جمع بندی سالیانه سازمان در پایان بهار (۶۱) که ضرورت انقلابی ازدواج های مختارانه ی خواهران و برادران ما را چه در داخل و چه در خارج کشور توصیه نموده است، اتخاذ شده و از سنن متعالی پیامبر اکرم، ائمه اطهار و همه انقلابیونـی الهام می گیرد که در گـرمـاگـرم حـادترین مبارزات اجتماعـی و سیاسـی، به پیوند زناشویی به مثابه امری ضروری و مقدس و در متن مبارزه انقلابی و ایدئولوژیکی خود نگریسته اند.«

که البته این ازدواج به طلاق انجامید. نمی دانم جناب بنی صدر این روزها در مورد این کارها در آن زمان چگونه می اندیشد.

سپس مسعود رجوی در پی (شاید) علاقه ای که به مریم ابریشم چی، همسر دوست و همرزمش مهدی ابریشم چی پیدا کرده بود، در سال 1364 از او خواست که زنش را طلاق دهد تا مسعود بتواند با او ازدواج کند. این که در پس پرده چه گذشته است را نمی دانیم. به هر رو، مجاهدین خلق ناگهان به جهان اعلام کردند که انقلابی ایدئولوژیک رخ داده است و سازمان مجاهدین می رود که مقام زن را بالا برد و برابری میان مرد و زن را در رهبری مجاهدین خلق نشان دهد. آقای مهدی ابریشم چی همسر خود را طلاق می دهد تا خانم مریم ابریشم چی بشود مریم رجوی، به سطح رهبری سازمان مجاهدین برسد و برابری زن و مرد واقعیت بیابد. برادر مجاهد مهدی ابریشم چی نیز رسالت این را بر عهده گرفته است که این پیام ایدئولوژیک را به همه برساند و همه را ارشاد نماید. اگر باور نمی کنید، خود اسناد فراوانی که در این زمینه وجود دارد، را ببینید. مجاهدین در سراسر جهان نشست عمومی راه انداختند، ویدئوهای سخنرانی رهبران را به نمایش گذاردندو این کار را برگرفته از سنت پیامبر اسلام خواندند. و ما انگشت حیرت بر دهان گرفتیم از سادگی این و بلاهت آن که افکار عمومی را به مسخره گرفته بود.

مهدی ابریشم چی در روزنامه مجاهد شماره 254 این انقلاب را این گونه توضیح داد: «این مسأله ای است که برمی گردد به یکی از پیچیده ترین، حساس ترین مسایل اجتماعی یعنی مسأله زن و مرد . . . مسأله زن، مسأله مرد، مسأله خانواده، مسأله ازدواج، مسأله حقوق زنان، این تضاد کمی نیست و ما آنرا هرگز سبک نمی دانستیم و خواستیم در این تضاد وارد شویم و اشـل حل آن را بکشیم تا سطح رهبری انقلاب.«

عجب! در ضمن «اشل» به فارسی یعنی سطح یا رتبه. جناب ابریشم چی علاقه فراوان خود به کشور فرانسه را نشان داده است.

ابریشم چی این گونه ما را ارشاد می کند:

«بعد از شهادت اشرف، که در کنار مسعود بعنوان بالاترین زن سازمان جایگاهی خاص خود داشت و مسائلی را توی سازمان حل می کرد، سازمان مجاهدین با آن ابعاد نمی توانست چهره و سمبول شاخص و سرشناس زن نداشته باشد.

… می بایست حتا برای یک دوره هم که شده زنی با صلاحیت مکفی در رأس رهبری سازمان بنشیند و واقعاً و به طور مادی و نه فرمالیستی، سرنوشت انقلاب را مثل یک مرد بدست بگیرد و معضلات انقلاب قدم به قدم بوسیله اندیشه او و اندیشه یک مرد حل بشود.
… این به سرعت سمبولیزه می شود و حضور مریم در رأس رهبری ایدئولوژیکی سازمان بسرعت مادی می شود و برای زن ایرانی راه باز می کند.
«

شما فهمیدید او چه می گوید؟ نمی تواند ساده تر سخن گوید که ما نیز بفهمیم، چه رسد به خواننده هاج و واج مجاهد سالهای 60؟

در همانجا ادامه می دهد: «هیچ مانع ایدئولوژیک بر سر راه این ازدواج نبود و از طرف دیگر ضرورت آن برای وحدت تمام عیار رهبری مسلم بود.» و کمی آنسوتر: «این ترکیب سـنتز رهبری، بیان مادی یک سنتز ایدئولوژیک است که از درهم رفتن دو صلاحیت عالی به دست آمده است . . . بنابر این هرقدر که در رأس رهبری سازمان با برخورداری از ایدئولوژی ضداستثماری، وجوه وحدت دو عنصر رهبری کننده را بیشتر بارز کنیم، بیشتر به نفع رفع تبعیض و خرد کردن دیوارهای بین زن و مرد است.«

البته در اینجا می خواهد به پیروان نادان خود پز دهد که «ماتریالیسم دیالکتیک» را می داند، مارکس خوانده است و تئوری تضاد و تز و آنتی تز و سنتز را می شناسد که البته همین حرفها نشان می دهد که چیزی نمی داند، هر چند که در آن سالها خیلی ها با مارکس پز می دادند، هر چند که چیزی از او نخوانده و نفهمیده بودند، چون مجاهدین و برخی از سردمداران جمهوری اسلامی. ابریشم چی در اینجا با این آسمان و ریسمان ها همان حرفهای آخوندی از نوع جنتی و یزدی می زند که ورود زن به این یا آن عرصه کار سیاسی مشکل جنسی ایجاد می کند و ما آن را اینگونه حل می کنیم. اینها نیز چون آخوندها همه چیز را با عینک جنسی می بینند. برخی کارهایشان همچون انقلاب ایدئولوژیک را آخوندها نیز انجام نداده اند. حال اگر کسی نیز ایران را دودستی تقدیم آنها کند، نمی دانم که چگونه اینها می خواهند نسل زن جوان تحصیل کرده و آگاه ایرانی را قانع کنند که روسری سیاه حکومت آخوندی را از سر بردارد و روسری قرمز از نوع مریم رجوی بر سر گذارد.

جناب مسعود رجوی که تا اینگونه به «وحدت زن و مرد» و «سنتز» اعتقاد دارد، برای ما بگوید که چرا در اردوگاه اشرف داشتن رابطه جنسی ممنوع است، چرا اخبار عجیب و غریب از انحرافات جنسی و کارهای غیرقابل بیان در اینجا می شنویم، چرا زن و شوهرها را به زور طلاق داده اند، چرا 800 کودک موجود در آن زمان را از پدر و مادر خود جدا ساختند و به خارج عراق منتقل ساختند و چرا در آنجا 25 سال است که کسی بچه دار نشده است؟

حالا چرا جناب ابریشم چی باید همسرش را طلاق می داد؟ توضیح او در آن زمان:

«بلافاصله پس از ورود عینی و مادی مریم به رأس رهبری سازمان، یک مشکل خودش را نشان داد. مشکلی که ما را در معرض گزینش قرار داد. این مشکل چه بود؟ حل معادله رهبری انقلاب. واقعیت این است که بر کسی که در راس رهبری سازمان چنین نقش حساسی را می خواهد به عهده بگیرد، قوانین ویژه و بسیار پیچیده و بسیار حساسی حاکم است. . . . عنصری که در موضع رهبری ایدئولوژیک باشد باید عنصری غیرمتعین و نامشروط به غیر باشد و فقط و فقط انقلاب متعین اش بکند و نه چیز دیگر . . . در اینجا بود که با یک مسئله بسیار ساده یعنی با مسئله خانواده تناقض ایجاد می شد . . . فردا ممکن است امری برای انقلاب پیش بیاید که مثلاً یک درصد مریم نمی تواند در حل آن حضور داشته باشد . . . چرا که مریم مشروط است به شوهرش. اگر اینطور می شد کم کم مریم پرت می افتاد و نمی توانست در حل تمام مسائل انقلاب حضور داشته باشد و موضعش از محتوا خالی می شد.«

تنها ذهن عقب افتاده، سنتی و معیوب مهدی ابریشم چی می توانست چنین مزخرفاتی را سرهم کند و تحویل جماعت مقلدان ولی فقیه برادر مسعود بدهد. مدعی برابری زن است و در همان جمله بدون این که نفس تازه کند، می گوید: » چرا که مریم مشروط است به شوهرش«!

گمان نکنم این حرفها نیاز به تفسیر و نقد داشته باشد. 25 سال پیش شنیدن این سخنان تنها باعث لبخندی تمسخرآمیز می شد و امروز نیز این گونه است. نسل زن جوان ایرانی که این روزها دلاورانه در صف مقدم جنبش مقاومت مردم ایران علیه کودتای احمدی نژاد-خامنه ای ایستاده است، زنانی که 70% ظرفیت دانشگاهها را گرفته اند و در همه زمینه ها جایگاه شایسته خود را می یابند، تنها می تواند چنین افکار مسخره و پشتک واروها را متعلق به اصحاب کهف بداند. البته اگر این حرفها را یک بار دیگر بخوانیم، می توانیم پی به دلیل این که چرا خانواده را در آن اردوگاه از بین بردند و چرا زن و شوهرها باید از هم جدا شوند را در افکار آنها درک کنیم.

انگار اینها نخستین کسانی هستند که در تاریخ بشریت زن را به فعالیت اجتماعی راه داده اند. کاش روزا لوکزامبورگ یا کلارا تستکین زنده بودند و دیدن چهره شان پس از شنیدن این حرفها جالب می بود. کاش یکی بیکار باشد و اینها را برای نلسون ماندلا به عنوان شوخی تاریخ ترجمه کند و او نیز بیکار باشد و تا آخر گوش دهد.

در پی این انقلاب ایدئولوژیک، رهبری مجاهدین به همه واحدهای خود انقلاب ایدئولوژیک را ابلاغ کرد و از آنها خواست که آن را انجام دهند. افراد هم رده باید زن و شوهر نیز می بودند. سیل طلاق و ازدواج ایدئولوژیک بود که به راه افتاد و ما از بیرون شاهد این سیرک بودیم که اینها چگونه جماعتی می توانند باشند که هیچ گونه اراده ای از خود ندارند و تا این میزان به رهبران خود اجازه دخالت در زندگی شخصی خود را می دهند. به طالبان و افکار آنها خرده می گیرید؟ به تروریست های خودباخته انتحاری که خود را در میان مردم منفجر می کنند، خرده می گیرید؟ ریشه فکری همه آنها یکی است.

البته در گزارش های پراکنده از اردوگاه اشرف نیز خوانده ایم که افراد موظف هستند که افکار جنسی خود را گزارش کنند، اگر در مورد شخص نامحرمی هوسی به ذهن آنها رسیده، آن را در حوزه خود گزارش کنند و طلب بخشش کنند و دیگر اقدامات بیمارگونه و تفتیش خصوصی ترین افکار. اینترنت و روزنامه های خارج از کشور پر است از گزارش ها پیرامون آنچه که در این اردوگاه رخ می دهد. برخی از کسانی که موفق به فرار از آنجا شده اند نیز خاطرات خود را در کتاب هایی منتشر کرده اند. البته تمام اینها را که بخشی نیز از رهبران آنها بوده اند، سازمان مجاهدین خائن و عوامل نفوذی وزارت اطلاعات نامیده است؛ مشابه دیدگاههایی که برخی از آنهااین روزها  در پای نوشته های این وبلاگ می گذارند.

آسوشیتد پرس در گزارشی از اردوگاه اشرف در این مورد می نویسد: «الربیعی می گوید که صدها تن از ساکنین اشرف دارای مدارکی هستند که آن ها را به کشور سومی مرتبط می کند. پنج شهروند امریکایی، یازده کانادایی و برخی هم دو ملیتی های استرالیایی و اروپایی هستند. الربیعی گفت که بغداد تلاش کرده است که آن کشورها را وادار به پذیرش آن ها کند و به اعضای مجاهدین قول می دهد که یک بلیط یک سره به یک کشور سوم و هزاردلار پول توجیبی وگذرنامه ایرانی می دهد. اما اعضای کمپ اشرف ازرفتن سرباز می زنند .
محمدمحدثین، یک عضو بلند پایه سازمان مجاهدین درشاخه سیاسی گروه درپاریس گفت : « مثل این است که کسی بیاید وبه شما بگوید که تنها خانه ای راکه برای ۲۰ سال گذشته می شناختی باید ترک کنی . »
وی گفت که این کمپ « شهری » مدرن است ، با یک موزه ، یک قبرستان ویک نانوایی وحتی یک کارخانه « اشرف کولا ». ساکنان اشرف روابط جنسی و زندگی خانوادگی را « داوطلبانه پشت سرگذاشته اند » .
«

در اردوگاه اشرف به فرمان مسعود رجوی رابطه جنسی میان زن و مرد ممنوع است و مجازات اعدام دارد. در بیست سالی که از وجود این اردوگاه می گذرد، یک کودک نیز در آنجا به دنیا نیامده است. (اینجا)

آیا کاربرد واژه «پول پت» ایرانی به مسعود رجوی و چون او بجا نیست؟

اگر از جوک ها و داستان های تمسخرآمیز که همگان در باره مجاهدین پیرامون این چیزها ساختند، بگذریم، آن پیروان مجاهدین که یا در پیرامون ما بودند و یا آنها را در خیابان، آنگاه که به جمع آوری پول از مردم اروپا می پرداختند، به بحث می گرفتیم، هیچ یک ذهنشان برای اندیشه انتقادی باز نبود. وقتی که از آنها می پرسیدیم که مگر نمی شود که یک زن و مرد رهبر جایی باشند بدون این که با هم ازدواج کنند، می گفتند نخیر نمی شود. تنها در رهبری مجاهدین است که این برابری در تمام وجوه ممکن و این اتحاد انجام گرفته است. چگونه می شد به آنها حالی کرد که چنین کاری توهین سنگین به زنان است و همان چیزی است که استفاده ابزاری از زن نام دارد. نمی شد و هر جا این را به آنها گفتیم، با سنگین ترین توهین ها روبرو شدیم. کوچکترین انتقاد شما به یکی از سیاست های آنها به توهین سنگین به شما می انجامد. این را این روزها دوباره پس از انتشار این نوشته ها در اینجا تجربه می کنم. بخشی از دیدگاههایی که پای نوشته ها می گذارند و قابل تحمل هستند را می بینید. سالهاست که هر کسی به آنها انتقاد کند را وابسته به وزارت اطلاعات و عامل جمهوری اسلامی می خوانند. این شامل همرزمان و اعضای رهبری خودشان که از آنها بریده اند نیز می شود، چه رسد به ما که در بیرون این جریانات هستیم؛ تنها ناظر این تراژدی و به قولی نه سر پیازیم و نه ته آن! تنها می توانسم افسوس بخوریم بر سرنوشت این بخش از هم میهنانمان که در آن اردوگاه گیر افتاده اند.

ادامه دارد …

بخش نخست: تراژدی سازمان مجاهدین خلق (1)

بخش دوم: تراژدی سازمان مجاهدین خلق (2)

بخش چهارم: تراژدی سازمان مجاهدین خلق (4)

دیگر نوشته ها در این زمینه:

سی و دومین سالگرد درگذشت مائو، این «کمونیست دهاتی «

دولت آلمان: تبریک به احمدی نژاد قابل تصور نیست!

کلاوس فاتر (Klaus Vater) سخنگوی دولت آلمان امروز با اشاره به رسم تبریک گویی برای انتخاب مجدد احمدی نژاد گفت: «با توجه به آنچه که در جریان انتخابات در ایران گذشته است، صدراعظم آلمان، خانم مرکل نمی تواند حتی تصورش را کند که به احمدی نژاد تبریک بگوید.» آقای فاتر در سخنان خود دوباره خواستار آزادی همه زندانیان سیاسی شد.

جالب این است که روزنامه «هامبورگر ابندبلات» که این خبر را امشب منتشر کرد، در وبسایت تنها از رنگ سبز استفاده می کند.

نیش سرجوخه آرادان امروز تا بناگوش باز بود. خوب او از زمانی که آن هاله نور دور کله اش نمایان شد، برای ما آشکار شد که او از درک واقعیت بیرون از کله اش عاجز است و حتی انعاس صدای مردم  در خالی کله اش را نیز نمی شنود.

دویچه وله: مرکل به احمدی نژاد تبریک نمی‌گوید

رادیو فردا: صدر اعظم آلمان برای احمدی نژاد پيام تبريک نخواهد فرستاد