تراژدی سازمان مجاهدین خلق (1)

پس از درگیری مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف در عراق با نیروهای پلیس عراق و کشته شدن هشت  نفر (یا دو نفر، بسته به این که کدام خبر را باور کنیم) و زخمی شدن چند صد نفر از آنها، پدیده مجاهدین خلق باز هم برایم پیچیده تر از پیش شد. پیچیده از این دیدگاه که درک آنچه در ذهن تک تک آنهایی که در این اردوگاه زندگی می کنند، می گذرد، برایم دشوار است. سالهاست که دیگر درکشان نمی کنم که چگونه می توان بیست سال، بیست و پنج سال در چنین شرایطی زیست و دم برنیاورد و تازه مدعی مبارزه علیه استبداد و پیرو آزادی نیز بود. چگونه می توان در عقب مانده ترین شرایط، به دور از هرگونه پیشرفت، دانش و اندیشه چون اصحاب کهف زندگی کرد و خود را جایگزین (آلترناتیو) جامعه ایران نیز دانست. هر کسی می تواند دیدگاه خود را نسبت به این مورد داشته باشد و من نیز دیدگاه خود را دارم و بر اساس آن (که در اینجا نیز آن را می نویسم) این پدیده را تحلیل می کنم. آن چه که برای من غیرقابل درک است، این است که در ذهن این سه، چهار هزار نفر چه می گذرد و چه چیز از دید خود آنها، آنها را تشویق می کند که این گونه زندگی کنند. آنها به چه امیدی زنده هستند و در خیال آنها چه می گذرد؟ رویاهای یک ساکن اردوگاه اشرف چیست؟ امیدش به آینده کدام است؟ و بسیار پرسش های دیگر …

دیدید صحنه های درگیری ساکنان اردوگاه اشرف با پلیس عراق را؟ گروهی بی سلاح، با دست خالی به سوی پلیس هایی سنگ پرتاب می کردند که تنها می خواستند در آنجا یک پاسگاه پلیس درست کنند که البته حقشان است. دولت دمکراتیک و منتخب مردم عراق این حق را دارد که در سرزمین خود اعمال حاکمیت و قانون کند. حال گروهی مفلوک از هموطنان ایرانی خود را دیدیم که بریده و ناامید از همه جا، گمان می بردند که آن اردوگاه خاک سرزمینشان است و باید از آن دفاع کنند. در فیلمی که مجاهدین در سایت خود گذاشته اند، زنی می گوید: «آنها می خواهند به شهر ما بیایند و ما نمی گذاریم.» گویا یادشان رفته که آنها میراث صدام حسین و در آنجا میهمانان ناخوانده و نامطلوب هستند که کسی نمی داند با آنها چه کند. هیچ کشوری حاضر به پذیرفتن آنها نیست. حکومت اسلامی در ایران می خواهد آنها را پس بگیرد. این که حکومت از نوع احمدی نژادی با آنها چگونه رفتار خواهد کرد، قابل تصور است.  آمریکایی ها و عراقی ها قول داده اند که آنها را به ایران ندهند. در برابر آنها را خلع سلاح کرده اند و از آنها قول گرفته اند که فعالیت سیاسی نکنند. حال اخبار می گویند که مجاهدین نه تنها کار سیاسی خود را ادامه می داده اند، بلکه در امور داخلی سیاسی عراق نیز دخالت کرده و در آنجا نیز موش دوانی در انتخابات کردستان داشته اند. خوب روشن است که دولت عراق نیز بخواهد به آنها موافقت نامه شان با ارتش آمریکا و عراق را یادآوری کند. البته مجاهدین نیزدر فیلم زخمی ها را نشان می دهند و کسانی که می گویند که با سنگ پراکنی سربازان عراقی زخمی شده اند. برای من این پرسش پیش می آید که سرباز یا پلیس عراقی چرا به آنها سنگ پرتاب کرده است. مگر سلاح نداشت؟ در فیلم آنها بولدوزر و ماشین آب پاش عراقی دیده می شد که خود نشان گر این است که عراقی ها که خواسته اند وارد اردوگاه شوند، با سنگ مورد حمله ساکنان اشرف قرار گرفته اند و سنگ ها را برگردانده اند. آنها اگر می خواستند به آنجا حمله کنند و یا انتظار مقاومت مجاهدین را می داشتند که دست خالی نمی آمدند و با ارتش می آمدند. کشور خودشان است و نیرو نیز برای این کار کوچک دارند.

آنچه که در فیلمی در تلویزیون دیدم و جالب بود این بود که در درگیری ها آنها فریاد می زدند: «یا حسین، یا مسعود!» شاید یکی بر همین اساس بگوید که ساکنان اردوگاه کهف اشرف چندان هم از مسایل روز پرت نیستند.

به هررو، شماری کشته شدند و بسیار نیز زخمی. مسعود رجوی و دیگر آخوندهای کراواتی دگربار نیز موفق شدند که عاشورایی بیافرینند و چندین شهید دیگر برای مظلوم نمایی همیشگی خود درست کنند. مسعود رجوی این حمله را «جنایت بزرگ علیه بشریت» خوانده است. عجب است که این پول پوت ایرانی که معلوم نیست در فرانسه است یا سویس یا جایی امن در اروپا، هیچگاه در کاربرد واژگان با صفت عالی کم نمی آورد.

جناب رجوی، اگر دل شما برای ساکنان اردوگاه اشرف و کسانی که مرید و مقلد شما هستند، سوخته بود و اگر شما یک رهبر سیاسی درجه چهار نیز بودید، تاکنون پس از نزدیک به سی سال  راه حلی برای این تراژدی و برای این سه هزار نفر یافته بودید. آلترناتیو برای جامعه هفتاد میلیونی ایران پیشکش! ما هر چه از شما دیده ایم، برای رساندن شما به قدرت بوده است. می خواهد آن نامه معروف شما «پدر گرامی امام خمینی » باشد و یا پیوند استراتژیک با صدام حسین جانی و یا به کشتن دادن و سلاخی پیروان خود برای بالا بردن آمار شهیدانتان با آن تهاجم از دید نظامی مضحک «فروغ جاویدان» و مظلوم نمایی در برابر جهانیان. گروهی دانشجو و خارج از کشور نشین جوان بی تجربه از دید نظامی را از همه جا گردآوردید و به خیال خود ارتش رهایی بخش ساختید و با آن برای رهایی میهن به ایران حمله کردید. حکومت اسلامی نیز آنها را به راحتی کوبید و سلاخی کرد و شما به هدف خود رسیدید: عاشورا سازی و مظلوم نمایی و شهید سازی! ما اینها را دیده ایم و شاهد هیچ گونه درایت لازم در حد یک سرگروهبان نقل علی نیز از شما نبوده ایم. «جنایت علیه بشریت» تعریف دارد و جهان چون پیروان شما خام نیست که به این حرفها گوش دهد. این بیانیه ها تنها مصرف داخلی برای مقلدان شما دارد که گمان برند که رهبر کبیر و ولی فقیه آنها چه کرده است! شباهت روش با حکومت اسلامی چه بسیار است.

البته نمی توان بر این انسان های بی پناه مفلوک که در اردوگاه اشرف ساکن هستند، تاخت. اینها هموطنان ایرانی ما هستند که به تقصیر و بی تقصیر راهشان به آنجا افتاده است. به گمان من بسیاری از آنها در صورت فراهم آمدن شرایط راهشان را از این سازمان جدا خواهند ساخت. البته با بیان این سخن این پرسش نیز به ذهنم می آید که پس تکلیف آزادی و اختیار انسان و مسئولیت او در برابر کرده اش چه می شود؟ مگر می شود که عمل کسی را توجیه کنیم که: او قربانی این و آلت دست آن بوده است؟ این نیز نمی شود. ما نیز نمی توانیم از یاد ببریم کارهایی که اینها کردند در ایران، همکاریشان با صدام حسین به ویژه در دوسال ابتدای جنگ با ایران که به راستی مردم ایران از کشور خود در برابر حمله صدام حسین دفاع می کردند و یا همکاری نیروهای مجاهدین با صدام حسین و شرکت در سرکوب وحشیانه مردم در کردستان عراق. این کارها را نمی توان فراموش کرد، با وجودی که خود پیرو یاری به آنهایی هستم که می خواهند این اردوگاه کهف را ترک کنند و به زندگی مسالمت آمیز در هر کجا که بخواهند، بازگردند.

اینترنت و روزنامه های فارسی خارج از ایران پر است از گزارشهایی که کسانی منتشر کرده اند که از آنها بریده اند و موفق به فرار از این اردوگاه شده اند. تمام آنها را هم بخوانید، باز هم این پرسش باقی می ماند: چگونه می توان مدعی ترقی و آزادگی بود و خود عقب مانده ترین دیدگاهها را داشت و عقب مانده زیست؟ چگونه می توان با تناقض هایی به این بزرگی کنار آمد؟ و از همه بزرگتر، چگونه می توان سی سال! دنباله رو بود و هیچ گاه پرسشی طرح نکرد؟

در آنجا کسانی زندگی می کنند که دیگر به پای پنجاه و شصت سالگی رسیده اند. کسانی که هیچ چیز از زندگی خود ندیده اند به جز آنچه که ولی فقیه مطلق، مسعود و مریم، به آنها می گویند. کسانی که به بیانی چون مجسمه های مومیایی متحرک زندگی می کنند و هیچ گونه اراده ای از خود ندارند. کسانی که به قولی، حتی نمی دانند ایمیل چیست و اینترنت کدام است، چه رسد به این که بخواهیم پیرامون مقوله های مدرن امروز، نیازهای جامعه ایران، جامعه مدنی و غیره با آنها تبادل دیدگاه داشته باشیم. اطمینان دارم که همانگونه که ما دقیق نمی دانیم که در آنجا چه می گذرد (آنچه که من می دانم بر اساس آن گزارش هایی است که پیروان پیشین مجاهدین در خارج از کشور منتشر کرده اند)، آنها نیز نمی دانند که در جهان بیرون چه می گذرد. هر چه می دانند از روزنامه مجاهد و تلویزیون مجاهد و سخنان مرادشان، مسعود و مریم، شنیده اند. بیست و پنج سال است که این گونه است. این ایستایی را من درک نمی کنم.

بخش دوم: تراژدی سازمان مجاهدین خلق (2)

بخش سوم: تراژدی سازمان مجاهدین خلق (3)

بخش چهارم: تراژدی سازمان مجاهدین خلق (4)

دیگر نوشته ها در این زمینه:

سی و دومین سالگرد درگذشت مائو، این “کمونیست دهاتی “

Advertisements

29 پاسخ

  1. یک زره منطق در این نوشته سرا پا کذب تو دیده نمی شود حال و حوصله جر و بحث و پاسخ دادن به تمام اراجیف تو را ندارم فقط می خواهم بگویم خیلی از این بچه های اشرف را از نزدیک شناختم بیشترشان برخلاف ذهن کودن تو فارغ التحصیل از دانشگاه های معتبر جهان هستند حالا آمدی میگی اینها نمیدانند ایمیل و اینترنت چیه ؟ تو دولت عراق را دموکراتیک و منتخب مردم میدانی؟؟؟ روت نشده بگی منتخب آخوند!! شرم و حیا هم خوب چیزیه!!ظاهراًً گوشت هم کره وقتی مجاهدین شعار میدادند یا حسین یا مظلوم، گوش تو یا حسین یا مسعود می شنید
    مجاهدین هم بی عیب نیستند کدام جریان سیاسی را می شناسی فعال بوده و هیچ اشتباهی نداشته البته بجز رهبر شیاد تو خمینی دجال!! سایتهای وزارت اطلاعات رژیم هم برایت شده منبع اطلاعات بعضی اوقات به نادانی افرادی مثل تو …..بی خیال بابا

    • هرگاه که نوشته ای می گذاشتم پیرامون فلسطین و غزه و غیره، ناچار می شدم نوشتن دیدگاهها را پیش از انتشار به بررسی مشروط کنم، چون برادران بسیجی و اطلاعاتی با ادبیات ویژه خود به اینجا می ریختند. اکنون نیز شما چون آنها می خواهید صدای انتقاد آزاد را حتی در یک ویلاگ شخصی ببرید که ربطی به شما ندارد و می توانید از خواندن آن بگذرید. البته ادبیاتی که به کار برده اید، همانی است که من همواره از مجاهدین از نزدیک دیده ام وتایید گفته های من است. با کوچکترین انتقادی «شما» می شود «تو» به همراه سیل ناسزا و اتهام وابستگی و …
      بهتر است تا پایان این نوشته های من صبر داشته باشید و سپس نقدی بر آنها بنویسید و برای خوانندگان اینجا چیزهایی چون «انقلاب ایدئولوژیک» را بیشتر بشکافید تا روشنگری شود. نشان دهید تفاوت خود را با رژیم جمهوری اسلامی، هم صدا شوید با خواست های امروز مردم ایران. کدام انسان عاقلی مخالف شما و یا هر کس دیگری می تواند باشد، اگر بیایید و همراه ملت ایران شوید و در راه نیازهای مردم گام بردارید؟ نشان دهید که چرا بهتر است مردم شما را انتخاب کنند. استدلال بیاورید و دست از دشنام به هر ندای انتقادی بردارید. واژه خمینی دجال را از سال 60 تاکنون می شنویم. چند هفته پیش از آن به او «پدر گرامی امام خمینی» می گفتید. سی سال ادبیات اینگونه دستاوردی برای شما نداشته و همین باید شما را به فکر وادارد. جامعه ایران و نسل جوانی که این روزها در خیابانها به پلیس و بسیجی در برابر چماق گل می دهد، دیگر این حرفها را نمی پذیرد. این گوی و این میدان!
      نویدار

      • آقای نودر، شما خودتان یک جریان سیاسی را نقد کردید و یک نفر نظر شما را.چطور شما انتظار دارد که دیگران تحمل نظرات شما را داشته باشند،والی خود شما تحمل نقد جوابیه خودتان را ندارد؟ این چیزی که شما از دموکراسی و حق بیان فهمیدید،اش شلم شوربا هست . چیزی را که به خود نمیپسندی، بر دیگران مپسند.

  2. بابا گور بابای رجوی،توی این شرایطی که این بد بختها رو یه مشت عرب کون نشور ریختن سرشون و ناجوانمردانه این جوری لت پارشون کردن حالا توی ناجوانمرد اومدی ورداشتی یه چرند دل خامنه ای و وزارت اطلاعات شاد کن نوشتی که چی؟ نفس کلامت اینه که آقا خوب کاری کردین اینجوری این انسان های بی دفاع رو آش ولاش کردی و …جالبه که توی نوشته هات هم ژست دمکراسی خواهی می گیری!

    • پاسخی به ذهنم نمی رسد.

  3. درمورد این مطلب کاملا باهاتون موافقم.اینها همون آخوندها هستند فقط معمم نیستند.( ما میگیم خر نمیخوایم پالون….) لااقل بعد از سی سال خون جگر خوردن و این همه جوون دادن این رو خوب فهمیدیم.اشتباده پدر و مادرهامون رو بار دیگه تکرار نمیکنیم و فریب این گروهک مزخرف رو نمی خوریم.مرسی از مطلبتون و چه دلها به هم راه داره بعضی اوقات!!!!!!!!!

  4. لعنت بر رجوی، لعنت بر خمینی و خامنه ای.
    کشتار مردم بی دفاع محکوم است حالا میخواد اعضای مجاهدین باشن.

    • کاش راهی می بود برای بازدید سازمان های بین المللی چون صلیب سرخ از این اردوگاه و کمک برای انتقال ساکنان آنجا. از آنجایی که رهبران مجاهدین برای یافتن راه حلی برای این 3400 نفر همکاری نمی کنند، این شبهه پیش می آید که آنها این افراد از همه جا رانده را برای چنین موقعیت هایی لازم دارند که با نشان دادن سر خونین آنها مظلوم نمایی کنند.
      چگونه است که نمی شود راه حلی برای آنها یافت؟ این چه رهبران سیاسی هستند که مدعی رهبری ایران هستند اما برای یافتن راه حل انسانی برای 3400 نفر از پیروان خود ناتوان؟

  5. حواب اینه: فرقه! توی یه فرقه شرایط به کلی به هم می ریزه و از منطق خارج میشه.
    نمی دونم با این گلدکوئستی ها آشنا هستی یا نه. من عضوشون نبودم ولی باهاشون آشنایی داشتم. تکنیک های شستشوی مغزی که توی یه چنین کار احمقانه ای انجام میشه از آدم ها هیولاهایی می ساخت که باورت نمیشه و اونا رو به تعریف فرقه نزدیک می کرد. حالا چه برسه به این که شستشوی مغزی برای ایدئولوژی باشه.

  6. لعنت بر رجوی، لعنت بر خمینی و خامنه ای.

  7. شستشوی مغزی به تدریج اتفاق میافته و آدم خودش رو توجیه می کنه در حالی که مقاومتش در مقابل انتقادها روز به روز ضعیف می شه و در مقابل شستشو شکست می خوره و می شکنه.



  8. ====================
    همه حرفهایتان را پاک کردم. ادبیات شما در چارچوب قابل انعطاف این وبلاگ نمی گنجد و حتی نمی شد آن را گذاشت تا دیگران ببینند با چه کسانی طرف هستند.
    نویدا
    ر

  9. لعنت بر رجوی، لعنت بر خمینی و خامنه ای

  10. گرچه قضاوت کردن در این شرایط کار آسانی نیست ولی بر اساس آنچه دیده و شنیده ایم ( از رفتار های نفرت انگیز حکومت در سال های آغازین که این جماعت را به افراط و خشونت کشاند تا تصمیم های احمقانه رهبران مجاهدین در پیوستن به صدام و همکاری با وی) حسی که از وقایع اخیر در من ایجاد میشود کمی ترحم نسبت ساکنین این اردوگاه است چه ایشان را بیشتر قربانی میدانم. قربانی ایده لوژی و اشتباه سران آن. اما از مسعود رجوی به اندازه خامنه ای و خمینی نفرت دارم.
    علیرغم این احساس ترجیح میدادم در یک دادگاه عادلانه محاکمه شوند و از حقوق و عملکرد خود دفاع کنند. ما هیچوقت صدای آنها را نشنیدیم. همیشه داستان را از زبان جمهوری اسلامی که ید طولانی در دروغگویی دارد شنیده ایم.

    • حق با شماست که می گویید داستان را همیشه از زبان جمهوری اسلامی شنیده اید. اما ما در خارج از کشور با آنها مستقیم درگیر بوده ایم و جمهوری اسلامی در میان نبود. انگیزه من از بیان این خاطرات ایجاد انگیزه برای همه است برای اندیشیدن و بررسی جداگانه و مستقل پدیده مجاهدین که بخشی از تاریخ کنونی ماست.
      در این که ساکنان این اردوگاه قربانی هستند، کاملا حق دارید، هرچند که خود نیز در این سرنوشت نقش و سهم دارند. باید به آنها کمک کرد.

  11. سلام.
    من از خواندن نوشته ی شما دلسرد شدم. دوست عزیز اگر شما سالهاست آنها را درک نمی کنید خب این مشکل شماست. نمیشه همه ی حرف های شما را جواب بدهم. اصلا به نظرم شما منطقی صحبت نکرده اید که من جوابی به حرف های شما بدهم. بگذریم. بذار چند مورد را برای جوان هایی که مثل خودم هستند 1: مجاهدین اصلی ترین عامل انقلاب ضد سلطنتی بودند. خب شما بگید چه کار می کردند. انقلاب رو ازشون که گرفتند. قتل و عامشون که کردند. الان هم هر کی رو بخوان بگشند می گن منافقه. آقای موسوی هم شده منافق.
    2: دوستان درباره ی مجاهدین بیشتر تحقیق کنید. دربارهخ تحصیلاتشون. درباره ی سوابقشون. اشرف همسر مسعود نیمه شنوا شده در زندان شاه.
    آقای خاتمی کجا بود اون موقع. حالا این شده دکتر اون بنده خدا سر قبرش هم نمیشه بری البته اگر اصلا قبری داشته باشه.

    با درورد

    • هیچ گاه از شنیدن حرفی که با اندیشه شما نمی خواند، دلسرد نشوید. تنوع افکار و دمکراسی یعنی همین. با توصیه شما در مورد تحقیق پیرامون مجاهدین بسیار موافق هستم. البته آنها نیروی اصلی انقلاب ضد سلطنتی نبودند ولی در کنار چریکهای فدایی خلق احترام بسیاری داشتند چون به جنگ مسلحانه پرداخته بودند. امروز البته بسیار روشن است که جنگ مسلحانه و ترور هم آن زمان نادرست بود و هم امروز نادرست است. البته این حرف ربطی به صداقت آنهایی که این کار را انجام می دادند، ندارد.
      نویدار

  12. تو مزدور خودت را به طور شفاف ابتدا معرفى كن تو كه خارج از ايران هستى چرا با اسم مستعار خودت را معرفى ميكنى غير از اينست كه تو از مزدوران اطلاعاتى رژيم جنايتكار جمهورى اسلامى هستى٠مزدور روزگار تو وامثا ل تو رو به افول است آنوقت بايد مثل سگ در زباله دانى ها براى تكه اى غذاى گنديده صبح تا شب بيتوته كنى مزدور برو تاريخ را بخوان كه عاقبت جيره خواران مزدورى مثل تو چه خواهد شد٠مزدور سايت تو را به زودى رسوا ميكنيم٠

    • اميدوارم جامعه ايران شاهد تحولي بشود و شرايطي پيدا كند كه افرادي چون شما كه از ذات انساني خود دور شده‌اند و ناخواداگاه به بدتريت شكل با هم‌نوغ خود برخورد مي كنند، بتوانند زندگي شرافتمندانه‌تري براي خود بسازند.

  13. Tarafdarane baezy az ahzab ya sazeman hay siasy hamanande tarafdarene tim hay footbl ja bashgah hay warzeshi mimunand ke waghty timeshun bad bazy mikoneh ya mibazeh wa mibazeh wa masalan az dasteh yek be dasteh do wa hamintur be dasteh 3 wa ja be dasteh 4 soghut mikoneh,hanuz tarafdare oun tim mimunand,in yaeni taasub,dar rabeteh ba sazeman ham daghighan haminguneh hast,sazeman daghighan injury hast,in sazeman ham ba muze girihay ghalat wa kur,hargez natunesteh hatta baray yekbar ham natawanest che dar faze siasy wa che dar faze nezami be pituruzy dast peyda koneh,faghat wa faghat talafat dadeh wa gerefteh,wa hanuz in hawadarane in jaryan azash hemayat mikonand,hal in ya taasub hast wa hese entegham jui .

    HAWADARE SABEGH WA ZANDANI SAIASY SABEGH DAR EVIN

    • اگه اطلاعاتی رو که داری از همون کسایی گرفتی که هیچ کدوم مجاهدین رو قبول ندارن باید بگم تو یه محدوده ی بسته زندگی می کنی که از خیلی از واقعیت ها بی خبری. مسعود رجوی زنده است و بر خلاف ادعای مخالفین مجاهدین در جایی در همین خاورمیانه مخفی است و رژیم آخوندی هم آرزوی کم شدن حتی یک موی سرش رو داره ولی خوشبختانه دستش به جایی بند نیست.

  14. !!!
    مسعود رجوی که مرده؛ چرا هنوز خیلی ها طوری صحبت می کنن انگار که سالم و سرحاله؟

  15. من نمی دونم اونها توی کله شون چی میگذره یا در چه شرایطی زندگی می کنن؛ ولی کشتار محکومه؛ حالا هر جای دنیا که می خواد باشه؛ یعنی نمیشد نیروهای عراقی بدون اینکه بکشن اینها رو کارشون رو پیش ببرن؟

    دیگه هم اینکه من توی عمر نه چندان کوتاهم حتی یک نفر رو هم نمی شناسم که الان دیگه ذره ای از رویکرد سیاسی و کنش های این قوم طرفداری کنه… نمی دونم وقتی ملتی باهاشون مشکل داره دیگه اینا دلشون به چی خوشه…

    • زیاد به خودت زحمت نده. اگر تا حالا نفهمیدی، از این به بعد هم نخواهی فهمید.

  16. شلوغ نکنید که به جایی نمیرسید چیزهایی که من اینجا در مورد مجاهدین خواندم همون چیزهایی هست که از هر کی در مورده مجاهدین حرف میزنه میگه .

  17. خواندن 4 قسمت این مطلب حدودا 4 ساعت پیش باعث شد که تمام لینکهایی که داده شده را مطالعه کنم و در گوگل هم نوشته هایی در مورد مجاهدین ببینم
    واقعا وحشت کردم فکر نمیکردم افرادی هم که اونجا هستن اسیر بودن و چه قوانینی براشون حاکم بوده
    جناب نویدار بازم ممنون

  18. خیلی جالب بود باور می کنین احساس می کردم پارگراف اول و من نوشتم؟
    متاسفانه این دوستان و پیروانشون آنچنان مستبد و چهارچوب بسته هستند که مدتهاست به تقاضای مکرر من برای نفرستادن ایمیل توجهی ندارند و جالب اینه که حتی ریپورت به اسپم هم سازگار نیست! بی نام و نشون برات اخبار اشرف و سخنان گهربار مردک رجوی و می فرستن تو هم حق انتخاب یا اعتراض نداری!
    باور می کنین مدتی پیش خطاب به یکی از فرستندگان ناشناس ایمیل ها نوشتم : خیلی وقته شما را نمی فهمم و….

  19. naweshta-ye khob baa film haa-ye dorost ra bae nemaayesh gozashta-yeed. bozorgan gofta and az gozeshta haa-ye khod baayed aamokht. mohahidin khalgh na me khahand az gozashta haa-ye shan bi aamozand. hamin sho,aar haa-ye » Allahu Akbar » wa » yaa Husain » bod ka in mohahidin ra daer badar saakht wa aakhond haa ra ba fermaan-rewaye. kenon dar deron Iran merdom in sho,aar ra na khahand goft magar an ka zoraki baashad.mojahidin agar mi khahand merdom Iran an haa ra ba pazerand baayed ba goyand; aazadi beraye hama , dolat merdomi , merg bar doshmanan Iran , sar baland baad Iran , peroz baashid

  20. بسیار مقاله خوبی نوشتید و به نظر من منطقی بود ای کاش یکی از به اصطلاح مجاهدین هم به جای فحش همینقدر سواد به خرج میداد وجواب مینوشت تا خوانندگان با خرد خودشون تصمیم بگیرند ولی با شناختی که بنده حقیر ازشون دارم نه باسواد درشون هست نه منطق.. اونایی که حرف حالیشون بود از منافقین بریدند. سیستم این گروه خیلی ساده است یک دسته ازشون که بالا نشستند و زندگی ومقام ساختن از این راه. و اهل کاسبی هستند . اون زیر دستا یا پاییین کاراشون خیلی خیلی بیسوادند. اگه باهاشون هم صحبت بشی زود متوجه میشی که طاقت حضم هیچ سوال وانتقادی درشون نیست. در یک محفل دوستانه ازشون خواستم تا کمک به صدام دشمن محض مردم ایران و کشتن سربازای ایرانی رو توضیح بدن . نزدیک بود همونجاما رو منهدم کنند . یکی از کسانی رو که میشناسم با این گروه در عراق بوده و در فروغ جاویدان هم شرکت دداشته خود اشون از مجاهدین بریده به خاطر همین بیسوادی بی ظرفیتیشون.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: