«مهندسی انتخابات» یا کاربرد نادرست واژگان؟

«مهندسی انتخابات»، «از چند ماه پیش مهندسی کرده اند»، … این روزها این واژه های عجیب و غریب را چپ و راست می شنویم. مدتی است این دست و آن دست می کردم که چیزی بنویسم یا نه. اما به نظر می آید که اگر چیزی نگوییم، به زودی واژه مهندسی برابر می شود با تقلب، دروغ و هر گونه پدرسوخته بازی احمدی نژادی و شامورتی بازی صادق محصولی. منش و زبان ایرانی نیز با آن چندلایگی و دشواری های مربوط به آن استعداد زیادی دارد برای جابجایی واژگان و مفهوم ها. تنها به واژه «مدارس غیر انتفاعی» بیاندیشید تا ببینید که ما ایرانیان چه استعدادی برای جابجایی واژگان و مفهوم ها داریم. تعارف ها و وارونه اندیشی بی شمار ما هم دیگر جای خود را دارند که پهنه جدی پژوهش بسیاری از جامعه شناسان ما هستند.

حالا این روزها (نه تنها به عنوان یک مهندس) باید نگران واژه «مهندسی» باشیم که به عنوان یکی از شاخه های علوم طبیعی و «علوم دقیقه» بشود دستمایه شامورتی بازی متقلبانی که می خواهند قوانین علوم اجتماعی را دور بزنند. مهندسی از قوانین طبیعی فیزیک و شیمی و ریاضی و چون آنها برآمده است که قابل تفسیر و کشدار نیستند. آنها مطلق هستند، اثبات شده و غیر قابل تغییر. ممکن است ما چیزی را ندانیم. اما آنگاه که آن را شناختیم و ثابت کردیم، دیگر قابل تغییر نیست مگر آن که از ابتدا اشتباه کرده باشیم. یک تفاوت اساسی علوم طبیعی با علوم اجتماعی در اینجاست. بر روی کره زمین سیب از درخت می افتد، چه بخواهیم، چه نخواهیم و می دانیم که چرا می افتد. و چون می دانیم که چرا می افتد، آنجایی که نمی افتد یا آهسته تر می افتد، نیز می دانیم چرا. آسمان را می دانیم که چرا آبی است. کوه را نیز می دانیم که چگونه سرافراشته است و ستارگان را نیز می دانیم که چرا نور می افشانند و سیارگان چرا نه. تنها در دکان دین فروشان متقلب است که آسمان جسمی سخت است که کوه را زیر آن نهاده اند تا بر روی زمین صاف و مرکز جهان و بر سر آدمیان نیافتد و ستارگان نیز چراغهایی هستند که برسقف آسمان تعبیه شده اند برای روشن ساختن راه برای انسان در شب. تنها در قاموس آنهاست که خورشید می تواند گاهی از مشرق و گاهی از مغرب برآید نه در درک و فهم مهندسان؛  کسانی که با درک و شعور علمی و طبیعی زندگی می کنند.

مهندس کسی است که با شناخت قوانین طبیعت و تسلط به آنها در سراسر تاریخ تلاش به مهار آنها برای خدمت به انسان داشته است. از سنگ نوک تیز انسان های نخستین برای بریدن گرفته تا خیابان و پل و سفر به فضا و کامپوتر و سونوگرافی و غیره، همه دستاورد اندیشه مهندسی است و در هیچ کدام نمی توان تقلب کرد و امروز این گونه اندیشید و فردا آن گونه. قانون طبیعت هم امروز اعتبار دارد هم فردا. دیروز هم اعتبار داشت.

اگر نخستین ماشین حساب دنیا پنجاه سال پیش تنها می توانست چهار عمل اصلی را انجام دهد و برای آن به اندازه یک شهر چند میلیون نفری برق مصرف می کرد، امروز دیگر خود می دانید که چه پیشرفتی به دست آمده است و این را مهندسان انجام داده اند.

مهندس با دانش خود صادق است چون راه دیگری ندارد. او نمی تواند قوانین کاری خود را دور بزند. مهندس همواره در پی بهینه سازی است، چون می داند که ذخیره های طبیعی بسیار محدود هستند. به بیان دیگر مهندس کسی است که می تواند با کمترین امکانات، با کاربرد روشهای روشن، قابل تکرار و شبیه سازی بر اساس قوانین ثابت طبیعی به بیشترین دستاورد برسد. و این با تقلب و حقه بازی امکان پذیر نیست.

با واژگان مسئولانه تر برخورد کنیم. مشتی متقلب و دروغ گو برای فریب مردم و توهین به شعور اجتماعی آنها از ماهها پیش سناریوی تقلب انتخاباتی را چیده اند و آن را به این شکل ناشیانه پیش برده اند و حال همگان نامش را گذاشته اند «مهندسی انتخابات»! کسی هم تاکنون به این بی مسئولیتی در زبان اعتراض نکرده است. اگر چیزی نگوییم فردا می شنویم مهندسی بانک زنی، مهندسی پخش مواد مخدر، مهندسی کشتار دسته جمعی، مهندسی فروش ثواب بهشتی و دیگر حقه بازی ها.

اگر یکی از حقه بازان حکومتی دست کم یک سال در دانشگاه کمی ریاضی و آمار خوانده بود، این گونه ابتدایی و ابلهانه عمل نمی کرد که هر کسی با میانگین سواد دبیرستانی مچش را در جمع و منهای یک جدول بگیرد چه رسد به موسسه چتنهام در انگلیس که متخصصان آن بسیار روشن حقه بازی انتخابات ایران را با روش های علم آمار (که هم بسیاری از مهندسان و هم جامعه شناسان در دانشگاه می خوانند) نشان داده اند.

این «مهندسی انتخابات» نیست. این حقه بازی جماعتی بی سواد، ابله و مردم فریب است که به شعور مردم ایران و جهان توهین کرده اند. احمدی نژاد اگر مهندس بود (هر چند که کسی به بیان خودش «کاغذپاره»ای دستش داده است)، که آن هاله نور دور کله پوکش ظاهر نمی شد و به دنبال طراحی اتوبان برای ورود امام زمان به بهشت زهرا نمی رفت. اگر مهندس یود و اگر برای دریافت مدرک دانشگاهی زحمت کشیده بود، مدرک یک دانشگاه را «کاغذپاره» نمی خواند. این که مشتی بنشینند و طرح یک دزدی، یک آدمکشی یا مردم فریبی را بریزند را مهندسی نمی نامند. نام آن نقشه کسی برای جرم و جنایت است و بس و کسی که بنا به مسئولیتش دنبال آن می رود، نامش دادستان و قاضی و زندانبان است.

سخن تنها بر سر دفاع از نام و حیثیت یک شغل نیست، بلکه بر سر تلاش برای روشنگری و فراخوان برای اندیشیدن شفاف است. در کاربرد زبان مسئول باشیم و اجازه ندهیم هوا را مه آلود کنند تا همان گونه که شاهد هستیم، سردسته قانون شکنان از معترضان خود بخواهد که قانون را رعایت کنند.

Advertisements

5 پاسخ

  1. I do agree with you! I am an engineer too and I am suffering from this abuse of words which comes from the faulty thought of those who use it.

  2. با سلام، استفاده از اين واژه و اين سبك مهندسي (!) به ديگران هم سرايت كرده و اين روزها نويسندگان معتبري هم پيدا مي شوند كه از اين واژه ها در مقالات خود استفاده مي كنند. اين يك پاراگراف از مقاله آقاي راجر كوهن در نيويورك تايمز است (23 ژوئن):
    But numbers have ceased to mean anything here. All the evidence is that percentages were simply allotted to each candidate and the votes cast backward-engineered from there. The Interior Ministry took 10 days to divulge results for all provinces. Such engineering takes time.

    پيش از اين هم، من واژه مهندسي مالي (Financial Engineering) را شنيده بودم و از قرار معلوم اين مهندس ها همان افراد (شبه قماربازي) هستند كه اقتصادهاي بزرگي چون آمريكا و انگليس را تا آستانه ورشكستگي پيش بردند.

  3. خیلی جالب بود. واقعا از خوندن این متن لذت بردم.
    .
    بماند که بقیه‌ی متن‌هایی که می‌نویسین رو هم همیشه با دقت می‌خونم. از این که این اندازه صریح و دقیق می‌نویسین واقعا لذت می‌برم.

  4. برای شوخی :

    نویدار جان شما خیلی صریح به مقامان توهین میکنی (فحش میدی). میترسم با یک مهندسی حساب شده (مثل آنچه در انتخابات رخ داد) و بر اساس یک حرکت کوانتومی، فیزیک را با شیمی مخلوط و کار دست شما دهند!! بیشتر مراقب باشید.

  5. There is one way religion could be used against Iran’s leaders, but it would involve an unlikely scenario: were Iraq-based Grand Ayatollah Ali al-Sistani to issue a fatwa condemning Tehran in any way, it would be a seismic event, probably resulting in the regime’s collapse. Remember, Sistani is Iranian, probably more revered in the entire Shia world than any other ayatollah, and he is opposed to the basic doctrine of velayat-e faqih that created the Islamic Republic of Iran. His own view is that clerics should not be involved in politics, which is why he has steered clear of any such role in Iraq. But he is unlikely to publicly criticize the Iranian regime. (He did, however, refuse to see Ahmadinejad when the latter visited Iraq in March 2008.)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: