یک شعر برای این روزهای پر تب و تاب

این شعر را برایم فرستاده اند با درخواست انتشار در اینجا. با تشکر از خانم فرهودی

نویدار

===========================

جادوی همصدايی ديوار شب گشايد
قشر غليظ وَهـم از انديشه ها زدايد

سی سال مام ميهن ،در بهت ماند و شيون
آزادگی کنونش ،گويد هر آن چه بايد

آن را که یأس و يغما، پوشاند روی زيبا
با همت جوانت نـَک روی خود نمايد

در انتظار بوديم، در انتظار روزی
کين گونه دست همت از قعر شب برايد

عمری گذشت بر ما، بر ما که سبز بوديم
در سرخ وقت ميهن، تا سرخی اش بپايد

افسوس جوی خون را،شيدايی جنون را
آن روز کس ندانست، قدری چنان که بايد

شد جملگی پريشان، در تو به توی حرمان
افتاد آرزومان در تنگنای «شايد«…

اينک ولی پيامت،سر سبزی مرامت
بر واژه ها نشسته، بس شعر می سرايد

بگشوده ای پر و بال ای شاخه ی جوانسال
در بطن بيت سرخی کز جان من برآيد

باليدنت مبارک ای زاده ی سياوش
شوريدنت چون آتش، باشد که شب گشايد

ويدا فرهودی
٢٥ خرداد ١٣٨٨


روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم

این روزها هر چه بنویسیم، روز بعد کهنه است. چیزی به ذهن می آید و تا می آیی آن را بنویسی و منتشر کنی، می بینی که زمانش گذشته است. سرعت رویدادها آن گونه بالاست که نمی دانم فردا نیز می شود این نوشته را خواند یا نه.

هفته پیش در این روزها درگیر انتخابات بودیم. یادتان هست؟ من نگران شباهت های جهان بینی میرحسین موسوی با احمدی نژاد بودم (و کماکان هستم) و به دنبالش بودم که دیدگاهش را در مورد مساله هسته ای، رابطه با آمریکا، فلسطین و اسراییل، حقوق زنان و غیره بگوید. از آن چفیه فلسطینی بر گردنش خوشم نمی آمد و به آنهایی که به دنبالش بودند می گفتم که باید او را هل دهند، اگر می خواهند به او رای دهند.

اکنون میرحسین موسوی در کنار کروبی و بسیار دیگران در درون و بیرون حکومت به محور مبارزه علیه تقلب در انتخابات 4595_85564333353_731373353_1957857_5978428_nو دیکتاتوری تبدیل شده اند. همین هفته پیش موسوی گفت که به قانون اساسی و ولایت فقیه اعتقاد دارد. اکنون از مردم می خواهد که تا گرفتن حق خود خیابان ها را ترک نکنند. نافرمانی مدنی صلح آمیز!

حال به آن چه که در خیابان ها می گذرد، می نگریم، احساس می کنیم که آن چه مردم حق خود می دانند، کم کم از آن چه که موسوی در نظر داشت، فاصله می گیرد. شاید موسوی نیز از خود هفته پیش خود فاصله می گیرد. هنوز روشن نیست. ولی آنچه که تا امروز دیده ایم، این است که:

– روز دوشنبه 25 خرداد اجازه تظاهرات داده نشد، ستاد آقای موسوی اعلام کرد که مردم نروند. ولی مردم رفتند و آن جور رفتند که دیدیم. میلیونی! موسوی، کروبی و خاتمی نیز با بیان این به حکومت که شما همه ارتباطهای ما با مردم را بریده اید و ما نمی توانیم با مردم تماس برقرار کنیم و از آنها بخواهیم که نروند. پس ما نیز می رویم به خیابان انقلاب که از آنها بخواهیم که مسالمت آمیز راه پیمایی کنند. و رفتند و راه پیمایی آنگونه که قرار بود برگزار شد بدون این که اجازه داشته باشد. شب نیز 927a9e68598851b135c387c6d3ffbce4c5ec5a10بسیجیان خون ریختند هر کجا که توانستند.

– روز سه شنبه 26 خرداد (امروز) هیچ گونه راه پیمایی از سوی ستاد آقای موسوی سازمان دهی نشده بود. اما مردم رفتند و به بیان برخی خبرنگاران خارجی بزرگتر از راه پیمایی روز پیش بوده است. موسوی نیز در آن شرکت نکرد. راه پیمایی با سکوت و روشن کردن شمع برگزار شد.

– اکنون در تویتر و فیس بوک ثانیه به ثانیه می بینم که برای فردا قرارهای راه پیمایی در شهرهای گوناگون گذاشته می شود.

احساس می کنم آنچه که دارد روی می دهد، کم کم از دست ستاد آقای موسوی و همراهان او نیز در می رود. اصلا این احساس را ندارم که این ستاد موسوی است که این جنبش را رهبری می کند. بیشتر احساس می کنم که آنها نیز به دنبال این جنبش می دوند. به همراه آن هستند ولی جلوی آن نیستند. حکومت اقتدارگرا نیز امروز با بیانیه هایی که اینجا و آنجا پیرامون 4832_107773473840_83359068840_1847666_3257870_nانتخابات و تقلب صادر کرد، آخرین امید مردم را برای یافتن راه حلی مسالمت آمیز نیز از بین برد. اکنون دیگر روشن نیست که چه می خواهد پیش آید. حکومتیان گویا آن چنان به خود اطمینان دارند که نگران نیستند. چه می توان گفت؟ می گویند از امشب حکومت نظامی برقرار می شود. من نگرانم! نگران آن چه که می خواهد پیش آید. انقلاب 57 را دیده ام، سقوط دیوار برلین را دیده ام و تلاشی اروپای شرقی و جنگ های یوگسلاوی را. تجربه همه اینها به من می گوید که رویدادی بنیادین در راه است. خواسته هایی که کم کم در خیابان ها طرح می شوند، دیگر در چارچوب تقلب انتخاباتی و کنار گذاشتن سرجوخه احمدی نژاد دروغگوی کودتاچی نمی گنجد. خواسته ها فراتر می روند. آن چه در این سی سال بی پاسخ مانده است، به حق طرح می گردد و نمی بینم آن دورنگری را از حکومتیان که این همه را ببینند. آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و یاران این روزها باید تصمیمی مهم بگیرند و راه خود را انتخاب کنند. شرایطی هست که انسان باید بتواند از روی سایه خویش بپرد. بهترین راه این است که این جنبش بزرگ مدنی به گونه مسالمت آمیز رهبری شده به خواسته های خود برسد.

نگرانم! روزهایی سرنوشت ساز در راهند و ما نلسون ماندلا نداریم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

سرجوخه! خس و خاشاک را دیدی؟

ژنرال کوچک بی ستاره، دیر از راه رسیده ای!

– آقای موسوی، آقای کروبی! نقش تاریخی خود را اکنون و همین الان دریابید!

آیا کودتای مخملی در راه است؟

– این روزهای پر تب و تاب انتخاباتی و پرسش های بی پاسخ مانده

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای