چشمهایش (شعری از علی صالحی)

دیشب فیلم مرگ ندا آتش بر جانم کشیده بود. آن را بارها و بارها در این غربت و تنهایی دیدم تا توانستم آن عکس را از فیلم درآورم که اکنون در تمام جهان پر شده است. آن چشمهایی که هنوز فروغ زندگی داشتند و آخرین پیام خود را به دوربین منتقل ساختند، مرا رها نمی کنند. چه می توانم کرد جز نگارش این سطور به این امید که کمی سبکم سازد؟

شعر زیر از سید علی صالحی است:

آنان که به کشتار کبوتر و آدمی آمده اند
خواهند گریخت
آنان که به غارت امید و آینه آمده اند
خواهند گریخت
و آنان که آرامش ملت مرا نحواهند
به خواب ابد می میرند.
تنها اولاد عشق
تنها سخاوت و سلوک اهورا
تنها طلوع بوسه و آشتی،
ای آزادی
و اهورا مزدا، با من چنین گفته است
برخیز و به خاطر ملت خویش بنویس
تا ستیغ دماوند را ستاره باران کنم
تا میهنت را مأمن ماه و نور و عشق،
عشق… ای عزیزترین رهایی!
مردمان برخواهند خاست
در آرامش تمام با آینه سخن خواهند گفت
و صلح بر شما باریدن خواهد گرفت
و تو با ترانه های بی پایان خویش
به خوابی خوش درخواهی نشست
از دروغ و دروغ زن بیزارم
از سایه نشین تنبل و از ستمگر آگاه بیزارم،
باید نغمه های راستی را
شعور و تکلم را
عشق را به آواز بلند بخوانیم
ایران آفتابی ما را
سربلند کن ای اهورا مزدا!
مردمان روشن ما را به سرمنزل صلح و سعادت
بازرسان ای اهورا مزدا!


سید علی صالحی

Advertisements

9 پاسخ

  1. شنیدم که قراره لباس شخصی ها به مردم معترض حمله کنن . خواهش می کنم از اونایی که این خبرو شنیدن به بقیه هم بگن . اونایی که می رن بیرون خواهش می کنم آمادگی برای همه چی داشته باشن .

  2. پیشنهاد می کنم تا روز پنج شنبه همگی چه با ماشین یا پیاده از محل شهادت ندا رد شده و شاخه گلی را دقیقا در همان محل گذاشته و بعد از ظهر نیز سر مزارش حاضر شویم. به همه خبر بدهید. این حد اقل کاری است که می توانیم در برابر عظمت و معصومیت این خواهر عزیزمان انجام دهیم. من شخصا به احترام این شهید عظیظ سر خم می کنم. روحش شاد راهش جاوید.

  3. ناگهان رفت چو برگی بی صدا / کز درختی می چکد بر دام خاک / می زند چنگ پدر بر دامنش / می پرد رنگ ز رخسار و تنش / شنفتم گفت نرو ای نادیم / ای گلم ای یاور تنهاییم / ای همه جانم نترس ،ای حامی ام / ای همه سبز همه آزادیم / نمی دانم چه شد اما شنیدم / از ان دیوار سنگی هم شنیدم / صدا آمد بسوی مردم شهر / کجائید مردم دون همت دهر /

  4. اینک ندای خاموش مردمان من/در آسمانها رها شده است/فریاد خفته در گلوی مردمان/اینک ندا ندا ندا شده است/باران تیر ماه تهران ببار/بر خون مردمم که بی بها شده است/اینک شهیدان شهر شاهدند/نفرین مادران خدایا خدا شده است/فریاد بزن رعد، ای آسمان ببار/ زین بغض که در سینه بی صدا شده است/…

  5. امروز یک تیر بر گلوی ندا نشست تا او ساکت شود و ندایش به گوش جهانیان نرسد . ولی این اشتباهی بزرگ بود و با ونش صدایش را به گوش جهانیان رساند . مردم به هوش باشید امروز یک ندا پر پر شد شاید فردا ی دیگجری نداهای دیگر پرپر شوند پس به پا خیزید و یاری کنید و آزادی را که حق ششماست بگیرید
    ندا ندا میکنیم
    حق را صدا می کنیم
    با سرخی خونت
    پلیدیها را افشا می کنیم

  6. به چشمهای تو خیره می شوم

    و مثل مار به خود می پیچم

    نگاه تو مثل درد زیباست

    مثل لحظه حد خوردن

    برای نوشیدن شرابی پنهانی

    درد را دوست دارم

    مرا نگاه تو مست میکند و شلاق میزند

    مرا شلاق بزن ای دوست داشتنی

  7. فریاد خاموش میشود ولی سکوت خاموش نمی شود
    دلم خون و لبم خاموش
    از این کشتار و بی رحمی
    دو صد فریاد اندر دل
    دریغا تو سکوتم را نمی فهمی
    اگر خاموش می مانم
    دلیلش را نمی دانی؟
    به تو دشنام نمی دادم
    به پاسخ تو چنین کردی
    سکوت اعتراضم را
    تو با شلیک مرگ آور
    به پایان برده ای آیا؟

  8. خوش بحالت که احساستو میتونی در مورد این خواهرمون یعنی ندا بگی من نمیتونم قلم رو روی کاغذ بگردونم فقط تونستم گریه کنم ولی میخوام منم حرف دله ندا رو بگم پس گوش کنید

  9. با توهم زندگی رفتم به سوی مرداب

    بی تاب خسته رفتم، آنجا به سوی مهتاب

    رفتم به سوی آن دلی که دل را نفس ندیدم

    از خستگی روحم عاشق ترین ندیدم

    رفتم به آنجایی که دنیا به خود خریدم

    مهر و محبت دل در ذهن خود رسیدم

    آنجا که بت پرستان جان را بسی ندیدم

    بت خانه ای که آنجا بت را کبیر دیدم

    آنجا که ما خلایق آنجا حقیر ترینیم

    آنجا میان مردم کوچکترین صغیریم

    از آشیانه دل بریدن کار دلم نشاید

    این جامه عمل را در دام عقل نباید

    مردان خوب آنجا از جنس چوب بودند

    با این همه غریبی در چهره ام ندیدند

    از عشق و کینه آنجا مرزی وجود ندارد

    در دام لذت آنجا خوبی کسی نخواهد

    خوبی چه گویم ای خوب خنده به من روا بود

    آری خنده به خاری دیدم خواهم و یا نخواهم

    انجا اگر روی تو آنجا به گل بخندند

    کاین بی مسلکان مکتب تو نفهمند

    گر سخنی بود ز آنجا رویم لال ز دنیا رویم

    زین تصنع نیک کاش که کاشف آنجا رویم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: