اعتصاب غذا: شمشیری دولبه

با تمام احترامی که برای اکبر گنجی قائلم که در نیویورک اعتصاب غذای پرسروصدایی را ترتیب داد و از جمله هنرمندان نیز از آن حمایت کردند، می خواهم چند مورد را پیرامون اعتصاب غذا به عنوان یک روش در مبارزه سیاسی طرح کنم.

هدف با اعتصاب غذا جلب توجه افکار عمومی به آن هدفی است که مورد نظر است. در این کار انسان از آشامیدن و خوردن صرف نظر می کند و با این کار به افکار عمومی نشان می دهد که تا چه میزان در راستای هدف خود راسخ و آماده فداکاری است.

وقتی از اعتصاب غذا می گوییم، یک نام بدون تردید به ذهن ما می آید: بابی سندز، مبارز ایرلندی و عضو ارتش رهایی بخش ایرلند (IRA) که برای آزادی ایرلند شمالی از اشغال بریتانیا می جنگید. او از سال 1972 که به مبارزه روی آورد، تا 1981 که مرد، دو بار به زندان افتاد. بار نخست به 4 سال و بار دوم در سال 1976 به 14 سال زندان محکوم شد. در ماه مارس 1981 زندانیان ایرلندی و از جمله بابی سندز دست به اعتصاب غذا زدند. خواست ساده آنها تنها این بود که به عنوان زندانی سیاسی یا زندانی جنگی و نه تبهکار شناخته شوند. بابی سندز پس از 66 روز در روز 5 ماه مه 1981 در سن 27 سالگی در بیمارستان درگذشت. درگذشت او جهان را برافروخت و در ایرلند شورش های زیادی صورت گرفت. از آن پس بابی سندز سمبل مقاومت و فداکاری شناخته می شود.

کسی که اعتصاب غذا می کند، می خواهد که خبرنگاران و دوربین های تلویزیون به آنجا بیایند، گزارش تهیه کنند و مصاحبه انجام دهند و خواست های حرکت اعتراضی را طرح کنند؛ هرچه بیشتر بهتر! این هدف بلاواسطه یک اعتصاب غذا و هر گونه حرکت اعتراضی دیگر است: جلب توجه افکار عمومی و ایجاد فشار بر طرف مورد مبارزه. در طول سالهای پس از انقلاب، در جریان اعتراض ها به جنگ ایران و عراق و کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 در اروپا چند اعتصاب غذا برگزار شد. هدف این اعتراض ها جلب توجه افکار عمومی جهان از طریق  جلب توجه رسانه های عمومی به هدف مورد نظر بود.

در آن سالها چندین بار از خبرنگاران مختلف یک موضع روشن را شنیدم: اعتصاب غذا از روز ششم و هفتم به بعد برای ما جالب می شود. پیش از آن برای ما جدی نیست و به خاطر آن بیرون نمی آییم. به خاطر دارم که برخی از شرکت کنندگان در اعتصاب غذا که در روزهای نخستین از این که کسی به حرکت آنها توجه نمی کند و سروکله هیچ خبرنگار و دوربینی پیدا نمی شود، ناراضی و سرخورده بودند و خود تلاش به ایجاد توجه کردند. به این گونه که از حال می رفتند (در واقع خود را به بیهوشی می زدند) و برگزارکنندگان مجبور به فرستادن آنها به بیمارستان می شدند. روشن است که این چیزها رو می شد و لطمه سنگینی به آن حرکت می زد؛ هم به انگیزه اخلاقی دیگر شرکت کنندگان لطمه می زد و هم رسانه ها را دور می کرد. این چیزها همواره در ذهن من می چرخند، هرگاه سخن از اعتصاب غذا به میان می آید.

اما مهم ترین موردی که انگیزه من برای نوشتن در اینجاست، آموزه ای است که افکار عمومی اروپا در راستای منشور جهانی حقوق بشر آموخته است. در این راستا اعتصاب غذا خشونت به حساب می آید. هر چند که خشونت نسبت به خود است و نه دیگری. خشونت، خشونت است و نمی تواند مورد حمایت گروه های پیرو حقوق بشر و صلح دوست باشد. این را گروه های حقوق بشر، عفو بین الملل و غیره بارها بیان داشته اند.

از سوی دیگر پس از 11 سپتامبر 2001 ما با جهانی از این زاویه نیز دگرگون شده روبرو هستیم. از  11 سپتامبر به بعد است که ما با پدیده ای به نام بمب گذار انتحاری رویرو هستیم؛ کسانی که جان خود را برای هدفی تروریستی و کثیف فدا می کنند و خود می پندارند که هدفی عالی دارند و به بهشت (و یا هرجای خوب دیگر) می روند که بهتر از روی زمین است. همه ما دیدگاه روشن خود را پیرامون جنایت های القائده، طالبان، حماس و به ویژه بمب گذاری های روزانه در عراق، افغانستان، اسراییل و غیره داریم. از آن 11 سپتامبر به بعد است که از دیدگاه من دیگر اعتصاب غذا نمی تواند یک روش مورد تایید باشد. امروز دیگر تکرار تراژدی بابی سندز نمی تواند سمبل مقاومت و آزادگی و مورد حمایت نیروهای صلح دوست و آزادی خواه جهان باشد. اگردیروز بود، امروز دیگر زمان آن گذشته است.

جنبش سبز آزادی خواهی در ایران یک ویژگی برجسته دارد: این جنبش صلح آمیز است. مردم به بسیجیان، پلیس و دیگر ارگان های سرکوب حکومت کودتا در برابر چماق، گل می دهند. این روند هر روز پررنگ تر و فراگیرتر می شود و از این راستا اعتصاب غذا نمی تواند در راستای این جنبش صلح آمیز قرار گیرد. اعتصاب غذا اگر یکی دو روز باشد، کسی به آن توجه نمی کند و اگر طولانی شود و کسی لطمه ببیند، خشونت و انتحار به حساب می آید و نمی تواند مورد حمایت قرار گیرد.

اعتصاب غذا شمشیری دولبه است که یک لبه اش کند و لبه دیگرش بسیار تیز شده است.